بوي خوش يار

موسي فقيه حقاني

 

ساقي ميي بده كه مرا زير و رو كند      بويش ز دور، كار هزاران سبو كند

     نيمه شبي مهتابي و پر ستاره، در كوچه هاي تاريك و تنگ نجف، مردي آهسته و آرام حركت مي كرد. كمي بعد مقابل خانه اي ايستاد و در خانه را به صدا درآورد. صاحب خانه كه مدتي بود كنج عزلت گزيده و از خلق دوري مي گزيد، به حياط خانه آمد. بوي آشنايي مشامش را نوازش داد. قبلا نيز اين شميم خوش را استشمام كرده بود؛ در مسجد سهله، مسجد كوفه و وادي السلام.

     پيرمرد گويي تواني مضاعف يافته بود. با شتاب گام برداشت و در را باز كرد! بفرماييد؛ سلام عليكم! مرد پاسخ گفت و با اشتياق خود را معرفي كرد: من محد كوفي ام و حامل پيامي براي شما. سپس نامه اي را به صاحب خانه داد. آقا سيد ابوالحسن كه بوي خوش يار قرار از كف او ربوده بود، نامه را گشود. حس آشنايي به او مي گفت اين پيام حجت پنهان خداست و تو بار ديگر مورد توجه بقيه الله قرار گرفته اي:

     «اي سيد ابوالحسن! خود را آسان در اختيار مردم بگذار. محل جلوس خود را در دالان خانه قرار ده و نيازمندي هاي مردم را بر طرف كن؛ ما ياري ات مي كنيم».

     سيد ابوالحسن كه مرجعيت تقليد شيعيان را به عهده داشت، از سوي صاحب خود ماموريت يافته بود در خانه خود را به روي مردم بگشايد و حوايج آنان را برطرف سازد.

     سيد در حالي كه محو فرمان مقتداي خود شده بود، به فكر فرو رفت و گذشته هاي دور خود را بازكاوي كرد. مدرسه لنجان اصفهان، زادگاه خود را به ياد آورد. پدربزرگ او از علماي وارسته نجف بود. سيد ابوالحسن نيز راه پدربزرگ خود را ادامه داد و به تحصيل علوم ديني روي آورد؛ سپس به اصفهان رفت و با مشقت به تحصيل ادامه داد. آنجا براي اولين بار لطف آن يار سفر كرده شامل حالش شد و اميد غلبه بر مشكلات، در دلش جوانه زد.

     مدتي بعد پس از كسب علم از محضر علمايي نظير ميرزا ابوالمعالي كلباسي، آيت الله چهارسوقي، آيت الله سيد محمدباقر درچه اي، در آستانه وقوع تحولات گسترده اي در ايران عازم عتبات عاليات شد و محضر برزگاني چون ميرزاي شيرازي، ميرزا حبيب الله رشتي، آخوند خراساني، سيد محمد كاظم يزدي و را درك كرد. صدور حكم تحريم تنباكو و طوفاني كه در پي آن، بساط استبداد و استعمار را در ايران به هم ريخت، از همان ابتدا سيد را با ضرورت مبارزه با ظلم و چپاول حكام داخلي و استعمارگران خارجي آشنا كرد.

     بهره گيري از استادان بزرگ حوزه نجف، سيد ابوالحسن را به اوج مدارج علمي رساند و خود صاحب كلاس و فتوا شد. بعدها وقتي ميرزا محمد تقي شيرازي، مرجع تقليد شيعيان، مردم را در مسائل احتياطي به سيد ابوالحسن ارجاع داد، بيشتر مورد توجه مردم و اهل علم قرار گرفت و مكتبي پر رونق پيدا كرد.

     برخي او را عالم تر از معاصرانش نظير آيت الله نائيني و آقاضياء عراقي مي دانستند؛ ولي او در بند اين منصب ها نبود. به هنگام تعيين پنج مجتهد طراز اول در مشروطيت ايران، از سوي آخوند خراساني به مجلس ايران معرفي شد؛ ولي از آمدن به ايران عذر خواست.

     وقوع جنگ جهاني اول و تجاوز استعمارگر پير به كشورهاي اسلامي، نظير بين النهرين و ايران، مساله اي نبود كه بتوان به سادگي از كنار آن گذشت. بنابراين با اعلام جهاد از سوي ميرزا محمد تقي شيرازي، مرجع تقليد وقت، مبارزه گسترده اي عليه استعمارگران آغاز شد كه سيد ابوالحسن نيز نقش ويژه اي در آن داشت. با شكست انقلاب 1920 عراق، مرجعيت شيعه و علمايي نظير آقا سيد ابوالحسن اصفهاني دست از مبارزه برنداشته، نظام تحميلي بر عراق را نامشروع اعلام كرده و مدتي پس از به راه انداختن تظاهرات 300 هزار نفري عليه انگلستان، مجبور به مهاجرت به ايران شدند. استقبال پر شور مردم ايران از مراجع تقليد و علماي شيعه در آن شرايط، مرهمي بود بر قلوب جريحه دار شده علماي مهاجر. اما آنان نمي توانستند عراق و حوزه علميه نجف را به حال خود رها كنند؛ بنابراين پس از فراهم شدن مقدمات، مجددا به نجف بازگشتند. زندگي در سرزمين تحت سلطه بيگانه، با مردمي نه چندان وفادار، سخت مي گذشت. سيد ابوالحسن وقتي واقعه جانگداز شهادت فرزندش سيد حسن را در صف نماز جماعت به ياد آورد، احساس دلتنگي و غربت بيشتري كرد. هرچند در آن شب گرم تير ماه 1309 با ديدن جسد گلو بريده فرزندش، آن هم در صف جماعت، لا حول و لا قوه الا بالله گفت و آرام گرفت و قاتل فرزند را نيز بخشيد؛ اما داغ فرزند، فشار و تضييقات بيگانگان و عوامل داخلي آنان، اوضاع را بر سيد و تمامي مومنان مشكل ساخته بود.

     سيد كه به خود آمد، شيخ محمد كوفي رفته بود و خورشيد مي از مشرق ساغر سر بر مي كرد.

     روزي نو در زندگي آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني آغاز شده بود و او بر آن بود تا با تمام وجود فرمان مولاي خود را اجرا كند.

     با رحلت آيت الله نائيني و سپس حاج شيخ عبد الكريم حائري، مرجعيت مطلق شيعيان جهان در سخت ترين اوضاع داخلي و خارجي، منحصر در آيت الله اصفهاني شد. گسترش تهاجمات ضد ديني در عراق و ايران عليه شيعيان، سختگيري بر علما و حوزه هاي علميه، شبهه افكني در اعتقادات زيربنايي ديني، وضعيت اسفبار مسلمين و شيعيان، فعاليت گروه هاي الحادي و فرقه ضاله، توطئه ها و مطامع استعمارگران و جهان اسلام و مسلمانان را گرفتار امواج سهمگيني كرده بود كه آن را به سوي غرقاب نيستي سوق مي داد. در اين ميان، تمام اميد و دلخوشي پيرمرد به آخرين عبارت آن نامه بود: «نحن ننصرك»؛ ما ياري ات مي كنيم.

     يكي از معضلات اساسي مسلمانان و شيعيان، تجددمآبي و اقدامات خشن رژيم رضاخاني در مبارزه با اساس ديانت و تشيع در ايران بود. آيت الله اصفهاني در كنار مراجعي نظير آيت الله نائيني و آيت الله شيخ عبدالكريم حائري، همواره دغدغه داشت كه ضمن حفظ خون و نواميس شيعيان، از كيان تشيع و اسلام نيز دفاع كند. اقدامات ضدديني رضاخان كه هر روز رنگ و بوي تندتري مي گرفت، مخالفت هاي متعددي را باعث شد. روش علماي نجف براي خنثي كردن اين اقدامات، در ابتداي امر نفوذ در تصميم گيري هاي شخص شاه از طريق پاكسازي اطرافيان او بود. هرچند آيت الله اصفهاني اظهار كرده بود: «البته اين عوامل فاسده ] اطرافيان رضاشاه [ نخواهند گذاشت و اگر از بعضي از آنها لفظاً مساعدت شود، هزار گربه رقصاني خواهند كرد كه مقدمات عقيم شود.» اما با وجود اين، تاكيد داشتند از بهانه دادن به دست ديكتاتوري خودداري شود. با شدت يافتن خيره سري هاي رضاشاه، آيت الله اصفهاني طرح برانگيختن عشاير عليه وي را در ميان علماي نجف مطرح كرد. با افزايش فعاليت فرهنگي و ضدديني رژيم پهلوي و وابستگان او و در اوج خفقان رضاخاني، آيت الله اصفهاني حمايت كامل خود را از تشكل هاي ديني و انجمن هاي تبليغي كه در جهت خنثي سازي اين توطئه موثر بودند، اعلام مي دارد. رژيم پهلوي نيز ضمن گماردن جاسوساني براي آيت الله، از ارسال وجوهات شرعي از ايران به نجف نيز جلوگيري مي كرد. آيت الله اصفهاني با درك اوضاع حساس ايران و اوجگيري فعاليت هاي ضدديني پهلوي، برخي طلاب و وعاظ را ملزم به مبارزه با رضاخان كرد. شيخ محمد تقي بهلول مي گويد، سيد ابوالحسن اصفهاني به وي گفت: «به فتواي من درس خارج خواندن براي تو حرام قطعي است و بر تو واجب عيني است كه عليه پهلوي و قوانين خلاف قرآني كه اجرا مي كند، سخنراني كني». «تا زماني كه تو مجتهد شوي، رضاشاه هيچ مسلماني را در ايران باقي نخواهد گذاشت تا از تو تقليد كند». ايشان كشتگان در راه مبارزه با رژيم پهلوي را شهيد اعلام كرده و دستور به مدافعه دادند.

     با وقوع قيام گوهرشاد، آيت الله اصفهاني به حمايت از حاج آقا حسين قمي برخاستند و ايشان را تاييد كردند. مراجع نجف بر خلاف رويه پهلوي، استفاده از كلاه لگني ] شاپو [ و صليب را حرام دانستند و آيت الله اصفهاني از اين كه كسي پاسخ شبهه پراكني و تبليغات احمد كسروي را نمي دهد، اظهار تاسف كرد.

     علاوه بر اين اقدامات، آيت الله اصفهاني نخستين مرجعي بود كه اجازه استفاده از سهم امام (ع) را براي كمك به نشريات ديني صادر كرد. اين كار پاسخي بود به اقدامات ضد فرهنگي و ضدديني رضاشاه در ايران.

     در سالهاي پس از شهريور 20 كه سالهاي پاياني عمر آن مرجع بزرگ بود، او با پيگيري موضوع «ناظر شرعيات» سعي داشت با ايجاد اين نهاد، سدي در برابر اقدامات و منشورات ضدديني ايجاد كند. همچنين تلاش مي كرد دروس ديني را در برنامه مدارس دولتي قرار دهد.

     فعاليت هاي سياسي، فرهنگي و ديني آيت الله اصفهاني محدود به ايران نمي شد. رسيدگي به امور شيعيان در اقصي نقاط جهان، پاسخ به تمامي پرسشها و مكتوبات مردم و مقلدان را خود ايشان انجام مي داد.

     تربيت شاگردان، تاليف كتب ديني، رسيدگي به وضعيت زندگي و معيشت طلاب علوم ديني، دستگيري از فقرا و مستمندان، تلاش براي رفع بحران هاي اقتصادي و اجتماعي ناشي از جنگ جهاني دوم در كشورهاي اسلامي، توزيع غلات و حبوبات در ايام قحطي و تنگدستي مردم، سرپرستي 2000 خانواده، پرداخت اجاره منزل 200 طلبه، تاسيس تعاوني هاي خيريه، اقامه شعائر ديني، اعزام مبلغان به مناطق و سرزمين هاي دوردست، بخشي از اقدامات مرجع تقليد شيعيان در آن برهه بحراني بود كه با وجود تمامي حملات نظامي، فرهنگي و سياسي بر ضد شيعيان و سرزمين هاي اسلامي، باعث تحكيم دين و فرهنگ ديني در جوامع اسلامي شد.

     برخورد هوشيارانه آن بزرگوار با سفير انگليس در عراق پس از جنگ جهاني دوم، حاكي از صلابت مرجعيت شيعه و به ثمر نشستن اقدامات اساسي آن مرجع بزرگوار بود.

     سفير انگليس در معيت نوري سعيد، نخست وزير وقت عراق، با اهدافي خاص، سندي معادل يكصد هزار دينار عراقي را به آيت الله اصفهاني تقديم مي كند و ايشان ضمن پذيرفتن آن مبلغ، بلافاصله خطاب به سفير اعلام مي كند: «شنيده ام اكثر لشكريان بريتانيا را مسلمانان هندي تشكيل داده بودند و اغلب آنان بر اساس اخبار واصله كشته شده اند. اين مبلغ را از طرف من در بين خانواده هاي بي سرپرست تقسيم نموده و از اين كه اين مبلغ ناچيز است نيز عذرخواهي نماييد»!! و سپس عين سند اهدايي سفير را به وي بازگرداند.

     آيت الله آقا سيد ابوالحسن موسوي اصفهاني از تبار پاك امام موسي بن جعفر (ع) به اعتراف تاريخ، فردي پارسا، بخشنده، ايثارگر، بزرگوار، فروتن، بصير و دانا، ساده زيست، هوشيار، غيرتمند، فقيه و آگاه به مقتضيات زمانه بود كه با ياري حضرت بقيه الله (عج) توانست در بحراني ترين اوضاع، از كيان اسلام و سرزمين هاي اسلامي دفاع كند و سبب بقا و تعميق انديشه و روش ديني شود.

     سيد در روزهاي پاياني عمر، مدام عبارت پاياني توقيع مبارك ولي عصر (عج) را به خاطر مي آورد و لبخندي از سر رضامندي بر لبانش نقش مي بست.

     نكته سنجان و اهل نظر به او نمره قبولي داده بودند. بزرگان اعتراف مي كردند كه در رياست عامه مسلمانان، كمتر مرجعي توانست به مانند او اثرگذار باشد و اين همه، نبود مگر به گوشه چشمي كه يار به او نمايانده بود و نيز اخلاص سيد.

     پاييز 1325 هجري شمسي با خزان ظاهري آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني مقارن شد. فعاليت گروه هاي كمونيستي، بويژه برخي جريان هاي تجزيه طلب در آذربايجان و مسائل پس از جنگ، نگراني فراوان در بين مردم ايران به وجود آورده بود.

     سيد پيش از خفتن در بستر بيماري، بر آن بود تا به ايران سفر كند؛ اما انجام اين سفر در تقدير وي نبود. وضعيت ايران و ديگر سرزمين هاي اسلامي، انديشه مرجع تقليد شيعيان را سخت به خود مشغول ساخته بود. سيد باز به ياد آخرين واژه توقيع شريف افتاد: «ما ياري ات مي كنيم». تبسمي شيرين بر لبانش نقش بست و دوباره زير لب زمزمه كرد:

نحن ننصرك

نحن ننصرك

نحن ننصر

و چشم فروبست.

     تشييع جنازه آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني در عراق و مراسم عزاداري او در ايران و ديگر سرزمين هاي اسلامي، نمايشي شكوهمند از عشق و علاقه مردم را به دين و پاسداري راستين آن جلوه گر كرد. اين موضوع، ضمن نشان دادن بي حاصل بودن تبليغات ضد ديني بيست ساله پهلوي و جريان هاي انحرافي، فضاي كشور را براي حل قطعي بحران تجزيه طلبي در آذربايجان مناسب كرد. سيد با مرگ خود نيز گره از كار فروبسته شيعيان در شيعه خانه اهل بيت (ع) يعني ايران گشود.