علل و عوامل پيروزي انقلاب اسلامي در ايران

پيروزي انقلاب اسلامي يك پديده بزرگ تاريخ معاصر ايران است كه مانند همه پديده هاي تاريخي ، معلوله يك سلسله علل و عواملي مي باشد كه در پيدائي آن بسيار موثر بوده اند .

بخشي از اين علل به عناصر تشكيل دهنده انقلاب اسلامي مربوط مي گردد كه در بخش اول كتاب ، تحت عنوان   » تئوري انقلاب اسلامي و شناخت ماهيت آن « مورد بحث و بررسي قرار گرفت .
بخشي ديگر از عوامل مزبور به علل فاعلي باز مي گردد ، كه در همان بخش اول زير عنوان  » ويژگي هاي انقلاب اسلامي « مطرح و از آن ، بحث به ميان آورديم .قسمتي از علل انقلاب نيز به انگيزه ها و آرمانهاي اسلامي مربوط مي شود كه در اين زمينه نيز تحت عنوان  » ريشه هاي عقيدتي انقلاب اسلامي « بحث نموديم . چنانكه آن قسمت از علل و عوامل انقلاب اسلامي نيز كه به  » ريشه هاي تاريخي « و زمينه هاي نسبتا" طولاني و به بستر تاريخي آن مربوط مي شود ، در بخش جداگانه اي مورد مطالعه و بررسي قرار گرفت .آنچه در اين ميان تحت عنوان علل و عوامل پيروزي انقلاب اسلامي ، و در اينجا قابل بحث است ، آن عده از عناصر خارج از ماهيت انقلاب اسلامي است كه بصورت يك سلسله واقعيتهاي عيني در پيدائي و يا شتابزائي آن تاثير نزديك و قابل توجهي داشته است .

براي پي بردن به اهميت اين علل و عوامل بايد قدرت استبدادي شاه و ميزان وابستگي او به قدرت هاي خارجي بويژه آمريكا ، و همچنين قدرت سياسي ناشي از حمايت ابرقدرتي چون آمريكا را مورد توجه و مطالعه قرار داد ، كه چگونه با وجود چنين قدرت و حاكميت تضمين شده اي ، تحولات عميق سياسي – اجتماعي با شتابي غير قابل پيش بيني ، چنان يكي پس از ديگري رخ مي دهد كه يكباره شيرازه نظام سياسي متكي به چنين قدرتي با تمام ويژگيهاي فرهنگي – اجتماعي تاريخي اش از هم گسيخته مي شود ، و كنترل امور از دست صاحب قدرتي چون شاه ، كه خود را ملهم و داراي رسالت و ماموريت خدائي هم مي دانسته ، خارج مي گردد ؛ و سير حوادث در اين روند با تسلسل و رابطه اي خاص به پيروزي انقلاب اسلامي منتهي مي شود . كارتر رئيس جمهوري وقت آمريكا يك سال قبل از پيروزي انقلاب اسلامي ايران ، در ضيافتي كه به افتخار وي در تهران ترتيب داده شده بود ، گفت :  » ايران يك جزيره ثبات در پر تلاطم ترين منطقه دنيا است .  « .

سقوط رژيم شاه از شگفت انگيزترين رويدادهاي سياسي تاريخ معاصر جهان است كه نه تنها تحليل گران سياسي و صاحب نظران در سياست خاورميانه را دچار شگفتي كرد ، حتي ابرقدرتها و حاميان شاه را نيز كه دقيقا" در جريان عقربه قدرت روي صفحه حوادث ايران بودند ، به تعجب واداشت .

پل اردمن در داستان سياسي – تخيلي خود در كتاب سقوط 79 ، به مسائلي اشاره مي كند كه گرچه در ارائه علل و عوامل پيورزي انقلاب اسلامي ، از واقع بيني دور مي ماند ، ولي دست كم در ارائه شگفتي ناشي از سقوط سلطا[i]ن مقتدري چون شاه موفق بوده است .

از آنجا كه حامي اول شاه ، آمريكا بود ، و سران كاخ سفيد در برابر افكار عمومي جهان خود را مسئول در حادثه شگفتي آفرين سقوط رژيم شاه مي ديدند ، براي تبرئه خود و ايجاد اطمينان در ديگر مهره هاي دست نشانده در كشورهاي ديگر ، دست به توجيه و تفسير و تحليل حوادث انقلاب ايران زدند ؛ و هر كدام به نوبه خود ، در حد مسئوليتي كه در كاخ سفيد داشته اند ، علل و عوامل خاصي را در پيروزي انقلاب اسلامي موثر دانستند .

خاطرات كارتر رئيس جمهور وقت آمريكا ، و برژينسكي ، ونس ، سوليوان ، هاميلتون جردن و ژنرال هايزر ، حاوي يك سلسله اظهار نظرهائي است كه به روال سياسي پنتاگون ، براي اغفال مردم جهان سوم و سرپوش گذاردن روي جنايات آمريكا و بهره گيري هرچه بيشتر از حوادث غير قابل پيش بيني ارائه شده است .در اين راستا مفسران سياسي وابسته به امپرياليزم خبري و باند مطبوعاتي صهيونيستم جهاني نيز به طور مستقيم و غير مستقيم براي منطقي جلوه دادن نقطه نظرهاي كاخ سفيد آمريكا ، تصويري از روند انقلاب اسلامي و عوامل شتابزاي آن ترسيم كرده اند كه با توجه به اهدافي كه در اين تحليل ها دنبال مي كرده اند ، جز مشتي پيش داوري و تحريف حقائق نيست ؛ گرچه در عين حال براي واقعي جلوه دادن آنچه كه به رشته تحرير درآورده اند ، خالي از حقايق قابل توجه نيست . به جز اينگونه نقطه نظرات از پيش ساخته ، تحليل هاي ديگري نيز ديده مي شود كه در زمينه شناخت عامل يا عوامل اصلي و تعيين كننده ابراز شده است ، كه قبل از طرح و بررسي آنها لازمست به سه نكته زير توجه نمائيم :

نخست اينكه ، مطلبي كه در بررسي ديدگاه هاي مختلف و برداشتهاي متفاوت از علل پيروزي انقلاب اسلامي به چشم مي خورد ، اين است كه بيشتر تحليل ها و تفسيرهاي ارائه شده به ويژه از طرف مفسران سياسي غرب ، بر اساس بينش محدود در يك مقطع زماني ، و به صورت مجرد و بدون توجه به زمينه هاي پيچيده و ريشه هاي ممتد تاريخي حادثه اي به عظمت انقلاب اسلامي ايران انجام گرفته است .

احتياج به توضيح ندارد كه پديده هاي سياسي – اجتماعي مهمي چون انقلاب اسلامي كه داراي بار فرهنگي عميق ، و سابقه تاريخي و ايرئولوژيكي است ؛ هرگز بدون برخورداري از زمينه هاي گسترده و پيچيده عقيدتي ، در حد يك مكتب ، و ريشه هاي به هم پيوسته و ممتد تاريخي ، در حد يك تمدن و فرهنگ ريشه دار ، نمي تواند محتمل الوقوع باشد ، تا چه رسد به حادثه اي در سطح بزرگترين پديده سياسي معاصر .

نكته دوم اينكه هر كدام از تحليل گران بر اساس بينش خاص و زمينه فكري خود ، در ميان علل و عوامل مختلف روي يك يا چند مورد تكيه نموده و آنها را اصلي و عوامل ديگر را فرعي معرفي كرده اند ؛ و تشخيص اصلي و فرعي ، خود احتياج به توضيح دارد كه در بيشتر اين تحليلها به چشم نمي خورد .

ملاك اصلي و فرعي بودن مي تواند نزديك يا دور بودن پديده و عامل آن باشد ؛ و نيز ممكن است مستقيم و غير مستقيم بودن ناثير عامل را اساس ارزيابي بدانيم ؛ و يا اهميت عامل و مناسبتهاي ماهوي و ديگر نقطه نظرهائي كه معمولا" در تعيين اصلي و فرعي منظور مي گردد ، پايه قضاوت قرار بگيرد .

نكته سوم آن است كه طبقه بندي نقطه نظرها در تحليل و تفسير پيروزي انقلاب اسلامي كاري است بس مشكل كه از رابطه تنگاتنگي ناشي مي شود كه بين عوامل سياسي ، اجتماعي ، فرهنگي ، اقتصادي و مذهبي وجود دارد ؛ زيرا هر عامل اقتصادي يا مذهبي نهايتا" در ايجاد يك پديده سياسي ، به عامل سياسي تبديل مي شود ؛ و كليه عوامل پديده هاي سياسي به هر شكل و با هر خصوصيتي كه همراه باشد ، بالاخره سياسي محسوب مي شود ؛ با توجه به اين مشكل بوده كه ما در طرح و بررسي نظرات مختلف از ارائه شيوه خاص طبقه بندي شده خودداري نموديم .

در اين ميان اين نكته نيز هائز اهميت است كه تحليل گران سياسي غرب در زمينه تحولات عميق ايران ، بيشتر به جنبه هاي منفي آن پرداخته ، و بيشتر از سقوط شاه و علل و عوامل آن سخن به ميان آورده اند ، و به پديده هاي مثبت آن كه عمدتا" پيروزي انقلاب اسلامي است ، كمتر پرداخته اند .

اگر در ارائه نقطه نظرهاي مختلف ، سقوط شاه به عنوان محور اصلي بحث ها قرار گرفته است ، از اين بينش يك سونگرانه سرچشمه گرفته است .