راز دل با پدر امت


هرجمعه كه فرا مي رسد, من از طلوع تا غروب خورشيد, چشم انتظار آن وعده الهي هستم تا چشمانم به ديدار پدر امت روشن شود. براي ما جمعه ها رنگ و بويي خاص دارد و با بقيه ايام هفته متفاوت است, چه آنكه اين روزبه مولايمان مهدي (عج) تعلق دارد. مولاي من! در طول اين چند بهار كه از عمرمان مي گذرد, اينچنين پناهگاه امني را پيدا نكرده ايم كه حرفهاي دلمان را با او بگوييم, زيرا به خوبي مي دانيم كه شما, سخن دل را مي شنوي و همواره به فكر محبان و شيعيانت هستي. درست است كه هرگاه بر مشكلات انبوه برمي خوريم و از همه جا رانده و مانده مي شويم , ناگهان برق اميدي در دلمان هويدا مي گردد كه دل را به آرامشي دست نيافتني سوق مي دهداما چقدر بايد رو سياه و شرمنده باشيم كه تنها وقتي به مشكلات برمي خوريم به ياد تو پدر مهربان مي افتيم و تو را مي خوانيم. آيا كسي كه همچون پدري مهربان, در همه حال به يادمان است, اينچنين بايد محبتش را پاس بداريم شرمساريم و شرمنده و مي دانيم اگر دستگيري آن مولاي بزرگوار نبود, حال اين چنين پراميد نبوديم. يا صاحب الزمان! حرف دل را چطور مي توان گفت, حال آنكه تو بر نهانمان آگاهي و آنرا مي داني. حرف دل, سخن از غيبت توست و انتظار فرج و گشايش ظهور توست. آقاي مهربانم! با دستاني خالي و چشماني باراني و كوله باري از فراموشي و غفلت از تو, آنچنان سر برآستان رحمتت مي ساييم كه مگر ما را در آغوش گيري و دست نوازش بر سر همه يتيمان بي پدر كه پدر معنوي خويش را به فراموشي سپرده اند بكشي ! آمده ايم تا از ظهور و انتظار فرج مولايمان مهدي بگوييم. آمده ايم تا بگوييم كه چشمان مشتاق و منتظر هزاران هزار شيدايي تو, در ساعات پاياني روز جمعه آنچنان ابري است كه مي خواهد تنها و تنها, تو را ببيند, زيرا كه جمعه اي آمد و تو نيامدي. اما يابن الحسن! چرا فقط روزهاي جمعه را به يادت هستيم و حال آنكه تو از ما خواسته اي كه در همه حال و در هر روز و هر ساعت, به ياد و فكر تو باشيم و براي فرج و ظهورت دعا كنيم. باشد كه با دعايت هر لحظه به يادت باشيم. و اي دلسوز همه منتظران! چشمان خسته ما, تو را مي خواند و تنها تو را نجات بخش خود مي داند. بيا كه با آمدنت به اين دنياي پر از حيله و افسون, نيرنگ و نفاق, كفر و بي ايماني ,پاياني شوق انگيز ببخشي و آنرا از عدل الهي سيراب كني. بيا كه همگان منتظريم ! o قاسم صالحي