ظهور قدرت جديد بعضي
معتقدند
افزايش بهاي
نفت در خلال
دهه 1970 همراه
با ثبات
سياسي منطقه
و قدرت نظامي
شاه ، ايران
را به قدرت
جديدي در
منطقه و عامل
فشاري در
سياست بين
الملل تبديل
نمود . پيشرفت
ايران در اين
زمينه موجب
گرديد كه
واژه جديدي
در كنار واژه
هاي سياسي
مانند
خاورميانه ،
جنوب آسيا و
شبه قاره هند
مطرح گردد ؛
و آن واژه اي
بود كه
ويليام
گريفيت در
نوشته خود
تحت عنوان
خليج فارس و
اقيانوس
آرام در
سياست جهاني
، تحت عنوان »
منطقه از
ليبي تا
بنگلادش «
ابداع نمود و
مركز ثقل و
قدرت محوري
آن را ايران
دانست 1 . پل
اردمن در
كتاب سياسي –
تخيلي خود
بنام سقوط 79
سعي كرده است
از قدرت شاه
در ايران
هيولاي
مخوفي ترسيم
كند كه خواب
ايجاد جنگ
سوم جهاني و
پيروزي در آن
را مي بيند . اوريانا
فالاچي هم در
كتاب مصاحبه
با تاريخ
سازان جهان ،
با اندكي
ترديد مي
گويد : »
اعلي حضرت
مردي قدرت
طلب و خطرناك
است ؛ زيرا
خوي قديمي و
امروزي در
وجودش با هم
درمي آميخته
و اين نه فقط
به زيان ملتش
، بلكه بخصوص
به زيان
اروپا است .
مگر محمد رضا
پهلوي پر
دوام ترين
چاه هاي نفتي
دنيا را در
اختيار
ندارد ؟ و
مگر ارتش او
ارتشي نيست
كه تنها بمب
اتم كم دارد
؟ آيا نمي
تواند مثلا"
عربستان
سعودي و كويت
را اشغال
نمايد ؟ و در
تمام خليج
فارس مستقر
شود ؟ و مخل
آسايش
آمريكا و
شوروي شود ؟
و قدرت هر دو
را خنثي
نمايد ؟ 2 «
. فرد
هاليدي در
كتاب ايران :
ديكتاتور و
تحول مي
نويسد : »
رونق
اقتصادي بعد
از سال 1963 سلاح
هاي جديدي را
در دست رژيم
شاه قرار داد
و او را
بصورت يك
قدرت مخوف در
آورد . 3 «
. بنابراين
تحليل كه
وحشت غرب از
شكل گيري
قدرت جديد در
منطقه و
سياست بين
الملل موجب
سقوط شاه
گرديد، در
حقيقت
محمدرضا پس
از پدرش
قرباني دومي
بود كه با
جاه طلبي و
قدرت نمائي
موجبات سقوط
خود را فراهم
ساخت . صيقل
در كتاب ظهور
و سقوط شاه
مي نويسد : »
عمده ترين
اهداف شاه از
يك طرف تحكيم
قدرت سلطنت
به عنوان
محور سياست ،
و از سوي
ديگر ايجاد
ايراني
نيرومند ،
پيشرفته و
مستقل بود كه
بتواند خود
يك قدرت
سرمايه داري
جهاني بشود . شاه
به منظور نيل
به اهداف فوق
يك روند
توسعه
اجتماعي ،
اقتصادي در
جهت سرمايه
داري را
دنبال مي كرد.
«4
. 1- رجوع شود به
خليج فارس و
اقيانوس
آرام در
سياست جهاني
، نوشته
ويليام
گريفيت ،
ترجمه عباس
اميري ،
موسسه
مطالعات بين
المللي
سياسي و
اقتصادي ،
صفحه 23 . 2- رجوع شود به
مصاحبه با
تاريخ سازان
جهان ، نوشته
اوريانا
فالاچي ،
ترجمه بيدار
نريمان ،
صفحه 7 . 3- رجوع شود به
ماهنامه
بررسي
مطبوعات
جهان ، وزارت
فرهنگ و
ارشادد
اسلامي ،
مرداد ماه 1363 ،
صفحه 15 . 4-
همان ماخذ
صفحه 20 . بنظر مي رسد
بخشي از اين
برداشتها
مربوط به
ادعاها و
مانورهاي
سياسي شاه در
مصاحبه هاي
او باشد ؛ كه
نه از موضع
قدرت ، بلكه
از موضع ضعف
براي
پوشاندن
نقطه ضعفهاي
خود ابراز مي
كرده است . شاه
در زماني كه
زير فشار
نهضت اسلامي
امام خميني
به سنگر مذهب
پناه برده
بود و مي گفت : »
من از طرف
خداوند
برگزيده شده
ام تا
ماموريتي را
انجام دهم . «
1 ،
و قدرتش در
سرنيزه
خلاصه مي شد
، در مصاحبه
اش با فالاچي
قدرتش را به
رخ جهانيان
مي كشيد كه »
وقتي سه
چهارم ملتي
بي سواد است
، تنها راه
پيش برد
اصلاحات ،
قدرت كامل
داشتن و
كاملا"
مقتدر بودن
است وگرنه به
جائي نمي رسي
«
2 . »
ما از لحاظ
نظامي خيلي
قوي هستيم
گرچه بمب اتم
نداريم ، ولي
كاملا"
احساس مي كنم
آنقدر
مقاومت
خواهيم كرد
كه جنگ جهاني
سوم به وقوع
پيوندد . «
3 . »
در حقيقت اين
ما هستيم كه
منابع انرژي
جهان را
كنترل مي
كنيم ؛ براي
رسيدن به
بقيه جهان ،
نفت از ميان
مديترانه
عبور نمي كند
، بلكه از
ميان خليج
فارس عبور و
به اقيانوس
هند مي رود . «
4 . »
گفتم كه
ايران يك
كليد جهاني
است ؛ يا
حداقل يكي از
كليدها . «
5 . رابرت
گراهام در
كتاب ايران :
توهم قدرت ،
مي نويسد 6 : »
شاه اين
اشتباه را
مرتكب شد كه
بيش از حد
روي منابع
مالي ايران
حساب كرد و
توانائي
كشور را در
مصرف
درآمدهاي
اضافي
ناديده گرفت
. وي
با توسعه
پيچيده ترين
زرادخانه
تسحيلاتي كه
در اختيار
داشت ،
آسودگي خاطر
سعودي ها و
ساير
كشورهاي
همجوار را
بهم زد ؛ و با
دخالت در
مسائل منطقه
و كشورهاي
مجاور
موجبات
نارضايتي
كرملين را
فراهم ساخت ؛
و نيز با
سفارش دادن
تقريبا"
تمام
خريدهاي
فراوان
نظامي از
آمريكا ، و
بر هم زدن
موازنه در
معاملات غير
نظامي ،
موجبات
نارضايتي
دول اروپائي
را به وجود
آورد ؛ و
تصوير مستبد
وي در
تلويزيون ،
احساسات
آمريكائيان
را عليه او
برانگيخت ؛ و
جامعه يهود
عميقا"
نگران قدرت
نظامي ايران
شدند . «
. در
اينكه شاه
مانند پدرش
دچار توهم
قدرت شده بود
، نمي توان
ترديد كرد ،
ولي اين توهم
پوچ در آن حد
نبود كه براي
آمريكا و دول
غرب ايجاد
وحشت نمايد ؛
ظهور و سقوط
رضاخان نشان
داد كه دست
نشاندگان با
همان قدرتي
كه روي كار
مي آيند ، از
كار هم
بركنار مي
شوند . تاريخ
يك بار ديگر
در مورد محمد
رضا خان ،
اين واقعيت
را به اثبات
رسانيد . فرد
هاليدي در
نوشته هاي
خود تحت
عنوان
انقلاب
ايران :
توسعه اي
نابرابر و
مردم گرائي
مذهبي ، بزرگ
نمائي 1- مصاحبه با
تاريخ سازان
جهان ، نوشته
فالاچي ،
ترجمه بيدار
نريمان ،
صفحه 11 . 2- همان ماخذ ،
صفحه 15 . 3- همان ، صفحه 20 . 4- همان ، صفحه 21 . 5- همان . 6- رجوع شود به
ماهنامه
بررسي
مطبوعات
جهان ، وزارت
فرهنگ و
ارشاد
اسلامي ،
مرداد 1363 ،
صفحه 20 و 21 . شاه
را اينگونه
تصوير مي كند
كه اين
انديشه در
شاه تقويت
شده بود كه
او مي تواند
بدون حاميان
وفادار در
داخل كشور
سلطنت نمايد 1
. تحليلهائي
از اين قبيل (
بزرگ نمائي
شاه) مي
تواند توجيه
گر رفتار
محافظه
كارانه غرب
در برابر
سقوط هم
پيمانشان
باشد ؛ و
پاسخ بر اين
مطلب كه : او
كه هم پيمان
عرب بود ،
آيا مستحق
چنين سقوط
فضاحت باري
بود ؟ تحليلها
تا آنجا كه
با واقعيت
هاي عيني در
تضاد نيست ،
كاملا"
محتمل است ؛
و مشكل عمده
اين تحليلها
در مقاصدي
است كه پس سر
آنها قرار
دارد ؛ و گاه
به اصطلاح
عاميانه دم
خروسي از
لابلاي قباي
تحليل گر
هويدا مي
گردد . تفسير
سقوط شاه و
پيروزي
انقلاب
اسلامي به
اينكه شاه به
دليل قدرت و
نفوذي كه در
سياست منطقه
و بين الملل
يافته بود ،
وحشت و
انتقام غرب
را برانگيخت
، مي تواند
مصداق هر دو
نوع تحليل
مشار اليهما
باشد . 1- همان ماخذ
صفحه 59 . |