تابلوهاى زرين حماسه

استاد سيد محمد جواد مهرى

حديث كربلا، حديث عشق است و ايثار، اخلاص است و فداكارى، شهامت است وشجاعت، سرفرازى است و بزرگوارى، شوكت است و عظمت، پاسدارى است و پارسايى وسرانجام پيروزى است و رستگارى.

انگيزه نهضت‏حسينى براى همگان كم و بيش روشن است. آن چه در اين مقال برآن تاكيد مى‏شود، نقش ياران امام حسين عليه السلام در پيروزى نهضت است، چراكه هر قيامى، براى آن كه به پيروزى رسد، نياز به سه عامل مهم كه هر يك مكمل‏ديگرى است دارد:

1.رهبرى;

2.ياران;

3.انگيزه.

چنان كه در انقلاب اسلامى ايران نيز شاهد بوديم، هر چند رهبرى، مهم‏ترين وحساس‏ترين نقش را در پيروزى انقلاب داشت، ولى قطعا اگر همراهى، ياورى، پشتيبانى‏و اطاعت مردم نبود و اگر چنين ملت جان بر كفى در صحنه نبرد حاضر نبود، هرگزپيروزى به ثمر نمى‏رسيد و تحقق نمى‏يافت و مانند بسيارى از نهضت‏هاى تك فردى درنطفه، خفه مى‏شد.

انگيزه قيام و هدف نهضت، اگر براى خدا باشد به نتيجه قطعى خواهد رسيد، هرچندهمه قيام كنندگان شهيد گردند، چنان كه در نهضت مقدس كربلا مجسم شد.

به هر حال، درباره شخصيت و رهبرى امام حسين عليه‏السلام و انگيزه قيامش آن‏قدر بحث‏شده كه حداقل براى مردم ما تا اندازه‏اى روشن شده است. ملت ما پيروامام حسين و دلباخته اويند و آن چنان به او عشق مى‏ورزند كه در صحنه‏هاى گوناگون‏حق عليه باطل، با نام او و الهام از ياد مقدسش، جاودانه‏ترين صحنه‏هاى دلبرى وايثار را در ايران زمين آفريدند و تا قيام قيامت، اين عشق و فداكارى ياوران‏سيدالشهدا عليه‏السلام صحنه‏هاى نو و درخشنده‏اى از شهامت‏ها، فداكارى‏ها، عزت‏ها، هيهات منا الذله‏ها و ايثارها را ترسيم مى‏كند. اما آن‏چه كه كمتر از آن‏ياد شده و شناخت اندكى از آن وجود دارد، بحث درباره شخصيت و خاطرات جاودانه‏ياران قهرمان امام حسين عليه السلام است كه در سرزمين تفتيده كربلا، آن چنان‏حماسه‏هاى جانانه و عاشقانه‏اى آفريدند كه بايد پيوسته براى ياران خط سرخ شهادت،خط على و حسين، الگو و نمونه باشند.

حال در اين زمينه، صحنه‏هايى از آن همه ايثارگرى‏ها را يادآور مى‏شويم، هرچندمتاسفانه برخى تاريخ‏نگاران نادرست‏نويس از آن رادمردان، چهره‏هايى مضطرب، وحشت‏زده و يا ترسو ترسيم كرده‏اند كه به حق بزرگ‏ترين ستم را در حق آنان رواداشته‏اند و جا دارد واعظان متعهد در اين ماه ايثار (محرم) پرده از آن ستم‏هابردارند و جلوه‏هاى ايثار و جوان‏مردى اين خداجويان عاشق را براى حق جويان بيان‏كنند تا ابهام‏ها برداشته شود و اندازه‏اى دين خود را نسبت‏به آن بزرگ‏مردان اداكنند. درباره عظمت روح و روان آنان همان بس كه سيدالشهدا عليه‏السلام‏مى‏فرمايد: «انى لا اجد اصحابا اوفى من اصحابى و لا اهل بيت ابر و اوصل‏من اهل بيتى; من نيافتم يارانى باوفاتر از يارانم و خاندانى مهربان‏تر ازخاندانم.» اين كه حضرت، اصحابش را باوفاترين اصحاب مى‏نامد و بر اين سخن درموارد گوناگونى تاكيد مى‏كند، معنايش اين است كه يارانش حتى از ياران جدش رسول‏اكرم صلى الله عليه وآله و سلم باوفاترند، از بدريون مهربان‏ترند و خلاصه ازنزديك‏ترين افراد به پدرش يا نياش بهترند. و اگر در آن گير و دار نبرد سهمگين وگرد و غبار جنگ نابرابر كه از هر سوى تير و نيزه و شمشير و پاره‏سنگ و چوب وآهن بر ياران حضرت همچو باران مى‏باريد، و چنان كه مورخان نگاشته‏اند، هرچه برشدت «واقعه‏» افزوده مى‏شد، امام حسين عليه السلام افروخته‏تر و خشنودترمى‏شد، چرا كه به لقاى پروردگارش نزديك‏تر مى‏گرديد، بى‏گمان همين امر در موردياران باوفايش نيز حكم‏فرما است، نه چنان كه نويسنده «نفس المهموم‏» و برخى‏ديگر از تاريخ نويسان نوشته‏اند كه هر چه حال ياران سخت‏تر و اوضاعشان شديدتر وعرصه بر آنها تنگ‏تر مى‏شد بدنشان بيشتر مى‏لرزيد و رنگ و رويشان زردتر و گرفته‏ترمى‏شد، ولى امام حسين، پيوسته افروخته‏تر مى‏شد.

نه، قطعا اشتباه كرده‏اند و ياران باوفاى امام را درست نشناخته‏اند. جداساده‏انديشى است كه چنين شجاع مردانى را ترسو ياد كنند و آن همه رادمردى‏ها وشهامت‏ها را ناديده بگيرند; در حالى كه مى‏بينيم حتى دشمن، در موارد بى‏شمارى‏آنان را به عظمت و بزرگوارى و دلاورى ياد كرده است.

اين «زحر بن قيس جعفى‏» از نزديكان و نديمان يزيد لعين است كه در يادآورى‏جريان كربلا به او مى‏گويد: ما آنها را محاصره كرده بوديم، ولى آن چنان شجاع ودلير بودند كه گويى مانند عقاب‏هاى پرصلابت و بازهاى نيرومند، ما را زير نظرداشتند و منتظر فرمان رهبرشان بودند كه بر ما بتازند، تو گويى آنها ما رامحاصره كرده بودند نه ما آنها را.

و اين «عمرو بن حجاج‏»، پليدترين و خون‏خوارترين دشمنان اهل بيت است كه برياران خود فرياد مى‏زند:

«آيا مى‏دانيد با چه كسانى كارزار مى‏كنيد؟ شما با دليران و قهرمانان بلاد درنبرديد. اين روشن ضميران پاك دل كه از كشته شدن خم به ابرو نمى‏آورند آن‏چنان نيرويى دارند كه اگر تك تك به مصافشان برويد همه را تار و مار خواهندكرد، پس بايد همه با هم و بى‏درنگ به جنگ آنان برخيزيد و با سنگ و تير، آنها رانشانه رويد!! شخصى كه از نزديك، نظاره‏گر واقعه عاشورا بود، به عمر سعد لعنه‏الله عليه گفت: واى بر تو، خاندان پاك پيامبر را به قتل رساندى؟

عمر سعد در پاسخش گفت: «چقدر تو نادانى! قطعا اگر تو هم در ميان ما بودى،همان كار را انجام مى‏دادى! گروهى بر ما تاختند كه دست‏ها را محكم بر قبضه شمشيرگذاشته بودند، مانند شيران بيشه دلاورى، آماده كارزار و نبرد; به راست و چپ‏يورش مى‏بردند و قهرمانان را بر خاك مى‏افكندند. از مرگ هرگز نمى‏هراسيدند و درهيچ چيز مادى طمع نداشتند.. نه امان دادن ما در آنها تاثيرى مى‏گذاشت و نه به‏زر و زيورمان چشم دوخته بودند. مادرت به عزايت نشيند! ما در چنان وضعيت‏سخت وناهنجارى قرار داشتيم كه اگر لحظه‏اى درنگ مى‏كرديم، تمام سپاهيانمان به نابودى‏كشيده مى‏شدند و اثرى از ما باقى نمى‏ماند. پس چه بايست مى‏كرديم؟! چه كسى لرزه‏بر اندامش مى‏افتاد؟

سپاهيان حسين يا سپاهيان يزيد؟! آيا «زهير بن قين‏»، اين شير ژيان كربلا، ازنبرد با كفار مى‏ترسيد كه در برابر حسين عليه السلام شب عاشورا ايستاد وفرياد زد:

«والله لوددت انى قتلت ثم نشرت ثم قتلت‏حتى اقتل على هذه الف مره، و ان‏الله يدفع بذلك القتل عن نفسك و عن انفس هولاء الفتيه من اهل بيتك; به خداسوگند، آرزو مى‏كردم كشته شوم، سپس زنده گردم و دگر بار كشته شوم و تا هزار باربر همين منوال كشته و زنده شوم و خداوند به وسيله اين كشته شدن‏ها، تو و جوانان‏از اهل بيت را زنده نگه مى‏داشت. »

اين تابلو زرين فداكارى عاشورا است كه يكى‏از ياران دلاور امام آن را ترسيم مى‏كند تا دنيا بداند، ستارگانى مانند ستارگان‏درخشنده كربلا در تاريخ نيامده و نخواهد آمد. اين صحنه فداكارى را جز با مدادعشق چگونه مى‏توان نگاشت؟ اين ايثار را در كدامين جلوه‏هاى مادى طبيعت مى‏توان‏مشاهده كرد؟ اين همه عظمت و كرامت را جز در آن معدود ياران كجا مى‏توان يافت؟

بيا و صحنه ديگرى را از فداكارى تماشا كن. اين است «مسلم بن عوسجه اسدى‏»

پيرمرد پايدار و جان بر كف عاشورا كه به امام حسين عليه السلام عرض‏مى‏كند: «اما والله لا افارقك حتى اكسر فى صدورهم رمحى و اضربهم بسيفى ماثبت قائمه بيدى ولو لم يكن معى سلاح اقاتلهم به، لقذفتهم بالحجاره حتى اموت‏معك; به خدا سوگند، هرگز از تو دست‏بر نخواهم داشت تا آن گاه كه نيزه‏ام را درسينه‏شان بشكنم و تا دسته شمشير در دستم بماند، آنان را شمشير زنم. و اگر هيچ‏سلاحى براى كشتن آنان نداشته باشم، آن‏قدر سنگ بر آنها پرتاب كنم تا وقتى كه درراهت و همراهت كشته شوم.» و اين هم «عباس بن ابى شبيب شاكرى‏» است كه درروز عاشورا به سرورش خطاب مى‏كند:

«لو قدرت ان ادفع الضيم عنك بشى‏ء اعز على من نفسى لفعلت; اگر بتوانم باچيزى گرانبهاتر از جانم، از حق تو دفاع كنم، هرگز كوتاهى نخواهم كرد.» و همان‏بزرگوار قبلا به «مسلم بن عقيل‏» سفير امام حسين عرض كرده بود:

«والله لاجيبنكم اذا دعوتم، و لاقاتلن معكم عدوكم، و لاضربن بسيفى دونكم حتى‏القى الله، لااريد بذلك الا ما عندالله; به خدا قسم دعوتتان را لبيك گويم و دركنارتان با دشمنان بجنگم و آن‏قدر در راهتان شمشير زنم تا خدا را ملاقات نمايم وچيزى جز آن‏چه رضايت‏خدا است، نخواهم.» و «نافع بن هلال‏» اين چهره تابناك‏عاشورا به صراحت اعلام مى‏كند: «والله ما اشفقنا من قدر الله و لا كرهنا لقاءربنا، و انا على نياتنا و بصائرنا، نوالى من والاك و نعادى من عاداك; اى امام‏حسين! به خدا قسم، هرگز از تقدير الهى وحشت نداريم و از ديدار پروردگارمان‏ناراضى نيستيم و ما همچنان با ديدى باز و با اخلاص بر اعتقاد خود، پابرجاييم.

دوستانت را دوست مى‏داريم و از دشمنانت‏بى‏زاريم.» آن چنان حسين عليه السلام‏شهامت و دلاورى را در يارانش تزريق كرده بودكه حتى غلام سياهش (جون) رضوان‏الله عليه با التماس و گريه بر پاهاى حضرت بوسه مى‏زند و از او مصرانه‏خواهش مى‏كند اجازه جان فشانى را در راهش به او بدهد.

«سعيد حنفى‏» اين رادمرد مخلص و والا مقام خود را در ظهر عاشورا، سپر بلاى‏امام قرار مى‏دهد و جلو صف نماز حضرت مى‏ايستد و با شهامت، آن همه تير دشمن رابا سر و سينه، آغشته به خون، استقبال مى‏كندو هنگامى كه ديگر تاب ايستادن نداردو از پاى در مى‏افتد و در خاك و خون غوطه‏ور مى‏شود، به امام عرض مى‏كند: «اوفيت‏يا ابن رسول الله‏» آيا به پيمانم با تو اى فرزند رسول خدا وفا كردم يا نه؟ وحسين در پاسخش مى‏فرمايد: «نعم، انت امامى فى الجنه; آرى! و تو روبروى من(يا پيش از من) در بهشت‏خواهى بود.» و اما «حبيب ابن مظاهر»، اين سال‏خورده‏برنا دل، كه لحظه لحظه‏هايش عاشورا را پر از حماسه ساخته بود و وجودش مايه‏دل‏گرمى خاندان نبوت و امامت‏بود، درباره او هرچه گفته شود كم است. شب عاشوراحبيب را خندان مى‏بينند. «يزيد بن حصين‏» به او مى‏گويد:

امشب چه جاى خنده است؟ حبيب پاسخ مى‏دهد: و چه شبى شايسته‏تر از امشب براى‏خنديدن و خشنود بودن است! ما فقط منتظريم دشمن به ما حمله كند و لحظاتى بعد به‏ديدار خدايمان بشتابيم. اين چنين است انديشه مردان خدا در لحظات گرم حادثه‏ها.

اين چه عظمت و بزرگوارى است. به خدا صحنه‏هاى دفاع ياران سيدالشهدا آن چنان‏عظيم و سترگ است كه در برابر آن همه عظمت و مقام، هيچ سخنى نمى‏توان گفت، جز آن‏كه امام معصوم در برابرشان ايستاد و فرمود:

«بابى انتم و امى طبتم و طابت الارض التى فيها دفنتم و فزتم والله فوزاعظيما».

آرى! ياران امام حسين عليه السلام با آن فداكارى‏ها كه در تاريخ سابقه نداشته‏آن چنان صحنه‏هايى از ايثار، صداقت، عظمت، اخلاص، ايمان، پارسايى، زهد، شهادت،شهامت و دلاورى را آفريد دكه هر يك به نوبه خود، يك امت‏بودند، و همين صحنه‏هاى‏قهرمانانه بود كه براى ياران سيدالشهدا پس از هزار و چهار صد سال، در ايران‏الگو و نمونه شد و روحيه مقاومت و ايثار را در قلوبشان زنده كرد تا در برابراستكبار جهانى و يزيديان تاريخشان قيام كنند و خط سرخ شهادت را دنبال نمايند وپيروزى حق بر باطل را محقق سازند. و قطعا تا حديث عاشورا كه حديث عشق است‏در ميان اين امت زنده است، جهاد و فداكارى و ايثار، زنده و پايدار خواهد ماندو پيروزى هم‏چنان ادامه خواهد داشت.

پس بكوشيم تا اين خط سرخ، ثابت و پايدار باشدو دعوت حسينى را هر زمان با دل وجان لبيك گوييم. سلام هميشگى خدا و فرشتگانش و تمام انبيا و اوليا بر پيشواى‏عاشورا و درود بر عاشورائيان.