تولدتاريخ

 

          پنجاه سال از غروب آفتاب آسماني وحي مي گذشت وبيش از بيست سا ل بود كه زمين وزمان ازتابش خورشيد قسط وعدالت محروم شده بود ، پنجاه سال پيش از اين ، پيامبر اسلام (ص) رحلت فرموده بود ودرطول اين نيم قرن تنها چهار سال ونه ماه آفتاب عدالت درخشيده بود ، ديگر هر چه بود سياهي بود وستم ، ظلم بود وظلمت ، وهرچه عقربة‌تاريخ پيشتر مي رفت سيطرة‌ سياهي وستم بيشتر مي شد واين سيطره چنان باسرعت پيش مي رفت كه ديگر اميد به نورنجاتي نبود ، مي رفت كه نام قرآن واسم اسلام نيز به فراموشي سپرده شود واين ، يعني محو حقايق ونابودي انسانيت وبه باد دادن تمام زحمات وخدمات پيامبران واصلاحگران تاريخ ، به عبارت ديگر تحريف وتدفين تاريخ ، تاريخي كه رسولان حق ، از آدم تا خاتم به آفرينش آن كمر همت بسته بودند  وبا تحمل سختيها ي طاقت فرساوباصداقت وصميميت فوق العادة خويش آن را ساخته بودند و چه ميثم ها كه درحراست از آن به سردارنرفته وچه ابوذرهاكه به خاطرآن ، شكنجه وتبعيد نشده بودند وازهمه مهمتر علي (ع) آن عين عدل وعرفان وانسان كامل دراين راه مقدس شهيد شده وبا خون خويش= واين ابرمرد ، كسي جز امام حسين (ع) واين كارسترگ ، جز با حماسة‌ بي نظير كربلا ، نمي توانست باشد اين كار با منبر وخطابه يا بانوشتن نامه ورساله تحقق نمي يافت ، خون خدا مي بايست تادين خدا ار ازنو زنده كند وبا شهادت خويش حجاب از چهرة‌ اهل تزوير بردارد .

          اواز همان اول خروجش از مدينه ودربين راه ، اين معنا را تكرار مي فرمود :

          من مي روم وشهيد مي شوم وهركس كه مي خواهد به ديدار خدا دست يابد با ما همراه شود كه اگر همراه نشود روي پيروزي ورستگاري نخواهد ديد .1

          اوبا آگاهي تمام به آخركار وبا شوق واشتياقي وصف ناپذير به ديدار دوست به راه افتاد ورفت كه كربلا راعرش عشق وعاشورا را قيامت قرآن وتولد تاريخ كند كه كرد وحيرت آبادي را بنام كربلا تا ابد زنده وبالنده دربلنداي ابديت پديد آورد كه هنوز هم كه هنوز است جهانخواران وزورمداران وريا كاران تا نام كربلا وعنوان   عاشورا را مي شنوند خوابشان آشفته مي شود وكربلا بزرگترين ومهيب ترين كابوسي است كه خواب را برچشم همه يزيديان حرام كرده است .

 

          1-بنگريد : ادب الحسين وحماسه ، ص122-121، به نقل ازلهوف سيد ابن طاووس ومقتل خوارزمي ونيز همان كتاب ادب الحسين ص28، 105-104ونيز بلاغه الحسين ، ص 144و 157و