|
بيدار شدن از خواب جزم گرايي قسمت
اول دكتر
سيد علي
محمودي
كانت در نقد
عقل محض با
دفاع از
خردگرايي،
آفت بزرگ آن
يعني جزم
گرايي را به
گونه اي
دانشورانه
در بوته نقد
مي افكند و با
نگاهي ژرف،
پي آمدهاي
گران در
افتادن در
هاويه جزم
گرايي را مي
نماياند.
جزميت يا
انديشه
جزمي، پذيرش
عقيده اي بي
بنياد است از
سر قطع و يقين
و باور داشتن
آن. جزم گرا،
به عقيده خود
كه جنبه ذهني
و شخصي دارد،
اساس عيني مي
بخشد و بي
هيچگونه
ترديدي، آن
را خطا
ناپذير مي
شمارد. او
مخالفان
خويش را گم
كرده راه، در
طريق خطا،
بدعت گذار،
خيانت پيشه و
حتي كافر مي
خواند.
جزم گرا،
خردورزي را
دشمن ديرين
خويش مي
انگارد و
فلسفه را
موجب تزلزل
پايه هاي
عقيده جزمي و
فروپاشيدن
شالوده
انديشه هاي
ترديدناپذير
مي داند.
فيلسوف از شك
آغاز مي
كند و به
منزلگاه
يقين مي رسد؛
اما در هيچ
منزلي براي
هميشه اقامت
دائمي نمي
گزيند.
فيلسوف اهل
پرسش، ترديد
و چون و چراست
و براي
دستيابي به
حقيقت، در
دار
مشاجرات، در
كنكاش و
تكاپوست.
از اين رو،
فيلسوف در
طريق جست و
جوي حقيقت،
جانبدار
آزادي است و
در آزادي،
برآمدن
آفتاب
انديشه را
مشاهده مي
كند. اما جزم
گرا با
انگاره هاي
جزمي خويش كه
خردلي ترديد
در دل آنها
راه ندارد،
خود را سرگرم
و دلخوش مي
دارد و با
پرهيز از
ترديد،
تشكيك و چون و
چرا،
بازانديشي
در جزميتها
را برنمي
تابد و
باورهاي
دروني خويش
را، دانش
عيني، كلي و
قطعي مي
خواند.
كانت با
دلواپسي از
پديده جزم
گرايي، آن را
خطري مي داند
كه خير همگان
را تهديد
مي كند و
انديشمندانه
از خود مي
پرسد كه در
برابر اين
پديده چه
بايد كرد؟ او
راه راست را
در ايجاد
نكردن سد و
مانع در مسير
كوشندگان
خردورز مي
داند و مي
گويد: «بگذاريد
اين انديشه
وران،
آزادانه راه
خود را
بپويند. اگر
آنان
استعداد خود
را نشان
دهند، اگر
پرسشهاي ژرف
و نوين ارائه
كنند، در يك
كلام، اگر
آنان خرد را
نشان دهند،
خرد همواره
سود خواهد
برد.(1)
در برابر،
دست يازيدن
به هر وسيله
اي «جز خرد
رها از اجبار»،(2)
بانگ
برآوردن بر
سر خردمندان
و نشان دادن
چنگ و دندان و
اشتلم و
كوفتن مشت
آهنين بر فرق
آنان و حتي
تحريك مردم
عادي – كه به
تعبير كانت
از «كارگرداني
هاي باريك»
هيچ سر در نمي
آورند ـ براي
فرونشاندن
اخگر خرد و
آتش انديشه،
چيزي نصيب
جزم انديشان
نخواهد كرد و
همانگونه كه
كانت مي گويد:
آنان را «در
معرض تمسخر»
قرار خواهد
داد.(3)
در
انديشيدن،
سخن به سز سود
و زيان نيست؛
بلكه در اين
است كه خرد با
وانهادن
هرگونه
دلبستگي، تا
كجا پيش
تواند رفت. هم
انديشي مي
تواند بدون
خونريزي
سامان يابد و
حاجت به
شمشير ندارد
و فرآورده
هاي آن براي
همگان
سودمند است.
چشمداشت ما
از خرد،
روشنگري
است؛ اما نمي
توان هم خرد
را به زنجير
كشيد و هم از
آن توقع
روشنگري
داشت: در سپهر
انديشه
فلسفي كانت، «در
واقع اين
كاري بيهوده
است كه از يك
سو، در خرد به
جستجوي
روشنگري
برخيزيم و با
اين وصف،
پيشاپيش
براي خرد
تجويز كنيم
كه ضرورتا
بايد كدامين
طرف را بگيرد.»(4)
در حقيقت،
خرد توسط خود
خرد محدود و
مقيد مي شود؛
خرد خود به
خود به گستره
خويش نظم و
نسق مي بخشد.
پس حاجت به
فراخواندن و
گماردن
نگاهباناني
نيست كه به
مصاف انديشه
هايي
برخيزند كه
ممكن است
چيرگي آنها
براي جزم
انديشان
خطرساز باشد.
اساسا در
ميدان جدل و
آوردگاه
ديالكتيك،
پيروزي اي
يافت نمي شود
كه كسي نگران
آن باشد. در
اينجا
خردورزان،
دلبستگي ها
را فرو مي
گذارند تا
خرد مجال
انديشيدن و
انديشه فرصت
ظهور يابد.
انديشمندي
كه با «كوزه
اي لبريز
سؤال»(5) گام در
دبستان
فلسفه مي
گذارد، خطري
براي حقيقت
محسوب نمي
شود. او مي
تواند از
چهره حقيقت
پرده بردارد
و در سپهر
انديشه، به
روشنگري
خردمندانه
مدد رساند.
البته
فيلسوف و
خردمند، با
برخورداري
از آزادي
انديشه – كه
در ذات عقل
محض انساني
است-، نمي
توانند با
جزم انديشي
از سر آشتي
درآيند؛
زيرا آزادي
انديشه و جزم
گرايي در
مقابل
يكديگر قرار
دارند.
انسان با
برخورداري
از آزادي،
انديشه ها و
ترديدهاي
ناگشوده خود
را آشكارا
براي سنجش و
داوري عرضه
مي كند و روا
نمي داند كه
براي طرح
پرسشها و
شكهاي خويش،
به مثابه
شهروندي
ناآرام و
خطرناك،
تخطئه و
منكوب شود.
انسان
داراي حق
انديشيدن
است و بايد
بتواند
آزادانه
انديشه هاي
خود را ارائه
كند و رأيهاي
خود را مطرح
سازد.
اين حق، از
نظر كانت «مقدس»
است و كسي را
نشايد كه
بدان تجاوز
كند. از
فرزانگي به
دور است كه
حكمهاي
متهورانه و
حمله هاي
جسورانه را
خطرناك
اعلام كنيم؛
زيرا با اين
كار براي
آنها اهميتي
قايل شده ايم
كه به هيچوجه
در خور آن
نيستند. كانت
پاسخهايي را
كه به گونه اي
پدافند جزمي
به حكمها و
حمله هاي
متهورانه
است، نمي
خواند؛ زيرا
از پيش مي
داند كه پاسخ
دهنده، به
دليلهاي
ظاهري حريف
جزم انديش
خود حمله ور
مي شود تا
تمهيدي براي
دليلهاي
ظاهري خودش
دست و پا كند.(6)
در فرآيند
گفت و گو و
ميدان
مباحثات، مي
توان آرا و
تصديقهاي
خويش را
بازنگري،
واكاوي و
نقادي كرد و
هراسي از طرح
مباحث به دل
راه نداد. پي
نوشت ها: 1- Immanuel Kant, Critique of Pure Reason, trans. Norman Kemp Smith, London, Mcmillian, 1987, P.598 2- Ibid. 3- Ibid. 4- Ibid. 5- سهراب
سپهري، هشت
كتاب، شعر «صداي
پاي آب»،
تهران،
طهوري، 1376، ص 278. 6- Critique of Pure |