دغدغه ها و حساسيت هاي شهيد مطهري

سيد عباس ميري

آب كه از سرچشمه مي جوشد ، زلال و بي آلايش است . به هنگام جريان در مسير ، كم كم ، رنگ و بوي آن دگرگون مي شود و زلالي و شفافيت خود را از دست مي دهد . آلودگي اگر به چشم ديده شود ، به خودي خود ، سبب پرهيز از مصرف مي گردد . اگر به گونه اي نامحسوس با ميكروب كشنده درآميزد ، هرچند به ظاهر صاف و زلال نمايد ، خطرناك خواهد بود و با هشدار آگاهان ، بايد از آن پرهيز شود .

باورهاي ديني و آموزه هاي مذهبي ، همانند آب روان و شفافي مي مانند كه از سرچشمه زلال وحي منشا گرفته و در گذر زمان ، ممكن است به انگيزه هاي گوناگون از سوي ديگر انديشان و افراد و جريان هاي گوناگون ، دچار تحريف و التقاط گردند .

از اين رو ، همواره بايد آموزه ها و باورهاي ديني از سوي اهل معرفت و خبره پالايش شوند . اسلام به عنوان دين خاتم و داعيه دار جهاني شدن از همان آغاز در معرض خطر و هجوم پيرايه ها قرار داشته و از اين ناحيه از سوي دوست و دشمن زيان ديده است .

در اين عرصه به ويژه در صدر اسلام ، از همه پيشتازتر يهوديان تازه مسلمان بودند ولي در باطن به مرام خود ، باور داشتند و در نشر آن تلاش مي ورزيدند .

اينان ، آموزه هاي ديني خود را در پوشش حديث ، تفسير و در ميان مسلمانان رواج مي دادند و آموزه ها و باورهاي ديني را مي آلاييدند و چنان در اين كژ راهه پيش رفتند كه بر پيامبر (ص) نيز دروغ بستند و سخنان آن بزرگوار را تحريف كردند ، كه فرمود :

« كثر علي الكذابه (1) »

در زمان ائمه (ع) نيز كساني به انگيزه هاي گوناگون دست به تحريف و جعل گفتار و احاديث آنان آلودند . بدين جهت پيشوايان معصوم (ع) معيار صدق گفتار و سيره و سنت خويش را ، قرآن دانستند و خود همواره با تحريف گران و دروغ پردازان درگير بودند و سعي داشتند گوهر واقعي دين را به دور از پيرايه ها به امت اسلامي بنمايانند :

« ان فينا اهل البيت في كل خلف عدولا ينفون عنه تحريف الغالين و انتحال المبطلين و تاويل الجاهلين (2) » « در ميان ما خاندان در هر نسل و عصري عادل مرداني زندگي مي كنند كه تحريف اهل غلو و برچسب اهل باطل و تاويل نادانان را از چهره ي دين مي زدايند . »

عالمان دين نيز كه مرزباني از باورهاي ديني را در عصر غيبت بر عهده دارند ، به دستور خدا و پيامبر و امامان معصوم (ع) بايد به پاسداري ار اسلام ناب برخيزند و آن را از هر آلودگي به دور دارند .

« در هر برهه اي مردان عادل ، بار مسؤوليت اين دين را بر دوش كشيده و تاويل اهل باطل و تحريف غاليان و نادانان را از آن دور مي كنند (3) » .

همواره عالمان دين ، در برابر تحريف و انحراف در اصول و مباني دين حساس بوده و با تلاش علمي ، فرهنگي و عملي ، جامعه را از هجوم موج هاي سهمگين تحريف گران به دور داشته اند . از آغاز روزگار غيبت تا كنون ، با همه فراز و فرودها ، در مسند نگهباني از برج و باروي دين ، بزرگاني چون شيخ مفيد ، سيد مرتضي ، شيخ طوسي ، عبدالجليل رازي ، مير حامد حسين هندي ، كاشف الغطا ، علامه ي طباطبايي ، امام خميني ، شهيد مطهري و از اسلام ناب ، باورها و ارزش هاي والاي اسلامي دفاع كرده و در برابر انحراف هاي ديني ، شبهه ها و اتهام ها ، بسان سد پولادين ايستاده اند .

استاد شهيد مرتضي مطهري از اين رسالت سترگ اين گونه ياد مي كند :

« اولين پستي كه در دوره خاتميت از پيامبران به عالمان انتقال مي يابد ، پست دعوت و تبليغ و ارشاد و مبارزه با تحريف ها و بدعت هاست عللي كه منجر به تحريف و بدعت مي شود ، همه وقت بوده است و خواهد بود . باز علماي امت هستند كه وظيفه دار مبارزه با تحريف ها و بدعت ها مي باشند (4) » .

در سده هاي اخير كه اوضاع اجتماعي ، فرهنگي جامعه ها از جمله جامعه هاي اسلامي ، بر اثر آمد و شد بيگانگان دگرگوني پيدا كرده بود و قدرت هاي استكباري در درون كشورهاي اسلامي پايگاه زدند و روز به روز بر حوزه ي نفوذ خود افزودند و بازدارنده ها را از سر راه برداشتند ، تنها سدي كه هميشه و همه گاه آنها را ناكام مي كرد و از پيشروي بازمي داشت ، دين و باورهاي ديني بود . اينان براي برداشتن اين سد بزرگ دست به كار شدند و از تمام توان خود بهره بردند . مهم ترين اهرمي كه در اين كشمكش به كار گرفتند و با دين و دين داري درافتادند ، تئوريسين ها و نظريه پردازان خود را بسيج كردند تا شيوه ها و روش هاي خود را براي درون تهي كردن و در هم كوباندن و وارونه سازي باورهاي ديني ، ارايه دهند .

آنان نيز از هيچ تلاشي دريغ نورزيدند و وارونه سازي انديشه هاي ديني را جزء برنامه هاي خود قرار دادند و دستاوردهاي خود را در بين جوانان و متفكران و اهل انديشه پراكندند و بسياري از خام انديشان و ناآگاهان را از راه به در بردند . در برابر هجوم همه ي اين كژروي ها ، تحريف ها التقاطهاي فكري ، تنها پاره اي از متفكران اسلامي منادي اسلام ناب بودند ؛ زيرا شماري از عالمان ، ضرورت برخورد با تحريف گران را احساس نمي كردند و شماري هم كه احساس داشتند ، در برخورد دچار مصلحت انديشي شده و بر آن بودند كه شايد از اين راه بتوانند جوانان و روشنفكران را جذب دين و انديشه هاي ديني كنند .

در چنين روزگازي ، شهيد مطهري از جايگاه ويژه اي برخوردار بود و در برابر اين هجوم همه سويه به اسلام ، نقش حساس و تعيين كننده اي داشت .

حساسيت در برابر تحريف و التقاط

شهيد مطهري از سويي از سرچشمه زلال و گواراي معارف اسلامي سيراب شده بود و از ديگر سوي با انديشه ها ، ايدئولوژي ها ، مكتب ها و ايسم هاي مطرح در جهان ، آشنايي ژرف و همه سويه داشت . او با اين ويژگي هاي برجسته و استعداد و نبوغ ذاتي و پشتكار و تلاش سرسختانه ، زمينه ي لازم را براي آشنايي نسل جوان ، با اسلام و زدودن تحريف از پيكره دين فراهم ساخت . شهيد مطهري در هنگامه ي رويارويي با تحريف گران و رواج دهندگان فرهنگ ها و انديشه هاي ويران گر سرسخت بود . هر روزنه اي را كه دشمن مي گشود و از آن جا به ويران گري مي پرداخت و انديشه هاي زلال را مي آلود ، خشمگينانه به رويارويي با آن برمي خاست و دست هاي تباهي آفرين را افشا مي كرد . او از مولايش علي (ع) آموخته بود كه پيامبر (ص) درباره اش فرموده بود :

« فو الله علي خشن في ذات الله (5) »

و نيز از مكتب غيرت زاي استاد بزرگوارش امام خميني ، كه سراسر زندگاني عزتمندش آكنده از حساسيت و غيرت ديني بود ، بهره برده بود . در آن بحران فكري و اعتقادي كه از هر سو تاريكي هاي ترديد ، انكار و الحاد ، راه بر حق جويان سد مي كرد ، مطهري ديدباني جبهه هاي اعتقادات و باورهاي ديني و انديشه ي مذهبي را بر عهده داشت . در دشمن شناسي و خطر شناسي ، تخصصي ويژه داشت . با تيزبيني تحريف و انحراف و التقاط را زير هر پوشش و چهره و شعاري مي شناخت و به هنگام ، از نفوذ رگه هاي مكتب ها و التفاطهاي مرئي و نامرئي خبر مي داد . شعارهاي فريبنده ، موضع گيري هاي تند و انقلابي او را فريب نمي داد . دشمن را دشمن مي شمرد ، به هر رنگي كه به ميدان آمده باشد . در برابر كساني كه از كمونيست ها به عنوان دشمن ياد نمي كردند به مسامحه نمي گذشت ، برمي آشفت و به نقد آنان مي پرداخت . بر اين باور بود : به همان اندازه كه امپرياليسم غرب دشمن اسلام است كمونيسم نيز دشمن است (6) .

در اين فضاي غبارآلود ، شهيد مطهري مهم ترين رسالت عالمان و رهبران ديني را زدودن غبار تحريف از افكار و باورهاي ديني مي دانست ؛

« وقتي اوضاع زمانه آن گونه شود كه شناخت حق از باطل دشوار و صعب گردد اصلي ترين وظيفه ي رهبران ديني نشان دادن صراط مستقيم و مبارزه با انحراف ها و تحريف هاست (7) »

به اعتراف همگان ، در ميان عالمان و دانشوران آن دوره ، شهيد مطهري تنها كسي بود كه روي جريان هاي تحريف گرا و التقاطي حساس بود و يك تنه مبارزه با آن ها را آغاز كرد .

رهبر معظم انقلاب مي فرمايد :

« در مورد مبارزه با التقاط ، به نظر من شهيد مطهري نقش اول و درجه يك را دارند ما بايد اعتراف كنيم كه ايشان بعد از امام ، بيش از همه حساسيت نشان داد (8) » .

شهيد مطهري ، خطرآفريني و ويران گري جبهه ي تحريف گري و تفسيرهاي منحرفانه را بيش تر از قدرت هاي بزرگي چون آمريكا و شوروي مي دانست ؛

« خطري كه امروز اسلام را تهديد مي كند ، تنها آمريكا و شوروي نيستند خطر مهم و حساس ، تحريف و تفسيرهاي منحرفانه از احكام اسلام است (9) » .

از اين روي با تيزبيني ويژه ي خود ، همه ي ديدگاه ها را كه در كتاب ها ، جزوه ها و روزنامه ها و مجله ها و عرضه مي شد به سوي ذهن ها پرتاب مي گرديد ، دقيق و عميق مطالعه مي كرد . هر كجا درپايي ولو نامرئي از تحريف و التقاط ديني مي يافت ، بدون مسامحه در برابر آن مي ايستاد و به نقد و بررسي مي پرداخت .

در مقدمه ي كتاب عدل الهي به روشني اعلام مي دارد سمت و سوي نگارشش بيش تر مبارزه با انحراف ها و كژانديشي ها است .

« اين بنده از حدود بيست سال پيش كه قلم به دست گرفته ، مقاله يا كتاب نوشته ام ادعا دارم تا حدي كه برايش مقدور است حقايق اسلامي را آن چنان كه هست ارائه دهد . فرضاً نمي تواند جلوي انحرافات عملي را بگيرد ، باري ، حتي الامكان با انحرافات فكري مبارزه نمايد (10) » .

اين دغدغه ي خاطر استاد سبب شده كه در ميان گزاره هاي اساسي دين ، به كمتر گزاره اي برمي خوريم كه دست تحريف ، آن را آلوده باشد و استاد مطهري به گونه اي در سخنراني ها و آثار پربركت خود به پيرايش آن نپرداخته و غبار تحريف از چهره ي آن نزدوده باشد . محورهاي مطرح شده در آثار شهيد در باب تحريف و التقاط ، زياد است . در اين جا تنها به محورهايي كه از ديد خود استاد برجسته بوده ، مانند باورها ، آموزه هاي ديني ، وقايع و جريان هاي سرنوشت ساز تاريخي و شخصيت هاي برجسته مذهبي ، نگاه خواهيم افكند :

« مخصوصاً در اين عصر بزرگ ترين وظيفه اي كه داريم ، اين است كه ببينيم چه تحريفاتي در تاريخ ما شده چه تحريفاتي در قرآن شده است بايد با اين تحريفات مبارزه كنيم (11) » .

شهيد مطهري ، در مبارزه ي علمي و فرهنگي با تحريف گران و التقاط ها ، بيش تر با كساني روياروي بود كه معارف ناب و اصيل اسلامي را با انديشه هاي آلوده و مسموم غرب و شرق درمي آميختند و بر آن بودند با فريب مردم ، آنان را از ارزش هاي حقيقي دور سازند و اربابان آنان بتوانند به آساني به هدف هاي خود دست يابند .

از بحث ها و جسارت هايي كه استاد ، بيش تر در ساحت آن ها قدم زده و شبهه ها را پاسخ گفته ، بحث هايي چون برداشت هاي آزاد از دين ، علم گرايي ، مادي گري ، توجيه و تفسير مادي قرآن و را به بوته ي بررسي نهيم :

برداشت هاي آزاد از دين

در روزگار شهيد مطهري ، افزون بر موج هايي كه عليه بن و بنياد دين برخاسته بود ، موج ويران گر ديگري برخاسته بود كه هر كس نمي توانست آن را بشناسد و با آن درافتد و آن ، اين بود كه فلسفه ها ، مكتب ها و ايسم هاي غربي ، مبناي كار عده اي از روشن فكران قرار گرفته بود . اينان ، متون اصيل ديني را در چهارچوب افكار و ايده ها و خواست هاي جامعه هاي غربي تفسير كردند . اين انديشه كه با رنگ و لعاب نوگرايي ، خود را مي نمود ، دست پخت ديگري از التقاط غربي بود كه مي خواست محتواي اسلام را با افكار و ايده هاي جديد بشري همراه و هم آهنگ سازد و آن چه را از دين به كارش مي آمد بگيرد و آن چه را به كارش نمي آمد دور ريزد و يا تحريف و از آن چهره اي واژگونه ترسيم كند .

اين دامي بود كه در قالب شعارهاي روشنفكري و انديشه ي نو ، براي مردم گسترده بودند . اين گروه كه در لباس دين داري و اسلام خواهي ، اين جا و آن جا ظاهر مي شدند و محفل مي آراستند ، به گونه اي اسلام را تفسير مي كردند كه با انديشه هاي وارداتي غرب ، سازگاري داشته باشند ، تاويل حقايق ، مفاهيم قرآن و پايين آوردن معارف دين در سطح يك ايدئولوژي بشري ، برنامه ي آنان بود .

پاره اي از آموزه ها و معارف و احكام ديني را ، چون بر هاضمه ي فهم آنان گران مي آمد ، توجيه مي كردند يا از دور خارج مي ساختند . براي اينان ، سليقه و پسند زمانه اصل بود و معيار ، نه اسلام .

« برخي ديگر كه به مسايل روز توجه دارند و درباره ي آينده مي انديشند ، متاسفانه سخاوت مندانه از اسلام مايه مي گذارند . سليقه ي روز را معيار قرار مي دهند و به نام « اجتهاد آزاد » به جاي آن كه اسلام را معيار حق و باطل زمان قرار دهند ، سليقه و روح حاكم بر زمان را معيار اسلام قرار مي دهند ، مثلا مهر نبايد باشد ، چون زمان نمي پسندد ، تعدد زوجات ، يادگار عهد بردگي زن است ، پوشيدگي هم ، همين طور ، اجاره و مضاربه و مزارعه يادگار عهد فئوداليسم است و فلان حكم ديگر ، يادگار عهدي ديگر . اسلام دين عقل و اجتهاد است ، اجتهاد چنين و چنان حكم مي كند (12) » .

اين تفسير از دين پوششي بود براي مشروعيت بخشيدن به آن چه از ديگران پذيرفته و گرفته اند و زدودن مسايلي از دين كه با سليقه ي بيگاه پرستان آنان سازگار نيست . استاد شهيد اين گونه نگرش به دين را آفت بزرگي براي دين شمرده ، مي نويسد :

« و به هر حال ، تجدد گرايي افراطي در حقيقت عبارت است از آراستن اسلام به آن چه از اسلام نيست و پيراستن آن از آن چه از اسلام هست ، به منظور رنگ زمان زدن و باب طبع زمان كردن آفت بزرگي براي نهضت است (13) » .

البته اجتهادي كه در شيعه مطرح است ، كار تخصصي است و از عهده ي هر كسي برنمي آيد . تنها فقيهان برجسته و داراي تمامي ويژگي هاي لازم ، توانايي بيرون آوردن احكام فرعي را از اصول دارند . استنباط احكام شرعي ، بستگي تام به درك و فهم ژرف و صحيح قرآن ، سنت ، عقل و اجماع دارد . روشن است كه اين وادي ، وادي نيست كه هر كسي بتواند در آن گام نهد . هركسي نمي تواند ، به آن رجوع كند و يا به مطالعه ي سنت بپردازد ، مگر آن كه به ظاهر و به باطن ، محكم و متشابه ، ناسخ و منسوخ ، مطلق و مقيد ، خاص و عام قرآن آشنايي داشته باشد و يا دقايق سنت را خوب بشناسد و

علم گرايي

شماري از روشنفكران ، شيفته ي غرب بودند و مي خواستند ايران را به سبك غرب بسازند و اما چون نمي توانستند انديشه هاي غربي را عريان به داخل ايران بياورند و در ذهن ها وارد سازند ، زيرا جامعه آن را نمي پذيرفت و پس مي زد ، انديشه هاي غربي را در لفافه ي دين و هاضمه ي جامعه وارد كردند .

ملكم خان ، از اين دست روشنفكران است كه خود مي گويد :

« من وجهه ي نظرم اسلام است در اروپا كه بودم سيستم هاي اجتماعي و سياسي و مذهبي را مطالعه كردم . با اصول مذاهب گوناگون دنياي نصراني و هم چنين تشكيلات سري فراماسونري آشنا گرديدم . طرحي ريختم كه عقل و سياست مغرب را با خود ديانت مشرق به هم آميزم چنين دانستم كه تغيير ايران به صورت اروپا كوشش بي فايده است . از اين رو فكر ترقي مادي ، را در « لفافه ي دين » عرضه داشتم (14) » .

در دعوت به انديشه هاي غرب در غالب اصلاح طلبي و در لفافه ي دين ، چنان تند رفتند كه ديري نپاييد اسلام را به پاي قبله ي غرب قرباني كردند (15) . اين جريان در دهه هاي اخير ، خود را در چهره ي علم گرايي نشان داده است . علم گرايي در اين جا يعني با معيارهاي علمي ، تجربي و حسي به مطالعه ي معارف و متون ديني رفتن و تفسير دين با اين ابزار . گروهي از غرب گرايان كه وابستگي مذهبي خود را نيز حفظ كرده بودند ، به دانش هاي غرب به عنوان اصول و منطق برتر نگريسته و معارف و آموزه هاي دين را با آن مي سنجيدند . اين شيوه ي نگرش ، شماري از اعضاي جبهه ي ملي و نهضت آزادي به ويژه مهندس بازرگان را شيفته ي خود كرده بود . اينان تنها راه رسيدن به حقايق جهان را ، حس و تجربه مي شمردند و حتي سعي مي كردند وجود خدا را از راه فرمول هاي فيزيكي و ترموديناميكي ثابت كنند ، كه به آن جا رسيدند كه گفتند بشر با روش هاي علمي مي تواند به همان مقصد پيامبران برسد . براي شناخت خدا ، راه هاي ديگر مانند حكمت و فلسفه را بي نتيجه دانستند (16) .

در كتاب « راه طي شده » اصول باورهاي ديني ، چون وحي ، توحيد ، نبوت ، و معاد و با معيارهاي دانش تجربي به اثبات رسيده است .

شهيد مطهري نخستين عالمي بود كه در سال هاي پيش از انقلاب ، مشكل اين شيوه را دريافت و نسبت به آن حساسيت نشان داد . آثاري را كه باورمندان به اين ديدگاه مي نگاشتند ، به دقت بررسي مي كرد و انحراف ها و تحريف هاي آن ها را يادآور مي شد . استاد در معرفي تفكر تجربي و حس گرايي مي نويسد :

« در عصر ما مخالفت با تفكر و تعمق در مسايل ماوراءالطبيعي ، رنگ جديدي به خود گرفته است . رنگ فلسفه ي حسي (اين روش) گروهي از نويسندگان مسلمان را سخت به هيجان آورده و موجب پيدايش يك نظريه ي تلفيقي در ميان آنها شد ، مبني بر اين كه الهيات قابل تحقيق است ولي در الهيات نيز منحصراً لازم است از روش حسي و تجربي ، كه براي شناخت طبيعت مورد استفاده قرار مي گيرد ، بهره برد . اين دسته ، مدعي شدند كه از نظر قرآن تنها راه شناخت خداوند مطالعه در طبيعت و مخلوقات ، با استفاده از روش حس است و هر راهي غير اين راه ، بيهوده است (17) » .

استاد شهيد با نقد و بررسي زيربناي اين تفكر التقاطي ، ضعف هاي آن را يادآور مي شود . وي پس از نقل بخشي از ادعاهاي اين گروه از « راه طي شده » :

« راه عالم تجربي ، با يك خداپرست ، به يك جا منتهي مي شود و آن ، اذعان به وجود خداست . منتها عالم تجربي از طريق بررسي و مطالعه در طبيعت با روش حسي و تجربي به اين معني مي رسد (18) » .

در پاسخ مي نويسد :

« مطالعه ي حسي طبيعت و تفكر در زمين و آسمان و آن چه در آن هاست ، از نظر توحيد و خداشناسي ، كيفيت و ماهيتي دارد و حد و رسالتي . كيفيت و چگونگي اش اين است كه نظامات داخلي اشياء مورد دقت قرار گيرد تا روشن شود كه قواي طبيعت براي تامين يك سلسله هدف ها فعاليت مي كنند و ميان فاعل ها و غايت ها ارتباط مستقيم برقرار است اما حدود رسالتش اين است كه مخلوقيت طبيعت و وجود قوه يا قوايي شاعر و حاكم در طبيعت را بر ما روشن مي كنند اين است كه گفتيم راه مطالعه ي طبيعت از نظر توحيد و خداشناسي جاده اي است كه تنها تا مرز ماوراء طبيعت كشيده شده است (19) » .

شهيد مطهري روش علوم تجربي و حسي را در پاسخ گويي به مسايل مربوط به عالم غيب و جهان آخرت عقيم مي داند و بر آن است كه برهان هاي طبيعي ، چون برد آنها در محدوده ي ماده و طبيعت است ، از بيان و تفسير مباحثي كه بيرون از حوزه ي ماده قرار دارد ، ناتوان است . از اين روي ، همان گونه كه نسبت به مسايل ماوراء طبيعت نمي تواند نظر بدهد ، حق رد آن را نيز ندارد .

شهيد مطهري در برابر ادعاي نگارنده ي « راه طي شده » كه گفته علم ، توحيد را احيا كرده ، مي پذيرد كه علم در محدوده و فضاي خود نظام غايي ، به خدا شناسي ياري رسانده اما خارج از حوزه ي علم كه جاي ورود آن نبوده ، نه تنها خدمتي نكرده ، بلكه ميدان را براي بي دينان گشوده است .

« اما نظام فاعلي كه بدان تمسك جسته اند ، كوچك ترين خدمتي به توحيد نكرده و نمي توانسته بكند  آيا اين (روش) جز سپر انداختن در مقابل ماديين است به هر حال ، خدمتي كه علوم به توحيد مي كند ، از راه نظامات غايي است كه در كتاب راه طي شده بدان استناد جسته شده است اما از راه نظامات فاعلي كه بدان استناد جسته شده است ، علوم هيچ گاه خدمتي نمي تواند بكنند (20) » .

استاد در جاي ديگر خطا بودن اين روش و ناسازگاري آن را با قرآن يادآور شده و به روشني ابراز داشته چنين روشي به انكار صريح قرآن مي انجامد :

« ما بايد نشان بدهيم جهان بيني اسلامي ، نه با جهان بيني غرب منطبق است و نه با جهان بيني شرق بعضي ها تا اسم ملك و فرشته مي آيد ، تلاش مي كنند به طريقي آن را تعبير و تفسير كنند . من صريحاً مي گويم اين روش خطاست امر حسي كه نيازي به آمدن پيامبران ندارد . دين آمده است ايمان به غيب براي ما ايجاد كند چنين سخناني انكار صريح قرآن است (21) » .

التقاط اسلام با ماركسيسم (مادي گري)

در برهه و دوراني ، شعارهاي ماركسيستي : آزادي و رهايي خلق ها ، از بند اسارت رستن خلق ها ، ستم ستيزي ، مخالفت با مالكيت خصوصي ، مخالفت با سرمايه داري ، طرف داري از طبقه ي محروم و مستضعف و كشش و گيرايي ويژه اي داشتند . از اين روي ، شماري از جوانان به اين جريان روي آوردند و گروهي از اين ها به كلي از اسلام بريدند و به ماركسيسم پيوستند و گروهي از اسلام نبريدند ولي به تفسير و تحليل اسلام بر اساس انديشه هاي ماركسيستي پرداختند و به تحريف و التقاط روي آوردند و معارف اسلامي را به دلخواه و بر اساس آن انديشه هاي مادي تفسير كردند . نمونه ي بارز اين نوع نگرش ، منافقين بودند .

حميد عنايت درباره ي شيوه ي رياكارانه ي آنها مي نويسد :

« تلاش هاي مربوط به آشتي دادن اسلام با ماركسيسم هرگز آشكار نبوده است . بانيان آن عاقل تر از آن بوده اند كه به اين كار دست يازند و اطمينان يافته اند كه همنهادي كه در پي آنند همواره شكلي مرموز ، نهفته و تدريجي به خود خواهد گرفت و مهم ترين مشخصات بينش مجاهدين در حقيقت عبارتند از حملات مستمر به مالكيت خصوصي به عنوان ريشه ي اصلي تمام شرور اجتماعي و تاكيد مداوم بر نزاع طبقاتي به منزله ي يك جريان هميشگي (22) » .

رهبران سازمان ، آگاهانه يا ناآگاهانه بر اين پندار بودند كه ميان اسلام و ماركسيسم هيچ گونه ناسازگاري وجود ندارد و اسلام ، آن چه را كمونيسم در زمينه ي مسايل اقتصادي ، اجتماعي و سياسي فرهنگي آورده ، مي پذيرد . از اعضاي سازمان در هنگام بازجويي از انديشه ي التقاطي سازمان اين گونه پرده برمي دارد :

« سازمان ما بر مبناي ايدئولوژي اسلام بنا شده بود و هدف اين بود كه از لحاظ ايدئولوژي بتوانيم با قوانين ديالكتيك و مطالعه ي قرآن ، تبيين صحيحي از جهان (مبدا و هدف آن) بنماييم و حاكميت قانون تكامل و هدف دار بودن جهان را روشن سازيم (23) » .

« فرهنگ مذهبي با آن كه همه ي زوايد ارتجاعي و قشرهاي خرافي و آن زدوده شده بود (تا حد امكان) به هيچ وجه نمي توانست راه نماي ما ، در كار سياسي ، تشكيلاتي روز و پاسخ گوي مسايل هر روز پيچيده تر ما باشد اين احساس در همه مشترك بود كه مذهب بدون آميختن با ماركسيسم لنينيسم در متن آن حتي يك سانتي متر نمي تواند ما را جلو ببرد (24) . »

استاد شهيد مطهري با مطالعه ي ژرف و دقيق نوشته هاي آنان ، پايه و اساس انديشه شان را در ترازوي سنجش گذاشت و از نخستين كساني بود كه ناخالصي اين تفكر را شناخت و آن را بزرگ ترين فاجعه براي اسلام برشمرد .

رهبر معظم انقلاب درباره ي موضع گيري شديد استاد نسبت به اين گروه مي گويد :

« شهيد مطهري از اول حساسيت عجيبي روي تفكر التقاطي داشت . آن وقت كه همه با تفكرات التقاطي برخوردهاي سطحي داشتند او با كمال سخت گيري ، روي جا به جاي اين تفكر ايستاد (25) » .

استاد در رويارويي علمي و نظري دقيق مباحث مهم و خطرآفرين آنان را به بوته ي نقد گذاشت . از جمله ي مباحثي كه روي آن تكيه داشت ، تفسير مادي قرآن بود .

تفسير مادي آيات قرآن

قرآن ، همان گونه كه مفاهيم روشن و ظاهر دارد معاني غير روشن و متشابه نيز دارد . افزون بر اين آگاهي و شناخت دقيق پيوستگي آيات قرآن ، تفسير و تاويل محكم و متشابه ، ناسخ و منسوخ ، عام و خاص و قرآني علوم پيش نياز مطلبند كه با كمك آنها و مطالعه ي تفسير آيات قرآن ، فهم صحيح و استنباط درست از قرآن ممكن است . بدون آگاهي از اين دانش ها ، فهم درست كتاب آسماني براي هركس ممكن نخواهد بود و چه بسا ، سر از تحريف و التفاظ درآورد .

پيش از انقلاب اسلامي و در آستانه ي آن ، كسان و گروه هايي ، بدون شايستگي تفسير قرآن ، با پيش انگاره هايي كه از مكتب هاي ديگر ، از جمله ماركسيسم دريافت كرده بودند ، به سراغ تفسير قرآن رفتند . اينان سعي داشتند ، آن چه را كه از انديشه هاي مادي پذيرفته بودند ، با ظاهر آيات قرآن توجيه كنند و لباس اسلام بر آن ها بپوشانند .

شهيد مطهري روي اين گونه برداشت و تفسير از قرآن ، بسيار حساس بود و آن را تحريف محتواي دين مي دانست و بر پيامدهاي شوم آن هشدار مي داد :

« مطالعه ي نوشته هاي به اصطلاح تفسيري كه در يكي دو سال اخير منتشر شده و مي شود ، ترديدي باقي نمي گذارد كه توطئه ي عظيمي در كار است . در اين كه چنين توطئه اي از طرف ضد مذهب ها براي كوبيدن مذهب در كار است ، من ترديد ندارم . آن چه فعلا براي من مورد ترديد است اين است كه آيا نويسندگان اين جزوه ها خود اغفال شده اند و نمي فهمند كه چه مي كنند و تنها دست هاي پشت پرده هستند كه مي دانند چه مي كنند ؟ و يا خود اين ها عالماً ، عامداً دست به چنين تفسير هاي ماترياليستي زده و مي زنند (26) » .

استاد در معرفي محتواي اين نوشته هاي به اصطلاح تفسيري مي نويسد :

« در اين تفسير ، همه ي نام ها مذهبي است و ابتدا جلب توجه مي كند ، از قبيل : الله ، توحيد ، نبوت ، وحي ، ملك آخرت اما همين كه به عمق و ژرفاي برداشت ها وارد مي شويم ، همه از نظر ناپديد مي شوند و به جاي اين ها معاني و مفاهيم ديگري جايگزين مي گردند و جز لفظ چيزي باقي نمي ماند (27) » .

استاد در مقدمه ي علل گرايش به مادي گري ، به نمونه هايي از تفسير مادي و التقاطي اين گروه پرداخته و آن ها را برداشت هايي مي داند از سري كساني كه به هيچ روي شايستگي ورود در ساحت قرآن را نداشته اند .

استاد به يكايك برداشت ها پاسخ مي گويد و در پايان نتيجه مي گيرد اين برداشت ها اگر چه با ظاهر مذهبي هم آهنگ باشند ولي در باطن برداشت هاي الحادي است كه در پوشش ظاهر آيات ارائه شده اند .

تحريف جريان هاي تاريخي

از آن جا كه تاريخ اسلام ، بيانگر رخدادهايي است كه با اصول و مباني دين پيوند ژرف دارند و مبناي داوري دوست و دشمن قرار مي گيرند ، تحريف رخدادهاي تاريخ اسلام بسيار سرنوشت ساز و خطرآفرين است ، چه به صورت تفسير و توجيه مادي تاريخ كه هيچ سازگاري با انديشه و فرهنگ اسلامي ندارد ، يا به شيوه ي ديگر . از اين روي ، شهيد مطهري روي نوع نگرش به تاريخ و جامعه و رخدادها و پديده هاي تاريخي ، تحريف شخصيت هاي مهم ، به ويژه اگر ضخصيت حادثه از پيشوايان معصوم باشد كه گفتار و رفتار او حجت براي ديگران است ، بسيار حساس بوده و آثار ارزشمندي در اين باره از خود به يادگار گذاشت .

از جمله تحريف هاي تاريخ ، توجيه مادي آن است . صاحبان اين تفكر بر اين باورند كه بر سير تاريخ و دگرگوني هاي جامعه هاي انساني چيزي جز جير مادي حاكم نيست . چون پايه و اساس زندگي بشر به طور جبر مراحل پنج گانه را مي پيمايد و در تمامي جامعه ها ، هسته ي اصلي دو طبقه ي استثمارگر و استثمار شده ، جريان تحول تاريخ را پيش مي برد .

در برهه اي ، اين انديشه رواج يافته بود و شماري براي آن كه از قافله عقب نمانند ، هر پديده اي را با ابزار مادي تحليل و تفسير مي كردند . شماري ، با نگرش ماترياليسم تاريخي ، به مطالعه ي آيات قرآن و منابع اسلامي روي آورده بودند و نمونه هاي تاريخي از آن ها را مانند داستان حضرت موسي (ع) و فرعون و را شاهد مي آوردند !

شهيد مطهري سال ها پيش از انقلاب نسبت به رواج اين تئوري مادي در بين روشنفكران مسلمان احساس خطر كرد و نگراني خود را با نگارش كتاب جامعه و تاريخ و علل گرايش به مادي گرايي ابراز داشت .

او در كتاب جامعه و تاريخ ، به بررسي جامع اين بينش مادي و التقاطي پرداخت . در شرح اين روش تفسير تاريخ ، مي نويسد : برخي مدعي هستند كه قرآن جامعه را دو قطبي مي داند : قطب مسلط و حاكم و قطب محكوم . از قطب حاكم ، قرآن به مستكبر ياد مي كند و از قطب محكوم به مستضعفين و ديگر تقسيم ها ، مانند مؤمن و كافر جنبه ي فرعي از اين دو قطب دارد . بدين جهت قرآن مبارزات اجتماعي را در شكل مبارزه ي طبقاتي صحيح و بنيادي مي داند و امكان ندارد عليه قطب حاكم ، مستكبران به مبارزه برخيزند و به عكس :

« قطب مستكبر به حكم استضعاف گري و تصاحب امتيازات اجتماعي تاريك انديش ، سنت گرا و عافيت طلب است . بر خلاف قطب مستضعف كه بصير (آگاه) سنت شكن و انقلابي و پيش تاز خلاصه به عقيده ي اين افراد ، قرآن اين نظريه را كه آن چه انسان را مي سازد و گروهش را مشخص مي كند وضع معاش است ، تأييد مي كند (28) » .

استاد پس از شرح و بيان ديدگاه ياد شده ، در پاسخ آن مي گويد : اين ديدگاه برداشت مادي از انسان و جامعه است . البته قرآن تكيه روي پايگاه اجتماعي افراد دارد ، ولي همه ي امتيازها را بر اين پايه توجيه نمي كند :

« آيا قرآن همه ي تقسيم ها و قطب بندي ها را با اين ملاك توجيه مي كند ، از نظر ما اين نوع برداشت از جامعه با برداشت اسلام از انسان و جهان و جامعه منطبق نيست و از يك مطالعه ي سطحي در مسايل قرآني ناشي شده است (29) » .

درباره ي منشا اين انديشه در بين مسلمانان ، استاد شهيد از دكتر علي الوردي ، از استادان شيعه ي عراق نام مي برد كه چند كتاب جنجالي از جمله « منزلت العقل البشري » را نگاشته است . استاد احتمال مي دهد كه وي نخستين فردي باشد كه مساله ي ماديت تاريخ در قرآن را مطرح كرده و ميان شماري از نويسندگان مسلمان ، از زبان اسلام شايع شده است .

شماري بر آنند كه اين انديشه (تحليل مادي تاريخ) دست كم هزار سال پيش از ماركس در قرآن مبناي توجيه و تحليل تاريخ قرار گرفته است ! استاد شهيد اين ديدگاه را التقاطي مي داند و آن را به شدت رد مي كند :

« ولي از نظر ما كساني كه اين گونه مي انديشند يا اسلام را درست نمي شناسند و يا ماترياليسم تاريخي را و يا هيچ كدام را (30) » .

استاد شهيد در كتاب « جامعه و تاريخ » بينش مادي به جامعه و تاريخ را در شش محور ، به بوته ي بررسي نهاده است :

1- تقسيم جامعه به دو قطب مادي و معنوي و سازگار كردن آن دو با يك ديگر در قرآن .

2- مخاطب قرآن « ناس » است و « ناس » همان توده ي محروم هستند .

3- برخاستن رهبران ، مصلحان و شهيدان از ميان توده ي محروم .

4- هدف بعثت پيامبران قسط و عدل است كه هدف هاي اقتصادي است و هدف هاي معنوي اهميت و اولويت ندارند .

5- منطق پيامبران ، همواره منطق استثمار شدگان و منطق مخالفان ، منطق استعمارگران است و اين امر برخاسته از خاستگاه طبقاتي پيامبران و مخالفان آنهاست .

6- قرآن همانند ماترياليسم تاريخي حاكميت نهايي را به طبقات محروم مي دهد .

وقايع تاريخ اسلامي

در زمان شهيد مطهري برداشت هاي تحريف گرايانه ي اين تحليل مادي تاريخ ، به رخدادهاي تاريخ اسلام ، بويژه تاريخ صدر اسلام هم راه يافته بود و اين سبب نگراني شديد استاد شده بود ، چرا كه تاريخ اسلام منبع دقيق و ژرف دين است و در فهم درست كتاب و سنت نقش اساسي و بنيادي دارد . فهم معارف دين و احكام شريعت پيوند ژرف با درك درست از تاريخ اسلام دارد و استاد در برابر اين پديده نمي توانست ساكت باشد ؛ از اين روي هشيارانه ايستاد و رگه هاي اين تحليل مادي را در آثار مادي گرايان و ناآگاهان از عمق قضيه ، نمايانده و راه صحيح را نشان داد .

شهيد باهنر از دغدغه ها و نگراني ها و حساسيت هاي استاد چنين ياد مي كند :

« يك كتاب را ايشان شنيده بوده كه منتشر شده ، ايشان گفت كه : اين كتاب را از هر كجا كه هست براي من پيدا كنيد گشتيم و بالاخره يك نسخه پيدا كرديم . آن نسخه اي كه به دست ما رسيد ، منحصر به فرد بود . چهارصد صفحه بود . من با زحمت زيادي دو نسخه كپي از آن گرفتم ، يك نسخه خدمت ايشان بردم و يك نسخه پيش خود من ماند . شايد بيست روز بيش تر نگذشت ، ايشان فرمودند با اين كتاب چه كردي ؟ ايشان تمام كتاب را خوانده ، فصل به فصلش را تحليل كرده ، نقطه ضعفش را درآورده و در حدود سيصد و پنجاه مورد عليه اسلام ، به نام اسلام نوشته بود . يعني كتابي كه به عنوان يك بحث تاريخي درباره ي اسلام بود (31) . »

در برهه اي ، تحريف ها از هر سو به تاريخ اسلام هجوم آورده بودند . ملي گرايان وابسته ، گاهي كتاب سوزي ايران و مصر را براي خدشه وارد كردن به اسلام مطرح مي كردند ، گاهي از فتح ايران به دست مسلمانان و اسلام آوردن ايرانيان سخن مي گفتند و چنين وانمود مي كردند كه يك ملت وحشي و به دور از تمدن ، تمدن ريشه دار و كهن ايران را نابود كرد و مردم را به زور به زير يوغ اسلام كشيد و گاهي به احياي آثار مجوس مي پرداختند و تلاش مي كردند عصر جاهليت را زنده كنند .

استاد شهيد در برابر اين موج تباهي آفرين و تحريف هاي اين گروه ، واكنش نشان داد و اين حركت را تلاشي در جهت اسلام ستيزي و تحريف حقايق تاريخي و فرهنگي اسلامي دانست :

« كوشش براي بازگرداندن ايران به جاهليت قبل را اسلام ، ميراندن شعارهاي اصيل اسلام ، احياي شعارهاي مجوسي كه تغيير تاريخ هجري به تاريخ مجوسي نمونه ي آن است ، قلب و تحريف در ميراث گران قدر فرهنگ اسلامي و صادر كردن شناسنامه ي جعلي براي اين فرهنگ (32) »

استاد در اين عرصه ، تلاش هاي سترگ خود را در دو اثر ارزش مند خود : «‌ خدمات متقابل اسلام و ايران » ، « كتاب سوزي ايران و مصر » ماندگار كرد .

تحريف شخصيت ها

دشمنان اسلام و دست هاي مرموز تحريف گر ، چه شرقي و غربي ، هميشه در كار تحريف و لكه دار كردن شخصيت هاي برجسته و نام ور اسلامي بوده اند . اينان بر آن بوده و هستند كه الگوها را از ملت هاي مسلمان بگيرند تا مسلمانان از آنان الهام نگرفته و آنان را سرمشق خود قرار ندهند . با اين تحريف ، هم چهره ي شخصيت هاي برجسته را خراب مي كنند و هم چهره اي وارونه از آنان جلوه مي دهند ، به گونه اي كه مسلمانان از آنان دوري گزينند . يكي از برجسته ترين و والاترين شخصيت هاي اسلامي كه روشنفكران وابسته به غرب ، مدت ها وي را آماج تيرهاي زهرآگين خود قرار دادند و تهمت ها به وي زدند و ناروايي هايي را به وي نسبت دادند ، سيد جمال الدين اسدآبادي بود . روشن است كه از اين توطئه ي شوم ، چه انگيزه هايي داشتند و چرا دست به اين شگرد و ترفند و ترور زدند كه نهضت اصلاح طلبانه و شخصيت او به عنوان مصلح و پرچم دار مبارزه عليه بيداد و استعمار الگو قرار نگيرد . استاد مطهري ، هوشيارانه در چنين هنگامه اي پا به ميدان گذاشت و در احياي شخصيت سيد و زدودن غبار تحريف از چهره ي تابناك او به تلاش گسترده دست زد . وي با طرح تز اصلاحي ، انديشه هاي سياسي اجتماعي سيد ، دغدغه ي او در مقابل انحطاط مسلمين ، آن مصلح بزرگ را در عصر تاريك ستمشاهي شناساند و از او به بزرگي در جاي جاي آثار خود ياد كرد :

« سيد جمال از يك سلسله مزاياي طبيعي و اكتسابي برخوردار بوده كه در مجموع نظيري برايش نمي توان يافت  نفوذ كلام و قدرت القا و تلقين فوق العاده اي داشته است فرهنگش فرهنگ اسلام بود تاثير شديد و عميق او از اين فرهنگ ، سبب شده پس از آشنايي با فرهنگ جديد اروپا خود باخته و جذب آن فرهنگ نگردد امتياز سيد اين بود كه جهان اسلامي را كه در راه نجات و رهايي آن كوشش مي كرد از نزديك مي شناخته و از نيرنگ هاي استعمار آگاه بوده است (33) » .

از سوي ديگر ، مادي گرايان و وابستگان به بلوك شرقي نيز براي اين كه الگوهاي شايسته را از جوانان مسلمان بگيرند و يا آنان را هم افق با انديشه هاي خود نشان بدهند و جوانان علاقه مند به آنان را از اين راه به اردوي خود بكشانند و  دست به تحريف و واژگونه نشان دادن شخصيت هاي اسلامي زدند . از جمله كساني كه مادي گرايان به تحريف شخصيت وي پرداختند ، حافظ بود . استاد در برابر اين ستم بزرگ ايستاد و دست هاي آلوده را رو كرد :

« .. ماترياليست هاي ايران ، اخيراً به تشبثات مضحكي دست زده اند  يكي از آن تشبثات « تحريف شخصيت ها » است . كوشش دارند از راه تحريف شخصيت هاي مورد احترام ، اذهان را متوجه مكتب و فلسفه ي خود بنمايند . يكي از شاعران به اصطلاح نوپرداز ، اخيراً ديوان لسان الغيب خواجه شمس الدين حافظ شيرازي را به چاپ رسانيده و مقدمه اي براي آن نوشته است . مقدمه ي خويش را چنين آغاز مي كند :

به راستي كيست اين قلندر يگ لاقباي كفرگو كه در تاريك ترين ادوار سلطه ي رياكاران يك تنه وعده ي رستاخيز را انكار مي كند ، خدا را عشق و شيطان را عقل مي خواند (34) » .

استاد شهيد مطهري اين برداشت تحريفي از شخصيت حافظ را در فرازهاي بسيار طولاني ، پاسخ حلي و نقضي مي دهد . در فرازي ، از شاعر نوپرداز معاصر مي پرسد :

« اين كافر كيست كه در بي اعتقادي كامل به سر مي برده و همه چيز را نفي و انكار مي كرده و از طرف ديگر در طول شش قرن ، مردم فارسي زبان در دانا و بي سواد ، او را در رديف اولياء الله شمرده اند و خودش هم جا و بي جا سخن از خدا و معاد و انسان ماورايي آورده است من حقيقتاً نمي دانم آيا واقعاً اين آقايان نمي فهمند يا خود را به نفهمي مي زنند ؟ (35)»

در پايان بحث ، شهيد مطهري پس از اين كه تلاش ها و تكاپوهاي ماترياليسم را در شكل جديد آن ، كه كمتر از نيم قرن به طول انجاميد ، بي حاصل ارزيابي مي كند ، مي نويسد :

« اكنون كه نه از راه منطق و استدلال و نه از به اصطلاح وارد كردن خودآگاهي طبقاتي در انديشه ي توده ها ، طرفي نبستند و عملا قوي ترين و با نفوذترين نيروها را در ميان عموم طبقات و بالخصوص طبقه ي محروم و ستم كشيده ي نيروي مذهبي تشخيص داده اند ، به اين فكر افتاده كه از خود مذهب عليه مذهب استفاده كنند (36) » .

رسالت علما و مردم

به نظر شهيد مطهري در برابر اين تحريف هاي انجام شده ، هم عالمان دين و هم مردم ، مسؤوليت دارند . مردم مسؤوليت دارند چون بازشناسي پاره اي از مسايل با فطرت سالم صورت مي پذيرد و نيازي به كسب دانش ندارد و آن هم در توده ي مردم هست . در عين حال ، حقايق را ناديده مي انگارند و به ترويج و اشاعه ي تحريف ها و خرافات مي پردازند ، بي تقصير نيستند .

رسالت علما را نيز در برابر تحريف هاي عاشورا سنگين مي شمارد و يادآور مي شود با حادثه ي تحريف شده نمي توان برنامه و الگوي مناسبي پيش روي نسل جوان و مردم مسلمان گذاشت . از اين روي ، عالمان دين در تحريف زدايي از چهره ي حادثه ي كربلا وظيفه ي بزرگي بر عهده دارند . از مقابل كاستي هايي كه در برگزاري اين واقعه وجود دارد و آسيب هايي كه در انديشه ي ديني رسوخ پيدا كرده ، نبايد به مدارا بگذرند . بايد وظيفه ي خود را در اظهار حق ، بيدار گري و يادآوري تحريف و انحراف ها ادا كنند . در غير اين صورت ، مصداق « فقيه فاجر » كه آفت دين شمرده شده ، خواهند بود . علما بايد به مردم بر پاكننده ي مجلس هاي سوگواري ، بفهمانند كه برپايي اين مجلس ها براي بيان حقايق است و نه رژه و نمايش .

بدون جعل و تحريف ، مي شود مجلس عزايي كه مورد توجه خداوند و اولياي او باشد برپا كرد . بنابراين ، بزرگ ترين رسالت عالمان دين ، مبارزه با ضعف ها و كاستي ها در برداشت هاي عاشورا و بيان حقايق و زدودن تحريف از چهره ي اين حادثه است :

« وظيفه ي عالمان در دوره ي ختم نبوت ، مبارزه با تحريف است . خوش بختانه ابزار اين در دست است . وظيفه ي علماست كه در اين موارد حقايق را بدون پرده به مردم بگويند ولو مردم خوششان نيايد (37) » .

متاسفانه پس از اين كه سال ها از يادآوري هاي مفيد و سودمند علامه محدث نوري در كتاب لؤلؤ و مرجان ، و كوشش هاي بي دريغ استاد شهيد در جهت تحريف زدايي از اين حادثه مي گذرد ، هنوز كه هنوز است تحريف به شكل ها و صورت هاي گوناگون وجود دارد . نه تنها از تحريف ها پيش گيري نمي شود كه در پاره اي محافل ، كه بانيان آن از بزرگان هستند ، مداحان و روضه خوانان بر دامنه ي تحريف ها مي افزايند .

پي نوشت ها :

1- « منهاج البراعه في شرح نهج البلاغه » ، ميرزا حبيب الله خويي ، ج 14/29 ، بنياد فرهنگي امام مهدي

2- « اصول كافي » ، كليني ، ج 1/32 . دار صعب ، دارالتعاريف ، بيروت

3- « الحياه » حكيمي ، ج 2/291 . دفنر نشر فرهنگ اسلامي

4- « ختم نبوت » ، مرتضي مطهري ، /65 ، صدرا

5- « بحار الانوار » ، علامه محمد باقر مجلسي ، ج 41/116 . مؤسسه ي الوفاء ، بيروت

6- « مطهري ، مطهر انديشه ها » محمد حسين واثقي راد ، ج 1/166 ، دفتر تبليغات ، به نقل از « پيام انقلاب » شماره ي 31/34

7- « پيرامون انقلاب اسلامي » ، مرتضي مطهري / 182 ، صدرا

8- « مطهري ، مطهر انديشه ها » ، ج 1/233

9- همان /134

10- « عدل الهي » ، مرتضي مطهري /10 ، صدرا

11- « حماسه ي حسيني » ، مرتضي مطهري ، ج 1/100-107 ، صدرا

12- « انديشه ي ترقي » ، ميرزا ملكم خان ناظر الدوله /64

15- « تحليل بر تداخل فرهنگي معاصر ايران » ، عباس نصر ، 344 ، جهاد دانشگاهي

16- « راه طي شده » ، مهندس بازرگان

17- « اصول فلسفه و روش رئاليسم » ، مرتضي مطهري ، ج 5 مقدمه ، صدرا

18- « راه طي شده »

19- « اصول فلسفه ي و روش رئاليسم » ، ج 5/5 ، مقدمه

20- همان

21- « پيرامون انقلاب اسلامي » /130-132

22- « تفكر نوين سياسي در اسلام » حميد عنايت ، ترجمه ي ابو طالب صارمي /210 امير كبير

23- « نهضت امام خميني » ، ج 3/355

24- همان

25- به نقل از مصاحبه ي ايشان در تاريخ 9/2/1361

26- « علل گرايش به مادي گرايي » ، مقدمه

27- همان

28- « جامعه و تاريخ » ، مرتضي مطهري /27 ، صدرا

29- همان

30- همان

31- « سيماي استاد در آيينه ي نگاه ياران » 246

32- « نهضت هاي صد ساله ي اخير » /66

33- همان /37

34- « علل گرايش به مادي گرايي » /16

35- همان

36- همان

37- « حماسه ي حسيني » ، ج 1 .