دغدغه
ها و حساسيت
هاي شهيد
مطهري
سيد عباس ميريآب كه از
سرچشمه مي
جوشد ، زلال و
بي آلايش است .
به هنگام
جريان در
مسير ، كم كم ،
رنگ و بوي آن
دگرگون مي
شود و زلالي و
شفافيت خود
را از دست مي
دهد . آلودگي
اگر به چشم
ديده شود ، به
خودي خود ،
سبب پرهيز از
مصرف مي گردد .
اگر به گونه
اي نامحسوس
با ميكروب
كشنده
درآميزد ،
هرچند به
ظاهر صاف و
زلال نمايد ،
خطرناك
خواهد بود و
با هشدار
آگاهان ،
بايد از آن
پرهيز شود . باورهاي
ديني و آموزه
هاي مذهبي ،
همانند آب
روان و شفافي
مي مانند كه
از سرچشمه
زلال وحي
منشا گرفته و
در گذر زمان ،
ممكن است به
انگيزه هاي
گوناگون از
سوي ديگر
انديشان و
افراد و
جريان هاي
گوناگون ،
دچار تحريف و
التقاط
گردند . از
اين رو ،
همواره بايد
آموزه ها و
باورهاي
ديني از سوي
اهل معرفت و
خبره پالايش
شوند . اسلام
به عنوان دين
خاتم و داعيه
دار جهاني
شدن از همان
آغاز در معرض
خطر و هجوم
پيرايه ها
قرار داشته و
از اين ناحيه
از سوي دوست و
دشمن زيان
ديده است . در
اين عرصه به
ويژه در صدر
اسلام ، از
همه
پيشتازتر
يهوديان
تازه مسلمان
بودند ولي در
باطن به مرام
خود ، باور
داشتند و در
نشر آن تلاش
مي ورزيدند . اينان
، آموزه هاي
ديني خود را
در پوشش حديث
، تفسير و … در
ميان
مسلمانان
رواج مي
دادند و
آموزه ها و
باورهاي
ديني را مي
آلاييدند و
چنان در اين
كژ راهه پيش
رفتند كه بر
پيامبر (ص) نيز
دروغ بستند و
سخنان آن
بزرگوار را
تحريف كردند
، كه فرمود : «
كثر علي
الكذابه (1) » در
زمان ائمه (ع)
نيز كساني به
انگيزه هاي
گوناگون دست
به تحريف و
جعل گفتار و
احاديث آنان
آلودند . بدين
جهت
پيشوايان
معصوم (ع)
معيار صدق
گفتار و سيره
و سنت خويش را
، قرآن
دانستند و
خود همواره
با تحريف
گران و دروغ
پردازان
درگير بودند
و سعي داشتند
گوهر واقعي
دين را به دور
از پيرايه ها
به امت
اسلامي
بنمايانند : «
ان فينا اهل
البيت في كل
خلف عدولا
ينفون عنه
تحريف
الغالين و
انتحال
المبطلين و
تاويل
الجاهلين (2) » «
در ميان ما
خاندان در هر
نسل و عصري
عادل مرداني
زندگي مي
كنند كه
تحريف اهل
غلو و برچسب
اهل باطل و
تاويل
نادانان را
از چهره ي دين
مي زدايند . » عالمان
دين نيز كه
مرزباني از
باورهاي
ديني را در
عصر غيبت بر
عهده دارند ،
به دستور خدا
و پيامبر و
امامان
معصوم (ع) بايد
به پاسداري
ار اسلام ناب
برخيزند و آن
را از هر
آلودگي به
دور دارند . «
در هر برهه اي
مردان عادل ،
بار مسؤوليت
اين دين را بر
دوش كشيده و
تاويل اهل
باطل و تحريف
غاليان و
نادانان را
از آن دور مي
كنند (3) » . همواره
عالمان دين ،
در برابر
تحريف و
انحراف در
اصول و مباني
دين حساس
بوده و با
تلاش علمي ،
فرهنگي و
عملي ، جامعه
را از هجوم
موج هاي
سهمگين
تحريف گران
به دور داشته
اند . از آغاز
روزگار غيبت
تا كنون ، با
همه فراز و
فرودها ، در
مسند
نگهباني از
برج و باروي
دين ،
بزرگاني چون
شيخ مفيد ،
سيد مرتضي ،
شيخ طوسي ،
عبدالجليل
رازي ، مير
حامد حسين
هندي ، كاشف
الغطا ،
علامه ي
طباطبايي ،
امام خميني ،
شهيد مطهري و …
از اسلام ناب
، باورها و
ارزش هاي
والاي
اسلامي دفاع
كرده و در
برابر
انحراف هاي
ديني ، شبهه
ها و اتهام ها
، بسان سد
پولادين
ايستاده اند . استاد
شهيد مرتضي
مطهري از اين
رسالت سترگ
اين گونه ياد
مي كند : «
اولين پستي
كه در دوره
خاتميت از
پيامبران به
عالمان
انتقال مي
يابد ، پست
دعوت و تبليغ
و ارشاد و
مبارزه با
تحريف ها و
بدعت هاست …
عللي كه منجر
به تحريف و
بدعت مي شود ،
همه وقت بوده
است و خواهد
بود . باز
علماي امت
هستند كه
وظيفه دار
مبارزه با
تحريف ها و
بدعت ها مي
باشند (4) » . در
سده هاي اخير
كه اوضاع
اجتماعي ،
فرهنگي
جامعه ها از
جمله جامعه
هاي اسلامي ،
بر اثر آمد و
شد بيگانگان
دگرگوني
پيدا كرده
بود و قدرت
هاي
استكباري در
درون
كشورهاي
اسلامي
پايگاه زدند
و روز به روز
بر حوزه ي
نفوذ خود
افزودند و
بازدارنده
ها را از سر
راه
برداشتند ،
تنها سدي كه
هميشه و همه
گاه آنها را
ناكام مي كرد
و از پيشروي
بازمي داشت ،
دين و
باورهاي
ديني بود .
اينان براي
برداشتن اين
سد بزرگ دست
به كار شدند و
از تمام توان
خود بهره
بردند . مهم
ترين اهرمي
كه در اين
كشمكش به كار
گرفتند و با
دين و دين
داري
درافتادند ،
تئوريسين ها
و نظريه
پردازان خود
را بسيج
كردند تا
شيوه ها و روش
هاي خود را
براي درون
تهي كردن و در
هم كوباندن و
وارونه سازي
باورهاي
ديني ، ارايه
دهند . آنان
نيز از هيچ
تلاشي دريغ
نورزيدند و
وارونه سازي
انديشه هاي
ديني را جزء
برنامه هاي
خود قرار
دادند و
دستاوردهاي
خود را در بين
جوانان و
متفكران و
اهل انديشه
پراكندند و
بسياري از
خام انديشان
و ناآگاهان
را از راه به
در بردند . در
برابر هجوم
همه ي اين
كژروي ها ،
تحريف ها
التقاطهاي
فكري ، تنها
پاره اي از
متفكران
اسلامي
منادي اسلام
ناب بودند ؛
زيرا شماري
از عالمان ،
ضرورت
برخورد با
تحريف گران
را احساس نمي
كردند و
شماري هم كه
احساس
داشتند ، در
برخورد دچار
مصلحت
انديشي شده و
بر آن بودند
كه شايد از
اين راه
بتوانند
جوانان و
روشنفكران
را جذب دين و
انديشه هاي
ديني كنند . در
چنين
روزگازي ،
شهيد مطهري
از جايگاه
ويژه اي
برخوردار
بود و در
برابر اين
هجوم همه
سويه به
اسلام ، نقش
حساس و تعيين
كننده اي
داشت . حساسيت
در برابر
تحريف و
التقاط
شهيد
مطهري از
سويي از
سرچشمه زلال
و گواراي
معارف
اسلامي
سيراب شده
بود و از ديگر
سوي با
انديشه ها ،
ايدئولوژي
ها ، مكتب ها و
ايسم هاي
مطرح در جهان
، آشنايي ژرف
و همه سويه
داشت . او با
اين ويژگي
هاي برجسته و
استعداد و
نبوغ ذاتي و
پشتكار و
تلاش
سرسختانه ،
زمينه ي لازم
را براي
آشنايي نسل
جوان ، با
اسلام و
زدودن تحريف
از پيكره دين
فراهم ساخت .
شهيد مطهري
در هنگامه ي
رويارويي با
تحريف گران و
رواج
دهندگان
فرهنگ ها و
انديشه هاي
ويران گر
سرسخت بود . هر
روزنه اي را
كه دشمن مي
گشود و از آن
جا به ويران
گري مي
پرداخت و
انديشه هاي
زلال را مي
آلود ،
خشمگينانه
به رويارويي
با آن برمي
خاست و دست
هاي تباهي
آفرين را
افشا مي كرد .
او از مولايش
علي (ع) آموخته
بود كه
پيامبر (ص)
درباره اش
فرموده بود : «
فو الله علي
خشن في ذات
الله (5) » و
نيز از مكتب
غيرت زاي
استاد
بزرگوارش
امام خميني ،
كه سراسر
زندگاني
عزتمندش
آكنده از
حساسيت و
غيرت ديني
بود ، بهره
برده بود . در
آن بحران
فكري و
اعتقادي كه
از هر سو
تاريكي هاي
ترديد ،
انكار و
الحاد ، راه
بر حق جويان
سد مي كرد ،
مطهري
ديدباني
جبهه هاي
اعتقادات و
باورهاي
ديني و
انديشه ي
مذهبي را بر
عهده داشت . در
دشمن شناسي و
خطر شناسي ،
تخصصي ويژه
داشت . با
تيزبيني
تحريف و
انحراف و
التقاط را
زير هر پوشش و
چهره و شعاري
مي شناخت و به
هنگام ، از
نفوذ رگه هاي
مكتب ها و
التفاطهاي
مرئي و
نامرئي خبر
مي داد .
شعارهاي
فريبنده ،
موضع گيري
هاي تند و
انقلابي او
را فريب نمي
داد . دشمن را
دشمن مي شمرد
، به هر رنگي
كه به ميدان
آمده باشد . در
برابر كساني
كه از
كمونيست ها
به عنوان
دشمن ياد نمي
كردند به
مسامحه نمي
گذشت ، برمي
آشفت و به نقد
آنان مي
پرداخت . بر
اين باور بود :
به همان
اندازه كه
امپرياليسم
غرب دشمن
اسلام است
كمونيسم نيز
دشمن است (6) . در
اين فضاي
غبارآلود ،
شهيد مطهري
مهم ترين
رسالت
عالمان و
رهبران ديني
را زدودن
غبار تحريف
از افكار و
باورهاي
ديني مي
دانست ؛ «
وقتي اوضاع
زمانه آن
گونه شود كه
شناخت حق از
باطل دشوار و
صعب گردد
اصلي ترين
وظيفه ي
رهبران ديني
نشان دادن
صراط مستقيم
و مبارزه با
انحراف ها و
تحريف هاست (7) » به
اعتراف
همگان ، در
ميان عالمان
و دانشوران
آن دوره ،
شهيد مطهري
تنها كسي بود
كه روي جريان
هاي تحريف
گرا و
التقاطي
حساس بود و يك
تنه مبارزه
با آن ها را
آغاز كرد . رهبر
معظم انقلاب
مي فرمايد : «
در مورد
مبارزه با
التقاط ، به
نظر من شهيد
مطهري نقش
اول و درجه يك
را دارند …
ما بايد
اعتراف كنيم
كه ايشان بعد
از امام ، بيش
از همه
حساسيت نشان
داد (8) » . شهيد
مطهري ،
خطرآفريني و
ويران گري
جبهه ي تحريف
گري و
تفسيرهاي
منحرفانه را
بيش تر از
قدرت هاي
بزرگي چون
آمريكا و
شوروي مي
دانست ؛ «
خطري كه
امروز اسلام
را تهديد مي
كند ، تنها
آمريكا و
شوروي
نيستند …
خطر مهم و
حساس ، تحريف
و تفسيرهاي
منحرفانه از
احكام اسلام
است (9) » . از
اين روي با
تيزبيني
ويژه ي خود ،
همه ي ديدگاه
ها را كه در
كتاب ها ،
جزوه ها و
روزنامه ها و
مجله ها و … عرضه مي
شد به سوي ذهن
ها پرتاب مي
گرديد ، دقيق
و عميق
مطالعه مي
كرد . هر كجا
درپايي ولو
نامرئي از
تحريف و
التقاط ديني
مي يافت ،
بدون مسامحه
در برابر آن
مي ايستاد و
به نقد و
بررسي مي
پرداخت . در
مقدمه ي كتاب
عدل الهي به
روشني اعلام
مي دارد سمت و
سوي نگارشش
بيش تر
مبارزه با
انحراف ها و
كژانديشي ها
است . «
اين بنده از
حدود بيست
سال پيش كه
قلم به دست
گرفته ،
مقاله يا
كتاب نوشته
ام …
ادعا دارم … تا حدي كه
برايش مقدور
است …
حقايق
اسلامي را آن
چنان كه هست
ارائه دهد .
فرضاً نمي
تواند جلوي
انحرافات
عملي را
بگيرد ، باري
، حتي
الامكان با
انحرافات
فكري مبارزه
نمايد (10) » . اين
دغدغه ي خاطر
استاد سبب
شده كه در
ميان گزاره
هاي اساسي
دين ، به كمتر
گزاره اي
برمي خوريم
كه دست تحريف
، آن را آلوده
باشد و استاد
مطهري به
گونه اي در
سخنراني ها و
آثار پربركت
خود به
پيرايش آن
نپرداخته و
غبار تحريف
از چهره ي آن
نزدوده باشد .
محورهاي
مطرح شده در
آثار شهيد در
باب تحريف و
التقاط ،
زياد است . در
اين جا تنها
به محورهايي
كه از ديد خود
استاد
برجسته بوده
، مانند
باورها ،
آموزه هاي
ديني ، وقايع
و جريان هاي
سرنوشت ساز
تاريخي و
شخصيت هاي
برجسته
مذهبي ، نگاه
خواهيم
افكند : «
مخصوصاً در
اين عصر …
بزرگ ترين
وظيفه اي كه
داريم ، اين
است كه
ببينيم چه
تحريفاتي در
تاريخ ما شده …
چه تحريفاتي
در قرآن شده
است …
بايد با اين
تحريفات
مبارزه كنيم
(11) » . شهيد
مطهري ، در
مبارزه ي
علمي و
فرهنگي با
تحريف گران و
التقاط ها ،
بيش تر با
كساني
روياروي بود
كه معارف ناب
و اصيل
اسلامي را با
انديشه هاي
آلوده و
مسموم غرب و
شرق درمي
آميختند و بر
آن بودند با
فريب مردم ،
آنان را از
ارزش هاي
حقيقي دور
سازند و
اربابان
آنان
بتوانند به
آساني به هدف
هاي خود دست
يابند . از
بحث ها و
جسارت هايي
كه استاد ،
بيش تر در
ساحت آن ها
قدم زده و
شبهه ها را
پاسخ گفته ،
بحث هايي چون
برداشت هاي
آزاد از دين ،
علم گرايي ،
مادي گري ،
توجيه و
تفسير مادي
قرآن و …
را به بوته ي
بررسي نهيم : برداشت
هاي آزاد از
دين
در
روزگار شهيد
مطهري ،
افزون بر موج
هايي كه عليه
بن و بنياد
دين برخاسته
بود ، موج
ويران گر
ديگري
برخاسته بود
كه هر كس نمي
توانست آن را
بشناسد و با
آن درافتد و
آن ، اين بود
كه فلسفه ها ،
مكتب ها و
ايسم هاي
غربي ، مبناي
كار عده اي از
روشن فكران
قرار گرفته
بود . اينان ،
متون اصيل
ديني را در
چهارچوب
افكار و ايده
ها و خواست
هاي جامعه
هاي غربي
تفسير كردند .
اين انديشه
كه با رنگ و
لعاب
نوگرايي ،
خود را مي
نمود ، دست
پخت ديگري از
التقاط غربي
بود كه مي
خواست
محتواي
اسلام را با
افكار و ايده
هاي جديد
بشري همراه و
هم آهنگ سازد
و آن چه را از
دين به كارش
مي آمد بگيرد
و آن چه را به
كارش نمي آمد
دور ريزد و يا
تحريف و از آن
چهره اي
واژگونه
ترسيم كند . اين
دامي بود كه
در قالب
شعارهاي
روشنفكري و
انديشه ي نو ،
براي مردم
گسترده
بودند . اين
گروه كه در
لباس دين
داري و اسلام
خواهي ، اين
جا و آن جا
ظاهر مي شدند
و محفل مي
آراستند ، به
گونه اي
اسلام را
تفسير مي
كردند كه با
انديشه هاي
وارداتي غرب
، سازگاري
داشته باشند
، تاويل
حقايق ،
مفاهيم قرآن
و پايين
آوردن معارف
دين در سطح يك
ايدئولوژي
بشري ،
برنامه ي
آنان بود . پاره
اي از آموزه
ها و معارف و
احكام ديني
را ، چون بر
هاضمه ي فهم
آنان گران مي
آمد ، توجيه
مي كردند يا
از دور خارج
مي ساختند .
براي اينان ،
سليقه و پسند
زمانه اصل
بود و معيار ،
نه اسلام . «
برخي ديگر كه
به مسايل روز
توجه دارند و
درباره ي
آينده مي
انديشند ،
متاسفانه
سخاوت
مندانه از
اسلام مايه
مي گذارند .
سليقه ي روز
را معيار
قرار مي دهند
و به نام «
اجتهاد آزاد »
به جاي آن كه
اسلام را
معيار حق و
باطل زمان
قرار دهند ،
سليقه و روح
حاكم بر زمان
را معيار
اسلام قرار
مي دهند ،
مثلا مهر
نبايد باشد ،
چون زمان نمي
پسندد ، تعدد
زوجات ،
يادگار عهد
بردگي زن است
، پوشيدگي هم
، همين طور ،
اجاره و
مضاربه و
مزارعه
يادگار عهد
فئوداليسم
است و فلان
حكم ديگر ،
يادگار عهدي
ديگر . اسلام
دين عقل و
اجتهاد است ،
اجتهاد چنين
و چنان حكم مي
كند (12) » . اين
تفسير از دين
پوششي بود
براي
مشروعيت
بخشيدن به آن
چه از ديگران
پذيرفته و
گرفته اند و
زدودن
مسايلي از
دين كه با
سليقه ي
بيگاه
پرستان آنان
سازگار نيست .
استاد شهيد
اين گونه
نگرش به دين
را آفت بزرگي
براي دين
شمرده ، مي
نويسد : «
و به هر حال ،
تجدد گرايي
افراطي … در حقيقت
عبارت است از
آراستن
اسلام به آن
چه از اسلام
نيست و
پيراستن آن
از آن چه از
اسلام هست ،
به منظور رنگ
زمان زدن و
باب طبع زمان
كردن آفت
بزرگي براي
نهضت است (13) » . البته
اجتهادي كه
در شيعه مطرح
است ، كار
تخصصي است و
از عهده ي هر
كسي برنمي
آيد . تنها
فقيهان
برجسته و
داراي تمامي
ويژگي هاي
لازم ،
توانايي
بيرون آوردن
احكام فرعي
را از اصول
دارند .
استنباط
احكام شرعي ،
بستگي تام به
درك و فهم ژرف
و صحيح قرآن ،
سنت ، عقل و
اجماع دارد .
روشن است كه
اين وادي ،
وادي نيست كه
هر كسي
بتواند در آن
گام نهد .
هركسي نمي
تواند ، به آن
رجوع كند و يا
به مطالعه ي
سنت بپردازد
، مگر آن كه به
ظاهر و به
باطن ، محكم و
متشابه ،
ناسخ و منسوخ
، مطلق و مقيد
، خاص و عام …
قرآن آشنايي
داشته باشد و
يا دقايق سنت
را خوب
بشناسد و …
علم
گرايي
شماري از
روشنفكران ،
شيفته ي غرب
بودند و مي
خواستند
ايران را به
سبك غرب
بسازند و اما
چون نمي
توانستند
انديشه هاي
غربي را
عريان به
داخل ايران
بياورند و در
ذهن ها وارد
سازند ، زيرا
جامعه آن را
نمي پذيرفت و
پس مي زد ،
انديشه هاي
غربي را در
لفافه ي دين و
هاضمه ي
جامعه وارد
كردند . ملكم
خان ، از اين
دست
روشنفكران
است كه خود مي
گويد : «
من وجهه ي
نظرم اسلام
است … در اروپا
كه بودم
سيستم هاي
اجتماعي و
سياسي و
مذهبي را
مطالعه كردم .
با اصول
مذاهب
گوناگون
دنياي
نصراني و هم
چنين
تشكيلات سري
فراماسونري
آشنا گرديدم .
طرحي ريختم
كه عقل و
سياست مغرب
را با خود
ديانت مشرق
به هم آميزم
چنين دانستم
كه تغيير
ايران به
صورت اروپا
كوشش بي
فايده است . از
اين رو فكر
ترقي مادي ،
را در « لفافه
ي دين » عرضه
داشتم (14) » . در
دعوت به
انديشه هاي
غرب در غالب
اصلاح طلبي و
در لفافه ي
دين ، چنان
تند رفتند كه
ديري نپاييد
اسلام را به
پاي قبله ي
غرب قرباني
كردند (15) . اين
جريان در دهه
هاي اخير ،
خود را در
چهره ي علم
گرايي نشان
داده است . علم
گرايي در اين
جا يعني با
معيارهاي
علمي ، تجربي
و حسي به
مطالعه ي
معارف و متون
ديني رفتن و
تفسير دين با
اين ابزار .
گروهي از غرب
گرايان كه
وابستگي
مذهبي خود را
نيز حفظ كرده
بودند ، به
دانش هاي غرب
به عنوان
اصول و منطق
برتر
نگريسته و
معارف و
آموزه هاي
دين را با آن
مي سنجيدند .
اين شيوه ي
نگرش ، شماري
از اعضاي
جبهه ي ملي و
نهضت آزادي
به ويژه
مهندس
بازرگان را
شيفته ي خود
كرده بود .
اينان تنها
راه رسيدن به
حقايق جهان
را ، حس و
تجربه مي
شمردند و حتي
سعي مي كردند
وجود خدا را
از راه فرمول
هاي فيزيكي و
ترموديناميكي
ثابت كنند ،
كه به آن جا
رسيدند كه
گفتند بشر با
روش هاي علمي
مي تواند به
همان مقصد
پيامبران
برسد . براي
شناخت خدا ،
راه هاي ديگر
مانند حكمت و
فلسفه را بي
نتيجه
دانستند (16) . در
كتاب « راه طي
شده » اصول
باورهاي
ديني ، چون
وحي ، توحيد ،
نبوت ، و معاد
و …
با معيارهاي
دانش تجربي
به اثبات
رسيده است . شهيد
مطهري
نخستين
عالمي بود كه
در سال هاي
پيش از
انقلاب ،
مشكل اين
شيوه را
دريافت و
نسبت به آن
حساسيت نشان
داد . آثاري را
كه
باورمندان
به اين
ديدگاه مي
نگاشتند ، به
دقت بررسي مي
كرد و انحراف
ها و تحريف
هاي آن ها را
يادآور مي شد .
استاد در
معرفي تفكر
تجربي و حس
گرايي مي
نويسد : «
در عصر ما
مخالفت با
تفكر و تعمق
در مسايل
ماوراءالطبيعي
، رنگ جديدي
به خود گرفته
است . رنگ
فلسفه ي حسي (اين
روش) گروهي از
نويسندگان
مسلمان را
سخت به هيجان
آورده و موجب
پيدايش يك
نظريه ي
تلفيقي در
ميان آنها شد
، مبني بر اين
كه الهيات
قابل تحقيق
است ولي در
الهيات نيز
منحصراً
لازم است از
روش حسي و
تجربي ، كه
براي شناخت
طبيعت مورد
استفاده
قرار مي گيرد
، بهره برد .
اين دسته ،
مدعي شدند كه
از نظر قرآن
تنها راه
شناخت
خداوند
مطالعه در
طبيعت و
مخلوقات ، با
استفاده از
روش حس است و
هر راهي غير
اين راه ،
بيهوده است (17) » .
استاد
شهيد با نقد و
بررسي
زيربناي اين
تفكر
التقاطي ،
ضعف هاي آن را
يادآور مي
شود . وي پس از
نقل بخشي از
ادعاهاي اين
گروه از « راه
طي شده » : «
راه عالم
تجربي ، با يك
خداپرست ، به
يك جا منتهي
مي شود و آن ،
اذعان به
وجود خداست .
منتها عالم
تجربي از
طريق بررسي و
مطالعه در
طبيعت با روش
حسي و تجربي
به اين معني
مي رسد (18) » . در
پاسخ مي
نويسد : «
مطالعه ي حسي
طبيعت و تفكر
در زمين و
آسمان و آن چه
در آن هاست ،
از نظر توحيد
و خداشناسي ،
كيفيت و
ماهيتي دارد
و حد و رسالتي
. كيفيت و
چگونگي اش
اين است كه
نظامات
داخلي اشياء
مورد دقت
قرار گيرد تا
روشن شود كه
قواي طبيعت
براي تامين
يك سلسله هدف
ها فعاليت مي
كنند و ميان
فاعل ها و
غايت ها
ارتباط
مستقيم
برقرار است
اما حدود
رسالتش اين
است كه
مخلوقيت
طبيعت و وجود
قوه يا قوايي
شاعر و حاكم
در طبيعت را
بر ما روشن مي
كنند … اين است
كه گفتيم راه
مطالعه ي
طبيعت از نظر
توحيد و
خداشناسي
جاده اي است
كه تنها تا
مرز ماوراء
طبيعت كشيده
شده است (19) » . شهيد
مطهري روش
علوم تجربي و
حسي را در
پاسخ گويي به
مسايل مربوط
به عالم غيب و
جهان آخرت
عقيم مي داند
و بر آن است كه
برهان هاي
طبيعي ، چون
برد آنها در
محدوده ي
ماده و طبيعت
است ، از بيان
و تفسير
مباحثي كه
بيرون از
حوزه ي ماده
قرار دارد ،
ناتوان است .
از اين روي ،
همان گونه كه
نسبت به
مسايل
ماوراء
طبيعت نمي
تواند نظر
بدهد ، حق رد
آن را نيز
ندارد . شهيد
مطهري در
برابر ادعاي
نگارنده ي «
راه طي شده »
كه گفته علم ،
توحيد را
احيا كرده ،
مي پذيرد كه
علم در
محدوده و
فضاي خود
نظام غايي ،
به خدا شناسي
ياري رسانده
اما خارج از
حوزه ي علم كه
جاي ورود آن
نبوده ، نه
تنها خدمتي
نكرده ، بلكه
ميدان را
براي بي
دينان گشوده
است . «
اما نظام
فاعلي كه …
بدان تمسك
جسته اند ،
كوچك ترين
خدمتي به
توحيد نكرده
و نمي
توانسته
بكند … آيا
اين (روش) جز
سپر انداختن
در مقابل
ماديين است … به
هر حال ،
خدمتي كه
علوم به
توحيد مي كند
، از راه
نظامات غايي
است كه در
كتاب راه طي
شده بدان
استناد جسته
شده است اما
از راه
نظامات
فاعلي كه
بدان استناد
جسته شده است
، علوم هيچ
گاه خدمتي
نمي تواند
بكنند (20) » . استاد
در جاي ديگر
خطا بودن اين
روش و
ناسازگاري
آن را با قرآن
يادآور شده و
به روشني
ابراز داشته
چنين روشي به
انكار صريح
قرآن مي
انجامد : «
ما بايد نشان
بدهيم جهان
بيني اسلامي
، نه با جهان
بيني غرب
منطبق است و
نه با جهان
بيني شرق …
بعضي ها تا
اسم ملك و
فرشته مي آيد
، تلاش مي
كنند به
طريقي آن را
تعبير و
تفسير كنند .
من صريحاً مي
گويم اين روش
خطاست … امر
حسي كه نيازي
به آمدن
پيامبران
ندارد . دين
آمده است
ايمان به غيب
براي ما
ايجاد كند …
چنين سخناني
انكار صريح
قرآن است (21) » . التقاط
اسلام با
ماركسيسم (مادي
گري) در
برهه و
دوراني ،
شعارهاي
ماركسيستي :
آزادي و
رهايي خلق ها
، از بند
اسارت رستن
خلق ها ، ستم
ستيزي ،
مخالفت با
مالكيت
خصوصي ،
مخالفت با
سرمايه داري
، طرف داري از
طبقه ي محروم
و مستضعف و … كشش و
گيرايي ويژه
اي داشتند . از
اين روي ،
شماري از
جوانان به
اين جريان
روي آوردند و
گروهي از اين
ها به كلي از
اسلام
بريدند و به
ماركسيسم
پيوستند و
گروهي از
اسلام
نبريدند ولي
به تفسير و
تحليل اسلام
بر اساس
انديشه هاي
ماركسيستي
پرداختند و
به تحريف و
التقاط روي
آوردند و
معارف
اسلامي را به
دلخواه و بر
اساس آن
انديشه هاي
مادي تفسير
كردند . نمونه
ي بارز اين
نوع نگرش ،
منافقين
بودند . حميد
عنايت
درباره ي
شيوه ي
رياكارانه ي
آنها مي
نويسد : «
تلاش هاي
مربوط به
آشتي دادن
اسلام با
ماركسيسم
هرگز آشكار
نبوده است .
بانيان آن
عاقل تر از آن
بوده اند كه
به اين كار
دست يازند و
اطمينان
يافته اند كه
همنهادي كه
در پي آنند
همواره شكلي
مرموز ،
نهفته و
تدريجي به
خود خواهد
گرفت و …
مهم ترين
مشخصات بينش
مجاهدين در
حقيقت
عبارتند از
حملات مستمر
به مالكيت
خصوصي به
عنوان ريشه ي
اصلي تمام
شرور
اجتماعي و
تاكيد مداوم
بر نزاع
طبقاتي به
منزله ي يك
جريان
هميشگي (22) » . رهبران
سازمان ،
آگاهانه يا
ناآگاهانه
بر اين پندار
بودند كه
ميان اسلام و
ماركسيسم
هيچ گونه
ناسازگاري
وجود ندارد و
اسلام ، آن چه
را كمونيسم
در زمينه ي
مسايل
اقتصادي ،
اجتماعي و
سياسي
فرهنگي
آورده ، مي
پذيرد . از
اعضاي
سازمان در
هنگام
بازجويي از
انديشه ي
التقاطي
سازمان اين
گونه پرده
برمي دارد : «
سازمان ما بر
مبناي
ايدئولوژي
اسلام بنا
شده بود و هدف
اين بود كه از
لحاظ
ايدئولوژي
بتوانيم با
قوانين
ديالكتيك و
مطالعه ي
قرآن ، تبيين
صحيحي از
جهان (مبدا و
هدف آن)
بنماييم و
حاكميت
قانون تكامل
و هدف دار
بودن جهان را
روشن سازيم (23) » .
«
فرهنگ مذهبي
با آن كه همه ي
زوايد
ارتجاعي و
قشرهاي
خرافي و … آن
زدوده شده
بود (تا حد
امكان) به هيچ
وجه نمي
توانست راه
نماي ما ، در
كار سياسي ،
تشكيلاتي
روز و پاسخ
گوي مسايل هر
روز پيچيده
تر ما باشد … اين
احساس در همه
مشترك بود كه … مذهب
بدون آميختن
با ماركسيسم
لنينيسم در
متن آن حتي يك
سانتي متر
نمي تواند ما
را جلو ببرد (24) .
» استاد
شهيد مطهري
با مطالعه ي
ژرف و دقيق
نوشته هاي
آنان ، پايه و
اساس انديشه
شان را در
ترازوي سنجش
گذاشت و از
نخستين
كساني بود كه
ناخالصي اين
تفكر را
شناخت و آن را
بزرگ ترين
فاجعه براي
اسلام
برشمرد . رهبر
معظم انقلاب
درباره ي
موضع گيري
شديد استاد
نسبت به اين
گروه مي گويد : «
شهيد مطهري
از اول
حساسيت
عجيبي روي
تفكر
التقاطي
داشت . آن وقت
كه همه با
تفكرات
التقاطي
برخوردهاي
سطحي داشتند
او با كمال
سخت گيري ،
روي جا به جاي
اين تفكر
ايستاد (25) » . استاد
در رويارويي
علمي و نظري
دقيق مباحث
مهم و
خطرآفرين
آنان را به
بوته ي نقد
گذاشت . از
جمله ي
مباحثي كه
روي آن تكيه
داشت ، تفسير
مادي قرآن
بود . تفسير
مادي آيات
قرآن
قرآن
، همان گونه
كه مفاهيم
روشن و ظاهر
دارد معاني
غير روشن و
متشابه نيز
دارد . افزون
بر اين آگاهي
و شناخت دقيق
پيوستگي
آيات قرآن ،
تفسير و
تاويل محكم و
متشابه ،
ناسخ و منسوخ
، عام و خاص و … قرآني
علوم پيش
نياز مطلبند
كه با كمك
آنها و
مطالعه ي
تفسير آيات
قرآن ، فهم
صحيح و
استنباط
درست از قرآن
ممكن است .
بدون آگاهي
از اين دانش
ها ، فهم درست
كتاب آسماني
براي هركس
ممكن نخواهد
بود و چه بسا ،
سر از تحريف و
التفاظ
درآورد . پيش
از انقلاب
اسلامي و در
آستانه ي آن ،
كسان و گروه
هايي ، بدون
شايستگي
تفسير قرآن ،
با پيش
انگاره هايي
كه از مكتب
هاي ديگر ، از
جمله
ماركسيسم
دريافت كرده
بودند ، به
سراغ تفسير
قرآن رفتند .
اينان سعي
داشتند ، آن
چه را كه از
انديشه هاي
مادي
پذيرفته
بودند ، با
ظاهر آيات
قرآن توجيه
كنند و لباس
اسلام بر آن
ها بپوشانند . شهيد
مطهري روي
اين گونه
برداشت و
تفسير از
قرآن ، بسيار
حساس بود و آن
را تحريف
محتواي دين
مي دانست و بر
پيامدهاي
شوم آن هشدار
مي داد : «
مطالعه ي
نوشته هاي به
اصطلاح
تفسيري كه در
يكي دو سال
اخير منتشر
شده و مي شود ،
ترديدي باقي
نمي گذارد كه
توطئه ي
عظيمي در كار
است . در اين
كه چنين
توطئه اي از
طرف ضد مذهب
ها براي
كوبيدن مذهب
در كار است ،
من ترديد
ندارم . آن چه
فعلا براي من
مورد ترديد
است اين است
كه آيا
نويسندگان
اين جزوه ها
خود اغفال
شده اند و نمي
فهمند كه چه
مي كنند و
تنها دست هاي
پشت پرده
هستند كه مي
دانند چه مي
كنند ؟ و يا
خود اين ها
عالماً ،
عامداً دست
به چنين
تفسير هاي
ماترياليستي
زده و مي زنند
(26) » . استاد
در معرفي
محتواي اين
نوشته هاي به
اصطلاح
تفسيري مي
نويسد : «
در اين تفسير
، همه ي نام ها
مذهبي است و
ابتدا جلب
توجه مي كند ،
از قبيل : الله
، توحيد ،
نبوت ، وحي ،
ملك آخرت … اما همين
كه به عمق و
ژرفاي
برداشت ها
وارد مي شويم
، همه از نظر
ناپديد مي
شوند و به جاي
اين ها معاني
و مفاهيم
ديگري
جايگزين مي
گردند و جز
لفظ چيزي
باقي نمي
ماند (27) » . استاد
در مقدمه ي
علل گرايش به
مادي گري ، به
نمونه هايي
از تفسير
مادي و
التقاطي اين
گروه
پرداخته و آن
ها را برداشت
هايي مي داند
از سري كساني
كه به هيچ روي
شايستگي
ورود در ساحت
قرآن را
نداشته اند . استاد
به يكايك
برداشت ها
پاسخ مي گويد
و در پايان
نتيجه مي
گيرد اين
برداشت ها
اگر چه با
ظاهر مذهبي
هم آهنگ
باشند ولي در
باطن برداشت
هاي الحادي
است كه در
پوشش ظاهر
آيات ارائه
شده اند . تحريف
جريان هاي
تاريخي از آن جا
كه تاريخ
اسلام ،
بيانگر
رخدادهايي
است كه با
اصول و مباني
دين پيوند
ژرف دارند و
مبناي داوري
دوست و دشمن
قرار مي
گيرند ،
تحريف
رخدادهاي
تاريخ اسلام
بسيار
سرنوشت ساز و
خطرآفرين
است ، چه به
صورت تفسير و
توجيه مادي
تاريخ كه هيچ
سازگاري با
انديشه و
فرهنگ
اسلامي
ندارد ، يا به
شيوه ي ديگر .
از اين روي ،
شهيد مطهري
روي نوع نگرش
به تاريخ و
جامعه و
رخدادها و
پديده هاي
تاريخي ،
تحريف شخصيت
هاي مهم ، به
ويژه اگر
ضخصيت حادثه
از پيشوايان
معصوم باشد
كه گفتار و
رفتار او حجت
براي ديگران
است ، بسيار
حساس بوده و
آثار
ارزشمندي در
اين باره از
خود به
يادگار
گذاشت . از
جمله تحريف
هاي تاريخ ،
توجيه مادي
آن است .
صاحبان اين
تفكر بر اين
باورند كه بر
سير تاريخ و
دگرگوني هاي
جامعه هاي
انساني چيزي
جز جير مادي
حاكم نيست .
چون پايه و
اساس زندگي
بشر به طور
جبر مراحل
پنج گانه را
مي پيمايد و
در تمامي
جامعه ها ،
هسته ي اصلي
دو طبقه ي
استثمارگر و
استثمار شده
، جريان تحول
تاريخ را پيش
مي برد . در
برهه اي ، اين
انديشه رواج
يافته بود و
شماري براي
آن كه از
قافله عقب
نمانند ، هر
پديده اي را
با ابزار
مادي تحليل و
تفسير مي
كردند . شماري
، با نگرش
ماترياليسم
تاريخي ، به
مطالعه ي
آيات قرآن و
منابع
اسلامي روي
آورده بودند
و نمونه هاي
تاريخي از آن
ها را مانند
داستان حضرت
موسي (ع) و
فرعون و … را
شاهد مي
آوردند ! شهيد
مطهري سال ها
پيش از
انقلاب نسبت
به رواج اين
تئوري مادي
در بين
روشنفكران
مسلمان
احساس خطر
كرد و نگراني
خود را با
نگارش كتاب
جامعه و
تاريخ و علل
گرايش به
مادي گرايي
ابراز داشت . او
در كتاب
جامعه و
تاريخ ، به
بررسي جامع
اين بينش
مادي و
التقاطي
پرداخت . در
شرح اين روش
تفسير تاريخ
، مي نويسد :
برخي مدعي
هستند كه
قرآن جامعه
را دو قطبي مي
داند : قطب
مسلط و حاكم و
قطب محكوم . از
قطب حاكم ،
قرآن به
مستكبر ياد
مي كند و از
قطب محكوم به
مستضعفين و
ديگر تقسيم
ها ، مانند
مؤمن و كافر …
جنبه ي فرعي
از اين دو قطب
دارد . بدين
جهت قرآن
مبارزات
اجتماعي را
در شكل
مبارزه ي
طبقاتي صحيح
و بنيادي مي
داند و امكان
ندارد عليه
قطب حاكم ،
مستكبران به
مبارزه
برخيزند و به
عكس : «
قطب مستكبر
به حكم
استضعاف گري
و تصاحب
امتيازات
اجتماعي
تاريك انديش
، سنت گرا و
عافيت طلب
است . بر خلاف
قطب مستضعف
كه بصير (آگاه)
سنت شكن و
انقلابي و
پيش تاز …
خلاصه به
عقيده ي اين
افراد ، قرآن
اين نظريه را
كه آن چه
انسان را مي
سازد و گروهش
را مشخص مي
كند … وضع معاش
است ، تأييد
مي كند (28) » . استاد
پس از شرح و
بيان ديدگاه
ياد شده ، در
پاسخ آن مي
گويد : اين
ديدگاه
برداشت مادي
از انسان و
جامعه است .
البته قرآن
تكيه روي
پايگاه
اجتماعي
افراد دارد ،
ولي همه ي
امتيازها را
بر اين پايه
توجيه نمي
كند : «
آيا …
قرآن همه ي
تقسيم ها و
قطب بندي ها
را با اين
ملاك توجيه
مي كند ، از
نظر ما اين
نوع برداشت
از جامعه با
برداشت
اسلام از
انسان و جهان
و جامعه
منطبق نيست و
از يك مطالعه
ي سطحي در
مسايل قرآني
ناشي شده است
(29) » . درباره
ي منشا اين
انديشه در
بين
مسلمانان ،
استاد شهيد
از دكتر علي
الوردي ، از
استادان
شيعه ي عراق
نام مي برد كه
چند كتاب
جنجالي از
جمله « منزلت
العقل
البشري » را
نگاشته است .
استاد
احتمال مي
دهد كه وي
نخستين فردي
باشد كه
مساله ي
ماديت تاريخ
در قرآن را
مطرح كرده و
ميان شماري
از
نويسندگان
مسلمان ، از
زبان اسلام
شايع شده است .
شماري
بر آنند كه
اين انديشه (تحليل
مادي تاريخ)
دست كم هزار
سال پيش از
ماركس در
قرآن مبناي
توجيه و
تحليل تاريخ
قرار گرفته
است ! استاد
شهيد اين
ديدگاه را
التقاطي مي
داند و آن را
به شدت رد مي
كند : «
ولي از نظر ما
كساني كه اين
گونه مي
انديشند يا
اسلام را
درست نمي
شناسند و يا
ماترياليسم
تاريخي را و
يا هيچ كدام
را (30) » . استاد
شهيد در كتاب
« جامعه و
تاريخ » بينش
مادي به
جامعه و
تاريخ را در
شش محور ، به
بوته ي بررسي
نهاده است : 1-
تقسيم جامعه
به دو قطب
مادي و معنوي
و سازگار
كردن آن دو با
يك ديگر در
قرآن . 2-
مخاطب قرآن «
ناس » است و «
ناس » همان
توده ي محروم
هستند . 3-
برخاستن
رهبران ،
مصلحان و
شهيدان از
ميان توده ي
محروم . 4-
هدف بعثت
پيامبران
قسط و عدل است
كه هدف هاي
اقتصادي است
و هدف هاي
معنوي اهميت
و اولويت
ندارند . 5-
منطق
پيامبران ،
همواره منطق
استثمار
شدگان و منطق
مخالفان ،
منطق
استعمارگران
است و اين امر
برخاسته از
خاستگاه
طبقاتي
پيامبران و
مخالفان
آنهاست . 6-
قرآن همانند
ماترياليسم
تاريخي
حاكميت
نهايي را به
طبقات محروم
مي دهد . وقايع
تاريخ
اسلامي
در زمان
شهيد مطهري
برداشت هاي
تحريف
گرايانه ي
اين تحليل
مادي تاريخ ،
به رخدادهاي
تاريخ اسلام
، بويژه
تاريخ صدر
اسلام هم راه
يافته بود و
اين سبب
نگراني شديد
استاد شده
بود ، چرا كه
تاريخ اسلام
منبع دقيق و
ژرف دين است و
در فهم درست
كتاب و سنت
نقش اساسي و
بنيادي دارد .
فهم معارف
دين و احكام
شريعت پيوند
ژرف با درك
درست از
تاريخ اسلام
دارد و استاد
در برابر اين
پديده نمي
توانست ساكت
باشد ؛ از اين
روي
هشيارانه
ايستاد و رگه
هاي اين
تحليل مادي
را در آثار
مادي گرايان
و ناآگاهان
از عمق قضيه ،
نمايانده و
راه صحيح را
نشان داد . شهيد
باهنر از
دغدغه ها و
نگراني ها و
حساسيت هاي
استاد چنين
ياد مي كند : «
يك كتاب را
ايشان شنيده
بوده كه … منتشر
شده ، ايشان
گفت كه : اين
كتاب را از هر
كجا كه هست
براي من پيدا
كنيد …
گشتيم و
بالاخره يك
نسخه پيدا
كرديم . آن
نسخه اي كه به
دست ما رسيد ،
منحصر به فرد
بود . چهارصد
صفحه بود . من
با زحمت
زيادي دو
نسخه كپي از
آن گرفتم ، يك
نسخه خدمت
ايشان بردم و
يك نسخه پيش
خود من ماند .
شايد بيست
روز بيش تر
نگذشت ،
ايشان
فرمودند با
اين كتاب چه
كردي ؟ … ايشان
تمام كتاب را
خوانده ، فصل
به فصلش را
تحليل كرده ،
نقطه ضعفش را
درآورده و در
حدود سيصد و
پنجاه مورد
عليه اسلام ،
به نام اسلام
نوشته بود .
يعني كتابي
كه به عنوان
يك بحث
تاريخي
درباره ي
اسلام بود (31) . » در
برهه اي ،
تحريف ها از
هر سو به
تاريخ اسلام
هجوم آورده
بودند . ملي
گرايان
وابسته ،
گاهي كتاب
سوزي ايران و
مصر را براي
خدشه وارد
كردن به
اسلام مطرح
مي كردند ،
گاهي از فتح
ايران به دست
مسلمانان و
اسلام آوردن
ايرانيان
سخن مي گفتند
و چنين
وانمود مي
كردند كه يك
ملت وحشي و به
دور از تمدن ،
تمدن ريشه
دار و كهن
ايران را
نابود كرد و
مردم را به
زور به زير
يوغ اسلام
كشيد و گاهي
به احياي
آثار مجوس مي
پرداختند و
تلاش مي
كردند عصر
جاهليت را
زنده كنند . استاد
شهيد در
برابر اين
موج تباهي
آفرين و
تحريف هاي
اين گروه ،
واكنش نشان
داد و اين
حركت را
تلاشي در جهت
اسلام ستيزي
و تحريف
حقايق
تاريخي و
فرهنگي
اسلامي
دانست : «
كوشش براي
بازگرداندن
ايران به
جاهليت قبل
را اسلام ،
ميراندن
شعارهاي
اصيل اسلام ،
احياي
شعارهاي
مجوسي كه
تغيير تاريخ
هجري به
تاريخ مجوسي
نمونه ي آن
است ، قلب و
تحريف در
ميراث گران
قدر فرهنگ
اسلامي و
صادر كردن
شناسنامه ي
جعلي براي
اين فرهنگ (32) » …
استاد
در اين عرصه ،
تلاش هاي
سترگ خود را
در دو اثر
ارزش مند خود :
« خدمات
متقابل
اسلام و
ايران » ، «
كتاب سوزي
ايران و مصر »
ماندگار كرد . تحريف
شخصيت ها
دشمنان
اسلام و دست
هاي مرموز
تحريف گر ، چه
شرقي و غربي ،
هميشه در كار
تحريف و لكه
دار كردن
شخصيت هاي
برجسته و نام
ور اسلامي
بوده اند .
اينان بر آن
بوده و هستند
كه الگوها را
از ملت هاي
مسلمان
بگيرند تا
مسلمانان از
آنان الهام
نگرفته و
آنان را
سرمشق خود
قرار ندهند .
با اين تحريف
، هم چهره ي
شخصيت هاي
برجسته را
خراب مي كنند
و هم چهره اي
وارونه از
آنان جلوه مي
دهند ، به
گونه اي كه
مسلمانان از
آنان دوري
گزينند . يكي
از برجسته
ترين و
والاترين
شخصيت هاي
اسلامي كه
روشنفكران
وابسته به
غرب ، مدت ها
وي را آماج
تيرهاي
زهرآگين خود
قرار دادند و
تهمت ها به وي
زدند و
ناروايي
هايي را به وي
نسبت دادند ،
سيد جمال
الدين
اسدآبادي
بود . روشن است
كه از اين
توطئه ي شوم ،
چه انگيزه
هايي داشتند
و چرا دست به
اين شگرد و
ترفند و ترور
زدند كه نهضت
اصلاح
طلبانه و
شخصيت او به
عنوان مصلح و
پرچم دار
مبارزه عليه
بيداد و
استعمار
الگو قرار
نگيرد . استاد
مطهري ،
هوشيارانه
در چنين
هنگامه اي پا
به ميدان
گذاشت و در
احياي شخصيت
سيد و زدودن
غبار تحريف
از چهره ي
تابناك او به
تلاش گسترده
دست زد . وي با
طرح تز
اصلاحي ،
انديشه هاي
سياسي
اجتماعي سيد
، دغدغه ي او
در مقابل
انحطاط
مسلمين ، آن
مصلح بزرگ را
در عصر تاريك
ستمشاهي
شناساند و از
او به بزرگي
در جاي جاي
آثار خود ياد
كرد : «
سيد جمال از
يك سلسله
مزاياي
طبيعي و
اكتسابي
برخوردار
بوده كه در
مجموع نظيري
برايش نمي
توان يافت
…
نفوذ كلام و
قدرت القا و
تلقين فوق
العاده اي
داشته است …
فرهنگش
فرهنگ اسلام
بود …
تاثير شديد و
عميق او از
اين فرهنگ ،
سبب شده پس از
آشنايي با
فرهنگ جديد
اروپا …
خود باخته و
جذب آن فرهنگ
نگردد …
امتياز سيد
اين بود كه
جهان اسلامي
را كه در راه
نجات و رهايي
آن كوشش مي
كرد از نزديك
مي شناخته و
از نيرنگ هاي
استعمار
آگاه بوده
است (33) » . از
سوي ديگر ،
مادي گرايان
و وابستگان
به بلوك شرقي
نيز براي اين
كه الگوهاي
شايسته را از
جوانان
مسلمان
بگيرند و يا
آنان را هم
افق با
انديشه هاي
خود نشان
بدهند و
جوانان
علاقه مند به
آنان را از
اين راه به
اردوي خود
بكشانند و
… دست به
تحريف و
واژگونه
نشان دادن
شخصيت هاي
اسلامي زدند .
از جمله
كساني كه
مادي گرايان
به تحريف
شخصيت وي
پرداختند ،
حافظ بود .
استاد در
برابر اين
ستم بزرگ
ايستاد و دست
هاي آلوده را
رو كرد : «
.. ماترياليست
هاي ايران ،
اخيراً به
تشبثات
مضحكي دست
زده اند
… يكي از آن
تشبثات «
تحريف شخصيت
ها » است . كوشش
دارند از راه
تحريف شخصيت
هاي مورد
احترام ،
اذهان را
متوجه مكتب و
فلسفه ي خود
بنمايند . يكي
از شاعران به
اصطلاح
نوپرداز ،
اخيراً
ديوان لسان
الغيب خواجه
شمس الدين
حافظ شيرازي
را به چاپ
رسانيده و
مقدمه اي
براي آن
نوشته است .
مقدمه ي خويش
را چنين آغاز
مي كند : به
راستي كيست
اين قلندر يگ
لاقباي
كفرگو كه در
تاريك ترين
ادوار سلطه ي
رياكاران …
يك تنه وعده ي
رستاخيز را
انكار مي كند
، خدا را عشق و
شيطان را عقل
مي خواند (34) » . استاد
شهيد مطهري
اين برداشت
تحريفي از
شخصيت حافظ
را در
فرازهاي
بسيار
طولاني ،
پاسخ حلي و
نقضي مي دهد .
در فرازي ، از
شاعر
نوپرداز
معاصر مي
پرسد : «
اين كافر
كيست كه در بي
اعتقادي
كامل به سر مي
برده و همه
چيز را نفي و
انكار مي
كرده و از طرف
ديگر در طول
شش قرن ، مردم
فارسي زبان
در دانا و بي
سواد ، او را
در رديف
اولياء الله
شمرده اند و
خودش هم جا و
بي جا سخن از
خدا و معاد و
انسان
ماورايي
آورده است …
من حقيقتاً
نمي دانم آيا
واقعاً اين
آقايان نمي
فهمند يا خود
را به نفهمي
مي زنند ؟ (35)» در
پايان بحث ،
شهيد مطهري
پس از اين كه
تلاش ها و
تكاپوهاي
ماترياليسم
را در شكل
جديد آن ، كه
كمتر از نيم
قرن به طول
انجاميد ، بي
حاصل
ارزيابي مي
كند ، مي
نويسد : «
اكنون كه نه
از راه منطق و
استدلال و نه
از به اصطلاح
وارد كردن
خودآگاهي
طبقاتي در
انديشه ي
توده ها ،
طرفي نبستند
و عملا قوي
ترين و با
نفوذترين
نيروها را در
ميان عموم
طبقات و
بالخصوص
طبقه ي محروم
و ستم كشيده ي
نيروي مذهبي
تشخيص داده
اند ، به اين
فكر افتاده
كه از خود
مذهب عليه
مذهب
استفاده
كنند (36) » . رسالت
علما و مردم
به نظر
شهيد مطهري
در برابر اين
تحريف هاي
انجام شده ،
هم عالمان
دين و هم مردم
، مسؤوليت
دارند . مردم
مسؤوليت
دارند چون
بازشناسي
پاره اي از
مسايل با
فطرت سالم
صورت مي
پذيرد و
نيازي به كسب
دانش ندارد و
آن هم در توده
ي مردم هست .
در عين حال ،
حقايق را
ناديده مي
انگارند و به
ترويج و
اشاعه ي
تحريف ها و
خرافات مي
پردازند ، بي
تقصير
نيستند . رسالت
علما را نيز
در برابر
تحريف هاي
عاشورا
سنگين مي
شمارد و
يادآور مي
شود با حادثه
ي تحريف شده
نمي توان
برنامه و
الگوي
مناسبي پيش
روي نسل جوان
و مردم
مسلمان
گذاشت . از اين
روي ، عالمان
دين در تحريف
زدايي از
چهره ي حادثه
ي كربلا
وظيفه ي
بزرگي بر
عهده دارند .
از مقابل
كاستي هايي
كه در
برگزاري اين
واقعه وجود
دارد و آسيب
هايي كه در
انديشه ي
ديني رسوخ
پيدا كرده ،
نبايد به
مدارا
بگذرند . بايد
وظيفه ي خود
را در اظهار
حق ، بيدار
گري و
يادآوري
تحريف و
انحراف ها
ادا كنند . در
غير اين صورت
، مصداق «
فقيه فاجر »
كه آفت دين
شمرده شده ،
خواهند بود .
علما بايد به
مردم بر
پاكننده ي
مجلس هاي
سوگواري ،
بفهمانند كه
برپايي اين
مجلس ها براي
بيان حقايق
است و نه رژه و
نمايش . بدون
جعل و تحريف ،
مي شود مجلس
عزايي كه
مورد توجه
خداوند و
اولياي او
باشد برپا
كرد .
بنابراين ،
بزرگ ترين
رسالت
عالمان دين ،
مبارزه با
ضعف ها و
كاستي ها در
برداشت هاي
عاشورا و
بيان حقايق و
زدودن تحريف
از چهره ي اين
حادثه است : «
وظيفه ي
عالمان در
دوره ي ختم
نبوت ،
مبارزه با
تحريف است .
خوش بختانه
ابزار اين در
دست است .
وظيفه ي
علماست كه در
اين موارد
حقايق را
بدون پرده به
مردم بگويند
ولو مردم
خوششان
نيايد (37) » . متاسفانه
پس از اين كه
سال ها از
يادآوري هاي
مفيد و
سودمند
علامه محدث
نوري در كتاب
لؤلؤ و مرجان
، و كوشش هاي
بي دريغ
استاد شهيد
در جهت تحريف
زدايي از اين
حادثه مي
گذرد ، هنوز
كه هنوز است
تحريف به شكل
ها و صورت هاي
گوناگون
وجود دارد . نه
تنها از
تحريف ها پيش
گيري نمي شود
كه در پاره اي
محافل ، كه
بانيان آن از
بزرگان
هستند ،
مداحان و
روضه خوانان
بر دامنه ي
تحريف ها مي
افزايند . پي
نوشت ها : 1-
« منهاج
البراعه في
شرح نهج
البلاغه » ،
ميرزا حبيب
الله خويي ، ج
14/29 ، بنياد
فرهنگي امام
مهدي 2-
« اصول كافي » ،
كليني ، ج 1/32 .
دار صعب ،
دارالتعاريف
، بيروت 3-
« الحياه »
حكيمي ، ج 2/291 .
دفنر نشر
فرهنگ
اسلامي 4-
« ختم نبوت » ،
مرتضي مطهري
، /65 ، صدرا 5-
« بحار
الانوار » ،
علامه محمد
باقر مجلسي ،
ج 41/116 . مؤسسه ي
الوفاء ،
بيروت 6-
« مطهري ،
مطهر انديشه
ها » محمد
حسين واثقي
راد ، ج 1/166 ،
دفتر
تبليغات ، به
نقل از « پيام
انقلاب »
شماره ي 31/34 7-
« پيرامون
انقلاب
اسلامي » ،
مرتضي مطهري /
182 ، صدرا 8-
« مطهري ،
مطهر انديشه
ها » ، ج 1/233 9-
همان /134 10-
« عدل الهي » ،
مرتضي مطهري
/10 ، صدرا 11-
« حماسه ي
حسيني » ،
مرتضي مطهري
، ج 1/100-107 ، صدرا 12-
« انديشه ي
ترقي » ،
ميرزا ملكم
خان ناظر
الدوله /64 15-
« تحليل بر
تداخل
فرهنگي
معاصر ايران »
، عباس نصر ، 344
، جهاد
دانشگاهي 16-
« راه طي شده » ،
مهندس
بازرگان 17-
« اصول فلسفه
و روش
رئاليسم » ،
مرتضي مطهري
، ج 5 مقدمه ،
صدرا 18-
« راه طي شده » 19-
« اصول فلسفه
ي و روش
رئاليسم » ، ج 5/5
، مقدمه 20-
همان 21-
« پيرامون
انقلاب
اسلامي » /130-132 22-
« تفكر نوين
سياسي در
اسلام » حميد
عنايت ،
ترجمه ي ابو
طالب صارمي /210
امير كبير 23-
« نهضت امام
خميني » ، ج 3/355 24-
همان 25-
به نقل از
مصاحبه ي
ايشان در
تاريخ 9/2/1361 26-
« علل گرايش
به مادي
گرايي » ،
مقدمه 27-
همان 28-
« جامعه و
تاريخ » ،
مرتضي مطهري
/27 ، صدرا 29-
همان 30-
همان 31-
« سيماي استاد
در آيينه ي
نگاه ياران » 246 32-
« نهضت هاي صد
ساله ي اخير » /66 33-
همان /37 34-
« علل گرايش
به مادي
گرايي » /16 35-
همان 36-
همان 37-
« حماسه ي
حسيني » ، ج 1 .
|