|
عدالت
اجتماعي از
منظرعلامه
طباطبائي (ره)
و تفسير
الميزان عدالت
در سلسله علل
احكام بهرام
اخوان كاظمي
علامه سيد
محمد حسين
طباطبايي (1360-1282
ه.ش /1402-1321 ه.ق) از
برجسته ترين
علماي
اسلامي و
شيعي در قرن
پانزدهم
هجري قمري
است. خدمت
بزرگ علامه
در حوزه
علميه قم،
احياي علوم
عقلي و نيز
تفسير قرآن
كريم در
مجموعه
مجلدات كتاب
نفيس و عظيم
الميزان است.
تقسيري كه
مبتني بر روش
جديد مبتني
بر نص حديث
يعني تفسير
آيات ديگر
است. توجه
علامه به
اهميت تربيت
اخلاقي و
تزكيه نفس در
كنار تعلم و
ساده زيستي
در نيل وي به
مرتبه وصال
حقيقت بسيار
مؤثر بود و
ايشان مانند
مشعلي
نوراني
اطراف خود را
منور ساخت و
نه تنها بر
طبقه
روحانيت و
نوع تعليم و
تعلم و سيره
فكري آنها
تأثير عميق
گذاشت بلكه
بسياري از
طبقه متجدد و
تحصيلكرده
دانشگاهي
نيز به واسطه
وي به درك
حقايق ديني و
حكمي نايل
گرديدند.
سيره عقلي و
گفتماني
علامه بويژه
جلسات
مناظرات
ايشان با «هانري
كربن»
فرانسوي به
قدري در آن
عصر بي نظير و
ارزشمند بود
كه مي توان
علامه را از
نخستين
رهپويان
گفتگوي
اديان وتمدن
ها به شمار
آوردتا آنجا
كه دانشمند
معاصر «سيد
حسين نصر» در
كم نظيري اين
جلسات در
جهان اسلام
اظهار مي
دارد كه «از
دوره قرون
وسطي كه تماس
فكري و معنوي
اصيل بين
اسلام و
مسيحيت قطع
شد، چنين
تماس بين شرق
اسلامي و غرب
حاصل نشده
است.»1
تقسير
الميزان در
حقيقت
دريايي
بيكران و
ذخيره اي بي
پايان از
معارف
اسلامي در
كتاب از منظر
قرآني تقسير
شده اند و
امروزه با
توجه به نياز
مبرم نظام
جمهوري
اسلامي به
تحكيم مبادي
نظري حكومت
اسلامي و
كاربردي
كردن آنها
دقت در اين
مفاهيم از
اهميت فوق
العاده اي
برخوردار
است. يكي از
اين مفاهيم
گرانسنگ،
مفهوم محوري
عدالت است كه
علامه در
فرازهاي
مختلف
الميزان به
تشريح
موشكافانه
آن پرداخته
است.
متأسفانه
تاريخ جوامع
اسلامي
همواره
بيانگر مسخ
اين مفهوم و
راندن آن از
حوزه هاي مهم
سياسي،
اجتماعي به
حوزه هاي
اخلاقي و
فردي بوده
است. و
خودكامگان
مستولي
همواره سعي
داشته اند كه
اين معيار و
ملاك اساسي
جامعه
اسلامي را از
درون تهي
كرده و صبغه
اجتماعي و
سياسي آن را
زدوده و آن را
تنها در حوزه
هاي بي خطر
اخلاقي و
كلامي و
مباحث عدل
الهي منحصر
نمايند.
اين در
حالي است كه
اصل عدالت در
اسلام تا
آنجا اهميت
دارد كه حتي
برخي
معتقدندكه
اين مفهوم و
از جمله اصل
عدالت
اجتماعي را
مي توان به
عنوان معيار
و ميزاني
براي نقاهت و
استنباط
هاي فقهي
استفاده كرد
به تعبير
شاگرد
برجسته
علامه يعني
استاد شهيد
مطهري «اصل
عدالت از
مقياس هاي
اسلام است كه
بايد ديد چه
چيزي بر او
منطبق مي شود.
عدالت در
سلسله علل
احكام است نه
در سلسله
معلولات، نه
اين است كه
آنچه عدل است
دين مي گويد».2
به تعبير
ديگر «عدل
حاكم بر
احكام است نه
تابع احكام،
عدل اسلامي
نيست، بلكه
اسلام
عادلانه است»3.
استاد از
غفلت فقيهان
از اصل عدالت
اجتماعي و
فقدان قاعده
سازي از آن
چنين ياد مي
نمايد:
«اصل عدالت
اجتماعي با
همه اهميت آن
در فقه ما
مورد غفلت
واقع شده است
و اين در حالي
است كه از
آياتي چون «بالوالدين
احسانا»، «و
اوفوا
بالعقود»
عموماتي در
فقه به دست
آمده است،
ولي با اين
همه تأكيد كه
در قرآن كريم
بر روي مسأله
عدالت
اجتماعي
دارد، معهذا
يك قاعده و
اصل عام از آن
استنباط
نشده است و
اين مطلب سبب
ركود تفكر
اجتماعي ما
گرديده است.»4
استاد
مطهري، ضمن
آن كه عدالت
فردي و عدالت
اجتماعي را
مبناي
متعادل
يكديگر
دانسته،
عدالت
اجتماعي را
نسبت به
عدالت در
حوزه اخلاق
فردي مرجح و
مورد تأكيد
اصلي اسلام
به شمار مي
آورد. از نظر
اسلام هم فرد
ذيحق است و هم
احتماع، اما
مصلحت
اجتماع و
اصالت آن بر
مصلحت فرد
ترجيح دارد.
همچنان كه
علامه
طباطبايي در
كمال وضوح از
قرآن
استنباط مي
كند كه
احتماع
شخصيت و عمر
دارد و با
توجه به آيه «لكل
امه اجل فاذا
جاءاجلهم لا
يستاخرون
ساعه و لا
يستقدمون»5،
براي
اجتماع،
بيماري و
سلامت،
سعادت و
شقاوت و شركت
در مسؤليت
قائل است6.
در اين
نوشتار با
توجه به
اهميت پيش
گفته اصل
عدالت،
مفهوم مزبور
از منظر
علامه
طباطبايي با
تأكيد بر
مستندات
تفسير
الميزان
تشريح مي
گردد. ديدگاه
هاي تفسيري
علامه در باب
عدالت
علامه
كبير مرحوم
سيد محمد
حسين
طباطبايي در
تفسير عظيم
الميزان به
طور تفصيلي
درباره
عدالت از
ديدگاه قرآن
صحبت نموده
است و از آنجا
كه اين تفسير
مورد قبول
بسياري از
فرق اسلامي
است و تفسير
قرآن با خود
قرآن است به
آن استناد مي
جوييم.
ايشان مي
فرمايند:
«كساني كه
در احكام و
معارف اسلام
بحث مي كنند
در خلال
بحثهاي خود
بسيار به لفظ
عدالت برمي
خورند و چه
بسا درباره
عدالت به
تعريفات
مختلف و
تفسيرهاي
گوناگوني كه
ناشي از
اختلاف مذاق
هاي اهل بحث و
مسلك هاي
ايشان است
برمي خورند
لكن مذاقي كه
در تعريف
عدالت
اختيار مي
كنيم بايد
مذاقي باشد
كه با كار كه
تفسير قرآن
است سازگار
باشد مذاقي
باشد كه
بتوان آن را
در تجزيه و
تحليل معناي
عدالت و
كيفيت
اعتبارش با
فطرتي كه
مبناي همه
احكام
اسلامي است
وفق دهد و اين
خود مذاق
مخصوصي است …»7.
علامه در
ذيل تفسير
آيه «ان الله
يامر بالعدل
و الاحسان و
ايتاء ذي
القربي» ضمن
تبيين اهميت
عدالت،
ديدگاه هاي «راغب»
در مفردات را
پيرامون
عدالت به بحث
و نقد مي كشد
آنگاه
تعاريف ذي
قيمتي از اين
مفهوم و
انواع آن
عرضه مي دارد
ايشان در ذيل
آيه مزبور مي
فرمايند:
«خداي
سبحان ابتدا
آن احكام سه
گانه را كه
مهمترين
حكمي هستند
كه اساس
احتماع بشري
با آن استوار
است و از نظر
اهميت به
ترتيب يكي پس
از ديگري
قرار دارند
ذكر فرموده
است، چون از
نظر اسلام
مهمترين
هدفي كه در
تعاليمش
دنبال شده
صلاح مجتمع و
اصلاح عموم
است، چون هر
چند انسان ها
فرد فردند و
هر فردي براي
خود شخصيتي و
خير و شري
دارد و لكن از
نظر طبيعتي
كه همه انسان
ها دارند
يعني طبيعت
مدنيت،
سعادت هر
شخصي مبني بر
صلاح و اصلاح
ظرف اجتماعي
است كه در آن
زندگي مي
كند، به طوري
كه در ظرف
اجتماع فاسد
كه از هر سو [رشد]
كرده باشد
رستگاري يك
فرد و صالح
شدن او بسيار
دشوار است (و
يا بگو عادتا
محال است).
در جمله «ان
الله يامر
بالعدل»
دستور به عدل
و داد مي دهد و
عدل مقابل
ظلم است. راغب
در مفردات مي
گويد:
«عدالت و
معامله لفظي
است كه معناي
مساوات را
اقتضا مي كند
و به اعتبار
اضافه نسبت
استعمال مي
شود و عدل
بفتحه عين و
عدل بكسره آن
از نظر معنا
نزديك به
همند، چيزي
كه هست عدل
بفتحه عين در
جايي
استعمال مي
شود كه با بصر
و حس ديده مي
شود مانند
عدل شدن اين
كفه ترازو با
آن كفه اشيا
اين لنگه بار
با آن لنگه
اش، يا اين
عدد از گردو
با آن عددش،
يا اين مقدار
گندم با
مقداري ديگر
از آن، پس
بنابراين مي
توان گفت عدل
به معناي
تقسيط و
تقسيم به طور
مساوي است.
سپس اضافه
كرده كه عدل
دو قسم است،
يكي مطلبي كه
عقل اقتضاء
حسن آن را
دارد و در هيچ
زماني و عصري
منسوخ نمي
شود و به هيچ
وجه اعتداء و
ظلم شمرده
نمي شود،
مانند احسان
به هر كس كه به
تو احسان
كرده و آزار
نكردن كسي را
كه او از آزار
تو خودداري
نموده.
قسم دوم
عدلي است كه
عقل عدالت
بودن آن را
تشخيص نداده
بلكه به
وسيله شرع
شناخته مي
شود مانند
قصاص و ارش
جنايت و اصل
مال مرتد كه
اين قسم از
عدالت قابل
نسخ هست در
بعضي زمانها
منسوخ مي شود
و به همين جهت
قرآن كريم
همين عدالت
را اعتداء و
سيئه خوانده [بقره
194، شورا40]…و اين
نحو از عدالت
همان است كه
در آيه: «ان
الله يامر
بالعدل و
الاحسان»
منظور است،
چون عدل به
معناي
مساوات در
تلافي است
اگر خير است
خير و اگر شر
است شر و
احسان به
معناي اين
است كه خيري
را با خيري
بيشتر از آن
تلافي كني و
شري را به شري
كمتر از آن
جوابگويي
اين بود كه
مقدار از
كلام راغب كه
مورد حاجت ما
بود.
و اين
گفتار با
تفصيلي كه
داده برگشتش
به يك جمله
معروف است كه
مي گويند:
عدالت
ميانه روي و
اجتناب از دو
سوي افراط و
تفريط در هر
امري است و
اين در حقيقت
معنا كردن
كلمه است به
لازمه معناي
اصلي زيرا
معناي اصلي،
عدالت،
اقامه
مساوات
ميانه امور
است، به اين
كه به هر امري
آنچه سزاوار
است بدهي تا
امور مساوي
شود و هر يك در
جاي واقعي
خود كه مستحق
آن استقرار
گيرد. پس
عدالت در
اعتقاد اين
است كه به
آنچه حق است
ايمان آوري و
عدالت در عمل
فردي آن است
كه كاري كني
كه سعادتت در
آن باشد و
كاري كه مايه
بدبختي است،
به خاطر
پيروي هواي
نفس انجام
ندهي و عدالت
در مردم و بين
مردم اين است
كه هر كسي را
در جاي خود كه
به حكم قول و
يا شرع و يا
عرف مستحق آن
است قرار
دهي،
نيكوكار را
به خاطر
احسانش
احسان كني و
بر كار را به
خاطر بديش
عقاب نمايي و
حق مظلوم را
از ظالم
بستاني و در
اجراي قانون
تبعيض قائل
نشوي.
از اين جا
روشن مي گردد
كه عدالت
هميشه مساوي
با حسن و
ملازم با آن
است، چون ما
براي حسن
معنايي جز
آنچه طبع
بدان ميل كند
و به سويش جذب
شود قائل
نيستيم و
قرار دادن هر
چيزي است كه
انسان
متمايل به آن
است كه به
خوبي اش
اعتراف دارد
و اگر احيانا
مخالف آن را
مرتكب شود،
عذرخواهي مي
كند، و حتي دو
نفر از افراد
انسان در آن
اختلاف نمي
كنند، هر چند
كه مردم در
مصداق آن با
هم اختلاف
دارند و خيلي
هم اختلاف
دارند، و لكن
اين اختلاف
ناشي از
اختلاف در
روش زندگي
ايشان است.
و نيز اين
معنا روشن مي
شود اين كه
راغب در كلام
خود اعتداء و
سيئه را
عدالت
خوانده خالي
از مسامحه
نيست، زيرا
اعتدا و
سيئاتي كه
كفر اعتداء و
سيئه ديگري
است، براي آن
ديگري
اعتداء و
سيئه است،
اما نسبت به
كسي كه اين
طور كيفرش مي
دهد پيمودن
راه وسط و
ميانه روي از
خصايل
پسنديدهاست،
چون او با اين
عمل خود
ميانه خوب و
بد و به
اصطلاح دوغ و
دوشاب فرق
گذاشته و هر
يك را در جاي
خود قرار
داده، پس
نسبت به او
تجاوز و بدي
نيست.
در تفسير
آيات پيش
گفته، علاوه
به تقسيماتي
از عدالت هم
اشاره مي
نمايد:
»… پس
عدالت هر چند
كه به دو قسم
مي شود يكي
عدالت
انساني في
نفسه و يكي
عدالتش به
ديگران، يكي
عدالت فردي
يكي اجتماعي
و نيز هر چند
لفظ عدالت
مطلق است و
شامل هر دو
قسم مي شود، و
لكن ظاهر
سياق آيه اين
است كه مراد
به عدالت؛
عدالت
اجتماعي است
و آن عبارت از
اين است كه با
هريك از
افراد جامعه
طوري رفتار
شود كه مستحق
آن است و در
جايي جاي
داده شود كه
سزاوار آن
است و اين
خصلتي
اجتماعي است
كه فرد فرد
مكلفين
مامور به
انجام آنند،
به اين معنا
كه خداي
سبحان دستور
مي دهد هر يك
از افراد
اجتماع
عدالت را
بياورد و
لازمه آن اين
است كه امر
متعلق به
مجموع نيز
بوده باشد،
پس هم فرد فرد
مامور به
اقامه اين
حكمند و هم
جامعه كه
حكومت عهده
دار زمام آن
است.8 پانوشت
ها:
1- ر،ك.
علامه سيد
محمد حسين
طباطبايي،
شيعه در
اسلام، قم،
بنياد علمي و
فكري علامه
طباطبايي،
خرداد1360، (مقدمه
دكتر سيد
حسين نصر)، ص «ز».
2- مرتضي
مطهري،
مبناي
اقتصاد
اسلامي،
تهران،
انتشارات
حكمت، 1409 ص 14.
3-
عبدالكريم
سروش،
روشنفكري و
دينداري،
تهران، نشر
پويه، 1367، ص 47.
4- مطهري،
پيشين، ص 27.
5- «هر قومي
را دوره اي و
اجلي معين
است كه چون
فرا رسد لحظه
اي مقدم و
موخر
نمي شود». (اعراف،
34)
6- ر.ك،
مرتضي
مطهري،
اسلام و
مقتضيات
زمان، ج اول،
تهران،
صدرا، چاپ
نهم، 1373، صص، 333،331،328،324،323.
7- علامه سيد
محمد حسين
طباطبايي،
الميزان في
تفسير
القرآن، ج
دوازدهم،
سيد محمد
باقر موسوي
همداني:
تهران،
كانون
انتشارات
محمدي، ج
سوم، 1362 ص 25.
8- علامه سيد
محمد حسين
طباطبايي،
الميزان في
تفسير
القرآن، جلد
بيست و
چهارم، سيد
محمد باقر
موسوي
همداني،
تهران،
كانون
انتشارات
محمدي، ج سوم
1362. |