اقتصاد
اسلامى و روش
كشف آن از
ديدگاه شهيد
صدر رحمه
الله
آية
الله سيد
كاظم حائرى احمدعلى
يوسفى مقدمه
ماهيت
و ساختار
اقتصاد
اسلامى و روش
كشف آن از
مباحث مهمى
است كه تا
كنون كمتر
به آن
پرداخته شده
است . اولين
فردى كه اين
ضرورت را
شناخت و براى
تبيين آن به
تحقيق
پرداخت،
فقيه
بزرگوار،
حضرت آيةالله
سيد
محمدباقر
صدر بود . او
مكاتب
گوناگون شرق
و غرب را با
تيزبينى و
دقتخاص خود
مورد بررسى
قرار داد .
نتيجه
تحقيقات او،
چراغ
فروزانى فرا
راه محققان
افروخته و
تحقيقات در
اين زمينه را
جهت داده است .
ولى همين
انديشهها
كمتر مورد
مداقه قرار
گرفته است .
شايد به همين
دليل به نظر
مىرسد در
اين باره
پيشرفت علمى
چندانى به
وجود نيامده
است . در
اين مقاله،
ابتدا
انديشههاى
شهيد صدر
رحمه الله در
باب ماهيت و
ساختار
اقتصاد
اسلامى به
صورت مستند
بيان شده،
سپس با يكى از
شاگردان
برجسته
ايشان
پيرامون
برخى
ابهامات و
خلاها به گفتوگو
مىپردازيم . اقتصاد
اسلامى در
نظر شهيد صدر
رحمه الله
نخستين
مطلبى كه
شهيد صدر
رحمه الله در
اقتصاد
اسلامى به
دنبال آن است
پاسخ به اين
پرسش است:
مقصود از
اقتصاد
اسلامى چيست
و ماهيت و
ساختار آن
چگونه است؟ او
معتقد است،
آنچه اسلام
ارائه مىدهد
مذهب
اقتصادى (1) اسلام
است; يعنى
اقتصاد
اسلامى
ارائه دهنده
روشى
عادلانه جهت
تنظيم زندگى
اقتصادى است
و هيچ گاه در
پى اكتشافات
علمى در حوزه
اقتصاد نيست .
از باب مثال،
اسلام در
حجاز به
دنبال كشف
علل و عوامل
ربا نبود،
بلكه آن را
ممنوع ساخت و
نظام جديدى
بر اساس
مضاربه، در
عرصه فعاليت
اقتصادى
جايگزين
نظام ربوى
نمود .
بنابراين
اقتصاد
اسلامى،
تفسير عينى
از واقع
نيست، بلكه
انقلابى جهت
دگرگون كردن
واقع غير
مطلوب و تحول
آن به سوى
وضعيت مطلوب
است . (2) شهيد
صدر رحمه
الله براى آن
كه ابعاد
ماهيت و
ساختار اصلى
اقتصاد
اسلامى را
بيان نمايد،
موضوعاتى از
اين قبيل را
مورد بررسى
قرار داده
است: 1-
مذهب
اقتصادى 2-
علم اقتصاد 3-
تفاوتهاى
مذهب
اقتصادى و
علم اقتصاد 4-
علم اقتصاد
در اسلام 5-
مذهب
اقتصادى در
اسلام 6-
مبانى
اقتصاد
اسلامى 7-
نظام
اقتصادى
اسلام 8-
گستره مذهب
اقتصادى
اسلام 9-
روش دستيابى
به مذهب
اقتصادى
اسلام 10-
منابع
دستيابى به
مذهب
اقتصادى
اسلام 11-
مشكلات و
موانع
استخراج
مذهب
اقتصادى از
احكام و
مفاهيم جهت
دستيابى به
انديشههاى
او در موارد
فوق، نوشتهها
و مكتوباتش
مورد
استفاده
قرار مىگيرد
. 1-
مذهب
اقتصادى
به
اعتقاد شهيد
صدر مذهب
اقتصادى
عبارت از
مجموعه
نظريات
اساسى است كه
به بررسى و حل
معضلات
مسائل
اقتصادى مىپردازد
. اين قواعد و
نظريات به
عنوان اصول و
زير بنا در
باب مباحث
اقتصادى
مطرح است . از
باب نمونه،
اصل «آزادى
اقتصادى» در
عرصه فرهنگ
ليبراليسم
اقتصادى،
يكى از آن
قواعد و
نظريات است .
(3) 2-
علم اقتصاد
در
نظر شهيد صدر
رحمه الله،
علم اقتصاد
عبارت است از:
علمى كه
پديدههاى
اقتصادى را
تفسير مىكند
و ارتباطشان
را با اسباب و
علل آنها
بيان مىدارد
. در واقع، علم
اقتصاد،
قوانين حاكم
بين پديدههاى
عينى را كشف
مىكند . علم
اقتصاد،
پيوسته در
عرصه اكتشاف
پديدههاى
اقتصادى
عينى و
شناسايى علل
و آثار و
منعكس كننده
قوانين و
روابط بين آنها
است . پس رسالت
دانش
اقتصاد، كشف
پديدههاى
اقتصادى و
تحصيل علل و
قوانين حاكم
بر آنهاست .
(4) 3-
تفاوتهاى
مذهب
اقتصادى و
علم اقتصاد
شهيد
صدر رحمه
الله تفاوتهاى
علم و مذهب
اقتصادى را
اين چنين
بيان مىدارد
. 1-
مذهب
اقتصادى با
معيار و
مقياس
اخلاقى و
ارزشى عدالتبه
ارزيابى
وضعيت موجود
در ارتباط با
وضعيت مطلوب
مىپردازد;
اما دانش
اقتصاد بدون
هيچگونه
ارزيابى،
مسؤول كشف
پديدههاى
حيات
اقتصادى و
علل و اسباب
آنهاست . (5) 2-
مذهب
اقتصادى،
مسئول ايجاد
روشى
عادلانه در
قلمرو
فعاليت
اقتصادى است;
يعنى دنبال
به وجود
آوردن
سزاوارترين
اقتصاد
براساس ايدهاش
درباره
عدالت است;
اما علم
اقتصاد،
مسئول تحليل
و بررسى
جريان حاكم
بر اقتصاد
است تا علل و
آثار آن را بهدست
آورد . (6) 3-
دانش اقتصاد
پديدههاى
اقتصادى را
به وسيله
ابزار علمى،
همانند
مشاهده و
تجربه مورد
بررسى و
تحليل قرار
مىدهد و از
آن طريق
قوانين
اقتصادى را
كشف مىكند;
اما مذهب
اقتصادى
هرگز با
معيار تجربه
علمى دنبال
ايفاى نقش و
رسالتخود
نيست، بلكه
حوادث
اقتصادى را
با نظر داشت
ويژهاى كه
درباره
عدالت دارد،
رسيدگى مىنمايد
. (7) 4-
علم اقتصاد
در اسلام
چنانچه
گذشتشهيد
صدر رحمه
الله معتقد
است مقصود از
اقتصاد
اسلامى «مذهب
اقتصادى»
است نه علم
اقتصاد، و
تصريح مىكند
كه علم
اقتصاد
اسلامى
نداريم . (8) البته
ايشان اظهار
مىدارد كه
اين سخن به
اين معنا
نيست كه در
اقتصاد
اسلامى نمىتوانيم
علم اقتصاد
داشته
باشيم، بلكه
در جامعه
اسلامى وقتى
اقتصاد
اسلامى در
تمام
قلمروهاى آن
پياده شد و در
خارج و واقع
تجسم پيدا
كرد، آن گاه
عالم اقتصاد
مىتواند
پديدههاى
اقتصادى را
كشف و تفسير
كند، روابط
بين آنها را
مورد مطالعه
قرار دهد و به
علل و اسباب
آنها دستيابد
و علم اقتصاد
اسلامى را
تبيين و
ارائه نمايد .
كما اين كه
علماى
اقتصاد
سرمايهدارى
نيز به همين
روش عمل
كردند; يعنى
ابتدا
اقتصادشان
را براساس
ديدگاه خاص
خود از مذهب
اقتصاد
سرمايهدارى
پياده
كردند، آن
گاه به دنبال
علم اقتصاد
سرمايهدارى
رفتند . (9) سپس
شهيد صدر در
پاسخ به اين
سؤال كه
چگونه و در چه
زمانى امكان
وضع علم
اقتصاد
اسلامى به
وجود مىآيد،
پاسخ مىدهند،
تفسير علمى
براى پديدههاى
حيات
اقتصادى بر
دو امر
استوار است: اول
. جمع پديدههاى
اقتصادى از
طريق تجربه
حيات واقعى و
تنظيم علمى
آن، بهگونهاى
كه قوانين و
شروط خاص
حاكم بر آن
جنبه از حيات
كشف شود . دوم
. آغاز كردن
بحث علمى از
مسلمات
معينى كه
مفروض گرفته
مىشوند و
استنتاج
توجيه
اقتصادى و
سير پديدهها
از آنها . تفسير
علمى براساس
طريق اول
ممكن نيست;
زيرا مذهب
اقتصادى
اسلام در
جهان واقع،
تحقق نيافته
است . . . و تفسير
علمى براساس
طريق دوم امر
ممكنى است و
مىتوان اين
طريق را براى
توضيح بعضى
حقايق كه
حيات
اقتصادى را
در اجتماع
اسلامى
ممتاز مىنمايد
به كار برد; به
اين ترتيب كه
از فروض
معينى در
مذهب شروع
نمود و آثار
آنها را در
ميدان تطبيق
مورد نظر،
استنتاج كرد
و براساس اين
فروض مذهبى،
نظريات عامى
را در ناحيه
اقتصاد در
جامعه
اسلامى وضع
نمود . . . . ولى
اينگونه
تفسيرها تا
وقتى مواد
بررسى علمى،
يعنى تجارب
محسوس
واقعى، جمع
نگردد، نمىتواند
به دقت،
مفهوم علمى
شاملى را
براى حيات
اقتصادى در
جامعه
اسلامى به
وجود آورد . 5-
مذهب
اقتصادى
اسلام
يكى
از مهمترين
پرسشهايى
كه فكر
مسلمانان را
به خود معطوف
داشته، پرسش
از مذهب
اقتصادى در
اسلام است .
آيا اسلام
مذهبى
اقتصادى
براى حل
معضلات و
تنگناهاى
اقتصادى
ارائه داده
است؟ از
ديدگاه شهيد
صدر وجود
مذهب
اقتصادى در
اسلام از راههاى
متعددى قابل
اثبات است . (10) 1-
5- گستردگى و
عموميت دين
اسلام
جامعيتشريعت
اسلامى از
راه جست و جو
در قوانين
اسلامى، در
ابعاد مختلف
زندگى، قابل
مشاهده است;
كما اين كه در
منابع اصيل
اسلامى بدان
اشاره شده
است . روايات
فراوانى در
كتب روايى ما
وجود دارد كه
دليل بر
جامعيت دين
اسلام در
ارائه راهحلهاى
مناسب براى
همه
نيازمندىهاى
بشر است . عن
الصادق عليه
السلام، انه
قال: فيها [
الشريعة
الاسلامية ]
كل ما يحتاج
الناس اليه،
وليس من قضية
الاوهى فيها
حتى ارش
الخدش (11) امام
صادق عليه
السلام مىفرمايد:
در شريعت
اسلامى
ضابطه و
قانون هر
چيزى را كه
مردم به آن
نياز داشته
باشند، وجود
دارد; حتى ديه
خراش . از
اين روايت و
همانند آن
مشخص مىگردد
كه اسلام
براى كمترين
مشكلات; يعنى
ديه خراش،
قانون ارائه
نموده است،
پس آيا معقول
است در مورد
مشكلات عظيم
اقتصادى
برنامه
نداشته
باشد؟ آيا
ممكن است
اسلام، حق
انسان را
هنگامى كه
زمينى را
آباد مىكند،
معدنى را
استخراج مىكند
و . . . مشخص
نكرده باشد؟ ! اين
روايتبه
روشنى اعلام
مىكند،
اعتقاد
كسانى كه مىگويند:
اسلام تنها
براى تنظيم
روابط فردى
برنامه
دارد، اما در
مورد روابط
اجتماعى و
كلان جامعه
طرح و برنامهاى
ندارد، باطل
است . به
علاوه، اين
سخن، خود،
نوعى تناقض
است; زيرا نمىتوان
روش فردى را
از روابط
اجتماعى جدا
دانست . نظامهاى
اجتماعى،
اعم از
اقتصادى و
سياسى،
پيوسته در
رفتار افراد
اجتماع
منعكس مىشود
و افراد
جامعه آن را
اجرا مىكنند
. نظام اسلام،
سلوك مسلمان
را هنگامى كه
مىخواهد از
كسى قرض
بگيرد، يا
كارگرى را
اجير كند و . . . ،
تنظيم مىكند
. بنابراين،
هرگونه
تفكيك بين
سلوك فردى و
اجتماعى
منجر به
تناقض مىگردد
و براى پرهيز
از چنين
تناقضى
آشكار، بايد
در كنار
اعتراف به
تنظيم روابط
فردى، نظام
كامل
اقتصادى را
نيز باور
داشته باشيم . 2-
5- تطبيق مذهب
اقتصادى
مسلمانان
در صدر اسلام
با توجه به
مشكلات و
احتياجات
اقتصادى
خود، به نحو
اجتماعى
زندگى مىكردند
. اگر تاريخ
دوران
پيامبر صلى
الله عليه و
آله وسلم را
مورد مطالعه
قرار دهيم،
نمىتوانيم
آن را بدون
نظام
اقتصادى
بيابيم،
زيرا هيچ
جامعهاى
منهاى مذهب
اقتصادى و
بدون داشتن
قانون در
زمينههاى
توليد و
توزيع، شكل
نخواهد گرفت .
بنابراين،
در دوران
رهبرى
پيامبر صلى
الله عليه و
آله وسلم،
اقتصاد
جامعه
براساس نظام
اقتصادى
متناسب با
ديدگاه
اسلام اداره
مىشد . (12) ممكن
است كسى بر
اين بيان
شهيد رحمه
الله چنين
خردهگيرى
كند: ما مىپذيريم
كه اسلام در
عصر رسالت
پيامبر صلى
الله عليه و
آله وسلم
داراى مذهب
اقتصادى جهت
تنظيم امور
اقتصادى و حل
مشكلات آن
بود، اما اين
امر به علتساده
و ابتدايى
بودن شكل و
روابط توليد
و توزيع،
امكان داشت;
ولى در دنياى
امروز كه
ابزار توليد
و توزيع
بسيار
پيشرفت كرده
و روابط
اقتصادى به
شدت پيچيده
شده، نظام
اقتصادى صدر
اسلام
كارآمدى خود
را از دست
داده است و
نمىتواند
در تنظيم
امور
اقتصادى و
رفع معضلات
آن مفيد باشد .
پاسخ
روشن اين
اشكال را بر
عهده
دانشورانى
كه سالها در
درس و بحثشهيدصدر
رحمه الله
حضور داشتهاند
مىگذاريم،
ولى فقط در
اين حد اشاره
مىكنيم كه
مذهب
اقتصادىاى
كه او مطرح
كرده، در هر
وضع اقتصادى
قابل رعايت
است . نظريات
اساسى
پيرامون
مالكيت،
آزادى
اقتصادى،
نرخ بهره و . . . ،
در هر وضع
اقتصادى
قابل پيگيرى
و رعايت است و
هيچ ربطى به
شكل پيشرفته
ابزار توليد
و توزيع و
روابط
پيچيده
اقتصادى در
چرخه توليد و
توزيع ندارد .
چنانكه
نظام سرمايهدارى
نيز بهرغم
پيشرفتهاى
مذكور،
نظريههاى
اساسى خود را
حفظ كرده است .
6-
مبانى
اقتصاد
اسلامى
مبانى
اصلى «مذهب
اجتماعى»
اسلام از
عناصر سهگانه
تشكيل يافته
است: 1-
عقيده : قاعدهاى
اساسى در
تفكر اسلامى
است كه
ديدگاه اصلى
مسلمان را
درباره خدا و
جهان هستى
مشخص مىسازد
. 2-
مفاهيم :
ديدگاه
اسلام را
درباره
تفسير اشيا
منعكس مىسازد
و اين انعكاس
در پرتو نوع
عقيده
اسلامى صورت
مىپذيرد . 3-
عواطف و
احساسات:
زاييده
مفاهيم
اسلامى
هستند; زيرا
مفهوم، يك
ايده و نظريه
درباره يك
واقع معين
است كه هم در
روح انسان،
فهم و شعور
خاصى را
نمايان مىسازد
و هم جهات
عاطفى انسان
را در برابر
آن واقع،
مشخص مىكند . بنابراين،
عواطف
اسلامى
زاييده
مفاهيم و
مفاهيم نيز
به نوبه خود
برگرفته از
عقايد
اسلامىاند . آن
گاه شهيد صدر
رحمه الله
ارتباط هر يك
از عناصر سهگانه
فوق را با
مذهب
اقتصادى
بيان مىكند: 1-
عقيده به
اسلام، هر
مسلمانى را
وادار مىكند
كه در چارچوب
مذهب
اقتصادى
اسلام،
فعاليتهاى
اقتصادى خود
را سامان دهد .
مذهب
اقتصادى
اسلام نيز به
نوبه خود از
عقيده
اسلامى
سرچشمه
گرفته است و
همين امر
باعث مىگردد
كه مذهب
اقتصادى
اسلام، نمود
اعتقادى و
ارزشى پيدا
كند . (13) 2-
اقتصاد
اسلامى با
مفاهيم
اسلامى
درباره عالم
هستى و زندگى
مرتبط است . از
باب نمونه،
اسلام
مالكيت را به
عنوان حقى كه
در بردارنده
رسالتى است
مىشناسد،
نه به عنوان
يك تسلط مطلق .
چنين تفسيرى
از مالكيت،
نقش بهسزايى
در چگونگى
بهرهمند
شدن از حق
مالكيتخصوصى
و تعيين آن
دارد .
بنابراين،
لازم است كه
اقتصاد
اسلامى از
خلال مفاهيم
اسلامى مورد
بررسى قرار
گيرد . 3-
اقتصاد
اسلامى با
عواطف و
احساساتى كه
براساس
مفاهيم
اسلامى پىريزى
شده است
ارتباط دارد;
مثلا عاطفه
برادرى و
اخوت همگانى
در قلب هر
مسلمانى
موجب دوستى
ديگران و
مشاركت در غم
و شادىهاى
آنان مىشود .
شكى نيست كه
اين علاقه
برادرى در
قلوب
مسلمانان،
نقش
ارزشمندى در
چگونگى حيات
اقتصادى
جامعه و وصول
به اهداف آن
خواهد داشت .
(14) 7-
نظام
اقتصادى
اسلام
شهيد
صدر، علم،
مذهب و حقوق
اقتصادى را
تعريف نموده
و رابطه هر يك
را با ديگرى
تبيين كرده،
ولى فصلى تحت
عنوان نظام
اقتصادى
نگشوده و در
صدد تعريف آن
و نشان دادن
فرق آن با سه
مقوله فوق
برنيامده
است . ابتدا به
نظر مىرسد
كه او فرقى
بين نظام و
مذهب نمىگذارد
و در نظر او
اين دو يك
مفهوم است،
درحالىكه
چنين نيست . در
نظر او مذهب
مقولهاى
مشتمل بر
قواعد اساسىاى
است كه روش حل
مشكلات حيات
بشرى را
تعيين مىنمايد،
ولى نظام
مقولهاى
مشتمل بر
تحديد روابط
بين مردم است .
ايشان مىنويسند:
مردم
در زندگى
اجتماعى خود
با دو عمل
مختلف سر و
كار دارند:
يكى از آن دو
عمل توليد و
ديگرى عمل
توزيع است .
مردم از يك سو
درگير جنگ با
طبيعتبراى
مطيع نمودن
آن در جهت
اميال خود مىشوند
و در اين جنگ
تا جايى كه
تجربياتشان
اجازه مىدهد
به ابزار
توليد مسلح
مىگردند، و
از سوى ديگر
بين خود
روابط معينى
را به وجود مىآورند
كه براساس
آن، رابطه
بعضى افراد
با بعضى ديگر
در شئون
مختلف زندگى
مشخص مىگردد
. اين روابط
همان است كه
به آن «نظام
اجتماعى» مىگوييم
و درون آن
روابط توزيع
ثروتى كه
جامعه توليد
مىكند وجود
دارد .
بنابراين،
افراد در عمل
توليد
كالاهاى
مورد نياز
خود را از
طبيعتبه
دست مىآورند
و در نظام
اجتماعى كه
روابط را بين
آنان تعيين
مىكند، آنها
را بين خود
تقسيم مىنمايند
. بديهى است كه
عمل توليد
مطابق با رشد
علم و عمق آن،
پيوسته در
حال تكامل و
تحول اساسى
است . . . كما اينكه
نظام
اجتماعى كه
روابط بعضى
مردم را با
بعضى ديگر
معين مىكند -
با وجود
روابط توزيع
در آن - شكل
ثابتى در
تاريخ انسان
به خود
نگرفته بلكه
رنگهاى
مختلفى به
اختلاف
شرايط و
تغيير آنها
پيدا كرده
است . (15) بر
اين اساس، به
نظر شهيد
صدر، نظام
اجتماعى
برخلاف
مذهب، شكل
ثابت ندارد و
امرى متغير
است . 8-
گستره مذهب
اقتصادى
اسلام
مذهب
اقتصادى
اسلام،
مشتمل بر دو
بخش است: الف
- بخشى كه
شارع، به نحو
منجز و مشخص،
احكام و
قوانين آن را
وضع كرده است
و هيچ گونه
تغيير و
تبديل در آن
راه ندارد . ب
- بخش ديگر آن،
«منطقةالفراغ»
نام دارد كه
رسالت وضع و
تشريع
قوانين و
احكام آن به
عهده دولت
اسلامى (ولى
فقيه) گذاشته
شده، تا
براساس
مقتضيات هر
زمان، جهت
وصول و
دسترسى به
اهداف عامه
اقتصاد
اسلامى وضع و
تقنين گردد . در
زمان پيامبر
صلى الله
عليه و آله
وسلم نيز اين
بخش وجود
داشت و
تصميمات و
تشريعاتى كه
وجود مبارك
پيامبر صلى
الله عليه و
آله وسلم در
قلمرو بخش
دوم اتخاذ مىنمود،
به عنوان
نبى، كه مبلغ
شريعت ثابت
الهى در هر
زمان و مكانى
باشد، نبود،
بلكه آن حضرت
به عنوان ولى
امر مسلمين
موظف بود
احكام و
تصميمات را
متناسب با
اهداف
اسلامى وضع
نمايد . به
همين خاطر،
اين دسته
احكام
اقتصادى
شريعت،
احكام ثابت و
دائمى محسوب
نمىشود،
بلكه متغير
است و بر حسب
زمان و مكان و
با توجه به
اهداف
اقتصادى در
معرض تغيير و
تحول قرار مىگيرد
. (16) اصول
تشريعى در
عرصه فعاليتهاى
اقتصادى به
نحو ثابت و
براى تمام
عصرها وضع
گرديده است .
از طرف ديگر،
اين اصول
اساسى بايد
عموميت كافى
درباره همه
تحولات
اقتصادى و
تمام زمانها
و مكانها
داشته باشد .
بنابراين،
لازم است جهت
پاسخگويى
به تمام
مقتضيات
زمانها و
مكانها و
متناسب با
اهداف
اقتصادى،
عنصر و ايده
پويا و متحرك
را دارا باشد .
در
گذر زمان، به
علت تكامل
امور فنى و
تكنيكى،
رابطه انسان
با طبيعت
دستخوش
تغيير و تحول
مىگردد و
مشكلات و
مسائل جديدى
فرا روى او
قرار مىگيرد
. اسلام بايد
راه حلهاى
متناسب با آنها
را ارائه دهد .
اينجاست كه
ايده «منطقة
الفراغ» به
كار گرفته
شده است و ولى
فقيه، بر حسب
شرايط زمان و
مكان در جهت
اهداف
اقتصاد
اسلامى،
مقرراتى را
وضع مىنمايد
. (17) با
توجه به
مطالب
گذشته، اساس
حقوقى «منطقة
الفراغ» را
نبايد به
عنوان نقص در
تشريع يا
نوعى اهمال
شريعت
درباره برخى
وقايع و
حوادث محسوب
نمود، بلكه
اين امر دليل
بر شمول و
قدرت شريعت
اسلام در حل
تمام مسائل و
مشكلات در
همه عصرهاست .
دليل اثبات
اين حق براى
ولى امر
مسلمين اين
آيه است: يا
ايها الذين
امنوا اطيعو
الله و
اطيعوا
الرسول و
اولى الامر
منكم ; (18) اى
كسانى كه
ايمان
آورديد از
خدا و رسول
خدا و ولى امر
خود اطاعت
كنيد . البته،
قلمرو تشريع
احكام و
قوانين واجب
و حرام توسط
حاكم
اسلامى،
منطقه مباح
شرعى است;
يعنى ولى
فقيه مجاز
است هرگونه
فعاليتى را
كه حرمتيا
وجوبش از
ناحيه شرع
اعلام نشده
باشد، به
عنوان دستور
و حكم ثانوى،
حرام يا واجب
اعلام نمايد .
بدين وسيله
وقتى حاكم
اسلامى،
فعلى را كه
مباح است منع
كند، حرام مىشود
و اگر به آن
امر كند واجب
مىگردد . اما
ولى فقيه حق
ندارد به
فعلى امر كند
كه شارع آن را
حرام دانسته
است . همچنين
اگر فعلى از
ناحيه شارع
واجب گردد،
او حق ندارد
آن را منع كند
. (19) 9-
روش دستيابى
به مذهب
اقتصادى
اسلام
متفكرانى
كه به مطالعه
و بررسى در
باب اقتصاد
اسلامى
مشغول
هستند، با
اقتصادى
مواجه مىشوند
كه پيكره
اصلى آن قبلا
تكميل شده
است و وظيفه
اصلى آنها
كشف آن است .
بنابراين،
محقق اقتصاد
اسلامى به
دنبال كشف
مذهب
اقتصادى است;
يعنى «روش
اكتشاف» فرا
روى محقق
اقتصاد
اسلامى در
دستيابى به
مذهب
اقتصادى
قرار دارد .
برخلاف
انديشمندان
اقتصاد
سرمايهدارى
و سوسياليسم
كه روش آنها
در دستيابىبه
مذهب
اقتصادى «روش
تكوين و
ابداع» است . هريك
از دو روش فوق
ويژگىهايى
دارند كه در
بررسى و
مطالعه
نمايان مىشوند:
در روشتكوين،
محقق
مستقيما به
وضع و تعيين
نظريات
اساسى و
عمومى مذهب
مىپردازد .
همينها
پيكره اصلى
اقتصاد و
مذهب
اقتصادى را
تشكيل مىدهند
كه بهعنوان
پايه و
زيربنا براى
قوانين و
احكام حقوقى
قرار مىگيرند
. پس در روش «تكوين»
، از زيربنا
به روبنا يا
اصل به فرع
حركت مىكنيم
. اما در روش «اكتشاف»
، حركت از فرع
به اصل يا از
روبنا به
زيربناست;
يعنى محقق
اقتصاد بايد
با مطالعه
نظام حقوقى،
مذهب
اقتصادى را
كشف كند . البته
با روش «اكتشاف»
، بخش عظيمى
از مذهب
اقتصادى
قابل وصول
است، و برخى
ديگر
مستقيما از
آيات و
روايات
استنباط مىگردد
. (20) 10-
منابع
دستيابى به
مذهب
اقتصادى
اسلام
1-
10- قرآن و سنت (اعم
از قول، فعل و
تقرير
معصومان
عليهم
السلام)
در
استفاده از
اين منبع،
ابتدا تعداد
كافى از نصوص
قرآن كريم و
سنت را كه به
موضوع
ارتباط
دارند، جمع
مىكنيم و آن
گاه به كمك آنها
به استنتاج
قواعد اساسى
مذهب مىپردازيم
. (21) 2-
10- قانون مدنى
و احكام فقهى
مهمترين
منبعى كه
محقق اقتصاد
اسلامى در
كشف مذهب
اقتصادى از
آن بهرهمند
مىگردد،
قانون مدنى و
احكام فقهى
است . ابتدا
فتاواى لازم
و كافى از
انظار
فقيهان جمعآورى
مىگردد، آن
گاه از جمعبندى
آنها مىتوان
قواعد عامه
مذهب
اقتصادى را
استخراج
نمود . نظام
حقوقى مورد
مطالعه به
عنوان روبنا
و فرع، و
قواعد عام به
دست آمده،
اصل و زيربنا
خوانده مىشود
. شايان
ذكر است
انظار فقهى
مورد
استفاده،
لزوما
استنباط خود
مؤلف نيست و
گاهى ممكن
است از نظريه
فقهى مغاير
با نظر خود
استفاده
كند، البته
بايستى
مستند به روش
فقاهتى و
نتيجه
اجتهاد يكى
از فقيهان
باشد . در
مطالعه و
بررسى احكام
و قانون مدنى
جهت وصول به
مذهب
اقتصادى،
نبايد آنها
را جداگانه و
بدون در نظر
گرفتن
ارتباطشان
با يكديگر
مورد بررسى
قرار داد;
زيرا هدف از
مطالعه آنها
كشف قواعد
عام مذهب
اقتصادى است .
بنابراين،
فقط از جمعبندى
و تركيب
احكام مىتوان
به چنين
قواعد عامى
دستيافت . (22) 3-
10- مفاهيم
مفاهيم
نيز همانند
احكام و
قانون مدنى
مىتوانند
براى اكتشاف
مذهب
اقتصادى
اسلام مورد
استفاده
قرار گيرند;
البته آن قسم
از مفاهيم
اسلامى كه در
ارتباط با
پديدهها و
احكام
اقتصادى آن
باشند . مقصود
ما از مفهوم
عبارت است از:
نظريهها و
آراى اسلامى
كه تفسير
كننده پديدههاى
عالم طبيعت،
اجتماع يا هر
حكمى از
احكام
تشريعى است،
ولى مستقيما
بيانكننده
حكمى نيست . از
باب مثال،
اعتقاد به
اين كه «مالكيتحق
ذاتى كسى
نيست، بلكه
امرى است
جانشينى;
يعنى از
ديدگاه
اسلام تمام
مالها به
خداوند تعلق
دارد و اوست
كه بشر را
براى سامان
دادن به امور
مربوط به مال
جانشين خويش
قرار داده
است» نمايانگر
تفسير خاص
اسلام از
مالكيت است . برخى
مفاهيم ما را
در فهم احكام
از بعضى نصوص
كمك مىكنند .
از باب مثال،
مفهوم
مالكيت،
زمينه ذهنى
را براى
پذيرش
رواياتى كه
دلالتبر
محدوديت
اختيارات
مالك، به جهت
مصالح
اجتماعى،
دارند فراهم
مىسازد;
زيرا مالكيتحقى
ذاتى و
غيرقابل
استثنا
نيست، بلكه
تابع
مقتضيات
جانشينى است . برخى
مفاهيم
قاعده و اصلى
را ارائه مىدهند
كه ولى امر
براساس آن،
احكام لازم
را براى «منطقة
الفراغ»
تشريع مىكند;
مثل تفسيرى
كه اسلام از
تجارت ارائه
مىدهد، كه
دولت اسلامى
مىتواند
براساس آن از
هر نوع
تجارتى كه
موجب پديد
آمدن فاصله
طولانى بين
توليد و مصرف
گردد،
جلوگيرى
نمايد . (23) 4-
10- نظام مالى
اسلام
نظام
مالى نيز مثل
قانون مدنى
از روبناهاى
مذهب
اقتصادى
محسوب مىشود
و تغيير و
تحول در آن
تابع تغيير و
تحول مذهب
اقتصادى است .
همانگونه
كه از قانون
مدنى براى
اكتشاف مذهب
اقتصادى
بهرهمند مىگرديم،
مىتوانيم
از نظام مالى
براى وصول به
قواعد اساسى
مذهب
اقتصادى
استفاده
كنيم . از باب
مثال مىتوان
از «الدومين»
; (24) يعنى
اموال دولتى
نام برد كه
تحولات آن به
شدت تحت
تاثير «اصل
آزادى
اقتصادى»
قرار دارد و
با توسعه و
تضييق اصل
آزادى
اقتصادى،
تحت تاثير
قرار مىگيرد
. بنابراين،
از تحولات
روبنايى
نظام مالى
عمومى هر
اجتماعى مىتوان
به اصول
زيربنايى آن
كه همانا
قواعد اساسى
مذهب
اقتصادى است
پىبرد . (25) 11-
مشكلات و
موانع
استخراج
مذهب
اقتصادى از
احكام و
مفاهيم
احكام
و مفاهيم،
بهترين منبع
مطالعه مذهب
اقتصادى
هستند،
دسترسى به
احكام و
مفاهيم از
طريق اجتهاد
و به نحو
مستقيم از
نصوص و
روايات
امكانپذير
است . و چنين
امرى هميشه
بهطور واضح
و خالى از
شبهه نيست;
زيرا در
بررسى نصوص
چه بسا
مضامين
مختلف و غير
هماهنگ
برداشت مىشود
. با
توجه به
فاصله
طولانى از
زمان صدور تا
كنون،
احكامى كه
وضوح و قطعى
بودن آنها
يقينى باشد،
اندك است و از
پنج درصد
مجموع احكام
فقهى بيشتر
نيست . به
علاوه، با
فرض موثق
بودن
راويان، مىتوان
گفت كه آنها
هم ممكن است
دچار اشتباه
شوند . همچنين
ما در فهم
اغلب نصوص به
حدود
مقتضيات
زندگى خود
توجه داريم و
به شرايط
پيدايش آنها،
كه احتمالا
در فهم
موثرند،
دسترسى
نداريم . گاهى
ممكن است
استثناى يك
نص عام به ما
نرسيده باشد . با
اين همه، نمىتوان
گفت كه
اجتهاد از
اعتبار ساقط
است; زيرا طبق
ضوابطى كه در
علم اصول فقه
تبيين شده،
مجاز شمرده
شده است و
مجتهد مىتواند
براساس آن
ضوابط، در
استفاده از
نصوص برظن
اتكا نمايد و
اگر فتوايش
مطابق با
واقع نشد،
گناهى مرتكب
نشده است . بنابراين،
براى دستيافتن
به مذهب
اقتصادى
چارهاى
نيست، مگر آن
كه به يارى
احكامى كه با
اجتهاد ظنى
معينى
استنباط شدهاند،
به نظريههاى
اساسى مذهب
اقتصادى
اسلام دستيابيم
. اما
اشكال عمده و
اساسى در كشف
مذهب
اقتصادى از
طريق احكام و
مفاهيم، خطر
تاثير شخصيت
مجتهد در
اجتهاد است;
يعنى اگر در
كشف احكام و
مفاهيم،
سليقه و
افكار شخصى
محقق دخالت
كند، جنبه
حقيقى كشف از
بين مىرود .
اين خطر
هنگامى
تشديد مىشود
كه فاصله
بسيارى بين
مجتهد و زمان
صدور نصوص
بيفتد; خصوصا
وقتى كه نصوص
از دايره
احكام فردى
فراتر رفته،
بيانگر
احكام
اجتماعى
اسلام باشد . به
رغم موانع و
مشكلات بيان
شده، مجتهد
محقق در
اقتصاد
اسلامى
ناچار استبه
وسيله
احكامى كه از
طريق ظن
معتبر به دست
آورده است،
با مذهب
اقتصادى
اسلام آشنا
گردد . اكنون
با اين پرسش
مواجه مىشويم
كه آيا هر
مذهب
اجتهادى را
كه به وسيله
هر مجتهدى
استنباط مىگردد،
بايد مذهب
اقتصادى
كامل همراه
با اساس،
زيربناها و
روبناهاى
هماهنگ و
منسجم
دانست؟ با
توجه به آنچه
گذشت، جواب
منفى است .
بنابراين،
بين آنچه
پيامبر صلى
الله عليه و
آله وسلم به
عنوان واقع
شريعت
اسلامى
آورده، و
احكام و مذهب
اقتصادىاى
كه مجتهد
استنباط
كرده است،
بايد فرق
گذاشت .
نظريات
اسلام در
عرصه اقتصاد
اسلامى،
ناگهانى،
ناسازگار و
بر اثر
انديشههاى
ناهماهنگ
وضع نشده
است، بلكه
تشريع واقعى
اسلامى
داراى اساس و
مفاهيم
سازگار و
منسجم است .
چنين باورى
ما را بر آن
داشت تا
احكام را
روبنا قرار
دهيم و از آن
به
زيربناهاى
هماهنگ دستيابيم
. گاهى
محققى كه در
صدد اكتشاف
مذهب
اقتصادى از
طريق احكام
است، دچار
مشكل
ناسازگارى
بين احكام
مستنبطه و
مذهب
اقتصادى مىشود
. اين امر
هنگامى
اتفاق مىافتد
كه احكامى كه
مجتهد
استنباط
كرده است،
هماهنگى و
سازگارى
كافى براى
كشف مذهب
اقتصادى را
نداشته
باشند . در
اين هنگام
محقق، اگر مىتواند،
بايد با تامل
بيشتر،
احكام
مستنبطش را
كه هماهنگى
لازم را براى
كشف مذهب
اقتصادى
واجد هستند،
كنار هم قرار
دهد و توفيق
اكتشاف مذهب
اقتصادى را
نصيب خود
نمايد; و گرنه
تنها راه
مناسب آن است
كه از
اجتهادات
ساير
مجتهدان كمك
بگيرد; بدين
نحو كه
احكامى از
اجتهاد خود
را كه در جهت
اكتشاف مذهب
اقتصادى با
ساير احكام
ناهماهنگ
است، كنار
بگذارد و به
جاى آن،
احكام
هماهنگ
استنباط شده
از ساير
مجتهدان را
قرار دهد . اين
مجموعه به
دست آمده
ممكن استبيشترين
هماهنگى و
انطباق را با
واقع تشريع
اسلامى
داشته باشد;
زيرا از روش
اجتهادى
اسلامى شرعى
كه بيشترين
استناد را به
كتاب و سنت
دارد، كشف
شده است . به
خاطر همين
امر، جامعه
اسلامى مىتواند
از ميان
چندين طرح
اجتهادى، آن
را به عنوان
مذهب
اقتصادى خود
براى تطبيق و
اجرا انتخاب
كند . (26) شهيد
صدر رحمه
الله، نظريه
خود را
درباره
ماهيت
اقتصاد
اسلامى
تبيين كرده
كه به راستى،
با توجه به
شرايط آن
زمان، كارى
بزرگ و تحسينبرانگيز
است . با وجود
اين، همگان
را به ادامه
تحقيق و
تكميل اين
نظريه دعوت
نموده است . براى
لبيكگويى
به دعوت آن
شهيد
بزرگوار، بر
آن شديم كه
درباره نقاط
ابهام نظريه
ايشان،
سؤالاتى را
طرح كنيم و از
طريق
شاگردان
ايشان درصدد
يافتن پاسخ
آن برآييم . در
اين زمينه،
خدمتيكى از
شاگردان
مبرز ايشان،
حضرت آيةالله
سيد كاظم
حائرى
رسيديم و به
پرسش و پاسخ
پرداختيم: شهيد
صدر رحمه
الله پيكره
اقتصاد
اسلامى را
مشتمل بر دو
بخش مكتب (زيربنا)
و حقوق (روبنا)
دانسته،
مفاهيم و
عقايد و
عواطف را
بنيان مكتب
معرفى مىكنند
و معتقدند
پيش از تحقق
بنيانها و
مكتب و حقوق
اقتصادى در
خارج، تنها
مىتوان بر
اساس فرضهاى
اتخاذ شده از
بنيانها و
مكتب
اقتصادى به
صورت منطقى
الگوهاى
علمى را
دريافت كرد .
ولى تا وقتى
كه پيكره
اقتصاد
اسلامى در
خارج تحقق
نيافته است،
آزمون اين
الگوها و
تعيين صحت و
سقم آنها
ممكن نيست .
بنابراين،
تا وقتى كه
چنين نشود
نمىتوان از
علم اقتصاد
اسلامى سخن
گفت . سؤال بهطور
مشخص اين است:
نظر شما در
مورد پيكره
اقتصاد
اسلامى و
ديدگاه شما
درباره
نظريات شهيد
صدر رحمه
الله چيست؟ اقتصاد
اسلامى مىتواند
داراى سيستم
و علم باشد
معناى علم،
قانونهاى
واقعى است كه
بعد از تقيد
به چهارچوب
سيستم، بدون
اختيار،
حكمفرما مىشود
و به همين
دليل مورد
دستور شريعت
نخواهد بود،
ولى آگاهى از
آن ممكن است
در بعضى از
تصميمگيرىها
مؤثر شود .
سيستم
اقتصادى
داراى دو
مرحله
زيربنا و
روبنا مىباشد
و غرض از
روبنا همان
حقوق
اقتصادى و
فقه معاملات
است و غرض از
زيربنا نظامهاى
عمومى است كه
فقه معاملات
يا حقوق
اقتصادى
مبتنى بر آنهاست،
از قبيل اين
كه مصادر
اصلى تقسيم
مال يا تملك
در اسلام
چيست، يا اين
كه آيا
استفاده
مالى بدون
انجام دادن
كوچكترين
عمل نافع
اقتصادى
صحيح استيا
نه؟ مرحوم
شهيد صدر،
حقوق
اقتصادى يا
فقه معاملات
را از بحث
مكاسب فقه
شيعه گرفته و
با دستهبندى
نمودن
فتاواى فقهى
در روبناها
كوشش نموده
كه آن نظامهاى
عمومى
زيربنايى را
كشف نمايد .
نقصى كه در
كار مرحوم
شهيد صدر هست
آن است كه
فتواى دستهبندى
شده در هر باب
فتواى يك نفر
نيست تا
بتوانيم
بگوييم كه
زيربناى
اقتصادى،
بنا بر فلان
رساله عمليه
چنين است،
بلكه فتاواى
مختلفى از
فقيهان
مختلف را در
هر باب جمعآورى
نموده و با
رديف كردن آنها
كشف زيربنا
فرموده است .
در نتيجه،
حجيت آن
زيربناها
طبق هيچ يك از
رسالههاى
عمليه مفروض
نخواهد بود
تا بتوانيم
بر آن
زيربناها،
روبناهاى
اضافه ديگرى
بنا كنيم،
مگر اين كه
ادعا شود ولى
فقيه مىتواند
آن زيربناها
را به جهتحل
ضرورت جامعه
از راه ولايتحجيتبخشد
. به
عقيده اين
جانب، خود
فقه معاملات
و حقوق
اقتصادى
اسلام كه از
كتاب و سنت
استنباط مىشود،
به اضافه
مصلحتهايى
كه «مجمع
تشخيص مصلحت»
تشخيص مىدهد،
جهت پيشبرد
وضع اقتصادى
مملكت كافى
است . از
بيانات حضرتعالى
استفاده مىشود
راهى كه شهيد
صدر براى كشف
مذهب
اقتصادى
پيموده است
از حجيتشرعى
برخوردار
نيست . سؤال
اين است كه
اگر ما فتواى
يك فقيه مثلا
حضرت امام
رحمه الله را
مبناى كشف
قرار دهيم (با
صرفنظر از
اشكالى كه
شهيد صدر از
نظر عملى
فرمودهاند)
آيا آنچه به
دست مىآيد
حجيت دارد؟ مبانى
مكتبى يا به
تعبير اين
جانب،
زيربناى
اقتصاد
اسلامى را به
دو بخش مىتوان
تقسيم نمود: بخش
اول: كليات
بسيار عمومى
كه مىتوان
آن را در چند
بند مختصر
خلاصه نمود،
مانند اين كه
اسلام يكى از
اهداف مهمش
فقرزدايى
كامل از
جامعه است .
استكشاف اين
گونه از
مبانى از
آيات و
روايات زياد
مشكل نيست . بخش
دوم: مطالب
ريزتر است كه
مرحوم شهيد
صدر رحمه
الله درصدد
اكتشاف اين
بخش بوده، از
قبيل تشخيص
راههاى
توزيع ثروت و
غيره . مرحوم
شهيد صدر
رحمه الله
كوشش فرمودهاند
كه اين
زيربنا را از
اين روبنا،
يعنى فقه
معاملات و
حقوق
اقتصادى كشف
كنند، و
مشكلى كه در
اين زمينه
هست آن است كه
آن روبناها
به جز از راههاى
احكام
ظاهرى، كه
لزوما مطابق
با واقع
نيست، به ما
نرسيده و در
نتيجه، كشف
آن مبانى از
راه اين
روبناها به
وسيله
فتاواى يك
فقيه مشكل به
نظر مىرسد،
زيرا فتاواى
ظاهرى يك
فقيه لزوما
در آن زمينه
هماهنگ
نخواهد بود .
به اين دليل،
مرحوم شهيد
صدر رحمه
الله مجبور
شدهاند كه
فتاواى
علماى مختلف
را كه در اين
جهتبا هم
هماهنگ باشد
جمعآورى
كنند تا
بتوانند از
اين راه،
زيربناها را
اكتشاف كنند .
اين كار از
نظر حجيت
موفق به نظر
نمىرسد . اما
پيشنهاد شما
راجع به كشف
آن مبانى بر
اساس فتاواى
يك فقيه
مانند حضرت
امام رحمه
الله داراى
دو مشكل است: الف:
همانگونه
كه اشاره شد
كه چون
فتاواى
فقيهان
معمولا
احكام ظاهرى
است و لزوما
مطابق با
واقع نيست،
هماهنگى خود
را در جهت آن
مبانى
ايدئولوژيك
از دست داده
است . ب:
بنا بر امكان
چنين كارى،
بايد اين كار
را خود آن
فقيه انجام
دهد تا نتايجبه
دست آمده نيز
جزء فتاواى
آن فقيه باشد
و در نتيجه
داخل در ادله
حجيت فتاواى
او باشد . اما
نتيجهاى كه
مقدماتش
فتاواى يك
فقيه باشد (نه
مستقيما
كتاب و سنت) و
استنتاجش
كار يك فقيه
ديگر، دليلى
بر حجيت
ندارد . فرمودهايد:
«به عقيده اين
جانب، خود
فقه معاملات
و حقوق
اقتصادى
اسلام . . . كه از
كتاب و سنت
استنباط مىشود،
به اضافه
مصلحتهايى
كه «مجمع
تشخيص مصلحت»
تشخيص مىدهد،
جهت پيشبرد
وضع اقتصادى
مملكت كافى
است .» ما كافى
بودن اين دو
را درك نمىكنيم
. آيا مثلا فقه
معاملات ما
مسئله
بانكدارى
بدون ربا را
حل مىكند؟
اصلا آيا
بانكدارى با
اهداف و
وظايفى كه در
غرب تعريف
شده است در
نظام اسلامى
جايگاهى
دارد يا نه؟ و
فقه معاملات
پاسخگوى آن
است؟ ممكن
استبفرماييد
در اسلام،
نرخ بهره،
ربا، حرام
است . عرض مىكنم
آيا نتيجه
حرمت ربا اين
است كه ما به
فكر
بانكدارى
بدون ربا
باشيم؟ آيا
اسلام نظام
جانشينى
براى تجهيز و
تخصيص منابع
مالى غير از
بانكدارى
ندارد؟ به
علاوه
مستحضريد كه
در چهارچوب
فقه
معاملات،
ممكن است
نظامهاى
متعدد
بانكدارى
ساخته شود كه
گرچه با فقه
معاملات
سازگارى
دارد، ولى با
ملاكها و
اهداف نظام
اسلامى
سازگار نيست;
مثلا فروش
اقساطى يا
اجاره به شرط
تمليك، از
جهت فقهى
ممكن است
مشكلى
نداشته
باشد، ولى در
مسئله
سرمايهگذارى
از نظر ملاك
همان كاركرد
و نتيجه ربا
را دارد . به
نظر مىرسد
براى پياده
كردن اسلام،
علاوه بر فقه
و حقوق
اقتصادى، ما
نياز داريم
مبانى و
چهارچوبها
را نيز
استنباط
كنيم و الا با
حفظ ظاهر شرع
از واقع آن
دور مىشويم . غرض
اين جانب از
كفايت فقه
معاملات و
حقوق
اقتصادى اين
نبود كه آنچه
در كتب فقهى
حاضر موجود
است كافى
است، زيرا
كافى نبودن
مقدار موجود
بسيار روشن
است، بلكه
غرض اين است
كه: اولا،
بايد فقه
معاملات و
حقوق
اقتصادى
خودمان را
طبق ادله
كتاب و سنت
تكميل كنيم . ثانيا،
با تركيب بين
آن فقه و آن
قسم از مبانى
مكتبى
اقتصادى
اسلامى عام،
كه گفتيم
اكتشافش
آسان است، در
صدد تنظيم آنچه
نظام
اقتصادى
ناميديد،
برآييم . ثالثا،
اين مقدار
كار قاعدتا
براى تنظيم
يك نظام
اقتصادى
كامل، كافى
نخواهد بود و
بايد دست ولى
فقيه را باز
گذاشت تا با
كمك ولايت
مطلقه اين
كار را تكميل
كند (البته در
ضمن تشخيص
مصلحت زمانى
و مكانى .) حضرتعالى
فرموديد:
نظام
اقتصادى
اسلام،
چهارچوبى
است كه شريعت
اسلام آن را
ارائه مىكند
و بعد از تحقق
آن، علم
اقتصاد
اسلامى -
قانونهاى
خارج از وضع و
اختيار ما -
خود به خود
جريان پيدا
مىكند . در
حالى كه ممكن
است گفته شود:
تشريع احكام
شريعتبدون
لحاظ روابط
على و معلولى
خارجى قابل
تصور نيست و
شارع مقدس با
علم به آن
روابط،
احكام
اسلامى را
تشريع كرده
است . در
نتيجه، وقتى
ما مدعى
احكام
اقتصادى
اسلام
هستيم، قطعا
قبل از آن،
علم اقتصاد
اسلامى نيز
داريم; و همانگونه
كه مبانى كلى
اقتصاد
اسلامى بايد
كشف گردد،
قوانين علمى
نيز بايد كشف
شود . من
فكر مىكنم
هم اين نظرى
كه بيان
كرديد و هم
نظر شهيد صدر
رحمه الله -
علم اقتصاد
اسلامى پس از
نظام
اقتصادى
اسلام - هر دو
صحيح است;
زيرا مجموعهاى
از امور
تكوينى و
جريانات
خارجى، خواه
ناخواه، در
دنيا موجود
است; چه
اقتصاد
اسلامى را
كشف كنيم و از
آن دفاع
نماييم، چه
موفق به كشف و
دفاع از آن
نشويم . امورى
هم بعد از آن
كه اقتصاد
اسلامى
پياده شد و
شكل گرفتبه
طور قهرى و
خارج از
اختيار ما به
جريان مىافتد
كه جلو آنها
را هم نمىتوانيم
بگيريم، مگر
آن كه وضع
اقتصادى را
عوض كنيم . نظر
شهيد صدر
رحمه الله كه
مىفرمايند:
علم اقتصاد
اسلامى پس از
نظام اقتصاد
اسلامى
جريان پيدا
مىكند، اين
است كه بعد از
پياده كردن
نظام
اقتصادى
اسلام، مىتوانيم
رابطههايى
را بين پديدههاى
اقتصادى كشف
كنيم كه چه
بسا قبل از
پياده كردن
نظام
اقتصادى
وجود نداشت .
بنابراين،
اين مطلب با
آن نظريه كه
مىگويد
مجموعهاى
از روابط على
و معلولى
وراى احكام
در خارج
موجود هست،
كه اين احكام
بر اساس آنها
وضع شدهاند،
منافاتى
ندارد . چگونه
مىتوان آن
بخش از روابط
على و معلولى
را كه شارع
قبل از وضع
احكام
اسلامى به آن
توجه دارد،
كشف كرد؟ راه
كشف آن، همان
علم اقتصاد
معروف است;
مثلا هرچه از
زمينى بهرهبردارى
شود، توان
بازدهى آن كم
مىشود . اين
يك قانون
تكوينى است
كه از كتاب و
سنت استفاده
نمىشود،
ولى ممكن است
آيهاى از
قرآن يا
روايتى هم بر
آن دلالت كند;
اما به نحو
عموم، لزومى
ندارد مصدر
آن، كتاب و
سنتباشد;
بلكه اين از
اسرار جهان
تكوين است كه
راه رسيدن به
آن اكتشافات
علمى روز است .
ممكن
است گفته شود
كه اگر
خداوند
متعال انسانها
را آزاد مىگذاشت،
روابط على و
معلولى ناشى
از رفتارهاى
انسان در
جهان حاكم مىشد
و برخى از
احكام اسلام
به جهت تغيير
آن رفتارها
وضع شده است
تا در پى آن،
روابط على و
معلولى حاكم
نيز تغيير
نمايد . نظر
شما در بعضى
زمينهها
درست است،
ولى برخى
روابط على و
معلولى وجود
دارد كه
اسلام درصدد
عوض كردن آنها
نيست; بلكه آنها
سبب شدهاند
كه اسلام
شريعت و
احكامش را
اين چنين وضع
نمايد .
بنابراين،
هر دو نظر
درست است و با
هم تنافى
ندارد . اما
اين كه اسلام
آن رفتارها
را عوض كرده
استيا نه،
يعنى برخلاف
آن رفتارهاى
طبيعى مردم
حكم وضع كرده
استيا نه،
بايد از كتاب
و سنت كشف
گردد . فرموديد
گاهى در كتاب
و سنت ممكن
است قضاياى
علمى بيان
شود . آيا اين
تعداد قضايا
آن چنان زياد
هستند كه با
جمع آورى آنها
بتوان به
مسائل علمى
از جمله به
علم اقتصاد
اسلامى دستيافت؟
بيان
قضاياى علمى
در كتاب و سنت
كم نيست، ولى
من فكر مىكنم
آن بخشى كه
مربوط به
اقتصاد است
آن چنان زياد
نباشد كه ما
را از كشفهاى
علمى روز بىنياز
كند . فرموديد
روشى كه شهيد
صدر رحمه
الله براى
كشف
زيربناها به
كار بردند
حجت نيست . در
حالى كه ممكن
است گفته شود:
اين
زيربناها
قواعد علمى
نيستند تا از
حجيتيا عدم
حجيت آنها
بحث كنيم;
بلكه قواعد
كلىاى
هستند كه يكى
از
كاربردهاى
آن اين است كه
ولى فقيه و
حاكم وقتبتواند
از آنها
استفاده
كرده، در «منطقة
الفراغ» حكم
ولايى صادر
نمايد . اين
مطلب خوب است .
من هم مىخواستم
به شما همين
را پيشنهاد
كنم . من به
خود شهيد صدر
رحمه الله
عرض كردم كه
شما بعضى
فتاواى
ديگران را - كه
خود شما آنها
را قبول
نداريد - با
برخى فتاواى
خودتان جمع
كرده، در
كنار هم قرار
داديد، آن
گاه يك قدر
مشترك و جامع
از آنها اخذ
كرديد و
زيربناها را
كشف نموديد .
اين كار شما
چه حجيت و
اثرى دارد؟
اگر هيچ اثرى
در عمل خارجى
ما ندارد، پس
چرا اين زحمت
را بكشيم؟ و
اگر اثرى در
عمل خارجى ما
دارد، به چه
دليلى حجت
است؟ ايشان
فرمودند: «نظر
من اين است كه
ما يك چيزى را
كه نسبتا
معتدل و
منسجم باشد،
ارائه مىدهيم
و بر پايه آن،
كتاب «اقتصادنا»
را مىنويسيم
و ممكن است
كسى هم بهنحو
ديگرى عملنمايدوكتابى
به نام «اقتصادنا»
بنويسد كه تا
حدى با روش و
كتاب ما فرق
كند . آن گاه
ولى فقيه هر
دو را ملاحظه
مىكند و هر
كدام را
پسنديد به
عنوان ولايت
اجرا مىكند .»
من
هم همين
پيشنهاد را
به شما مىكنم
. آن بخش اول -
اقتصادى كه
نيازى به حكم
ولى فقيه
نداشته باشد
و آن را از
طريق فتوا
تكميل كنيم -
ممكن است،
اما من فكر مىكنم
موارد آن
زياد نباشد و
موفقيت از
اين طريق كم
باشد . آنچه
بيشتر مفيد
است كارى است
كه شهيد صدر
رحمه الله
انجام دادهاند
. اين
قواعد كلى كه
از راه فوق به
دست مىآيد،
نه كاشف از
واقع است و نه
حجيت دارد; پس
چگونه مىتوانيم
آن را به
اسلام منتسب
كنيم و
بگوييم ولى
فقيه حق دارد
در «منطقةالفراغ»
بر پايه آن
حكم صادر
كند؟ به
نظر من ولى
فقيه دو
وظيفه دارد: 1
. توجه به
مصالح جامعه
بر اساس
شرايط زمان و
مكان; چنان كه
در همه شرايع -
با صرف نظر از
تفاوت معصوم
و غير معصوم -
وظيفه تمام
اوليا اين
است كه مصالح
مولى عليه را
در نظر
بگيرند . ولى
فقيه نيز در
يك سطحى، ولى
جامعه است و
بايد مصلحت
جامعه را در
نظر داشته
باشد; مصالحى
كه به اختلاف
زمان و مكان
يقينا فرق مىكند
. 2
. نزديك كردن
جامعه و بخش
اقتصاد آن به
اهداف الهى و
شريعت اسلام .
اين امر ممكن
استبا صدور
احكام قطعى،
ظنى يا حتى
حدسى صورت
پذيرد . هرچند
چنين ظن و حدس
نمىتواند
براى مفتى
حجتباشد تا
بر پايه آن
فتوا بدهد،
اما ولى فقيه
براى اداره
جامعه با
رجوع به
مشاورانى
خبره و در نظر
گرفتن مصالح
جامعه، حتى
در امورى كه
نمىشود به
قطع رسيد، با
احتمال راجح
هم مىتواند
حكم و دستور
صادر كند . بنابراين،
به نظر شما
ولى فقيه حق
استفاده از
مصالح مرسله
و امثال آن را
دارد، اما
فقيهان ديگر
ندارند . در
صورتى كه راه
بهترى پيدا
نكند، حق
دارد، اما
فقيهان ديگر
چنين حقى
ندارند; زيرا
فقيه كارش
كشف واقع است .
فرموديد:
اگر بخواهيم
كل نظام
اسلامى را
بدون در نظر
گرفتن ولايت (احكام
ولايى) به
طريق فتاوا
از شريعت
استفاده
كنيم، با
اشكالاتى
مواجه مىشويم;
اگرچه از
فتواى چند
فقيه يا يك
فقيه
استفاده
كنيم . آيا اگر
براى
استنباط
قواعد
فقهيه، نه
حكم فقهى،
مستقيما به
آيات و
روايات رجوع
كنيم، اين
راه كافى به
نظر نمىرسد؟
اين
كار در حد
خودش ممكن و
مفيد است،
اما دايرهاش
تنگ خواهد شد .
به همين
دليل، مرحوم
شهيد صدر
رحمه الله به
دنبال فتاوا
رفت، نه آيات
و روايات . مرحوم
شهيد صدر
رحمه الله در
منطقه
اباحه، «منطقة
الفراغ» را
درست مىكنند
. آيا مىتوانيم
نظامى درست
كنيم كه بدون
ولايت هم
پاسخگو
باشد؟ ممكن
است، اما
پاسخگوى
همه مشكلات
ما نخواهد
بود . فقط
مختصرى از
مشكلات را مىتواند
حل كند . آيا
لازمه سخنشما
ايننيستكه
بگوييم
اسلام داراى
مكتب
اقتصادى
نيست؟ اينكه
اسلام داراى
مكتب
اقتصادى
است، دو معنا
دارد: يك:
اسلام بهطور
يقين، فى علم
الله، در
عالم ثبوت
داراى مكتب
اقتصادى
است، ولى به
جهت ظلم
ظالمين به ما
نرسيده است;
يعنى در عالم
اثبات اكنون
ما دسترسى به
آن عالم واقع
نداريم و نمىتوانيم
آن را كشف
كنيم . دو:
هر چند دست ما
از بسيارى
احكام واقعى
در عالم ثبوت
كوتاه است،
ولى به وسيله
احكام
ظاهريه يا از
طريق ظن و
تخمين - در
صورتى كه حجتباشند
- به مكتب و
نظام
اقتصادى
دسترسى پيدا
مىكنيم . يا
به وسيله ولى
فقيه - در صورت
لزوم - احكام
اقتصادى
تشريع و
اعمال مىشود
. به اين معنا
مكتب و نظام
اقتصادى
داريم . اين
اقتصاد
اسلامى نمىشود;
چگونه چنين
چيزى به
اسلام نسبت
داده مىشود؟
! اين
هم اسلام است;
يعنى در اين
روش، هم
چهارچوب
اسلامى و هم
اهداف آن حفظ
مىشود . مثلا
در اقتصاد
اسلامى ربا
حرام است; بر
خلاف اقتصاد
سرمايهدارى
. يك مقدار كمى
از اقتصاد
اسلامى بهطور
يقين و بخشى
از آنهم بهطور
ظن و تخمينى
كشف مىشود و
در برنامه
عملى آن قرار
مىگيرد . آيا
از گفتار شما
مىشود اين
گونه
استفاده كرد
كه در مرحله
مكتب،
اقتصاد
اسلامى
داريم، ولى
در مرحله
نظامسازى و
عمل، اقتصاد
اسلامى همان
اقتصاد
مصالح است؟ نه،
آنگونه
نيست . در
اسلام
اهدافى وجود
دارد، ولى از
آن اهداف نمىتوانيم
نتيجه دقيق
بگيريم، مگر
به كمك ولى
فقيه . مثلا از
آيه شريفه «كيلا
يكون دولة
بين
الاغنياء
منكم . . .» (27) استفاده
مىشود كه
اسلام نمىخواهد
اموال جامعه
در دست
تعدادى خاص
باشد، ولى در
مقام پياده
كردنش، بعضى
مصاديق آن را
خود اسلام
بيان كرده
است; مثلا فئ
را به ولى
فقيه واگذار
كرد و فرمود: «ما
افاء الله
على رسوله . . .» .
(28) اما
براى پياده
كردن ساير
مصاديق آن،
ممكن است راههاى
متعددى وجود
داشته باشد
كه مفتى حق
ندارد يكى را
بر سايرين
ترجيح دهد .
اما ولى فقيه
چنين حقى
دارد . آيا
مقصود شما
اين است كه
اسلام فقط
مجموعهاى
از اصول
ارزشى را
ارائه كرده
تا هرگونه
نظامى كه
خواسته
باشيم
بسازيم، اما
آن نظام با آن
اصول ارزشى
تعارض
نداشته
باشد؟ تنها
اصول ارزشى
نيست، بلكه
مجموعهاى
از اصول عملى
را هم بيان
كرده است; مثل
بيان مصداق
عملى تحقق «كيلا
يكون دولة
بين
الاغنياء
منكم . . .» كه
بيان شد . آيا
از گفتار شما
استفاده نمىشود
كه منطقه
دخالت ولى
فقيه (منطقه
فراغ)، بسيار
بيشتر از
منطقه تشريع
است؟ درست
است، اما در
همه آنها از
آن كليات
معلوم در
منطقه
تشريع،
استفاده مىكند
. ولى
شما فرموديد
آن كليات
خيلى قليلاند!
درست
است، اما
دامنه
استفاده از
آنها
گسترده است و
همه آن موارد
را شامل مىشوند
. همين آيه «كيلا
يكون دولة
بين
الاغنياء
منكم . . .» در همه
آن موارد
دخيل است . چرا
براى كشف
واقع،
خداوند
متعال راهى
پيش روى مردم
قرار نداد؟ كشف
واقع لازم
نيست . آن واقع
با ظهور امام
زمان (عج) كشف
مىشود .
مصالحى در
بين است كه به
خاطر آنها
بخشى از آن
واقع در
اختيار ما
قرار نگرفته
است . اگر بعد
از پيامبر
صلى الله
عليه و آله
وسلم، على
عليه السلام
و بعد از آن
حضرت، ساير
ائمه و
سرانجام
امام زمان (عج)
مىآمدند و
حقايق را
براى ما بيان
مىكردند،
خيلى خوب
بود، اما
مردم امتحان
نمىشدند . «احسب
الناس ان
يتركوا ان
يقولوا آمنا
و هم
لايفتنقون»
، (29) تحقق نمىيافت
. از
اين كه با
حوصله تمام
به سؤالات ما
پاسخ گفتيد،
تشكر مىكنيم
و از خداوند
متعال،
توفيق روز
افزون و صحت و
لامتحضرتعالى
را مسئلت
داريم . پىنوشتها:
1)
برخى،
برگردان
فارسى «المذهب
الاقتصادى»
را «مكتب
اقتصادى» يا
«سيستم
اقتصادى»
ذكر كردهاند
. ما به جهت آن
كه از اين
اصطلاح معنا
و مفهوم واحد
و متفقى بين
صاحب نظران
وجود ندارد، «المذهب
الاقتصادى»
را بدون
برگردان، در
اين نوشتار
مىآوريم و
مقصود شهيد
صدر رحمه
الله را از آن
بيان مىكنيم
. 2)
ر . ك: سيد
محمدباقر
صدر رحمه
الله،
المدرسة
الاسلامية (تهران،
مكتبة
اعتماد
الكاظمى، 1401 ق) .
، ص 151 و 179 و همو،
اقتصادنا (چاپ
دوم: المجمع
العلمى
للشهيد
الصدر رحمه
الله، 1408 ق) . ، ص 31
و 331 . 3)
اقتصادنا، ص
384- 388 . 4)
براى آشنايى
بيشتر ر . ك:
اقتصادنا، ص 28،
377، 331، 684 و
المدرسة
الاسلامية،
ص 163، 166، 167 و 170 . 5)
ر . ك: المدرسة
الاسلامية،
صص 154، 155، 157، 166 و
اقتصادنا، ص
381 . 6)
ر . ك: المدرسة
الاسلامية،
ص 139، 163، 167 و 170 . 7)
ر . ك: همان، ص 171،
175 . 8)
همان، ص 140، 151 و 179
و اقتصادنا،
صص 31، 330 و 331 . 9)
اقتصادنا، ص
331، 332 و 333 . 10)
ر . ك: المدرسة
الاسلامية،
ص 145، 182، 187، 195 و 198 . 11)
همان، ص 183 . 12)
همان، ص 186- 187 . 13)
همان، ص 311 . 14)
اقتصادنا، ص
309 و 312 . 15)
همان، ص 321 . 16)
ر . ك: همان، ص 400- 402 . 17)
همان، ص 722، 723، 724
و 725 . 18)
نساء (4) آيه 59 . 19)
ر . ك:
اقتصادنا، ص
725- 726 . 20)
همان، ص 389- 391 . 21)
همان، ص 391 و 402 و
المدرسة
الاسلامية،
صص 184، 187 و 188 . 22)
ر . ك:
اقتصادنا، ص
390- 395 . 23)
همان، ص 396- 400 . 24)
اموالى از
قبيل جنگلها،
زمينها و
كارخانههاى
دولتى كه
منشا
درآمدهايى
براى دولت
است . 25)
ر . ك:
اقتصادنا، ص
392، 393 و 394 . 26)
همان، ص 402- 429 . 27)
حشر (59) آيه 7 . 28)
همان . 29)
عنكبوت (29) آيه 2 .
|