اسلام و هويت زنانه
حجتالاسلام محمدرضا زيبايينژاد
هويت، برداشتي است كه هر فرد به عنوان زن يا مرد از خود دارد. افراد برداشتي از خود به عنوان انسان دارند و در عين حال برداشتي هم از خود به عنوان زن يا مرد دارند. در رويكرد ديني چگونه ميتوان به تعريفي از زن يا مرد دست يافت؟ در آيات و روايات، گزارههايي وجود دارد كه هيچكدام به طور مستقيم بحث هويت جنسي را ترسيم نميكنند. اينجا اين پرسش به ميان ميآيد كه آيا بر اساس گزارههاي دستوري دين، ميتوان به توصيفي از واقعيت دست يافت يا خير؟
پاسخ آن است كه چنين چيزي ممكن است به شرط آن كه بين توصيهها و توصيفي كه ميخواهيم برداشت كنيم ملازمه وجود داشته باشد به اين معني كه اين احكام دستوري صرفا در اين فرض قابل دفاع باشد كه قائل به تفاوت زن و مرد شويم. از سوي ديگر ممكن است برخي گزارهها نيز، به صورت جزيي، ناظر به تفاوتهاي جنسي زن و مرد باشند. به عنوان مثال آيه «او من ينشأ فيالحليه» كه ممكن است اشاره به حالت طبيعي و ناظر به ويژگي تجملگرايي بيشتر زنان باشد.
گاه با كنار هم قرار دادن برخي آيات و روايات، ميتوان به برخي تفاوتهاي جنسي دست يافت و يا دامنه تفاوتهاي جنسي را تا حدودي روشن كرد.
برخلاف موج دوميها كه در بحث تفاوتهاي زن و مرد بسيار تقليلگرا بودند، ميتوان به اين باور رسيد كه محدوده اين تفاوتها، هم تفاوتهاي جسمي را شامل ميشود و هم تفاوتهاي رواني را. پذيرش تفاوتهاي طبيعي زن و مرد از نگاه فمينيستي با نگاه يك مسلمان متفاوت است. در نگاه موحد، خداوند فقط خالق نيست بلكه برنامهريز و مدبر اين عالم هم هست. خلقت عالم، خلقت هدفمندي است و خلقت متفاوت زن و مرد را نميتوان مستند به تصادف دانست.
بر اين اساس، تفاوتهاي بين زن و مرد، تفاوتهايي معنادار است. بنابراين تنها پذيرش اين تفاوتها كافي نيست، بلكه بايد اين تفاوتها در برنامهريزيهاي اجتماعي براي زن و مرد لحاظ شود، زيرا در غير اين صورت برنامهريزي ما بر خلاف جهت خلقت هدفمند است. پس تكوين بستري مناسب براي تشريع است. در آيه 228 سوره بقره، «و لهن مثل الذي عليهن بالمعروف و للرجال عليهن درجه» بحث مبسوطي در ذيل آن در تفسير الميزان آمده است. علامه در تفسير اين آيه ميفرمايد: تفاوتهايي كه در ناحيه تشريع لحاظ شده، ضرورتا به تفاوتهايي در ناحيه تكوين برميگردد. پذيرش تفاوتهاي زن و مرد آثار زيادي به دنبال خواهد داشت كه يكي از آنها بحث تفكيك نقشهاست. اگر ميپذيريم كه «ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون» به تبع آن ميپذيريم كه وحدت هدف در هر دو جنس مطرح است و هر دو به يك غرض غايي خلق شدهاند و اين لزوما به معناي وحدت مسير نيست. يكي ديگر از آثار تمايز نقشها، مسئوليتپذيري در فردي و مسئوليتپذيري و سلوك اجتماعي است. به عبارتي هر شخص، بر اساس جنسيت خود، مسئوليتها و نقشهايي را كه متناسب با جنس خودش است، ميپذيرد. در ادبيات ديني، بعضي از صفاتي كه براي زنان حسن شمرده شده، براي مردان عيب محسوب ميشود. در سلوك اخلاقي هم نسخههايي كه براي زن و مرد تجويز شده، با هم متفاوتند. مهمترين آثار پذيرش هويت جنسي، در بحث آموزش و تربيت است و تربيت هم تنها به منظور ايفاي نقشهاي متفاوت نيست، بلكه نحوه مواجهه زن و مرد با مسائل مختلف را نشان ميدهد. بنابراين نوع تربيتي كه براي زنان و مردان در نظر گرفته ميشود، بايد متناسب با اين تفاوتها باشد.