فرايند
تاريخى
انديشه
ولايت فقيه
حجة
الاسلام
رحمان ستايش آيا
انديشه
ولايت فقيه
نتيجه
فرايند
تاريخى فقه
شيعه است؟
اين فرآيند
تا چه حد
معطوف به
مبانى فكرى
فقهاى
اماميه مىباشد؟
درباره
زادگاه بحث «حكومت
در اسلام» ،
آنچه از
بررسى مبانى
اسلام به دست
مىآيد حاكى
از آن است كه
ولايت ظرفى
براى فقه
است، يعنى
ابتدا ولايت
تحقق پيدا
كرده و وجود
يافته، سپس
فقه در آن
ظرف، رشد و
نمو كرده است.
توضيح آن كه
پس از هجرت
پيامبر اكرم (ص)
به مدينه و
تشكيل حكومت
اسلامى در آن
جا، برخورد
پيامبر (ص) و
اصحابشان با
مسائل
اجتماعى و
سياسى موجب
شد يك نظام
داخلى به
عنوان «نظام
ولايى» شكل
بگيرد. البته
در آن موقع،
اين نظام شكل
ابتدايى خود
را داشت و
نيازمند
قانون، اصول
و مبانى حقوق
بود كه به
تدريج، در طى
زمان پديد
آمد; آنچه را
ما امروزه «فقه»
مىناميم.
اما پيش از
اين دوران،
چون اين
نيازها وجود
نداشت، اين
نظام نيز
مطرح نبود. به
همين دليل،
در آياتى كه
پيش از هجرت
بر پيامبر (ص)
نازل شده
است، احكام و
مسائلى كه
مردم به صورت
روزمره به
آنها احتياج
دارند بيان
نشده و بيشتر
مسائل
اعتقادى و
كلامى ذكر
گرديده است;
همچون
مسائلى
درباره
ايمان به
آخرت و ثواب.
پس از مطرح
شدن مساله
ولايت و
حكومت و
ملموستر
شدن نياز به
احكام و
مسائل خاص
آن، فقه تحقق
پيدا كرد. از
اين زمان به
بعد هم هيچگاه
تا كنون فقه
از ولايت جدا
نشده است.
بلكه به عكس،
در عصر خلفاى
پس از پيامبر (ص)
، اين رابطه
مورد نظر خاص
بود، از جمله
شروطى را هم
كه مردم براى
جانشينى
پيامبر (ص) به
صورت تلويحى
به آن اشاره
داشتند،
آشنايى
خليفه با فقه
و همراهى
ولايتبا
فقه بود. اين
وضع تا زمان
امام صادق (ع)
ادامه داشت. در
عصر امام
صادق (ع) كه
اميد به
بازگشت
ولايتبه
مسير اصلى
خودش از بين
رفت، ايشان
مساله
مقبوله عمر
بن حنظله را
مطرح كردند.
بدين روى،
ولايت مشروع
به فقيه
سپرده و او
حاكم دانسته
شد و مردم به
او ارجاع
گرديدند تا
حكومت ظاهرى
خلفاى جور را
به رسميت
نشناسند و
مشكلات خود
را توسط فقها
حل كنند. در
واقع، امام
صادق (ع) با
اين كار،
ولايت را از
مسير معروف و
ظاهرىاش به
صورت ولايتشخص
فقيه
درآوردند. از
اين زمان تا
پايان عصر
حضور ائمه
هدا (ع) در بين
مردم،
متشرعان در
فكر اين
بودند كه
فقهاى شيعه
را شناسايى
كنند و آنها
را مرجع خود
قرار دهند.
اين همان
چيزى است كه
ما آن را «ولايت
فقيه» مىناميم،
اگر چه در
گذشته به اين
نام خوانده
نمىشد. در
عصر غيبت،
اين نياز
بيشتر احساس
شد، ائمه اهل
بيت (ع) در
ميان مردم
حضور
نداشتند و
حاكمان جور
در راس امور
بودند.
بنابراين،
تنها راهى كه
مردم داشتند
مراجعه به
فقها بود. از
آن تاريخ به
بعد، با
مساله «ولايت
فقيه»
برخوردهاى
مختلفى شده
است. شايد
بتوان گفت
اولين كسى كه
كتاب فقهىاش
به دست ما
رسيده است و
مىتوان از
آراء و اقوال
او يك نظريه
سياسى مبتنى
بر ولايت
فقيه براى
اسلام درست
كرد مرحوم
شيخ مفيد است.
پس از ايشان
نيز
شاگردانش و
ديگر فقها در
زمانهاى
بعدى به اين
مساله توجه
كردند. اما
نكته اساسى
در باره
فقهاى عصر او
اين است كه
آنچه بيشتر
مورد نظر
آنان قرار
داشت مبارزه
منفى با
حاكمان جور
زمان و مساله
قضاوت غير
شيعى بود. به
همين دليل،
فقهاى آن
عصر، بيشتر
لسان نفى را
به كار برده و
سعى نمودهاند
به شكلى، با
حكومتهاى
زمان خود
مبارزه كنند.
از اين رو،
جهات اثباتى
در كلمات
آنان كمتر
ديده مىشود. اين
سير ادامه
داشت تا آن كه
حكومتى شيعى
پا گرفت و
آمال شيعه
تحقق پيدا
كرد.
بنابراين،
در عصر حكومتشيعى
صفويه،
فقهاى
ممتازى
همچون محقق
ثانى به اين
مساله توجه
خاص نشان
دادند و
علاوه بر
جهات نفى، به
جهات اثباتى
مساله هم
پرداختند،
اين سير تا
زمان مرحوم
نراقى ادامه
داشت. چه
تعاملى بين
انديشه
ولايت فقيه و
ساختسياسى
جمهورى
اسلامى
ايران
برقرار شد؟ اين
تعامل حاصل
چند فرايند
است; يكى از
آنها رهبرى
حضرت امام
خمينى است.
ايشان با
انديشههاى
بلند خود و در
زمانى
طولانى،
انديشه
ولايت فقيه
را كه
برگرفته از
اصل فقه بود،
به گونهاى
قابل تطبيق
با عصر حاضر
بيان كردند.
اين موضوع با
تقيدى كه
مردم ايران
نسبتبه
امامت و
ولايتخاص
داشتند،
پيوندى به
وجود آورد كه
به پديد آمدن
ساختار نظام
جمهورى
اسلامى منجر
شد. از
سوى ديگر،
پيشرفتهايى
كه در جهان
معاصر صورت
گرفته و از
جمله در نظامهاى
سياسى جهان،
مساله «جمهوريت»
مطرح شده
است، اين
موضوع با
علاقه مردم
ايران سبتبه
اسلاميت
نظام تلاقى
پيدا كرد و
ساختارى
جديد پديد
آورد. اما
نكته مهم آن
است كه اين
ساختار چيزى
نيست كه
بتوان گفت
تماما از
اسلام گرفته
شده است - با
هر قرائتى كه
مورد نظر
داشته باشيم -
بلكه با
تفسير خاصى
كه به مردم
ارائه شده
بود، و
سخنانى كه
حضرت امام
براى مردم
فرمودند و
دورنمايى كه
اصحاب ايشان
ترسيم
كردند، مردم
به آن راى
مثبت دادند.
اين نظام
تركيبى است
از جمهوريت و
اسلاميت; «جمهورى»
ساختار
سياسى
معروفى است
كه در عصر
حاضر، در
بسيارى از
نظامهاى
سياسى جهان
مطرح است و
اسلاميت آن
در پى تامين
اهداف اسلام
مىباشد.
مورد نظر
حضرت امام
همين بود، نه
قرائتهاى
غير اسلامى
كه ممكن است
وجود داشته
باشد. آنچه را
هم مردم به آن
راى مثبت
دادند «جمهورى
اسلامى»
بود، نه هر
نوع حكومتى،
هر چند
تسامحا
اسلامى تلقى
شود.
|