رسالت
شناسي استاد
مطهري و
رسالت شناسي
ما
عباس
ايزد پناه
پيرامون
شناخت شخصيت
و انديشه ي
استاد مباحث
فراواني
وجود دارد كه
طرح و بررسي
آن براي جهان
و ايران
امروز بسيار
حياتي است
ولي شناخت
مسئوليت و
رسالت او در
قبال اسلام و
ايران به طور
خاص و جهان
اسلام به طور
عام از اهميت
بالاتري
برخوردار
است . تحليل
رسالت
شناختي از
شخصيت استاد
نه تنها ما را
با زمان و
شرايط او و
شخصيت وي
آشنا مي سازد
كه بر زمان
شناسي شرايط
و رسالت
رهبران فكري
امروز جهان
اسلام پرتو
مي افكند و
راه مي گشايد .
در اين بررسي
فشرده در پنج
محور كلان
بحث خواهيم
داشت : تئوري
هاي مطهري
شناختي ،
خصيصه هاي
انديشه ي
ماندگار ،
انديشه ي
استاد از
رويكرد
رسالت
شناختي ،
گستره ي
رسالت و
آغازهاي بي
انجام و
رسالت ها . 1-
تئوري هاي
مطهري
شناختي تئوري
هاي مطهري
شناختي نيز
مانند تئوري
هاي عاشورا
شناختي يا
دين شناختي ،
گوناگون و
گاهي متضاد
است . عده اي
بر اين
باورند كه
استاد صرفاً
شارح و مفسر
فلسفه ي
صدرايي و
حكمت
متعاليه است .
بنابراين
پايه گذار
مكتب و مشرب
خاصي نيست .
گروهي ديگر
گفته اند او
دين شناسي
برجسته و
عاملي رباني
است ؛
بنابراين در
قالب
عناويني چون
فيلسوف ،
متكلم و …
نمي گنجد .
چنان كه گفته
اند : او
متكلمي است
كه روش جدلي و
غيربرهاني
دارد . پس روش
وي فلسفي و
برهاني نيست
و دين شناسي
او نيز بي
طرفانه و
واقع
گرايانه
نخواهد بود .
همان گونه
گفته شده است :
استاد ، دين
شناسي است كه
درد خلوص و
سره سازي
انديشه ي
ديني دارد . تا
آن جا كه گفته
اند : استاد
مطهري روش
فقاهتي و
اجتهادي
دارد و شخصيت
او فقهي سنتي
و اصول و شيوه
ي متداول
حوزوي است و
در مقابل
آنان گفته
شده است :
استاد تفكرش
محصول خروج
از روش
متداول حاكم
بر حوزه ها و
اتخاذ روش يا
رويكرد نوين
روشنفكرانه
به دين و
فرهنگ
اسلامي است
وگرنه در
فرهنگ و نظام
معرفتي حوزه
ها نظام فكري
و معرفتي
استاد بي
سابقه است . به
نظر مي رسد
هيچ يك از
تئوري هاي
ياد شده قدرت
تبيين شخصيت
و انديشه هاي
آن بزرگ را
ندارند ،
هرچند برخي
مي توانند
گوشه يا گوشه
هايي از هويت
فرهنگي او را
بيان نمايند .
شناخت شخصيت
و انديشه او
در گرو شناخت
خصيصه هاي
انديشه ي
ماندگار و
مقايسه ي
افكار او با
انديشه ي
نوانديشان
ديگر معاصر
برمبناي آن
خصيصه ها و
سپس از آن
رسالت شناسي
اوست . 2-
خصيصه هاي
انديشه ي
ماندگار از هنر و
انديشه ي
ماندگار به
شاهكار هنري
و علمي تعبير
مي شود .
شاهكارهاي
علمي چون
آثار ابن
سينا و
ملاصدرا يا
تئوري نسبيت
انشتاين و
شاهكارهاي
هنري چون
مثنوي مولوي
و غزليات
حافظ يا
بينوايان
ويكتورهوگو
، هرگز غبار
كهنگي بر
دامن شان نمي
نشيند بلكه
هرچه زمان
بگذرد بر
ارزش و اهميت
آنها افزوده
مي شود . به
گفته ي استاد
شهريار : تا
هستم اي رفيق
نداني كه
كيستم روزي
سراغ وقت من
آيي كه نيستم و
به گفته
مرحوم اقبال
لاهوري : اي
بسا شاعر كه
بعد از مرگ
زاد چشم
بربست و زبان
خود گشاد خصيصه
ي ديگر
انديشه هاي
ماندگار ،
ريشه داشتن
در سنت هاي
علمي يا هنري
اصيل پيشين
است . هيچ
شاهكاري از
زير بوته و به
صورت اتفاقي
متولد نمي
شود . مثنوي
مولوي اگر
شاهكار
قلمداد مي
شود به موجب
آن است كه
ميراث دار
پنج قرن
فرهنگ و تمدن
اسلامي ،
ايراني و
جهاني است .
چنان كه
اشارات
بوعلي
شاهكار بودن
خويش را از
تغذيه ي
فرهنگ و
ميراث پانصد
ساله ي اسلام
و تمدن ديرين
يونان به دست
آورده است .
ويژگي ديگر
شاهكارها
اين است كه بر
اساس زمان
آگاهي دقيق و
نيازسنجي
فرهنگي و
اجتماعي به
عرصه ي ظهور
مي رسند ؛
يعني آنها در
شرايطي به
وجود مي آيند
كه جامعه سخت
به آنها نياز
دارد بلكه
جوامع آينده
نيز با آنها
زندگي مي
كنند . هم چنان
كه مردم
ايران در
زمان ظهور
شاهنامه ي
حكيم فردوسي
به شدت به آن
نيازمند
بودند و پس از
آن نيز اين
احساس تداوم
داشت و هنوز
ادامه دارد .
به عبارت
ديگر ؛
شاهكارها نه
تنها در زمان
تولد خويش بر
زخم هاي عميق
و جانكاه
فرهنگي يا
اجتماعي
مرهم مي
گذارند كه
براي
آيندگان بنر
راه مي
گشايند و
فرهنگ و تمدن
پسين بايد
براي رشد و
تكامل خود به
آنها متكي
باشد و از
آنها تغذيه
كند . ويژگي
ديگر
شاهكارها ،
عدم زمان
زدگي است ؛
يعني در عين
اين كه به طور
عميق با
نيازهاي
زمان و عصر
ظهور خود
پيوند دارند
، دچار
روزمرگي و
باب روز شدن (مد
روز بودن) نمي
شوند بلكه بر
عصر و زمان
خود حكم مي
رانند و رنگ
مي دهند نه آن
كه محكوم عصر
خود شوند و از
آن رنگ
بپذيرند . اينك
آثار و
انديشه هاي
استاد مطهري
را بايد با
همين معيار
ارزيابي كرد
نه با معيار
تئوري هاي
ياد شده .
انديشه و
آثار استاد
به طور عميق
در سنت هاي
اصيل و
ماندگار
فرهنگ و تمدن
اسلامي ريشه
دارند . او به
طور عميق در
فلسفه ،
عرفان ، فقه و
اصول ، تفسير
، تاريخ
اسلام و
ايران ،
فرهنگ و تمدن
غرب و شرق
اسلامي و
غيراسلامي
غور و تتبع
كرده و به
گنجينه هاي
عظيم دست
يافته و از
سوي ديگر او
نياز زمان
خويش را خوب
شناخته
وبراي آن
برنامه ريزي
كرده است . او
در عين حال
هرگز انديشه
و فرهنگ خود
را اسير زمان
نمي كند بلكه
به طور عميق
بر زمان خويش
حكم مي راند و
آن را نقد و
ارزيابي مي
كند و مهر
خويش را به آن
مي زند تا به
آنجا كه بايد
فرهنگ سازان
پسين به آثار
و انديشه هاي
وي تكيه كنند
تا بتوانند
فرهنگ و تمدن
اصيل خود را
رشد و توسعه
دهند . 3-
انديشه
استاد در
رويكرد
رسالت
شناختي استاد
در عصري
زندگي مي كرد
كه هويت
فرهنگي و
تمدني جهان
اسلام و به
ويژه ايران
به طور
گسترده و همه
جانبه در
معرض انحطاط
يا تهاجم بود .
فرهنگ غرب به
سرگردگي
آمريكا روز
به روز بر
دامن سلطه ي
خويش مي
افزود . از سوي
ديگر فرهنگ و
ايدئولوژي
چپ و
ماركسيسم –
لنينيسم در
دايره ي
وسيعي در
عرصه ي جهاني
و ايران
مباني اديان
و ارزش هاي
اسلامي و ملي
را مورد
سئوال قرار
مي داد و نسل
جوان را به
دنبال خود مي
كشيد . در عين
حال ، احزاب
ملي و
ناسيوناليست
مي كوشيدند
اسلام را به
عنوان محصول
فرهنگي غرب و
عنصري
بيگانه براي
تمدن ايران
معرفي كنند .
مهم تر از آن ،
موج التقاط و
تاويل در
شناخت دين
روز به روز
گسترش مي
يافت و فوج
فوج نسل
دانشگاهي را
روانه ي عرصه
ي فرهنگي غرب
و ماركسيسم ،
آن هم به نام
اسلام واقعي
مي كرد . استاد
در چنين
شرايطي
رسالت خويش
را در اين ديد
كه به طور همه
جانبه بايد
در مقابل آن
امواج
بايستد و
فرهنگ و تمدن
ناب اسلامي و
هويت ديني
ايران را پاس
بدارد ؛ يعني
بايد ابتدا
به معرفي و
تبيين فرهنگ
اسلامي همت
بگمارد و
توحيد ، نبوت
، امامت ،
اخلاق …
را از نو
معرفي كند ؛
به عبارت
ديگر بايد هم
معرفت ديني
را از آسيب و
آفت تحجر و
جمود نجات
دهد تا دين
دچار غبار
كهنگي و
ناتواني
نشود و از سوي
ديگر ، تفكر
ديني از آسيب
عقل گرايي و
علمي انديشي
روشنفكرانه
كه انديشه ي
ديني را به
نفع انديشه
هاي غربي و
تفكر چپ
تفسير مي كرد
رهايي يابد .
او رسالت
داشت كه نخست
، اسلام ناب
را بر مبناي
سنت هاي اصيل
ديني و متد
فني به طور
جامع تبيين
كند و ديگر
اين كه با
تحجر و
خردستيزي به
گونه اي
مناسب
مبارزه كند و
از طرف ديگر
با خطر تاويل
و التقاط كه
از ديدگاه او
بزرگترين
آسيب تفكر
ديني بود به
طور عملي و
منطقي
برخورد
نمايد . از سوي
ديگر ، جريان
فكري
ناسيوناليستي
را كه مي
خواهد ميان
تمدني ايران
و اسلام
جدايي
بيفكند به
طور علمي
مورد بررسي
قرار دهد و از
چهره ي بي
مايه ي آن
پرده بردارد . بدين
سان ، او
رسالت داشت
كه در تمامي
قلمروهاي
ياد شده به
روشن گري
بپردازد . او
به طور جدي و
گسترده وارد
اين عرصه شد و
كارنامه ي
درخشاني از
جستارهاي
فرهنگي و
معرفتي از
خويش به
ماندگار
گذاشت . در
اين نمي توان
ترديد داشت
كه از انديشه
مندان حوزوي
و دانشگاهي
افراد
برجسته ي
ديگري بودند
كه با استاد
همگام و هم
جهت بودند
ولي انديشه ي
هيچ يك از آن
بزرگان را به
لحاظ كيفي
نمي توان با
انديشه ي آن
بزرگ همسان
شمرد چون
غالب آن
متفكران به
خاطر عدم
جامعيت
معرفتي يا به
موجب ضعف
معرفت درون
ديني و يا
برون ديني با
مشكل
كارآمدي
مواجه بودند
؛ يعني فقط در
يك يا دو بعد
از اسلام
داراي تجربه
بودند و يا به
سبب ضعف
معرفت درون
بيني ، دين را
به نفع
انديشه هاي
بيگانه
تفسير مي
كردند و يا به
موجب عدم
آشنايي با
زمان و معارف
برون ديني
دچار تحجر و
تبيين ضعيف
مي شدند . از
همين روي
كارآمدي
استاد در عصر
پيش از
انقلاب
اسلامي
منحصر به فرد
و ممتاز است .
چنان كه او به
لحاظ زبان و
هنر تبيين
نيز كم نظير
است ؛ يعني او
قلم و زبانش
به گونه اي
است كه فكر و
انديشه اش را
به آساني به
مخاطب خود
انتقال مي
دهد در صورتي
كه غالب
متفكران
ديني ديگر ،
در اين بعد با
مشكل مواجه
هستند . 4-
گسترده ي
رسالت و
آغازهاي بي
انجام دامنه
ي رسالت
استاد مطهري
به خاطر
نيازهاي عصر
خود بسيار
گسترده است .
او در آثار
قلمي و بياني
خود مي كوشد
خلاهاي وسيع
فرهنگي را كه
جامعه اش با
آن مواجه است
پر كند . لذا
او مي خواهد
علوم اسلامي
را به طور
فشرده و زبان
ساده به نسل
جوان معرفي
كند . او مي
خواهد فلسفه
هاي غربي را
در مباحث
فلسفي خويش
به طور
تطبيقي نقد و
ارزيابي كند .
او در عين حال
مي داند كه
فلسفه ي
صدرايي
موجود نياز
به بازسازي و
تكميل دارد .
بنابراين
بايد به
توسعه و
تبيين آن به
زبان روز همت
بگمارد . چنان
كه مباحث
كلامي و دين
شناسي را نيز
با فرهنگ و
انديشه ي
زمان خود
متناسب نمي
داند .
بنابراين
بايد آن را
بازسازي كند .
او با دغدغه ي
فكري جدي به
طرح فلسفه ي
تاريخ
تطبيقي مي
پردازد . چنان
كه تاريخ
اسلام را نيز
نيازمند به
بازفهمي و
تبيين مي
داند و …
ولي
با اين همه
گسترده
قلمرو رسالت
، تمامي آثار
مصداق بارز
آغازهاي بي
انجام هستند
؛ يعني پنجره
هايي هستند
كه مي توانند
به دروازه
تبديل شوند
يا شمع هايي
كه كه بايد به
نورافكن
مبدل گردند ؛
يعني
شاهكارهاي
او همه
آغازهاي بي
انجامند . او
در خصوص
ارتباط تمدن
ايران و
اسلام كتاب
بي نظير «
خدمات
متقابل › را
نوشت . ولي
آغاز بسيار
مباركي است .
چنان كه او
درباره ي
اسلام و
مقتضيات
زمان و رهبري
نسل جوان سخن
گفته است كه
بي هيچ
ترديدي
بهترين
دريچه براي
بازسازي
فرهنگ و تمدن
كنوني ديني
است . پس مي
توان استاد
مطهري را
بزرگ ترين
معمار تجديد
بناي فرهنگ و
تمدني ديني
كنوني ايران
و جهان اسلام
بر مبناي آن
استوار گردد . 5-
رسالت ما چنان
كه گذشت زمان
استاد زمان
هجوم
ايدئولوژي
چپ و فرهنگ
ليبرال
سرمايه داري
غرب و التقاط
ديني و تحجر
داخلي بود ؛
يعني انديشه
مندان ديني
آن زمان با
چهار چالش و
آسيب جدي
مواجه بودند
كه استاد
مطهري
نيرومندترين
و جامع ترين
انديشه را
داشته است .
ولي عصر ما
عصر چالش ها و
آسيب هايي به
مراتب
گسترده تر و
پيچيده تر از
عصر استاد
مطهري است . هر
چند در شرايط
چالش ،
ايدئولوژي
چپ و
ماركسيسم پا
به ميدان
تفكر ديني
نهاده است كه
هرگز به لحاظ
كميت و كيفيت
با زمان
استاد مطهري
قابل مقايسه
نيست . اكنون
اسلام با
تمامي ابعاد
و زوايايش با
تماميت
عناصر
فرهنگي ،
سياسي و هنري
غرب در گفت و
گو و چالش جدي
است و در بعد
داخلي نيز
چالش هايي
چون گستره ي
دين ،
پلوراليسم
ديني ، اصلاح
طلبي ، مباني
قانون اساسي
، مردم
سالاري يا
خداسالاري و …
مطرح است . ولي
با اندك
تاملي مي
توان دريافت
كه رسالت
روحانيت و
انديشه
مندان ديني
ديگر همان
رسالت استاد
مطهري است . با
اين تفاوت كه
او دريچه ها
را گشوده و
سنگ بناها را
نهاده است و
انديشه
مندان عصر ما
بايد همان
دريچه ها را
به دروازه و
آن شمع ها را
به نورافكن
مبدل سازند .
به عبارت
ديگر ؛
بازسازي
توسعه ي
فرهنگي
جامعه ي
امروز ما
بدون حضور
انديشه هاي
استاد مطهري
عقيم و ناقص
خواهد بود
زيرا كه
توسعه ي تمدن
پسين بدون
توجه تمدن
آفرينان به
شاهكارهاي
پيشين معاصر
امكان
ناپذير است .
آفاق معرفتي
و قلمروهاي
انديشه ي
استاد به
قدري گسترده
است كه مي
تواند
شالوده ي بخش
وسيعي از حل
معضلات فكري
جامعه ي ما را
تامين كند .
براي مثال ؛
بحث خدمات
متقابل
اسلام و
ايران او هم
اكنون يكي از
چالش هاي
فكري امروز
ماست . چنان كه
نظام حقوق زن
در اسلام و
مساله ي حجاب
او يكي از
نيازهاي
اساسي فكري
ديني است .
همان طور كه
گفته هاي
عاشورا
شناختي ،
عرفان پژوهي
، مديريت و
رهبري ،
مباحث
انقلاب
پژوهي ،
گفتمان
مقتضيات
زمان و … همه از
دغدغه هاي
فكري امروز
ماست .
بنابراين ،
رسالت ما در
شرايط حاضر
همان رسالت
استاد مطهري
و ادامه ي راه
او در محدوده
ي معرفتي
گسترده تر
است . چون
مباحث
زيرساختي
وسيعي كه او
مطرح ساخت ،
هنوز به
انجام
نرسيده ، با
آن كه جزء
چالش هاي
فكري امروز
نيز هستند . ما
موظفيم از
تمامي
انديشه
مندان و
سرمايه هاي
فكري ، ديني ،
علمي و هنري –
ادبي پيشين و
پسين خود
استفاده
كنيم و در
تجديد
سازمان
فرهنگي و
تمدني خود به
آنان تكيه
كنيم ولي
بزرگاني چون
استاد مطهري
در اين ميان
جايگاه
والايي
دارند و بايد
بيش از پيش
مورد توجه
معماران
فرهنگي
جامعه قرار
گيرند . حاصل
سخن : استاد
مطهري نه
تنها فرهنگ
سازي بود كه
دين شناسي و
تمدن آفريني
ديروز جهان
اسلام و
ايران به او
نياز داشت ،
كه تمدن سازي
و توسعه
فرهنگي
امروز ما نيز
به او نياز
مبرم و بلا
منازع دارد .
تئوري هاي
مطهري شناسي
موجود در
عرصه ي فرهنگ
ديني ما از
تبيين نقش
فرهنگي و
معرفتي
استاد در
زمان خود و
زمان ما
عاجزند .
بنابراين ما
به بازسازي
تئوري هاي
مطهري شناسي
و عرضه ي يك
تئوري
كارآمد نياز
داريم و به
عقيده ي ما ،
آن تئوري ،
تئوري يي است
كه بر شناخت
خصيصه هاي
انديشه ي
ماندگار ،
رسالت شناسي
استاد در
زمان خود و
كشف گسترده ي
وسيع رسالت
او و توجه به
كارآمدي
بنيادين
انديشه هاي
او در شرايط
فعلي توسعه ي
فرهنگي و
اجتماعي
جامعه ي ما
مبتني است . |