|
نكته
سي و هشتم تاثير
نماز بر
تعادل ناقل
هاي عصبي (1) در
مقالات
گذشته “ چهل
نكته پزشكي
پيرامون
نماز ” گهگاه
به اقتضاي
سخن ، به
مفهوم “ ناقل
هاي عصبي ” و
تعادل آنها
توجه نموده
ايم ، كه در
اين شماره به
اختصار ، به
شرح اين
موضوع اساسي
مي پردازيم . دستگاه
مغز و اعصاب
هر انسان از
مجموع حدود
ميليارد
سلول عصبي (
نورون ) تشكيل
شده است كه
مجموعه اين
سلولها توسط
رقم سرسام
آوري از
سلولهاي
مختلف ، يعني
بالغ بر 600
ميليارد
سلول ديگر ،
حمايت مي
شوند. توجه
كنيد كه خالق
آفرينش ، همه
اين سلولها
را در دستگاه
عصبي هر
انساني با
نظمي خارق
العاده و
اعجاب انگيز
، در كنار هم
قرار داده
است . در اين
ميان ناقل
هاي عصبي (
نوروترانس
ميترها ) مواد
شيميايي
بسيار ريزي
هستند كه در
ميان خيل
عظيم
سلولهاي
عصبي ، در هر
لحظه اي از
حيات انسان ،
دچار
ميلياردها
تغيير و تحول
شگرف مي شوند
و ارتباط
اجزاي
دستگاه
اعصاب را با
يكديگر و با
سراسر بدن ،
فراهم مي
كنند . با
پيشرفت علم
در دهه هاي
اخير روشن
شده است كه
تمام
فرآيندهاي
جسمي و رواني
بشر در
ارتباط
نزديك با
تغيير و
تحولات اين
ناقل هاي
عصبي به سر مي
برند ،
بعنوان يك
مثال ساده و
قابل فهم ،
افزايش برخي
ناقل هاي
عصبي در
سيستم اعصاب
، از جمله يكي
به نام “
دوپامين ”
منجر به
ايجاد شادي و
شعف در انسان
مي شود و از
طرفي ، كاهش “
دوپامين ”
منجر به
ايجاد
ناراحتي و
نوميدي ، در
فرد خواهد شد . حال
مي توان در
نظر گرفت ،
چنانچه “ دو
پامين ” و
مشابهات آن
به ميزان
خيلي زياد
افزايش ، يا
به ميزان
بسيار كاهش
يابند ،
ايجاد
حالتهاي
بيمار گونه
رواني در
انسان ، از
جمله سرخوشي
بيمار گونه (
مانيك يا
شيدايي ) و يا “
افسردگي
شديد ” بشود ،
كه هر دوي اين
اختلالات
نيازمند
بستري در
بيمارستانها
و مراقبت
كامل مي
باشند .(2) به
اين ترتيب
ناقل هاي
عصبي دستگاه
اعصاب ، نه
فقط نقش
تعيين كننده
و بسيار موثر
، در بروز
بيماريهاي
جسمي و رواني
انسان ايفا
مي كنند ،
بلكه عامل
اصلي تغيير
حالتهاي
معمولي
انسان و اثر
گذار بر همه
اعمال و
افكار او ، در
طول زندگي
خويش مي
باشند و حتي
چنان كه
خواهيم گفت ،
انسان تحت
تاثير همين
ناقل هاي
عصبي است كه
اعمال نيك
انجام مي دهد
و يا برعكس به
گناه
وانحراف
آلوده مي شود .
به
همين دليل ،
بررسي
پيرامون
ناقل هاي
عصبي از حدود
دهه 1960 به اين
سو ، اصلي
ترين و برنده
ترين لبه
تحقيقات
روانپزشكي
جهان را
تشكيل مي دهد
،(3) چرا كه
چنانچه اين
بررسي به
نتيجه برسد ،
بشر قادر
خواهد بود
همه
ناراحتيهاي
روحي و رواني
و حتي
انحرافات
خود را ،
بوسيله مواد
شيميايي ،
مثلا به صورت
دارو ، درمان
نمايد ! پيشرفت
هاي بشر در
اين زمينه
منجر به اين
شده است كه در
حال حاضر
غربيان براي
بسياري از
مشكلاتي كه
تا قرنها پيش
بعنوان
مشكلات روحي
شناخته مي
شدند ( مثل
افسردگي ) ،
داروهاي
شيميايي
پيشنهاد
نمايند و در
ادامه راه ،
در جستجوي
مواد
شيميايي
براي درمان
مشكلاتي مثل
خودخواهي ،
دروغگويي ،
حسادت و ..
باشند ! اما
تحقيق
پيرامون اين
مسئله از
چندين جهت
حائز اهميت
است ، از جمله
اين كه : اولا
: از اين جهت
كه با اين
ديدگاه جديد
“ انسان بد ،
جاي خود را به
انسان بيمار
مي دهد ” چرا
كه هر بدي را
مي توان ،
نوعي بيماري
به حساب آورد
مثلا شخص
دروغگو ، آدم
بدي نيست ،
بلكه مبتلا
به بيماري
دروغگويي
است ، و به
همين ترتيب ،
شخص حسود
دچار بيماري
حسادت ، شخص
خسيس ، دچار
بيماري خست و
.. مي باشند . ثانيا
: جهت ديگر
اهميت موضوع
، اين مسئله
است كه با اين
نحوه انسان
شناسي
غربيان ماده
گرا به خود
اجازه دادند
، كه پديده “
روح ” را
بعنوان
افسانه اي
قديمي و
خرافي ، به
فراموشي محض
بسپارند ،
چرا كه براي
هر آنچه كه
بعنوان “
فرآيند روحي
” در طول
تاريخ بشر
معرفي شده
است ( مثلا حتي
حس معنويت
جويي ) مي توان
، توجيهي در
جسم و به ويژه
در سلسله
اعصاب ، پيدا
كرد . در
راستاي همين
طرز تفكر بود
كه عده اي از
پزشكان روس ،
بخاطر عقايد
ماركسيستي و
ماترياليستي
حاكم بر
كشورشان در
صدد پيدا
كردن مناطقي
در مغز انسان
برآمدند كه
از كار
انداختن آن
منطقه حس خدا
جويي را حتي
در بزرگان و
علماي دين ،
به كلي از بين
ببرد ! ثالثا
: بعد ديگر در
اهميت موضوع
، اين نكته
است ، كه
چنانچه
تمامي 100
ميليارد
سلول دستگاه
اعصاب و ناقل
هاي عصبي و
روابط آنها
با ساير
مناطق بدن ،
به خوبي براي
دانش بشر
شناخته شوند
، مي توان
بوسيله
ايجاد تغيير
و تحول و دخل و
تصرف در ناقل
هاي عصبي
مثلا از
طريق دارو ،
همه انسانها
را به مفهوم
انسان سالم
نزديك كرد و
انسان سالم
را كسي دانست
كه “ تعادل
ناقل هاي
عصبي ” در
سرزمين بدن
او ، به
بهترين نحو ،
برقرار باشد
و اين شخص كسي
است كه نه
تنها از لحاظ
جسمي
بلكه از
لحاظ رواني ،
اجتماعي و ..
نيز كاملا
سالم است و
همه ضروريات
لازم براي
پيشرفت خود
را داراست .(4) اما
تحقق رؤياي “
انسان سالم ”
تا زماني كه
مواد
شيميايي
تغيير دهنده
ناقل هاي
عصبي به نحو
مطلوب ، كشف و
توليد نشده
اند به تعويق
مي افتد ، چرا
كه عظمت خارق
العاده
دستگاه عصبي
انسان ،
برآورده شدن
اين آرزو را ،
در آينده
دوري ، ترسيم
مي كند . اما
بايد ديد ،
دين مبين “
اسلام ” كه ما
معتقديم ،
انتهاي راهي
است كه علم
بشر مي
پيمايد ، در
اين مورد
چگونه
ديدگاهي
دارد و آيا
اساسا اين
اكتشاف علمي
بزرگ بشر ، در
آستانه قرن
بيست و يكم را
تاييد مي كند
، يا خير ؟ پاسخ
به صراحت
مثبت است ،
چرا كه ( كل
حكم به العقل
حكم به الشرع )
، يعني هر
آنچه كه علم ،
به طور مسلم
بدان مي رسد ،
قطعا و به طور
يقين ، نه
تنها مورد
تاييد دين
است ، بلكه
دين قرنها
قبل و در زمان
تكميل خود
يعني ظهور
اسلام از آن
مسئله علمي
،اطلاع داده
است. بعنوان
مثال ، در اين
مورد قضيه
ناقل هاي
عصبي را
بررسي مي
كنيم : اولا
: قرنها قبل از
آن كه غربيان
، انسانهاي
خطا كار را “
بيمار ”
بدانند ،
قرآن مجيد ،
در آيات
متعددي ، از
گناهكاران ،
با عنوان
كساني كه در
قلبهايشان “
مرض ” وجود
دارد ، ياد
كرده است (از
جمله در آيه 126
از سوره توبه
، آيه 12 از
سوره احزاب و
آيه 9 از سوره
بقره) و
معصومين
بزرگوار (ع)
نيز با همين
ديدگاه با هر
بدي كه از
انسان سر مي
زند ، به صورت
يك بيماري ،
برخورد
نموده اند. (5)
تا جائيكه
حضرت علي (ع)
از رسول اكرم (ص)
با عنوان “
طبيب دوار
بطبه ” يعني
پزشكي كه
براي درمان
بيماريهاي
بشر فرستاده
شده است ياد
مي كنند . غربياني
كه ارائه
تئوري “
انسان بيمار
به جاي انسان
بد را به خود
نسبت مي دهند
، فراموش
كرده اند كه
آنها ، تا
همين قرنهاي
اخير ، حتي
بيماران
رواني خود را
، نه ” بيمار ”
بلكه ديوانه (
اسير ديو ) و
مجنون ( جن زده
) به حساب مي
آوردند و از
طريق شلاق
زدن و جن گيري
و .. قصد نجات
آنها را
داشتند و
تازه ، چند
دهه است كه نه
تنها ديوانه
ها ، بلكه
اشخاص خطا
كار را هم
بيمار ، به
حساب مي
آورند . حال
آن كه اسلام ،
علاوه بر
بيمار
دانستن
گناهكاران (
كه به آن
اشاره شد )
اشخاص به
ظاهر ديوانه
را نيز از
قرنها پيش ،
بيمار تلقي
كرده است : “ در
خبر است كه
روزي عده اي
از اصحاب ،
مردي را به
پيامبر (ص)
نشان دادند و
گفتند : او “
ديوانه ” است !
حضرت محمد (ص)
پاسخ
فرمودند : به
او ديوانه
نگوييد ، او
بيمار است.
ديوانه كسي
است كه خداي
را نشناسد ”. و
درست به دليل
همين ديدگاه
مترقي
اسلامي است
كه در تاريخ
طب ، نخستين
كسي كه ، به
معالجه دقيق
جسمي در
بيماران
رواني اقدام
كرده است ،
حكيم ابوعلي
سينا (ره) پزشك
عاليقدر
شيعه است (6) ثانيا
: در رابطه با
اين كه “
انسان ، روح
است يا جسم ؟ “
نيز دين مبين
اسلام ، به
صراحتي
باورنكردني
، در آيات
شريف قرآن ،
به هر آنچه كه
غرب ، در عصر
انفجار علوم
، ادعاي كشف
آن را دارد ،
اشاره نموده
است . قرآن
مجيد ، با اين
كه وجود و
حضور “ روح ” را
، امري حقيقي
در انسان به
حساب آورده
است : ( فأذا
سويته و نفخت
فيه من روحي
فقعواله
الساجدين /
سوره مباركه
ص ، آيه شريفه
72 ) اما از طرفي
، بررسي و كسب
اطلاعات
پيرامون “
روح ” را از
حدود دانش
قليل انسان ،
والاتر
دانسته است و
آن را صراحتا
“ من أمر ربي ”
يعني امري از
امور مربوط
به ذات اقدس
الهي ، اعلام
كرده است : و
يسئلونك عن
الروح قل
الروح من أمر
ربي و ما
اوتيتم من
العلم الا
قليلا ( سوره
مباركه
اسراء آيه
شريفه 85 ) “
.. اي پيامبر ،
از تو
پيرامون روح
مي پرسند ، پس
بگو : روح از
امور مربوط
به پروردگار
من است و
خداوند از
دانش ، به شما
جز اندكي عطا
نكرده است .” به
اين ترتيب
آيين مقدس
اسلام با اين
كه هرگز
بررسي
پيرامون روح
را توصيه نمي
كند ، در عوض
با توصيه هاي
مؤكد
انسانها را
به سير در
آفاق و انفس و
تفكر و تعقل و
كسب علم و
دانش ، از
جمله
پيرامون
مسائل جسمي
بشر تحريك مي
كند . پس واضح
است غربياني
كه اسلام را
به خرافات
پرستي و
موهوم بافي
پيرامون روح
محكوم مي
كنند تا چه حد
در مورد
نظريات
اسلام
پيرامون “
روح و جسم ”
بيگانه اند . و
شايد براي
اينان بسيار
جالب باشد ،
اگر كشفيات
جديد علمي
خود را مثلا
در پرتو
نظريات يكي
از بزرگترين
فلاسفه
اسلامي
بيابند : “
صدر
المتألهين ،
حضرت
ملاصدرا (ره)
كه با اتكاي
به قرآن و
معصومين (ع) و
با تداعي از
ساير فلاسفه
متقدم خود ( از
جمله
ميرداماد (ره)
) به يكي از
برجسته ترين
و جهان شمول
ترين فلسفه
هاي بشري ، در
قرن يازدهم
هجري ، دست
يافت ، در
كتاب گران
قدر “ اسفار
رابعه ” به
شرحي
پيرامون
ارتباط “ جسم
و روح ” مي
پردازد كه با
كمترين
تفاوتي ،
يادآور
نظريات جديد
علمي بشر ،
پيرامون
ناقل هاي
عصبي است .
حكيم
ملاصدرا ،در
شرح “ تئوري
حركت جوهري ”
و جمله مشهور
خود پيرامون
انسان (
جسمانيه
الحدوث و
روحانيه
البقاء ) مي
فهماند كه
جسم مادي
انسان ، رفته
رفته آن قدر
تكميل مي شود
و پيچيدگي مي
يابد تا
سرانجام به
درجه اي مي
رسد كه يك
حالت غير
مادي و غير
جسماني ،
موسوم به “
روح ” است و
آثار منسوب
به روح ، از
قبيل انديشه
، اراده و ..
مربوط به اين
درجه والاست .
در فرضيه
ناقل هاي
عصبي نيز
ديديم كه
پيچيدگي و
تكامل فوق
العاده
سلولهاي
عصبي ، منجر
به حالتهاي
منسوب به روح
مي شود ، مثلا
علم امروز
ثابت كرده
است كه : “ هر 100
ميليارد
سلول دستگاه
اعصاب انسان
، در فرآيند “
تفكر ” ايفاي
نقش مي كنند .(7)
ثالثا
: درباره آن
قسمت از
نظريات
پژوهشگران
غربي ، كه “
تعادل ناقل
هاي عصبي ” را
غايت
آرزوهاي بشر
و كليد رسيدن
به مفهوم
انسان سالم و
ايجاد مدينه
فاضله و
جامعه سالم ،
مي دانند نيز
اسلام و
بخصوص تشيع ،
از قرنها پيش
نظري مشابه
داشته است .
علماي شيعه
قواي اساسي
موجود در
انسان را ، از
سه نوع به
شمار مي
آورند : 1. قوه
شهويه 2.
قوه غضبيه
3. قوه عقليه
و قوه ديگري
موسوم به “
قوه عدليه ”
را تنظيم
كننده و
متعادل
كننده اين سه
قوه تلقي مي
كنند و توجيه
مي كنند كه
چنانچه هر
كدام از سه
قوه بالا ، از
حدود “ عدل ”
خارج شود و به
افراط يا
تفريط
،كشانده
گردد ، باعث
بروز بدي و
خطاكاري و
بيماري در
انسان مي
شوند .(7) بدين
ترتيب “ شيعه ”
حتي در مسائل
انسان شناسي
به اساسي
ترين اعتقاد
خود پس از “
توحيد ” يعني “
عدل ” جلوه
خاصي مي دهد و
بيان مي كند
كه در سرزمين
بدن انسان
چنانچه “ عدل ”
به طور كامل
برقرار
نباشد ،
انسان به
مفهومي بس
والا و مافوق
تصور كه
همانا نزديك
شدن به
مرزهاي عصمت
و تخلق به
اخلاق الهي
است ، نائل مي
شود . و
اين مفهوم نه
تنها تمام
ويژگيهاي
توصيفي غرب
را براي “
انسان سالم ”
در خود دارد ،
بلكه انسان
را در
موقعيتي بي
نهايت
متعالي ،
براي زندگي
سعادتمندانه
در دنيا و
آخرت قرار مي
دهد . بر
اين اساس ،
عدل شيعه ، در
درون انسان
همان مفهومي
را مي رساند
كه تعادل
ناقل هاي
عصبي در
دستگاه مغز و
اعصاب ، براي
علم امروز
بشر ، معني
دارد . اما
در اين ميان
راه حلي كه
غرب براي
رسيدن به
تعادل ناقل
هاي عصبي
پيشنهاد مي
كند ، با آنچه
كه اسلام
بدان سفارش
مي نمايد ،
بسيار
متفاوت است .
در ديدگاه
جبرنگر و
ماده گراي
غرب ، انسان
بايد فعلا
دست روي دست
بگذارد و به
انتظار
بنشيند ، تا
بالاخره
روزي كه شايد
قرنها بعد
باشد ، فرا
برسد و در آن
روز دانش
پزشكي ،
اعلام كند كه
بالاخره
مواد
شيميايي
لازم براي
برقراري
تعادل ناقل
هاي عصبي
بطور كامل
شناسايي و
توليد شده
اند و هر
انساني كه
عارضه بد ، يا
حالت
نامطلوبي در
خود احساس مي
كند ، به پزشك
مراجعه كند و
آمپول يا قرص
ضد دروغ ، ضد
شهوت ، ضد
خودخواهي ،
ضد حسد ، ضد
حرص و .. را
دريافت كند !؟!
اما هيچ بعيد
نيست كه تا آن
زمان همه
ملاكهاي
ارزشي كه
هنوز برخي
آنها براي
وجدان
اخلاقي
غربيان
معروف و
مطلوب هستند
، تبديل به
منكر و
نامطلوب
شوند . چه
تضميني هست
كه مثلا در
قرن بيست و
دوم ميلادي ،
دزدي و دروغ
همچنان صفات
بدي محسوب
شوند ؟ مگر نه
اين است كه در
همين عصر
حاضر هم دزدي
و دروغ جزء
لايننفك
بسياري از
فعاليتهاي
بشري شده است !؟! اما
در ديدگاه
معنويت گراي
اسلام و
بخصوص با
جهان بيني
مبتني بر
اختيار شيعه
، انسان مي
تواند خود ،
رأسا و
مقتدرانه در
برقراري “
عدل ” در وجود
خود ( يا همان
ايجاد تعادل
ناقل هاي
عصبي ) يعني
زدودن همه
خطاها و
انحرافات و
منكرات از
زندگي خود ،
قبام كند و
بدون هيچ
انتظار يا
دست روي دست
نهادني ، همه
صفات
نامطلوب و
رذايل
اخلاقي خود
را با ملاك
ارزش گذاري
دين ، يك به يك
، از سر راهش
بردارد و به
آرامش مطلق و
سلامت ابدي ،
در دنيا و
آخرت نائل
شود. چرا
كه در اين راه
“ دين ” به
انسان
ابزارهاي
توانمندي
بخشيده است ،
كه صد البته
در رأس اين
وسايل ترقي و
تعالي “ نماز ”
جاي دارد . و “ نماز ”
تعادل ناقل
هاي عصبي را
به بهترين و
مطلوب ترين
شكل ممكن در
سرزمين بدن
انسان ،
برقرار مي
سازد و نه
تنها از او
انساني به
تمام معنا
سالم ، در
ابعاد جسمي و
رواني و
اجتماعي ،
پديد مي آورد
، بلكه او را
به مرزهاي
مفهوم
متعالي “
انسان كامل ”
نزديك مي كند. در
شماره هاي
پاياني
باقيمانده
از مجموعه
مقالات “ چهل
نكته پزشكي
پيرامون
نماز ” ، به
اميد خدا ،
اشاراتي
مختصر در اين
مورد خواهيم
داشت . ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ -
در اين مورد
درمقاله اين
حقير عنوان “
تعدل ناقل
هاي عصبي با
نماز صبح “
ارائه شده به
ششمين اجلاس
سراسري نماز (
زنجان 1375 ) به
تفضيل شرح
داده شده است . -
توجه
كنيد كه اين
مثال تنها
براي ايجاد
ذهنيت و
تفهيم بحث
ارائه شده
است .حال آنكه
تغييرات
ناقلهاي
عصبي بسيار
بسيار
پيچيده تر از
مثال ساده اي
كه در اينجا
زديم به نظر
مي رسد . -.ترجمه
فارسي
روانپزشكي
كاپلان ـ
سادوك ،
جلد اول صفحه
253 و جلد چهارم
صفحه 552 ـ“كلودبرنارد
”
فيزيولوژيست
مشهور ، در
اين مورد
گفته است : “
شرط زندگي
سالم ، ثبات
محيط داخلي
است .” -
در اين مورد
مي توان مثلا
به حكايت
مشهور حضرت
علي (ع) و جوان
دارو فروش ،
اشاره كرد كه
شرح آن در “
روضه
الرياحين ”
يافعي صفحه 42
به تفضيل
آمده است -
ترجمه فارسي
روانپزشكي
كاپلان ـ
سادوك ، جلد
چهارم صفحه 527 -
در اين مورد
بخصوص قشر
مغز ، مخچه و
يك لايه
سلولي مشتمل
بر 416 ميليون
سلول ، در
ناحيه اي
موسوم به “
هيپوكامپ ”
نقش اصلي را
بازي مي كنند .
رجوع شود به :
جلد اول
ترجمه فارسي
كاپلان ـ
سادوك ، صفحه
337 |