|
حرفهايش را باور نكن از راه رفتنش پيداست
اولين چيزي كه به نقاشها، داستان نويسها يا كاردگردانهاي سينما (شايد هم روانشناسها) ياد ميدهند. اين است: نگاه كن آدمها چطور راه ميروند. آدمهاي ناموفق، شكست خورده، نااميد با سرهاي پايين انداخته، شانههاي خميده و پشت قوز كرده آدمهاي موفق، راضي و خوشحال با پشت صاف، سرو گردن راست و افراشته، آدمهاي ناراحت، دلخور و غمگين با قدمهاي كوتاه، آدمهاي خوشحال و متكي به خود با قدمهاي بلند و محكم. آدمهاي بيكار با قدمهايي مردد و كند و آدمهايي كه كارشان را واقعا دوست دارند با گامهاي تند و سبك.
آدميزاد موجود عجيبي است. چقدر خوب و ماهرانه دروغ ميگويد و چقدر آسان لو ميرود. ميشود با زبان، حال و روز دلمان را مخفي كنيم. اما با چشمها چه كنيم؟ با حالت ابروها، چينهاي دور دهان و با راه رفتنمان؟ آدمها را ميشود از راه رفتنشان شناخت، حتي ميشود ميزان موفقيتشان را در زندگي با قدمهايشان اندازه گرفت.
اما جالب اينجاست كه ميشود با عوض كردن حالت راه رفتن: ايستادن يا نشستن. حال و روز و حتي زندگيمان را هم عوض كنيم.
اين حرف مال كتابهاي بازاري ارزان قيمت روانشناسي با ترجمههاي وحشتناكشان نيست. اين يك حكمت قديمي است؛ حكمتي هزاران ساله كه ميگويد: هر چيزي در اطراف ما منبع نيرو و انرژي است و مهمتر از همه زمين است كه ما هر روز و هر ساعت با آن ارتباط مستقيم داريم. يا روي آن راه ميرويم يا مينشينيم و يا ميخوابيم. در هر حال بدن ما در تماس دايم با زمين است.
نيروي زمين از طريق ستون فقرات از بدن ما عبور ميكند و در آن جاري ميشود. اگر در راه عبور اين نيرو، مانعي وجود داشته باشد (مثل انحناي ستون فقرات در حالت لم دادن، بد نشستن يا قوز كردن) انرژي زمين از بدن ما به نحو درتس و صحيح عبور نميكند، بلكه در آن گره ميخورد. مچاله ميشود و از مسير خودش منحرف ميشود و همين مساله باعث بروز درد و ايجاد انواع بيماريهاست. درد كمر، شانهها، كتف يا گردن و نيز دردهاي روحي مثل احساس بيهودگي، بيارزشي، شكست و افسردگي از عوارض آن است. به همين دليل اولين درس در علم يوگا و بسياري از حكمتهاي روحي، درست نشستن و درست ايستادن و صاف نگه داشتن ستون فقرات (يعني راه عبور انرژي) است.
اولين توصيه به بيماران دچار افسردگي، صاف نشستن و قوز نكردن است. درست، اين درست كه صاف نشستن نه اجاره خانه مان را ميدهد نه كارخوب با حقوق عالي برايمان پيدا ميكند، اما هر چقدر هم كه اخم كنيم و سر تكان بدهيم. نميتوانيم انكار كنيم كه قوز نكردن صاف و محكم و سربلند راه رفتن حالمان را بهتر ميكند و با حال بهتر، ميشود بهتر فكر كرد. بهتر كار كرد يا كار بهتري پيدا كرد و براي مشكلات واقعي، راه حلهاي واقعي پيدا كرد.
بياييد براي خنده هم كه شده اداي آدمهاي موفق را در بياوريم.
آنها صاف راه ميروند، سرشان را بالا ميگيرند هميشه در رفتن عجله دارند. چند روزي مثل آنها راه برويم، مثل آدمهايي كه به خودشان اهميت ميدهند. اگر قديميها راست گفته باشند. انرژي مادرمان، زمين، در ما جريان خواهد يافت. جسم، روح و فكرمان را قويتر و روشنتر خواهد كرد و حال روزمان بهتر ميشود.
و اگر راست نباشد ( در بدترين شرايط) كمي از درد كمر شانه و گردنمان كم ميشود كه باز سود با ماست. ويزيت دكتر و دوا و درمانش را ميدهيم يك دل سير آب هويج بستني ميخوريم و حداقل اگر نقاش، كارگردان يا نويسندهاي همين گوشه و كنار در كمين آدمها و سوژهها باشد. ما را مدل آدمهاي بدبخت و بيچاره تابلو، فيلم يا قصهاش نخواهد كرد.
جام جم 15/11/83
|