راز طول عمر حضرت مهدي

 

قبل از هر چيز من بر اين باورم كه بحث و مجادله درباره طول عمر حضرت مهدي روحي فداه بحثي هدفدار و سازنده و پايه اي نيست، بلكه بحث در اين مسأله را مي توان نوعي تجاهل العارف و قسمي دشمني دانست، زيرا احدي را نيافته ايم كه در عمر فرشتگان و يا طول عمر شيطان لعنةالله عليه و يا طول عمر خضر عليه السلام كه از آب زندگي نوشيد و از زمان حضرت موسي عليه السلام تاكنون زنده ماند است   مناقشه و بحث كند. اين مباحثات و شبهات همه و همه در طول عمر حضرت صاحب الزمان عليه السلام است.

پس اين همه سر و صدا و استهزا و تجاهل براي چيست؟

آيا اين اعمال بخاطر و به انگيزه كينه و عداوت نسبت به خاندان پيامبر، صورت مي پذيرد؟!

با استبعاد نسبت به قدرت خداي تعالي؟!

و ارزش اين استبعاد كه از ناداني و يا جهل مايه مي گيرد در برابر واقعيت چه خواهد بود؟

به ياد دارم زماني كه فضا نوردان بر سطح ماه نشستند و اين خبر در شرق و غرب منتشر گرديد و تمام راديوها و مطبوعات از آن گفتگو كردند و چهره فضانوردان در ساعتي كه بر روي ماه نشستند بر صفحه تلويزيون ظاهر شد و قمرهاي مصنوعي آن تصاوير را به همه جا فرستادند با تمام اين اوصاف و اخبار، بسياري از افراد كه من مي شناختم اين رخداد را مسخره كرده آن را به عنوان دروغترين دروغها تلقي كردند، حتي يكي از آنان به من مي گفت:

من از تو تعجب مي كنم كه چگونه اين خبر را باور مي كني؟!

چگونه ممكن است نصاري و كفار بر سطح قمر فرود آيند؟!

آيا ممكن است استبعاد و انكار آنان باعث آن شود كه واقعيت رسيدن ماه را انكار نمائيم؟! طبيعي است بگوئيم نه .

طول عمر حضرت مهدي عليه السلام حقيقتي است ثابت كه مجالي براي انكار و يا شك نمودند در آن نيست. تمام شبهاتي كه در اين موضوع عنوان گردد، از درجه اعتبار و ارزش ساقط است زيرا تشكيك در اين مسأله همانند تشكيك در حرارت آتش و نور خورشيد در نصف النهار و ديگر امور ثابت و حقايق واضح است.

 

طول عمر در پرتو آيات قرآن كريم

 

وقتي كه مسأله طول عمر را بر قرآن عرضه داريم، نمونه هاي فراواني از افراد بشر خواهيم يافت كه خداي متعال براي آنان چنين مقدر فرمود كه زيستي طولاني داشته باشند. با اين نمونه ها طول عمر حضرت مهدي عليه السلام امري عادي خواهد بود و بلكه طول عمر هر انساني كه خداوند براي وي عمر طولاني مقرر فرموده باشد امري معمولي خواهد بود.

اينك نمونه هائي چند از قرآن حكيم:

« و لقد ارسلنا نوحاً الي قومه فلبث فيهم الف سنة الا خمسين عاماً فاخذهم الطوفان و هم ظالمون» 3

نوح را به سوي قومش فرستاديم. در ميان آنان 950 سال درنگ نمود. آنگاه آن قوم گرفتار طوفان شدند كه ظالم بودند.

اين آيه كريمه مي فرمايد: زماني كه نوح عليه السلام مردم را به خدا دعوت فرمود 950 ساله بود. عمر وي زماني كه به پيامبري مبعوث گرديد چقدر بود؟ و چند سال پس از طوفان زندگي كرد؟

در حديث از امام صادق عليه السلام وارد شده ه فرمودند:

« نوح 2300 سال زندگي كرد. 850 سال قبل از آنكه مبعوث شود و 950 سال در ميان قومش كه آنان را دعوت مي نمود و 500 سال هم پس از آنكه سفينه او به خشكي نشست و آب پائين آمد. آنگاه شهرها را ساخت و فرزندانش در شهرها ساكن گرديدند.»

و در روايت ديگري آمده است:

« نوح 2500 سال زندگي نمود.»

به هر حال واضح است كه نوح عليه السلام به قدرت خداي تعالي اين قرون طولاني را زندگاني كرد. از حضرت زين العابدين عليه السلام روايت است كه:

« در قائم سنتي از نوح است كه آن سنت طولاني عمر مي باشد »

قدرت الهي در تحقيق مشيت و اراده و مطيع نمودن طبيعت در داستان حضرت يونس نبي عليه السلام تجلي مي كند، آنكس كه:

« فالتقية الحوت و هو مليم . فلولا انه كان من المسبحين للبث في بطنه الي يوم يبعثون »

ماهي او را كه مورد ملامت مردم هم بود بلعيد و اگر او را تسبيح كنندگان نبود هر آينه تا روز قيامت در شكم ماهي باقي مي ماند.

ظاهر آيه اين است كه اگر حضرت يونس عليه السلام خدا را در شكم ماهي تسبيح نمي نمود، تا روز قيامت در همانجا زنده باقي مي ماند.

اينكه برخي از مفسران گفته اند:

اگر يونس از دنيا مي رفت، شكم ماهي قبر او بود و جسد وي در شكم ماهي تا روز قيامت باقي مي ماند، برداشت و استنباطي خلاف ظاهر آيه است.

زمخشري در تفسير خود، كشاف، گويد:

ظاهر فرموده خداي تعالي از للبث في بطنه عبارت است: از ماندن وي در شكم ماهي به صورت زنده تا روز قيامت.

و در تفسير بيضاوي نيز نظير همين مطلب آمده است.

شايد معني آن باشد و خدا داناست كه يونس پيامبر صلي الله عليه و آله با زنده ماندن ماهي تا روز قيامت زنده و محبوس در دل او باقي مي ماند از اين آيه استفاده مي شود كه خداي تعاي قادر است انساني را در مكاني كه نه هوائي در آن است و نه خوراكي و نه شيئي از لوازم زندگاني و بقاء، حفظ نمايد، بلكه او را از هضم شدن در شكم ماهي و تبديل شدنش به جزئي از بدن ماهي تا ميليونها سال حفظ كند.

آيا خداي تعالي نمي تواند وليّ خود را از مرگ نگاه داشته به وي صدها سال عمر ببخشد؟!

 

طول عمر از ديدگاه مسائل اعتقادي

 

اگر به موضوع طول عمر از ديدگاه مسايل اعتقادي بنگريم، آنرا جدا مطلبي معمولي خواهيم يافت، زيرا هر كس كه به خداي تعالي معتقد باشد، به اين مطلب نيز اعتقاد دارد كه سرآمد زندگاني ها به دست خداوند است. معني اين مطلب آن است كه خداست كه اجلها را براي هر كس و براي هر موجود زنده اي مقدر مي فرمايد. خداي متعال مي تواند همانگونه كه مرگها را پيش مي اندازد، طولاني نيز بسازد. پس هنگامي كه خداي تعالي براي يكي از بندگانش طول عمر را مقرر فرمود، بديهي است كه اسباب مادي و طبيعي طول عمر را براي وي فراهم مي سازد. نيز ممكن است كه عمر طولاني را بوسيله وسايل طبيعي و غير طبيعي و ماورايي هر دو فراهم ساخته باشد و لازمه اين كار خرق طبيعت و عادت نيست. همانگونه كه در اين مورد مي توان از وسايل و عواملي نام برد كه عمر را كوتاه مي نمايند و مرگ را نزديك مي كنند، به همين ترتيب وسايلي موجود است كه مي تواند عمر را طولاني كرده مرگ را به تاخير افكند. هر دو نوع اين وسايل و لوازم، يكسان در قدرت خداي تعالي است.

براي توضيح اين مطلب چنين گوييم:

واضح است كه جسم انسان پس از مرگ متعفن و متلاشي مي گردد و اجزاء آن متفرق و به كرمها مبدل مي شود. اين مسأله اي است طبيعي، ولي ما امروزه در شهر قاهره دهها بدن موميايي شده از زمان فراعنه مي يابيم كه بر آنها هزاران سال گذشته ولي تاكنون اعضاء جسد از يكديگر متفرق و متلاشي نشده اند، هيچكس در اين مورد نمي گويد كه اين خلاف عادت است و خرق عادت و طبيعت بلكه يك قانون طبيعي است كه قانون طبيعي ديگر را نقض نموده است، يعني موميايي كردن ناقض و مانع تعفن و متلاشي شدن بدن است.

اگر از موميايي شدن اجساد بگذريم، به مرحله بالاتري مي رسيم كه موجب شگفتي و تعجب است، مثلا قبر برخي از بندگان صالح خدا كه منهدم گرديد، ديده شد كه اجساد در درون آن قبرها تازه مانده و كوچكترين تغييري ننموده است. از آنجمله جسد شيخ صدوق0- در يكي از مناطق اطراف تهران يافته شد. از وفات او 900 سال گذشته بود، ولي جسد تازه مانده بود.1 در زمان ما خواستند جسد صحابي بزرگوار « حذيفة بن يمان » را از ساحل رود دجله مدائن به كنار مرقد صحابي جليل « سلمان فارسي» در مدائن ببرند. زماني كه قبر را شكافتند و جسد ظاهر شد. گوئي كه در همان روز از دنيا رفته بود! جسد و ويژگيهاي چهره به هيچ وجه تغيير ننموده بود، حال آنكه وفات وي در سال 36 هجري اتفاق افتاده است! تازه جسد او موميائي نگرديده بود اما به اذن خدا تازه باقي مانده بود.

بين مؤمنان معروف است كه هر كس بر غسل جمعه مواظبت نمايد جسدش نخواهد پوسيد. بنابراين طبيعت چيزي است و اراده خدا فوق طبيعت است و مشيت او فوق ماده و ماديات، زيرا پروردگار قادر خالق طبيعت و ماده بوده هر گونه بخواهد آن را دگرگون نموده و هر نوع بخواهد در آن تصرف مي كند، زيرا اوست كه به اشياء، خصوصياتشان را عنايت فرموده است.

پس ممكن است كه حضرت مهدي عليه السلام در زندگانيشان جهات بهداشتي را مراعات نموده آنچه را كه نافع است و مضر نيست ميل فرمايند. در نتيجه از تمام امراض سالم باشند و اندام و اعضاي بدن آن حضرت فعال مانده وظائف خود را به بهترين وجهي كه مطلوب است انجام دهد. روي همين جهات پيري و ضعف و ناتواني و پژمردگي در جسم آن حضرت راه نيافته همواره از تازگي و طراوت برخوردارند، گوئي جواني است كامل و قوي با اعضائي سالم.

همه اينها به خاطر قابليت ها و استعدادها و توان هائي است كه خداي تعالي در جسم حضرت مهدي عليه السلام قرار داده است.

خلاصه كلام آنكه، خداي تعالي حافظ و نگهبان حضرت صاحب الامر عليه السلام است و هموست كه وي را از پيش آمدهاي روزگار و حوادث زمانه حفظ فرموده عمر حضرتش را به هر مقداري كه بخواهد طولاني مي سازد و جسم وي را از هر مرض و آفت و كسالتي حافظ است.