بيا
بيا كه سوختم زهجر روي ماه تو
تمام
عمر دوختم دو چشم خود براه تو
بهشت
را فروختم به نيمي از نگاه تو
بدان
اميد زندهام كه گردم از سپاه تو
************
ندانمت
بحقيقت كه در جهان به چه ماني
چهان
و هر چه در او هست صورتند و تو جاني
به
پاي خويشتن آيند عاشقان به كمندت
كه
هر كه را تو بگيري ز خويشتن برهاني
************
گفتم
كه روي ماهت از من چرا نهان است؟ گفتا
تو خود حجابي ورنه رخم عيان است
گفتم
كه از كه پرسم جانا نشان كويت؟
گفتا
نشان چه پرسي آن كوي بينشان است
گفتم
مرا غم تو خوشتر ز شادماني است
گفتا
كه در ره ما غم نيز شادمان است
گفتم
كه سوخت جانم از آتش نهانم
گفت آنكه سوخت او را كي ناله و فغان است
گفتم
فراق تا كي؟ گفتا كه تا تو هستي
گفتم نفس همين است گفتا سخن همان است
گفتم
كه حاجتي هست گفتا بخواه از ما
گفتم
غمم بيفزا گفتا كه رايگان است
************
در
آن دلي كه هواي تو نيست آن دل نيست
هر آن سوي كه فداي تو نيست قابل نيست
براي
سجده كوي تو آمدم به وجود و
گرنه حاجت ديگر مرا از اين گل نيت
حديث
روي تو را دوش با صبا گفتم بگفت
صورت يوسف تو را مقابل نيست
ببين
كه شهرت حسنت تمام عالم را
به
غير صحبت عشق تو در سلاسل نيست
طلوع
نور خدا شد به عالم امكان
قدم
نهاد به دنيا شهنشه خوبان
چو
نور حق ز پس پرده گشت او ظاهر
ز
عكس نور رخش آفتاب شد پنهان
************
در
نمازم خم ابروي تو باز ياد آمد
حالتي
رفت كه محراب به فرياد آمد
دوش
در حلقه ما قصه گيسوي تو بود
تا
دل شب سخن از سلسله موي تو بود
************
تو
در بين مايي و ما غافليم
به قدر و به شأن شما جاهليم
شب
رحمت و آرزو و اميد
كرم
كن عطا كن كه ما سائليم
************
اي
آفتاب برج امامت طلوع كن
كز
پرتو رخت شود آفاق پر زنور
افكن
بساط قسط و عدالت ز راه لطف
پر
شد تمام روي زمين
فتنه و فجور
************
در
غم هجر رخ ماه تو در
سوز و گدازيم تا
به كي زين غم جانكاه بسوزيم و بسازيم
آيد
آنروز كه در باز كني پرده گشايي
تا بخاك قدمت جان و سر خويش ببازيم
************
مهر
كوي تو درآميخته در خلقت ما
عشق
روي تو سرشته است به آب و گل من
نيست
جز ذكر گل روي تو در محفل ما نيست
جز وصل تو چيز دگري حاصل من
************
پاره
كن پرده انوار ميان
من و خود
تا
كند جلوه رخ ماه تو اندر دل من
جلوه
كن در جبل قلب من اي يار عزيز
تا
چو موسي بشود زنده دل غافل من
************
ابروي
تو قبله نمازم باشد
ياد
تو گره گشاي رازم باشد
ديوانه
شدم زعقل بيزار شدم
خواهان
تو را بعقل كاري نبود
************
آن
كيست كه روي تو به هر كوي نديد
آواي
تو در هر در و منزل نشنيد
افتاده
به دام شمع پروانه دل
حاشا
كه رها كند غمش خانه دل
************
طاووس
هما سايه فكن بر سر ما
ياري كن و برگشاي بال و پر ما
اي
دوست بعشق تو دچاريم همه
در ياد رخ تو
داغداريم همه
************
من
كه ناديده خريدار گل روي توام
چون
گدايان همه جا معتكف موي توام
همه
شب در پي تو ديده به در ميدوزم
بخدا منتظر آن رخ دلجوي توام
************
نروم
غير سر كوي تو در جاي
دگر
همچو شانه بنگر در خم گيسوي توام
گره
افتاده به كارم ز غم دوري تو
گرچه دورم ولي مست از آن بوي توام
************
آيا
شود گذار تو افتد به كوي ما
يك
لحظه روي ماه تو افتد بر روي ما
اي
يادگار عترت طاها بيا بيا
وي
نور چشم حضرت زهرا(ع) بيا بيا
************
تا
كي در آروزي تو شب را سحر كنم
و ز آن حال مرغ سحر را خبر كنم
در
پاي هر گل كه نشينم بياد تو
شور
و نوا چو بلبل شوريده سر كنم
از
كثرت كنه نفسم بي اثر شده
با ذكر و ياد تو مگرش با اثر كنم
آخر
كجا روم كه گيرم سراغ تو
ابزار دردها به كدامين بشر كنم
************
شاهي
كه روشن است جهان از جمال او
حيران شده خلايق همه از جلال او
دهم
امام حضرت هادي(ع) ولي حق
مه
در خجالت است ز نور جمال او
گر
عمر من وفا نكند تا وصال تو
هنگام مرگ خاك تأسف بسر كنم
گيرم
گهي سراغ تو از سر من رأي
گاهي ز كعبه گاه ز ركن و حجر كنم
************
اي
دوست به دوستي قرينم تو را
هر جا كه قدم نهي زمينم تو را
در
مذهب عاشقي روا نيست كه ما
عالم
به تو بينميم و نبينيم تو را
هر
كس مرا مولا و آقايش بخواند
بايد علي (ع) را رهبر و مولا بداند
از
پيش خو هرگز نكردم انتصابش
بسر خلق كرده ذات خالق انتخابش
************
مي
كرد تجلي اگر اين يوسف ثاني
دلباختگان دل عوض دست بريدي
دانم
بيقين گر به رخت پرده نبودي
كس يوسف كنعان به كلافي نخريدي
داني
ز چه در پاي گل سرخ بود خار
از بس كه به گلزار ز شوق تو دويده
از
چيست كه بلبل شده دلباخته گل زين
رو كه يكي روز گلي دست تو ديده
************
آيا
شود گذار تو افتد به كوي ما
يك لحظه روي ماه تو افتد بروي ما
اي
يادگار عترت طاها بيا بيا
وي نور چشم حضرت زهرا(ع) بيا بيا
************
بهر
احقاق حقوق اولياء و اوصياء
بارالها نور چشم حضرت زهرا(ع) كجاست
آن
خدير عالم امكان كه از تنهايش
چون علي (ع) بنهاده سر در كوه و در صحرا
كجاست
************
مرگ
است گرچه آرزوي مؤمنان ولي
جان
باختن به پاي امام زمان (ع) خوش است
سعي
و صفا و مروه و طواف حريم حق
در
محضر ولي زمان و مكان خوش است
************
عاقل
آن نيست كه علامه دوران باشد
عاقل
آن است كه از عشق رخت مجنون است
تا
ظهورت نشود شيعه تو غمگين است
ياد
تو دل غمديده ما تسكين است
************
انتظار
فرجت افضل طاعات خداست
بولاي تو كه اينكار اساس دين است
گرچه
از ديده ناقابل ما پنهاني
محفل از بوي دلاويز تو عطرآگين است
************