مسجد معمار روح خدا پرستي

آزاده مرادي

طبق نظريه جامعه پذيري معماري ماهيت ساخت و سازها، كيفيت و درنتيجه سيماي فضاي كلان مصنوع متناظرو متناسب با هويت و ماهيت اجتماعي است و همانطور كه ‹‹ روژه باستيد›› مي نويسد: ‹‹ انسان آفريننده زيبايي است، اما زيبايي آفريده نمي شود مگر درواكنشي كه هنرمند درمقابل كنش اجتماعي محيط زندگي اش ازخود بروز مي دهد.›› پس بايد دراين راستا و براي آشنايي با معماري هر دوره به زمينه هاي فرهنگي واجتماعي آن دوره رجوع كرد.

اسلام ومعماري ايران

همانطوركه مي دانيم ورود اسلام به سرزمين ايران با استقبال روبروشد و هنر ويژگي هاي تاريخي و سرزميني ازدين جديد نيز تأثير بسيار پذيرفت و به نوبه خود آن را متأثر ساخت. به اين ترتيب معماري ايران بعد از اسلام هم با گذشته خود فاصله گرفت و هم با معماري با روح دين جديد خوانايي و همنوايي داشت و همين جنبه هاي موافق سبب شد تا معماري دروه اسلامي ايران نسبت به ساير مناطق و جوامع مسلمان از خلوص و انسجام هنري بيشتري برخوردار باشد. يكي از بسترهاي مهمي كه اين جنبه هاي موافق درآن جريان يافت جايگاه و نقش عناصر نمادين، تزييني و نقوش تكراري درمعماري ايراني است. درمعماري ايراني پيش از اسلام اصولاً نقش عناصر نمادين به صورت مجسه ها و تنديس هاي جدا از بنا و افزوده شده برساختمان، نسبت به نقش مسلط اين عناصر درمعماري و ساير مدنيت ها، بسياركم است. درمعماري ايراني عناصر نمادين و تزييني عموماً به صورت نقش برجسته يا كنده كاري و نقاشي با عناصر ساختماني وزيست محيطي تلفيق شده و تركيبي بديع وجدايي ناپذير ازفضا به وجود آورده اند. همچنين عناصر طبيعي اعم از گياه، حيوان، طبيعت و آدمها دراين نقوش به خوبي و به طرز بسيار موقرو موجز و زيبا استيليزه و شكل داده شده اند.اين دوكيفيت برجسته وممتاز معماري ايراني پيش از اسلام بستر بسيار مناسبي براي رشد اشكال انتزاعي درهنر ومعماري دوران اسلامي شد وشايد بخاطر برخورداري ازاين زمينه ي مساعد تاريخي- فرهنگي بود، كه معماري ايراني پس از اسلام يكي از پيشرفته ترين و كامل ترين جلوه هاي هنر انتزاعي رابه وجود آورد. هنرمندان و معماران ايراني در دوران اسلامي با فراگيري و دريافت روح انتزاعي دين اسلام كه ناشي از طرد هرگونه تشبيه ذات خداوند  و مبارزه با انواع پرستش اشياء و بت ها بود و با استفاده از جنبه هاي انتزاعي هنرو فرهنگ ايران قديم و تقويت اين جنبه ها ، موفق به خلق اشكال هندسي و انتزاعي بي بديلي در هنر و معماري شدند و از ويژگي هاي مشترك ديگر اين دو دوره مي توان به نقش بسيار شگفت انگيز مهندس ساختمان در ساماندهي فضايي عناصر نمادين وتركيب اين عناصر به صورت بسيار هنرمندانه با عناصر سازه اي اشاره كرد. نقش مهندسي ساختمان در برنامه ريزي دقيق مراحل ساخت، اندازه گيري، استقرار، همانندسازي و بالاخره تركيب فضايي اين عناصر با حفظ تفاوتها و خصوصيات، هم در آثار معماري باستاني نظير تخت جمشيد قابل ملاحظه است و هم در آثار معماري دوره اسلامي كه مساجد بزرگ ايران در صدر آن قراردارند.

مساجد ايران

و اما درباره چگونگي شكل گيري مسجد نوع ايراني دراين سرزمين ‹‹ آندره گدار›› (محقق و باستان شناس) مي نويسد: (1)‹‹ درابتدا چنين مي پنداشتند كه عناصر سازنده مسجد يعني محراب، منبر، منارو جز اينها و نيز چگونگي به كارگيري اين عناصر يعني طرح مساجد اوليه نوع عربي را، كه ‹‹ نقشه مساجد بدوي نوع عربي›› ناميدند، اعراب دراختيار ايرانيان گذاشته اند. براساس اين پنداركلي، مساجد قديمي ايران مساجد نوع عربي نام گرفتند. ولي امروزه بررسي بناهايي كه دراين گروه طبقه بندي شده اند آسان شده است. اين بناها به وضوح به دو دسته با اهميت برابر تقسيم مي شوند: يكي بناهايي- با تعداد اندك- كه نقشه آنها همان نقشه مساجد بدوي نوع عربي و يا مشتق ازآن است و ديگري مساجد صد در صد ايراني . تاريخ مساجد نوع اول بسيار درخشان ولي نسبتاً كوتاه است. مي توان بدواً اعراب فاتح و در پي آنان اعرابي كه ايران را اشغال كردند در نظر آورد، كه مساجدي به سبك خود مي كنند، بناهايي كه از ميان رفتند و براي ما باقي نماندند ولي از طريق مورخن عربي مي دانيم كه خلفاي اوليه عباسي مساجد بزرگي در شهرهاي اصلي ايران برپا داشتند. يكي ازاين مساجد بي ترديد‹‹ تاري خانه دامغان›› است.‹‹ اريش اشميت›› اخيراً زير بناي مسجدي را كه‹‹ خليفه المهدي›› در ‹‹ ري›› بنا كرده بازيافته است. به نظر مي رسد بقيه به كلي از ميان رفته اند.ازاين مساجد آثار كوچكي برجاي مانده، كه‹‹ مسجد جمعه نائين›› متعلق به قرن چهارم هجري و بي ترديد عمارتي كه بخش هايي از أن هنوز در ‹‹ مسجد جامع اردستان›› باقي مانده و ‹‹ مسجد دماوند›› متعلق به قرن بعدي، از آن جمله اند- اما روش هاي معماري كاملاً ايراني باقي ماندند و شماي نقشه، كه سهم اعراب فقط به آن محدود مي شود، درنائين چنان تغيير وضعيت داده و حقير شمرده شده، كه به روشني مي توان احساس كرد، اين طرح مبادراتي درايران توفيق چنداني به دست نياورده است.

سلاطين مقتدري چون خلفاي عباسي توانستند به دلخواه خود مساجدي در ايران بسازند ولي آنچه كه نتوانستند در آن توفيق يابند، تثبيت طرح و نقشه آن براي آينده و قبولاندن يك معماري بيگانه به ‹‹ كشورتداوم و بقا›› بود. ايران با پذيرش اسلام، الزاماً به برپا داشتن مساجد روي آورد ولي آنها را مطابق سنن، ذوق هنري و روش هاي معماري خود بناكرد.

بنابراين طرح مسجد عربي بزودي از معماري زنده و پوياي ايراني- درآن زمان رخت بربست و به كلي ناپديد شد. اگر درعصري كه مدرسه به صورت نهادي دولتي درآمد و درنتيجه اهميت سياسي روزافزونش ازنظر معماري توسعه چشمگيري يافت، مسجد ايراني- كه تا آن زمان، ابعاد حقيري داشت- نظير مساجد وسيع و با شكوه عباسي ميل به عظمت پيدا نمي كرد، پس از قرن پنجم هجري ديگر اسمي از مسجد عربي باقي نمي ماند و به صورت افسانه اي در تاريخ معماري ايران درمي آمد. در پي اين رويداد است، كه درعهد فرمانروايي سلجوقيان بنايي كه آن را مسجد- مدرسه نام نهادند و بعدها مسجد بزرگ چهار ايوانه كلاسيك نوع ايراني شد، پا به عرصه وجود نهاد. مسجد نيريز، مسجد گلپايگان، مسجد قزوين، مسجد اردستان، مسجد اصفهان و مدرسه حيدريه قزوين(كه در گذشته مسجد بوده است)، همگي و بدون استثنا در اصل نوعي كوشك يا پاويون منفردي بوده اند كه تنها يك شبستان گنبدي با درگاهيهايي وسيع داشته اند. اين شبستان در مسجد تبريز همان ايوان ساساني است و درموارد ديگر محرابي است كه جانشين جايگاه آتش شده است. اضافه مي كنم كه مدتهاي مديد پس از ظهور مسجد چهار ايوانه درايران هنوز بناهايي ازاين گونه دراروميه، يزد سمنان و ديگر نقاط ساخته مي شد

مسجد چهار ايوانه الگوي مساجد بزرگ ايراني شد و تا به امروز نيز جز تغييراتي كه در نماي آن داده شده به همين شكل به جاي مانده است.››