ويژگيهاي معماري مساجد ايران

( مسجد دشتي اصفهان )

مينا رهبريان    كارشناس ارشد تاريخ

بي گمان ، ظهور و بروز هر پديده اي در عررصه تاريخي ، خلق الساعه نببوده و منكي بر پديده ها و زمينه پيش از خود است . اين بازگشت ، ما را بر آن مي دارد تا اينكه قبل از بررسي تنها يك پديده ، به عوامل موجد آن پديده نظر كنيم . آثار معماري ، يكي از ان پديده هاي تاريخي است . بناهاي تاريخي هر كشور ، بخشي از شناسنامه ، تاريخ و كارنامه مردمي است كه در آن عرصه زماني زندگي مي كرده اند . ممكن است كه اين برگهاي زرين در باد زمانه به پراكندگي و فراموشي سپرده شده باشد ، ليكن اين آثار به خاطر خلوص و واقعيت گرايي شان ، نشان از فكر و ذهن مردمان به وجود آورنده آن دوران دارند .

معماري در ايران ، بيانگر فراز و فرودهاي بسياري است . در پاره اي از دوره هاي تاريخي ، تقريبا ركو آثار معماري وجود داشته است و در پاره اي ديگر ، چنان رشد كرده كه امروزه به عنوان سند افتخاري براي ملت ايران است . از آنجا كه ايران كشوري در ميان قلمرو جغرافيايي اسلامي بوده است ، لذا پديده مهماري هم تاثير گرفته و هم تاثير گذارده است . و مثل بسياري از پديده هاي تمدني ، معماري به خودي خود نمي توانسته است رشد و توسعه يابد .

سه دوره بزرگ در معماري ايران پس از اسلام ، قابل بررسي و تعمق زياد است ؛ يكي دوره سلاجقه ( 429 ـ 552 ه.ق) ، ديگري دوره ايلخاني ( 654ـ 744) و سوم دوره صفويه ( 907 ـ 1247 ه.ق) البته “ طبقه بندي كردن معماري سلجوقي ، مغول ، تيموري و صفوي و جزاينها ، جز راحتي كار محقق نيست والا از ديدگاه هنر معماري ، اين كار يك طبقه بندي دلخواه است ، و عناويني است براي تثبيت و تشديد يك تاريخ و لعد ؛ يعني تاريخ معماري ايران . هر يك از انواع معماري به دنبال نوع قبلي است . زير بناي معماري بعدي و كم و بيش همراه با حوادشي هيجان

انگيز كه به هر يك از انهاويژگي خاص خود ررا مي بخشد {گدار ، آثار ايران ، ج 3 ، 34ـ35}.

معماري اسلامي ايران را مي توان متاثر از دو شاخه عمده و اصلي دانست ؛ يكي خارج از فرهنگ بومي ايران ، و دوم متعلق به فرهنگ بومي ايران پيش از اسلام . سهم مورد اخير ، تقريبا تمامي تاثير را در بر دارد . كاربرد انواع قوسها و ازز ان جمله طاق ضربي ، خلق گنبد بر روي پايه چهار گوش و ايوان ، از جمله عناصر اصلي به شمار مي روند ، كه از پيش از اسلام آمده اند . همچنين ، مساجد و مدارس چهار ايواني كه طرح اين مساجد و مدرسه ها تنها بر اساس پلان كهن صحنهاي چهار ايواني مربوط به دوره اشكاني ( 250 ـ 226 ق.م) و ساساني ( 224 ـ 652م) و حتيي قبلل از آن در زمان هخامنشيان ( 559 ـ 321 ق.م ) بنياد گرفته است . در زمينه تزيينات معماري ، با هيچ پديده اي از دوره اسلامي برخورد نمي كنيم كه سابقه اش به قبل از اسلام باز نگردد . در اين باره ، يكي دو مورد را به عنوان شاهد مثال ياد مي كنيم . سابقه هنر كاشيكاري به دوران هخامنشي و عيلام ( 222225 ـ 645 ق.م) ، و گچبري به دوران ساساني بازگشت دارد . معماران ايراني پس از گسترش اسلام در كشور ايران ، سنتهاي ديرين معماري ايران را دنبال كرده ، و از همان آغاز مبناي بسيار منطقي و پسنديده اي براي معماري اسلامي پديد آوردند { جوادي ، معماري ايران ، ج1 ، 169 ـ 174}. با آغاز عصر اسلامي ، در تاريخ آرايشهاي معماري و رابطه ساختمان با آرايش آن ، فصل تازه اي آغاز شد . در سنت رنگ و طرح كه به آرامي به حد رشد مي رسيد ، د رمقام بخش اساسي از هنر ساختمان ، مايه هاي قديم دوباره پديدار گشت ؛ مايه هايي كه از تماسهاي قديم به هنر چين و غرب هلني ، به آرامي نفوذ كرده بود . كشف و به كارگيري مصالح و فنون تازه در هيچ جاي ديگر ، با يك چنين ذوق و آگاهي همراه نبود { پوپ ، معماري ايران ، 132}. سرچشمه هاي آرايش معماري ايران ، به همان وسعت ارتباطات ايرانيان است . آنان از همه كسب فنون كرده اند ؛ از غرب آسيا ، بين النهرين ، آشور ، به همان اندازه از شرق ولي هيچ كدام از اين تاثيرات اثر عميق در عادات اين مرردم نگذاشت ، كه براي ايشان نقشهاي نمادي و مجرد جاذبه اي بيشتر و

بهتر داشت . جذب اين مضامين و سبكهاي گوناگونن ، بغرنج و غالبا مبهم بود . ولي منشا آنها هر چه بود ، سرانجام در گنجينه هنر ايراني جذب و از لحاظ ماهيت و كاربرد ايراني شدند { پوپ ، معماري ايران ، 134}. اصول معماري اسلامي ايران را مي توان به پنج اصل تقسيم كرد : مردمواري ، پر هيز از بيهودگي ، نيارش ، خود بسندگي و دورنگرايي.

مردمواري ، به معناي داشتن مقياس انساني اسست ، كه ميي توان آن را در عناصر مختلف در معماري اسلامي ايران مشاهده كرد . به طور مثال ، اگر سه دري را كه همان اتاق خواب است در نظر بگيريم ، اندازه آن بر حسب نيازهاي مختلف يك زن ، مرد و بچه يا بچه هاي آنان ، در نظر گرفته شده است .

اصطلاح نيارش در معماري گذشته ، به مجموع چيزهايي كه بنا را نگاه مي داشت ، اطلاق مي شد . نيارش شامل استاتيك بنا ، علم ساختمان يا فن ساختمان و مصالح شناسي در آن است. خودبسندگي بدين معناست ، كه سازندگان سعي كنند مصالح مورد نياز را از نزديكترين مكانها و با ارزانترين بها به دست آورند . درونگرايي ، در ساخت يك بنا و نحوه ارتباط آن با فضاي خارج لحاظ مي شده است ؛ بدين معنا كه بنا به گونه اي ساخته مي شد كه همه فضايل دروني ببنا به هم ارتباط مستقيم پيدا مي ركدند . به دليل وضع خاص بسياري از مناطق ايران ؛ يعني : خشكي ، بادهاي مختلف ، شنهاي روان و بناهاي درونگرا رايج شده بود { پيرنيا ، معماري اسلامي ايران ، 91}.

در يگ نگاه به معماري ايران ، مي توان گفت كه ايراد در هنر ، معماري و ادبيات خود . مجذوب پرهيز و پروا از سنگيني است . و همين امر ، بهتر از هر چيز ديگري ،معرف ويژگي آن است . آنچه را كه معماري ايران يا به طور كلي هنرمند ايراني در جستجوي آن است ، زيبايي فكر و بيان و بيش از آن ، احساس راحتي و سبكي است { گدار ،آثار ايران ، ج3 ، 36 ـ 37} .

يكي از ويژگيهاي معماري ايران اسلامي ، ارتباط تزيينات و ساختار بنا است . در معماري هر عصري ، همسويي ساختار و تزيينات ، اغلب ناقص مي باشد ، به طوري كه به ارزش ساختماني

بي توجهي شده ، خنثي در نظر آمده يا تاكيد بيش از حد به آن شده است . اشكال متعدد بسيار عالي ، بر روي مصالح گوناگون اجرا شده است : آجر در شكلهاي بي شمار ، گچبري در حد كمتري ، چوب در شكالهاي بسيار عالي برايي نرده كشي و سقف ، فلز براي طارمي پنجره ها و چهار چوبهاي تشريفاتي و عمدتا بر روي چوب كار گذاشته شده ،كاشي الوان در معرقكاري يا كاشيكاري كفپوش { پوپ ، معماري ايران ، 204}.

در ميان عناصر ويژه معماري اسلامي ايران ، بايد از قوس شكسته با ارتفاعي كمتر از نيم دهانه  ياد كرد . طرح اين قوس ، بسيار پيچيده است . هر يك از دو نيمه آن ، به كمك دو قوس با شعاعهاي مختلف به وجودد آمده اند كه در هر دو سويشان ، مناره هاي مخروطي شكل به “ نعلبكي ” يا بالكن ختم مي شود ، قرار دارد . تزيينات بنا بويژه با روكش كاشي ساخته مي شده است . نخست آجر لعابدار به كار مي بردند ، اما زا آغاز قرن ششم هجري به كاشبي روي آوردند . كاشي ايراني كيفيتي غير قابل مقايسه دارد . لعاب كامل و خوب آن در برابر ناملايمات زمان ، مقاوم مي باشد و شدت رنگ در انها ، ملايم و در نهايت ظرافت است . كاشي ايراني پر طنين ، و بازتابي همچون فلز شفاف دارد . رنگهاي : آبي لاجوردي ، زرد ، سبز و خاكستري ، در زمينه كار مسلطند . عناصر اصلي تزيينات ، عبارتند از گل و گياه كه آزادند ، و به گونه اي طبيعي طرح شده اند . نقش چند ضلعي و تزيينات هندسي در مكتبهاي ديگر كاربرد فراوان دارد اما در ايران از آن كمتر استفاده مي شود . روي بسياري از اسپرها ، يك ترنج بزرگ چهار پرده ديده يم شود كه در وسط ايوان جا گرفته است . هر يك از گوشه ها يا لچكي ها نيز با طرح سه گوشه اي زينت شده است ، كه لبه آنها چون ترنج مركزي پيچ وتاب دارد { هوگ ، سبك شناسي هنر معماري ، 221} .

به هر حال ، هر يك از سلاطين سلسله ها بنا به ذوق و علاقه شخص خود ، اقدام به تاسيس و ايجاد ساختمانهاي مجلل مي كردند . در اينن مبحث ، قصد داريم براي نمونه درباره يكي از آثار بر جاي مانده دوره ايلخاني در شرق حوزه زاينده رود صحبت كنيم.

بناهاي شرقي حوزه زانده رود كه ببه تعداد زياد و فراوان تا گاو خوني امتداد يافته اند ، نشان مي دهند كه در گذشته هاي دور وحتي نزديك به زمان ما ، ان روستاها مركز رونق و آباداني بوده اند . اما در حال حاضر ، اين مراكز آباد باستاني و تاريخي ، از مراكز اداري ـ تجاري شهر اصفهان دور مي باشد ، لذا ، در آنجا روستاييان به كشاورزي رغبت بيشتري دارند . البته ، با وضعيت فعلي كمبود آب زاينده رود ، شايد در مدت كوتاهي زمينهاي بياباني جاي زمينهاي كشاورزي را بگيرد و آيندگان هنگامي كه گفتار حمدالله مستوفي ـ قزويني را درباره آباداني ، سرسبزي و سر زندگي زمينهاي شرقي حوزه زاينده رود بخوانند ، با ناباوري آن مطالب را بپذيرند.

روستاي دشتي

سيوم ناحيت كرارج ، سي و سه پاره ديده است . دشته واشكاوند و فيزادان ، از معظم قراي اين ناحيت است . و نيز ، همچو باغي است از پيوستگي باغستان ديهها با هم ”.

روستاي دشتيي ، روستايي است كه امروز ، از توابع برا آن جنوبي محسوب مي شود .مسجددشتي ، در روستاي دشتي قرار دارد . اين مسجد كه امروزه در كنار جاده آسفالت واقع شده ، در 19 كيلومتري جنوب شرقي اصفهان ، در ساحل جنوبي زاينده رود ، استقرار يافته است . مثل بسياري از بناهاي شرق حوزه زاينده رود ، اين بنا نيز فاقد كتيبه است . ليكن بر اساس قراين باستان شناسي و معماري ، ويلبر تاريخ ساخت اين بنا را در حدود سال 1325 م/ 725 ه.ق تخمين زده ؛ كه همزمان با ساخته شدن بناي مسجد كاج و مسجد ازيران است { ويلبر ،معماري اسسلامي ايراان در دوره ايلخانان ، 111 }.

مسجد دشتيي

از مساجدي كه در شرق زاينده رود قرار دارد ،، مسجد دشتي مي باشد ؛ كه شايد بيشترين توجه مقامات رسمي را به خود جلب كرده است . يكي از علل عمده آن ، واقع بودن اين مسجد در كنارر راه آسفالتي است ، كه اصفهان را به شرق متصل مي كند . دليل ديگر اهميت آن ، نزديكي اين مسجد به شهر اصفهان اسست .

در حال حاضر ، اطراف اين بنا را تا يك متر ـ از سطح زمين به بالا ـ ديوار آجري و 5/1 متر ديگر روي آن را نرده آهني قرار داده اند .

مسجد دشتي گنبد و فضايي در زير آن دارد كه در قياس با مسجد كاج ، جمعتر و بسته تر است . قطر گنبد 8/9 متر ، وايوان جلويي آن 6/9 متر عرض دارد . محراب اين مسجد ، گچبريهايي داشته است ، ولي تا امروز بقدري آسيب ديده كه به سختي باز شناخته مي شود { هيئت باستان شناسي آلمان ، گزارشهاي باستان شناسي در ايران ، 300}.  اين مسجد به شماره 347 ، جزء آثار ملي ايران به ثبت رسيده است . { مشكوتي ، بناهاي تاريخي واماكن باستاني ايران ، 36}.

سازمان ميراث فرهنگي ايران ، تاريخ ساخت مسجد دشتي را ققرن هفتم هجري ثببت كرده است ، ليكن هنر فر آن را متعلق به قرن هشتم هجري مي داند :“ مسجد دشتي كه در ساحل جنوبي زاينده رود واقع شده ، از هر جهت شبيه به مسجد كاج كه در شمال بستر زاينده رود بنا شده است ، مي باشد و قرينه آن است . در اطراف اين مسجد تاريخي قرن هشتم ، بعدا نيز ساختمانهاي ديگر ي اضافه شده است كه فعلا اثري از انها بر جاي نيست ، و مناره هايي هم داشته كه طي نيم قرن اخير به منظور استفاده از مصالح بنايي عمدا آنها را خراب كرده اند . در اين مسجد در حال حاضر ، هيچگونه كتينه و خط ديده نمي شود ” { هنر فر ، گنجينه آثار تاريخي اصفهان ، 288 } .

ليكن ، رفيعي مهر آبادي اظهار مي دارد كه زير سقف گنبد ، واژه هاي :“ الله ” ، “ محمد ” و “ علي” ، به خط كوفي نقش بسته بود ، و سال 1335 كه تاريخچه ابنيه تاريخي اصفهان تاليف شد اين تاريخي اصفهان تاليف شد ، آن كلمات وجود نداشتند { رفيعي مهر آبادي ، آثار ملي اصفهان ، 829 }.

ويلبر درباره نحوه ساخته شدن اين بنا ، سخن جالبي دارد : “ از خود بنا مي توان به جريان وقايع خاص پي برد . در اوج قدرت ايلخاني . تصميم گرفته شده كه در حوالي اصفهان و در كنار زاينده رود ،چنديد قريه و قصبه مسكوني احداث گردد . ولا اقل ، رد سه محل عمليات ساختماني آغاز

گرديد. و اول، به ساختن مسجد كه هسته مركزي ده را تشكيل مي دهد ، اقدام گرديد . و پس از چندين ماه كار ساختماني ، يك حادثه سطحي سبب قطع عمليات شد . و سپس . كار ساختمان ادامه يافت و تكميل گرديد . بجز آن كه همه كتيبه هاي تزييني ساخته نشده . عدم موفقيت در تكميل ساختمانها ، ممكن است در نتيجه حوادث محلي يا وضع اقتصادي محلي و يا عدم علاقه اولياي امور محلي يا ملي بوده باشد ” { ويلبر ، معماري اسلامي ايران در دوره ايلخانان ، 175}.

سيرو نظر ديگري درباره ساخته شدن مسجد دشتي دارد . “ نزديك يك مسجد سلجوقي كه مسلما چيزي از ان باقي نمانده بود ، ـ غير از مناره كه ام . اسميت از بين رفتن آن را در سال 1915 م { 1333ق} اشاره كرد ـ تصميم گرفته اند ، مسجدي از همان نوع مسجد كاج بسازند ؛ كه همان طور ، بر روي يك خاكريز مسطح قرار گرفت و حدود 5/1 متر از زمين بالا آمده باشد. ايين كاز انجام گرفت ، ولي هيچگاه از ارتفاع 4 تا 5 متري بالاتر نرفت . اين طور پيش بيني كرده اند كه از هر طرف مقصوره و رواق بسازند ، ولي آن هم هرگز ساخته نشد ، بجز يك قطعه از شبستان كه در روي بناي غربي مشاهده مي شود . بقيه كار همه جا متوقف و بعدها دوباره از سرگرفته شده است . خيلي بعدها ، نمازخانه محقري به نماي شرقيي مقصوره تكييه زده ، آثار طاقهايي كه تكيه داده بودند ، ديده مي شود . تمام انها ، صفوي { 907 ـ 1148 ه.ق} هستند . هنگامي كه اين الحاق انجام مي گرفته ، جاي دو پا طاق خارجي كه در دو طرف طاق محوري دوره مغول { 656 ـ 744 ه.ق} بودند ، به گونه زمختي گرفته شده اند در اينكه مي خواسته اند قسمتهاي اصلي بناي در حال ساختمان را محكم بسازند ( مقصوره ، ايوانها ، رواقهاي طرفين ) حرفي نيست ، ولي ما همواره نسبت به آنچه در قسمت شمالي پيش بيني كرده بودند بي اطلاع مانده ، نمي دانيم آيا حياط را مربع يا مستطيل شكل مثل آنچه در كاج است . مي خواسته اند بسازند . زمانهاي توقف كار كه از بناييها فهميده مي شود ، ناتمام ماندن تزيين و رها كردن كارها ، همه نشانه هايي از يك دوره آشفته اند خيلي ممكن است كه طول مدت كار اين بناها كه به طور اتفاق ودر مراحل

مختلف انجام يافته ، به دوازده تا پانزده سال هم كشيده باشد ؛ يعني تا وقتي كه ناحيه اصفهان درگير مخاصمتهاي سلاطين اينجوي شيراز { 703 ـ 758 ه.ق} و آل مظفر { 595 ـ 713 ه.ق} بوده است { سيرو ، راههايي باستاني ناحيه اصفهان و يناهاي وابسته به آنها ، 429 ـ 430}.

نقشه اصلي مسجد دشتي ، عبارت است از : شبستان گنبددار ، راهروهاي دو طرف ، سردر بزرگ و صحن مقابل آن { ويلبر ، معماري اسلامي ايران در دوره ايلخانان ، 175} گنبد مسجد دشتي ، از وضعيت نسبتا خوبي برخوردار است . ديوارهاي شبستان آسيب ديده است‌ ، و وضع سردر ورودي خوب نيست . ساختمان بناي متصل به شبستان ، در سمت غربي و شرقي از بين رفته اند . كف اين بنا خاكي است . قسمتهاي داخلي اين بنا ، به وسيله سازمان ميراث فرهنگيي استان اصفهان برداشته شده است تا دوباره ترميم شود . هم اينك ، مقداري آجر در ضلع شمالي بنا بر روي هم قرار گرفته است تا هنگامي كه بودجه اي براي ترميم اين بنا مقرر شود ، به ترميم آن اقدام گردد. قسمتهايي از گنبد براي نوشتن شعارهاي سياسي ، رنگ خورده است . در زمين جلوي سردر شمالي ، تعدادي گل و درخت كاشته اند. مسئوليت مراقبت از اين بنا ، بر عهده بقال جنب اين بنا و كشاورزي مي باشد كه مورد احترام اهالي است . شايد در بدو امر ، اين مسئله اندكي مضحك به نظر برسد ، ولي با توجه به مساجد هفتشويه ، ازيران و كاج كه همگي بي متولي است و هر كس مي تواند به داخل آنها وارد و خارج شود ، وجود اين دو نفر براي اين بنا ، امتياز بزرگي است .

به هر تقدير ، از بناهاي مربوط به دوره ايلخاني كه در شرق حوزه زاينده رود واقع شده اند ، مسجد دشتي سالمتر مانده و بهتر به آن رسيدگي شده است . با مقايسه عكسهايي كه سيرو ويلبر گرفته اند و وضعيت فعلي اين اثر ، مقدار زيادي از تزيينات سردر مدخل شمالي مسجد دشتي ، از بين رفته اسست . البته ، در تصاوير ويلبر و سيرو و در يك نماي كلي ، آنچه از مسجد دشتي ديده مي شود ،مخروبه اي بيش نيست . ولي در وضعيت فعلي ، قسمتهاي تخريب شده زيادي از اين بنا ، بازسازي شده است . شايد عمده تخريب از سال 1943 م / 1322 تا سال 1963 م / 1344 صورت گرفته باشد . با وجود تعميرها و ترميمها ، به نظر مي رسد اين اقدامات بر مبناي اصول

 

 

درست و شناخت علميي نبوده و مثل ديگر آثار تعمير شده ، نوشده و اصالت آن بر باد رفته است .

منابع :

1.                  پوپ ، آ، معماري ايران ، مترجم غلامحسين همدري افشار ، چاپ دوم ، تهران ، نتشارات فرهنگان ، 1370.

2.                   پيرنيا ،محمد كريم ، معماري اسلامي ايران . چاپ سوم ، تهران ، انتشارات دانشگاه علم و صنعت ايران ، 1374.

3.                   جوادي ، آسيد ( گردآورنده ) ،معماري ايراني ،چاپ اول ، تهران ، انتشارات مجرد ، 1363 ه.ش

4.                   رفيعي مهر آبادي ، ابوالقاسم ، آثار ملي اصفهان ، چاپ اول ، تهران ، نشر آثثار ملي ايران ، 1352

5.                   سيرو ، ماكسيم . راههاي باستاني ناحيه اصفهان و بناهاي وابسته به آنها ، ترجمه مهدي مشايخي ،ترهان ، سازمان ملي حفاظن آثار ايران ، 1357

6.                   قزويني ، حمد الله نزهه القلوب ، به اهتمام گالي لسترنج ،چاپ اول ، تهران ،دنياي كتاب ، 1362

7.                   گدار ، آندره و ديگران ، آثار ايرن ، ترجمه ابوالحسن سروقد مقدم ، چاپ سوم . مشهد ، انتشارات آستان قدس رضوي ، 1375

8.                   مشكوتي ، نصرت الله ، بناهاي تاريخي و اماكن باستان ايران ، تهران سازمان ملي حفاظت آثار باستاني ايران .

9.                   ويلبر ، دونالدنيوتن ، معماري اسلامي ايران در دوره ايلخانان ، ترجمه عبدالله فريار ، چجاپ دوم ، ترهان ، شركت انتشارات علمي و فرهنگي ،چ2 ، 1365

10.               هنرفر ، لطف الله ، گنجينه آثار تاريخي اصفهان ، چاپ دوم ، اصفهان كتابفروشي ثقفي ، 1350

11.               هوگ ، ج و ديگران ، سسبك شناسي هنر معماري ،ترجمه پرويز و رجاوند ، چاپ دوم ، تهران ، شركت انتشارات علمي و فرهنگي 1375

12.               هيئت باستان شناسس آلماني ،گزارشهاي باستان شناسي در ايران ، ترجمه سروش حبيبي ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، 1354