محمد جعفري قنواتي
كتاب ماه كودك و نوجوان شماره 91
مقدمه: ادبيات شفاهي يا ادبيات عامه يا آن گونه كه در ايران رواج دارد، ادبيات عاميانه چيست؟ چه بخشهايي دارد و چه ژانرها و گونههايي را در بر ميگيرد؟ ويژگيهاي اين ژانرها چيست؟ اهميت ادبيات عامه در چيست؟ از چه زماني به اين ادبيات توجه شده است؟ ادبيات تأليفي يا نوشتاري ما در گذشته و حال، چه ارتباطي با اين ادبيات داشته و به عبارت دقيقتر، تعامل ادبيات تأليفي و شفاهي ما چگونه بوده است؟ ادبيات شفاهي در نظام آموزشي ما از چه جايگاهي برخوردار است؟ كار پژوهشي در اين زمينه، در چه وضعيتي قرار دارد و با چه مشكلات و مسائلي همراه است؟ سرمنشاء اين مشكلات را چه عواملي تشكيل ميدهند؟ سرانجام براي رفع تنگناها و مشكلات ادبيات شفاهي، چه كارهايي ميتوان انجام داد؟
موارد فوق، بخشي از پرسشهايي است كه نگارنده قصد دارد طي يك سلسله مقاله، به آنها بپردازد. اين مقالهها اگر چه به هم پيوستهاند، كوشش نگارنده اين خواهد بود كه هر يك از آنها در عين حال، كمابيش از استقلال نيز برخوردار باشد. پيش از هر چيز، بايد يادآوري كنم كه بخشي از آن چه ذكر خواهد شد، برداشتهاي شخصي بنده است كه براي گشايش بحثي عمومي در اين زمينه، به ساحت اهل نظر عرضه ميگردد. چنان چه اين مقالهها و تلاش نگارنده بتواند انگيزهاي براي بحث و گفت و گو در اين زمينه ايجاد كند، صاحب اين قلم اجر خود را دريافت خواهد كرد و به همين دليل، وامدار دوستاني خواهد بود كه به نقد اين نوشتهها بپردازند. زيرا چنين نقدي، علاوه بر روشن شدن مسائل مبهم، باعث دقت و غناي بيشتر نظريات بنده نيز خواهد شد.
ادبيات شفاهي و فولكلور
ادبيات شفاهي بخش مهمي از فولكلور است و براي آن كه درك دقيقي از آن داشته باشيم، ضروري است كه توضيحاتي درباره فولكلور ارائه گردد. فولكلور كه در زبان فارسي به فرهنگ مردم، فرهنگ عامه، دانش عوام، فرهنگ توده و... ترجمه گرديده است، اولين بار توسط ويليام جان تامز انگليسي (در سال 1846 ميلادي) عنوان شد. از نظر وي، اين واژه ناظر بر پژوهشهايي بود كه بايد در زمينه عادات، آداب و مشاهدات، خرافات و ترانههايي كه از ادوار قديم باقي ماندهاند، صورت ميگرفت.
پذيرش اين اصطلاح، با مقاومتهايي در ميان پژوهشگران همراه بود. اين مقاومتها بيش از هر چيز، به ابهاماتي مربوط ميشد كه در خود اين اصطلاح و نيز تعريف تامز از آن وجود داشت. به رغم چنين مقاومتهايي، در زماني نه چندان زياد، اين اصطلاح در ميان اهل علم و نظر مقبوليتي جهاني پيدا كرد.
از فولكلور تعريفهاي فراواني صورت گرفته است. اين تعريفها گاه به هم بسيار نزديكند و گاه فاصلهاي نسبتا بعيد از هم دارند. مراجعه به دايرة المعارف هاي مهم جهان، گوياي چنين اختلافاتي است. در فرهنگهاي تخصصي نيز با چنين اختلافاتي مواجه ميشويم. في المثل در يكي از فرهنگهاي تخصصي، به نام «فرهنگ استاندارد»فولكلور، اسطوره شناسي و افسانه»، قريب بيست و يك تعريف از اصطلاح فولكلور ارائه شده است. اين اختلاف بيش از هر چيز به استنباطهاي متفاوتي مربوط ميشود كه نسبت به دو جزء اين اصطلاح، يعني lore, folk در ميان پژوهشگران وجود دارد. اين حقيقت، مفهوم اين اصطلاح ارتباطي مستقيم با تعريفي دارد كه از folk مردم يا عامه و lore فرهنگ صورت ميگيرد. في المثل در يكي از فرهنگهاي ادبي كه به زبان فارسي منتشر گرديده folk به مفهوم «عاميانه» در نظر گرفته شده و با توجه به اين استنباط درباره folk Literature كه جزئي از فرهنگ عامه بوده، چنين آمده است: «ادبيات عامه در ميان جوامعي كه اكثريت مردم آن قادر به خواندن و نوشتن نيستند، رواج دارد».
در يكي ديگر از فرهنگهاي فارسي، اصطلاحات folk lore و folk literature، به يك مفهوم در نظر گرفته شده و در ذيل آنها چنين آمده است:
«ادبيات عامه يا ادبيات توده يا فرهنگ عوام يا فولكلور در مقابل ادبيات رسمي است كه مخلوق ذهن مردم با سواد و تحصيل كرده است و مجموعهاي است از ترانهها و قصههاي عاميانه، نمايشنامهها، ضرب المثلها، سحر و جادو طب عاميانه كه در ميان مردم ابتدايي و بيسواد رواج دارد»(تأكيد از نگارنده اين سطور).
براساس اين استنباطات و تعاريف، جوامعي كه اكثريت مردم آنها قادر به نوشتن و خواندن باشند، فاقد فولكلور هستند. براساس اين تعاريف، هم چنين ميتوان گفت در جوامعي نيز كه سواد خواندن و نوشتن عموميت پيدا نكرده است، آن گروههايي كه از نعمت سواد برخوردارند، فاقد فلولكلور هستند.
چنين تعريفهاي محدود به زبان فارسي نيست، بلكه در ميان اروپاييان نيز ميتوان به چنين تعريفهايي برخورد كرد.
خلاف تعاريف فوق كه مبتني بر تعريفي محدود از واژه folk است، امروزه فولكلورشناسان در ميان جوامع صنعتي و پيشرفته نيز گونههاي (ژانر) گوناگوني از ادبيات عامه را مورد شناسايي و پژوهش قرار ميدهند. فيالمثل در ميان كارگران جوامع صنعتي يا حتي در ميان تحصيل كردگان هر ملت، لطيفهها، هزليات، مطايبات و ترانههايي وجود دارد كه بيترديد در رديف فولكلور قرار دارند.
در كنار اين استنباطات كه مبتني بر دركي محدود از «مردم»يا «عامه» (folk) است، ميتوان به استنباطات و تعاريفي اشاره كرد كه در تعريف واژه «فرهنگ » (Lore) با هم اختلاف دارند. عدهاي فقط ادبيات و هنر و ساير دستاوردهاي معنوي را مترادف فرهنگ ميدانند و برخي تعريفي عامتر از آن را مورد نظر قرار داده، مؤلفههاي مادي جامعه را نيز در رديف آن محسوب ميكنند.
به رغم همه تفاوتهايي كه در اين استنباطات و تعاريف وجود دارد، تقريبا همه آنها روي يك موضوع اتفاق نظر دارند؛ يعني درباره شيوه انتقال فولكلور براساس اين وجه مشترك فولكلور به آن بخش از دانش و هنر گفته ميشود كه به صورت شفاهي و زبان به زبان، از نسلي به نسلي ديگر منتقل شود.
اين وجه مشترك، اگرچه مبين بخشي از واقعيت است، به خودي خود نميتواند تعريفي دقيق و جامع باشد. زيرا بسياري از مواد و عناصر فولكلور را ميتوان مثال آورد كه به صورت زباني و شفاهي منتقل نميشوند. في المثل اشعار، جملهها و شبه جملههايي كه روي كاميونها و تريليها نوشته ميشود، در رديف فولكلور قرار دارند. يادگاريهايي كه بر در و ديوار نوشته ميشود، نوشتههاي روي سنگ قبرها، دعاها، طلسمات، قراردادها، مبايعه نامهها و قولنامههاي سنتي، وصيت نامهها و موارد ديگر همه اجزاي مهمي از فولكلور هستند كه فقط از طريق كتبي حفظ و منتقل ميشوند. همچنين ميتوان درباره هنر عوام و به ويژه رقص، محدويت تعريف فوق را تعميم داد. رقص فقط از طريق نگاه كردن و تمرين و ممارست كسب ميشود و نمي توان گفت كه از طريق زبان منتقل ميگردد.
علاوه بر موارد فوق، ميتوان به دانشهايي اشاره كرد كه به رغم آن كه به صورت شفاهي از نسلي به نسلي ديگر منتقل ميشوند، اما در رديف فولكلور محسوب نميشوند.
همان گونه كه دكتر فريدون وهمن، از پيشگامان فولكلور علمي در ايران، پيش از سي سال پيش گفته، به جاي كوشش در ارائه تعريف واحدي از فولكلور، بهتر است كه موضوعات و مقولههاي مورد پژوهش فولكلور را مطرح كنيم و روي آن به توافق برسيم. به عبارتي، عرصه فعاليتهاي اين علم را تعيين كنيم و درباره آن به نظري واحد دست يابيم.
موضوعات و مقولات مورد پژوهش فولكلور
محمود كتيرايي، پژوهشي ارزنده درباره بخشي از فولكلور مردم تهران دارد كه عنوان بسيار با مسما و زيباي «از خشت تا خشت» را براي آن انتخاب كرده است. اين اصطلاح ناظر بر مجموعه آداب و سنتهايي است كه افراد هر اجتماعي، به صورت آگاه يا ناآگاه، در طول زندگي آنها را به كار ميگيرند:
يكي از موضوعات مورد بررسي فولكلور را ادبيات شفاهي دربر ميگيرد كه خود به چند نوع يا گونه تقسيم ميشود: اساطير، حكايتهاي اسطورهاي، افسانهها، قصههاي پهلواني، حكايتهاي واقعي، داستانهاي امثال و لطيفه بخشي از اين گونهها و هر يك داراي ساختار موضوعي مشخص و متفاوت از ديگري هستند. در عين حال هر يك از اين انواع، خود به اجزاي كوچكتري تقسيم ميشوند. ويژگي مشترك انواع فوق، روايي بودن آنهاست.
دسته ديگر شامل آوازها، ترانهها، تصنيفها، واسونكها، دوبيتيها، تك بيتيها، نوحهها، اشعار سوگواريها و لالاييهاست. ويژگي مشترك اين انواع، منظوم بودن آنهاست.
دسته ديگر شامل امثال و حكم، چيستانها، لغزها، زبان زدها، بازيهاي زباني ( يك مرغ دارم روزي دو تا تخم مرغ ميزاره . چرا دو تا؟) زبانهاي زرگري. زبان مخفي، تشبيهات عاميانه يادگاري و ديوار نوشتهها (به يادگار نوشتم خطي ز دل تنگي/ در اين زمانه نديدم رفيق يك رنگي)، ماشين نوشته ها (بيمه ابوالفضل، بابا منتظرت هستم، در حقيقت مالك اصلي خداست/ اين امانت بهر روزي نزد ماست)، اشعاري كه براي نوازش خوانده ميشود (ماشاءالله چش نخوري ايشاءالله)، نفرينها، حاضرجوابيها(رأس ميگي؟ كاسه تو بيار ماس بگير يك كيلو كالباس بگير)و..
آن چه در فوق و البته به اختصار گفته شد، هر يك جنبههايي از ادب عامه را در خود دارد. وجه ديگر فولكلور، شامل آن دسته از آداب و رسوم مذهبي است كه در ميان عامه رواج دارد بدون آن كه در مذهب رسمي نشاني از آنها وجود داشته باشد؛ مانند انواع گوناگون سفرهها. برخي از اين آداب حتي ممكن است از طرف تمام يا بخشي از مذهب رسمي منع شده باشد؛ مانند موارد معيني از سوگواري براي اوليا و مقدسين (قمه زدن و...) جشنهاي مذهبي نيز بخشي از فولكلور است؛ مانند عين قربان، مبعث پيامبر، عيد فطر، عيد غدير، مولودي خواني ها، ديد و بازديدهاي مخصوص اين مراسم، اشكال پذيراييها و...
بخش ديگر فولكلور ، شامل آداب و مراسم عروسي (خواستگاري، بله برون، نامزدي و انواع آن، ناف بريدن پسر و دختر براي يكديگر، الزام ازدواج پسر عمو و دختر عمو)، ختنه سوران، جشن گرفتن، دعوت كردن و شيوههاي آن، آبستني ويارها و انواع آنها، زايمان، حمام بردن زائو، طبابتهاي خاص ماما در حين زايمان و پس از آن، پنجه مريم، بريدن ناف بچه، دعاهايي كه براي زنان ديرزا خوانده ميشود، شست و شوي نوزاد، خواندن اذان در گوش نوزاد، نام گذاري و چگونگي انتخاب آن، زيارت رفتن به اماكن مقدس ، اعمال قبل از سفر، آشتي كردن و حلالي طلبيدن، چاووشي خواندن
- چهارشنبه سوري، نوروز، سفره نوروز، پيكهاي نوروزي، حاجي فيروزه، ديد و بازديدها، عيدي دادن و عيدي گرفتن، سيزده بدر، بخت گشايي و...
- اماكن مقدس، چشمهها و درختهاي نظر كرده، قدمگاههاي اولياء مانند قدمگاههاي منسوب به حضرت علي و خضر نبي
- غذاهاي نذري، مانند شله زرد، آش پشت پا، آش رشته، قرباني كردن، انواع قرباني، شيوه تقسيم گوشت قرباني
- مرگ و تشييع جنازه، انواع سوگواري، مانند سربرهنه و پابرهنه شدن، حجله گرفتن براي جوانان، گيس بريدن زنان در مرگ جوانان و بزرگان خانواده، مراسم سوم، هفتم، چهلم و سال، تفاوتهاي مجالس سوگواري زنانه و مردانه، به قبرستان رفتن و شيوه مراسم ختم و سوگواري، في المثل در ميان برخي از طوايف و عشاير جنوب رسم است كه بزرگ طايفه، گوشه فرش خانه صاحب عزا را وارو مي كند كه به معناي پايان مراسم سوگواري است، سنگ قبرها، نوشتههاي روي سنگ قبرها، چگونگي نوشتن نام ميت روي سنگ قبر، في المثل آيا اسامي زنان و دختران را هم مينويسند يا فقط اسامي مردان را روي سنگ مي نويسند، لباس سياه پوشيدن، مدت آن و شيوه درآوردن و ترك آن و پوشيدن لباس معمولي، فيالمثل در برخي مناطق رسم است كه بزرگ خانواده، براي كساني كه لباس سياه پوشيدهاند، چند متر پارچه ميبرد كه به مفهوم پايان دادن به پوشيدن لباس سياه است. خيرات كردن براي ميت، انواع خيرات و ايام آن، به جا آوردن نماز و روزه براي ميت، قرآن خواندن براي ميت و انواع و اشكال آن.
- جادو جنبل، فالگيري، شيوههاي جلب محبت، مهره مار و و... جارو كردن، گرفتن ناخن، نمك و حرمت آن، خوابگزاري، حيوانات مختلف و عقايد نسبت به آنها (سگ باوفاست و هميشه دعا ميكند كه صاحب خانه عمر دراز داشته باشد، اما گربه بي چشم و روست و مرگ صاحب خانه را از خدا مي خواهد)، اجاق و چراغ و حرمت آنها، صلوات فرستادن هنگام روشن چراغ، سوگند خوردن به چراغ
- كشاورزي، شيوه كاشت و داشت و برداشت، تقسيم محصول، دعاهاي ويژه خرمن، جشنهاي خرمن، شيوه كميل كردن، شيوه آبياري ، تقسيم آب، چگونگي پرداخت مزد ميراب، اسامي محلي محصولات مانند خرما كه در جنوب براي هر مرحله از رشد آن نام خاصي وجود دارد، يا برنج در شمال، خشكسالي، آيينهاي تمناي باران، آيينهاي بند آمدن باران.
- دامداري، اسامي محلي دامها، به چرا بردن آنها، استخدام چوپان، مزد چوپان، غذاهاي محلي خاص، دامهاو...
- انواع بازيها، بازيهاي كودكان و بزرگسال، اشعار حين بازي، يارگيري، بازيهاي مخصوص شبهاي زمستان، مثل گل بازي و ... ساير آداب زمستان، مانند آداب و رسوم ويژه شب چله.
مقولههايي كه طرح شد، هر يك استعداد آن را دارد كه كتاب هاي گوناگوني درباره آن نوشته شود و پژوهشهاي مستقلي در موردش صورت گيرد. همان گونه كه از مضمون و محتواي اين مقولهها برميآيد، فرهنگ عامه را ميتوان به دو بخش كلي دانش عامه و ادب عامه تقسيم كرد. به عبارت ديگر، فرهنگ عامه از يكسو با انسان شناسي و از سوي ديگر با ادبيات ارتباط دارد. مثلا بخشهايي كه به آداب، معتقدات، جشنها و مسائلي از اين قبيل ارتباط دارند، بيش از هر چيز به انسان شناسي نزديك هستند و اجزايي مانند افسانهها، اساطير، قصهها، ترانهها، تصنيفها، امثال و حكم و مانند اينها به ادبيات شانه ميزنند. همين موضوع باعث مباحث جدي در ميان اهل نظر گرديده و درباره حدود و ثغور آن، مطالب فراواني نوشته شده است.
امروزه فرهنگ عامه در بسياري از نقاط دنيا، مانند برخي از كشورهاي اروپايي، آمريكا، هند و جمهوريهاي سابق اتحاد شوروي، به عنوان دانشي مستقل مورد توجه بوده و در نظام دانشگاهي از جايگاه ويژهاي برخوردار است و كرسي خاص خود را دارد.
نكته ديگري كه از اجزاي فرهنگ عامه ميتوان استنباط كرد، اين است كه اجزاي فوق بازتاب روحيات، خلقيات و آرزوهاي هر ملتي است و ريشه در اعماق جامعه دارد. مسائلي كه در فرهنگ رسمي به راحتي قابل شناسايي نيستند، با بررسي و واكاوي فرهنگ عامه، ميتوان به آنها پي برد. از همين رو، تعبير «فرهنگ غير رسمي» نيز براي آن به كار گرفته ميشود. به همين دليل، بايد گفت كه مطالعه هر جامعهاي، آن گاه ثمر بخش خواهد بود و به نتيجههاي كاربردي ميانجامد كه علاوه بر فرهنگ رسمي، به فرهنگ غير رسمي نيز تسري يابد.
يكي از دلايل رويكردهاي ميداني در عرصه پژوهشهاي علمي، حاصل درك همين ضروريات است. اگر فرهنگ جامعهاي را به پرندهاي تشبيه كنيم، فرهنگ رسمي و فرهنگ عامه(غير رسمي)، دو بال آن پرنده هستند. فعاليت براي شناخت هر جامعه، چنان چه فقط متكي بر فرهنگ رسمي باشد. راه به جايي نخواهد برد. حتي شناخت فرهنگ رسمي جامعه هم وقتي مقدور خواهد بود كه فرهنگ عامه آن جامعه، به درستي بررسي و شناخته شود. زيرا فرهنگ عامه متن اصلي زندگي فرد را تشكيل ميدهد و بنابراين در كليه حالات و رفتار و انديشههاي آدمي اثر ميگذارد و از اين رهگذر فرهنگ غير رسمي نيز بيتأثير نميماند.»
اين موضوع، هم در ارتباط و هم ساير اجزاي فرهنگ عامه مصداق دارد. في المثل از ديوان حافظ ميتوان دو بيت زير را مثال آورد كه بدون اطلاع از دانش عامه، نميتوان به درك صحيحي از ان دست يافت:
عفاالله چين ابرويش اگر چه ناتوانم كرد به رحمت هم كماني بر سر بيمار آورد
و بيت ديگر:
با چشم و ابروي تو چه تدبير دل كنم وه زين كماني كه بر سر بيمار ميكشي
استاد زنده ياد انجوي شيرازي، درباره اين ابيات گفته است كه رسمي در ميان مردم وجود داشته كه وقتي از دوا و درمان بيماران فايدتي نمي ديدند، مجمعه بزرگي در كنار بيمار نگه ميداشتند و بيآنكه خود او متوجه باشد، گلولهاي گلين در كمان مينهادند و به شدت به مجمعه مي زدند تا بيمار با شنيد آن صداي غير منتظره، يك باره تكان بخورد، بترسد و بهبود يابد.
در نسخه ديوان حافظ، تصحيح علامه قزويني، به جاي «كماني بر سر بيمار ميآورد»، آمده است «پيامي بر سر بيمار» و در نتيجه، مفهوم بيت روشن نيست. هم چنين بدون اطلاع دقيق از فرهنگ عامه، بسياري از بيتهاي پندنامه فريدالدين عطار نيشابوري را نميتوان با دقت تعريف و تفسير كرد:
تكيه كم كن نيز بر پهلوي در باش دايم از چنين خصلت به در
اي پسر بر آستان در مشين كم شورد روزي زكرداري چنين
مردم اعتقاد دارند«اگر كسي در آستانه در اتاق بايستد و به چارچوب تكه كند، در آن خانه دعوا راه ميافتد.» يا اين كه «هر كس توي درگاه بنشيند، به تهمت ناحق گرفتار ميشود.»
استاد زنده ياد دكتر محجوب، با توجه به احاطه بر ادب كلاسيك و نيز ادب عامه، با ذكر مثالهاي فراوان، بحث مستوفايي در اين زمينه ارائه داده است.