خنده، انتقاد و آموزش در لايه‌هاي پنهان

 

طنز در فارسي به معناي فسوس كردن، بر كسي خنديدن و سخن به رموز گفتن آمده است؛ اما در اصطلاح ادب فارسي، طنز به آثاري اطلاق مي‌‌شود كه معنايي فراتر با مفهوم ظاهري كلام خود دارند.

هر چند براي طنز، تعاريف مختلفي ارائه شده؛ ولي جملگي بر پاره‌اي از اختصاصات عمومي طنز چون خنده‌دار بودن، داشتن لايه پنهاني، عبرت آموزي و تاثر مخاطب تاكيد كرده‌اند.

برخي – از جمله دكتر علي اصغر حلبي- بر اين باورند كه براي واژه ايراني طنز نمي‌توان هيچ معادل انگليسي يافت؛ ولي پژوهشگران ايراني غالبا از واژه Satire و بندرت از واژه Irony سود جسته‌اند كه البته در مجموع و با توجه به معاني اين دو واژه در فرهنگ انگليسي، مي‌توان گفت كه Satire آمده، نشانگر آن است كه ساتير همان طنز فارسي است. اين فرهنگ از طنز و طنز پرداز چنين تعريفي ارائه مي‌دهد: طنز پرداز، نوعي نگهبان و قيم خود گماشته ميزانده كمالهاي مطلوب و ارزشهاي زيباشناسي و اخلاقي است. او بر خود واجب مي‌داند كه نابخردي‌ها و فسق و فجور‌هاي جامعه را سرزنش كند و به استهزاء بگيرد. طنزپرداز، انحراف از معيارهاي تمدن را به تمسخر گرفته و تحقير مي‌كند.

اين فرهنگ، طنز را نوعي مخالفت و نوع متعالي و پالايش يافته خشم قلمداد مي‌كند. براساس اين تعريف، طنز به طور غريزي براي مخالفت به وجود آمده و اين مخالفت در عبور از دالان طنز، شكل هنر به خود گرفته است.

عده‌اي ، طنز پرداز را به پسري تشبيه كرده‌اند- گادن معتقد است كه بندرت مي‌توان زن طنزپردازي را  پيدا كرد- كه تفنگ آب پاشش را پر از اسيد سولفوريك كرده و مخالفانش را با پاشيدن اسيد سولفوريك تنبيه مي‌كند. برخي نيز طنزپرداز را درمانگر روح معرفي مي‌كنند؛ در مسائلي كه وظيفه‌اش نابودي ريشه‌هاي امراض بزرگ روحي مانند رياكاري، غرور و حرص است.

غربيها معمولا براي تعريف طنز پرداز به جوونال (Juvenal) استناد مي‌كنند. كسي كه نسبت به مردم زمان خودش دقيق و نكته سنج بود و بر اين اساس طنزپرداز را فردي دقيق و نكته سنج مي‌دانند. كسي كه نگاهش با دقت روي امراض روحي مردم در گردش است.

آرتورپلارد، نيز در تعريفي كه از واژه Satire ارائه كرده است، مفاهيمي معادل طنز را مدنظر دارد. او در كتاب خود با عنوان طنز، از قول جانسون در كتاب فرهنگ واژگان، طنز را شعري در نكوهش شرارت يا بلاهت تعريف مي‌كند همچنين ارفول يان جك مي‌نويسد: طنز، زاده غريزه اعتراض است، اعتراضي كه به هنر تبديل شده است.

پلارد هم معتقد است كه عملكرد كل ادبيات و از جمله طنز در 2 كلمه آموزش و سرگرمي خلاصه مي‌شودكه به همين دليل است كه طنز نويس را با واعظ مقايسه مي‌كند؛ زيرا هر دو درصددند تا ديگران را نسبت به امري تشويق و متقاعد كنند؛ اما موقعيت يك طنز نويس را در قبال مخاطبانش سخت تر و ظريف تر از وضعيت واعظان مي‌داند؛ زيرا واعظان عملا مي‌كوشند كه تقوا را به شنوندگانشان بقبولانند و آنان را به راه راست هدايت كنند؛ اما به زعم آرتوپلارد، طنزنويس بايد خوانندگانش را درباره رفتارها و انسان‌هايي كه او بد مي‌داند، با خود هم عقيده سازد.

از ديدگاه او جهان طنز روي يك بيضي، به دور كانون، يعني افشاي بلاهت و تنبيه رذالت در نوسان است. مقولات شوخي و جدي، مبتذل و آموزنده را در بر مي‌گيرد، دامنه‌اش از نهايت شقاوت و خشنونت تا غايت شكوه و ظرافت است.

در اروپا، قرن هفدهم و هجدهم را عصر طلايي طنز به حساب مي‌آورند و قرن بيستم را دوران افول پرداختن به اين نوع ادبي مي دانند.

در هر حال، طنز با مفهومي كه در طول قرون متمادي داشته است، همواره از مفاهيم مشابهي چون هجو، هزل، فكاهي، لطيفه، تهكم، كمدي و لودگي متمايز شده است. هر چند مي‌توان لطيفه‌اي را پيدا كرد كه در آن طنز باشد و هجوي كه هزل را در خود نهفته داشته باشد، اما با وجود اشتراكات آنها و كاركرد مشتركشان (يعني ايجاد خنده) هر مفهوم، خصوصيت و تعريف خاص خود را دارد و نمي‌توان آنها را با طنز يكي دانست.

هجو در مقابل مدح به كار مي‌رود. به معني عيب كردن و منظور از آن شمردن عيوب كسي و ريشخند طرف مقابل است. هجو فقط در مورد فرد به كار مي‌رود و در اصطلاح اديبان، عبارت است از نوعي شعر غنايي كه بر پايه نقد گزنده و دردانگيز است و گاهي به سرحد دشنام گويي يا ريشخند مسخره آميز و درد آور نيز مي‌انجامد.

هزل نقطه مقابل جد است كه به معناي مزاح كردن آمده است. هزل را سخنن پوچ و بيهوده و نكوهش و سرزنش ديگران به شعر هم آورده‌اند؛ اما هزل تنها به شعر نيست. آنچه هزل را از مفاهيم مشابه متمايز مي‌سازد، ذكر واژه‌هاي شرم آور است. واژه هايي كه در ادب كهن فارسي بكرات به كار رفته است. كمدي هم نقطه مقابل تراژدي است و آن بيان مسائل روزمره با هدف سرگرمي و در جريان حركات شادي بخش است. تهكم نيز به معني طعنه و استهزاء است و در اصطلاح علم بيان، ستايش فردي با لحني است كه معلوم شود مقصود از ستايش، تحقير اوست و بالاخره، لطيفه، نكته نغز و سخن نيكو و پسنديده‌اي است كه باعث شادي و انبساط خاطر شود. لطيفه را نكته نيز مي‌گويند. طنز اما از همه اين هنرها براي آگاهي بخشيدن با يينش خاص خود سود مي‌جويد.