|
نويسندگان
و تحصيلات محمدرضا
سرشار (رهگذر) يكي از
رشته هاي
هنري كه
بيشترين
ارتباط را با
انديشه و
فرهنگ دارد،
ادبيات و
نويسندگي
است. به گونه
اي كه در جهان
معاصر، در
همه
فرهنگها،
نويسندگان
در صدر شئون
فرهنگي جا
دارند و نسبت
به ساير
هنرمندان،
از اعتبار
فرهنگي
خاصتري
برخوردارند.
از آن سو،
رژيمهاي غير
مردمي،
ستمگر و
استكباري،
از ميان همه
هنرمندان،
بيشترين بيم
و خوف را از
اهالي قلم
دارند. به
طوري كه
بيشترين
هنرمنداني
كه تحت
تعقيب،
تهديد،
ارعاب،
بازداشت،
زندان،
شكنجه و حتي
در مواردي
در معرض سر به
نيست شدن
قرار مي
گيرند، همين
گروه هستند.
از آن سو، در
رأس بسياري
از قيامها و
انقلابها و
حتي رژيمهاي
انقلابي
معاصر، يك يا
چند تن
نويسنده
قرار دارد (نمونه
اش انقلاب
اكتبر 1917
روسيه،
انقلاب
اسلامي
ايران و
ساندنيستها
در انقلاب
نيكاراگوئه
و… ). كه همه
اينها،
بيانگر
اهميت،
تأثير و برد
قلم در اين
قبيل جوامع
است. همچنان
كه در رژيمهاي
قرار گرفته
در حالت
معمولي، از
ميان همان
معدود كساني
كه از عرصه
هنر به سياست
رو آورده
اند،
بيشترين
افراد از سنخ
اديبان و
نويسندگان
هستند. با اين
همه، اينها
غير از خيل
عظيم
نويسندگان
متعلق به
قرون گذشته و
متقدم است،
كه حاملان و
مروجان
انديشه ها،
اعتقادات و
فرهنگ مردم
خوب بوده و با
آثارشان، بر
بينش و فرهنگ
جامعه خود
تأثير مي
گذاشته اند،
و از حكما و
مشايخ دوران
خود و حتي
زمانهاي بعد
به شمار مي
رفته اند.
نوشتن،
همچنان كه
خود عملي
فردي است
آموختن آن
نيز مي تواند
فردي و شخصي
باشد به اين
ترتيب كه شخص
مستعد علاقه
مند، پس از
گذراندن يك
سلسله
آموزشهاي
عمومي پايه
در زمينه
خواندن و
نوشتن و
رياضي و… ، صرفا از
طريق شناخت و
مطالعه
كتابهاي
ارزشمند
مرتبط با كار
خود و نيز سير
در آفاق و
انفس و
سلوكهاي
دروني و
معنوي و كسب
تجارت عميق و
ويژه از
زندگي و كشف و
شهودهاي
خاص، به دانش
و معرفت لازم
براي كار خود
دست مي يابد.
در عين حال كه
با ممارست در
نوشتن و
بازنوشتن،
مهارتهاي
مورد نيار
براي اين كار
را به دست مي
آورد.
با اين
ترتيب، غريب
نيست كه مي
بينيم
بسياري از
بزرگان و
مشاهير عرصه
ادبيات در
ايران و
جهان، يا
اصلا
اهتمامي به
طي مدارج
تحصيلي
مدرسي در سطح
عالي نداشته
اند، يا اگر
تحت تأثير
شرايطي،
وارد اين
عرصه شده
اند، آن را
نيمه تمام
رها كرده اند.
ضمن آنكه
بيشتر نزديك
به همه آن عده
از اهل قلمي
كه چنين
مدارجي را طي
كرده اند، در
رشته اي غير
مربوط به كار
هنري خود
تحصيل كرده
اند، و بعدها
نيز، عده
زيادي از
آنان –
ولو براي
گذارندن
بهتر زندگي – به
كار در آن
رشته مشغول
نشده اند.
در نقطه
مقابل، در
ميان
دانشجويان
رشته هايي
دانشگاهي
مرتبط با
ادبيات و
هنر، ندرتا
پيش آمده كه
هنرمندي در
آن رشته
پرورده و
فارغ
التحصيل شود
و منشأ اثر
چشمگيري در
مقوله
ادبيات شود (حساب
دوره هاي
آموزشي غير
رسمي كوتاه
مدت، جداست).
به طوري كه
اغلب اين
فارغ
التحصيلان،
اگر بعدها
شغلي غير
مربوط با
رشته تحصيلي
خود انتخاب
نكنند، در
نهايت ممكن
است به يك
كارمند،
مدير و
كارگزار
هنري يا
مدرس، مصحح،
مفسر، حاشيه
نويس (به
تعبير آل
احمد: نبش قبر
كن) يا منتقد
متوسط آن
رشته تبديل
شوند. چندان
كه، اين
موضوع اكنون
آن قدر معروف
و مشهور است
كه عده اي، از
دانشكده هاي
هنري، به
عنوان محل
كور كردن ذوق
و
استعدادهاي
هنري ياد مي
كنند. آن
معدود
نويسندگان و
شاعراني هم
كه داراي
مدارج
تحصيلي
دانشگاهي در
رشته خود
هستند يا
غالبا نخست
شاعر و
نويسنده
بوده اند و
سپس – به
خيال خود –
براي افزايش
دانش و مهارت
حرفه اي شان
به ادامه
تحصيل در آن
رشته
پرداخته اند
يا آنكه براي
برخورداري
از مزاياي
شغلي (مادي) و
اجتماعي
مدرك
تحصيلي، به
قيمت اتلاف
سالياني از
بهترين
دورانهاي
آفرينش
هنري، و
محروم ساختن
خود و جامعه
از حاصل
خلاقيتهاي
اين دوران،
تن به اين جبر
اجتماعي
داده اند. در
عين حال كه،
در پايان،
چنانچه از هر
يك از اين دو
گروه،
درباره
ميزان فايده
و تأثير اين
تحصيلات در
خلاقيت و
آفرينش ادبي
آنان
بپرسيد،
غالبا، به
طور قاطع
خواهند گفت
كه اين دوره
ها، به
اندازه وقت و
عمري كه از
آنان گرفته،
تأثيري قابل
توجه در رشد و
اعتلاي كار
آنان نداشته
است.
از اينها
كه بگذريم،
هنرمندان و
نويسندگان
بزرگ، در اوج
شهرت و
محبويت خود،
نه تنها از
اينكه به
تحصيلات
عالي در رشته
هنري و ادبي
خود
نپرداخته
اند ناراضي
نيستند،
بلكه بسيار
از اين امر
راضي به نظر
مي رسند! حسرت
و دريغي هم
اگر باشد،
براي كساني
است كه در
كشورهايي با
شرايط
اجتماعي و
حقوقي ما
زندگي مي
كنند، و
مجبورند
براي گذران
زندگي، در
اداره و
موسسه اي به
كار مشغول
باشند، چه،
طبق قوانين
جاري
استخدامي،
مبناي تعيين
رتبه و پايه و
حقوق براي
كارمند،
مدارك
تحصيلي است.
حال فرق نمي
كند كه
مستخدم،
پيري در اوج
قله مهارت و
تجربه در
عرصه قلم
باشد و
احتمالا
جهاني نيز او
را بشناسند
يا جواني كم
سن و سال بدون
هيچ گونه
تجربه، كه
تازه چند
ماهي مي شود
كه از پشت
نيمكت كلاس
درس به آن
محيط كار
آمده باشد و
در آن زمينه،
هنوز هر را از
بر تشخيص
ندهد. (حساب
كارهاي
مقطعي با
قراردادهاي
آزاد، جداست.
در اينجا بحث
بر سر
استخدامهاي
رسمي و دايمي
است.) تازه،
اين در صورتي
است كه مدرك
تحصيلي آن
جوان تازه
كار، بالاتر
از مدارك
تحصيلي آن
پير كاركشته
نباشد.
اين در
حالي است كه
در مشاغل
آزاد، به
ويژه
كارهايي كه
با مهارتها،
تجارب و دانش
فني و حرفه اي
فردي سر و كار
دارد، هرگز
چنين نبوده
است و نيست.
به هر رو،
با حاكميت
وضع فعلي،
يكي از حالات
رابطه جامعه
و نظام ما با
اين طيف از
اهل قلم به
يكي از چند
صورت ذيل
درمي آيد، كه
هيچيك مطلوب
يا لااقل
معقول نيست،
و براي هم
هنرمندان و
هم جامعه،
خسارتهاي
بزرگ به بار
مي آورد:
الف. اگر سن
و سال و حوصله
و توان و
استطاعتي
براي اين
گروه از اهل
قلم باقي
مانده باشد،
به ادامه
تحصيل در يك
رشته
دانشگاهي – اغلب هر
رشته اي كه
قبول شوند –
خواهند
پرداخت. كه در
اين صورت، هم
جاي افراد چه
بسا واقعا
علاقه مند و
نيازمند به
آن رشته را پر
خواهند كرد،
و هم بخشي
قابل توجه از
عمر ارزشمند
خود را در
راهي غير از
آفرينش ادبي
صرف خواهند
كرد. (تازه اگر
بعد از طي اين
ساليان،
ديگر علاقه و
حال و ذوقي
براي آفرينش
ادبي
برايشان
باقي مانده
باشد!)
به عبارت
ديگر، نظام
ما، با دست
خود، خيلي
ديگر را به
سمت مدرك
گرايي كاذب
سوق خواهد
داد.
ب. اصلا به
استخدام
رسمي موسسات
تابع قوانين
استخدام
كشوري در نمي
آيند، و جذب
تشكيلات هاي
غير رسمي مي
شوند. كه در
اين صورت،
اداره ها و
نهادهاي
دولتي و نيمه
دولتي ما از
قابليتها و
استعدادهاي
اين افراد بي
بهره خواهند
ماند.
ج. تحت
اجبار و فشار
شرايط، به
استخدام
اداره ها و
موسسه هاي
تابع قوانين
استخدام
كشوري در
خواهند آمد.
كه در اين
صورت، از
آنجا كه
حقوقهاي
رايج براساس
مدرك تحصيلي
پايينشان
بسيار پائين
است و زندگي
آنان را
تأمين نمي
كنند، به
ناچار به
كارهاي
اجرايي دوم و
سوم نيز
خواهند
پرداخت. در
نتيجه، وقت و
توان چنداني
براي آفرينش
ادبي براي
آنان باقي
نخواهد ماند.
|