درباره شعر پروين اعتصامى
اخترى كه شاعرانه شكفت
عليرضا غلامى
در طول يك صد سال اخير و از زمانى كه كتابهاى درسى فارسى به مدارس ايران راه يافتهاند كمتر شاعر معاصرى بوده كه صفحهاى ثابت در اذهان و كتابها به شعر او اختصاص يافته باشد. شعر پروين اين اقبال را داشته كه چه قبل و چه بعد از انقلاب در كتابهاى درسى باشد. دانشآموزان دبستانها و دبيرستانهاى قديم و جديد اشعار او را در كلاس خواندهاند و برخى از آنها را از بركردهاند.
شعر پروين بعد از مرگش حضورى مستمر در حافظه طيفهاى مختلف داشته. از يك سو مردم كوچه و بازار با آن همزبانى كردهاند و همدلى و از سوى ديگر محفلهاى خاص و روشنفكرى نيز نتوانستهاند از آن چشمپوشى كنند، اگر روزى يك نظر سنجى صورت گيرد و قرار باشد از ميان ۱۰۰ ديوان و دفتر شعر يك صد سال اخير ۱۰ اثر را انتخاب كنند بىشك نام پروين ميان ۱۰ شاعر منتخب قرار مىگيرد. گمان نمىكنم جاى رأىگيرى هم توفيرى در قضاوت كند. رأىگيرى و نظرسنجى را مىتوان در محفلهاى مختلف انجام داد. اين كار را حتى يكى از روزنامهها هم مىتواند انجام دهد. كافى است يكى از روزنامهها اين ليست را براى هزار نفر از مشتركين خود ارسال كند و بعد از چند روز جواب را از آنها بخواهد.
به هر حال چنين توفيقى كمتر نصيب شاعران معاصر ما شده است. شاعران بزرگ در ادبيات معاصر ما كم نيستند. ولى بسيارى از آنها به طيفها و جريانهاى خاصى تعلق دارند و در مقابل همه اين طيفها به نوعى روى پروين اشتراك نظر دارند.
اما چرا؟ اين اشتراك نظر از كجا نشأت مىگيرد؟ كسانى كه شعر معاصر فارسى را دنبال مىكنند شايد همواره اين سؤال را از خود بپرسند كه راز بزرگى و ماندگارى فلان شاعر چيست؟ شاعرانى كه در ادبيات معاصر ايران بزرگ شدهاند و شهرتى به دست آوردهاند غالباً قالبها را شكستند، به سنتها پشت كردند، هنجارهاى زبانى را به هم ريختند و تركيبات بكر و صور خيال تازهاى به شعر كهن فارسى افزودند ولى در مورد پروين هيچ يك از اينها مصداق ندارد. پروين نه قالبى شكست و نه سنتى را زير پا گذاشت. حتى عنصر خيال كمترين نمود را در شعر او دارد.
پروين در سالهاى حياتش با نيما، شهريار، بهار، ايرج ميرزا، دهخدا، عارف، ميرزاده عشقى، نسيم شمال، لاهوتى، فرخى يزدى، اديب نيشابورى و رشيد ياسمى همقطار بوده است. برخى از اينها به جهات مختلف در ادبيات معاصر به شهرت رسيدهاند. برخى به خاطر نوآورىهايشان، برخى به خاطر پايبندى و سختگيرىهايشان نسبت به سنت شعر فارسى، برخى به خاطر اعتراضها و نقدهاى تندشان، برخى به خاطر سربرباد دادنشان و برخى به خاطر درونمايههاى منحصر به خودشان صاحب اسم و رسم شدهاند. اما پروين مشخصاً هيچ يك از اينها را ندارد. او در قالب شعر هيچ نوآورى چشمگيرى نداشته است.
همه قالبهايى را كه به كار برده قبل از او مورد استفاده بودهاند. اگر قصيدههايش را با ملكالشعراى بهار مقايسه كنيم قضاوت و داورى در مورد آن دو، چندان دشوار نيست. حتى در مقايسه با قصايد بىبديل ناصرخسرو نيز كه چون قصايد پروين بىتغزل و تشبيب هستند بىتوفيقى پروين در اين قالب نيز به خوبى عيان است. در غزل نيز پروين چندان حرفى ندارد. خيلىها معتقدند كه او اصلاً ذوق غزلسرايى ندارد. اشعار او به لحاظ موسيقايى نيز برجستگى خاصى ندارد. اوزان شعرهاى او ملايم هستند و از موسيقى درونى كلمات و قوافى نيز استفاده چندانى نكرده است. به لحاظ تصويرسازى و صور خيال نيز چندان برجسته نيست. بسيارى از عناصر خيال او در شعر پيش از او وجود دارند.
پس عامل ماندگارى پروين در ميان بسيارى از شاعران معاصر چيست؟ پروين يك تفاوت ديگر نيز با شاعران هم عصرش دارد. خيلى از آن شاعران در كنار ديوان خود آثار ديگرى هم دارند. برخى صاحب روزنامه و مجله هستند، برخى كرسى تدريس دارند و برخى هم محققانى هستند خستگى ناپذير.
در مورد پروين بايد گفت چند عامل مىتواند موجب ماندگارى شعر او شده باشد. سالهاى شاعرى پروين ميان سالهاى ۱۳۰۳ تا ۱۳۲۰ بوده است كه همزمان با پادشاهى رضاخان بر ايران است. يكى از جنبههاى مهم شعر پروين تعليمى بودن آن است. دائم پند و اندرز مىدهد و نصايح اخلاقى عرضه مىكند. منظومه فكرى او هم براى عرضه تعليم و پند و اندرز به همان سبك و سياق شاعران كهن فارسى است. در اين ميان بيشتر از هر كس پندهايش به اندرزهاى سعدى مىماند. در منظومه فكرى پروين تقديرگرايى از پايههاى محكمى است كه بناى ديوانش روى آن قرار گرفته. عنصر تقدير در بسيارى از شعرهاى تعليمى از اصول جدا ناشدنى به حساب مىآيد:
با چرخ، تو با حيله كى برآيى؟ در پشه كجا نيروى عقاب است
چه توان خواست از مكايد دهر؟ چه توان كرد؟ هرچه باداباد
پتك ايام نرم سازد مان من اگر آهنم، تو گر پولاد
اين عنصر تعليم چيزى است كه كاملاً موافق با مقتضيات زمانه بوده. حاكميت وقت اجازه نشر ادبيات كارگرى دوران مشروطه و ادبيات انتقادى را نمىداده. در طول حكومت رضاخان انتقادهايى كه در شعر شاعران دوره آمده همه سطحى هستند. ريشهها را هدف نمىگيرند. شعر تعليمى اين دوره از ويژگىهاى اخلاقى و مسائل سطحى اجتماع انتقاد مىكند. استاد شفيعى كدكنى در كتاب «ادوار شعر فارسى» در اين باره مىگويد: «در اين دوره آنها كه به عنوان ادباى رسمى هستند، يعنى كسانى كه روزنامهها را اشغال كردهاند و تريبونها را در اختيار گرفتهاند مىتوان گفت غالباً آدمهاى سطحى و در زمينه شناخت مسائل اجتماعى كم فرهنگ، خودفروخته و حتى بىوطن هستند. بهار در تبعيد است. ايرج مرده است. عارف در همدان به زندگى گياهى خودش ادامه مىدهد و در درههاى همدان تقريباً حالت زندانى به خود گرفته است. عشقى هم ترور شده است. غالب اعتراضهاى فرخى يزدى هم با كنايه و به كار گرفتن استعارات شعر كلاسيك است و كمتر صراحت دارد».
اما پروين نيز در اين فضاى بسته شعر مىسرود. به نظر مىرسد بهترين شيوه را براى بيان حرفهاى خود انتخاب كرده بود. او در اشعار تعليمىاش كم از ظلم و دزدى و غارت حرف نزده است. هر چند گاهى خيلى آشكارا به عاملان اين صفتها مىتازد ولى اغلب از راه داستان و تمثيل جلو مىرود. قطعات معروف «اشك يتيم»، «مست و هشيار»، «نامه به انوشيروان» و «دزد خانه» نمونههايى از اين نوعاند. پروين در كنار اين تمثيلها از سبك قديمى مناظره نيز بهترين بهرهها را برده است. مثل كليله و دمنه، مرزباننامه و جواهرالاسرار با حاكمان وقت از زبان حيوانات حرف زده است. بلبل با گل از روزهاى خوش فردا سخن مىگويد. بلبل و طوطى از درد خود و پاى در بند بودنشان مىگويند. بط با ماهى رازش را مىگويد و گاهى هم از نباتات و جمادات كمك مىگيرد.
اين تمثيلها و اشعار تعليمى همگى با زبانى روان، سليس و فصيح سروده شدهاند. چيزى كه او را ميان بسيارى از شاعران معاصر ممتاز كرده است. اين روانى و سلامت زبان او در بسيارى جاها با زبان سعدى و ناصرخسرو پهلو مىزند. گاهى زبانش از بسيارى از شعرهاى منتشر شده در سالهاى اخير ملايمتر و روانتر است.
همين زبان در كنار شيوه بيان داستانگونه و تمثيلوار و نوعى مهربانى و عطوفت زنانه در اشعارش موجب شده كه بعد از گذشت چندين دهه شعر او در كنار شعر بزرگان معاصر فارسى قرار بگيرد.
شايد زن بودن و معصوميت زنان نيز در محبوبيت و شهرت او بىتأثير نبوده است. در ميان شاعران همقطارش او تنها زن كاروان است. بسيارى از او تصوير شاعرهاى گوشهگير و منزوى ترسيم كردهاند، حال آن كه كافى است برخى از شعرهاى او كه زنان پردهنشين را خطاب قرار مىدهد به ياد آوريم. سال ۱۳۱۴ در جشن فارغ التحصيلى خود «نهال آرزو» را سرود. شعرى كه انتقادهاى گزندهاى نسبت به تبعيض ميان زنان و مردان در بردارد. پروين زمانى شاعرى مىكرد كه مجال براى انعكاس انديشههاى مردان نبود تا چه برسد به انديشههاى زنان. با اين حال عنصر زنانگى، عطوفت و نرمى از ستونهاى شعر او است. كودكان، دختران، پيرزنان و شخصيتهاى فرودست جامعه در شعرش حضور دائمى دارند. و هنوز هم بعد از گذشت چند دهه صداى آن شخصيتها مثل بسيارى از شخصيتهاى رمانها و داستانهاى برجسته فارسى به گوش مىرسد.