پيشگويي در شاهنامه

منبع : ايران 10/11/84

مؤلف : مجتبي رجبعلي زاده جلودار

مقدمه

پس گشتاسب، جاماسب را پيش خود نشاند و گفت: «مي‌دانم كه تو جاماسب دانا و نيك شناسايي، تو مي‌داني كه باران كي مي‌آيد و چند بر زمين مي‌آيد و چند قطره خواهد باريد. تو مي‌داني كي گياه بشكفد و كدام گل در شب شكوفا شود. تو مي‌داني كدام يك از ابرها را باران است و كدام يك را باران نيست: فردا را چه خواهد شد؟ از پسر و بردار كه خواهد ماند و كه خواهد مرد؟»

در شاهنامه پيشگويي‌هاي فراواني وجود دارد كه ناشي از باور و اعتقاد مردم ايران باستان بوده است. آنان اعتقاد داشتند ستاره‌ها در سرنوشت آنها تأثير دارند. گذشته از مردم ايران باستان، در تمام آيين‌ها پيشگويي رواج داشت. در آيين‌ها و مذاهب هندي وقتي دختر و پسري مي‌خواستند با هم ازدواج كنند از منجمان و ستاره شناسان كمك مي‌گرفتند و اگر ستاره شناسي مي‌گفت طالع آنها سعد و مبارك است با هم  ازدواج مي‌كردند.

در آيين زرتشتي و قتي اسم دختري را از كسي مي‌شنيدند، خويشاوند و خواستگار سريع با كسان دختر تماس پيدا مي‌كرد، سپس به ستاره شناسان متوسل مي‌شد واگر منجمان مي‌گفتند ستاره‌ها سازگار هستند با يكديگر آشنا مي‌شدند و سرانجام آيين نامزدي در روزي كه ستاره شناس تعيين كرده بود برگزار مي‌شد و براي همين بود كه تمام شاهان در ديار خود منجماني داشتند كه در مواقع حساس از آنها استفاده مي‌كردند. در شاهنامه پيشگويي‌ها از طرف شاهان، موبدان، شاهزادگان، سروش و مردگان انجام مي‌شد. با توجه به گسترده بودن پيشگويي‌ها در شاهنامه كه نوشتن آن كتابي را مي‌طلبد، در انتخابات تنها به پنج پيشگويي مهم در شاهنامه مي‌پردازيم.

1.     پيشگويي سيمرغ در مورد رستم:

در داستان تولد رستم، وقتي رودابه نمي‌تواند رستم را به دنيا آورد، از درد زايمان بيهوش مي‌شود. زال وقتي همسرش را در چنين وضعيتي مي‌بيند، به يا پر سيمرغ مي‌افتد. سيمرغ خود را آشكار مي‌كند و به زال ياد مي‌دهد طفل را از پهلوي رودابه خارج كند و همچنين به زال خبر مي‌دهد فرزند وي رستم، جهان پهلوان ايران خواهد شد.

ترا زين سخن شايد بايد بدن

به پيش جهاندار بايد شدن

كه او دادت اين خسرواني درخت

كه هر روز نو بشكفاندش بخت

بدين كار دل هيچ غمگين مدار

كه شاخ برومندت آمد ببار

سرانجام رستم متولد مي‌شود و همچنان كه مي‌دانيم تبديل به بزرگترين پهلوان شاهنامه مي‌شود.

2.     پيشگويي در مورد آينده سياوش:

در داستان سودابه و سياوش، با غم انگيزترين و پرسوزترين پيشگويي آشنا مي‌شويم كه در آن پايان زندگي سياوش را آشفته نشان مي‌دهد.

از آن كو شمارد سپهر بلند

بدانست نيك و بد چون و چند

ستاره بدان بچه آشفته شد

غمي گشت چون بخت او خفته شد

بديد از بد و نيك آزار  اوي

به يزدان پناهيد كار اوي

3.     پيشگويي جاماسب وزير گشتاسب:

يكي از طولاني‌ترين پيشگويي‌ها در شاهنامه، پيشگويي جاماسب وزير گشتاسب، درباره جنگهاي اين پادشاه با ارجاسب توراني است. وقتي سپاهيان ايران و توران در كنار رود جيحون صف مي‌كشند، گشتاسب از وزير خود آينده جنگ را مي‌پرسد.

بيايدت كردن ز اختر شمار

بگويي همي مرمرا روي كار

كه چون باشد آغاز و فرجام جنگ

كرا بيشتر باشد اينجا درنگ

جاماسب به شاه مي‌گويد: از خدا مي‌خواستم