بازخواني مسئله عدالت اجتماعي


نگاهي دوباره به انديشه هاي امام خميني(ره) كاظم قاضي زاده


عدالت اجتماعي يكي از مهمترين اصولي است كه در انديشه ديني و ديدگاههاي بشري از ديرباز مورد عنايت ويژه قرار داشته است. در اين مقاله ضمن اشاره به تعريف ها و تبيين هاي مختلفي كه از اين مسأله طرح شد، بر آثار و لوازم عيني تحقق عدالت اجتماعي تأكيد شده است. براين اساس عموميت استفاده از امكانات دولتي براي همه مردم و رسيدن به مرز بي نيازي در جامعه، از شاخصه هاي مهم تحقق عدالت اجتماعي است. در ادامه به اسوه عدالت اجتماعي در اسلام امام علي ع و سيره ايشان در حكومت و همچنين به ديدگاهها و سيره عملي امام خميني در اين زمينه اشاره شده است.

در عالم واژگان، بعضي از كلمات در سطحي هستند كه مورد تقديس و عنايت همگان قرار مي گيرند و يا به عكس، مورد نفرت و بي مهري عمومي هستند؛ به گونه اي كه حتي مخالفان واقعي آنها را نيز ياراي اظهار مخالفت نيست.

واژه عدل و ظلم به طور مطلق اين گونه هستند. عدالت چه با پسوند فردي و چه با پسوند اجتماعي و سياسي چيزي نيست كه مورد تقديس و حمايت قرار نگيرد و ظلم نيز در طرف مقابل.
حتي مي توان گفت عدالت در اين عرصه، از صدق و آزادي و جود و بخشش نيز گوي سبقت را ربوده است؛ چرا كه مخالفان آزادي با دلايلي آزادي مطلق را نقد مي كنند و صدق وعطا را به صدق و عطاي نيك و بد تقسيم مي كنند، اما كسي عدالت را مقيّد نمي كند و آن را به دو قسم نيك و بد تقسيم نمي نمايد. بالاتر آنكه در تقسيم بندي ارزشهاي ديگري چون صدق و جود آن را با عدالت مي سنجند و صدق قبيح را ظالمانه مي دانند و آن را مورد انكار قرارمي دهند.
پرسش اين است كه اگر عدالت در چنين مرتبه والا و بلا منازعي قرار دارد ديگر چه جاي بحث و پژوهش است؟ مسأله در باب عدالت چيست كه فيلسوفان، متكلّمان و فقيهان و... هر يك در اين باره بحث هاي دراز دامني را پيش نهاده اند و اختلافهاي لفظي و معنوي يافته اند. چرا مسأله اي به اين روشني در پرده خفا قرار گرفته است و در عرصه هاي اجتماعي آنچه بيشتر ابهام آميز گرديده است عدالت اجتماعي است.

به نظر مي رسد مسأله اصلي در عرصه عدالت اجتماعي، بحثهاي مفهومي آن نيست، بلكه مهم تطبيق آن در عرصه تنظيم قواعد جزئي و انطباق آن با واقعيت خارجي است. گاه شخص حكيمي چون ارسطو، كه تعريف زيبا و دل فريبي از عدالت دارد. وقتي به اجراي تعريف مي پردازد، چنان چهره كريهي از عدالت مي نماياند كه در اصل تعريف وي ترديد مي دواند؛ چرا كه بعضي از مردم را به حسب طبيعت برده و شايسته بندگي مي داند و از نظام تبعيض نژادي بنام عدالت دفاع مي كند!
اين نكته نشانگر آن است كه در اين بحث نبايد به تبيين مفاهيم بسنده كرد، بلكه بايد پيش از اهتمام به مفاهيم و تعاريف، به كيفيت استنتاج قواعد و شيوه هاي عيني و عملي عدالت اجتماعي پرداخت و ديدگاه دين اسلام و رهبران ديني را در اين عرصه جويا شد تا تحقيق بتواند مورد نفي و اثبات محققان قرار گيرد و راه گشاي راهي روشن براي حاميان و مدافعان واقعي عدالت در عرصه هاي مختلف اجتماعي باشد. اما به ناچار در ابتدا گذري كوتاه به مفهوم عدالت در ديدگاه فيلسوفان سياسي و در انديشه ديني خواهيم داشت.

مفهوم عدالت در نگاه انديشوران مغرب زمين

افلاطون عدالت را اين گونه تعريف مي كند:

هر فرد در شهر بايد يك كار داشته باشد؛ يعني كاري كه طبيعت او براي آن استعداد خاصي داشته باشد... پرداختن به كار خود و پرهيز از دخالت در كار ديگران عين عدالت است. عدالت اين است كه انسان فقط بايد به كار خودبپردازد. (1)

افلاطون ضمن عطف توجه به عدالت در عرصه مشاغل و فعاليت هاي انساني، آن را با - امري واقعي - سرشت و طبيعت انسان گره مي زد و بيش از آنكه از نگاه دولت و جامعه به آن بپردازد، از نگاه فرد آن را تعريف مي كند.

ارسطو حوزه عدالت راتوسعه مي دهد و نه تنها آن را درباره كسان كه درباره چيزهاي آنان نيز مي داند، از سوي ديگر، به مسأله برابري در وضعيت برابر كه نتيجه منطقي پرداختن به كار متناسب با استعداد هر كس است تصريح مي كند و مي نويسد:

در سياست، نيكي جز دادگري نيست كه صلاح عامه بدان وابسته است.

اجماع مردان بر اين است كه دادگري از برابري بر مي خيزد و نيز همه ايشان بر آن اند كه دادگري هم كسان و هم چيزهاي آنان را در بر مي گيرد و از اين رو كسان برابر بايد چيزهاي برابر داشته باشند. (2) در انديشه سياسي كلاسيك، عدالت امري محوري است و فطري و ناشي از حسّ مشترك و معطوف به عدالت توزيعي است.

در قرون وسطي، ديدگاههاي جديدي در عرصه عدالت مطرح گرديد كه معطوف به قدرت بود. ماكيا ولي از كساني است كه اصل را بر قدرت دولت قرار داد و عدالت را به عنوان امري اخلاقي و حاشيه اي دانست كه مصلحت و فضيلت كيفيت آن را مشخص مي كرد.

عدالت، فضيلت و مصلحت همه براي حاكم نسبي شد؛ به طوري كه بتواند قدرت خود را حفظ كند (3) ولي در عصر روشنگري، باتوجه به تغيير گفتمان غالب از وظيفه دولت به حقوق مردم بيش از آنكه به بحث عدالت اجتماعي پرداخته شود به حقوق مردم پرداخته شد و به قرارداد اجتماعي عنايت ويژه اي در فلسفه سياسي معطوف گرديد.

در اين دوران فيلسوفان تعاريف متعددي ارائه كردند كه از جمله هابز عدالت را اجراي تعهداتي كه فرد از روي نفع طلبي به اجراي آنها رضايت داده است، دانست و هيوم عدالت را تأمين منافع متقابل مي خواند. (4) كانت با نگرشي اخلاقي، به عدالت مي نگريست و آ ن را براساس عقلانيت تفسير مي كرد كه جنبه الهي و آسماني ندارد. سوسياليزم و كمونيزم نيز عدالت را در عرصه توزيع، مساوي ثروت و نفي مطلق مالكيت در ديدگاه كمونيزم مي داند. افراد ديگري چون نوزيك عدالت را براساس استحقاق، هايك نظم خود انگيخته، و رالز به مثابه انصاف معرفي مي كند. (5) فرد اخير كه در عرصه مباحث فلسفي عدالت كارشايسته اي انجام داده است و در كتاب احياگر فلسفه سياسي در نيم قرن اخير شده است، در تعريفAT Theory of justic عدالت مي نويسد:
عدالت آن است كه نخست هر شخصي حقي برابر، براي برخورداري از آزادي هاي اساسي، مشابه آزادي ديگران را دارد. دوم نابرابريهاي اجتماعي و اقتصادي را بايد بگونه اي ترتيب داد كه الف: به طور معقول به نفع هر فرد باشد ب: با مقام و موقعيت كه به روي همه افراد باز است، بستگي داشته باشد... مفهوم عدالت به عنوان انصاف، مستلزم اين است كه همه خيرات اوّليه اجتماعي به طور برابر توزيع شوند مگر اينكه توزيع نابرابر به نفع همگان و امكان رسيدن به موقعيت نابرابر براي همه يكسان باشد. (6) وي در مفهوم عدالت، به مسأله برابري در توزيع امكانات اوليه اجتماعي تأكيد كرده است و به عموميت و شمول آن نيز نظر داشته، اما چون برابري در شرايط نابرابر را عدالت ندانسته است، از ديدگاه سوسياليستي كناره گرفته و استثنايي را پذيرفته است كه در مواردي كه تفاوت استعداد و... وجود دارد توزيع نابرابر باشد ولي نه به طور مطلق بلكه با اين قيد كه هم نفع عمومي در نظر گرفته شود و هم اين نابرابري مشروعيت قانوني نيابد.

عدالت در نگاه انديشوران مسلمان

در ميان متفكران مسلمان، عدالت بيش از آنكه به عنوان يك پديده در اجتماع مورد توجه قرار گيرد، به عنوان وضعي براي حاكم مورد عنايت بوده است. به جاي پرداختن به واقعيت عدالت اجتماعي، به اوصاف شخص عادل يا حاكم عادل پرداخته اند.

ماوردي عدالت را شرط امام مي داند و مي نويسد:

عدالت است كه در هر فرمانروايي معتبر است و(امام و حاكم ) شرط پنجم عدالت آن است كه راستگو، امانت دار، پاكدامن، پرهيزگار، استوار و مطمئن، ايمن در حالت خوشي و ناخوشي و داراي مروت لازم براي جايگاهش در امور ديني و دنيايي باشد. پس هنگامي كه اين اوصاف در حاكم به نهايت رسيد او همان عدالتي را داراست كه مي توان شهادتش را روا دانست و امارت و فرمانروايي اش صحيح است. (7)

فلاسفه و فقيهان شيعي و بعضي از انديشوران اهل سنت به طور مختصر به شرط عدالت، به عنوان يكي از شرايط حاكم اسلامي اشاره كرده اند و در مواردي نيز به تعريف اجمالي عدالت پرداخته اند. فارابي عدالت حاكم را به انصاف ورزيدن با مردم نسبت به خود و خانواده اش تعريف مي كند. (8) ابن حزم اندلسي نيز از شرايط امام، اجتناب از كبائر و استتار نسبت به صغائر را ذكر مي كند. (9)

خواجه نظام الملك عدالت را امري پدرسالارانه مي داند كه پادشاه مانند پدر خانواده بايد حق اولاد و فرزندان و رعيت را روا دارد كه از طريق سيرت نيكو ورزيدن، توجه و دقت و بررسي در احوال عمال و وزرا و احوال مقطعان و چگونگي رفتار آنان با رعيت، عنايت به احوال قاضيان و خطيبان و محتسبان و شحنه و رييس حاصل شود. (01) استاد مطهري از كساني است كه دو مفهوم عدالت و ظلم را در عرصه هاي فردي و با قطع نظر از اجتماع تعريف كرده است:

قطع نظر از اجتماع و زندگي اجتماعي نيز عدالت مفهوم دارد؛ زيرا ظلم مفهوم دارد. مورد ظلم اختصاص به انسان ندارد. نسبت به يك حيوان نيز مي توان عادل بود و ظالم و اين از آن روست كه حيوان و همچنين انسان قبل از مرحله زندگي اجتماعي، حقوقي دارد. پس عدالت قطع نظر از اجتماع عبارت است از اًّعطأ كل ذي حق حقّه يا عدم تجاوز به حقّ ذي حقّ. (11)

اما ايشان به مفهوم عدالت اجتماعي نيز پرداخته و سه تفسير را نقل مي كند؛ يكي تفسير پيش گفته، كه به نظر ايشان براساس به رسميت شناختن حقوق طبيعي است. دوم توازن و رعايت تناسب و تعاون اجتماعي، كه از منظر اجتماع به عدالت نگريسته مي شود.

و سوّم: عدالت به معناي تساوي و با همه به طور مساوي رفتار كردن. اين مفهوم نيز، عدالت با مفهوم ماركسيستي و كمونيستي است. (21) استاد در اين بحث با توجه به اين كه تفسير سوّم را تساوي مطلق - حتي در وضعيت استعداد و توانايي نابرابر - مي داند آنرا مورد نقد قرارمي دهد. (31)
البته بعضي از انديشوران به ريشه لغوي كلمه عدالت پرداخته اند و تحليل هاي خود را متناسب با مفهوم لغوي آن سامان داده اند. ابن منظور عدل را چيزي مي داند كه در نظر انسانه داراي استقامت و راستي باشد. (41) فخرالدين طريحي (51) و راغب اصفهاني نيز به نوعي به اين مفهوم اشاره كرده اند ولي بر معناي مساوات تأكيد بيشتري دارند تا استقامت.

راغب مي نويسد: عدل، عدالت و معادله از الفاظي هستند كه مفهوم مساوات را اقتضا دارند. اين كلمات به اعتبار برابري دو چيز به كار برده مي شود. ع دل در امور محسوس و عدل در امور معقول به كار مي رود. (61)

علامه طباطبايي در بياني جالب، به گونه اي ريشه عدالت را در عدالت فردي و اجتماعي جاري دانسته و تصوير روشني از اين مفهوم ارائه كرده است:

عدل در تعبيرات آنان، لزوم ميانه روي و اجتناب از افراط و تفريط است كه در حقيقت تفسير به لازم معناي عدالت است؛ چرا كه حقيقت عدل اقامه مساوات و موازنه ميان امور است؛ به صورتي كه به هر كس سهمي را كه شايسته است داده شود، عطا گردد.

پس همگان در اينكه در موضع مورد استحقاق خود قرار گرفتند، مساوي هستند.

عدل در اعتقاد، ايمان به حق است. عدل در كارهاي انسان ها في نفسه با صرف نظر از اجتماع آن است كه آنچه را كه سعادت وي در آن است انجام دهد و از آنچه شقاوت وي در آن است پرهيز نمايد. عدالت در ميان مردم آن است كه هر شخصي را در جايي كه عقل يا شرع يا عرف براي وي استحقاق قائل است، قرار داده شود. (71)

باتوجه به آنچه پيش نهاديم، به نظر مي رسد تفاوت بسياري از تعاريف به خاطر تمايل به تعيين مصداق يا جلوگيري از سوء استفاده هاي تطبيقي از مفهوم عدالت صورت گرفته است و گرنه اصل مفهوم عدالت به معناي استقامت و راستي است و ميانه روي و دوري از افراط و تفريط. اگر عدالت به تساوي تعريف شده است يا تساوي در شرايط برابر، براي آن است كه اين مفهوم مي تواند مصداقي از راستي و استقامت و ميانه روي باشد؛ اًّ عطأ كلّ ذي حق حقّه كه در متون و روايات ما نيز آمده است مصداقي از راستي و استقامت است. انصاف ورزيدن به مردم، دوري از كبائر، توزيع مساوي امكانات و ثروت، همه به نوعي به استقامت و راستي و ميانه روي نظر دارد. با اين همه اين مفهوم در تطبيق دچار سوء برداشت ها و ابهام هاي زيادي است؛ مثلاً تعبير اًّ عطأ كلّ ذ ي حق حقّه كه مورد قبول عده اي از انديشوران قرار گرفته است يا اعطاي برابر در شرايط برابر را چه كسي بايد قضاوت كند. شرايط برابر چيست؟ آيا عدالت آن است كه كفاش زاده اجازه تحصيل نداشته باشد؟ يا به واسطه درجات و سوابق، بهره و امتيازات بيشتر ببرد. و اين حد تا چه مقدار بايد رعايت شود. به اين جهت بايد گفت تعريفي كه عموميت در بهره وري و شمول و رجوع فايده عمومي در اجراي عدالت را مدنظر دارد، راه را براي سوء استفاده هاي تطبيقي بيشتر مي بندد. گرچه در عرصه اجتماع، بهره وري مساوي افراد نابرابر ظلم است اما نسبت به خيلي از بهره هاي اجتماعي بايد كيف صلاحيتها ر در نظر گرفت؛ به طوري كه نابرابري يك استثنا باشد و آنهم با دلايلي كه آن نيز عادلانه و تعميم پذير تلقّي گردد.

اين مشكل در مسأله تطبيق عدالت در عرصه اجتماع سبب شده است كه انديشوران معاصر، پيش از آنكه به تعريف عدالت و عدالت اجتماعي بپردازند، مصاديق و فوايد و لوازم و آثار آن را بازگو كنند. شهيد صدر در اين باره مي نويسد:

اسلام كه عدالت اجتماعي را از مبادي اساسي براي شكل گيري خط مشي اقتصادي خود مي داند، عدالت اجتماعي را به مفهوم انتزاعي و دور از واقعيت لحاظ نكرده است و آن را گونه اي طرح نكرده كه تفسيرهاي گوناگون را برتابد و آن را به جوامع بشري، كه اختلاف نظريه هايي در اين زمينه دارند و براساس تلقي آنان از حيات و تمدّن گونه گون مي انديشند، واگذار نكرده است، بلكه آن را به طور دقيق و منضبط با برنامه ريزي و سياست گذاري معيني ياد كرده است تا بتواند در واقعيتي زنده مجسم شود؛ واقعيتي كه تمام تار و پودش با مفهوم اسلامي عدالت عجين است. (81)
اسلام و كيفيت طرح عدالت

با توجه به آنچه گفتيم و با عنايت به نصوص ديني، به نظر مي رسد بيش از آنكه در قرآن و احاديث به تعريف عدالت پرداخته شده باشد به ويژگي ها، آثار و لوازم آن تأكيد شده است.
اصولاً قرآن كريم امر پروردگار را به عدالت بازگو مي كند: اًّنّ اللّه يأمر ب العدل و الاًّ حسان ... (

91) و حتي در برابر تجاوز ديگران مجازات عادلانه را گوشزد مي كند؛ ... فمن اعتدي عليكم فاعتدوا ب م ثل ما اعتدي عليكم... .(02) ...لايجر منّكم شنآن قومً علي أن لاتعد لو اًّعد لوا هو اقرب ل لتّقوي ... . (12) در قضاوت به قضاوت عادلانه فرمان مي دهد: ... و اًّذا حكمتم بين النّاس أن تحكموا ب العدل... ،(22) حتي در روابط خانوادگي محور گزينش همسر ي همسران را عدالت مي داند و ازدواج متعدد را براي كسي كه از عدالت در ميان آنان ناتوان است، ناروا مي شمارد: فاًّ ن خ فتم أن لاتعد لوا فواح دًه... .(32) و بالاتر آنكه در گفتار و سخن نيز لزوم رعايت عدالت را گوشزد مي كند: ... و اذا قلتم فاعدلوا... (42) اما در روايات اسلامي، ضمن اشاره به ويژگي بارز عدالت؛ العدل يضع الأمور مواضعها. (52) در بيان اميرمؤمنان ( ع) به لوازم و آثار آن اشاره شده است كه بعضي از آنها اين گونه است.

.1 عموميت و شمول: از امام صادق نقل شده است كه در پاسخ پرسشي از آنچه از همه چيز در زمين وسعت و شمول بيشتر دارد، فرمود: العدل أوسع من الأرض (62) عدل از زمين وسعت بيشتر دارد. در كلام ديگري باز ايشان فرمودند: ما أوسع العدل؛ چقدر عدل وسيع است. اين نشانگر آن است كه هر چه به سمت شمول و عموميت برويم به عدالت نزديكتر شده ايم و هر چه از گستره آن بكاهيم و در تخصيص و تبعيض بسر بريم از عدالت دوري گزيده ايم.
امام علي ع در نامه اي كه به مالك دادند و وي را همراه با نامه راهي استانداري مصر كردند، نوشتند:
و لكن أحبّ الأمور اًّليك أوسطها في الحقّ و أعمها في العدل .(72)

از ميان كارها آنچه كه به حق نزديك تر و در عدالت فراگيرتر است براي تو محبوب تر باشد.
از پيامبر گرامي و اميرمؤمنان نيز سيره عدالت در تقسيم مساوي بيت المال نقل شده است.
پيامبر (ص ) با تعبير بلند:

اًّنّ الناس من عهد آدم اًّلي يومنا هذا مثل أسنان المشط.(82)

مبناي تقسيم فراگير و عام را فراهم ساخت و اميرمؤمنان وقتي به خاطر تساوي در تقسيم مورد سرزنش و انتقاد قرار گرفت، فرمود:

أليس كان رسول الله يقسم بالسويّ بين المسلمين؟(92)

آيا اين گونه نبود كه پيامبر ( ص ) نيز به طور مساوي بين مسلمانان تقسيم مي كرد؟

و به تطابق سيره خود با پيامبر اشاره كرد.

تعليل امام علي (ع ) در برخورد با دخترشان امّ كلثوم كه از بيت المال گردن بند لؤلؤاي را براي سه روز عاريه مضمونه گرفته بود - كه در صورت تلف شدن نيز عوض آن را تأمين مي كرد - حايز اهميت است. ايشان فرمود:

يا بنت علي بن أبي طالب، لا تذهبنّ بنفسك عن الحق، أ كلّ ن سأ المهاجرين تتزّين في هذا العيد بمثل هذا؟(03)

اي دختر علي، از جاده حق بيرون نرو. آيا همه زنان مهاجر در اين روز عيد مي توانند مثل اين گردن بند را براي زينت به كار بندند؟

اين معيار بسيار روشني است كه تنها در صورتي دختر علي مي تواند از اين امكان بهره مند گردد كه براي همه چنين زمينه اي فراهم باشد. آنهم نه چند نفر كه كلّ المهاجرين.

در برخورد با عقيل، كه هنگام آغاز خلافت حضرت، زبان به اعتراض گشود و گفت:

والله لتجعلنّ ي و أسود بالمدين سوأً؛ به خدا قسم من و يك سياه (برده تازه مسلمان) را درمدينه يكسان گردانيدي، فرمودند: اجل س، أما كان هاهنا أحه يتكلّم غيرك و ما فضلك عليه اًّ لا بساب ق ً أو ب تقوي ؛(13) بنشين، كسي ديگر جز تو نبود كه سخن بگويد؟! مگر تو فضيلتي جز سبقت در اسلام و تقوي داري؟! كه اين معيار برتري در عرصه تقسيمات بيت المال و...نمي گردد .
.2 انصاف: گرچه بعضي انصاف را بالاتر از عدالت دانسته اند و در مواردي كه حكم عادلانه، چهره زيبايي از خود به جاي نمي گذارد به سوي انصاف مي روند، اما در روايات اسلامي همه عدالت، انصاف با ديگران است. معيار عيني انصاف با ديگران جايگزيني شخص عامل و داور به جاي طرف ديگر است. اگر آنچه براي خود درست دانستي براي ديگران نيز بپسندي و آنچه براي ديگران بد مي داني براي خود نيز بد بداني. اين نكته زمينه انصاف را محقق مي سازد. پيامبر گرامي اسلام مي فرمايند:
أح ب ل لناس ما تح بّ لنفسك تكن أعدل الناس.(23)

براي مردم بخواه آنچه را براي خود مي خواهي تا عادل ترين مردم باشي.

و در كلامي مشابه، امير مؤمنان ع مي فرمايند:

أعدل السّ ير أن تعامل الناس بما تحبّ أن يعاملوك به.(33)

عادلانه ترين روش آن است كه با مردم به گونه اي معامله كني كه دوست داري آنان با تو چنان كنند.
براستي اگر اين انصاف در عرصه جامعه عملي شود، چقدر جلوه عدالت ديدني و جالب خواهد

شد. كساني كه در مصدر وضع قانون هستند، در مصدر قضاوت و اجراي حكم قرار دارند و در سطح كلان به توزيع امكانات و موقعيت ها و تصميم گيريهايي اين چنين نشسته اند. اگر واقعاً خود را به جاي ديگران بگذارند چنين قضاوت و حكمي را براي خود مي پسندند و آيا رسيدن به اين مقام از عدالت، كار آساني است؟ اميرمؤمنان مي فرمايد:

«فالحقّ أوسع الاشيأ في التّواصف و أضيقها في التّناصف. (43)

«حق فراختر چيزها است كه وصف آن گويند و مجال آن تنگ اگر خواهند از يكديگر انصاف جويند.
از سوي ديگر، آيا تئوري عدالت جان رالز، فيلسوف مطرح و معاصر و استاد دانشگاه هاروارد، با عنوان عدالت به مثابه انصاف جز آن است كه در نهايت به دو نكته پيش گفته اشاره كرده است؟!
.3 بهره مندي و استغناي عمومي: عدالت ورزي در ميان مردم به جاي اينكه مردم را به دو گروه خواص بهره مند و عوام محروم تبديل كند موجب بي نيازي همه مردم خواهد شد.

امام باقر ع فرمودند: اًّ نّ الناس يستغنون اًّذا عدل بينهم.(53)

وقتي در ميان مردم عدالت برقرار شود آنان بي نياز مي گردند.

مشابه اين كلام نيز در ضمن كلامي مفصل از امام كاظم ع نقل گرديده است:

خداوند هيچ يك از انواع اموال را وانگذاشته است و آن را تقسيم كرده و هر صاحب حقي را حق

خويش داده است؛ چه خواص و چه عوام، فقرا و مساكين و هر قشري از اقشار مردم.
آنگاه فرمود:

لو عد ل في الناس لا ستغنوا. (63)

اگر در ميان مردم عدالت استوار شود، بي نياز مي گردند.

آري، به صورت عكس نقيض مي توان گفت: اگر در ميان مردم فقر و محروميت وجود دارد و

جامعه به دهك هاي متعددي تقسيم شود كه دهك محروم عشري از اعشاري توانمندي و ثروت دهك برخوردار را نيز بر خود اختصاص ندهد. سفره هاي نان خالي آنان و سفره هاي الوان و رنگارنگ اينان برقرار باشد، نشانگر آن است كه عدالت جاري نشده است و اين معياري روشن و عيني است.

.4 توجه به ويژگي مجري عدالت: عدالت هر قدر هم كه شيرين باشد و قانون آن هر قدر هم كه به صورت مشخص و معيّن به موارد جزئي بپردازد آنكه بايد آن را اجرا كند اهميت ويژه اي دارد؛ چرا كه قانون خوب را مجري بد به فراموشي مي سپارد و يا تحريف مي كند و وارونه جلوه مي دهد. اهتمام اسلام بر حاكم عادل مي تواند به اين دليل باشد كه بدون داشتن عدالت، حاكم نمي تواند مجري عدالت اجتماعي باشد.

در كلام اميرمؤمنان آمده است كه: فاًّنّ الوالي اًّ ذا اختلف هواه، منعه ذلك كثيراً م ن العدل.(73)
هنگامي كه والي و حاكم اهوأ مختلفي در سر داشته باشد، او را بشدت و كثرت از عدالت ورزي دور مي كند.

اجراي عدالت بقدري مشكل است كه سرمايه معنوي فراواني را مي خواهد. افرادي كه تقواي در حد معمول دارند، از پس اين كار بر نمي آيند. وظيفه امامان و رهبران عدالت گستر سنگين تر است. آنان بايد از حرام و شبهه و حتي از حلال نيز بپرهيزند. نه تنهامقام عدالت، كه منزل ورع و زهد را نيز بايد به دست آورند. حضرت امير ع در اين زمينه مي فرمايد:

اًّ نّ الله تعالي فرض علي أئمّه العدل أن يقدّ روا أنفسهم ب ضعفه النّاس.(83)

خداوند بر پيشوايان عدل واجب كرده است كه زندگي شخصي خود را در حد مردم مستضعف تقدير و تنظيم كنند.

عدالت گستري از كسي ساخته است كه با تمام وجود آن را قبول داشته باشد و بر راههاي آن نيز آگاه شود. كساني كه به خاطر مصلحت و موقعيت و از روي جبر زمان، عدالت خواه شده اند، نمي توانند مجري خوبي براي عدالت اجتماعي باشند. امام كاظم (ع ) فرمودند:

«ولا يعدل اًّلاّ من يحس ن العدل .(93)

«كسي مي تواند عدالت را اجرا كند كه آن را به بهترين وجه اجرا كند يا به بهترين وجه بشناسد (

04) و يا با تمام وجود آن را نيكو شمارد.

از سوي ديگر، تنها كسي مي تواند اقامه امر الهي كند و در مسير اجراي عدالت موفق باشد كه از اوصاف زشتي، چون زدوبند، دنائت وپستي و پيروي مطامع برحذر باشد، كه حضرت امير ع فرمود:
«لا يقيم أمراللّه سبحانه اًّ لاّ من لا يصانع و لا يضارع و لا يتّبع المطامع.(14)

«فرمان خدا را بر پا ندارد جز كسي كه در حق مدارا نكند و خود را خوار نسازد و پي طمع ها

نتازد.

عدالتي كه آن آثار را در جامعه به بار مي آورد و مجري اين چنيني اجراي آن را در جامعه برعهده دارد و شرايط فهم و اجراي آن را در سطح عموم جامعه بخوبي رعايت كند، به يقين شيرين تر از شهد شيرين و نرم تر و خوشبوتر از مشك و عنبر است. (24) بالاترين ملكات اخلاقي است (34) و افضل الفضائل است. (44) عدالت ورزي ساعتي را بالاتر از عبادت هفتاد ساله قرار مي دهد (54) و حتي آن را از جود و بخشش نيز اشرف و افضل مي سازد (64) و عمل مجري آن امام عادل در

يك روز ر از عبادت عابدي كه صدوپنجاه سال عبادت كند برتر مي سازد (74) و وي را به نزديكترين جايگاه نسبت به پروردگار عالم در روز قيامت قرارمي دهد. (84)

اسوه عدالت در انديشه ديني

اسلام، تنها نسخه مكتوب نيست. تنها در وجود لفظي و وجود كتبي خلاصه نشده است. رهبران معصوم ما تجسّم واقعي حقيقت اسلام در زمان خود بوده اند. اميرمؤمنان كه خود امكان اداره حكومت در ساليان محدود به دست آورد، زيباترين چهره عدالت اجتماعي را به نمايش گذاشت؛ به گونه اي كه گفتند به خاطر شدت عدالت در محراب عبادت كشته شد. در زندگي شخصي، زندگي فرزندان و نزديكان، در عرصه قضايي، در عرصه سياسي و اقتصادي جامعه، به بهترين وجه چهره عدالت را مجسم ساخت. او پوشاكي تن آزار و خوراكي دشوارخوار داشت و به همين جهت مورد اعتراض اصحاب قرار گرفت (94) ولي هرگز از اين سيره كناره گيري نكرد. وي در معرفي خود، در مصدر حكومت تمام كشور پهناور اسلامي فرياد برآورد كه: امام شما از دنيا به دو جامه فرسوده و دو قرص نان بسنده كرده است، (05) با اينكه خود مي گفت: مي دانستم چگونه عسل پالوده و مغز)درروز( گندم و بافته ابريشم به كار برم. ولي همراهي با محروماني كه احتمالاً در اقصي نقاط كشور اسلامي حسرت گرده ناني را ببرند و سير نخوابند را بر هواي نفس ترجيح مي داد و به صراحت مي فرمود: آيا راضي شوم كه به من اميرالمؤمنين بگويند ولي با آنان در مشكلات روزگار شريك نشوم و در سختي زندگي نمونه اي براي آنان نباشم؟! (15)

حضرتش در مسأله عدالت اجتماعي و مساوات با ديگران، تنها به زندگي شخصي خويش
نمي نگريست، بلكه فرزند و برادر و... را نيز مراقبت مي كرد و بر طبق آيه شريفه ...قوا أنفسكم و أهليكم ناراً... (25) پس از خود از اهل مراقبت مي كرد.

در نامه اي به يكي از كارگزاران خود از سأ استفاده و اسراف كاري وي نسبت به بيت المال انتقاد كرد و نوشت: به خدا سوگند اگر حسن و حسين مثل عمل تو را انجام داده بودند، از من روي خوش نمي ديدند و از سوي من به آرزوي خويش نمي رسيدند تا آنكه حق از آنان بازستانم و اثر ظلم پديد آمده را باطل كنم. (35) شيوه برخورد ايشان با عقيل كه در اثر نداري و گرسنگي فرزندانش به تيرگي گراييده بودند، مشهور است. (45) ياران و همراهان خليفه قبل نيز از اين عموميت و شمول در عرصه عدالت ناخرسند بودند و تقسيم مساوي بيت المال را برنتافتند و به حضرت امير (ع) ش كوه بردند. آنان را نظر آن بود كه براساس سبقت در جهاد و اسلام و نژاد عربي، سهم بيت المال متفاوت باشد و امكانات دولت همچنانكه در دوره عثمان و عمر تقسيم مي شد، تقسيم شود. حضرت امير (ع ) فرمود: اگر اين بيت المال مال و حال )اينگونه رفتار نكنم (شخصي خودم بود نيز به تساوي تقسيم مي كردم، پس چگونه آنكه مال، مال خداست. (55)
وي بر تساوي همه در برابر قانون تأكيد مي كرد. به فرزندانش توصيه كرد كه در قصاص قاتل وي فقط به او بسنده كنند و آنهم فقط يك ضربه در برابر يك ضربه اي كه وي وارد ساخته است. (65)
به اجراي عدالت توسط كارگزاران حساس بود و از ظلم آنان به كمترين مردم، از جهت حمايت و موقعيت اجتماعي، بر مي آشفت و با شدت برخورد و سخت تهديد مي كرد. (75)
در حقيقت چهره مجسم عدالت اسلامي روشن تر از آثار مكتوب و ملفوظ اسلامي برارزش والاي اين محور اساسي اداره جامعه دلالت دارد و جايگاه رفيع و بي بديل آن رامي نمايد.

امام خميني و مباحث مفهومي در حوزه عدالت اجتماعي

امام خميني در تعريف عدالت به مفهوم لغوي و ريشه آن بسنده كرده اند و مي نويسند:
«بدان كه عدالت عبارت است از حد وسط بين افراط و تفريط و آن از امّهات فضايل اخلاقيه است. (85)
و در كلامي ديگر به فطري بودن عدالت در سرشت انسان پرداخته اند:

فطرتاً در مقابل قسمت عادلانه خاضع است و از جور و اعتساف فطرتا انسان گريزان و متنفّر است. از فطرتهاي الهيه كه در كمون ذات بشر مخمّر است حب عدل و خضوع در مقابل آن است و بغض ظلم و عدم انقياد در پيش آن است اگر خلاف آن را ديد بداند در مقدمات نقصي است. (95)
چون عدالت خواهي و عدالت گستري امري فطري است، مرور زمان آن را كهنه نمي كند و اصلي دايمي و مستمر محسوب مي شود:

«اجراي قوانين بر معيار قسط و جلوگيري از ستمگري و حكومت جائرانه و بسط عدالت فردي و اجتماعي ومنع از فساد و فحشا و كجروي ها و آزادي بر معيار عقل و عدل و استقلال و خودكفايي و جلوگيري از استعمار، استثمار و استعباد، و حدود و قصاص و تعزيرات بر ميزان عدل... و صدها از اين قبيل چيزهايي نيست كه با مرور زمان در طول تاريخ بشر و زندگي اجتماعي كهنه شود. (06) جداي از فطري و دايمي بودن عدالت اجتماعي توجه به عمومي بودن عدالت، به طوري كه گستره آن همه افراد جامعه را بگيرد.

اجراي آن براي همه علي السويه باشد و توجه به فايده مندي آن براي اقشار محروم مورد توجه ويژه ايشان بوده است:

«در جمهوري اسلامي براي فقرا فكر رفاه خواهد شد. مستمندان به حقوق خودشان مي رسند. عدالت الهي سايه مي افكند. (16)

«عدالت اسلامي را مي خواهيم در اين مملكت برقرار كنيم. يك همچو اسلامي كه در آن عدالت باشد. اسلامي كه در آن هيچ ظلم نباشد. اسلامي كه آن شخص اوّل با آن فرد آخر همه علي السوأ در مقابل قانون باشد. (26)

«در اسلام نژاد، گروه، دسته جات و زبان و اينطور چيزها مطرح نيست. اسلام براي همه است و به نفع همه. (36)

از بيانات بالا روشن مي شود كه اصل عدالت اجتماعي يك واقعيتي است كه ريشه در فطرت دارد و در عرصه هاي مختلف سياسي، قضايي، اجتماعي و اقتصادي جاري مي شود و نه تنها عدالت ميان رعيت كه عدالت ميان حاكم و رعيت نيز بايد رعايت شود. دانه درشت ها و دانه ريزها در اجراي عدالت يكسان هستند؛ به ويژه در عرصه قضا كه مساوي بودن، سيره اميرمؤمنان ع و بزرگان ديني مااست.

ريشه عدالت اجتماعي از نگاه امام خميني ( ره)

اسلام دين فطري است و احكام فطري بيشتر به صورت اوامر ارشادي و يا مولوي، از جانب شارع مقدس طرح گرديده است و در اين ميان ارتباط بين عقايد و اوامر شرعي را نيز نبايد ناديده گرفت.
آنچه با عنوان ارتباط جهان بيني و ايدئولوژي در نظر بعضي از متفكّران معاصر مطرح شده است. امام بر اين اساس بحث عدالت ر متخذ از توحيد مي دانند.

انقلاب اسلامي بر مبناي اصل توحيد استوار است كه محتواي اين اصل در تمام شؤون جامعه سايه مي افكند...

همه امتيازها لغو مي شود، فقط تقوي و پاكي ملاك برتري است. زمامدار با پايين ترين فرد جامعه برابر است و ضوابط و معيارهاي متعالي الهي و انساني مبناي پيمانها و يا قطع روابط است. (46)
بحث فوق مبتني بر اعتقاد به وحدت معبود است. خداوند يكتا به عالم تشريع و تكوين عادلانه حكم كرده است و قوانين تشريعي و تكويني او اقتضاي عدالت را دارد. در عبارت زير نيز به طور صريح عدالت اجتماعي را از عدالت الهي مي دانند:

«بحث عدالت همان بحث صفت حق تعالي است براي اشخاصي كه چشم دارند، بحث عدالت هم مي كنند. بحث عدالت اجتماعي هم به دست آنهاست. حكومت هم تأسيس مي كنند. حكومتي كه حكومت عادله باشد. (56)

جالب است كه امام خميني ره اصل عدالت را هدف برپاداشتن حاكميت و برپاداشتن حاكميت را هدف احكام شرعي مي دانند؛ يعني در مطلوبيت سنجي اين سه مورد احكام مطلوب بالعرض، دولت و حكومت مطلوب بالذات و اجراي عدالت و بسط آن مطلوب اصيل است:

نهاد حكومت آن قدر اهميت دارد كه نه تنها در اسلام حكومت وجود دارد، بلكه اسلام چيزي جز حكومت نيست و احكام شرعي قوانيني است كه يكي از شؤون حكومت است. بدين ترتيب حاكميت اسلامي و بسط عدالت مطلوب بالذات و احكام مطلوبات بالعرض هستند كه مقصود از آنها اجراي حكومت است. (66)

ديدگاه فوق مي تواند زمينه ساز طرح قاعده عدالت به عنوان يك قاعده حاكم فقهي باشد؛ به طوري كه اگر در فهم و اجراي احكام فرعي ديگر تعارضي با قاعده عدالت پيدا شد، در مقام تعارض قاعده عدالت مقدم شود و در عرصه عمل نيز مزاحم قاعده عدالت محذوف گردد. استاد مطهري به اين نكته توجه داشته و از عدم حضور قاعده عدالت در فقه اظهار تأسف كرده است:
اصل عدالت با همه اهميت آن در فقه، مورد غفلت واقع شده است و در حالي كه از آياتي چون و بالوالدين احسانا و و أوفوا بالعقود ؛ عموماتي در فقه به دست آمده است. ولي با اين همه تأكيدي كه قرآن كريم بر روي مسأله عدالت اجتماعي دارد، مع هذا، يك قاعده و اصل عام در فقه، از آن استنباط نشده است. و اين نكته سبب ركود فكر اجتماعي فقهاي ما گرديده است. (76)
«عدالت تنها يك حسنه اخلاقي نيست، بلكه يك اصل اجتماعي بزرگ است و اسلام به آن فوق العاده اهميت داده است. (86)

همچنان كه گفته شد اهتمام اسلام به شرايط حاكم و لزوم عدالت در وي در جهت تضمين اجراي عدالت اجتماعي در جامعه است و اصولاً مناصب اجتماعي هر چه حساس تر مي شوند شرط عدالت در مجري آن به تناسب مهم تر و دقيق تر مي گردد.

امام خميني از كساني هستند كه به اين مهم توجه جدي داشته و براي منصب افتأ و مرجعيت در اين زمينه فتواي ويژه اي دارند. ايشان نه تنها عدالت را شرط مرجعيت مي دانند، بلكه ور ع بودن را نيز لازم مي دانند و عدم اقبال به دنيا را نيز شرط وي - به صورت احتياط واجب - مي دانند. (96) به تعبير ديگر مرجع تقليد مردم از حرام، از شبهه و حتي از حلال نيز بايد اجتناب كند و به حداقل زندگي دنيايي اكتفا نمايد. روشن است كه رهبري دولت اسلامي شأني است كه نبايد تفاوتي در اين شرط با مرجع تقليد داشته باشد؛ چرا كه امكانات و تصميم گيري هاي حاكم اسلامي بسي گسترده تر است و آثار زيان بار دنياگرايي حاكم به مراتب بيشتر است.
سيره عملي امام خميني ( ره ) نسبت به عدالت فردي و اجتماعي

بدون ترديد زندگي شخصي امام خميني در دوران رهبري و مرجعيت، مصداق بارزي از پيروي امام علي و دستورات ديني بود. زندگي ايشان هرگز قابل مقايسه با زندگي رهبران و رييس جمهورهاي كشورهاي ديگر نبود. با اينكه به لحاظ خانوادگي، امام اجداد متمول داشتند ولي با اختيار خود، از امكانات شخصي، از امكانات وجوهات و از امكانات دولتي استفاده غيرمتعارف نمي كردند. بهره مندي ايشان از امكانات زندگي در حدّ پايين تر از يك زندگي معمولي بود.

منزل شخصي ايشان در قم، در نجف و در تهران نشان مهمي است از اين مسأله. ايشان در نجف كولر نداشتند و براي هوا خوري و استراحت از نجف به كوفه نيز نمي رفتند و مي گفتند: آيا من مي توانم به كوفه بروم در حالي كه بسياري از مردم ايران در سياه چال ها به سر مي برند؟! (07) خانه امام در تهران، پس از آنكه از بيمارستان قلب مرخص شدند، خانه اي اجاره اي در منطقه دربند تهران بود، امام به خاطر موقعيت منطقه و سنگي بودن نماي ديوارهاي خانه از آنجا رفتند و به منزلي در جماران آمدند كه مجموعه دفتر و منزل امام صدوشصت متر بود. (17)

البته گاهي اوقات امكانات پنهان به گونه اي است كه بار مالي وسيعي را بر بيت المال تحميل مي كند ولي اسم و عنوان آن به عنوانهاي ديگر است. امام از اين نوع امكانات نيز پرهيز داشتند. حضور پنهان و مستمر در تفرج گاههاي نظامي، شهرهاي زيارتي و... در زندگي امام وجود نداشت.
غذاي امام نيز ساده و به روايت آشپز ايشان صبحانه نان و پنير و چاي و ناهار معمولا آبگوشت و شام هم كمي غذاي سرد ميل مي كردند. (27) نسبت به نزديكان حسّاس بودند و آنان را از مسافرتهاي غيرضرور به خصوص به خارج از كشور و احياناً حج و عمره نهي مي كردند. فرزند ايشان هيچ سمت ويژه اي را در حكومت به عهده نگرفت. هنگامي كه بني صدر به امام نامه نوشت و مرحوم حاج سيداحمد خميني را براي نخست وزيري پيشنهاد كرد فرمودند: بنا ندارم اشخاصي منسوب به من متصدي اين امور شوند. (37)

امام از حكومت هزار فاميل احتراز داشتند و به حق نگذاشتند زمينه هاي فاميل بازي در حكومت باب شود. بعضي از منسوبين ايشان كه در دولت س متي داشتند، غالباً داراي سمت هاي درجه چندم و براساس حد لياقت و توانايي خودشان بود.

يكي از مسائل مهم در اجراي عدالت اجتماعي آن است كه توزيع امكانات و مناصب براساس استحقاق و شايستگي باشد نه براساس قرب و بعد به امام.

تقسيم شهريه امام در نجف از اين ويژگي برخوردار بود. يكي از بزرگان نجف مي گفت:
«لم يسبقه سابق و لم يلحقه لاحق تا به حال نجف مثل امام را به خود نديده است؛ زيرا ساير مراجع امتيازاتي را براي ديگران قايل بودند كه گاهي اين امتيازات جنبه مادي و تبليغاتي داشت ولي اصلاً اين معنا در نظر امام نبود. ولي آن شهريه كلاني كه امام مي داد به تمام افراد يكنواخت مي داد و هيچ تميزي براي كسي بر ديگري قائل نبود. (47)

پس از پيروزي انقلاب نيز امام هرگز خود را يك محور اساسي در قضاوت نسبت به ديگران نمي ديدند و به خاطر اين كه كسي به ايشان اهانت كرده بود او را از امكانات عمومي محروم نمي كردند. بعضاً نيز نياز اين افراد را به طور خاص برطرف مي كردند. (57) درباره يكي از گروههاي سياسي خاطره زير شنيدني است:

يك شب منزل حاج احمد آقا بوديم، امام بدون اينكه از كسي اسم ببرند، گفتند: اينها آدم هاي بدي نيستند آدم هاي مسلمان خوبي هستند. يكي از آقايان مي خواست تحريك كند، گفت اينها روحانيت را قبول ندارند امام فرمودند: روحانيت را قبول دارند شماها را قبول ندارند. آن آقا گفت: شخص شما را قبول ندارند. امام فرمودند: قبول نداشته باشند من كه اصول دين نيستم! (67)
امام در عمل تساوي فرد اول مملكت و افراد عادي را در برابر قانون نشان دادند. يكي از ياران امام اين خاطره را از ايشان نقل كرده است: يكي از اهالي خوزستان كه در اثر جنگ آواره شده بود، از امام به دادگستري تهران شكايت مي كند. قاضي هم احضاريه صادر مي كند كه: آقاي روح الله مصطفوي به اين شعبه مراجعه كنيد؛ احضاريه به دست امام مي رسد. امام مي فرمايد: اگر قرار است كه من به دادگاه بروم مي روم. جالب اين است كه امام در مورد قاضي اي كه ايشان را احضار كرده بود تأكيد كرده بودند كه با او برخوردي نشود. آقاي اردبيلي مي گفت: امام مدتي بعد از من سؤال كردند برخوردي با آن قاضي نشد؟ او به وظيفه اش عمل كرده است. مبادا شغلش را عوض كنيد، جايگاهش را هم نبايد تغيير دهيد.

منبع: حكومت اسلامي