عدالت،
محور آموزههاى
اقتصادى
اسلام
سيد
عباس
موسويان لقد
ارسلنا
رسلنا
بالبينات و
انزلنا معهم
الكتاب و
الميزان
ليقوم الناس
بالقسط; (1) ما
رسولان خود
را با دلايل
روشن
فرستاديم و
با آنها
كتاب و ميزان
نازل كرديم
تا مردم به
عدالت قيام
كنند . مقدمه
مطالعه
تعاليم
اجتماعى
اسلام و قرآن
نشان مىدهد
كه هدف شريعت
از واگذار
نكردن انسانها
به حال خود و
طرح نظامهاى
اجتماعى
دينى، تحقق
عدالت
اجتماعى و
حفظ كرامت
انسانى و رشد
و تعالى
انسانهاست .
فيلسوف بزرگ
اسلام،
بوعلى سينا
در مورد نياز
بشر به نبوت
مىگويد: «انسان
داراى زندگى
اجتماعى است
و از وضع
قوانينى كه
بتواند
زندگى
اجتماعى و
بلكه فردىاش
را بر اساس
عدالتسامان
دهد و او را به
سعادت
شايسته خود
برساند،
ناتوان است .
پس بر خداوند
لازم است كه
به مقتضاى
حكمتش انسان
را در اين
زمينه هدايت
كند .» (2) وضعيت
فعلى جوامع
نيز نشان مىدهد
كه برخى
كشورها گرچه
در رشد و
شكوفايى
اقتصادى
موفق بودهاند
لكن در بسط
عدالتبه
معنايى كه
توضيح
خواهيم داد
مشكل جدى
دارند . براى
مثال، در
آمريكا در
سال 1973 سهم يك
پنجم
خانوادههاى
پايين جدول
درآمدى، 5/5
درصد كل
درآمد و سهم
يك پنجم
بالاى جدول،
1/41 درصد كل
درآمد بود و
در سال 1991 سهم
يك پنجم نخستبه
5/4 و يك پنجم
دوم به 2/44 رسيد
و اين روند با
مختصر
تغييراتى
ادامه دارد; (3)
يعنى هرچه
زمان پيش مىرود
توزيع
درآمدها
نامتوازنتر
مىشود . يا
طبق آمار
ديگرى گرچه
بين سالهاى
1973- 1994 ميزان
سرانه توليد
ناخالص ملى
آمريكا به
صورت واقعى
بيش از يك سوم
افزايش
يافته لكن
متوسط
دستمزدهاى
ناخالص براى
همه شاغلينى
كه در پستهاى
مديريت
نبودند،
يعنى براى سه
چهارم نيروى
كار، 19 درصد
كاهش يافته
است . (4) باز
طبق آمار
منتشره، بين
10- 15 درصد جمعيت
آمريكا (در
حدود 37 ميليون
نفر) زير خط
فقر قرار
دارند (5) و
كشورهاى
ديگر اگر
وضعيتبدترى
نداشته
باشند، بهتر
از اين
نيستند . اين
در حالى است
كه به اعتقاد
نظريهپردازان
توسعه، عامل
عمده اين
شكاف
طبقاتى، فقر
و بىعدالتى
ناشى از
ظالمانه
بودن
مناسبات و
روابط
فيمابين
عوامل
اقتصادى به
ويژه كار و
سرمايه است .
براى مثال،
اقتصاددانانى
چون مايكل
تودارو (6) ،
ديويد كلمن،
فورد
نيكسون، (7) و
نوابحيدر
نقوى، (8) توزيع
ناعادلانه
ثروتهايى
مانند زمين،
سرمايه
مالى، ابزار
توليد و وجود
آزادىهاى
نابرابر را
عامل اصلى
ناعادلانه
شدن درآمدها
مىدانند و
اين در حالى
است كه نظام
اقتصادى
اسلام، در
عين حال كه از
تمام ظرفيتهاى
وجودى انسانها
و طبيعتبراى
رشد و
شكوفايى
مظاهر مادى
استفاده مىكند،
با نهادينه
كردن
باورهاى
الهى و ارزشهاى
انسانى و با
اتخاذ روشها
و قوانين خاص
اقتصادى،
زمينههاى
شكاف طبقاتى
و بهرهكشى
از انسان را
از بين برده،
رفاه عمومى
را گسترش مىدهد
. عدالت
اقتصادى
تعاريف
مختلفى از
عدالت
اقتصادى از
ديدگاه
اسلام از سوى
انديشمندان
مسلمان
ارائه شده
است كه تا
حدود زيادى
به هم نزديكاند
. به نظر
نويسنده،
عدالت
اقتصادى از
ديدگاه
اسلام عبارت
است از رفاه
عمومى و
ايجاد تعادل
و توازن در
ثروتها و
درآمدها . (9) به
اين بيان كه
نظام
اقتصادى
اسلام تحقق
عدالت در
عرصه اقتصاد
را از دو طريق
دنبال مىكند:
از يك سو به
همه افراد
جامعه حق مىدهد
كه از يك
زندگى
متعارف و
آبرومندانه
انسانى
برخوردار
باشند و از
سوى ديگر، با
اتخاذ احكام
و روشهايى
به دنبال
متوازن كردن
ثروتها و
درآمدهاست و
در نقطه
مقابل، هر
نوع فقر و
بدبختى و بهوجود
آمدن فاصله
طبقاتى را
نتيجه عدم
تحقق عدالت
مىداند . امام
صادق عليه
السلام در
اين باره مىفرمايد:
ان
الناس
يستغنون اذا
عدل بينهم; (10) اگر
در ميان
مردمان به
عدالت رفتار
شود همه بىنياز
مىگردند . در
اين مقاله
ابتدا براى
دفع برخى
شبهات،
ديدگاه
اسلام را
نسبتبه فقر
مورد ملاحظه
قرار مىدهيم
تا جوابى
باشد به
افرادى كه
گمان مىكنند
اديان الهى
فقر را پديدهاى
مقدس مىدانند
. سپس به بررسى
ديدگاه برخى
صاحبان قدرت
و سرمايه كه
در طول تاريخ
سعى كردهاند
فقر را پديدهاى
حتمى و ناشى
از خست طبيعت
و كمبود
منابع طبيعى
نشان دهند،
مىپردازيم
و در نهايت،
با بررسى علل
و عوامل بهوجود
آورنده فقر و
تضاد طبقاتى
از ديدگاه
اسلام، راههاى
پيشگيرى و
مبارزه با آنها
را بيان مىكنيم
. اسلام و
فقر
چه
بسا كسانى كه
از حكمت
تعاليم
انبيا و
وصاياى آنان
اطلاع
چندانى
ندارند، با
ديدن مواردى
چون دعاى
پيامبر
اسلام صلى
الله عليه و
آله وسلم كه
فرمود: «خداوندا،
روز قيامت
مرا با
مستمندان
محشور فرما» (11)
يا سفارش آن
حضرت به
گرامى داشتن
فقرا كه
فرمود: «هر كس
فقير
مسلمانى را
گرامى دارد
روز قيامتخداوند
را ملاقات
كند در حالى
كه از وى راضى
است» (12) شتابزده
قضاوت كرده،
اديان
آسمانى را
متهم به
اعراض از
دنيا و ترغيب
افراد به فقر
كنند; در حالى
كه از نظر
صاحبان علم و
انديشه، تلخترين
پديدهها در
كام انبيا و
در مذاق
شرايع فقر
است، تا جايى
كه پيامبر
اكرم صلى
الله عليه و
آله وسلم در
موارد زيادى
فقر و
تنگدستى را
همسان كفر
دانسته و از
آن دو به خدا
پناهنده مىشود
(13) و در
روايتى علت
آن را چنين
بيان مىكنند:
لولا
رحمة ربى على
فقراء امتى
كاد الفقر ان
يكون كفرا; (14) اگر
رحمت و شفقت
پروردگار
شامل فقراى
امتم نبود
چيزى نمانده
بود كه فقر [موجب
] كفر شود . و
در دعاى
ديگرى
فرمودند: اللهم
بارك لنا فى
الخبز و
لاتفرق
بيننا و
بينه، فلولا
الخبز ما
صلينا و لا
صمنا و لا
ادينا فرائض
ربنا; خداوندا،
نان را براى
ما بابركت
قرار ده، و
ميان ما و نان
جدايى
مينداز كه
اگر نان
نباشد نه مىتوانيم
نماز گزاريم
نه روزه
بداريم و نه
ديگر واجبات
الهى را
انجام دهيم . اصولا
چگونه فقر مىتواند
محبوب
پيامبران
باشد در حالى
كه به بيان
قرآن، فقر و
فحشا وعده
شيطان، و فضل
و مغفرت وعده
خداوند است .
(15) و
چگونه فقر مىتواند
محبوب
پيامبر صلى
الله عليه و
آله وسلم
باشد در حالى
كه ايشان از
حضرت
ابراهيم
خليل عليه
السلام چنين
نقل مىكنند: يا
رب! الفقر اشد
من نار نمرود; (16)
پروردگارا،
فقر از آتش
نمرود سختتر
است . يا
خود آن حضرت
مىگفتند: الفقر
اشد من القتل; (17)
فقر
سختتر از
مرگ است . بنابراين،
اگر ظاهر
رواياتى غير
از اين است،
بايد باتوجه
به اين
محكمات
قرآنى و
روايى معنا
شوند . مطالعه
تاريخ زندگى
پيامبران و
امامان و
اولياى خدا
نيز نشان مىدهد
كه آنان اگر
چه جهت تسكين
آلام وكاهش
پريشانى
درماندگان و
تهيدستان با
آنان بناى
رفاقت مىگذاشتند
و زندگى شخصى
خود را در سطح
فقيرانه
قرار مىدادند،
لكن درصدد
بودند با فكر
و تدبير، فقر
را محوو
زندگى
شرافتمندانهاى
را براى همه
انسانها
تدارك كنند . فقر پديدهاى
تحميلى و
قابل حل
از
دير زمان
صاحبان قدرت
و ثروت به
اشكال
مختلف، با
تراشيدن
فلسفههاى
گوناگون سعى
كردهاند
اين باور را
در اذهان
مردم بهوجود
آوردند كه
امكانات و
منابع جامعه
محدود و
نيازهاى
انسانها
نامحدود استبنابراين
بهطور
طبيعى عدهاى
از دسترسى به
نيازمندىهاى
زندگى محروم
خواهند بود،
پس پسنديده
آن است كه هر
كس به هر آنچه
طبيعتخسيس
عطا مىكند
راضى باشد و
قبول كند كه
فقير و گرسنه
ماندن عدهاى
بهتر از فقر
عمومى است .
بنابراين،
نه فقرا به
ديده ظلم و
خيانتبه
اغنيا
بنگرند و نه
اغنيا از
حضور
تهيدستان و
محرومين
آزرده خاطر
گردند; چون
مسابقهاى
كه يك جايزه
بيشتر
ندارد تنها
يك نفر
كامياب
خواهد داشت .
(18) خداوند
متعال طى
آيات
متعددى،
تفكر فقر
ذاتى را باطل
دانسته و
ريشه همه
بدبختىها
را نه در
كمبود
امكانات و
خست بيعتبلكه
در اعمال زشت
و ظالمانه
انسانها مىداند
. اين آيات را
در پنج مرحله
مىتوان
تقسيمبندى
كرد: مرحله
اول: خداوند
متعال با
فرستادن آيهاى
وعده داد كه
روزى هر
جنبندهاى
را فراهم مىكند:
و
ما من دابة في
الارض الا
على الله
رزقها و يعلم
مستقرها و
مستودعها كل
في كتاب مبين; (19)
هيچ
جنبندهاى
در زمين نيست
مگر اينكه
روزى او بر
خداست . او
قرارگاه و
محل رفت و
آمدش را مىداند،
همه اينها
در كتاب
آشكارى ثبت
است . مرحله
دوم: خداوند
به عنوان يك
سنت هميشگى
اعلام نمود
كه به هيچ وجه
از وعده خود
تخلف نمىكند:
ان
الله لا يخلف
الميعاد; (20) به
يقين خداوند
در وعده خود
تخلف نمىكند
. مرحله
سوم: خداوند
راه كسب روزى
را نشان
داده، به
انسانها
پيام داد كه
خزاين روزى
همه دستخداست
و او اندازه
روزى همه را
مىداند: و
الارض
مددناها و
القينا فيها
رواسي و
انبتنا فيها
من كل شيء
موزون و
جعلنا لكم
فيها معايش و
من لستم له
برازقين و ان
من شيء الا
عندنا
خزائنه و ما
ننزله الا
بقدر معلوم; (21)
و
زمين را
گسترديم و در
آن كوههاى
ثابتى
افكنديم و از
هر گياه
موزون در آن
رويانيديم،
و براى شما
انواع وسايل
زندگى در آن
قرار داديم،
همچنين
براى كسانى
كه شما نمىتوانيد
به آنها
روزى دهيد .
هيچ چيزى
نيست مگر اينكه
خزاين آن نزد
ماست و ما جز
به اندازه
معين آن را
نازل نمىكنيم
. مرحله
چهارم: به
انسانها
خبر داد هر آنچه
براى زندگى
لازم داريد
به اندازه
فراوان
آماده است: الله
الذي خلق
السماوات و
الارض و انزل
من السماء
ماء فاخرج به
من الثمرات
رزقا لكم . . . و
آتاكم من كل
ما سالتموه و
ان تعدوا
نعمت الله لا
تحصوها; (22) خداوند
همان كسى است
كه آسمانها
و زمين را
آفريد و از
آسمان، آبى
فرستاد و با
آن ميوههاى (مختلف)
را براى روزى
شما (از زمين)
بيرون آورد . . .
و از هر چيزى
كه از او
خواستيد (نيازمند
بوديد) به شما
داد و اگر
نعمتهاى
خدا را
بشماريد
هرگز آنها
را شماره
نتوانيد كرد . مرحله
پنجم: در اين
مرحله خداى
متعال روشن
ساخت كه اگر
گروهى به
روزى خود نمىرسند
و فساد و
بدبختى به
وجود مىآيد،
اين نتيجه
اعمال
ناشايستخود
انسانهاست: ظهر
الفساد في
البر و البحر
بما كسبت
ايدي الناس
ليذيقهم بعض
الذي عملوا
لعلهم
يرجعون; (23) فساد،
در خشكى و
دريا بهخاطر
كارهايى كه
مردم انجام
دادهاند
آشكار شده
است، خدا مىخواهد
نتيجه بعضى
از اعمالشان
را به آنها
بچشاند شايد (بهسوى
حق) بازگردند .
نتيجه
اينكه
مطابق
تعاليم
اسلام و
قرآن،
خداوند وعده
كرده است
روزى انسانها
و همه
موجودات را
برساند و اين
كار را انجام
دادهاست و
هرگونه
كاستى و
كمبود ناشى
از اعمال و
رفتار خود
انسانهاست .
بنابراين
فقر و
تنگدستى
گروهى از
انسانها نه
به خست طبيعتبلكه
به رفتار خود
آنان يا
گروهى ديگر
از انسانها
مرتبط است و
پديده فقر نه
حقيقتى ذاتى
و حتمى بلكه
پديدهاى
عارضى و
تحميلى است .
بر همين اساس
است كه امام
عليه السلام
فرمود: ما
جاع فقير الا
بما منع غنى; (24)
هيچ
فقيرى گرسنه
نماند مگر آنكه
توانگرى از
دادن حق او
ممانعت كرد . ان
الناس ما
افتقروا و لا
احتاجوا و
لاجاعوا و
لاعروا الا
بذنوب
الاغنياء; (25) همانا
مردم جز در
اثر گناه
ثروتمندان،
فقير و محتاج
و گرسنه و
برهنه نمىشوند
. علل و
عوامل فقر و
تضاد طبقاتى
از
قرآن و
روايات
استفاده مىشود
عوامل
متعددى در
پيدايش و
استمرار فقر
و تضاد
طبقاتى در
جوامع
انسانى نقش
دارد . برخى از
اين عوامل
اختيارى و
ارادى و برخى
غيراختيارى
است، چنانكه
برخى مربوط
به جامعه و
برخى مربوط
به فرد است .
در اين بخش با
اشارهاى
كوتاه به
عوامل فردى،
به تجزيه و
تحليل عامل
اصلى يعنى
ساختار
نامطلوب
نظام
اقتصادى مىپردازيم
. 1- عوامل
فردى
1- 1- بيكارى و
تنپرورى
براساس
تعاليم
اسلام، سنتخداوند
بر آن است كه
انسانها با
كار و تلاش
روزى خود را
بهدست
آورند: هو
الذي جعل لكم
الارض ذلولا
فامشوا في
مناكبها و
كلوا من رزقه; (26)
خداوند
كسى است كه
زمين را براى
شما رام كرد،
پس در اطراف
آن حركت كنيد
و از روزىهاى
خداوند
بخوريد . امام
رضا عليه
السلام در
بيان اين سنت
الهى مىفرمايد:
ليس
للناس بد من
طلب معاشهم
فلا تدع
الطلب; (27) مردمان
ناگزير بايد
براى طلب
معاش خود
بكوشند، پس
طلب معاش را
ترك مكن . و
امام على
عليه السلام
مىگويند: من
لم يصبر على
كده، صبر على
الافلاس; (28) هر
كس رنج كار
كردن نخواهد
به رنج افلاس
گرفتار آيد . در
همين راستا
وقتى حضرت
موسى عليه
السلام از
خداوند
پرسيد: «خدايا!
كدام بنده را
بيشتر دشمن
مىدارى؟»
خطاب آمد: جيفة
بالليل،
بطال
بالنهار; (29) آن
كه در شب چون
مردار افتد و
روز را به
بيكارى سپرى
كند . 2- 1- مصرفگرايى
مردم
براى ادامه
حيات
نيازمند
مصرف كالاها
و خدمات
هستند و
طبيعى است
اين مصرف اگر
متناسب با
درآمد و براى
هدف تامين
نيازهاى
حقيقى باشد،
هيچ فرد و
جامعهاى
دچار فقر و
عقبماندگى
نمىشود; ولى
زيادهروى و
بىبرنامگى
در مصرف،
خصوصا رواج
اسراف و
تبذير و
فرهنگ مصرفگرايى،
به سرعت توان
اقتصادى را
تحليل برده،
عامل گسترش
فقر و فاصله
طبقاتى مىگردد
. از اين رو در
اسلام با
مصرفگرايى
و اسراف
شديدا
مبارزه شده
است: يا
بني آدم خذوا
زينتكم عند
كل مسجد و
كلوا و
اشربوا و لا
تسرفوا انه
لا يحب
المسرفين; (30) اى
فرزندان آدم!
هنگام رفتن
به مسجد خود
را آراسته
داريد .(از
نعمتهاى
خدا) بخوريد و
بياشاميد،
ولى اسراف
نكنيد كه
خداوند
مسرفان را
دوست نمىدارد
. و
امام كاظم
عليه السلام
در اين باره
مىفرمايند: من
بذر و اسرف
زالت عنه
النعمة; (31) هر
كس در زندگى
خود اسراف و
تبذير كند
نعمت از
زندگى او
برطرف شود . 3- 1- سوء
تدبير
ايجاد
تناسب بين
هزينهها و
درآمدها و
تنظيم آنها
براساس
اولويتها و
ضرورتها بر
هر فرد و
خانوارى
ضرورى است . چه
بسا غفلت از
برنامهريزى
صحيح، خللهايى
در زندگى بهوجود
مىآورد كه
به سادگى
قابل جبران
نيست; گاهى
نيازهاى
ضرورى و مهم
برآورده نمىشود،
در مقابل
درآمد صرف
چيزهايى مىشود
كه اهميتى
ندارند . امام
على عليه
السلام
دراينباره
مىفرمايد: ترك
التقدير فى
المعيشة،
يورث الفقر; (32)
نداشتن
برنامه در
زندگى موجب
فقر مىشود . و
در كلام ديگر
مىفرمايد: حسن
التدبير
يمنى قليل
المال و سوء
التدبير
يفنى كثيره; (33)
برنامهريزى
صحيح
اقتصادى مال
اندك را
افزايش مىدهد
و برنامهريزى
غلط مال
فراوان را
نابود مىكند
. روشن
است كه مسئله
سوء مديريت و
بىبرنامگى،
در مقياس
وسيعتر
باعث فقر و
فلاكتيك
ملت و جامعه
مىگردد; بهطورى
كه ممكن است
انتخاب يك
الگوى
ناشايستيا
يك استراتژى
نامناسب، دهها
سال يك كشور
را وابسته و
عقبمانده
نگه دارد . بر
اين اساس
اسلام بر
مديريت
اموال توجه
جدى كرده و از
تصدى افراد
ناشايستبهشدت
منع نموده
است . امام
صادق عليه
السلام در
اين باره مىفرمايد:
ان
من بقاء
المسلمين و
بقاء
الاسلام ان
تصير
الاموال عند
من يعرف فيها
الحق و يصنع
المعروف و ان
من فناء
الاسلام و
فناء
المسلمين ان
تصير
الاموال فى
ايدى من
لايعرف فيها
الحق و
لايصنع فيها
المعروف; (34) به
درستى بقاى
مسلمانان و
بقاى اسلام
در اين است كه
اموال نزد
كسانى باشد
كه حق آن را مىدانند
و مىتوانند
از آن صحيح
استفاده
كنند و همانا
فناى اسلام و
مسلمانان در
اين است كه
اموال آنان
در اختيار
كسانى باشد
كه حق آن را
نمىشناسند
و نمىتوانند
از آن صحيح
بهرهبردارى
كنند . 2- ساختار
نامطلوب
نظام
اقتصادى
مهمترين
عامل فقر و
بدبختى
گروهى از
انسانها و
بهوجود
آمدن تضاد
طبقاتى،
ساختار
ناسالم نظام
اقتصادى
حاكم بر
جوامع و وجود
روابط
ظالمانه بين
افراد است . در
طول تاريخ
نظامهاى
اقتصادى
غيرالهى كه
عمدتا مطابق
خواست
ثروتمندان و
قدرتمندان
شكل گرفته،
از جهات
مختلف زمينه
فقر و
تنگدستى
اكثريت و
ثروت انبوه
اقليت را
فراهم نموده
است . نظام
اقتصادى
اسلام با
شناسايى اين
جهات به
مبارزه پىگير
با آنها مىپردازد
كه در ادامه
به بررسى اين
جهات مىپردازيم
. 1- 2- مالكيتخصوصى
نامحدود
از
يك سو مطابق
آيه شريفه،
خداوند
مبادى روزى
مردمان را در
زمين گسترده
است: و
الارض
مددناها و
القينا فيها
رواسي و
انبتنا فيها
من كل شيء
موزون و
جعلنا لكم
فيها معايش; (35)
و
زمين را
گسترديم و در
آن كوههاى
ثابتى را
افكنديم و از
هر گياه
موزون در آن
رويانديم و
براى شما
انواع وسايل
زندگى در آن
قرار داديم . از
طرف ديگر، هر
انسانى
براساس
غريزه حب ذات
دوست دارد هر
شىء باارزش
و سودمندى را
به مالكيتخود
درآورد . در
چنين شرايطى
اگر مالكيتخصوصى
حدى نداشته
باشد اقليتى
با سوء
استفاده از
فرصتها و
بهرهگيرى
از موقعيتها،
منابع طبيعى
مذكور را
تصرف كرده،
ديگران را از
دسترسى به
سرچشمههاى
رزق و روزى
محروم مىكنند
. آن
گروه از نظامهاى
اقتصادى كه
به محض كشف و
تسلط فرد بر
يكى از منابع
طبيعى و ثروتهاى
عمومى،
مالكيتخصوصى
وى را به
رسميتشناخته
و ديگران را
از بهرهمندى
از آن ثروت
محروم مىكنند،
آشكارا
زمينه را
براى فقر و
تنگدستى
گروهى و پديد
آمدن ثروت
انبوه براى
گروهى ديگر،
فراهم مىسازند
. نظام
اقتصادى
اسلام با
عنايتبه
اين امر خطير
و با توجه به
آثار سوء
تمركز ثروت
در دست
اغنيا،
ساختار ويژهاى
در مسئله
مالكيت
تدبير كرده و
ضوابطى را
براى آن قرار
داده است كه
مهمترين آنها
عبارتاند
از: اول
. بخش زيادى از
اموال و ثروتهاى
طبيعى چون
درياها،
رودخانهها،
كوهها،
جنگلها،
دشتها و
بيابانها،
معادن،
حيوانات
بيابانى،
ماهىهاى
درياها و
رودخانهها،
درختان
جنگلى، علفهاى
بيابان و . . . را
از دايره
مالكيتخصوصى
خارج كرده و
همه افراد را
با رعايت
مصالح
اجتماعى كه
دولت اسلامى
تشخيص مىدهد،
در استفاده و
بهرهبردارى
از آنها
يكسان
دانسته است . بر
همين اساس
مطابق آيه
شريفه،
پيامبر اكرم
صلى الله
عليه و آله
وسلم مامور
مىشوند
غنايم و ثروتهاى
عمومى را بين
همه توزيع
كنند تا ثروت
در دست اغنيا
متمركز نشود: ما
افاء الله
على رسوله من
اهل القرى
فلله و
للرسول و لذي
القربى و
اليتامى و
المساكين و
ابن السبيل
كي لا يكون
دولة بين
الاغنياء
منكم; (36) آنچه
را خداوند از
اهل اين
آبادىها به
رسولش
بازگرداند،
از آن خدا و
رسول و
خويشاوندان
او، و يتيمان
و مستمندان و
درراهماندگان
است تا (اين
اموال عظيم)
در ميان
ثروتمندان
شما دستبه
دست نگردد . دوم
. تحقق مالكيتخصوصى
را نه بر
مبناى كشف و
سلطه بلكه بر
اساس كار
مفيد و مشروع
مىداند . اگر
كسى قصد
استفاده از
زمين دارد
تنها آن قسمت
از زمين را
مالك خواهد
شد كه روى آن
كار مفيد
اقتصادى و
مجاز شرعى
انجام داده
باشد; مثلا آن
را به مزرعه،
باغ، يا
كارخانهاى
تبديل كند . يا
اگر كسى قصد
بهرهبردارى
از معدنى
دارد تنها به
مقدارى مالك
مىشود كه با
انجام كار
مفيد از معدن
استخراج مىكند
. در
اين نظام نه
كسى با كشيدن
سيمخاردار
اطراف يك
زمين قابل
كشت مىتواند
مالك شود و نه
با كشف و به
ثبت رساندن
معدنى مجاز
است مانع
استفاده
ديگران گردد .
نه گروهى
اندك در مدتى
كوتاه ثروتهاى
طبيعى را
مالك مىشوند
و نه اكثريتى
براى طول
تاريخ از آنها
محروم مىگردند
. چرا كه محدود
كردن مالكيتخصوصى
به انجام كار
مفيد و
مشروع، در
عين حال كه
براى همه
انسانها
فرصتهاى
نسبتا مساوى
در ايجاد
مالكيتبهوجود
مىآورد،
دايره آن را
در حد قابل
توجهى محدود
مىكند . سوم
. در بينش
اسلامى مالك
حقيقى تمام
اموال و
دارايىها و
امكانات،
خداست: و
لله ما في
السماوات و
ما في الارض و
الى الله
ترجع الامور; (37)
هر
آنچه در
آسمانها و
هر آنچه در
زمين است از
آن خداست و
همه كارها به
سوى او بازمىگردد
(به فرمان
اوست .) بنابراين
هر چند انسانها
با كار و تلاش
از منابع
ثروت بهدست
مىآورند،
در واقع فضل و
بخشش الهى
است كه به
عنوان پاداش
سعى و كوشش و
به رسم عاريه
اين منابع را
در اختيار
آنان گذارده
و اجازه
استفاده مىدهد
. در نتيجه
خداوند به
عنوان مالك
حقيقى حق
دارد نسبتبه
اموال خصوصى
افراد تصميم
بگيرد و در
كيفيت
استفاده از
آنها ضوابط
و قوانينى
تشريع نمايد: آمنوا
بالله و
رسوله و
انفقوا مما
جعلكم
مستخلفين
فيه; (38) به
خدا و رسولش
ايمان
بياوريد و از
آنچه (اموالى
كه) شما را
جانشين و
نماينده خود
در آن قرار
داده، انفاق
كنيد . امام
رضا عليه
السلام
دراينباره
مىفرمايد: اذا
كان الله
تعالى
المالك
للنفوس و
الاموال و
سائر
الاشياء
الملك
الحقيقى و
كان ما فى
ايدى الناس
عوارى; (39) خداوند
مالك حقيقى
مردمان و
اموال و ديگر
چيزهاست و آنچه
در دست مردم
است عاريه
است . 2- 2- آزادى
نامحدود
آزادى
از مواهب
ارزشمند خدا
براى انسانهاست
و در عرصه
اقتصادى،
وجود
بازارهاى
آزاد كالاها
و عوامل
توليد باعث
گسترش
روزافزون
مبادلات، بهكارگيرى
عوامل توليد
و اشتغال و
بروز
استعدادها و
ابتكارات و
پديدار شدن
امكانات
جديد و در
نتيجه عامل
پيشرفت و
توسعه و رفاه
انسانهاست،
ولى همانند
هر نعمت
ديگرى اگر از
آن به صورت
صحيح
استفاده
نگردد چه بسا
خود تبديل به
مشكل و عامل
بدبختى گردد . اگر
در همه زمانها
و مكانها
تمام انسانهااز
سطح آگاهى،
موقعيت
اجتماعى و
اقتصادى،
هوش و
استعداد
يكسانى
برخوردار
بودند شايد
وجود آزادىهاى
مطلق امرى
مطلوب و
پسنديده
بود، ولى با
اختلاف
مراتب انسانها
از اين جهات،
اعطاى آزادى
مطلق زمينهساز
تسلط اقليتى
بر اكثريت و
پديدار شدن
انحصار
خواهد بود . در
زمينه
اقتصاد،
وجود آزادىهاى
نامحدود
موجب مىشود
صاحبان قدرت
و سرمايه و
استعدادهاى
برتر، با سوء
استفاده از
قدرت چانهزنى
بر ديگران
مسلط شده،
روابط
اقتصادى را
هميشه به نفع
خود تمام
كنند . احتكار
كالاهاى
ضرورى مردم،
انحصارها،
رقابتهاى
ناسالم براى
ورشكست كردن
رقبا، گرانفروشى،
ترويج فساد و
فحشا براى
فروش كالا،
توليد و
توزيع
كالاهاى غير
ضرورى و
احيانا
فاسدكننده
اخلاق و
بنيانهاى
خانواده چون
مواد مخدر و
مشروبات
الكلى،
ناديده
گرفتن آثار
منفى
تاسيسات
توليدى چون
تخريب محيط
زيست و در يك
جمله فدا
كردن مصالح و
منافع جامعه
براى رسيدن
به سود شخصى،
از آثار
زيانبار
آزادىهاى
نامحدود در
عرصه
اقتصادى
است، كه
امروزه
تقريبا تمام
اقتصادها
بدان
گرفتارند . در
سطح بينالمللى،
سرمايهداران
جهانى با
تشكيل كارتلها
و تراستها
توليد و فروش
خيلى از
كالاهاى
اساسى را به
انحصار خود
درآوردهاند
و از يك طرف
مواد خام
كشورهاى
فقير را به
ارزانترين
قيمتخريدارى
كرده و از طرف
ديگر
محصولات خود
را با
بالاترين
قيمتها به
فروش مىرسانند
. آنها هر نوع
تلاش براى
خودكفايى و
بهدست
آوردن قسمتى
از ارزش
افزوده را
درهم شكسته و
كشورهاى
جهان سومى را
تا ابد به
صادرات مواد
اوليه و مصرف
كردن ثروتهاى
ملى وابسته
مىكنند . نظام
اقتصادى
اسلام با
توجه به خصلتحب
نفس و زيادهطلبى
انسان، و با
توجه به
قانون كلى «لاضرر
و لاضرار فىالاسلام»
براى حفظ و
دفاع از
منافع
جامعه، با
پذيرش اصل
بازار آزاد و
آزادى
فعاليتهاى
اقتصادى،
حدود و
مقرراتى را
براى آن در
نظر گرفته
است كه مهمترين
آنها عبارتاند
از: الف -
مبارزه با
گرانفروشى
امام
على عليه
السلام در يك
دستورالعملى
براى
فرماندار
خويش، مالكاشتر،
مىنويسند: و
ليكن البيع
بيعا سمحا،
بموازين عدل
و اسعار لا
تجحف
بالفريقين
من البايع و
المبتاع; (40) معاملات
بايستى
آسان، با
ترازوهايى
صحيح و با
قيمتهايى
كه به هيچ يك
از طرفين (فروشنده
و خريدار) ستم
نرود، صورت
گيرد . در
اينجا
اشاره به دو
نكته ضرورى
است: اول اينكه
اصل اولى در
بازار
اسلامى،
آزادى
معاملات و
قيمتهاست و
دوم اينكه
مبارزه با
گرانفروشى
هميشه ملازم
با قيمتگذارى
نيست; بلكه در
مرحله اول با
توصيههاى
اخلاقى سپس
با ايجاد
محدوديتها
و مبارزه
فرهنگى و در
مرحله سوم با
وضع مجازاتها
و در نهايتبا
قيمتگذارى
كالاها
خواهد بود . در
اين زمينه از
امام صادق
عليه السلام
نقل شده است: ما
سعر
اميرالمؤمنين
عليه السلام
على احد،
ولكن من نقص
عن بيع الناس
قيل له: بع كما
يبيعالناس
والا فارفع
من السوق الا
ان يكون
طعامه اطيب
من طعام
الناس; (41) اميرالمؤمنين
عليه السلام
هيچگاه بر
كالاى كسى
قيمتگذارى
نكرد ولى
هركس كه در
معامله مردم
كم مىگذاشت،
به او گفته مىشد
همانطور كه
مردم مىفروشند
بفروش وگرنه
از بازار
خارج شو، مگر
در مواردى كه
كالاى وى
بهتر از
ديگران بود . ب - جلوگيرى
از احتكار
پيامبر
اكرم صلى
الله عليه و
آله وسلم در
بزرگى گناه
احتكار مىفرمود:
و
لئن يلقى
الله العبد
سارقا احب
الى من ان
يلقاه قد
احتكر طعاما
اربعين يوما; (42)
اگر
بندهاى خدا
را در روز
قيامتبه
صورت دزد
ملاقات كند
در نظر من
بهتر از اين
است كه به
صورت محتكرى
ملاقات كند
كه چهل روز
طعامى را
احتكار كرده
است . امام
على عليه
السلام در
دستورالعملى
براى مالك
بعد از بيان
اهميت كار
تجار و پيشهوران
مىگويند: واعلم
- مع ذلك - ان فى
كثير منهم
ضيقا فاحشا و
شمحا قبيحا و
احتكارا
للمنافع و
تحكما فى
البيعات و
ذلك باب مضرة
للعامة و عيب
على الولاة،
فامنع من
الاحتكار،
فان رسول
الله صلى
الله عليه و
آله وسلم منع
منه; (43) بدان
- با وجود
سفارشى كه به
تو درباره
تاجران و
پيشهوران
كردم - در ميان
آنها گروهى
تنگنظر و
بخيل در حد
فاحش و قبيح
وجود ندارد
كه همواره
درصدد
احتكار
منافع و تسلط
بر معاملات
هستند و اين
به منافع
عامه ضرر مىزند
و عيب بر
زمامداران
است، پس از
احتكار
جلوگيرى كن،
چرا كه رسول
الله صلى
الله عليه و
آله وسلم از
آن منع كردهاند
. ج - جلوگيرى
از انحصار
شكلگيرى
انحصار، از
جهات زيادى
موجب فقر و
محروميت و
تشديد فاصله
طبقاتى مىگردد
. در بازار
انحصارى از
طرفى توليد
در سطح پايين
قرار دارد در
نتيجه
بيكارى
گسترش مىيابد
و از طرف
ديگر، به جهت
كميابى
محصول، قيمتها
در سطح بالا
هستند در
نتيجه فشار
مضاعف بر
اقشار محروم
وارد مىشود .
به اين سبب
اسلام
مبارزه با
انحصار و
رانتجويى
را از سياستهاى
اصولى خود
قرار داده
است . امام
على عليه
السلام در
اينباره به
فرماندار
خود مىفرمايند:
اياك
و الاستئثار
بما الناس
فيه اسوة; (44) در
چيزهايى كه
مردم در آنها
برابرند از
ويژهسازى و
انحصارطلبى
پرهيز كن . سپس
حضرت در مورد
اطرافيان
فرصتطلب
زمامداران
مىنويسند: ثم
ان للوالى
خاصه و بطانه
فيهم
استئثار و
تطاول، و قلة
انصاف فى
معاملة،
فاحسم مادة
اولئك بقطع
اسباب تلك
الاحوال و
لاتقطعن
لاحد من
حاشيتك و
حامتك قطيعة
و لايطمعن
منك فى
اعتقاد عقدة
تضر بمن
يليها من
الناس فى شرب
او عمل مشترك
يحملون
مؤونته علىغيرهم;
(45) سپس
بدان براى
زمامدار
خاصان و
صاحبان
اسرارى است
كه
انحصارطلب و
دستدرازند،
در داد و ستد
با مردم
عدالت و
انصاف را
رعايت نمىكنند،
ريشه ستم
آنان را با
قطع وسايل آن
از بيخ بركن،
به هيچ يك از
اطرافيان و
بستگان خود
زمينى از
اراضى
مسلمانان
واگذار مكن،
بايد طمع
نكنند
قراردادى بهسود
آنان منعقد
سازى كه مايه
ضرر به ساير
مردم باشد،
خواه در آبرسانى
يا هر عمل
مشترك ديگر،
بهطورى كه
هزينههاى
آن را بر دوش
ديگران
تحميل كنند . مبارزه
با
انحصارطلبى
در اسلام به
حدى بود كه تا
مدتها حتى
از ساختن
مغازه در
بازار
مسلمين و
اختصاص
مكانى براى
فرد خاص
جلوگيرى مىشد
. حضرت على
عليه السلام
مىفرمود: سوق
المسلمين
كمسجدهم فمن
سبق الى مكان
فهو احق به
الى الليل; (46) بازار
مسلمين
همانند مسجد
آنان است، هر
كس زودتر
مكانى را
براى تجارت
انتخاب كند
تا شب نسبتبه
آن مكان حق
اولويت دارد . د - مبارزه
با خيانت
يكى
از راههاى
سالمسازى
بازار،
ايجاد جو
سالم و قابل
اعتماد ميان
خريداران و
فروشندگان
است . اسلام از
دو روش به اين
مهم پرداخت:
از يك سو با
نهى از اعمال
ناشايست و
كارهاى
آلوده به
خيانت چون كمفروشى،
معيوبفروشى
و غبن، آنان
را به داشتن
معاملاتى
صحيح و روشن
فراخواند و
ازسوى ديگر،
با وضع
قوانينى چون
خيارات، به
طرفين
معامله
اختيار داد
كه اگر مورد
معامله،
ناقص و معيوب
يا كمارزش
بود حق فسخ
داشته باشند . در
قرآن آمده
است: ويل
للمطففين; (47) واى
بر كمفروشان
. پيامبر
اكرم صلى
الله عليه و
آله وسلم
فرمود: شرالناس
التجار
الخونة; (48) تاجران
خائن بدترين
مردماند . امام
صادق عليه
السلام
فرمود: غبن
المؤمن حرام; (49)
فريب
دادن مؤمن
حرام است . ه - جلوگيرى
از مشاغل
فاسد و مخرب
انگيزه
سودطلبى
موجب مىشود
گروهى از
توليدكنندگان
از مسير سالم
انسانى خارج
شده، به
توليد
كالاهايى
اقدام كنند
كه نه تنها به
حال جامعه
مفيد نيستبلكه
مفاسد
اجتماعى و
اخلاقى،
جسمى و روحى
فراوانى بهدنبال
دارد . از آن
جمله مىتوان
از توليد
انواع
مشروبات
الكلى، مواد
مخدر، فيلمها
و مجلات خلاف
عفت و آلات
قمار نام برد .
توليد اين
قبيل كالاها
در جامعه از
دو جهت موجب
فشار بر
اقشار فقير و
كمدرآمد مىشود:
از يكسو
مصرف اين
كالاها
عوارض جسمى و
روحى بر جاى
گذاشته
هزينههاى
زندگى را
افزايش مىدهد
و از سوى
ديگر، با
اختصاص بخشى
از منابع
توليد به
توليد اين
گروه، توليد
كالاهاى
ضرورى و مورد
نياز با مشكل
مواجه شده،
باعث افزايش
قيمت آنها
مىگردد . در
نظام
اقتصادى
اسلام تحت
عنوان مكاسب
محرمه (شغلهاى
حرام) از
اشتغال
توليدكنندگان
به توليد اين
نوع كالاها
ممانعت مىشود
. (50) 3- 2- توزيع
ناعادلانه
درآمد
بىشك
منابع و
عوامل
مختلفى چون
مواد خام و
اوليه،
نيروى كار،
سرمايه
نقدى،
كالاهاى
سرمايهاى (مانند
زمين،
ساختمان،
ماشينآلات،
ابزار و
تاسيسات) و
مديريت، در
توليد محصول
و به دنبال آن
در تحصيل
درآمد نقش
دارند و شكى
نيست كه هر يك
از آنها
بايد سهمى از
توليد و
درآمد را
داشته باشد .
كيفيت توزيع
درآمد ميان
عوامل مذكور
چه از جهت
انتخاب نوع
رابطه حقوقى
و چه از جهت
ميزان سهم هر
يك از عوامل،
از مسائل
پيچيده و مهم
نظامهاى
اقتصادى است
و از آن ميان
سهم نيروى
كار و سهم
صاحبان
سرمايه،
خصوصا
سرمايههاى
نقدى، از
اهميت زيادى
برخوردار
است . عادلانهترين
نظام
اقتصادى
نظامى است كه
به هر يك از
عوامل،
متناسب با
ارزش افزودهاى
كه در توليد
ايجاد مىكند
بپردازد، در
غير اينصورت
بهطور
مستمر بخشى
از حقوق يك
عامل توسط
عامل ديگر
دريافت مىشود
و بهتدريجيك
عامل با
انباشت ثروت
و ديگرى با
انبوهى از
بدهى روبهرو
خواهد شد . سهم حقوق و
دستمزد و
بهره بانكى
از رشد توليد
ناخالص ملى
در
نظام سرمايهدارى
غالبا نيروى
كار از طريق
دستمزد ثابت
روزانه يا
ماهانه سهم
خود را از
درآمد
دريافت مىكند
و مقدار آن در
بازار كار
تعيين مىشود،
چنانكه
صاحبان
سرمايه نقدى
سهم خود را به
صورت بهره
ثابتسالانه
دريافت مىكنند
و مقدار آن در
بازار پول و
سرمايه
تعيين مىگردد
. در نتيجه سهم
هر يك از آن دو
عامل بيش از
آنكه به نقشآفرينيشان
در فعاليت
اقتصادى و
ارزش افزوده
ناشى از آنها
بستگى داشته
باشد، به
ميزان
فراوانى و
كميابى آن دو
عامل بستگى
دارد . به اين
بيان كه هرچه
عرضه كار و
پول در
بازارهاى
مربوطه بيشتر
باشد نرخ
ماخذ: هلموت
كرويتس،
معضل پول، ص 228 . دستمزد
و نرخ بهره
پايينتر
خواهد بود و
هر چه عرضه آن
دو عامل كاهش
يابد نرخ
دستمزد و
بهره افزايش
مىيابد . حال
اگر
كارفرماى
اقتصادى را
متقاضى اين
دو عامل
اقتصادى
بدانيم مىتوان
حدس زد كه در
يك اقتصاد
كاملا آزاد،
نيروى كار از
طرفى به جهت
ضرورت
اشتغال،
مجبور به
عرضه كار خود
بوده و از طرف
ديگر، به جهت
پايين بودن
قدرت چانهزنى
هميشه
دستمزدى
پايينتر از
سهم واقعى
خود خواهد
گرفت و در
نقطه مقابل،
صاحبان
سرمايههاى
نقدى به جهت
عدم اضطرار و
قدرت بالاى
چانهزنى
نرخ بهره
بالايى را بر
كارفرما
تحميل
خواهند كرد و
اين يك
واقعيت تلخ
حاكم در
اقتصاد
جهانى است .
براى مثال،
مطابق آمار
رسمى بانك
مركزى
آلمان، در
فاصله زمانى
1993- 1970 توليد
ناخالص ملى
رشد 430 درصدى
برخوردار
بوده و در اين
مدت حقوق و
دستمزد رشد 310
درصدى و
درآمد ناشى
از بهره رشد
بيش از 1000
درصدى داشته
است در نتيجه
بهطور مرتب
سهم اكثريت
نيروى كار
توسط يك
اقليتى بهنام
صاحبان
سرمايه
نقدى،
بلعيده شده
است . (51) نظام
اقتصادى
اسلام با
اتخاذ
تدابيرى
اقتصاد را به
سمت عادلانه
شدن توزيع
درآمدها سوق
داده است كه
مهمترين آنها
عبارتاند
از: الف - گسترش
روابط حقوقى
كار
اسلام
در كنار
رابطه حقوقى
اجاره و
گرفتن
دستمزد
ثابت، براى
نيروى كار
روشهاى
ديگرى چون
مشاركت،
مضاربه،
مزارعه و
مساقات يا
تركيبى از
مشاركت و
اجاره را
مطرح كرد . در
اقتصاد
اسلامى يك يا
چند كارگر مىتوانند
در مقابل
دستمزد ثابت
و بر اساس عقد
اجاره با
كارفرما
قرارداد
ببندند،
همينطور مىتوانند
در مقابل
سهمى از
توليد يا
درآمد واحد
اقتصادى
پيمان شاركتببندند
و مىتوانند
تركيبى از
دستمزد ثابتبا
سهمى از سود
را انتخاب
كنند، در
نتيجه
كارفرما و
كارگران در
اقتصاد
اسلامى مىتوانند
نه بر اساس
عرضه و
تقاضاى
بازار كار
بلكه بر اساس
تقسيم درآمد
و سود واقعى
فعاليت
اقتصادى به
توافق برسند .
روشن است كه
اين روش در
بلندمدت
تاثير شگرفى
بر واقعىشدن
سهم هر يك از
عوامل توليد
از درآمد
خواهد داشت . ب - تاكيد بر
دستمزد
عادلانه
در
تعاليم
اسلام بر
حقوق نيروى
كار تاكيد
فراوانى شده
و غصب دستمزد
كارگران يا
كم دادن آن در
رديف
گناهانى چون
اختراع دين و
انسانفروشى
قرار گرفته
است . پيامبر
اكرم صلى
الله عليه و
آله وسلم مىفرمايد:
ان
الله غافر كل
ذنب، الا من
احدث دينا او
اغتصب اجيرا
اجره او باع
حرا; (52) خداوند
هر گناهى را
مىآمرزد
مگر اينكه
كسى دينى
بسازد، يا
مزد كارگرى
را غصب كند يا
شخص آزادى را
به بردگى
فروشد . در
روايت ديگرى
مىفرمايد: ايها
الناس، من
انتقص اجيرا
اجره،
فليتبوا
مقعده من
النار; (53) اى
مردم، هركس
مزد كارگرى
را كم بدهد
بايستى
جايگاه خود
را در آتش
جهنم آماده
بيند . و
در كلام
ديگرى خطاب
به امام على
عليه السلام
فرمود: ياعلى،
لا يظلم
الفلاحون
بحضرتك; (54) يا
على، مبادا
با حضور تو بر
كشاورزان
ستم رود . ج - تحريم
ربا
اسلام
رابطه حقوقى
قرض با بهره
بين صاحبان
سرمايه نقدى
و كارفرما را
ظالمانه و در
رديف پيكار
با خدا و رسول
دانسته، بهشدت
با آن مبارزه
مىكند: يا
ايها الذين
آمنوا اتقوا
الله و ذروا
ما بقي من
الربا ان
كنتم مؤمنين
فان لم
تفعلوا
فاذنوا بحرب
من الله و
رسوله و ان
تبتم فلكم
رؤوس
اموالكم لا
تظلمون و لا
تظلمون; (55) اى
كسانى كه
ايمان آوردهايد
از مخالفت
فرمان خدا
بپرهيزيد و
آنچه از ربا
باقى مانده،
رها كنيد،
اگر ايمان
داريد . اگر
چنين نمىكنيد
اعلان جنگ با
خدا و رسول
بدهيد، و اگر
توبه كنيد
سرمايههاى
شما از آن
شماست نه ظلم
مىكنيد و نه
بر شما ظلم
وارد مىشود . با
وجود اين،
اسلام به
صاحبان پول
اجازه داده
است از طريق
عقود مشاركت
و مضاربه با
عامل
اقتصادى و
كارفرما در
فعاليت
اقتصادى
شريك شده و از
سود واقعى
سهمى را
بردارند . اين
تغيير
بازتاب
فراوانى در
بخشهاى
مختلف
اقتصادى
برجاى مىگذارد
كه مهمترين
آنها تقسيم
عادلانه سود
و زيان
احتمالى
فعاليتهاى
اقتصادى بين
دو عامل اصلى
توليد يعنى
كار و سرمايه
است . 4- 2- رواج
گناه و اعمال
ناشايست
در
جهانبينى
اسلامى عامل
فقر و غنا
منحصر در
مسائل مادى
نيست . وجود
روابط سالم و
برادرانه
ميان افراد
جامعه،
مراعات
ضوابط عفاف و
تقوا، شكر
نعمت و توجه
شايسته به
دستورات
الهى، موجب
رحمت
پروردگار و
گسترش نعمتهاى
الهى خواهد
شد و در نقطه
مقابل، رواج
گناه و اعمال
ناشايست، بىتوجهى
به
نيازمندان و
محرومان،
كفران نعمت و
روىگردانى
افراد از
ارزشهاى
الهى، اسباب
غضب الهى و
قطع نعمت را
فراهم خواهد
كرد: لئن
شكرتم
لازيدنكم و
لئن كفرتم ان
عذابي لشديد; (56)
اگر
(نعمتخدا را)
شكرگزارى
كنيد بر شما
خواهم افزود
و اگر
ناسپاسى
كنيد
مجازاتم
شديد است . او
لم يهد للذين
يرثون الارض
من بعد اهلها
ان لو نشاء
اصبناهم
بذنوبهم و
نطبع على
قلوبهم فهم
لا يسمعون; (57) آيا
كسانى كه
وارث روى
زمين بعد از
صاحبان آن مىشوند،
عبرت نمىگيرند
كه اگر
بخواهيم آنها
را نيز به
گناهانشان
هلاك كنيم و
بر دلهايشان
مهر مىنهيم
تا نشنوند . در
روايات نيز
به اين موضوع
توجه شده است .
امام على
عليه السلام
مىفرمايد: اذا
ظهر
الخيانات،
ارتفعت
البركات; (58) زمانى
كه خيانتها
يكى پس از
ديگرى آشكار
گردند، بركتها
از جامعه رختبرمىبندند
. اعتياد
الكذب يورث
الفقر; (59) عادت
به دروغ گفتن
موجب فقر مىگردد
. قطيعة
الرحم تورث
الفقر; (60) قطع
رحم موجب فقر
مىشود . به
اين جهت در
تعاليم
اسلام علاوه
بر تاكيد روى
عوامل سابق،
اصلاح روابط
اجتماعى و
رعايت تقوا
از اسباب
نزول بركات
الهى بهشمار
آمده است: و
لو ان اهل
القرى آمنوا
و اتقوا
لفتحنا
عليهم بركات
من السماء و
الارض; (61) اگر
اهل شهرها و
آبادىها
ايمان مىآوردند
و تقوا پيشه
مىكردند،
بركات آسمان
و زمين را بر
آنها مىگشوديم
. در
روايات نيز
انجام اعمال
شايسته از
موجبات
افزايش روزى
دانسته شده
است، مانند: الامانة
تجلب الرزق; (62)
امانتدارى
موجب افزايش
روزى مىگردد
. البر
و صدقة السر
ينفيان
الفقر; (63) نيكى
و صدقه
پنهانى فقر
را از بين مىبرد
. قول
الحق يزيد فى
الرزق; (64) حقگويى
روزى را زياد
مىكند . صلة
الرحم تزيد
فىالعمر و
تنفى الفقر; (65)
صله
رحم عمر را
افزايش
داده، فقر را
از بين مىبرد
. 5- 2- بىاعتنايى
به
نيازمندان
در
هر جامعهاى
گروهى مىتوانند
از طريق كار و
فعاليت
اقتصادى
نيازمندىهاى
خود را تامين
كنند، گروهى
ديگر تنها
بخشى از
نيازمندىهاى
خود را
برآورده مىكنند
و گروهى به
دليل نداشتن
توان فعاليت
اقتصادى يا
نبودن زمينه
فعاليت،
قادر به
تامين
نيازهاى خود
نيستند . در
جوامع مختلف
گرچه افراد
به جهت داشتن
عواطف و
احساسات به
نيازمندان
كمك مىكنند
ولى هيچيك از
نظامهاى
اقتصادى
رايجبه
صورت نظاممند
جايگاهى
براى آنان و
روشهايى
مشخص براى
تامين نياز
مستمندان در
نظر نمىگيرد;
در حالى كه در
نظام
اقتصادى
اسلام علاوه
بر توصيههاى
كلى و تحريك
عواطف
انسانى و
معنوى براى
تامين
نيازمندىهاى
گروه سوم و
تكميل
نيازهاى
گروه دوم، دو
راه مشخص پيشبينى
شده است: الف -
مسئوليت امت
افراد
جامعه
اسلامى نسبتبه
تامين
نيازهاى
حياتى همديگر
مسئوليت
متقابل
دارند كه در
حد ساير
فرايض لازمالاجرا
است . براى
مثال، چنانچه
در اثر سوانح
طبيعى مانند
زلزله، سيل و .
. . عدهاى
امكانات
زندگى خود را
از دستبدهند
وظيفه همه
افراد جامعه
است كه در
تامين
نيازهاى
حياتى آنان
اقدام كنند و
در صورت
كوتاهى از
انجام
مسئوليت،
دولت اسلامى
مىتواند
آنان را
برانجام آن
ملزم كند . اين
مسئوليتبهقدرى
مهم است كه
خداوند كل
جامعه را در
صورت كوتاهى
در انجام آن
تهديد مىكند:
هانتم
هؤلاء تدعون
لتنفقوا فى
سبيل الله
فمنكم من
يبخل و من
يبخل فانما
يبخل عن نفسه
و الله الغنى
و انتم
الفقراء و ان
تتولوا
يستبدل قوما
غيركم ثم لا
يكونوا
امثلكم; (66) آرى
شما همان
گروهى هستيد
كه براى
انفاق در راه
خدا دعوت مىشويد،
بعضى از شما
بخل مىورزند،
و هركس بخل
ورزد سبتبه
خود بخل كرده
است و خداوند
بىنياز است
و شما همه
نيازمنديد،
و هرگاه
سرپيچى كنيد
خداوند گروه
ديگرى را جاى
شما مىآورد
پس آنها
مانند شما
نخواهند بود (و
سخاوتمندانه
در راه خدا
انفاق مىكنند
.) پيامبر
اكرم صلى
الله عليه و
آله وسلم نيز
در اين باره
مىفرمايد: ما
آمن بى من بات
شبعان و جاره
جائع; (67) كسى
كه شب سير
بخوابد در
حالىكه
همسايهاش
گرسنه باشد
به من ايمان
نياورده است . ب - مسئوليت
دولت
دولت
اسلامى
وظيفه دارد
با استفاده
از منابعى كه
در اختيار
دارد، از
طريق فراهم
كردن زمينههاى
اشتغال
مناسب يا كمكهاى
بلاعوض،
معيشتشهروندان
جامعه
اسلامى را در
سطح مناسب
كرامت انسان
تامين نمايد . پيامبر
اكرم صلى
الله عليه و
آله وسلم مىفرمايد:
اذكرالله
الوالى من
بعدى على
امتى . . . و لميفقرهم
فيكفرهم; (68) خدا
را به ياد هر
حاكم اسلامى
پس از خود مىآورم
. . . مردمان را
فقير نكند كه
در نتيجه
كافرشان
خواهد كرد . همچنين
در نامه حضرت
على عليه
السلام به
ابن عباس
فرماندار
مكه آمده است: و
انظر الى
مااجتمع
عندك من مال
الله فاصرفه
الى من قبلك
من ذوىالعيال
والمجاعة،
مصيبا به
مواضعالفاقة
والخلات و ما
فضل عن ذلك
فاحمله
الينا
لنقسمه فيمن
قبلنا; (69) اموالى
كه نزد تو جمع
شده و مربوط
به خداستبهدقت
در مصرف آنها
بنگر، و آن را
مصرف
عيالمندان و
گرسنگان كن
بهطورى كه
صحيح بهدست
فقرا و
نيازمندان
برسد و مازاد
آنها را نزد
ما بفرست تا
بين كسانىكه
در اينجا
هستند تقسيم
كنيم . بلال
نيز از طرف
رسول خدا صلى
الله عليه و
آله وسلم
ماموريت
داشتبه
وضعيت فقرا و
بينوايان
رسيدگى و
آنان را
تامين كند .
حتى او اجازه
داشت در صورت
نبودن
امكانات
مالى براى
بيتالمال،
با قرض كردن
محرومان را
تامين نمايد .
(70) پىنوشتها:
1)
حديد (57) آيه 25 . 2)
ابنسينا،
الشفاء
الهيات (انتشارات
بيدار) ص 557 . 3)
والدن بيو،
پيروزى
سياه، ترجمه
احمد سيف و
كاظم فرهادى (چاپ
اول: تهران
انتشارات
نقش جهان،
تهران، 1376) ص 229 . 4)
هانس - پيتر
مارتين، دام
جهانگرايى،
ترجمه
عبدالحميد
فريدى عراقى (فرهنگ
و انديشه، 1378) ص
190 . 5)
ديويد
ماكارو،
رفاه
اجتماعى
ساختار
عملكرد، ص 207 . 6)
مايكل
تودارو،
توسعه
اقتصادى در
جهان سوم، ص 173 . 7)
ديويد كلمن و
فورد
نيكسون،
اقتصادشناسى
توسعه
نيافتگى، ص 121 . 8)
نواب حيدر
نقوى،
اقتصاد
توسعه يك
الگوى جديد،
ترجمه
دكترتوانايانفرد،
ص 83 . 9)
اين تعريف با
مختصر
تفاوتى از
تعريفهاى
شهيد آيةالله
صدر و استاد
محمدرضا
حكيمى گرفته
شده است ر . ك:
سيد
محمدباقر
صدر،
اقتصادنا (مكتبةالاعلام
الاسلامى) ص 661- 671
و محمدرضا
حكيمى،
الحياة،
ترجمه احمد
آرام، ج 3، ص 21 . 10)
محمد بن
يعقوب
كلينى،
كافى، ج 3، ص 568 . 11)
اللهم
احشرنى فى
زمرة
المساكين
يوم القيامة»
(محمد محمدى
رىشهرى،
ميزانالحكمه،
ج 3، ص 2442 .) 12)
من اكرم
فقيرا مسلما
لقى الله يوم
القيامة و هو
عنه راض» (همان،
ص 2446 .) 13)
اللهم انى
اعوذ بك من
الكفر
والفقر،
فقال رجل:
ايعدلان؟
قال: نعم» (همان،
ص 2438 .) 14)
همان . 15)
الشيطان
يعدكم الفقر
ويامركم
بالفحشاء
والله يعدكم
مغفرة منه
وفضلا والله
واسع عليم» (بقره
(2) آيه 268 .) 16)
محمد محمدى
رىشهرى،
همان، ص 2442 . 17)
همان، ص 2441 . 18)
براى بررسى
اين قبيل
نظريات ر . ك:
آنتونى
آربلاستر،
ظهور و سقوط
ليبراليسم،
ترجمه عباس
مخبر (چاپ اول:
نشر مركز، 1367) ص
374- 390 . 19)
هود (11) آيه 6 . 20)
رعد (13) آيه 31 . 21)
حجر15) آيات 19- 21 . 22)
ابراهيم (14)
آيات 32- 34 . 23)
روم (30) آيه 41 . 24)
نهجالبلاغه،
ترجمه فيضالاسلام،
ص 1242 . 25)
محمدرضا
حكيمى،
همان، ج 4، ص 329 . 26)
ملك (67) آيه 15 . 27)
محمدرضا
حكيمى،
همان، ص 442 . 28)
همان، ص 436 . 29)
همان، ج 5، ص 333 . 30)
اعراف (7) آيه 31 . 31)
تحفالعقول،
ص 297 . 32)
محمدرضا
حكيمى،
همان، ج 4، ص 440 . 33)
همان، ص 488 . 34)
حر عاملى،
وسائلالشيعه
ج 11، ص 521 . 35)
حجر (15) آيات 19- 20 . 36)
حشر (59) آيه 7 . 37)
آلعمران (3)
آيه 109 . 38)
حديد (57) آيه 7 . 39)
محمدرضا
حكيمى،
معيارهاى
اقتصادى در
تعاليم
رضوى، ص 26 . 40)
نهجالبلاغه،
نامه 53 . 41)
دعائمالاسلام،
ج 2، ص 36 . 42)
محمدرضا
حكيمى،
الحياة، ج 4 ص 463 . 43)
نهجالبلاغه،
نامه 53 . 44)
نهجالبلاغه،
نامه 53 . 45)
همان . 46)
محمد بن
يعقوب
كلينى،
همان، ج 5، ص 155 . 47)
مطففين (83) آيه 1 . 48)
محمدرضا
حكيمى،
همان، ج 6، ص 387 . 49)
همان، ج 5 ص 381 . 50)
امام خمينى،
مكاسب
محرمه، ج 1 و 2 . 51)
همان . 52)
محمدرضا
حكيمى،
همان، ج 4، ص 456 . 53)
همان، ص 457 . 54)
همان، ج 2، ص 744 . 55)
بقره (2) آيات 278- 279 . 56)
ابراهيم (14)
آيه 7 . 57)
اعراف (7) آيه 100 . 58)
محمد محمدى
رىشهرى،
همان، ص 2448 . 59)
همان . 60)
همان . 61)
اعراف (7) آيه 96 . 62)
تحفالعقول،
ص 38 . 63)
محمدباقر
مجلسى،
بحارالانوار،
ج 74، ص 81 . 64)
همان، ج 76، ص 315 . 65)
همان، ج 74، ص 103 . 66)
محمد (47) آيه 38 . 67)
محمد بن
يعقوب
كلينى،
همان، ج 2، ص 668 . 68)
محمدرضا
حكيمى،
همان، ج 4، ص 422 . 69)
نهجالبلاغه،
نامه 67 . 70)
سيدكاظم
صدر، اقتصاد
صدر اسلام، ص
72 . |