عدالت،
محور آموزههاى
اقتصادى
اسلام
سيد
عباس
موسويان لقد
ارسلنا
رسلنا
بالبينات و
انزلنا معهم
الكتاب و
الميزان
ليقوم الناس
بالقسط; (1) ما
رسولان خود
را با دلايل
روشن
فرستاديم و
با آنها
كتاب و ميزان
نازل كرديم
تا مردم به
عدالت قيام
كنند . مقدمه
مطالعه
تعاليم
اجتماعى
اسلام و قرآن
نشان مىدهد
كه هدف شريعت
از واگذار
نكردن انسانها
به حال خود و
طرح نظامهاى
اجتماعى
دينى، تحقق
عدالت
اجتماعى و
حفظ كرامت
انسانى و رشد
و تعالى
انسانهاست .
فيلسوف بزرگ
اسلام،
بوعلى سينا
در مورد نياز
بشر به نبوت
مىگويد: «انسان
داراى زندگى
اجتماعى است
و از وضع
قوانينى كه
بتواند
زندگى
اجتماعى و
بلكه فردىاش
را بر اساس
عدالتسامان
دهد و او را به
سعادت
شايسته خود
برساند،
ناتوان است .
پس بر خداوند
لازم است كه
به مقتضاى
حكمتش انسان
را در اين
زمينه هدايت
كند .» (2) وضعيت
فعلى جوامع
نيز نشان مىدهد
كه برخى
كشورها گرچه
در رشد و
شكوفايى
اقتصادى
موفق بودهاند
لكن در بسط
عدالتبه
معنايى كه
توضيح
خواهيم داد
مشكل جدى
دارند . براى
مثال، در
آمريكا در
سال 1973 سهم يك
پنجم
خانوادههاى
پايين جدول
درآمدى، 5/5
درصد كل
درآمد و سهم
يك پنجم
بالاى جدول،
1/41 درصد كل
درآمد بود و
در سال 1991 سهم
يك پنجم نخستبه
5/4 و يك پنجم
دوم به 2/44 رسيد
و اين روند با
مختصر
تغييراتى
ادامه دارد; (3)
يعنى هرچه
زمان پيش مىرود
توزيع
درآمدها
نامتوازنتر
مىشود . يا
طبق آمار
ديگرى گرچه
بين سالهاى
1973- 1994 ميزان
سرانه توليد
ناخالص ملى
آمريكا به
صورت واقعى
بيش از يك سوم
افزايش
يافته لكن
متوسط
دستمزدهاى
ناخالص براى
همه شاغلينى
كه در پستهاى
مديريت
نبودند،
يعنى براى سه
چهارم نيروى
كار، 19 درصد
كاهش يافته
است . (4) باز
طبق آمار
منتشره، بين
10- 15 درصد جمعيت
آمريكا (در
حدود 37 ميليون
نفر) زير خط
فقر قرار
دارند (5) و
كشورهاى
ديگر اگر
وضعيتبدترى
نداشته
باشند، بهتر
از اين
نيستند . اين
در حالى است
كه به اعتقاد
نظريهپردازان
توسعه، عامل
عمده اين
شكاف
طبقاتى، فقر
و بىعدالتى
ناشى از
ظالمانه
بودن
مناسبات و
روابط
فيمابين
عوامل
اقتصادى به
ويژه كار و
سرمايه است .
براى مثال،
اقتصاددانانى
چون مايكل
تودارو (6) ،
ديويد كلمن،
فورد
نيكسون، (7) و
نوابحيدر
نقوى، (8) توزيع
ناعادلانه
ثروتهايى
مانند زمين،
سرمايه
مالى، ابزار
توليد و وجود
آزادىهاى
نابرابر را
عامل اصلى
ناعادلانه
شدن درآمدها
مىدانند و
اين در حالى
است كه نظام
اقتصادى
اسلام، در
عين حال كه از
تمام ظرفيتهاى
وجودى انسانها
و طبيعتبراى
رشد و
شكوفايى
مظاهر مادى
استفاده مىكند،
با نهادينه
كردن
باورهاى
الهى و ارزشهاى
انسانى و با
اتخاذ روشها
و قوانين خاص
اقتصادى،
زمينههاى
شكاف طبقاتى
و بهرهكشى
از انسان را
از بين برده،
رفاه عمومى
را گسترش مىدهد
. عدالت
اقتصادى
تعاريف
مختلفى از
عدالت
اقتصادى از
ديدگاه
اسلام از سوى
انديشمندان
مسلمان
ارائه شده
است كه تا
حدود زيادى
به هم نزديكاند
. به نظر
نويسنده،
عدالت
اقتصادى از
ديدگاه
اسلام عبارت
است از رفاه
عمومى و
ايجاد تعادل
و توازن در
ثروتها و
درآمدها . (9) به
اين بيان كه
نظام
اقتصادى
اسلام تحقق
عدالت در
عرصه اقتصاد
را از دو طريق
دنبال مىكند:
از يك سو به
همه افراد
جامعه حق مىدهد
كه از يك
زندگى
متعارف و
آبرومندانه
انسانى
برخوردار
باشند و از
سوى ديگر، با
اتخاذ احكام
و روشهايى
به دنبال
متوازن كردن
ثروتها و
درآمدهاست و
در نقطه
مقابل، هر
نوع فقر و
بدبختى و بهوجود
آمدن فاصله
طبقاتى را
نتيجه عدم
تحقق عدالت
مىداند . امام
صادق عليه
السلام در
اين باره مىفرمايد:
ان
الناس
يستغنون اذا
عدل بينهم; (10) اگر
در ميان
مردمان به
عدالت رفتار
شود همه بىنياز
مىگردند . در
اين مقاله
ابتدا براى
دفع برخى
شبهات،
ديدگاه
اسلام را
نسبتبه فقر
مورد ملاحظه
قرار مىدهيم
تا جوابى
باشد به
افرادى كه
گمان مىكنند
اديان الهى
فقر را پديدهاى
مقدس مىدانند
. سپس به بررسى
ديدگاه برخى
صاحبان قدرت
و سرمايه كه
در طول تاريخ
سعى كردهاند
فقر را پديدهاى
حتمى و ناشى
از خست طبيعت
و كمبود
منابع طبيعى
نشان دهند،
مىپردازيم
و در نهايت،
با بررسى علل
و عوامل بهوجود
آورنده فقر و
تضاد طبقاتى
از ديدگاه
اسلام، راههاى
پيشگيرى و
مبارزه با آنها
را بيان مىكنيم
. اسلام و
فقر
چه
بسا كسانى كه
از حكمت
تعاليم
انبيا و
وصاياى آنان
اطلاع
چندانى
ندارند، با
ديدن مواردى
چون دعاى
پيامبر
اسلام صلى
الله عليه و
آله وسلم كه
فرمود: «خداوندا،
روز قيامت
مرا با
مستمندان
محشور فرما» (11)
يا سفارش آن
حضرت به
گرامى داشتن
فقرا كه
فرمود: «هر كس
فقير
مسلمانى را
گرامى دارد
روز قيامتخداوند
را ملاقات
كند در حالى
كه از وى راضى
است» (12) شتابزده
قضاوت كرده،
اديان
آسمانى را
متهم به
اعراض از
دنيا و ترغيب
افراد به فقر
كنند; در حالى
كه از نظر
صاحبان علم و
انديشه، تلخترين
پديدهها در
كام انبيا و
در مذاق
شرايع فقر
است، تا جايى
كه پيامبر
اكرم صلى
الله عليه و
آله وسلم در
موارد زيادى
فقر و
تنگدستى را
همسان كفر
دانسته و از
آن دو به خدا
پناهنده مىشود
(13) و در
روايتى علت
آن را چنين
بيان مىكنند:
لولا
رحمة ربى على
فقراء امتى
كاد الفقر ان
يكون كفرا; (14) اگر
رحمت و شفقت
پروردگار
شامل فقراى
امتم نبود
چيزى نمانده
بود كه فقر [موجب
] كفر شود . و
در دعاى
ديگرى
فرمودند: اللهم
بارك لنا فى
الخبز و
لاتفرق
بيننا و
بينه، فلولا
الخبز ما
صلينا و لا
صمنا و لا
ادينا فرائض
ربنا; خداوندا،
نان را براى
ما بابركت
قرار ده، و
ميان ما و نان
جدايى
مينداز كه
اگر نان
نباشد نه مىتوانيم
نماز گزاريم
نه روزه
بداريم و نه
ديگر واجبات
الهى را
انجام دهيم . اصولا
چگونه فقر مىتواند
محبوب
پيامبران
باشد در حالى
كه به بيان
قرآن، فقر و
فحشا وعده
شيطان، و فضل
و مغفرت وعده
خداوند است .
(15) و
چگونه فقر مىتواند
محبوب
پيامبر صلى
الله عليه و
آله وسلم
باشد در حالى
كه ايشان از
حضرت
ابراهيم
خليل عليه
السلام چنين
نقل مىكنند: يا
رب! الفقر اشد
من نار نمرود; (16)
پروردگارا،
فقر از آتش
نمرود سختتر
است . يا
خود آن حضرت
مىگفتند: الفقر
اشد من القتل; (17)
فقر
سختتر از
مرگ است . بنابراين،
اگر ظاهر
رواياتى غير
از اين است،
بايد باتوجه
به اين
محكمات
قرآنى و
روايى معنا
شوند . مطالعه
تاريخ زندگى
پيامبران و
امامان و
اولياى خدا
نيز نشان مىدهد
كه آنان اگر
چه جهت تسكين
آلام وكاهش
پريشانى
درماندگان و
تهيدستان با
آنان بناى
رفاقت مىگذاشتند
و زندگى شخصى
خود را در سطح
فقيرانه
قرار مىدادند،
لكن درصدد
بودند با فكر
و تدبير، فقر
را محوو
زندگى
شرافتمندانهاى
را براى همه
انسانها
تدارك كنند . فقر پديدهاى
تحميلى و
قابل حل
از
دير زمان
صاحبان قدرت
و ثروت به
اشكال
مختلف، با
تراشيدن
فلسفههاى
گوناگون سعى
كردهاند
اين باور را
در اذهان
مردم بهوجود
آوردند كه
امكانات و
منابع جامعه
محدود و
نيازهاى
انسانها
نامحدود استبنابراين
بهطور
طبيعى عدهاى
از دسترسى به
نيازمندىهاى
زندگى محروم
خواهند بود،
پس پسنديده
آن است كه هر
كس به هر آنچه
طبيعتخسيس
عطا مىكند
راضى باشد و
قبول كند كه
فقير و گرسنه
ماندن عدهاى
بهتر از فقر
عمومى است .
بنابراين،
نه فقرا به
ديده ظلم و
خيانتبه
اغنيا
بنگرند و نه
اغنيا از
حضور
تهيدستان و
محرومين
آزرده خاطر
گردند; چون
مسابقهاى
كه يك جايزه
بيشتر
ندارد تنها
يك نفر
كامياب
خواهد داشت .
(18) خداوند
متعال طى
آيات
متعددى،
تفكر فقر
ذاتى را باطل
دانسته و
ريشه همه
بدبختىها
را نه در
كمبود
امكانات و
خست بيعتبلكه
در اعمال زشت
و ظالمانه
انسانها مىداند
. اين آيات را
در پنج مرحله
مىتوان
تقسيمبندى
كرد: مرحله
اول: خداوند
متعال با
فرستادن آيهاى
وعده داد كه
روزى هر
جنبندهاى
را فراهم مىكند:
و
ما من دابة في
الارض الا
على الله
رزقها و يعلم
مستقرها و
مستودعها كل
في كتاب مبين; (19)
هيچ
جنبندهاى
در زمين نيست
مگر اينكه
روزى او بر
خداست . او
قرارگاه و
محل رفت و
آمدش را مىداند،
همه اينها
در كتاب
آشكارى ثبت
است . مرحله
دوم: خداوند
به عنوان يك
سنت هميشگى
اعلام نمود
كه به هيچ وجه
از وعده خود
تخلف نمىكند:
ان
الله لا يخلف
الميعاد; (20) به
يقين خداوند
در وعده خود
تخلف نمىكند
. مرحله
سوم: خداوند
راه كسب روزى
را نشان
داده، به
انسانها
پيام داد كه
خزاين روزى
همه دستخداست
و او اندازه
روزى همه را
مىداند: و
الارض
مددناها و
القينا فيها
رواسي و
انبتنا فيها
من كل شيء
موزون و
جعلنا لكم
فيها معايش و
من لستم له
برازقين و ان
من شيء الا
عندنا
خزائنه و ما
ننزله الا
بقدر معلوم; (21)
و
زمين را
گسترديم و در
آن كوههاى
ثابتى
افكنديم و از
هر گياه
موزون در آن
رويانيديم،
و براى شما
انواع وسايل
زندگى در آن
قرار داديم،
همچنين
براى كسانى
كه شما نمىتوانيد
به آنها
روزى دهيد .
هيچ چيزى
نيست مگر اينكه
خزاين آن نزد
ماست و ما جز
به اندازه
معين آن را
نازل نمىكنيم
. مرحله
چهارم: به
انسانها
خبر داد هر آنچه
براى زندگى
لازم داريد
به اندازه
فراوان
آماده است: الله
الذي خلق
السماوات و
الارض و انزل
من السماء
ماء فاخرج به
من الثمرات
رزقا لكم . . . و
آتاكم من كل
ما سالتموه و
ان تعدوا
نعمت الله لا
تحصوها; (22) خداوند
همان كسى است
كه آسمانها
و زمين را
آفريد و از
آسمان، آبى
فرستاد و با
آن ميوههاى (مختلف)
را براى روزى
شما (از زمين)
بيرون آورد . . .
و از هر چيزى
كه از او
خواستيد (نيازمند
بوديد) به شما
داد و اگر
نعمتهاى
خدا را
بشماريد
هرگز آنها
را شماره
نتوانيد كرد . مرحله
پنجم: در اين
مرحله خداى
متعال روشن
ساخت كه اگر
گروهى به
روزى خود نمىرسند
و فساد و
بدبختى به
وجود مىآيد،
اين نتيجه
اعمال
ناشايستخود
انسانهاست: ظهر
الفساد في
البر و البحر
بما كسبت
ايدي الناس
ليذيقهم بعض
الذي عملوا
لعلهم
يرجعون; (23) فساد،
در خشكى و
دريا بهخاطر
كارهايى كه
مردم انجام
دادهاند
آشكار شده
است، خدا مىخواهد
نتيجه بعضى
از اعمالشان
را به آنها
بچشاند شايد (بهسوى
حق) بازگردند .
نتيجه
اينكه
مطابق
تعاليم
اسلام و
قرآن،
خداوند وعده
كرده است
روزى انسانها
و همه
موجودات را
برساند و اين
كار را انجام
دادهاست و
هرگونه
كاستى و
كمبود ناشى
از اعمال و
رفتار خود
انسانهاست .
بنابراين
فقر و
تنگدستى
گروهى از
انسانها نه
به خست طبيعتبلكه
به رفتار خود
آنان يا
گروهى ديگر
از انسانها
مرتبط است و
پديده فقر نه
حقيقتى ذاتى
و حتمى بلكه
پديدهاى
عارضى و
تحميلى است .
بر همين اساس
است كه امام
عليه السلام
فرمود: ما
جاع فقير الا
بما منع غنى; (24)
هيچ
فقيرى گرسنه
نماند مگر آنكه
توانگرى از
دادن حق او
ممانعت كرد . ان
الناس ما
افتقروا و لا
احتاجوا و
لاجاعوا و
لاعروا الا
بذنوب
الاغنياء; (25) همانا
مردم جز در
اثر گناه
ثروتمندان،
فقير و محتاج
و گرسنه و
برهنه نمىشوند
. علل و
عوامل فقر و
تضاد طبقاتى
از
قرآن و
روايات
استفاده مىشود
عوامل
متعددى در
پيدايش و
استمرار فقر
و تضاد
طبقاتى در
جوامع
انسانى نقش
دارد . برخى از
اين عوامل
اختيارى و
ارادى و برخى
غيراختيارى
است، چنانكه
برخى مربوط
به جامعه و
برخى مربوط
به فرد است .
در اين بخش با
اشارهاى
كوتاه به
عوامل فردى،
به تجزيه و
تحليل عامل
اصلى يعنى
ساختار
نامطلوب
نظام
اقتصادى مىپردازيم
. 1- عوامل
فردى
1- 1- بيكارى و
تنپرورى
براساس
تعاليم
اسلام، سنتخداوند
بر آن است كه
انسانها با
كار و تلاش
روزى خود را
بهدست
آورند: هو
الذي جعل لكم
الارض ذلولا
فامشوا في
مناكبها و
كلوا من رزقه; (26)
خداوند
كسى است كه
زمين را براى
شما رام كرد،
پس در اطراف
آن حركت كنيد
و از روزىهاى
خداوند
بخوريد . امام
رضا عليه
السلام در
بيان اين سنت
الهى مىفرمايد:
ليس
للناس بد من
طلب معاشهم
فلا تدع
الطلب; (27) مردمان
ناگزير بايد
براى طلب
معاش خود
بكوشند، پس
طلب معاش را
ترك مكن . و
امام على
عليه السلام
مىگويند: من
لم يصبر على
كده، صبر على
الافلاس; (28) هر
كس رنج كار
كردن نخواهد
به رنج افلاس
گرفتار آيد . در
همين راستا
وقتى حضرت
موسى عليه
السلام از
خداوند
پرسيد: «خدايا!
كدام بنده را
بيشتر دشمن
مىدارى؟»
خطاب آمد: جيفة
بالليل،
بطال
بالنهار; (29) آن
كه در شب چون
مردار افتد و
روز را به
بيكارى سپرى
كند . 2- 1- مصرفگرايى
مردم
براى ادامه
حيات
نيازمند
مصرف كالاها
و خدمات
هستند و
طبيعى است
اين مصرف اگر
متناسب با
درآمد و براى
هدف تامين
نيازهاى
حقيقى باشد،
هيچ فرد و
جامعهاى
دچار فقر و
عقبماندگى
نمىشود; ولى
زيادهروى و
بىبرنامگى
در مصرف،
خصوصا رواج
اسراف و
تبذير و
فرهنگ مصرفگرايى،
به سرعت توان
اقتصادى را
تحليل برده،
عامل گسترش
فقر و فاصله
طبقاتى مىگردد
. از اين رو در
اسلام با
مصرفگرايى
و اسراف
شديدا
مبارزه شده
است: يا
بني آدم خذوا
زينتكم عند
كل مسجد و
كلوا و
اشربوا و لا
تسرفوا انه
لا يحب
المسرفين; (30) اى
فرزندان آدم!
هنگام رفتن
به مسجد خود
را آراسته
داريد .(از
نعمتهاى
خدا) بخوريد و
بياشاميد،
ولى اسراف
نكنيد كه
خداوند
مسرفان را
دوست نمىدارد
. و
امام كاظم
عليه السلام
در اين باره
مىفرمايند: من
بذر و اسرف
زالت عنه
النعمة; (31) هر
كس در زندگى
خود اسراف و
تبذير كند
نعمت از
زندگى او
برطرف شود . 3- 1- سوء
تدبير
ايجاد
تناسب بين
هزينهها و
درآمدها و
تنظيم آنها
براساس
اولويتها و
ضرورتها بر
هر فرد و
خانوارى
ضرورى است . چه
بسا غفلت از
برنامهريزى
صحيح، خللهايى
در زندگى بهوجود
مىآورد كه
به سادگى
قابل جبران
نيست; گاهى
نيازهاى
ضرورى و مهم
برآورده نمىشود،
در مقابل
درآمد صرف
چيزهايى مىشود
كه اهميتى
ندارند . امام
على عليه
السلام
دراينباره
مىفرمايد: ترك
التقدير فى
المعيشة،
يورث الفقر; (32)
نداشتن
برنامه در
زندگى موجب
فقر مىشود . و
در كلام ديگر
مىفرمايد: حسن
التدبير
يمنى قليل
المال و سوء
التدبير
يفنى كثيره; (33)
برنامهريزى
صحيح
اقتصادى مال
اندك را
افزايش مىدهد
و برنامهريزى
غلط مال
فراوان را
نابود مىكند
. روشن
است كه مسئله
سوء مديريت و
بىبرنامگى،
در مقياس
وسيعتر
باعث فقر و
فلاكتيك
ملت و جامعه
مىگردد; بهطورى
كه ممكن است
انتخاب يك
الگوى
ناشايستيا
يك استراتژى
نامناسب، دهها
سال يك كشور
را وابسته و
عقبمانده
نگه دارد . بر
اين اساس
اسلام بر
مديريت
اموال توجه
جدى كرده و از
تصدى افراد
ناشايستبهشدت
منع نموده
است . امام
صادق عليه
السلام در
اين باره مىفرمايد:
ان
من بقاء
المسلمين و
بقاء
الاسلام ان
تصير
الاموال عند
من يعرف فيها
الحق و يصنع
المعروف و ان
من فناء
الاسلام و
فناء
المسلمين ان
تصير
الاموال فى
ايدى من
لايعرف فيها
الحق و
لايصنع فيها
المعروف; (34) به
درستى بقاى
مسلمانان و
بقاى اسلام
در اين است كه
اموال نزد
كسانى باشد
كه حق آن را مىدانند
و مىتوانند
از آن صحيح
استفاده
كنند و همانا
فناى اسلام و
مسلمانان در
اين است كه
اموال آنان
در اختيار
كسانى باشد
كه حق آن را
نمىشناسند
و نمىتوانند
از آن صحيح
بهرهبردارى
كنند . 2- ساختار
نامطلوب
نظام
اقتصادى
مهمترين
عامل فقر و
بدبختى
گروهى از
انسانها و
بهوجود
آمدن تضاد
طبقاتى،
ساختار
ناسالم نظام
اقتصادى
حاكم بر
جوامع و وجود
روابط
ظالمانه بين
افراد است . در
طول تاريخ
نظامهاى
اقتصادى
غيرالهى كه
عمدتا مطابق
خواست
ثروتمندان و
قدرتمندان
شكل گرفته،
از جهات
مختلف زمينه
فقر و
تنگدستى
اكثريت و
ثروت انبوه
اقليت را
فراهم نموده
است . نظام
اقتصادى
اسلام با
شناسايى اين
جهات به
مبارزه پىگير
با آنها مىپردازد
كه در ادامه
به بررسى اين
جهات مىپردازيم
. 1- 2- مالكيتخصوصى
نامحدود
از
يك سو مطابق
آيه شريفه،
خداوند
مبادى روزى
مردمان را در
زمين گسترده
است: و
الارض
مددناها و
القينا فيها
رواسي و
انبتنا فيها
من كل شيء
موزون و
جعلنا لكم
فيها معايش; (35)
و
زمين را
گسترديم و در
آن كوههاى
ثابتى را
افكنديم و از
هر گياه
موزون در آن
رويانديم و
براى شما
انواع وسايل
زندگى در آن
قرار داديم . از
طرف ديگر، هر
انسانى
براساس
غريزه حب ذات
دوست دارد هر
شىء باارزش
و سودمندى را
به مالكيتخود
درآورد . در
چنين شرايطى
اگر مالكيتخصوصى
حدى نداشته
باشد اقليتى
با سوء
استفاده از
فرصتها و
بهرهگيرى
از موقعيتها،
منابع طبيعى
مذكور را
تصرف كرده،
ديگران را از
دسترسى به
سرچشمههاى
رزق و روزى
محروم مىكنند
. آن
گروه از نظامهاى
اقتصادى كه
به محض كشف و
تسلط فرد بر
يكى از منابع
طبيعى و ثروتهاى
عمومى،
مالكيتخصوصى
وى را به
رسميتشناخته
و ديگران را
از بهرهمندى
از آن ثروت
محروم مىكنند،
آشكارا
زمينه را
براى فقر و
تنگدستى
گروهى و پديد
آمدن ثروت
انبوه براى
گروهى ديگر،
فراهم مىسازند
. نظام
اقتصادى
اسلام با
عنايتبه
اين امر خطير
و با توجه به
آثار سوء
تمركز ثروت
در دست
اغنيا،
ساختار ويژهاى
در مسئله
مالكيت
تدبير كرده و
ضوابطى را
براى آن قرار
داده است كه
مهمترين آنها
عبارتاند
از: اول
. بخش زيادى از
اموال و ثروتهاى
طبيعى چون
درياها،
رودخانهها،
كوهها،
جنگلها،
دشتها و
بيابانها،
معادن،
حيوانات
بيابانى،
ماهىهاى
درياها و
رودخانهها،
درختان
جنگلى، علفهاى
بيابان و . . . را
از دايره
مالكيتخصوصى
خارج كرده و
همه افراد را
با رعايت
مصالح
اجتماعى كه
دولت اسلامى
تشخيص مىدهد،
در استفاده و
بهرهبردارى
از آنها
يكسان
دانسته است . بر
همين اساس
مطابق آيه
شريفه،
پيامبر اكرم
صلى الله
عليه و آله
وسلم مامور
مىشوند
غنايم و ثروتهاى
عمومى را بين
همه توزيع
كنند تا ثروت
در دست اغنيا
متمركز نشود: ما
افاء الله
على رسوله من
اهل القرى
فلله و
للرسول و لذي
القربى و
اليتامى و
المساكين و
ابن السبيل
كي لا يكون
دولة بين
الاغنياء
منكم; (36) آنچه
را خداوند از
اهل اين
آبادىها به
رسولش
بازگرداند،
از آن خدا و
رسول و
خويشاوندان
او، و يتيمان
و مستمندان و
درراهماندگان
است تا (اين
اموال عظيم)
در ميان
ثروتمندان
شما دستبه
دست نگردد . دوم
. تحقق مالكيتخصوصى
را نه بر
مبناى كشف و
سلطه بلكه بر
اساس كار
مفيد و مشروع
مىداند . اگر
كسى قصد
استفاده از
زمين دارد
تنها آن قسمت
از زمين را
مالك خواهد
شد كه روى آن
كار مفيد
اقتصادى و
مجاز شرعى
انجام داده
باشد; مثلا آن
را به مزرعه،
باغ، يا
كارخانهاى
تبديل كند . يا
اگر كسى قصد
بهرهبردارى
از معدنى
دارد تنها به
مقدارى مالك
مىشود كه با
انجام كار
مفيد از معدن
استخراج مىكند
. در
اين نظام نه
كسى با كشيدن
سيمخاردار
اطراف يك
زمين قابل
كشت مىتواند
مالك شود و نه
با كشف و به
ثبت رساندن
معدنى مجاز
است مانع
استفاده
ديگران گردد .
نه گروهى
اندك در مدتى
كوتاه ثروتهاى
طبيعى را
مالك مىشوند
و نه اكثريتى
براى طول
تاريخ از آنها
محروم مىگردند
. چرا كه محدود
كردن مالكيتخصوصى
به انجام كار
مفيد و
مشروع، در
عين حال كه
براى همه
انسانها
فرصتهاى
نسبتا مساوى
در ايجاد
مالكيتبهوجود
مىآورد،
دايره آن را
در حد قابل
توجهى محدود
مىكند . سوم
. در بينش
اسلامى مالك
حقيقى تمام
اموال و
دارايىها و
امكانات،
خداست: و
لله ما في
السماوات و
ما في الارض و
الى الله
ترجع الامور; (37)
هر
آنچه در
آسمانها و
هر آنچه در
زمين است از
آن خداست و
همه كارها به
سوى او بازمىگردد
(به فرمان
اوست .) بنابراين
هر چند انسانها
با كار و تلاش
از منابع
ثروت بهدست
مىآورند،
در واقع فضل و
بخشش الهى
است كه به
عنوان پاداش
سعى و كوشش و
به رسم عاريه
اين منابع را
در اختيار
آنان گذارده
و اجازه
استفاده مىدهد
. در نتيجه
خداوند به
عنوان مالك
حقيقى حق
دارد نسبتبه
اموال خصوصى
افراد تصميم
بگيرد و در
كيفيت
استفاده از
آنها ضوابط
و قوانينى
تشريع نمايد: آمنوا
بالله و
رسوله و
انفقوا مما
جعلكم
مستخلفين
فيه; (38) به
خدا و رسولش
ايمان
بياوريد و از
آنچه (اموالى
كه) شما را
جانشين و
نماينده خود
در آن قرار
داده، انفاق
كنيد . امام
رضا عليه
السلام
دراينباره
مىفرمايد: اذا
كان الله
تعالى
المالك
للنفوس و
الاموال و
سائر
الاشياء
الملك
الحقيقى و
كان ما فى
ايدى الناس
عوارى; (39) خداوند
مالك حقيقى
مردمان و
اموال و ديگر
چيزهاست و آنچه
در دست مردم
است عاريه
است . 2- 2- آزادى
نامحدود
آزادى
از مواهب
ارزشمند خدا
براى انسانهاست
و در عرصه
اقتصادى،
وجود
بازارهاى
آزاد كالاها
و عوامل
توليد باعث
گسترش
روزافزون
مبادلات، بهكارگيرى
عوامل توليد
و اشتغال و
بروز
استعدادها و
ابتكارات و
پديدار شدن
امكانات
جديد و در
نتيجه عامل
پيشرفت و
توسعه و رفاه
انسانهاست،
ولى همانند
هر نعمت
ديگرى اگر از
آن به صورت
صحيح
استفاده
نگردد چه بسا
خود تبديل به
مشكل و عامل
بدبختى گردد . اگر
در همه زمانها
و مكانها
تمام انسانهااز
سطح آگاهى،
موقعيت
اجتماعى و
اقتصادى،
هوش و
استعداد
يكسانى
برخوردار
بودند شايد
وجود آزادىهاى
مطلق امرى
مطلوب و
پسنديده
بود، ولى با
اختلاف
مراتب انسانها
از اين جهات،
اعطاى آزادى
مطلق زمينهساز
تسلط اقليتى
بر اكثريت و
پديدار شدن
انحصار
خواهد بود . در زمينه اقتصاد، وجود آزادىهاى نامحدود موجب مىشود صاحبان قدرت و سرمايه و استعدادهاى برتر، با سوء استفاده از قدرت چانهزنى بر ديگران مسلط شده، روابط اقتصادى را هميشه به نفع خود تمام كنند . احتكار كالاهاى ضرورى مردم، انحصارها، رقابتهاى ناسالم براى ورشكست كردن رقبا، گرانفروشى، تروي |