عدالت، محور آموزه‏هاى اقتصادى اسلام

سيد عباس موسويان

لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط; (1)

ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آن‏ها كتاب و ميزان نازل كرديم تا مردم به عدالت قيام كنند .

مقدمه

مطالعه تعاليم اجتماعى اسلام و قرآن نشان مى‏دهد كه هدف شريعت از واگذار نكردن انسان‏ها به حال خود و طرح نظام‏هاى اجتماعى دينى، تحقق عدالت اجتماعى و حفظ كرامت انسانى و رشد و تعالى انسان‏هاست . فيلسوف بزرگ اسلام، بوعلى سينا در مورد نياز بشر به نبوت مى‏گويد: «انسان داراى زندگى اجتماعى است و از وضع قوانينى كه بتواند زندگى اجتماعى و بلكه فردى‏اش را بر اساس عدالت‏سامان دهد و او را به سعادت شايسته خود برساند، ناتوان است . پس بر خداوند لازم است كه به مقتضاى حكمتش انسان را در اين زمينه هدايت كند .» (2)

وضعيت فعلى جوامع نيز نشان مى‏دهد كه برخى كشورها گرچه در رشد و شكوفايى اقتصادى موفق بوده‏اند لكن در بسط عدالت‏به معنايى كه توضيح خواهيم داد مشكل جدى دارند . براى مثال، در آمريكا در سال 1973 سهم يك پنجم خانواده‏هاى پايين جدول درآمدى، 5/5 درصد كل درآمد و سهم يك پنجم بالاى جدول، 1/41 درصد كل درآمد بود و در سال 1991 سهم يك پنجم نخست‏به 5/4 و يك پنجم دوم به 2/44 رسيد و اين روند با مختصر تغييراتى ادامه دارد; (3) يعنى هرچه زمان پيش مى‏رود توزيع درآمدها نامتوازن‏تر مى‏شود . يا طبق آمار ديگرى گرچه بين سال‏هاى 1973- 1994 ميزان سرانه توليد ناخالص ملى آمريكا به صورت واقعى بيش از يك سوم افزايش يافته لكن متوسط دستمزدهاى ناخالص براى همه شاغلينى كه در پست‏هاى مديريت نبودند، يعنى براى سه چهارم نيروى كار، 19 درصد كاهش يافته است . (4)

باز طبق آمار منتشره، بين 10- 15 درصد جمعيت آمريكا (در حدود 37 ميليون نفر) زير خط فقر قرار دارند (5) و كشورهاى ديگر اگر وضعيت‏بدترى نداشته باشند، بهتر از اين نيستند . اين در حالى است كه به اعتقاد نظريه‏پردازان توسعه، عامل عمده اين شكاف طبقاتى، فقر و بى‏عدالتى ناشى از ظالمانه بودن مناسبات و روابط فيمابين عوامل اقتصادى به ويژه كار و سرمايه است . براى مثال، اقتصاددانانى چون مايكل تودارو (6) ، ديويد كلمن، فورد نيكسون، (7) و نواب‏حيدر نقوى، (8) توزيع ناعادلانه ثروت‏هايى مانند زمين، سرمايه مالى، ابزار توليد و وجود آزادى‏هاى نابرابر را عامل اصلى ناعادلانه شدن درآمدها مى‏دانند و اين در حالى است كه نظام اقتصادى اسلام، در عين حال كه از تمام ظرفيت‏هاى وجودى انسان‏ها و طبيعت‏براى رشد و شكوفايى مظاهر مادى استفاده مى‏كند، با نهادينه كردن باورهاى الهى و ارزش‏هاى انسانى و با اتخاذ روش‏ها و قوانين خاص اقتصادى، زمينه‏هاى شكاف طبقاتى و بهره‏كشى از انسان را از بين برده، رفاه عمومى را گسترش مى‏دهد .

عدالت اقتصادى

تعاريف مختلفى از عدالت اقتصادى از ديدگاه اسلام از سوى انديشمندان مسلمان ارائه شده است كه تا حدود زيادى به هم نزديك‏اند . به نظر نويسنده، عدالت اقتصادى از ديدگاه اسلام عبارت است از رفاه عمومى و ايجاد تعادل و توازن در ثروت‏ها و درآمدها . (9)

به اين بيان كه نظام اقتصادى اسلام تحقق عدالت در عرصه اقتصاد را از دو طريق دنبال مى‏كند: از يك سو به همه افراد جامعه حق مى‏دهد كه از يك زندگى متعارف و آبرومندانه انسانى برخوردار باشند و از سوى ديگر، با اتخاذ احكام و روش‏هايى به دنبال متوازن كردن ثروت‏ها و درآمدهاست و در نقطه مقابل، هر نوع فقر و بدبختى و به‏وجود آمدن فاصله طبقاتى را نتيجه عدم تحقق عدالت مى‏داند .

امام صادق عليه السلام در اين باره مى‏فرمايد:

ان الناس يستغنون اذا عدل بينهم; (10)

اگر در ميان مردمان به عدالت رفتار شود همه بى‏نياز مى‏گردند .

در اين مقاله ابتدا براى دفع برخى شبهات، ديدگاه اسلام را نسبت‏به فقر مورد ملاحظه قرار مى‏دهيم تا جوابى باشد به افرادى كه گمان مى‏كنند اديان الهى فقر را پديده‏اى مقدس مى‏دانند . سپس به بررسى ديدگاه برخى صاحبان قدرت و سرمايه كه در طول تاريخ سعى كرده‏اند فقر را پديده‏اى حتمى و ناشى از خست طبيعت و كمبود منابع طبيعى نشان دهند، مى‏پردازيم و در نهايت، با بررسى علل و عوامل به‏وجود آورنده فقر و تضاد طبقاتى از ديدگاه اسلام، راه‏هاى پيشگيرى و مبارزه با آن‏ها را بيان مى‏كنيم .

اسلام و فقر

چه بسا كسانى كه از حكمت تعاليم انبيا و وصاياى آنان اطلاع چندانى ندارند، با ديدن مواردى چون دعاى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم كه فرمود: «خداوندا، روز قيامت مرا با مستمندان محشور فرما» (11) يا سفارش آن حضرت به گرامى داشتن فقرا كه فرمود: «هر كس فقير مسلمانى را گرامى دارد روز قيامت‏خداوند را ملاقات كند در حالى كه از وى راضى است‏» (12) شتابزده قضاوت كرده، اديان آسمانى را متهم به اعراض از دنيا و ترغيب افراد به فقر كنند; در حالى كه از نظر صاحبان علم و انديشه، تلخ‏ترين پديده‏ها در كام انبيا و در مذاق شرايع فقر است، تا جايى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم در موارد زيادى فقر و تنگدستى را همسان كفر دانسته و از آن دو به خدا پناهنده مى‏شود (13) و در روايتى علت آن را چنين بيان مى‏كنند:

لولا رحمة ربى على فقراء امتى كاد الفقر ان يكون كفرا; (14)

اگر رحمت و شفقت پروردگار شامل فقراى امتم نبود چيزى نمانده بود كه فقر [موجب ] كفر شود .

و در دعاى ديگرى فرمودند:

اللهم بارك لنا فى الخبز و لاتفرق بيننا و بينه، فلولا الخبز ما صلينا و لا صمنا و لا ادينا فرائض ربنا;

خداوندا، نان را براى ما بابركت قرار ده، و ميان ما و نان جدايى مينداز كه اگر نان نباشد نه مى‏توانيم نماز گزاريم نه روزه بداريم و نه ديگر واجبات الهى را انجام دهيم .

اصولا چگونه فقر مى‏تواند محبوب پيامبران باشد در حالى كه به بيان قرآن، فقر و فحشا وعده شيطان، و فضل و مغفرت وعده خداوند است . (15)

و چگونه فقر مى‏تواند محبوب پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم باشد در حالى كه ايشان از حضرت ابراهيم خليل عليه السلام چنين نقل مى‏كنند:

يا رب! الفقر اشد من نار نمرود; (16)

پروردگارا، فقر از آتش نمرود سخت‏تر است .

يا خود آن حضرت مى‏گفتند:

الفقر اشد من القتل; (17)

فقر سخت‏تر از مرگ است .

بنابراين، اگر ظاهر رواياتى غير از اين است، بايد باتوجه به اين محكمات قرآنى و روايى معنا شوند .

مطالعه تاريخ زندگى پيامبران و امامان و اولياى خدا نيز نشان مى‏دهد كه آنان اگر چه جهت تسكين آلام وكاهش پريشانى درماندگان و تهيدستان با آنان بناى رفاقت مى‏گذاشتند و زندگى شخصى خود را در سطح فقيرانه قرار مى‏دادند، لكن درصدد بودند با فكر و تدبير، فقر را محوو زندگى شرافتمندانه‏اى را براى همه انسان‏ها تدارك كنند .

فقر پديده‏اى تحميلى و قابل حل

از دير زمان صاحبان قدرت و ثروت به اشكال مختلف، با تراشيدن فلسفه‏هاى گوناگون سعى كرده‏اند اين باور را در اذهان مردم به‏وجود آوردند كه امكانات و منابع جامعه محدود و نيازهاى انسان‏ها نامحدود است‏بنابراين به‏طور طبيعى عده‏اى از دسترسى به نيازمندى‏هاى زندگى محروم خواهند بود، پس پسنديده آن است كه هر كس به هر آن‏چه طبيعت‏خسيس عطا مى‏كند راضى باشد و قبول كند كه فقير و گرسنه ماندن عده‏اى بهتر از فقر عمومى است . بنابراين، نه فقرا به ديده ظلم و خيانت‏به اغنيا بنگرند و نه اغنيا از حضور تهيدستان و محرومين آزرده خاطر گردند; چون مسابقه‏اى كه يك جايزه بيش‏تر ندارد تنها يك نفر كامياب خواهد داشت . (18)

خداوند متعال طى آيات متعددى، تفكر فقر ذاتى را باطل دانسته و ريشه همه بدبختى‏ها را نه در كمبود امكانات و خست بيعت‏بلكه در اعمال زشت و ظالمانه انسان‏ها مى‏داند . اين آيات را در پنج مرحله مى‏توان تقسيم‏بندى كرد:

مرحله اول: خداوند متعال با فرستادن آيه‏اى وعده داد كه روزى هر جنبنده‏اى را فراهم مى‏كند:

و ما من دابة في الارض الا على الله رزقها و يعلم مستقرها و مستودعها كل في كتاب مبين; (19)

هيچ جنبنده‏اى در زمين نيست مگر اين‏كه روزى او بر خداست . او قرارگاه و محل رفت و آمدش را مى‏داند، همه اين‏ها در كتاب آشكارى ثبت است .

مرحله دوم: خداوند به عنوان يك سنت هميشگى اعلام نمود كه به هيچ وجه از وعده خود تخلف نمى‏كند:

ان الله لا يخلف الميعاد; (20)

به يقين خداوند در وعده خود تخلف نمى‏كند .

مرحله سوم: خداوند راه كسب روزى را نشان داده، به انسان‏ها پيام داد كه خزاين روزى همه دست‏خداست و او اندازه روزى همه را مى‏داند:

و الارض مددناها و القينا فيها رواسي و انبتنا فيها من كل شي‏ء موزون و جعلنا لكم فيها معايش و من لستم له برازقين و ان من شي‏ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم; (21)

و زمين را گسترديم و در آن كوه‏هاى ثابتى افكنديم و از هر گياه موزون در آن رويانيديم، و براى شما انواع وسايل زندگى در آن قرار داديم، هم‏چنين براى كسانى كه شما نمى‏توانيد به آن‏ها روزى دهيد . هيچ چيزى نيست مگر اين‏كه خزاين آن نزد ماست و ما جز به اندازه معين آن را نازل نمى‏كنيم .

مرحله چهارم: به انسان‏ها خبر داد هر آن‏چه براى زندگى لازم داريد به اندازه فراوان آماده است:

الله الذي خلق السماوات و الارض و انزل من السماء ماء فاخرج به من الثمرات رزقا لكم . . . و آتاكم من كل ما سالتموه و ان تعدوا نعمت الله لا تحصوها; (22)

خداوند همان كسى است كه آسمان‏ها و زمين را آفريد و از آسمان، آبى فرستاد و با آن ميوه‏هاى (مختلف) را براى روزى شما (از زمين) بيرون آورد . . . و از هر چيزى كه از او خواستيد (نيازمند بوديد) به شما داد و اگر نعمت‏هاى خدا را بشماريد هرگز آن‏ها را شماره نتوانيد كرد .

مرحله پنجم: در اين مرحله خداى متعال روشن ساخت كه اگر گروهى به روزى خود نمى‏رسند و فساد و بدبختى به وجود مى‏آيد، اين نتيجه اعمال ناشايست‏خود انسان‏هاست:

ظهر الفساد في البر و البحر بما كسبت ايدي الناس ليذيقهم بعض الذي عملوا لعلهم يرجعون; (23)

فساد، در خشكى و دريا به‏خاطر كارهايى كه مردم انجام داده‏اند آشكار شده است، خدا مى‏خواهد نتيجه بعضى از اعمالشان را به آن‏ها بچشاند شايد (به‏سوى حق) بازگردند .

نتيجه اين‏كه مطابق تعاليم اسلام و قرآن، خداوند وعده كرده است روزى انسان‏ها و همه موجودات را برساند و اين كار را انجام داده‏است و هرگونه كاستى و كمبود ناشى از اعمال و رفتار خود انسان‏هاست . بنابراين فقر و تنگدستى گروهى از انسان‏ها نه به خست طبيعت‏بلكه به رفتار خود آنان يا گروهى ديگر از انسان‏ها مرتبط است و پديده فقر نه حقيقتى ذاتى و حتمى بلكه پديده‏اى عارضى و تحميلى است . بر همين اساس است كه امام عليه السلام فرمود:

ما جاع فقير الا بما منع غنى; (24)

هيچ فقيرى گرسنه نماند مگر آن‏كه توانگرى از دادن حق او ممانعت كرد .

ان الناس ما افتقروا و لا احتاجوا و لاجاعوا و لاعروا الا بذنوب الاغنياء; (25)

همانا مردم جز در اثر گناه ثروتمندان، فقير و محتاج و گرسنه و برهنه نمى‏شوند .

علل و عوامل فقر و تضاد طبقاتى

از قرآن و روايات استفاده مى‏شود عوامل متعددى در پيدايش و استمرار فقر و تضاد طبقاتى در جوامع انسانى نقش دارد . برخى از اين عوامل اختيارى و ارادى و برخى غيراختيارى است، چنان‏كه برخى مربوط به جامعه و برخى مربوط به فرد است . در اين بخش با اشاره‏اى كوتاه به عوامل فردى، به تجزيه و تحليل عامل اصلى يعنى ساختار نامطلوب نظام اقتصادى مى‏پردازيم .

1- عوامل فردى

1- 1- بيكارى و تن‏پرورى

براساس تعاليم اسلام، سنت‏خداوند بر آن است كه انسان‏ها با كار و تلاش روزى خود را به‏دست آورند:

هو الذي جعل لكم الارض ذلولا فامشوا في مناكبها و كلوا من رزقه; (26)

خداوند كسى است كه زمين را براى شما رام كرد، پس در اطراف آن حركت كنيد و از روزى‏هاى خداوند بخوريد .

امام رضا عليه السلام در بيان اين سنت الهى مى‏فرمايد:

ليس للناس بد من طلب معاشهم فلا تدع الطلب; (27)

مردمان ناگزير بايد براى طلب معاش خود بكوشند، پس طلب معاش را ترك مكن .

و امام على عليه السلام مى‏گويند:

من لم يصبر على كده، صبر على الافلاس; (28)

هر كس رنج كار كردن نخواهد به رنج افلاس گرفتار آيد .

در همين راستا وقتى حضرت موسى عليه السلام از خداوند پرسيد: «خدايا! كدام بنده را بيش‏تر دشمن مى‏دارى؟» خطاب آمد:

جيفة بالليل، بطال بالنهار; (29)

آن كه در شب چون مردار افتد و روز را به بيكارى سپرى كند .

2- 1- مصرف‏گرايى

مردم براى ادامه حيات نيازمند مصرف كالاها و خدمات هستند و طبيعى است اين مصرف اگر متناسب با درآمد و براى هدف تامين نيازهاى حقيقى باشد، هيچ فرد و جامعه‏اى دچار فقر و عقب‏ماندگى نمى‏شود; ولى زياده‏روى و بى‏برنامگى در مصرف، خصوصا رواج اسراف و تبذير و فرهنگ مصرف‏گرايى، به سرعت توان اقتصادى را تحليل برده، عامل گسترش فقر و فاصله طبقاتى مى‏گردد . از اين رو در اسلام با مصرف‏گرايى و اسراف شديدا مبارزه شده است:

يا بني آدم خذوا زينتكم عند كل مسجد و كلوا و اشربوا و لا تسرفوا انه لا يحب المسرفين; (30)

اى فرزندان آدم! هنگام رفتن به مسجد خود را آراسته داريد .(از نعمت‏هاى خدا) بخوريد و بياشاميد، ولى اسراف نكنيد كه خداوند مسرفان را دوست نمى‏دارد .

و امام كاظم عليه السلام در اين باره مى‏فرمايند:

من بذر و اسرف زالت عنه النعمة; (31)

هر كس در زندگى خود اسراف و تبذير كند نعمت از زندگى او برطرف شود .

3- 1- سوء تدبير

ايجاد تناسب بين هزينه‏ها و درآمدها و تنظيم آن‏ها براساس اولويت‏ها و ضرورت‏ها بر هر فرد و خانوارى ضرورى است . چه بسا غفلت از برنامه‏ريزى صحيح، خلل‏هايى در زندگى به‏وجود مى‏آورد كه به سادگى قابل جبران نيست; گاهى نيازهاى ضرورى و مهم برآورده نمى‏شود، در مقابل درآمد صرف چيزهايى مى‏شود كه اهميتى ندارند .

امام على عليه السلام دراين‏باره مى‏فرمايد:

ترك التقدير فى المعيشة، يورث الفقر; (32)

نداشتن برنامه در زندگى موجب فقر مى‏شود .

و در كلام ديگر مى‏فرمايد:

حسن التدبير يمنى قليل المال و سوء التدبير يفنى كثيره; (33)

برنامه‏ريزى صحيح اقتصادى مال اندك را افزايش مى‏دهد و برنامه‏ريزى غلط مال فراوان را نابود مى‏كند .

روشن است كه مسئله سوء مديريت و بى‏برنامگى، در مقياس وسيع‏تر باعث فقر و فلاكت‏يك ملت و جامعه مى‏گردد; به‏طورى كه ممكن است انتخاب يك الگوى ناشايست‏يا يك استراتژى نامناسب، ده‏ها سال يك كشور را وابسته و عقب‏مانده نگه دارد . بر اين اساس اسلام بر مديريت اموال توجه جدى كرده و از تصدى افراد ناشايست‏به‏شدت منع نموده است .

امام صادق عليه السلام در اين باره مى‏فرمايد:

ان من بقاء المسلمين و بقاء الاسلام ان تصير الاموال عند من يعرف فيها الحق و يصنع المعروف و ان من فناء الاسلام و فناء المسلمين ان تصير الاموال فى ايدى من لايعرف فيها الحق و لايصنع فيها المعروف; (34)

به درستى بقاى مسلمانان و بقاى اسلام در اين است كه اموال نزد كسانى باشد كه حق آن را مى‏دانند و مى‏توانند از آن صحيح استفاده كنند و همانا فناى اسلام و مسلمانان در اين است كه اموال آنان در اختيار كسانى باشد كه حق آن را نمى‏شناسند و نمى‏توانند از آن صحيح بهره‏بردارى كنند .

2- ساختار نامطلوب نظام اقتصادى

مهم‏ترين عامل فقر و بدبختى گروهى از انسان‏ها و به‏وجود آمدن تضاد طبقاتى، ساختار ناسالم نظام اقتصادى حاكم بر جوامع و وجود روابط ظالمانه بين افراد است . در طول تاريخ نظام‏هاى اقتصادى غيرالهى كه عمدتا مطابق خواست ثروتمندان و قدرتمندان شكل گرفته، از جهات مختلف زمينه فقر و تنگدستى اكثريت و ثروت انبوه اقليت را فراهم نموده است . نظام اقتصادى اسلام با شناسايى اين جهات به مبارزه پى‏گير با آن‏ها مى‏پردازد كه در ادامه به بررسى اين جهات مى‏پردازيم .

1- 2- مالكيت‏خصوصى نامحدود

از يك سو مطابق آيه شريفه، خداوند مبادى روزى مردمان را در زمين گسترده است:

و الارض مددناها و القينا فيها رواسي و انبتنا فيها من كل شي‏ء موزون و جعلنا لكم فيها معايش; (35)

و زمين را گسترديم و در آن كوه‏هاى ثابتى را افكنديم و از هر گياه موزون در آن رويانديم و براى شما انواع وسايل زندگى در آن قرار داديم .

از طرف ديگر، هر انسانى براساس غريزه حب ذات دوست دارد هر شى‏ء باارزش و سودمندى را به مالكيت‏خود درآورد . در چنين شرايطى اگر مالكيت‏خصوصى حدى نداشته باشد اقليتى با سوء استفاده از فرصت‏ها و بهره‏گيرى از موقعيت‏ها، منابع طبيعى مذكور را تصرف كرده، ديگران را از دسترسى به سرچشمه‏هاى رزق و روزى محروم مى‏كنند .

آن گروه از نظام‏هاى اقتصادى كه به محض كشف و تسلط فرد بر يكى از منابع طبيعى و ثروت‏هاى عمومى، مالكيت‏خصوصى وى را به رسميت‏شناخته و ديگران را از بهره‏مندى از آن ثروت محروم مى‏كنند، آشكارا زمينه را براى فقر و تنگدستى گروهى و پديد آمدن ثروت انبوه براى گروهى ديگر، فراهم مى‏سازند .

نظام اقتصادى اسلام با عنايت‏به اين امر خطير و با توجه به آثار سوء تمركز ثروت در دست اغنيا، ساختار ويژه‏اى در مسئله مالكيت تدبير كرده و ضوابطى را براى آن قرار داده است كه مهم‏ترين آن‏ها عبارت‏اند از:

اول . بخش زيادى از اموال و ثروت‏هاى طبيعى چون درياها، رودخانه‏ها، كوه‏ها، جنگل‏ها، دشت‏ها و بيابان‏ها، معادن، حيوانات بيابانى، ماهى‏هاى درياها و رودخانه‏ها، درختان جنگلى، علف‏هاى بيابان و . . . را از دايره مالكيت‏خصوصى خارج كرده و همه افراد را با رعايت مصالح اجتماعى كه دولت اسلامى تشخيص مى‏دهد، در استفاده و بهره‏بردارى از آن‏ها يكسان دانسته است .

بر همين اساس مطابق آيه شريفه، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم مامور مى‏شوند غنايم و ثروت‏هاى عمومى را بين همه توزيع كنند تا ثروت در دست اغنيا متمركز نشود:

ما افاء الله على رسوله من اهل القرى فلله و للرسول و لذي القربى و اليتامى و المساكين و ابن السبيل كي لا يكون دولة بين الاغنياء منكم; (36)

آن‏چه را خداوند از اهل اين آبادى‏ها به رسولش بازگرداند، از آن خدا و رسول و خويشاوندان او، و يتيمان و مستمندان و درراه‏ماندگان است تا (اين اموال عظيم) در ميان ثروتمندان شما دست‏به دست نگردد .

دوم . تحقق مالكيت‏خصوصى را نه بر مبناى كشف و سلطه بلكه بر اساس كار مفيد و مشروع مى‏داند . اگر كسى قصد استفاده از زمين دارد تنها آن قسمت از زمين را مالك خواهد شد كه روى آن كار مفيد اقتصادى و مجاز شرعى انجام داده باشد; مثلا آن را به مزرعه، باغ، يا كارخانه‏اى تبديل كند . يا اگر كسى قصد بهره‏بردارى از معدنى دارد تنها به مقدارى مالك مى‏شود كه با انجام كار مفيد از معدن استخراج مى‏كند .

در اين نظام نه كسى با كشيدن سيم‏خاردار اطراف يك زمين قابل كشت مى‏تواند مالك شود و نه با كشف و به ثبت رساندن معدنى مجاز است مانع استفاده ديگران گردد . نه گروهى اندك در مدتى كوتاه ثروت‏هاى طبيعى را مالك مى‏شوند و نه اكثريتى براى طول تاريخ از آن‏ها محروم مى‏گردند . چرا كه محدود كردن مالكيت‏خصوصى به انجام كار مفيد و مشروع، در عين حال كه براى همه انسان‏ها فرصت‏هاى نسبتا مساوى در ايجاد مالكيت‏به‏وجود مى‏آورد، دايره آن را در حد قابل توجهى محدود مى‏كند .

سوم . در بينش اسلامى مالك حقيقى تمام اموال و دارايى‏ها و امكانات، خداست:

و لله ما في السماوات و ما في الارض و الى الله ترجع الامور; (37)

هر آن‏چه در آسمان‏ها و هر آن‏چه در زمين است از آن خداست و همه كارها به سوى او بازمى‏گردد (به فرمان اوست .)

بنابراين هر چند انسان‏ها با كار و تلاش از منابع ثروت به‏دست مى‏آورند، در واقع فضل و بخشش الهى است كه به عنوان پاداش سعى و كوشش و به رسم عاريه اين منابع را در اختيار آنان گذارده و اجازه استفاده مى‏دهد . در نتيجه خداوند به عنوان مالك حقيقى حق دارد نسبت‏به اموال خصوصى افراد تصميم بگيرد و در كيفيت استفاده از آن‏ها ضوابط و قوانينى تشريع نمايد:

آمنوا بالله و رسوله و انفقوا مما جعلكم مستخلفين فيه; (38)

به خدا و رسولش ايمان بياوريد و از آن‏چه (اموالى كه) شما را جانشين و نماينده خود در آن قرار داده، انفاق كنيد .

امام رضا عليه السلام دراين‏باره مى‏فرمايد:

اذا كان الله تعالى المالك للنفوس و الاموال و سائر الاشياء الملك الحقيقى و كان ما فى ايدى الناس عوارى; (39)

خداوند مالك حقيقى مردمان و اموال و ديگر چيزهاست و آن‏چه در دست مردم است عاريه است .

2- 2- آزادى نامحدود

آزادى از مواهب ارزشمند خدا براى انسان‏هاست و در عرصه اقتصادى، وجود بازارهاى آزاد كالاها و عوامل توليد باعث گسترش روزافزون مبادلات، به‏كارگيرى عوامل توليد و اشتغال و بروز استعدادها و ابتكارات و پديدار شدن امكانات جديد و در نتيجه عامل پيشرفت و توسعه و رفاه انسان‏هاست، ولى همانند هر نعمت ديگرى اگر از آن به صورت صحيح استفاده نگردد چه بسا خود تبديل به مشكل و عامل بدبختى گردد .

اگر در همه زمان‏ها و مكان‏ها تمام انسان‏هااز سطح آگاهى، موقعيت اجتماعى و اقتصادى، هوش و استعداد يكسانى برخوردار بودند شايد وجود آزادى‏هاى مطلق امرى مطلوب و پسنديده بود، ولى با اختلاف مراتب انسان‏ها از اين جهات، اعطاى آزادى مطلق زمينه‏ساز تسلط اقليتى بر اكثريت و پديدار شدن انحصار خواهد بود .

در زمينه اقتصاد، وجود آزادى‏هاى نامحدود موجب مى‏شود صاحبان قدرت و سرمايه و استعدادهاى برتر، با سوء استفاده از قدرت چانه‏زنى بر ديگران مسلط شده، روابط اقتصادى را هميشه به نفع خود تمام كنند . احتكار كالاهاى ضرورى مردم، انحصارها، رقابت‏هاى ناسالم براى ورشكست كردن رقبا، گران‏فروشى، ترويج فساد و فحشا براى فروش كالا، توليد و توزيع كالاهاى غير ضرورى و احيانا فاسدكننده اخلاق و بنيان‏هاى خانواده چون مواد مخدر و مشروبات الكلى، ناديده گرفتن آثار منفى تاسيسات توليدى چون تخريب محيط زيست و در يك جمله فدا كردن مصالح و منافع جامعه براى رسيدن به سود شخصى، از آثار زيانبار آزادى‏هاى نامحدود در عرصه اقتصادى است، كه امروزه تقريبا تمام اقتصادها بدان گرفتارند . در سطح بين‏المللى، سرمايه‏داران جهانى با تشكيل كارتل‏ها و تراست‏ها توليد و فروش خيلى از كالاهاى اساسى را به انحصار خود درآورده‏اند و از يك طرف مواد خام كشورهاى فقير را به ارزان‏ترين قيمت‏خريدارى كرده و از طرف ديگر محصولات خود را با بالاترين قيمت‏ها به فروش مى‏رسانند . آن‏ها هر نوع تلاش براى خودكفايى و به‏دست آوردن قسمتى از ارزش افزوده را درهم شكسته و كشورهاى جهان سومى را تا ابد به صادرات مواد اوليه و مصرف كردن ثروت‏هاى ملى وابسته مى‏كنند .

نظام اقتصادى اسلام با توجه به خصلت‏حب نفس و زياده‏طلبى انسان، و با توجه به قانون كلى «لاضرر و لاضرار فى‏الاسلام‏» براى حفظ و دفاع از منافع جامعه، با پذيرش اصل بازار آزاد و آزادى فعاليت‏هاى اقتصادى، حدود و مقرراتى را براى آن در نظر گرفته است كه مهم‏ترين آن‏ها عبارت‏اند از:

الف - مبارزه با گران‏فروشى

امام على عليه السلام در يك دستورالعملى براى فرماندار خويش، مالك‏اشتر، مى‏نويسند:

و ليكن البيع بيعا سمحا، بموازين عدل و اسعار لا تجحف بالفريقين من البايع و المبتاع; (40)

معاملات بايستى آسان، با ترازوهايى صحيح و با قيمت‏هايى كه به هيچ يك از طرفين (فروشنده و خريدار) ستم نرود، صورت گيرد .

در اين‏جا اشاره به دو نكته ضرورى است: اول اين‏كه اصل اولى در بازار اسلامى، آزادى معاملات و قيمت‏هاست و دوم اين‏كه مبارزه با گران‏فروشى هميشه ملازم با قيمت‏گذارى نيست; بلكه در مرحله اول با توصيه‏هاى اخلاقى سپس با ايجاد محدوديت‏ها و مبارزه فرهنگى و در مرحله سوم با وضع مجازات‏ها و در نهايت‏با قيمت‏گذارى كالاها خواهد بود . در اين زمينه از امام صادق عليه السلام نقل شده است:

ما سعر اميرالمؤمنين عليه السلام على احد، ولكن من نقص عن بيع الناس قيل له: بع كما يبيع‏الناس والا فارفع من السوق الا ان يكون طعامه اطيب من طعام الناس; (41)

اميرالمؤمنين عليه السلام هيچ‏گاه بر كالاى كسى قيمت‏گذارى نكرد ولى هركس كه در معامله مردم كم مى‏گذاشت، به او گفته مى‏شد همان‏طور كه مردم مى‏فروشند بفروش وگرنه از بازار خارج شو، مگر در مواردى كه كالاى وى بهتر از ديگران بود .

ب - جلوگيرى از احتكار

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم در بزرگى گناه احتكار مى‏فرمود:

و لئن يلقى الله العبد سارقا احب الى من ان يلقاه قد احتكر طعاما اربعين يوما; (42)

اگر بنده‏اى خدا را در روز قيامت‏به صورت دزد ملاقات كند در نظر من بهتر از اين است كه به صورت محتكرى ملاقات كند كه چهل روز طعامى را احتكار كرده است .

امام على عليه السلام در دستورالعملى براى مالك بعد از بيان اهميت كار تجار و پيشه‏وران مى‏گويند:

واعلم - مع ذلك - ان فى كثير منهم ضيقا فاحشا و شمحا قبيحا و احتكارا للمنافع و تحكما فى البيعات و ذلك باب مضرة للعامة و عيب على الولاة، فامنع من الاحتكار، فان رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم منع منه; (43)

بدان - با وجود سفارشى كه به تو درباره تاجران و پيشه‏وران كردم - در ميان آن‏ها گروهى تنگ‏نظر و بخيل در حد فاحش و قبيح وجود ندارد كه همواره درصدد احتكار منافع و تسلط بر معاملات هستند و اين به منافع عامه ضرر مى‏زند و عيب بر زمامداران است، پس از احتكار جلوگيرى كن، چرا كه رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم از آن منع كرده‏اند .

ج - جلوگيرى از انحصار

شكل‏گيرى انحصار، از جهات زيادى موجب فقر و محروميت و تشديد فاصله طبقاتى مى‏گردد . در بازار انحصارى از طرفى توليد در سطح پايين قرار دارد در نتيجه بيكارى گسترش مى‏يابد و از طرف ديگر، به جهت كميابى محصول، قيمت‏ها در سطح بالا هستند در نتيجه فشار مضاعف بر اقشار محروم وارد مى‏شود . به اين سبب اسلام مبارزه با انحصار و رانت‏جويى را از سياست‏هاى اصولى خود قرار داده است .

امام على عليه السلام در اين‏باره به فرماندار خود مى‏فرمايند:

اياك و الاستئثار بما الناس فيه اسوة; (44)

در چيزهايى كه مردم در آن‏ها برابرند از ويژه‏سازى و انحصارطلبى پرهيز كن .

سپس حضرت در مورد اطرافيان فرصت‏طلب زمامداران مى‏نويسند:

ثم ان للوالى خاصه و بطانه فيهم استئثار و تطاول، و قلة انصاف فى معاملة، فاحسم مادة اولئك بقطع اسباب تلك الاحوال و لاتقطعن لاحد من حاشيتك و حامتك قطيعة و لايطمعن منك فى اعتقاد عقدة تضر بمن يليها من الناس فى شرب او عمل مشترك يحملون مؤونته على‏غيرهم; (45)

سپس بدان براى زمامدار خاصان و صاحبان اسرارى است كه انحصارطلب و دست‏درازند، در داد و ستد با مردم عدالت و انصاف را رعايت نمى‏كنند، ريشه ستم آنان را با قطع وسايل آن از بيخ بركن، به هيچ يك از اطرافيان و بستگان خود زمينى از اراضى مسلمانان واگذار مكن، بايد طمع نكنند قراردادى به‏سود آنان منعقد سازى كه مايه ضرر به ساير مردم باشد، خواه در آب‏رسانى يا هر عمل مشترك ديگر، به‏طورى كه هزينه‏هاى آن را بر دوش ديگران تحميل كنند .

مبارزه با انحصارطلبى در اسلام به حدى بود كه تا مدت‏ها حتى از ساختن مغازه در بازار مسلمين و اختصاص مكانى براى فرد خاص جلوگيرى مى‏شد . حضرت على عليه السلام مى‏فرمود:

سوق المسلمين كمسجدهم فمن سبق الى مكان فهو احق به الى الليل; (46)

بازار مسلمين همانند مسجد آنان است، هر كس زودتر مكانى را براى تجارت انتخاب كند تا شب نسبت‏به آن مكان حق اولويت دارد .

د - مبارزه با خيانت

يكى از راه‏هاى سالم‏سازى بازار، ايجاد جو سالم و قابل اعتماد ميان خريداران و فروشندگان است . اسلام از دو روش به اين مهم پرداخت: از يك سو با نهى از اعمال ناشايست و كارهاى آلوده به خيانت چون كم‏فروشى، معيوب‏فروشى و غبن، آنان را به داشتن معاملاتى صحيح و روشن فراخواند و ازسوى ديگر، با وضع قوانينى چون خيارات، به طرفين معامله اختيار داد كه اگر مورد معامله، ناقص و معيوب يا كم‏ارزش بود حق فسخ داشته باشند .

در قرآن آمده است:

ويل للمطففين; (47)

واى بر كم‏فروشان .

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم فرمود:

شرالناس التجار الخونة; (48)

تاجران خائن بدترين مردم‏اند .

امام صادق عليه السلام فرمود:

غبن المؤمن حرام; (49)

فريب دادن مؤمن حرام است .

ه - جلوگيرى از مشاغل فاسد و مخرب

انگيزه سودطلبى موجب مى‏شود گروهى از توليدكنندگان از مسير سالم انسانى خارج شده، به توليد كالاهايى اقدام كنند كه نه تنها به حال جامعه مفيد نيست‏بلكه مفاسد اجتماعى و اخلاقى، جسمى و روحى فراوانى به‏دنبال دارد . از آن جمله مى‏توان از توليد انواع مشروبات الكلى، مواد مخدر، فيلم‏ها و مجلات خلاف عفت و آلات قمار نام برد . توليد اين قبيل كالاها در جامعه از دو جهت موجب فشار بر اقشار فقير و كم‏درآمد مى‏شود: از يك‏سو مصرف اين كالاها عوارض جسمى و روحى بر جاى گذاشته هزينه‏هاى زندگى را افزايش مى‏دهد و از سوى ديگر، با اختصاص بخشى از منابع توليد به توليد اين گروه، توليد كالاهاى ضرورى و مورد نياز با مشكل مواجه شده، باعث افزايش قيمت آن‏ها مى‏گردد .

در نظام اقتصادى اسلام تحت عنوان مكاسب محرمه (شغل‏هاى حرام) از اشتغال توليدكنندگان به توليد اين نوع كالاها ممانعت مى‏شود . (50)

3- 2- توزيع ناعادلانه درآمد

بى‏شك منابع و عوامل مختلفى چون مواد خام و اوليه، نيروى كار، سرمايه نقدى، كالاهاى سرمايه‏اى (مانند زمين، ساختمان، ماشين‏آلات، ابزار و تاسيسات) و مديريت، در توليد محصول و به دنبال آن در تحصيل درآمد نقش دارند و شكى نيست كه هر يك از آن‏ها بايد سهمى از توليد و درآمد را داشته باشد . كيفيت توزيع درآمد ميان عوامل مذكور چه از جهت انتخاب نوع رابطه حقوقى و چه از جهت ميزان سهم هر يك از عوامل، از مسائل پيچيده و مهم نظام‏هاى اقتصادى است و از آن ميان سهم نيروى كار و سهم صاحبان سرمايه، خصوصا سرمايه‏هاى نقدى، از اهميت زيادى برخوردار است .

عادلانه‏ترين نظام اقتصادى نظامى است كه به هر يك از عوامل، متناسب با ارزش افزوده‏اى كه در توليد ايجاد مى‏كند بپردازد، در غير اين‏صورت به‏طور مستمر بخشى از حقوق يك عامل توسط عامل ديگر دريافت مى‏شود و به‏تدريج‏يك عامل با انباشت ثروت و ديگرى با انبوهى از بدهى روبه‏رو خواهد شد .

سهم حقوق و دستمزد و بهره بانكى از رشد توليد ناخالص ملى

در نظام سرمايه‏دارى غالبا نيروى كار از طريق دستمزد ثابت روزانه يا ماهانه سهم خود را از درآمد دريافت مى‏كند و مقدار آن در بازار كار تعيين مى‏شود، چنان‏كه صاحبان سرمايه نقدى سهم خود را به صورت بهره ثابت‏سالانه دريافت مى‏كنند و مقدار آن در بازار پول و سرمايه تعيين مى‏گردد . در نتيجه سهم هر يك از آن دو عامل بيش از آن‏كه به نقش‏آفرينيشان در فعاليت اقتصادى و ارزش افزوده ناشى از آن‏ها بستگى داشته باشد، به ميزان فراوانى و كميابى آن دو عامل بستگى دارد . به اين بيان كه هرچه عرضه كار و پول در بازارهاى مربوطه بيش‏تر باشد نرخ ماخذ: هلموت كرويتس، معضل پول، ص 228 .

دستمزد و نرخ بهره پايين‏تر خواهد بود و هر چه عرضه آن دو عامل كاهش يابد نرخ دستمزد و بهره افزايش مى‏يابد .

حال اگر كارفرماى اقتصادى را متقاضى اين دو عامل اقتصادى بدانيم مى‏توان حدس زد كه در يك اقتصاد كاملا آزاد، نيروى كار از طرفى به جهت ضرورت اشتغال، مجبور به عرضه كار خود بوده و از طرف ديگر، به جهت پايين بودن قدرت چانه‏زنى هميشه دستمزدى پايين‏تر از سهم واقعى خود خواهد گرفت و در نقطه مقابل، صاحبان سرمايه‏هاى نقدى به جهت عدم اضطرار و قدرت بالاى چانه‏زنى نرخ بهره بالايى را بر كارفرما تحميل خواهند كرد و اين يك واقعيت تلخ حاكم در اقتصاد جهانى است . براى مثال، مطابق آمار رسمى بانك مركزى آلمان، در فاصله زمانى 1993- 1970 توليد ناخالص ملى رشد 430 درصدى برخوردار بوده و در اين مدت حقوق و دستمزد رشد 310 درصدى و درآمد ناشى از بهره رشد بيش از 1000 درصدى داشته است در نتيجه به‏طور مرتب سهم اكثريت نيروى كار توسط يك اقليتى به‏نام صاحبان سرمايه نقدى، بلعيده شده است . (51)

نظام اقتصادى اسلام با اتخاذ تدابيرى اقتصاد را به سمت عادلانه شدن توزيع درآمدها سوق داده است كه مهم‏ترين آن‏ها عبارت‏اند از:

الف - گسترش روابط حقوقى كار

اسلام در كنار رابطه حقوقى اجاره و گرفتن دستمزد ثابت، براى نيروى كار روش‏هاى ديگرى چون مشاركت، مضاربه، مزارعه و مساقات يا تركيبى از مشاركت و اجاره را مطرح كرد . در اقتصاد اسلامى يك يا چند كارگر مى‏توانند در مقابل دستمزد ثابت و بر اساس عقد اجاره با كارفرما قرارداد ببندند، همين‏طور مى‏توانند در مقابل سهمى از توليد يا درآمد واحد اقتصادى پيمان شاركت‏ببندند و مى‏توانند تركيبى از دستمزد ثابت‏با سهمى از سود را انتخاب كنند، در نتيجه كارفرما و كارگران در اقتصاد اسلامى مى‏توانند نه بر اساس عرضه و تقاضاى بازار كار بلكه بر اساس تقسيم درآمد و سود واقعى فعاليت اقتصادى به توافق برسند . روشن است كه اين روش در بلندمدت تاثير شگرفى بر واقعى‏شدن سهم هر يك از عوامل توليد از درآمد خواهد داشت .

ب - تاكيد بر دستمزد عادلانه

در تعاليم اسلام بر حقوق نيروى كار تاكيد فراوانى شده و غصب دستمزد كارگران يا كم دادن آن در رديف گناهانى چون اختراع دين و انسان‏فروشى قرار گرفته است . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم مى‏فرمايد:

ان الله غافر كل ذنب، الا من احدث دينا او اغتصب اجيرا اجره او باع حرا; (52)

خداوند هر گناهى را مى‏آمرزد مگر اين‏كه كسى دينى بسازد، يا مزد كارگرى را غصب كند يا شخص آزادى را به بردگى فروشد .

در روايت ديگرى مى‏فرمايد:

ايها الناس، من انتقص اجيرا اجره، فليتبوا مقعده من النار; (53)

اى مردم، هركس مزد كارگرى را كم بدهد بايستى جايگاه خود را در آتش جهنم آماده بيند .

و در كلام ديگرى خطاب به امام على عليه السلام فرمود:

ياعلى، لا يظلم الفلاحون بحضرتك; (54)

يا على، مبادا با حضور تو بر كشاورزان ستم رود .

ج - تحريم ربا

اسلام رابطه حقوقى قرض با بهره بين صاحبان سرمايه نقدى و كارفرما را ظالمانه و در رديف پيكار با خدا و رسول دانسته، به‏شدت با آن مبارزه مى‏كند:

يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ذروا ما بقي من الربا ان كنتم مؤمنين فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من الله و رسوله و ان تبتم فلكم رؤوس اموالكم لا تظلمون و لا تظلمون; (55)

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد از مخالفت فرمان خدا بپرهيزيد و آن‏چه از ربا باقى مانده، رها كنيد، اگر ايمان داريد . اگر چنين نمى‏كنيد اعلان جنگ با خدا و رسول بدهيد، و اگر توبه كنيد سرمايه‏هاى شما از آن شماست نه ظلم مى‏كنيد و نه بر شما ظلم وارد مى‏شود .

با وجود اين، اسلام به صاحبان پول اجازه داده است از طريق عقود مشاركت و مضاربه با عامل اقتصادى و كارفرما در فعاليت اقتصادى شريك شده و از سود واقعى سهمى را بردارند . اين تغيير بازتاب فراوانى در بخش‏هاى مختلف اقتصادى برجاى مى‏گذارد كه مهم‏ترين آن‏ها تقسيم عادلانه سود و زيان احتمالى فعاليت‏هاى اقتصادى بين دو عامل اصلى توليد يعنى كار و سرمايه است .

4- 2- رواج گناه و اعمال ناشايست

در جهان‏بينى اسلامى عامل فقر و غنا منحصر در مسائل مادى نيست . وجود روابط سالم و برادرانه ميان افراد جامعه، مراعات ضوابط عفاف و تقوا، شكر نعمت و توجه شايسته به دستورات الهى، موجب رحمت پروردگار و گسترش نعمت‏هاى الهى خواهد شد و در نقطه مقابل، رواج گناه و اعمال ناشايست، بى‏توجهى به نيازمندان و محرومان، كفران نعمت و روى‏گردانى افراد از ارزش‏هاى الهى، اسباب غضب الهى و قطع نعمت را فراهم خواهد كرد:

لئن شكرتم لازيدنكم و لئن كفرتم ان عذابي لشديد; (56)

اگر (نعمت‏خدا را) شكرگزارى كنيد بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسى كنيد مجازاتم شديد است .

او لم يهد للذين يرثون الارض من بعد اهلها ان لو نشاء اصبناهم بذنوبهم و نطبع على قلوبهم فهم لا يسمعون; (57)

آيا كسانى كه وارث روى زمين بعد از صاحبان آن مى‏شوند، عبرت نمى‏گيرند كه اگر بخواهيم آن‏ها را نيز به گناهانشان هلاك كنيم و بر دل‏هايشان مهر مى‏نهيم تا نشنوند .

در روايات نيز به اين موضوع توجه شده است . امام على عليه السلام مى‏فرمايد:

اذا ظهر الخيانات، ارتفعت البركات; (58)

زمانى كه خيانت‏ها يكى پس از ديگرى آشكار گردند، بركت‏ها از جامعه رخت‏برمى‏بندند .

اعتياد الكذب يورث الفقر; (59)

عادت به دروغ گفتن موجب فقر مى‏گردد .

قطيعة الرحم تورث الفقر; (60)

قطع رحم موجب فقر مى‏شود .

به اين جهت در تعاليم اسلام علاوه بر تاكيد روى عوامل سابق، اصلاح روابط اجتماعى و رعايت تقوا از اسباب نزول بركات الهى به‏شمار آمده است:

و لو ان اهل القرى آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض; (61)

اگر اهل شهرها و آبادى‏ها ايمان مى‏آوردند و تقوا پيشه مى‏كردند، بركات آسمان و زمين را بر آن‏ها مى‏گشوديم .

در روايات نيز انجام اعمال شايسته از موجبات افزايش روزى دانسته شده است، مانند:

الامانة تجلب الرزق; (62)

امانت‏دارى موجب افزايش روزى مى‏گردد .

البر و صدقة السر ينفيان الفقر; (63)

نيكى و صدقه پنهانى فقر را از بين مى‏برد .

قول الحق يزيد فى الرزق; (64)

حق‏گويى روزى را زياد مى‏كند .

صلة الرحم تزيد فى‏العمر و تنفى الفقر; (65)

صله رحم عمر را افزايش داده، فقر را از بين مى‏برد .

5- 2- بى‏اعتنايى به نيازمندان

در هر جامعه‏اى گروهى مى‏توانند از طريق كار و فعاليت اقتصادى نيازمندى‏هاى خود را تامين كنند، گروهى ديگر تنها بخشى از نيازمندى‏هاى خود را برآورده مى‏كنند و گروهى به دليل نداشتن توان فعاليت اقتصادى يا نبودن زمينه فعاليت، قادر به تامين نيازهاى خود نيستند . در جوامع مختلف گرچه افراد به جهت داشتن عواطف و احساسات به نيازمندان كمك مى‏كنند ولى هيچيك از نظام‏هاى اقتصادى رايج‏به صورت نظام‏مند جايگاهى براى آنان و روش‏هايى مشخص براى تامين نياز مستمندان در نظر نمى‏گيرد; در حالى كه در نظام اقتصادى اسلام علاوه بر توصيه‏هاى كلى و تحريك عواطف انسانى و معنوى براى تامين نيازمندى‏هاى گروه سوم و تكميل نيازهاى گروه دوم، دو راه مشخص پيش‏بينى شده است:

الف - مسئوليت امت

افراد جامعه اسلامى نسبت‏به تامين نيازهاى حياتى هم‏ديگر مسئوليت متقابل دارند كه در حد ساير فرايض لازم‏الاجرا است . براى مثال، چنان‏چه در اثر سوانح طبيعى مانند زلزله، سيل و . . . عده‏اى امكانات زندگى خود را از دست‏بدهند وظيفه همه افراد جامعه است كه در تامين نيازهاى حياتى آنان اقدام كنند و در صورت كوتاهى از انجام مسئوليت، دولت اسلامى مى‏تواند آنان را برانجام آن ملزم كند . اين مسئوليت‏به‏قدرى مهم است كه خداوند كل جامعه را در صورت كوتاهى در انجام آن تهديد مى‏كند:

هانتم هؤلاء تدعون لتنفقوا فى سبيل الله فمنكم من يبخل و من يبخل فانما يبخل عن نفسه و الله الغنى و انتم الفقراء و ان تتولوا يستبدل قوما غيركم ثم لا يكونوا امثلكم; (66)

آرى شما همان گروهى هستيد كه براى انفاق در راه خدا دعوت مى‏شويد، بعضى از شما بخل مى‏ورزند، و هركس بخل ورزد سبت‏به خود بخل كرده است و خداوند بى‏نياز است و شما همه نيازمنديد، و هرگاه سرپيچى كنيد خداوند گروه ديگرى را جاى شما مى‏آورد پس آن‏ها مانند شما نخواهند بود (و سخاوتمندانه در راه خدا انفاق مى‏كنند .)

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم نيز در اين باره مى‏فرمايد:

ما آمن بى من بات شبعان و جاره جائع; (67)

كسى كه شب سير بخوابد در حالى‏كه همسايه‏اش گرسنه باشد به من ايمان نياورده است .

ب - مسئوليت دولت

دولت اسلامى وظيفه دارد با استفاده از منابعى كه در اختيار دارد، از طريق فراهم كردن زمينه‏هاى اشتغال مناسب يا كمك‏هاى بلاعوض، معيشت‏شهروندان جامعه اسلامى را در سطح مناسب كرامت انسان تامين نمايد .

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم مى‏فرمايد:

اذكرالله الوالى من بعدى على امتى . . . و لم‏يفقرهم فيكفرهم; (68)

خدا را به ياد هر حاكم اسلامى پس از خود مى‏آورم . . . مردمان را فقير نكند كه در نتيجه كافرشان خواهد كرد .

هم‏چنين در نامه حضرت على عليه السلام به ابن عباس فرماندار مكه آمده است:

و انظر الى مااجتمع عندك من مال الله فاصرفه الى من قبلك من ذوى‏العيال والمجاعة، مصيبا به مواضع‏الفاقة والخلات و ما فضل عن ذلك فاحمله الينا لنقسمه فيمن قبلنا; (69)

اموالى كه نزد تو جمع شده و مربوط به خداست‏به‏دقت در مصرف آن‏ها بنگر، و آن را مصرف عيالمندان و گرسنگان كن به‏طورى كه صحيح به‏دست فقرا و نيازمندان برسد و مازاد آن‏ها را نزد ما بفرست تا بين كسانى‏كه در اين‏جا هستند تقسيم كنيم .

بلال نيز از طرف رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم ماموريت داشت‏به وضعيت فقرا و بينوايان رسيدگى و آنان را تامين كند . حتى او اجازه داشت در صورت نبودن امكانات مالى براى بيت‏المال، با قرض كردن محرومان را تامين نمايد . (70)

پى‏نوشت‏ها:

1) حديد (57) آيه 25 .

2) ابن‏سينا، الشفاء الهيات (انتشارات بيدار) ص 557 .

3) والدن بيو، پيروزى سياه، ترجمه احمد سيف و كاظم فرهادى (چاپ اول: تهران انتشارات نقش جهان، تهران، 1376) ص 229 .

4) هانس - پيتر مارتين، دام جهان‏گرايى، ترجمه عبدالحميد فريدى عراقى (فرهنگ و انديشه، 1378) ص 190 .

5) ديويد ماكارو، رفاه اجتماعى ساختار عملكرد، ص 207 .

6) مايكل تودارو، توسعه اقتصادى در جهان سوم، ص 173 .

7) ديويد كلمن و فورد نيكسون، اقتصادشناسى توسعه نيافتگى، ص 121 .

8) نواب حيدر نقوى، اقتصاد توسعه يك الگوى جديد، ترجمه دكترتوانايان‏فرد، ص 83 .

9) اين تعريف با مختصر تفاوتى از تعريف‏هاى شهيد آية‏الله صدر و استاد محمدرضا حكيمى گرفته شده است ر . ك: سيد محمدباقر صدر، اقتصادنا (مكتبة‏الاعلام الاسلامى) ص 661- 671 و محمدرضا حكيمى، الحياة، ترجمه احمد آرام، ج 3، ص 21 .

10) محمد بن يعقوب كلينى، كافى، ج 3، ص 568 .

11) اللهم احشرنى فى زمرة المساكين يوم القيامة‏» (محمد محمدى رى‏شهرى، ميزان‏الحكمه، ج 3، ص 2442 .)

12) من اكرم فقيرا مسلما لقى الله يوم القيامة و هو عنه راض‏» (همان، ص 2446 .)

13) اللهم انى اعوذ بك من الكفر والفقر، فقال رجل: ايعدلان؟ قال: نعم‏» (همان، ص 2438 .)

14) همان .

15) الشيطان يعدكم الفقر ويامركم بالفحشاء والله يعدكم مغفرة منه وفضلا والله واسع عليم‏» (بقره (2) آيه 268 .)

16) محمد محمدى رى‏شهرى، همان، ص 2442 .

17) همان، ص 2441 .

18) براى بررسى اين قبيل نظريات ر . ك: آنتونى آربلاستر، ظهور و سقوط ليبراليسم، ترجمه عباس مخبر (چاپ اول: نشر مركز، 1367) ص 374- 390 .

19) هود (11) آيه 6 .

20) رعد (13) آيه 31 .

21) حجر15) آيات 19- 21 .

22) ابراهيم (14) آيات 32- 34 .

23) روم (30) آيه 41 .

24) نهج‏البلاغه، ترجمه فيض‏الاسلام، ص 1242 .

25) محمدرضا حكيمى، همان، ج 4، ص 329 .

26) ملك (67) آيه 15 .

27) محمدرضا حكيمى، همان، ص 442 .

28) همان، ص 436 .

29) همان، ج 5، ص 333 .

30) اعراف (7) آيه 31 .

31) تحف‏العقول، ص 297 .

32) محمدرضا حكيمى، همان، ج 4، ص 440 .

33) همان، ص 488 .

34) حر عاملى، وسائل‏الشيعه ج 11، ص 521 .

35) حجر (15) آيات 19- 20 .

36) حشر (59) آيه 7 .

37) آل‏عمران (3) آيه 109 .

38) حديد (57) آيه 7 .

39) محمدرضا حكيمى، معيارهاى اقتصادى در تعاليم رضوى، ص 26 .

40) نهج‏البلاغه، نامه 53 .

41) دعائم‏الاسلام، ج 2، ص 36 .

42) محمدرضا حكيمى، الحياة، ج 4 ص 463 .

43) نهج‏البلاغه، نامه 53 .

44) نهج‏البلاغه، نامه 53 .

45) همان .

46) محمد بن يعقوب كلينى، همان، ج 5، ص 155 .

47) مطففين (83) آيه 1 .

48) محمدرضا حكيمى، همان، ج 6، ص 387 .

49) همان، ج 5 ص 381 .

50) امام خمينى، مكاسب محرمه، ج 1 و 2 .

51) همان .

52) محمدرضا حكيمى، همان، ج 4، ص 456 .

53) همان، ص 457 .

54) همان، ج 2، ص 744 .

55) بقره (2) آيات 278- 279 .

56) ابراهيم (14) آيه 7 .

57) اعراف (7) آيه 100 .

58) محمد محمدى رى‏شهرى، همان، ص 2448 .

59) همان .

60) همان .

61) اعراف (7) آيه 96 .

62) تحف‏العقول، ص 38 .

63) محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 74، ص 81 .

64) همان، ج 76، ص 315 .

65) همان، ج 74، ص 103 .

66) محمد (47) آيه 38 .

67) محمد بن يعقوب كلينى، همان، ج 2، ص 668 .

68) محمدرضا حكيمى، همان، ج 4، ص 422 .

69) نهج‏البلاغه، نامه 67 .

70) سيدكاظم صدر، اقتصاد صدر اسلام، ص 72 .