ارتباط عملكرد والدين  و افزايش اضطراب در كودكان

زهرا فقهي

بين خلق حساس و زودرنجي دوراننوزادي و بروز اختلالات اضطرابي در بزرگسالي، 2 عامل بسيار مهم قرار دارد و آن پدر و مادر هستند. شايد كودكان در بدو تولد در پاسخ به محرك‌ها گرايش به تحريك پذيري فوق‌العاده داشته باشند، اما اين نحوه برخورد و تربيت والدين است كه تعيين مي‌كند، آيا چنين نوزاداني بعدها در دوران كودكي نسبت به افراد و رويدادهاي ناشناخته احساس ترس مي‌كنند يا خير؟ اكنون محققان در حال بررسي نحوه تداخل وراثت و تجربه اوليه در شكل گيري عملكرد در زندگي آينده هستند.

به لحاظ اين كه واكنش ذاتي نوزاد بشدت در اختلالات اضطرابي بعدي او موثر است، ايجاد اضطراب به ندرت اجتناب ناپذير است.

عملكرد والدين بر احتمال اختلال اضطراب در كودك تاثير مي‌گذارد. در ميان والديني كه محدوديت‌هايي را بر رفتار كودكانشان اعمال مي‌كنند، هيچ يك از نوزادان تحريك‌پذير‌ آنها در سن 2 سالگي از ترس رهايي ندارند. در مقايسه در آن سن، بيس از 40 درصد نوزادان بشدت واكنشگر، مشخصا در برخورد با چهره‌ها و موقعيت‌هاي ناآشنا از لحاظ انجام فعاليت و عملكرد منع مي‌شوند، دوري مي‌كنند، از فعاليت باز مي‌ايستند، گريه مي‌كنند و معمولا ناراحت‌اند. در حقيقت تحقيق فرق بيانگر اين است كه محافظت و مراقبت بيش از حد، بدترين اثرات را بر كودك مي‌گذارد. حتي گفته مي‌شود تعداد زيادي از مبتلايان به حملات اضطرابي و پانيك در دوران كودكي بيش از حد تحت مراقبت والدينشان قرار داشته‌اند.

كودكاني كه از لحاظ رفتاري منع مي‌شوند، در موقعيت‌هايي كه براي ديگران تهديد كننده نيست، دچار استرس مي‌شوند. اما محافظت آنها از موقعيت‌هايي استرس زا راه حل مناسبي نيست.

اين گونه پدر و مادرها براي رفتار خود 2 نوع توجيه دارند: يكي اين كه مي‌گويند كودكشان حساس و آسيب پذير است و بنابراين بايد او را از استرس حفظ كنند. چنين والديني اگر كودك خود را در حالي بيابند كه با سطل آشغال آشپزخانه بازي مي‌كند، با يك تاكيد قاطع به صورت «اين كار را نكن» با او برخورد نمي‌كنند ، بلكه حواس كودك را پرت مي‌كنند. در نتيجه طفل فرصت پيدا نمي‌كند پاسخ ترس را فرو نشاند.

فلسفه ديگر كه آمرانه تر است، داشتن نظم و تربيت را به عنوان آموزش مدنظر مي‌گيرد و نيازمند آن است كه كودك خود را با جهان اطراف سازگار نمايد. اين والدين در گفتن «نه» ، كمتر ترديد دارند و دست كودك را از سطل آشغال مي‌كشند، پيش از آن كه حواس او را با چيز ديگري پرت كنند. اين يك تفاوت ريز و دقيق اما مهم است.

آموزش كودكان براي مقابله با تجربه استرس حائز اهميت است، والديني كه به فرزندان خود اجازه مي‌دهند با مشكلات روزمره زندگي مواجه شوند، به آنها كمك مي‌كنند انعطاف پذيري بيشتري پيدا كنند و راهكارهاي بهتري را براي كنار آمدن با دشواري‌ها بيابند. والديني كه بيش از اندازه از فرزندان خود محافظت مي‌كنند، گرايش به اختلال اضطراب و در آنان عملي مي‌سازند.

تحقيقات نشان مي‌دهند الگوهاي خلقي نوزادان به وسيله سنجش ضربان قلب در رحم قابل تشخيص است. واكنش‌هاي اوليه نوزاد، سطوح تهييج پذيري ارثي سلول‌هاي عصبي در آميگدالا را منعكس مي‌سازد.

كودكاني كه عملكرد آنها متوقف مي‌شود ميزان بيشتري اختلال نقص توجه را نسبت به ساير كودكان نشان مي‌دهند. و بالاخره اين كه والديني كه كودكان خود را منع رفتاري مي‌كنند، به ميزان قابل ملاحظه‌اي دچار اختلال اضطراب و پانيك، ترس اجتماعي و اختلال اضطراب عمومي دوران كودكي و بزرگسالي بوده‌اند.

جام جم 19/11/83