فلسفه هاي معاصر تربيت اخلاقي

فردريك الرود(1)

ترجمة حسين كارآمد

 

اشاره

     در اين مقاله، پيشينه و اصول مفروضه چهار رويكرد معاصر تربيت اخلاقي مورد بررسي قرار مي گيرد. اين رويكردها به ترتيب عبارتند از: رويكرد تبيين ارزش ها، شناختي رشدي تحليلي  و سنتي. هر يك از اين رويكردها در پنج مرحله به بحث گذاشته مي شوند: 1. قلمرو و محدوده تربيت اخلاقي؛ 2. روش هاي عملي تربيت اخلاقي؛ 3. زمينة فلسفي رويكرد؛ 4. زمينه ي        روان شناسي رويكرد؛ 5. نقاط قوت و ضعف رويكرد.

 

مقدمه

     تربيت اخلاقي فعاليتي است كه بايد از دو نوع مطالعه نظري به دست آيد و حاصل آن در عمل به كار گرفته شود. از يك سوء مفهوم اخلاق، قلمرو فلسفه از لحاظ سنتي، هدف تربيت اخلاقي به شدت بر شناخت و آگاهي از فرد و اخلاق مبتني خواهد بود. از سوي ديگر، مباحث مربوط به طبيعت و تحول انسان در روان شناسي مشخص مي كند كه چگونه انسان مي تواند فاعل اخلاقي شود و مطابق با معيارهاي معين فلسفه اخلاق بينديشد و عمل كند. بالاخره تربيت كاري است كه اين داده هاي نظري را به حيطه عمل مي كشاند و برنامه، روش و شيوه ها را تعيين كرده، ارتباط آن را با عوامل رشد اخلاقي مطلوب مورد بررسي قرار مي دهد.

     براي آگاهي از وضعيت كنوني تربيت اخلاقي، بايد پيشينه و اصول مفروضه چهار ديدگاه بانفوذ معاصر را بررسي كنيم. روش كار ما در اين مقاله بر مطالعه فلسفه هاي اساسي اين چهار رويكرد متمركز خواهد بود در مقالات بعدي كتاب حاضر، از منظر روان شناسي و تربيتي، با تفصيل بيشتري به رويكردهاي مورد نظر پرداخته خواهد شد در اينجا هر يك از آنها در پنج مرحله به بحث گذاشته مي شود: ابتدا به اين نكته پي خواهيم برد كه مطابق با رويكرد شخصي چه نوع از فعاليت انساني در قلمرو ارزش گذاري اخلاقي و در نتيجه در قلمرو تربيت اخلاقي قرار مي گيرد در صورتي كه تربيت اخلاقي با روش هاي عملي (مرحله دوم) توأم گردد، چه بسا بتوان زمينه ي فلسفي (مرحله سوم) و روان شناسي (مرحله چهارم) هر رويكردي را استخراج كرد، هر چند طرفداران آن رويكرد چنين چيزي را به صراحت بيان نكرده باشند (مرحله پنجم) سپس شايستگي همه جانبه هر رويكرد را از حيث تأثير و اعتبار آن در رشد فاعل اخلاقي ارزيابي خواهيم كرد، از اين لحاظ، قوت و ضعف هاي ديدگاه هاي مختلف و مشكلاتي كه بايد براي ترسيم نظريه جامع و بايسته برطرف گردد، آشكار مي شود.

     با وجود اين، براي ارزيابي از شايستگي يك رويكرد نياز به معيار شايستگي است. حتي براي بررسي نظريه هاي تربيت اخلاقي بايد بر نوع موضوعاتي كه راجع به آن سخن مي گوييم تفاهمي ضمني داشته باشيم. اين زمينه عمومي كه ريشه در تجربه عادي اخلاقي هر فردي دارد، در تمامي مواردي كه به دنبال مي آيد، مفروض خواهد بود ما شاهديم كه خود قضاوت هاي اخلاقي را بنا كرده و براساس آن عمل مي كنيم: اين داده ها از وضعيت موجود ما به دست مي آيد ما           مي خواهيم بدانيم كه چگونه مي توانيم چنين كارهايي را بهتر انجام دهيم و به ديگران به ويژه به جوانان كمك كنيم تا آنان نيز به همين صورت عمل كنند. در نتيجه، مناسب است كه به طور خلاصه و در آغاز مراد خود را از «اخلاق»(2) روشن سازيم.

     اخلاق به رفتار انساني و ارزيابي از آن ارتباط دارد: چگونه مي توان رفتار يا زندگي خوبي داشت؟ از جهاتي، همة رفتار انساني از خوردن ساندويچ گرفته تا مردن به هر دليلي در قلمرو اخلاق قرار مي گيرد از لحاظ ديگر، تنها رفتارهاي خاصي «رفتارهاي اخلاقي» مي باشند و بقيه نااخلاقي (نه ضد اخلاقي) اند. با اين كه دانشمندان علم اخلاق راجع به عوامل اخلاقي و غيراخلاقي رفتارها اختلاف نظر دارند، اما چنين اختلافي راه به جايي نمي برد و به نظرمي رسد كه اصل رفتار است. «داوري اخلاقي»، «نظريه اخلاقي»، «رشد اخلاقي»، و به ويژه «تربيت اخلاقي» با داشتن تصوري از رفتار خوب يا بد، تبيين مي شود.

     همچنين، علي رغم اين كه رفتار انساني از يك فرد به تنهايي و نه به طور جمعي صادر       مي شود، اما بديهي است چنين عملي، عمل ساده اي نيست. رفتار انساني بر مجموعة پيچيده اي از فرايند ها و توانايي ها، از رشته هاي عصبي گرفته تا داوري صوري عملياتي(3)، مبتني مي باشد. بدين ترتيب، «تربيت اخلاقي» چه بسا مي تواند به روش هايي اشاره داشته باشد كه براساس آن، انساني هر نوع توانايي كه براي انجام رفتارخوب و فاعل شدن به اخلاق مطلوب نياز دارد، به دست مي آورد بسياري از توانايي هاي ضروري در مناسبت هاي ديگر، مثلا توسط عصب شناسي و متخصص كارآمد مورد بررسي قرارمي گيرد، اما تحقيق راجع به روان شناسي اخلاق و تربيت اخلاقي مي باشد و يا فعاليت اخلاقي در آن نقش اساسي دارد. روان شناسي اخلاق اين سؤال را مطرح مي كند: چه چيزي در انسان وجود دارد كه موجب مي شود تا او به اخلاق با پذيرفتن مفهومي از اخلاق در فلسفه اخلاق، كه اين سؤال بر پايه آن مفهوم استواراست جامعه عمل بپوشاند؟ تربيت اخلاقي اين پرسش را مطرح مي كند: چگونه در عمل مي توانيم توانايي هاي مذكور را در افراد پرورش دهيم؟

     در اينجا هدف ما بررسي همة نظريات مزبور نيست، بلكه بر ديدگاه هايي تأ‌كيد مي كنيم كه در حال حاضر تأثير مهمي بر تربيت اخلاقي دارند. ديدگاه هاي مذكور عبارت است از: تبيين     ارزش ها(4)، شناختي رشدي، شناختي تحليلي(5) و سنتي. با بررسي اين رويكردها چه بسا بتوانيم به نتايجي دست يابيم كه كاربرد بسيار زيادي دارد.

 

نظريه تبيين ارزش ها در تربيت اخلاقي

     نقطه آغاز نهضت معروف «تبيين ارزش ها» به اثر لوئيس راتس و ديگران در خلال دهه هاي 1950 و 1960 برمي گردد؛ زماني كه براي نخستين بار كتاب حجيمي تحت عنوان «ارزش ها و آموزش» توسط راتس با همكاري مريل هارمين(6) و سيدني بي. سيمون(7) در سال 1966 به چاپ رسيد. همان طور كه هوارد كرشن بوم(8) در مقالات اخير خود تحت عنوان مطالب خواندني راجع به تبيين ارزش ها 1973 اشاره كرد، ساختاري نظري اين رويكرد در طول ساليان متمادي نسبتا ثابت مانده است. به منظور تجديد نظر در رويكرد، پيشنهادهايي توسط كرشن بوم در آن برهه (1973، در مقالات اخيرخود) و در اثر جديدش تحت عنوان «نظريه جديد تبيين ارزش ها» 1977 ارائه شد. به طور كلي، با اين كه بنيان گذاران اين رويكرد در برخي موارد توجه خود را به مبناي نظري و پژوهشي آن معطوف داشته اند، اما مكتب فكري نظريه تبيين ارزش ها نسبتا ضعيف و چند شكلي بوده و مقايسه با شيوة ‌نظري، بيشتر به شيوة عملي گرايش داشته است. آن چه مي آيد خلاصه كوتاهي از مفاهيم و پيش فرض هاي اين رويكرد مي باشد.

 

[قلمرو تربيت اخلاقي]

     گسترة كاربرد روش هاي تبيين ارزش ها فراتر از اعتقاد متعصبانه به «مسائل اخلاقي» است و به انواع مختلف تصميم گيري ها در زندگي راه مي يابد. طرفداران اين رويكرد خاطرنشان مي كنند كه ارزش ها در هر نوع گزينش و انتخابي دخالت دارند. در اين صورت، چنانچه توجه ما به «ابعاد ارزشي» اشيا معطوف گردد، عملا درمي يابيم كه هر چيزي واجد اين ابعاد مي باشد. با وجود اين، هستة اصلي رويكرد به ارزش هاي مشخصي تأكيد نمي كند. در واقع، در روش هاي آن هيچ گونه قضاوتي در مورد ارزش گذاري افراد مشاهده نمي شود به جاي آن، در اين وضعيت، آموزش ارزش ها سعي دارد تا شيوه هايي را براي سروسامان دادن يا پابرجا كردن نظام فردي يا سلسله مراتب ارزش ها تعليم دهد.

     بي ترديد امور شخصي از پيش براي ما داراي اهميت و ارزش مي باشد، اما برداشتي كه از مجموعه اين ارزش ها به دست مي دهد و نحوة ارتباط آن ها غالبا ابهام دارد، تا آنجا كه چه بسا در بين ارزش هاي مذكور، عناصر متناقضي وجود داشته، هيچ يك از آنها بر ديگري از برتري روشني برخوردار نباشد. همچنين، ممكن است از انجام رفتار مطابق با اين ارزش ها ممانعت به عمل آيد. اين در جايي است كه كسي بخواهد ارزش هاي خود را كه در تعارض با قضاوت هاي ارزشي مورد تأكيد مراجع تصميم گيري يا همرديفان است، بر جامعه تحميل كند. بر اين اساس، نظريه تبيين ارزش ها روشي براي برطرف ساختن تعارضات است كه بر پايه آن مي توان برتري هاي اصلي خود را روشن ساخت و عزت نفس و اطمينان خود را در مورد هر نوع ارزشي كه از آن حمايت مي كنيم، تعالي بخشيد در اينجا تأكيد بر كسب مهارت ويژه ارزش گذاري است، ولي چگونگي اجراي آن در سراسر عرصة زندگي متفاوت خواهد بود. از اين لحاظ، راجع به اصول كلي ارزيابي از خود، رويكرد تبيين ارزش ها به جاي اين كه نتايج يا داوري ارزشي خاصي را ارائه دهد، مقدم تر از هر چيز، بر يكي ازابعاد سنت سقراطي «زندگي كنترل شده» تأكيد مي ورزد.

 

[روش تربيت اخلاقي]

     براساس آن چه گذشت، توصيه و دستورهاي اخلاقي كه در رويكرد تبيين ارزش ها ارائه     مي گردد، از نوع گزاره هاي واقعي قوانين يا اصول اخلاقي نيست. در عوض، شيوة ارزش گذاري مناسبي در اين رويكرد مورد توجه قرارگرفته است كه مشتمل بر هفت گام بوده و وحدت و صداقت در تعهدات مسائل ارزشي را به دنبال دارد.

     فرايند ارزش گذاري كه در اينجا مد نظرمي باشد فرايندي است كه اين توجيه را با خود دارد: به احتمال زياد، زندگي به طور كلي يا تصميم گيري به طور ويژه اولا، ارزش مثبتي براي ما دارد، ثانيا، در زمينة اجتماعي مفيد واقع مي شود.

     مهم ترين و فراگيرترين هدف رفتاري جريان ارزش گذاري در اين رويكرد چه بسا چنين باشد؛ در مواجهه با تصميمات مهم، دانش آموز يا دانشجو فرايند ارزش گذاري مناسبي را انتخاب كرده و به طرز ماهرانه اي آن را به كار خواهد گرفت. در صورتي كه نتيجه واقعي فرايند ارزش گذاري منتخب، از لحاظ فردي رضايت بخش و از لحاظ اجتماعي سودمند باشد، به معيار گزينش مطلوب و يك پارچگي در شخصيت دست خواهيم يافت.

     فرايند ارزش گذاري مذكور مشتمل بر موارد زير است:

 

الف. گزينش

     1. گزينش از ميان شقوق مختلف. در انتخاب ارزش، تعدادي از ارزش هاي جايگزين را نيز مورد توجه قرار مي دهيم و بدون ملاحظه ارزش هاي رقيب دست به گزينش نمي زنيم.

     2. گزينش پس از بررسي پيامدها. در صورتي ارزشي را برمي گزينيم كه همراه با نتايج ساير ارزش هاي جايگزين، نتايج دراز مدت آن را همانند جذابيت آني آن مد نظر داشته باشيم.

     3. گزينش آزادانه. براساس نگرش ها و اعتقاداتمان ارزشي را انتخاب مي كنيم، نه تحت فشار همرديفان و مراجع تصميم گيري.

 

ب. گرامي داشتن

     4. گرامي داشتن و محترم شمردن. پس از ارزش گذاري چيزي، آن را گرامي مي داريم و به آن اهميت داده، در حفظ و نگه داري آن اهتمام مي ورزيم.

     5. اظهار عمومي. به جاي كتمان يا انكار ارزش هايمان، در حضور ديگران آنها را مورد تصديق قرار مي دهيم.

 

ج. عمل كردن

     6. عمل كردن. در اين مرحله، به گرامي داشتن ارزش ها اكتفا نمي كنيم، بلكه آن را در عمل به كار گرفته و مطابق با اولويت هاي ارزشي خود رفتار خواهيم كرد.

     7. عمل همراه با الگو، تكرار و ثبات. اگر چيزي واقعا ارزش مند است، تنها موجب تحريك غريزي صرف نمي شود، بلكه رفتار مطابق با چنين ارزشي، مستمر بوده و در اهميت و ارتباطش با ساير ارزش ها ثابت خواهد ماند.

     بنابراين، روش هاي به كار گرفته شده در اين رويكرد، فراتر از مباحثي است كه صرفا در چارچوب ارزش ها شكل مي گيرد: روش هاي خلاق و شيوه هاي فردي نظم و ساماندهي اعتقادات ارزشي مورد تأكيد مي باشد.

     فرايند فوق به ما اين امكان را مي دهد تا بتوانيم در تعهدات خود نسبت به مسائل ارزشي به نوعي منتقدانه عمل نماييم، اما انتقادي از اين دست بايد در نظام ارزشي فرد منتقد دروني شده باشد. با توجه به روش هاي ياد شده، ممكن است دو نوع ازارزش هاي ما در تعارض با يكديگر واقع شوند. در اين صورت، يا بايد از بين آن دو يكي را اختيار كنيم و يا اين كه به نحوي آن دو را با هم آشتي دهيم. ثبات، صداقت يا خودمختاري ما در گزينش ارزش هايمان را مستقيما با معيارهاي خارج از نظام ارزشي موجودمان مقايسه كنيم (اگرچه حاصل تصميماتي كه اتخاذ       مي كنيم بر ديگران نيز بار مي شود). بسياري از روش هاي تبيين ارزش ها ابزاري براي روشن سازي ارزش هاي واقعي كنوني ما مي باشند و تنها از لحاظ جانبي براي انتقاد يا جايگزين كردن آنها به كار مي روند. حتي تأييد و انتقال عمومي ارزش ها، كه معمولا با چالش يا مخالفت مردم مواجه است و در نتيجه موجب تغيير در تعهد نسبت به آن مي شود، با توصيه به گزينش آزادنه و مراقبت از فشار ديگران، تا حدودي از هر نوع دگرگوني در تعهد به مسائل ارزشي ممانعت به عمل مي آيد.

     در اينجا كسي بر اين باور نيست كه هر ارزشي، به جز در موارد تعارض با ساير ارزش ها، ممكن است في نفسه نادرست يا اشتباه باشد. در واقع، صور نخستين نظريه تبيين ارزش ها حداقل اين موضوع را روشن ساخت كه در برابرتعهد فردي، خير عيني واقعي وجود ندارد تا بتواند بر اساس آن مورد ارزيابي قرارگيرد. از آنجا كه شكل هاي اوليه رويكرد در عمل امكان وجود چنين خبري را رد نكرد، نسبيت گرايي ارزشي(9) فرض مناسبي به نظر مي رسيد، حتي هر نوع انتقادي از ارزش گذاري شخص به شدت منع مي شد. گرايش مذكور تا اندازه اي در شكل هاي جديدتر نظريه تبيين ارزش ها كاهش يافته است، و همان طور كه در زير بحث خواهد شد، اين رويكرد مطابق با برداشت اخيرش ارزش هاي مشخصي را صحيح به حساب مي آورد.

 

[زمينه فلسفي]

     روش هاي تربيت اخلاقي در اين رويكرد حول محور مفروضات معيني طراحي مي شود. معلم از دانش آموزان مي خواهد تا به ارزش هاي خويش انديشيده، بتواند از راه هاي مختلفي آنها را در رفتار خود مجسم سازند. بدون ترديد هر كسي از چنين ارزش هايي برخوردار مي باشد. كار تربيت اخلاقي به جاي تغيير و تحول، شكوفا سازي و تبيين آنها است. از اين لحاظ، رويكرد تبيين   ارزش ها تلاش مي كند تا با پرهيز از درستكاري در ارزش هاي دانش آموزان، به خود مختاري و آزادي آنان احترام گذاشته، تنها در توضيح ارزش ها به آنان كمك كرده و امكان مجدد هر نوع ارزشيابي را به طور كامل به آنان واگذار كند.

     رويكرد تبيين ارزش ها با فلسفه تحليلي معاصر شباهت زيادي دارد. فلسفه تحليلي غالبا مدعي نيست كه حقايق جديد را كشف يا مسائل مهمي را حل مي كند، بلكه تنها گره ها و پيچيدگي هاي زبان رايج را مي گشايد و برطرف مي سازد. حتي اين رويكرد با فلسفه پديدارشناختي جديد نيز شباهت دارد. اين شباهت از آنجاست كه مطابق با ديدگاه فلسفه پديدارشناختي تبيين محض از اشياء صرف نظر از داوري در مورد وجود آن، در برخي موارد بسيار مهم مي باشد. علاوه بر اين، مفاهيم اخلاقي اگزيستانسياليستي به راحتي مي تواند در چارچوب نظريه تبيين ارزش ها قرار گيرد، به اين دليل كه دست كم طبق برخي از شكل هاي رويكرد، به جز داوري همه جانبة شخص، هيچ معيار مطلقي براي ارزش مطرح نيست، چه او ارزشي را بپذيرد يا نه.

     در روش هاي نظريه تبيين ارزش ها قضاوت كلي راجع به ارزش مورد ادعا انجام نمي گيرد و معياري نيست كه حتي شخص متحير نيز بتواند در ارزش گذاري هاي پيچيده خود آن را برگزيند؛ در اينجا تصميم گيري به مفهوم واقعي كلمه و از نوع اختياري آن به آساني مصداق پيدا مي كند. اين رويكرد مي كوشد تا از ادعاي اعتبار جهاني براي تنها مجموعه اي از ارزش ها بپرهيزد؛ ادعايي كه طرفداران رويكرد مزبور معتقدند تنگ نظرانه(10) و جزم گرايانه(11) بوده و در تربيت اخلاقي سنتي به هيچ وجه قابل قبول نيست. نظريه تبيين ارزش ها براي افرادي كه تحت تأثير چنين افكار فلسفي واقع شده اند، مي تواند روش غيرتلقيني مفيد و «بي طرفي»(12) باشد.

     بنابراين، شيوه هاي رويكرد تبيين ارزش ها «صوري» است؛ بدين معني كه در پاسخ به پرسش چه چيزي با ارزش است، به جاي اين كه به طور مستقيم مجموعه جواب هاي مشخصي را ارائه دهد، طرح يا فرايندي را تبيين مي كند كه از آن طريق مي توان به پاسخ هايي دست يافت. چنين تفاوتي بين «شكل» تفكر اخلاقي و «مسائل» يا «محتوا»ي آن (داروي هاي ارزشي و غير ارزشي معين) در تفكر اخلاقي جديد حايز اهميت مي باشد. تفكر اخلاقي جديد غالبا در نقش روش احترام گذاشتن به خودمختاري و آزادي افراد عمل مي كند؛ زيرا در اين روش مربي تنها «چگونه انديشيدن» را مي آموزد، نه «به چه انديشيدن». همان طوركه علي رغم برخوردار بودن از هر نوع ارزش خاصي مي توانيم فرايند هفت مرحله اي رويكرد تبيين را به كار بنديم، شكل تفكر اخلاقي جديد نيز در بسياري از محتواها قابل اجرا است. به طور طبيعي حاصل فرايند تبيين، مجموعه اي از اصول مهم اخلاقي و ارزش هاي مشخصي خواهد بود كه خبرهاي خاصي را مورد تصديق قرار مي دهد؛ زيرا بدون ترديد كسي كه به دنبال تعيين ارزش مي باشد سرانجام برخي از ارزش ها را به گردن خواهد نهاد. اما از آنجا كه خارج از فرايند صوري ارزش گذاري مزبور، شرايط تحميلي ديگري وجود ندارد، روشن است افراد مختلف مي توانند مراتب گوناگون و متعارضي از ارزش ها را انتخاب كنند كه هر كدام لوازم روش هفت مرحله اي را دارا بوده و «قابل تبيين» باشد.

     چه بسا كسي استدلال كند كه ارزش هاي خاصي در خود روش تبيين ارزش ها و در     تصميم گيري مشخصي كه بايد اتخاذ گردد، به طور ضمني مطرح مي باشد. امتناع از تحميل گزينش هاي ارزشي يك فرد بر ديگري و توصيه بي قيد و شرط به «انتخاب آزادانه» نشان دهندة تساهل دموكراتيك ارزش نسبتا متعارف در جامعه پلوراليستي است كه البته بايد به نحو هماهنگي عمل كند. همان طور كه كرشن بوم اظهار مي دارد:

     در هر فرايندي داوري ارزشي خاصي به طور ضمني وجود دارد اگر بر تفكر انتقادي(13) پافشاري مي كنيم، به جنبة عقلاني ارزش مي نهيم. اگر از استدلال اخلاقي(14) حمايت مي كنيم، به عدالت ارزش مي گذاريم. اگر طرفدار تفكر واگرا(15) هستيم، خلاقيت براي ما ارزش خواهد داشت. اگر گزينش آزادانه مورد تأييد و حمايت ما مي باشد، خودمختاري يا آزادي براي ما    ارزش مند است اگر اختلاف بين ارزش هاي متعارض را از طريق جمع بين آنها حل مي كنيم، به مساوات بها مي دهيم.

     علاوه بر اين كه، روش مورد نظر مستلزم اصالت و صداقت فردي هم در انتخاب آزادانه الزامات ارزشي و هم در تأييد عمومي آن است. اعتقاد به اين كه اصالت انساني از ارزش حياتي برخوردار است، موضوع اصلي فلسفه وجود گرايي (اگزيستانسياليسم) مي باشد.

     همچنين نوع ديگري از «ارزش» كه در خود فرايند تبيين ارزش ها مي تواند مورد ادعا قرار گيريد، شفاف بودن ارزش گذاري است: تبيين ارزش ها به ما كمك مي كند تا ارزش هايمان را، كه فرقي ندارد چه ارزشي باشد، به نحو كارآمدتري به دست آوريم. با توجه به همين نكته است كه نويسندگان اين رويكرد گاهي در ميان نوشته هاي خود اظهار مي دارند كه تبيين به ما ياري       مي رساند تا مطابق با محيط خود «مناسب ترين» ارزش ها، ارزش هاي «مفيد» و «مؤثر» را بيابيم، خود را «منطبق» با آن ساخته يا تصميمات «عاقلانه اي» را تدارك ببينيم. رويكرد تبيين ارزش ها  مي تواند ابزاري براي رسيدن به اهدافي مشخص در نظرگرفته شود؛ به اين بيان كه از طريق آن، اعتماد به نفس قوي تر و معناي برتري را در زندگي مان احساس مي كنيم، كمتر بي تفاوت و سر به هوا هستيم و بيشتر هدف مند و متعهد مي باشيم. نفس فرايند تبيين ابزاري براي رسيدن به اهداف ياد شده مي باشد كه خود آنها نيز اساسا داراي ويژگي هايي هستند كه ما را به سمت اهداف عالي تري سوق مي دهند. دستيابي به چنين اهداف متعالي از طريق هدف مندي و تعهد فرد، بهتر مي تواند تحقق پيدا كند.

     توصيه هايي از اين دست در رويكرد تبيين ارزش ها بر گرايش فلسفي ديگري مبتني است: پراگماتيسم بر ارزش مندي ابزار درجهت نيل به هدف پافشاري مي كند. گاهي اين رويكرد در   خصوص ارزش هاي به ثمر رسيده و خودشكوفايي آنها، ارتباط بيشتري با روان شناسي        انسان گرايي پيدا مي كند. هر يك از اين روش هاي عقلايي ارزيابي ارزش ها، مترتب بر      ارزش هاي خاص ديگري است كه از فرايند تبيين حاصل مي شود، اين ارزش ها عبارتند از: دموكراسي، اصالت، كارآيي، خودشكوفايي، با وجود اين كه در بحث اخيرتوجه زيادي به اين نوع ارزش ها شده، اما همواره آنها آشكار نمي باشند.

 

[زمينه روان شناسي]

     اگر بتوان روان شناسي اخلاقي را نيز از رويكرد تبيين ارزش ها استخراج كرد، ظاهرا محتواي آن از روان شناسي انسان گرايي به دست مي آيد (به عنوان نمونه، مي توان به كار كارل راجرز اشاره كرد). در اين زمينه، كانون توجه به اين مسائل معطوف مي گردد: كسب «دانش ارزشي»، كشف آنچه كه براي ما «ارزش» دارد (توسط ما ارزش گذاري مي شود)، و اطمينان از پذيرش واقعي چنين ارزشي؛ يعني ارزشي را كه بدان اعتقاد داريم در عمل نيز آن را به كار بنديم.

     علي رغم اين ادعا كه بايد مطابق با ارزش واقعي رفتار كرد، اما نفس چنين كاري چندان دشوار به نظر نمي رسد. پيگيري فعالانه ارزش توسط فرد بيشتر به خاطر ارزيابي از تعهد واقعي او       مي باشد، نه به جهت اين كه چنين چيزي سختي ها و دشواري هايي را به همراه دارد. به عنوان مثال، رتبه بندي ارزش ها شيوة معمولي در گزينش ارزش ها است، اما اسلوب پيچيده تر گزينش كه شامل اصولي مانند: اصل مطلوبيت نهايي يا اصل سنتي تأثير دوگانه است، ناديده انگاشته      مي شود چه رسد به اين كه «ضعف اراده» يا سماجت بيش از اندازه بخواهد به عنوان مشكلاتي سر راه تربيت اخلاقي قرار گيرد. بنابراين، در تأييد عمومي ارزش ها، به جز هشدار در قبال فشار نامطلوب همسالان، به دشواري هاي دروني تحقق بخشيدن ارزش ها توجه كمتري مي شود. ظاهرا دستورات اخلاقي به جاي اين كه نظري در مورد چگونگي انتقال ارزش ها به عمل ارائه دهد، غالبا هشداري است در برابراحتمال ناكامي در انجام تعهد واقعي، بدون ترديد رويكرد تبيين ارزش ها در اين نكته نيز پا مي فشارد كه اگر مطابق با ارزش هايمان رفتار كنيم، پي در پي و مستمرا آنها را به انجام خواهيم رساند. با وجود اين، توصيه هايي نيز جهت تعيين نحوة عمل به ارزش ها ارائه     مي گردد، فرقي ندارد كه در اين بين نوعي خودپروري(16) نيز ضرورت يابد با همزمان در پايبندي به ارزش ها دچار برخي مشكلات گرديم (اگرچه اخيرا كرشن بوم قابليت و توانايي را يكي از عوامل دستيابي به ارزش ها به حساب آورده است).

     بدين ترتيب، ش