گواهى
مشاركت و
مبادله
دكتر
محمدجواد
صديقى مترجم:
عليرضا
جعفرى مقدمه
منظور
از پروژههاى
زيربنايى و
زيرساخت
ها،
جاده
ها،
پل
ها،
راه
آهن،
خطوط دريايى
و هوايى و
شيوههاى
ديگر ترابرى
و ارتباطات،
به علاوه
تامين آب و
برق و تلفن
است . همچنين
مؤسسات مالى
و خدمات
عمومى نظير
بهداشت و
آموزشوپرورش
را نيز در بر
مىگيرد . به
طور كلى
زيرساختها
تمام پيشنيازهاى
اساسى براى
عملكرد مؤثر
بازار
رقابتى (1) و
توسعه در
توليد را
شامل مىشود . برپايى
زيرساختها
نياز به
سرمايه
بسيار عظيمى
دارد . سود اين
سرمايهگذارىهاى
كلان، زياد
است . بسيارى
از آنها غير
مستقيم مىباشند
و تمام آنها
در دوره بلند
مدت به دست مىآيند
. در كشورهاى
در حال
توسعه، بخش
خصوصى يا سود
حاصل در بلند
مدت را مناسب
تشخيص نمىدهد
و يا فاقد
ابزارهاى
مالى است كه
بتواند اين
پروژهها را
به عهده
بگيرد .
بنابراين،
از دولت
انتظار مىرود
كه تعهدات
اجراى اين
پروژهها را
قبول كند تا
شرايط
مناسبى براى
رشد و توسعه
ايجاد شود .
اين در حالى
است كه درآمد
دولت از تمام
منابع، از
جمله سطحى از
مالياتها
كه به لحاظ
سياسى قابل
تحمل باشد،
كمتر از آن
است كه
بتواند
بودجه احداث
زيرساختها
را تامين كند .
در نتيجه
مسئلهاى كه
در پيش رو
داريم اين
است كه چگونه
پساندازهاى
مردم را براى
اين منظور
تجهيز كنيم .
سؤال اين است
كه در نظام
اقتصاد
اسلامى،
مؤسسات مالى
چگونه مىتوانند
در اين رابطه
كمك كنند؟ نقش
مؤسسات مالى
اسلامى
ويژگى
مؤسسات مالى
اسلامى،
اجتناب آنها
از دادن و
گرفتن قرض بر
اساس نرخ
بهره است;
چنان كه بانك
اسلامى،
سرمايهگذارى
ذخاير را بر
مبناى شركت
در سود قبول
مىكند، سپس
بخشى از اين
ذخاير را بر
مبناى
مشاركت در
سود، به تجار
عرضه مىكند .
طريق ديگرى
از تامين
مالى كه به
وسيله شريعت
اجازه داده
شده و كاربرد
وسيعترى
دارد،
مؤسسات مالى
اسلامى است . آنها
پول سپردهگذاران
را در سهام
عادى سرمايهگذارى
مىكنند و يا
آنها را
براى كسب سود
از طريق روشهاى
اسلامى
تامين مالى،
به كار مىگيرند;
همان كارى كه
بانكهاى
اسلامى
انجام مىدهند
. از جهتشيوه
كار، دو راه
كلى وجود
دارد كه از
طريق آن بانكها
و مؤسسات
مالى اسلامى
مىتوانند
پساندازهاى
بخش خصوصى را
براى پروژههاى
بخش عمومى كه
در ارتباط با
زيرساختها
هستند،
تجهيز كنند . اولين
راه بر مبناى
مشاركت در
سود است و مىتوانند
در پروژههايى
كه قابل سود
دهى باشند و
سود پولى آنها
قابل اندازهگيرى
باشد،
سرمايهگذارى
كنند; براى
مثال، سود به
شكل عوارض
تردد براى
استفاده از
آزاد راهها
و پلها، يا
پولهايى كه
به عنوان
مجوز
استفاده از
جادهها به
طور عمومى و
خصوصى از
وسايل نقليه
دريافت مىشود،
قابل محاسبه
است . سرمايههايى
كه براى اين
نوع پروژهها
تجهيز مىشوند،
مىتوانند
بر مبناى
درصد شراكت،
از اين درآمد
واقعى پاداش
داده شوند . دومين
راه بر مبناى
فروش با
قيمتى
بالاتر از آنچه
كه هزينه شده
است، مىباشد
. مىتوان پساندازهاى
بخش خصوصى را
تجهيز كرده،
در احداث يكى
از پروژههاى
زيربنايى
سرمايهگذارى
كرد و بعد از
تكميل
پروژه، آن را
به قيمتى
بالاتر از
هزينه
احداث، به
دولت فروختيا
اجاره داد;
براى مثال،
يك كمپانى
خصوصى مىتواند
يك فرودگاه (داخل
يا خارجى) را
احداث كند
سپس آن را به
دولت فروخته
يا اجاره دهد
و دولت قيمتيا
اجاره آن را
طى اقساط
بپردازد .
روشن است اين
وجوه عمدتا
از پولى كه به
عنوان
ماليات
فرودگاه و حق
فرود جمعآورى
مىشود،
تامين خواهد
شد; و همينطور
بقيه مثالها
. تفاوت اصلى
اين دو روش در
اين است كه
سودى كه از
راه اول به
سرمايهگذاران
مىرسد
متغير است،
به خلاف سود
راه دوم كه از
پيش، معين مىباشد
.
اقتصاددانان
اسلامى
ابزارهاى
مالى را براى
هر دو روش
طراحى كردهاند
كه ما به
توضيح آنها
مىپردازيم . ابزارهاى
مبتنى بر
مشاركت
اين
ابزارها
معمولا
سودهاى
متغيرى را
موجب مىشوند
و از آن جا كه
بر مبناى
مضاربه يا
شركت هستند،
پول سرمايهگذارى
شده را ضمانت
نمىكنند .
اينها
اولين طرحهايى
بودند كه در
فرهنگ
بانكدارى
اسلامى
پيشنهاد
شدند (2) و در
عمل مورد
موافقت قرار
گرفتند; مثل
مضاربهها و
گواهىهاى (3) PTC در پاكستان
كه بانكها و
مؤسسات مالى
اين كشور
اوراق
اعتبارى
جديدى را
منتشر كردند
تا جاى اوراق
قرضه بر پايه
نرخ بهره را
بگيرد و PTC يا
اوراق
مشاركت مدتدار
نام گرفتند .
اوراق
مشاركت مدتدار،
ابزارهاى
حقوقى قابل
انتقال بر
مبناى اصول
مشاركت در
سود و زيان
هستند و براى
جايگزينى
اوراق قرضه
بلند مدت و
ميان مدت
براى صنعتيا
تامين
اعتبارهاى
ديگر، معرفى
شدهاند . به
جاى دريافتبهره
بر مبناى آن
چه در اوراق
قرضه نوشته
شده است،
سهامداران PTC در
سود و زيان
كمپانىهاى
مورد بحثشريك
مىشوند . جان
هارينگتون (John
Harringtun) از
دانشگاه SETON - HALL نيوجرسى
امريكا
عقيده دارد
كه PTC مىتواند
به عنوان
وسيلهاى
براى تامين
مالى احداث
ساختمانهاى
ملى جهت
اجاره دادن
به دولت مورد
استفاده
قرار گيرد .
صاحبان PTC از
اجارههايى
كه به وسيله
دولت پرداخت
مىشود و همچنين
از منافعى كه
از فروش
دارايى به
قيمتبالاتر
بهدست مىآيد،
سود خواهند
برد . اين نوع PTC ها
بدهى دولت را
كاهش مىدهند;
دارايىهايى
با درآمد
جالب براى
سرمايهگذاران
تامين مىكنند
و در بازار
سرمايه خريد
و فروش مىشوند
. آنها
سرمايهگذارىهاى
مناسبى براى
بانكها
هستند . (4) اوراق
مشاركت در
ايران
در
ايران نيز
اوراق
مشاركتبه
همين منظور
به جريان
افتاده است;
براى نمونه،
شهردارى
تهران در
سپتامبر 1994
اوراقى را كه
اوراق
مشاركت
ناميده مىشد،
طبق اصول
اسلامى براى
تامين مالى
پروژه تجديد
بناى
بزرگراه
نواب منتشر
كرد . خصوصيات
اصلى اوراق
مشاركتى كه
در ايران
منتشر مىشود
به شرح زير
است: الف)
اوراق
مشاركت طبق
اصول اسلامى
منتشر مىگردند;
بر مبناى
سرمايهگذارى
در پروژههاى
اقتصادى با
نرخ بازدهى
مثبت مىباشند
و سود آنها
بين سرمايهگذاران
و منتشر
كننده اوراق (كسى
كه مسئول
تكميل پروژه
است) تقسيم مىشود
. ب)
اوراق
مشاركت مىتوانند
توسط بخش
عمومى و بخش
خصوصى منتشر
شوند . ج)
در هر مورد
بايد متعهدى
شناورى
اوراق را
بپذيرد و
اوراقى را كه
به وسيله
عموم مردم
خريدارى نمىنشود،
بخرد . د)
براى هر
مورد، منتشر
كننده بايد
حداقلى از
سود قابل
حصول از
پروژه مورد
نظر را ضمانت
كند . سودهاى
بيشتر از
ميزان ضمانتشده،
بايد بعد از
تكميل پروژه
تقسيم شوند .
اگر حداقل
سود برنامهريزى
شده تحقق
نيابد، تمام
مسئوليت
تهيه سرمايه
براى پرداختسود
ضمانتشده،
به عهده
منتشر كننده
اوراق مىباشد
. ه)
اوراق بايد
به منظور
تامين مالى
پروژه خاص
باشند و در
جاى ديگر نمىتوانند
استفاده
شوند . و)
اوراق با هم
منتشر شده و
كوپنهاى
مخصوصى براى
دريافتسود
به همراه
دارند . زمان
پرداخت اين
كوپنها،
هنگام
انتشار
اوراق، معين
مىشود . ز)
اين اوراق
بدون نام و در
وجه حامل
منتشر مىشوند
. ح)
اوراق قابل
خريد و فروش
هستند و مىتوانند
از طريق
بازار
مبادله سهام
تهران
مبادله شوند .
بانك مركزى
جمهورى
اسلامى
ايران متعهد
است و از اين
رو مسئول
جريان اين
اوراق
شناخته مىشود
. (5) (6)
NPP با
سودى كه
هماهنگ با
سود بازار
سهام و به
اندازه ساير
سودهاى بخش
خصوصى باشد،
بررسى مىكند;
(7) وجوه جمعآورى
شده از طريق
آن صرف اداره
دولت مخصوصا
پروژههاى
زيربنايى
خواهد شد . اوراق
مشاركت در
سودان
سودان
اوراق
مشاركتبانك
مركزى (8) CMC را
معرفى كرده
است كه به
ابزارى بر
مبناى عدالت
اشاره دارد و
برعهده دولت (بانك
مركزى) در
بانكهاى
تجارى
انتشار
يافته است . (9) اين
اوراق به
كارگرفته
شدهاند تا
بانك مركزى
را قادر
سازند
نقدينگى
داخلى را از
طريق عملكرد
بازار آزاد
تنظيم كند و
بدين وسيله
به اتخاذ
بازار
مبادلات كمك
كنند . (10) سودان
همچنين در
فكر است كه
اوراق
مضاربه
دولتى (11) GMC يعنى ابزارى
را بهكار
گيرد كه دولت
را قادر به
افزايش و
توانايى خود
سازد . اين كار
از طريق
انتشار
اوراق
اعتبارى
دولتى كه به
سپردهگذاران
وعده درآمد
قابل
انتقالى را
مىدهد،
انجام مىشود
و با توسعهاى
كه در درآمد
دولتحاصل
مىشود،
مرتبط است (مثلا
سهمى از
درآمد دولت .)
اين سود در
مقابل
سرمايهگذارى
آنان در تهيه
خدمات عمومى
دولت مىباشد
. (12) گرچه
اين ابزارها
با مدلهاى
سادهاى كه
به صورت نظرى
در بالا
ارائه شد
تفاوتهايى
دارند، اما
ماهيت آنها
يكسان است و
از ويژگىهاى
زير
برخوردارند: 1
. بدهىهاى
دولتى ناشى
از فروش
اوراقى كه
صاحبان آن يك
درآمد
ساليانهاى
را انتظار
دارند، سيال
است . 2
. بعضى از اين
اوراق قابل
داد و ستد
هستند، چون
از جهت
تئوريك به
نوعى امكان
سوددهى
سرمايه در آنها
وجود دارد . 3
. سود اوراق يا
مرتبط به يك
پروژه مخصوص
بوده و يا
مرتبط به رشد
در بخشى از
اقتصاد مىباشد
. شيوه كار
در اوراق
مشاركتى
در
اين روش، به
كار گيرنده
سرمايه،
دولت مىباشد
كه زيرساختها
را احداث مىكند
و عرضه كننده
سرمايه
مردمى هستند
كه براى
سرمايهگذارى
پسانداز مىكنند
و بانكهاى
اسلامى و
مؤسسات مالى
واسطه هستند;
به اين صورت
كه وقتى دولت
اوراق
مشاركتى را
انتشار داد،
بانك يا
مؤسسات مالى
اسلامى آن را
از طريق
سرمايههايى
كه در حسابهاى
سرمايهگذارى
آنها جمع
شده استبر
حسب مورد
خريدارى مىكنند
و دولت متهد
مىشود سود
ساليانه
صاحبان حسابهاى
مذكور را
بپردازد .
تعهد ولتبر
پرداختسود
از طريق بانك
مىباشد و به
كسانى
پرداخت مىشود
كه حامل ورقهاى
هستند كه سهم
آنها را از
سود نشان مىدهد
. اگر اوراق
داراى
سررسيدى
باشند كه
دولتبراى
بازپرداخت
اصل سرمايه
ارائه داده
است، اين
تعهد هم از
طريق بانك (بعد
از لحاظ سود
يا ضرر نهايى)
اعمال مىشود
. در مجموع،
دولت و مردم
هر يك فقط با
بانك اسلامى
و مؤسسات
مالى معامله
مىكنند و با
هم ارتباط
مستقيم
ندارند . بعد
از مدتى
بازار ثانوى
اين اوراق
بهادار
توسعه پيدا
خواهد كرد و
كسانى كه نمىخواهند
اوراق
بهادار را تا
سررسيد نگهدارى
كنند مىتوانند
بفروشند و
كسانى كه
زمان انتشار
اوراق را از
دست دادهاند
مىتوانند
اكنون
خريدارى
كنند . اين
بازار هم مثل
هر بازار
ديگرى عمل مىكند
و قيمت اوراق
بهادار به
وسيله عرضه و
تقاضا تعيين
مىشود . ممكن
است اوراق
مشاركت در
سودى در
جريان باشند
كه هيچ
تاريخى را در
بر ندارند و
هميشگى
هستند . (13) دولت،
مضارب يا
عامل دائمى
است و صاحبان
اوراق
بهادار
تامين كننده
مالى (ربالمال)
هستند و
مالكيت آنها
براى مدتى
است كه
بخواهند
برگهها را
نگهدارى
كنند . صاحبان
اوراق
بهادار مىتوانند
در بازار
خريد و فروش
كرده،
افزايش يا
كاهش ارزش
سرمايه
داشته باشند .
سود ساليانه
بايد به كسى
پرداختشود
كه اوراق را
در تاريخ
سررسيد سود
سهام در دست
دارد . براى
آسودگى،
دولت ممكن
است فقط با
مؤسسات،
بانكها،
شركتهاى
سرمايهگذارى
و بنگاههاى
واسطه و
امثال آن
سروكار
داشته باشد و
مردم هم توسط
اين مؤسسات
خواستههاى
خود را تحقق
بخشند . وجوه
حاصل از فروش
اوراق
بهادار
دائمى بايد
به گونهاى
سرمايهگذارى
شوند كه
درآمدى را
براى فعاليتهاى
دولت كه
هميشگى
هستند، حاصل
كنند . ابزارهاى
مبتنى بر
مبادله
(پيشفروش
محصولات
كشاورزى) يا
مرابحه (17) (فروش
نسيه) تدبير
شدهاند .
مؤسسه مالى
اسلامى كه
اين ابزار را
مىفروشد،
به عنوان
واسطه
ارتباطى
مصرف كننده
نهايى (خريدار
ابزار مالى) و
توليد كننده (فروشنده)
ظاهر مىشود .
ورقه مالى كه
توسط مؤسسه
اسلامى به
مردم فروخته
مىشود، سود
از پيش تعيين
شدهاى را به
عنوان اجاره
يا بخشى از
قيمت، در بر
دارد و به طور
كلى چون بيشتر
اين اوراق
قابل تبديل
به پول نقد
نيستند،
بازار ثانوى
ندارند; هر
چند محققان
راههايى را
پيشنهاد مىكنند
كه آنها را
قابل تبديل
به پول كند . همچنين
ممكن است اين
ابزارهاى
مالى مثل
اوراقى كار
كنند كه بر
مبناى
استصناع
هستند . بر
مبناى فقه،
صلاحيت
استصناع
براى واسطهگرى
مالى
پذيرفته شده
است و
پيمانكار مىتواند
قرارداد
فرعى ببندد .
به اين ترتيب
كه ابتدا
شركت دولتى،
مشخصات
پروژه معين
را كه مىخواهد
تاسيس كند
تعريف مىكند
و همچنين
تعداد سالهايى
را كه براى
بازپرداخت
قيمت آن در
نظر گرفته
است، روشن مىسازد،
سپس
پيشنهادات
مناقصه از
طرف
پيمانكاران
دريافت مىشود
و با كسانى كه
به قيمت
پايينترى
حاضر به ساخت
پروژه
هستند،
قرارداد
استصناع
منعقد مىگردد
. وقتى
امكانات
تبديل به
ساختمان شد و
قرارداد
استصناع
تكميل
گرديد،
مالكيت كامل
امكانات در
اختيار دولت
قرار مىگيرد;
در مقابل
فروش معوقى
كه به طور
طبيعى اين
قيمت نه تنها
هزينه
ساختمان را
مىپوشاند
بلكه سودى را
هم كه به
پيمانكار
پرداخت مىشود،
خواهد
پوشاند . قيمت
معوقى را كه
مؤسسه دولتى
پرداختخواهد
كرد ممكن استبه
شكل گواهىهاى
ديون (18) DPC) هاى)
بدون بهره
باشد كه ارزش
اسمى آنها
برابر استبا
كل قيمت
معوق، و در
واقع ارزش DPC ها
بيانگر
بدهى مؤسسات
دولتى هستند . گرچه
در شريعت
اسلامى جايز
نيست قرض و
بدهى به
قيمتى كمتر
از ارزش اسمى
مبادله شود،
اما مىتواند
بر مبناى
قيمت اسمى (ارزشى
كه روى ورقه
نوشته شد) به
شخص ثالثى
منتقل گردد .
موجودى بانك
اسلامى چنين
اوراقى است
كه ممكن است
در مقابل آنها
دارايى يا
كالايى را با
قيمت معوق
خريدارى كند .
وقتى چنين
دارايى
حقيقى يا
كالا به دست
آمد ممكن استبه
هر روشى مصرف
شود . (19) برخى
از كمپانىهاى
خصوصى
اسلامى چنين
ابزارى را
ارائه مىكنند
اما طبق
آخرين
اطلاعات من،
به جز مالزى،
هيچ كشورى كه
ادعاى بانكدارى
اسلامى مىكند،
در سطح ملى
چنين راههايى
را نپذيرفته
است . هنوز
ادبيات
تئوريك كه
اين ابزار را
به عنوان راه
ممكن براى
تجهيز پساندازها
براى تامين
مالى پروژههاى
زيربنايى
ارائه مىدهد،
نياز به توجه
جدى دارد . علت
اصلى اين كه
چرا اين
ابزار
احتياج به
بررسى دقيق
دارند و در
عمل آيا
امكان تطبيق
دارند يا
خير، اين است
كه ابزارهاى
مشاركتى، در
تجهيز پساندازهاى
بخش خصوصى
براى پروژههايى
كه درآمد
پولى مستقيم
و قابل
اندازهگيرى
ندارند، مثل
تحصيلات و
بهداشت،
مناسب نمىباشند
. اجرا
براى
به فعليت
رساندن
پتانسيل
ابزارهاى
مالى اسلامى
براى احداث
پروژههاى
زيربنايى،
لازم است
مراحل زير طى
شود: 1
. تعريف پروژه
با تعيين
ويژگىهاى
مورد نياز
براى انعقاد
قرارداد، و
درخواست از
مؤسسات مالى
اسلامى كه
منابع مورد
نياز را
تجهيز كنند . 2
. تعيين ابزار
يا ابزارهاى
مناسبى كه
بتواند در
ارتباط با
پروژهاى
مخصوص يا
پروژههايى
معين تجهيز
مالى كنند . در
اين وظيفه
خطير هم دولت
و هم مؤسسات
مالى به
همكارى با هم
نياز دارند . 3
. با همكارى
مؤسسات مالى
ابزارهاى
مالى (اوراق)
منتشر شده و
به جريان مىافتد
و از مردم جهتخريد
آنها دعوت
به عمل مىآيد
. 4
. لازم است
مؤسسات مالى -
خصوصا در قدمهاى
اوليه - تلاش
زيادى جهت
توسعه بازار
ثانوى اوراق
منتشره، از
خود نشان
دهند . ممكن
است اين نقش
به وسيله يك
تشكيلات
اقتصادى (يك
شركتيا يك
شركتسهامى)
اجرا شود يا
حتى در صورتى
كه موقعيت
اقتضا كند يك
بانك دولتى
اين كار را
انجام دهد . تا
كنون در
تجربه
بانكدراى
اسلامى،
كمپانىهاى
گروه دله،
البركة،
التوفيق و
الامين،
مركزيت چنين
نقشى را پيدا
كردهاند . شايان
ذكر است در
مرحله اول كه
در بالا
اشاره شد،
گاهى فكر
تجهيز منابع
قابل سرمايهگذارى
وسيع كه
بتواند چند
پروژه را
تامين كند،
مورد توجه
قرار گرفته
است (پروژههايى
كه توجيهپذيرند
.) اين كار
براى
كشورهايى
مناسب است كه
به طور
همزمان با
ضرورت احداث
چندين طرح
مختلف
زيربنايى،
مثل
مخابرات،
بزرگراهها
و كانالهاى
آبرسانى
مواجه مىباشند
. حركتهاى
اخير در
سودان و
ايران كه
اشاره شد، از
اين نوع مىباشند
. مراحل
چهارگانه:
توصيف
پروژه،
طراحى
ابزار، به
جريان
انداختن
اوراق و كمك
به توسعه
بازار كاراى
ثانوى، هر
كدام در
جايگاه خود
براى تجهيز
پساندازهاى
بخش خصوصى
براى احداث
طرحهاى
زيربنايى از
طريق مؤسسات
مالى اسلامى
مهماند . اينها
وظايف روشنى
هستند . انجام
آنها در
چهارچوب
اسلامى شروع
شده است و اين
مقاله، ممكن
است اين كوششها
را بيشتر
پيش ببرد . پىنوشتها:
1. Joseph E. Stiglitz "The Role of Government in Economic
Development", in Annual World bank Conference on
Development Economics, 1996, edited by Michael Burno and Boris pleskovik, Washington, D.C., The World
Bank, P. 14. 2. M.N. Siddiqi, Banding Without Interest, Leicester, The Islamic Foundation, 1983, 3. Participatim Term Certiticates. 4. Ausaf Ahmed andTariqullah Khan (eds) , Islamic Financial Instrumen 5. Ausaf Ahmed andTariqullah Khan (eds)., Islamic Financial Instrumen 6. National Pavticipatiun Paper. 7. V. Sundrarajan, David Marston and Ghiath Shabshigh,` Monetary Oper 8. Central Band Musharaka Cartiticate. 9. Ibid, P.11. 10. Ibid. 11. Government Mudaraha Certiticate. 12. V. Sundrarajan, David Marston and Ghiath Shabshigh,` Monetary Ope |