كمال حقشناس
در مقاله حاضر نويسنده ضمن بررسي اهميت حسن خلق و نيك خويي، عوامل پيدايش آن را در وجود آدمي بررسي كرده و برخي از آثار و نتايج برخورداري از اين صفت پسنديده را برشمرده است.
رسول خدا (ص) الگوي نيك خويي
در روايتي از يكي از همسران پيامبر (ص) در توصيف خوي پيامبر (ص) اين گونه نقل شده كه گفته است: خلقه القرآن؛ خوي پيامبر (ص) قرآن بود. شايد در وهله نخست اين سخن، عظيم و از سويي عجيب بنمايد. عظيم از اين كه چگونه پيامبر توانسته است به مقامي دست يابد كه از نظر خلق و خوي، آينه آيههاي قرآن و مظهر آيات قرآني خداوند گردد؟
اين مطلب از آن جايي كه پيامبر خود مظهر اكمل و تمام اسماي تام و كامل الهي است، امري پذيرفتني و قابل قبول است؛ زيرا قرآن تنها پيامبري را كه به طور مطلق به عنوان اسوه حسنه و نمونه كامل ياد ميكند و از مردمان ميخواهد تا او را در همه ابعاد زندگي اخلاقي، سياسي و اجتماعي سرمشق و الگو قرار دهند، آن بزرگوار است.
خداوند در قرآن بيان ميدارد كه: لكم في رسول الله اسوه حسنه بنابراين دور از ذهن نيست كه چنين شخصيتي خود تجسم آيات قرآني باشد و به عنوان قرآن مجسم و ناطق و حاضر از او ياد گردد و در توصيفش يادآور شوند كه خلق و خوي پيامبر قرآن است.
با اين همه نيكوتر آن است كه به جاي اين كه از زبان مخلوقي كه هم از نظر سطح و هم از نظر درك و شناخت و مقام به مراتب پايينتر است در وصف پيامبر سخن بگوييم به سراغ قرآن برويم و وصف ايشان را از زبان آفريدگار و پروردگارش بشنويم.
قرآن كريم در آيات بسياري پيامبر را مورد توجه ويژه قرار داده و او را وصف كرده است. در همه اين آيات وي به گونهاي معرفي شده كه سزاوار انسان كامل و مظهر اسماي الهي است. از اين رو، ميتوان در وصف پيامبر همان صفات الهي را ياد كرد كه در قرآن بيان شده است و تنها تفاوت را در اين دانست كه وي اين صفات را بالعرض دارا ميباشد و آن كه اين صفات را بالذات و به صورت كمال مطلق دارا است خداوند يكتا و بيهمتاست. بنابراين در وصف پيامبر (ص) ميتوان اين جمله را گفت كه وي مظهر و مجسمه اسما و صفات الهي است. اگر رحمت خداوند بر غضبش سبقت ميگيرد، در كنش و واكنشهاي پيامبر (ص) نيز چنين است و اگر خدا رحمه العالمين است، پيامبرش نيز چنين است. اگر خداوند رحمان براي همگان است و رحيم براي مومنان، پيامبرش نيز چنين است.
اين گونه است كه پيامبر (ص) ميتواند به عنوان مظهر تام كامل اسما و صفات الهي، الگو و سرمشق كساني باشد كه گرايش به سوي كمال دارند.
تاكيد بر نمونه بودن آن حضرت در حسنات در آيه و لكم في رسول الله اسوه حسنه، به اين منظور است تا بنماياند آن حضرت سرمشق رفتار و منش درست و صحيح و نيكو است؛ زيرا انسان ميتواند در هر دو سوي كمال صعودي كه حسنه است و كمال سقوطي كه سيئه است براي خود سرمشق بجويد. اگر بخواهد به سوي كمال نيكوييها و جمال و تقوا برود ميتواند پيامبر (ص) را الگو قرار دهد و اگر بخواهد به سوي كمال زشتيها و فجور برود ميتواند شيطان را ولي و پيشوا قرار دهد. از اين رو در تعبير قرآني سخن از اسوه حسنه نسبت به پيامبر است تا سرمشقي وي در اين بعد مورد تاكيد قرار گيرد. بر اين اساس ميتوان اين گونه نتيجه گرفت كه پيامبر سرمشق كمالات نيكويي است كه برخي از انسانها در جستوجوي آن هستند و نميتواند الگو و سرمشق كساني باشد كه ميكوشند به كمالات زشتيها و سيئات برسند.
اكنون كه دانسته شد كه پيامبر آينه تمام نماي كمالات و اسماي حسناي الهي است پرسش اين است كه در بينش و نگرش قرآن، حسنه چيست و حسن خلق كدام است كه پيامبر به عنوان كاملترين دارنده آن به عنوان سرمشق مورد تاييد و تاكيد قرار گرفته است.
معناشناسي حسن خلق
حسن خلق، به معناي نرم خويي، پاكيزه گفتاري، گشادهرويي و منش زيبا و با ديگران پاكيزه برخورد كردن است. (جامع السعادات ج 1 ص 306) بنابراين آن چه در خوي نيكوي انسان موثر است، صفات نيك و پسنديده است كه به شكل عادت و منش درآمده است و جزو ذات و يا ذاتيات انسان شده است. بنابراين اگر انساني به چيزي علم حصولي داشت و آن را نيك و پسنديده دانست ولي در خود به صورت عادت بروز نداد به عنوان صاحب خوي نيكو و خلق حسن شناخته نميشود.
ملكه و شاكله
اصولا اموري كه به صورت صفات ثانوي در انسان در ميآيند، صفاتي هستند كه در اثر تلاش فرد در يك فرايند و حركت جوهري، جزو ذات انسان ميگردد. استاد حسن زاده آملي بر اين نكته تاكيد داشتند كه علم حصولي تا به شكل علم حضوري نشود علم به شمار نميآيد. آن گاه كه دانشي به شكل علم حضوري درآمد جزو ذات و ذاتيات بشر ميشود و ميتوان از آن به ملكه تعبير كرد.
ملكه دانشي است كه ديگر قابليت آن را ندارد به سادگي تغيير يابد و به عنوان شاكله وجودي و شخصيت اصلي در انسان باقي و مستقر ميگردد. بنابراين هر حسن و امر نيك و پسنديدهاي تا با تكرار و در يك فرآيند به شكل علم حضوري و جوهر ذات و شاكله وجودي در نيايد نميتوان از آن به عنوان خلق و خوي ياد كرد؛ زيرا منش، امري پايدار و برقرار است كه با تغييرات و تحولات دگرگون نميشود و هم چنان كه بود ميماند. از اين رو در قرآن در بيان شخصيت گفته شده است كه: كل يعمل علي شاكلته؛ هر كس بر پايه شاكله و شخصيت وجودي خود عمل ميكند. اين همان منش و شكل گيري است كه به صورت جوهر ذات درآمده است.
امير مومنان علي (ع) عادت (يعني هر چيز اكتسابي مانند خلق و خوي و دانش) را طبيعت ثانوي بشر ميداند؛ به اين معنا كه انسان يك طبيعت اوليه دارد كه خداوند خلق كرده و در آن فطرت و غريزه دوگانهاي را نهاده است كه آدمي را به هر سوي ميكشد. هر گاه انسان با رنج و تلاش، خود را در مسير كمالي (حسنات و يا سيئات) قرار دهد، در يك فرآيند و حركت جوهري به صورت شاكله و شخصيت وجودي او در ميآيد و به عنوان طبيعت دوم كه ساخته و پرداخته هر شخصي است، ماندگار و پايدار ميگردد. منش و خلق و خوي انساني نيز به عنوان طبيعت ثانوي او درآمده و شاكله و شخصيت وجودي او را شكل ميدهد و اين گونه است كه بر پايه آن رفتار ميكند.
عوامل پيدايش نيك خويي
از آن جا كه انسان در درون خود به صورت طبيعت اوليه هر دو دسته از صفات نيك و پسنديده را دارا ميباشد و ميتواند آن را از قوه به فعليت درآورد، براي فعليت درآوردن هر دسته از اين صفات، نيازمند بستر، زمينه و عواملي است. در آيات قرآني به عواملي كه زمينه بروز نيك خويي ميگردد اشاره شده است كه در اين جا به برخي از آنها اشاره ميشود.
عامل نخستي كه قرآن از آن ياد ميكند مسئله رحمت الهي است. (آل عمران آيه 159) حال مسئله اين است كه چگونه ما ميتوانيم رحمت الهي را به سوي خود جلب كنيم تا با اين رحمت بتوانيم به نيك خوئي دست يابيم؟
بي گمان براي دسترسي به رحمت الهي نيازمند شناخت درست از خدا به عنوان آفريدگار هستيم. انساني كه شناخت درستي از خدا نداشته باشد نميتواند رحمت او را به سوي خود جلب كند و به گونهاي عمل ميكند كه سكنجبين صفرا ميافزايد و عاملي كه به عنوان جلب رحمت به كار بردهايم تبديل به جلب نقمت و دوري از خداوندگار ميگردد. از اين رو شناخت خدا، هدف خلقت، پروردگاري وي، شناخت معاد و پيامبران و پيامبري و عمل بر پايه آموزههاي وحياني به معناي عامل جلب رحمت اوست تا اين گونه در كنف هدايت الهي قرار گرفته و راه كمالي را زير نظر او و بر پايه آموزههاي وحياني طي كنيم و منش و خلق نيكو را به دست آوريم. بر اين اساس وقتي سخن از جلب رحمت به عنوان عامل اساسي براي نيك خويي گفته شده است دربردارنده همه اين معاني و مفاهيم است. هرگاه اين گونه عمل كرديم چنان كه پيامبر (ص) به عنوان سرمشق عمل كرده و اين راه را پيموده است ميتوانيم اميدوار شويم كه از عنايت و رحمت خاص الهي برخوردار شده و به نيك خويي دست يابيم. (آل عمران آيه 159)
البته رسيدن به اين مرحله نيازمند صبر و شكيبايي است؛ از اين روست كه قرآن از صبر و شكيبايي در طي طريق به عنوان زمينه رحمت و بستري براي نيك خويي ياد ميكند. (فصلت آيه 34 و 35)
تأكيد بسيار قرآن بر مسايل و مباحث اجتماعي از آن رو صورت ميگيرد كه موجب شكلگيري كامل شخصيت انسان در اجتماع و جامعه ميشود؛ از اين رو كساني كه ميكوشند با دوري از اجتماع و عزلت نشيني به كمال دست يابند بيراهه ميروند؛ زيرا بخش بسياري از كمالات و شخصيت جامع انسان در اجتماع و در كشاكش مسايل و مشكلات اجتماعي تحقق مييابد. بر پايه اين نگرش است كه قرآن معاشرت با ديگران و حسن خلق در برخوردهاي اجتماعي را به عنوان بستر و عاملي براي رسيدن به منش و خوي نيك برميشمارد و از مؤمنان ميخواهد كه اين شيوه را براي رسيدن به كمال طي كنند. (فصلت آيه 34 و 35 و مؤمنون آيه 96 و قصص آيه 54)
آثار حسن خلق
رعايت حسن خلق با مؤمنان (حجر آيه 88) و رعايت خوش خلقي در گفتار و برخوردها حتي نسبت به كافران و مشركان (مؤمنون آيه 96) (فصلت آيه 34 و 35 و اسراء آيه 53) رعايت حال ناتوانان (عبس آيه 1 تا 11) از عوامل و زمينههاي ايجاد كننده نيك خويي در انسان و گسترش آن به عنوان يك منش انساني نسبت به همگان است.
مؤمن ميبايست در نيك خويي به آن جايي برسد كه مظهر خوش خلقي و نيك خويي در ميان بشر به شمار آيد و همگان از آن بهرهمند گردند (اسراء آيه 53)
آثار فردي و اجتماعي دستيابي به نيك خويي تا بدان حد است كه ميتوان با نگاهي به اطراف پيرامون خود آنها را به عينه مشاهده كرد. بسيار ديده شده است كه كساني كه داراي نيك خوئي و خلق خوش بودهاند در كارهايشان موفق بودهاند و همگان آنان را شريك مال و منال و كار خويش دانستهاند و نسبت به آنان رفتار ديگري را در پيش گرفتهاند.
وقتي انساني به همگان سلام ميكند و با چهره گشاده برخورد ميكند، مورد توجه ديگران قرارگرفته و دشمنيها تبديل به دوستيها ميگردد. (فصلت آيه 34) مردمان مانند زنبور دور عسل وجودي وي ميگردند و جذب او ميشوند. گرايش عموم به اين دسته از افراد نشان ميدهد كه تا چه اندازه نيك خويي ميتواند در جذب دوست و دشمن تأثيرگذار باشد. (آل عمران آيه 159) به طوري كه دشمن از ايجاد تنش و اختلاف در ميان ايشان نوميد ميگردد. (اسراء آيه 53) او در زمره بندگان صالح خداوند قرار ميگيرد و از فوايد بندگان خاص و رحمت خاص برخوردار ميشود. (فرقان آيه63) در دنيا و آخرت از توجه ويژه الهي بهرهمند شده (قصص آيه 54) و اميد به آخرت و ياوري حق درباره وي افزايش مييابد.
از اين روست كه نيك خويي به عنوان يك اصل اساسي در دستورها و آموزههاي وحياني الهي مورد تأكيد و سفارش قرارگرفته و از مؤمنان خواسته شده است كه اين منش را در زندگي در پيش گيرند. (اسراء آيه 53 و حجر آيه 88)