جهاني سازي غربي و جهاني شدن اسلامي
تحليلي از غربي سازي جهان
و حكومت جهاني امام عصر – عليه السلام
مرتضي شيرودي
پروژه جهاني شدن
در پروسه، كسي يا چيزي كنترلي بر ايجاد، ابقا و نظارتي بر اوضاع يك پديده ندارد و از سرانجام آن بيخبر است. در حقيقت، پروسه طبيعي پديده، با فراز و نشيبهاي طبيعي است. در حالي كه پروژه در دست سكان داري است كه قصد دارد با بسيج منابع، آن را به مقصدي خاص هدايت نمايد. به طور كلي، چند نظريه درباره پروژه يا پروسه بودن جهاني شدن وجود دارد:
1ـ به اعتقاد برخي ، جهاني شدن يك پروژه است كه پيشتر غرب – به ويژه آمريكا- براي ادامه تسلط بر جهان طراحي كرده بود كه در دهههاي اخير، روندي روبه رشد گرفته است. طرفداران پروژه بودن جهاني شدن، طيفهاي مختلفي را در برمگيرند:
الف ـ جهاني شدن از آغاز به عنوان يك پروژه متولد شد و تمام آن، از پيش طراحي گرديده است؛ ب ـ جهاني شدن از درون واقعيتهاي ديگر اجتماعي زاده شده، و در واقع بخشي از آن پيشتر طراحي شده است نه تمام آن.
2ـ دستهاي ديگر، جهاني شدن را يك پروسه ميبينند، و عقيده دارند كه اين تئوري، يك روند است و محتاج زمان. به اعتقاد اين گروه، گرايشهاي مختلف جهاني شدن، از قرنها پيش وجود داشته است و در اين باره، حتي از جهاني شدن سرمايه در قرن شانزده و هفده سخن ميگويند. در اين ديدگاه، پروسه جهاني شدن، تداوم پروسههاي كوچك تر قبلي است. در ميان طرفداران اين نظريه، عدهاي بر اين باورند كه اگرچه هر پروسه، محصول پروسه قبل است، اما يك پروسه جديد است كه چندان نمي توان براي آن ريشهها و بسترهاي دور و دراز يافت. از اين رو، آنها پروسه جهاني شدن را محصول ريشههاي سياسي – اجتماعي دو دهه گذشته مي دانند.
جهاني شدن فرآيندي است بر پايه اقتصاد، باز شدن بازارها، جانشين شدن قوانين جهاني به جاي داخلي.
3ـ پيروان نظريه سوم ميگويند: درست است كه جهاني شدن يك پروسه است، ولي ممكن است بعدها به يك پروژه تبديل شود. مثلا، اروپا با رنسانس در آغاز راه توسعه قرار گرفت، با تغيير در افكار و راهاندازي اقتصادي، وضع داخلياش را بهبود بخشيد و به انباشت ثروت و سرمايه دست يافت، و پس از آن به فكر استعمار در كشورهاي مختلف افتاد و دويست سال بدبختي و بيچارگي را براي كشورهاي قارههاي آسيا، افريقا و امريكاي لاتين به بار آورد. نظريه ديگر در اين باره آن است كه جهاني شدن، در مرحله نخست پروژه است و بعد به پروسه تبديل ميشود.
4ـ نظريه ديگر آن است كه جهاني شدن پروسه و در عين حال پروژه است. پيروان اين نظريه معتقدند اگر جهاني شدن را به عنوان يك پروژه يا پروسه تحليل كنيم، از مضرات و منافعي كه حول و حوش پروژه يا پروسه جهاني شدن وجود دارد، غافل خواهيم ماند. در اين نظريه، از جهاني شدن پروژهاي، به جهان سازي؛ و جهاني شدن پروسهاي، به جهاني شدن تعبير ميشود.
انديشمندان بسياري درباره هر يك از نظريههاي مذكور سخن گفته، و در تبيين آنها كوشيدهاند، از جمله:
1ـ به اعتقاد دكتر حسين سليمي – مدرس دانشگاه – جهاني شدن، يك واقعيت است. با پذيرش اين واقعيت، دچار تناقض نميشويم؛ زيرا به باور رابرتسون بومي شدن عين جهاني شدن و جهاني شدن عين بومي شدن است؛ يعني در جهاني شدن، همه فرهنگهاي جهاني يكي ميشوند، ولي فرهنگهاي مختلف، امكان حضور و تعامل را در آن عرصه خواهند داشت. از آنجا كه جهاني شدن يك واقعيت است، ما در عصر جهاني شدن، قدرت انتخابهاي متعدد را نداريم. نتيجه سخن آن اس كه جهاني شدن يك پروژه است و بايد در مقابل آن تسليم بود!
2ـ سهراب شهامي – معاون دبير كل اكو – جهاني شدن را يك پروسه ميداند كه بر سه مفهوم زير پايه گذاري شده است: الف – آزاد سازي تجارت (باز شدن مرز كشورها به روي تجارت كالاها)؛ ب ـ خصوصي سازي (= حضور عمده شركتهاي چند مليتي و سرمايه گذاري مستقيم از طريق اين شركتها)؛ ج ـ توسعه ارتباطات (= الكترونيكي شدن ارتباطات تجاري).
حاصل اينكه جهاني شدن فرآيندي است بر پايه اقتصاد، باز شدن بازارها، جانشين شدن قوانين جهاني به جاي داخلي. در اين فرآيند، كالاها مليت خود را از دست ميدهند مگر كالاهاي سنتي؛ كالاها و خدمات تحت نظريه اقتصادي مكانيزم بازارها قرار ميگيرند؛ فروشنده، تعيين كننده نوع كالاهايي است كه به بازار ميآورد، نه تعيين كننده طرفه معامله.
3ـ دكتر حسين سيف زاده ـ استاد دانشگاه- بخشي از جهاني شدن را پروسه و بخشي ديگر را پروژه ميداند. بر اين اساس، سه برخورد با آن تشخيص داده است: الف – عدهاي نه فرآيند جهاني شدن را ميپذيرند، نه اقدام جهانگرايانه غرب را؛ مثل چين تا زمان مائو، ژاپن تا 1945 و بنيادگرايان اسلامي ! ب ـ تعداد كه فرآيند جهاني شدن را پذيرفتهاند ولي خواهان ابقا و تحكيم فرهنگ بومياند، مثل دولت آقاي خاتمي؛ ج ـ عدهاي هم فرآيند جهاني شدن را پذيرفتهاند و هم اقدام جهانگرايانه غرب را؛ مانند تركيه.
4ـ دكتر عامل در گفت و گو با پروفسور مولانا، ضمن رد نظريه وي كه جهاني شدن را تنها يك پروژه معرفي ميكند، ميافزايد: «من به خلاف آقاي مولانا معتقدم جهاني شدن، ضمن اين كه يك پروژه است، يك فرآيند هم هست».
وي درتوجيه سخنش به تعبير لرنر در اين باره، استناد ميكند و ميگويد: «شخصي به مادري گفت: كودك بسيار زيبايي داريد. مادر گفت: عكسش را نديدهاي، عكسش از خودش قشنگ تر است».
همچنين درباره اينكه جهاني شدن، پروژهاي هدايت شده از سوي غرب با هدف گسترش همه جانبه آموزههاي ليبراليسم در ابعاد فرهنگي، سياسي و اقتصادي و مشروعيت بخشيدن به هژموني غرب است يا يك جريان يا فرآيند طبيعي عصر حاضر و برآيند گسترش فزاينده ارتباطات است ديدگاههاي مختلفي وجود دارد.
جهاني سازي يا امريكايي سازي؟
هري مگداف مي گويد: هياهوي يك و نيم دهه گذشته درباره جهاني شدن، چيز تازهاي نيست؛ بلكه بخشي از يك پديده مستمر با پيشينهاي طولاني است. در آغاز، سرمايهداري غربي براي ايجاد يك بازار جهاني پا به عرصه حيات گذاشت، سپس امواج طولاني نفوذ و رشد آن در كشورهاي ديگر جهان، از راه فتوحات نظامي و رخنه اقتصادي ادامه يافت.
همچنين، سمير امين در مقاله امپرياليسم و جهاني شدن گفته است: تسخير امپرياليستي كره زمين يا جهاني كردن از سوي اروپائيها و فرزندان امريكايي آنان، در سه مرحله صورت گرفت:
مرحله اول: با تعرض ويرانگر نظام سرمايه داري سوداگر غربي در حوزه اقيانوس اطلس آغاز شد كه آن، به تسخير امريكاي شمالي، مركزي و جنوبي انجاميد. حاصل اين مرحله، تخريب تمدنهاي سرخ پوستان، اسپانيا و مسيحي كردن منطقه از طريق قتل عامهاي تمام عيار بود، و سرانجام به روي ويرانههاي آن ايالات متحده امريكا! ساخته شد.
استعمارگران انگوساكسوني همين مسئله را در استراليا و زلاند نو تكرار كردند؛ زيرا پروتستانهاي انگليسي از كتاب مقدس خود حق نابود كردن كفار و محور كردن آنان از روي كره زمين را نتيجه ميگرفتند. نتايج فاجعه بار نخستين فصل گسترش جهاني سرمايه داري، اگرچه نهضتهايي چون انقلاب بردگان در سن دومينگ (هائيني امروز) در پايان قرن هجدهم را برانگيخت، با پيروزي سرمايه داري غربي به پايان رسيد.
مرحله دوم: اين مرحله تقارن با انقلاب صنعتي است و به انقياد استعماري آسيا و افريقا كشيد. هدف و انگيزه واقعي استعمارگران، تصاحب منابع طبيعي جهان و گشودن بازارهاي به روي كالاهاي غربي بود، اين بار نيز، غربيها تعرض و تجاوز به جهان را مأموريتي مقدس قلمداد كردند. پيامدهاي اين مرحله، قطبي شدن جهان و افزايش نابرابري بين جهانيان از دو برابر در سال 1800 به شصت برابر در سال 1917 بود؛ انقلاب روسيه و چين، پاسخي به اين نابرابري شمرده شده است. از اين رو، شگفت آور نيست كه انقلابهاي رهايي بخش ملي در مناطق پيراموني جهان، يعني كشورهاي غير غربي، روي داد. اين انقلابها، باعث شد كه براي مدتي جهان احساس آرامش كند، و سرمايهداري هم ناچار گرديد خود را با وضعيت جديد سازگار نمايد.
مرحله سوم: مرحله جديد با شعار توسعه و دموكراسي آغاز شد. دموكراسي يكي از شرايط ضروري توسعه معرفي شد، ولي هيچ گاه به اثبات نرسيد؛ در حالي كه برخي معتقدند، در صورتي كه كشوري به توسعه دست يابد، دموكراسي مي تواند تحقق يابد. شرط لازم براي دريافت كمك از دموكراسيهاي بزرگ ثروتمند، ارائه گواهي دموكراسي است. مدرنيته مترادف با سرمايه داري است و دموكراسي كه مدرنيته را به وجود آورد، نيز محصول سرمايه داري است كه امريكا در رأس آن قرار دارد.
عيسي صفا در مقاله جهاني شدن امپرياليسم و سرمايه داري بر آن است كه تاريخ واقعي جهاني شدن، با شكست اردوگاه سوسياليستي و بازگشت مناسبات سرمايه داري به اين كشورها همراه است و آن نيز، عربدهاي بوده است كه بعد از پيروزي غرب سرمايهداري در جنگ با عراق به رهبري امريكا و بوش پدر كشيده شد. به همين سبب، او جهاني شدن را همان يك قطبي شدن جهان، تحت رهبري قدرت امپرياليستي امريكا مي داند و مشخصات جهاني شدن در مفهوم سرمايه داري امريكايي را به اين شرح بر ميشمارد:
1ـ تلاش براي حذف همه ساختارهاي اقتصادي كه در مقابل بخش خصوصي قرار ميگيرند؛
2ـ مداخله آشكار و مؤثر صندوق بين المللي پول (= بانك جهاني) در اقتصاد كشورهاي ديگر؛
3ـ حمله به پول ملي كشورهاي جهان سوم و...؛
4ـ مداخله فعال در بورس جهاني و...؛
5ـ انحصار و تمركز نوآوري، تحقيق و توسعه در مؤسسات خصوصي چند مليتي؛
6ـ ديكتاتوري سهامداران و شركتهاي چند مليتي. ليونل ژوسين نخست وزير فرانسه در اين باره گفته است: ما ديكتارتوري پرولتاريا را رد نكرديم كه ديكتاتوري سهامداران را بپذيريم.
پل سوئيزي به نوعي ديگر، رابطه بين جهاني شدن و سلطه گري امريكا را به تصوير ميكشد. به اعتقاد وي، امريكا يك بار ديگر براي استقرار مجدد سركردگي جهاني خود، متناسب با شرايط اقتصادي، سياسي و نظامي اش، دست به تعرض زده است. بنابراين، اولا از نگاه سوئيزي، امريكا قبل از اين نيز، درصدد سلطه گري بر كل قاره امريكا بود. ثانيا، اينك امريكا در تلاش است تا سلطه خود را در جهاني كنوني و آينده جهان بسط و گسترش دهد.
يكي از ابزارهاي اساسي در سلطه گري امريكا، قدرت نظامي است كه از سال 1945 سر برآورده است و تا زماني كه شوروي پابرجا بود، روشي مسالمت جويانه داشت، ولي پيس از آن به حالت تعرض درآمد. هنري كيسينجر ميگويد: جهاني شدن فقط واژه ديگري است، هم معناي سلطه ايالات متحده امريكا.
دستگاه اصلي كه استراتژي سلطه جويانه واشنگتن را اجرا ميكند، ناتوانست، و علت اصلي عدم انحلال ناتو پس از فروپاشي پيمان ورشو و شوروي نيز همين است. هدف از پروژه جهاني شدن، ساختن يك جهان تك قطبي به سركردگي امريكاست كه يكي از اصولش، گسترش امپراطوري نظامي امريكايي بر جهان است.
گرچه جهان گرايي امريكا متكي بر ابزارهاي نظامي است، ولي اين جهان گرايي مبتني بر نگرشهاي فرهنگي امريكايي نيز هست؛ مثلا آنها سفيد پوستان امريكايي را تنها مصداق انسان ناب ميدانند، پس تنها آنچه آنها در عرصه فرهنگ توليد ميكنند، بهترين فرهنگ انساني خواهد بود. آنها ميگويند: ما بهترين هستيم، چرا كه ملت ما بهترين است؛ ما بهترين هستيم؛ چرا كه فقط ما انسان واقعي هستيم.
جهان گرايي فرهنگي امريكايي ، ابعاد ديگري نيز دارد؛ مثلا فرهنگ جهاني شدن را مي توان فرهنگ پسامدرن ناميد كه در بردارنده غربي شدن يا همان استيلاي كوكا كولاي امريكايي است.
اين فرهنگ رسانهاي و مصرفي غرب، مبتني بر كالايي شدن است كه در آن مصرف، روش اصلي اظهار وجود است. صدور چنين فرهنگي به ديگر نقاط جهان، از طريق گسترش ارتباطات جمعي، يك فرهنگ جهاني پسامدرن به شمار ميرود.
بحث درباره جهاني شدن، يعني همان سلطه آمريكا را با سخناني از هانتينگتون به پايان مي بريم. به اعتقاد وي:
اولا تمدن غرب معرف فرآيند مدرن سازي و صنعتي شدن بوده كه اينك ابعاد جهاني يافته، يا به بيان ديگر، غرب هم اينك در حال شكل دادن يك امپراطوري جهاني است؛
ثانيا غرب بدون امريكا، بخش عقيم در حال سقوطي از جمعيت و عرصه جهان خواهد بود كه در يك جزيره كوچك و جدا در انتهاي اوراسيا قرار گرفته است؛
ثالثا امريكاييها از لحاظ فرهنگي، بخشي از خانواده غرب اند. وقتي امريكاييها به جست و جوي ريشههاي فرهنگي خود برمي خيزند، آن را در اروپا خواهند يافت.
بنابراين، تلاش طرفداران پديده چند فرهنگي كه اعتقاد به جدايي فرهنگ امريكايي از فرهنگ اروپايي دارند، و در فرهنگ اروپايي فضيلتي نميبينند، و تنها بر جهات منفي آن تأكيد دارند، در جداسازي ميراث گناهكارانه فرهنگ اروپايي از فرهنگ پر گناه امريكا بيهوده است. حاصل كلام هانتينگتون آن است:
1ـ جهاني شدن به معناي غربي سازي است؛
2ـ در رأس غربي سازي جهان، امريكا قرار دارد.
فوكوياما هم به نتيجه هانتينگتون رسيده است كه ميگويد:
«جهاني شدن، همان امريكايي شدن است و امريكايي شدن به معناي پذيرش ارزشهاي امريكايي در دو دهه 40 و 50 از سده بيستم ميلادي است.»
پس ترديدي باقي نمي ماند كه مراد از جهاني شدن، همان سلطه گري امريكا بر جهان است؛ اما آيا امريكا قادر است جهاني سازي امريكايي را در جهان براي هميشه مستقر و نهادينه نمايد؟
در اين باره، به نظريات سه نظريه پرداز معروف امريكايي يعني كيسينجر، فوكوياما و هانتينگتون استناد ميكنيم:
الف ـ پايان جنگ سرد، منجر به پيدايي محيطي شد كه برخي آن را جهان تك قطبي يا يك ابرقدرتي ناميدهاند؛ اما در آن، امريكا از موقعيت برتر و بهتري براي ديكته كردن دستورهاي جهاني خويش به طور يك جانبه برخوردار نيست.
به ديگر بيان، توان امريكا در به كارگيري قدرتش در شكل دادن به بقيه جهان، در عمل كاهش يافته، در حالي كه قدرت و تفوق امريكا نسبت به ده سال قبل افزايش يافته است. البته امريكا خود نيز برداشت روشني از آنچه در پي استقرارش در جهان پس از جنگ سرد است ندارد.
جهاني سازي امريكايي بر ويلسون گرايي قرار دارد، و آن به عنوان رويكرد اساسي سياست خارجي امريكا بر اين فرض قرار داشت كه امريكا داراي ماهيتي استثنايي است و از اين رو، در فضايل و قدرت بيهمتاست، و چنان به قدرت و قداست اهدافش اعتقاد دارد كه مي تواند مبارزه براي گسترش ارزشهاي خود در سطح جهان را حق خود بداند و آن را نيز مشروع جلوه دهد؛ اما در قرن جديد (= قرن بيستم و بيست و يكم) عواملي باعث ميشوند كه امريكا كمتر استثنايي جلوه كند. گرچه قدرت نظامي امريكا در آينده قابل پيش بيني، بيرقيب خواهد ماند، ولي از آن قدرت، به تنهايي نمي تواند در جنگهاي سود ببرد. امريكا احتمالا قويترين اقتصاد جهان را طي سالهاي پس از آغاز قرن جديد دارد، در عوض با رقابت اقتصادياي مواجه ميشود كه آن را در طول جنگ سرد تجربه نكرده است.
بنابراين، امريكا هر چه قويتر باشد، باز به عنوان يك كشور، ظرفيت و توان تحميل تمامي خواستههاي خود بر بقيه نوع بشر را ندارد. از اين رو، كيسنجر سفارش مي كند: امريكا تنها از طريق برقراري توازن قوا ميتواند به منافعش دست يابد. براي حفظ يا استقرار توازن قوا، نيازمند شريك است. اين شركا هميشه نمي توانند براساس ملاحظات اخلاقي انتخاب شوند.
ب ـ به باور برخي، اعتقاد غربيها به جهاني بودن فرهنگ غرب، يا عقيده به اينكه ملتهاي غير غربي بايد ارزشها و نهادهاي غربي را بپذيرند، غير اخلاقي و غير ممكن است؛ زيرا اگرچه قدرت نيمه جهاني اروپاييها در پايان قرن نوزدهم و سلطه جهاني امريكا در پايان قرن بيستم در جهان حاكم بود، اينك جهان گرايي اروپايي ديگر وجود ندارد، و پيشگامي امريكا هم در حال افول است؛ دست كم تهديد شوروي موجود نيست تا سلطه جهاني امريكا را موجه و مشروع سازد. از اين رو، هانتينگتون، از رهبران غربي ميخواهد كه بكوشند كيفيت تمدن غربي را بازسازي و نگهباني نمايند.
وي اين مسئوليت را بيش از انكه متوجه اروپا بداند، متوجه امريكا ميداند. از نگاه او براي حفظ تمدن غربي، تعقيب و تحقيق اهداف زير اجتناب ناپذير است:
الف ـ دست يابي به همگرايي سياسي، اقتصادي و نظامي بيشتر و هماهنگ كردن سياستها با اين هدف كه كشورهاي متعلق به تمدنهاي ديگر، اختلافات خود را با كشورهاي غربي حل كنند؛
ب ـ پذيرش جايگاه روسيه به عنوان كشور كانوني آيين ارتودوكسي و يك قدرتمحلي عمده با منافعي مشروع در حفظ امنيت مرزهاي جنوبي خود؛
اعتقاد غربيها به جهاني بودن فرهنگ غرب، يا عقيده به اينكه ملتهاي غير عربي بايد ارزشها و نهادهاي غربي را بپذيرند، غير اخلاقي و غير ممكن است.
ج ـ ادغام كشورهاي غربي اروپاي مركزي در اتحاديه اروپايي و ناتو يعني كشورهاي گروه ويسگراد، جمهوريهاي حوزه بالتيك، اسلووني و كرواسي؛
د ـ كمك به غربي شدن امريكاي لاتين تا حد امكان و ايجاد پيوندهاي نزديكتر بين كشورهاي امريكاي لاتين با غرب؛
هـ ـ محدود كردن گسترش قدرت نظامي متعارف و غير متعارف كشورهاي مسلمان و چين؛
و ـ كند كردن شتاب و دور شدن ژاپن از غرب و نزديك شدن اين كشور به چين؛
زـ حفظ برتري تكنولوژيك و نظامي غرب بر تمدنهاي ديگر.
ج ـ جوامع غربي به جاي آنكه درصدد باشند، اخلاق شهروندان خود را بهبود بخشند، در جست و جوي نهادهاي متكي بر قانون اساسي و فراهم آوردن مبادله مبتني بر بازار آزاد هستند، در حالي كه هنجارهاي جهان صنعتي در طول 1965 تا 1995 به سرعت به سوي قهقرا رفته است.
وقوع ناهنجاريهاي اجتماعي، در اين دوره چنان زياد بوده است كه مي توان نام فروپاشي بزرگ را بر آن نهاد. نخستين و مهمترين نشانه اين فروپاشي، زوال خانواده هستهاي است، اما همانطوري كه ديويد پاپينو (= David Popenoe ) خاطر نشان كرد، در سالهايي كه فروپاشي بزرگ در حال وقوع بود، كتابهاي درسي جامعه شناسي زوال خانواده را افسانه ميشمرد، ولي اثبات افسانه نبودن زوال خانواده، چندان مشكل نيست. چون:
الف ـ ميزان طلاق از حدود سال 1967 به بعد، به شدت در جامعه امريكا افزايش يافت، به گونهاي كه امريكا را بيش از هر كشور اروپايي از طلاق برخوردار ساخت. ميزان بالاي طلاق به اين معناست كه: 1ـ تعداد زيادي از فرزندان، بدون حضور يكي از والدين در خانه بزرگ ميشوند؛ 2ـ تعداد زيادي از كودكان از والديني به دنيا آمدهاند كه پدر و مادرشان با هم ازدواج نكردهاند. بنابراين جاي تعجب نخواهد بود كه بين سالهاي 1940 تا 1993، كودكاني كه از زنان غير متأهل به دنيا آمدهاند، از پنج درصد به 31 درصد افزايش يافته است.
ب ـ برخلاف تبليغات، ميزان جنايت در اوايل دهه 1990، اگرچه به ميزان اوايل دهه 1980 نيست، نسبت به دوره بعد از جنگ جهاني دوم، همچنان بالاست. زشت كاري با كودكان(= سوء استفاده جنسي، مسامحه عاطفي و جسمي) نيز يكي از اقلام جنايت است كه بر پايه گزارش رسمي اداره سرشماري امريكا، در دهه 1990 به سرعت افزايش يافته است. بال دال، سناتور جمهوريخواه در دوره مبارزه انتخاباتي رياست جمهوري كلينتون آشكار ساخت كه ميزان استفاده نوجوانان از مواد مخدر به ويژه از سال 1993 به بعد افزايش يافته است.
جهاني شدن و مهدويت اسلامي
حاصل مباحث قبلي اين است كه جهاني سازي ريشه در غرب دارد، و در غرب متولد شده و بارور گرديده است. اصول و مباني فكري و فلسفي آن دقيقا همان اصول و مباني تفكر غرب است. انديشمندان متعددي نيز بر ارتباط مستقيم بين جهاني سازي و غرب و بر پروژه بودن آن تأكيد دارند.
در رأس پروژه جهاني سازي امريكاست، اما امريكا به دلايل مختلفي از صلاحيت رهبري جهاني سازي برخوردار نيست. سپس اين پرسش پيش ميآيد كه اگر امريكا يا مسيحيت دولتي قادر به رهبري عادلانه جهان نيست، پس چه كسي از اين توانايي برخوردار است؟! پاسخ، اسلام است. اما آيا جهاني سازي اسلام براساس تعاليم ديني اثبات پذيري است؟! اين جهاني سازي بر چه اصولي استوار است و ويژگيها و ابزارهاي آن كدام است؟! در پاسخ به پرسشهاي مذكور، مباحث زير را مرور ميكنيم:
جهاني شدن در كلام خدا و معصومان
اسلام جهاني تولد يافت، مسلمانان براي جهاني كردن اسلام بسيار كوشيدند، شيعيان هم به حكومت جهاني حجت بن الحسن – عليه السلام – دل سپردهاند. آيات و روايات اسلام نيز، پروسه جهاني شدن اسلام را مورد تأييد و تأكيد قرار دادهاند. از جمله آيات و روايات فراواني كه درباره جهان مداري اسلام است، موارد زير تنوع و كاربرد بيشتري دارد:
الف – قرآن: آياتي از قرآن به مسأله جهاني شدن اسلام اشاره دارند:
1ـ « و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين و نمكن لهم في الارض و نري فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون »
« ما ميخواهيم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم و حكومتشان را در زمين پابرجا سازيم؛ و به فرعون و هامان و لشكريانشان، آنچه را از آنها {= بني اسرائيل} بيم داشتند، نشان دهيم! »
اين دو آيه، هر چند به قصه حضرت موسي – عليه السلام – فرعون و بني اسرائيل مربوط است، ولي محتوا و مفهوم آيات، تنها به آن برنميگردد. آنچه در آن دوره اتفاق افتاد، جلوهاي از اراده خداوند براي حاكميت بخشيدن مستضعفان بر مستكبران بود، در حالي كه اراده خدا در اين باره، به طور كامل تحقق نيافته است. پس روزي ميرسد كه خداوند حاكميت خويش بر زمين را از طريق سپردن آن به دست بندگان صالح تحقق بخشد.
2ـ « قال رب فانظر الي يوم يبعثون قال فانك من المنظرين الي يوم الوقت المعلوم»
(شيطان) گفت: پروردگارا! مرا تا روز رستاخيز مهلت ده ( و زنده نگهدار؛ خداوند فرمود: تو از مهلت يافتگاني! (اما نه تا روز رستاخيز، بلكه) تا وقت معيني.»
بر پايه اين آيه، روزي فرا ميرسد كه شيطان ديگر بر انسان حاكميت ندارد. در واقع، خداوند با مهلت درخواستي ابليس تا روز قيامت، موافقت نكرد و تا زمان معيني (= تا قبل از برپايي قيامت) به او مهلت داد. با پايان يافتن حاكميت شيطان بر انسان، جهاني شدن اسلام از سوي بنده صالح خداوند تبارك و تعالي يعني حجت بن الحسن – عليه السلام – آغاز ميشود.
3ـ « هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله و لوكره المشركون»
« او كسي است كه رسولش را با هدايت و آيين حق فرستاد، تا آن را بر همه آيينها غالب گرداند، هر چند مشركان كراهت داشته باشند.
امام صادق – عليه السلام – در تفسير اين آيه فرمود: «سوگند به خدا، هنوز تفسير اين آيه تحقق نيافته است.» راوي پرسيد: فدايت شوم پس چه زماني تحقق مييابد؟ امام فرمود: « وقتي با اراده خدا، قائم قيام كند.» بنابراين، جهاني شدن اسلام و تشكيل حكومت واحد جهاني امام زمان – عليه السلام – به كارگيري علوم و فنون نوين به انجام ميرسد و تداوم آن با تدبير، تدبر، دانش و بينش ميسر ميشود.
4ـ « و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون»
« در زبور بعد از ذكر (تورات) نوشتيم كه بندگان شايستهام وارث (حكومت) زمين خواهند شد!»
«يرثها» جنبه جهان شمولي دارد، يعني همه حاكمان زمين، عباد صالح خواهند شد. اين مطلب در مزامير داوود ، ـ مزمور 37 ـ به اين صورت آمده است: «حليمان وارث زمين خواهند شد». زبور در اين جا، نه زبور داوود، بلكه به اعتقاد مرحوم طبرسي، مراد مطلق كتاب آسماني است. از اين رو، برخي از مفسران، آيه فوق را اين گونه ترجمه ميكنند: «علاوه بر قرآن در زبور هم گفتيم: بندگان شايستهام وارث (حكومت ) زمين خواهند شد! »
5ـ « وعد الله الذين امنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم في الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم الذي ارتضي لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبدونني لا يشركون بي شيئا و من كفر بعد ذلك فاولئك هم الفاسقون»
« خداوند به كساني از شما كه ايمان آورده و كارهاي شايسته انجام دادهاند، وعده ميدهد كه قطعا آنان را حكمران روي زمين خواهد كرد، همان گونه كه به پيشينيان آنها خلافت روي زمين را بخشيد؛ و دين و آييني را كه براي آنان پسنديده، پابرجا و ريشه دار خواهد ساخت؛ و ترسشان را به امنيت و آرامش مبدل مي كند، آن چنان كه تنها مرا ميپرستند و چيزي را شريك من نخواهند ساخت، و كساني كه پس از آن كافر شوند فاسقاند.»
در واقع آيه مذكور بر اين مسأله دلالت دارد كه خداوند، جهان را با خاندان رسالت و امامت شروع كرد، با آنها نيز به خاتمه ميرساند. يعني جهان در آغاز در اختيار شايستهترين بندگان خدا بود، و در انتها هم در يد قدرت صالحان روي زمين است. احاديث بسياري نيز تصريح دارد كه حكومت الهي آينده زمين را فردي از خاندان رسول خدا – صلي الله عليه و آله و سلم – به دست ميگيرد. او از فرزندان علي – عليه السلام – و فاطمه – سلام الله عليها – است، و اين خاندان و ولي عصر – عليه السلام – كليدهاي حكمت و معدنهاي رحمت الهياند.
ب ـ حديث : برخي از روايات و احاديث اسلامي به تفسير آيات مربوط به جهاني شدن اسلام پرداختهاند. از جمله:
1ـ رسول خدا- صلي الله عليه و آله و سلم – فرمود:
«خلفا و جانشينان من و حجتهاي خدا بر خلق پس از من دوازده نفرند، اول آنان برادرم و آخرشان فرزندم . گفته شد: اي رسول خدا! برادرت كيست؟ فرمود: علي بن ابي طالب، سئوال شد: فرزندت كيست؟ فرمود: مهدي كه زمين را از قسط و عدل پر سازد، همان سان كه از ظلم و جور پر شده باشد. قسم به آنكه مرا به حق به عنوان بشارت دهنده و ترساننده برانگيخت، اگر از عمر دنيا يك روز باقي مانده باشد، خدا آن را چنان طولاني سازد تا فرزندم مهدي قيام كند، سپس عيسي بن مريم پشت سرش به نماز ايستد.»
2ـ رسول خدا- صلي الله عليه و آله و سلم – فرمود:
« در آخر الزمان مردي از فرزندان من قيام كند كه اسم او همانند اسم من و كينهاش مثل كنيه من است، زمين را از عدل پر سازد، چنان كه از ظلم پر شده است و او مهدي – عليه السلام – است.»
3ـ پيامبر فرمود:
«مهدي از ما (از من) است . چهرهاي نوراني دارد، و بيني اش خميده. زمين از از قسط و عدل پر سازد، چنان كه از ظلم و جور پر شده است.»
4ـ رسول خدا – صلي الله عليه و آله و سلم – فرمود:
«اگر از عمر دنيا جز يك روز نمانده باشد، خداي تعالي آن روز را چنان طولاني كند تا در آن روز مردي از من و اهل بيتم قيام كند كه اسم او اسم من است.»
5ـ علي – عليه السلام – از پيامبر – صلي الله عليه و آله و سلم – پرسيد:
« آيا مهدي – عليه السلام – از ما آل محمد است يا غير ماست؟ رسول خدا – صلي الله عليه و آله و سلم- فرمود: بلكه از ماست. خداوند به سبب او ختم {كمال بخشد} چنان كه به ما آغاز كرد.»
اين احاديث پنج گانه بر پنج نكته مهم تأكيد دارند: اولا اسلام درصدد گسترش خود در گستره جهان است؛ ثانيا گسترش جهاني اسلام بايد قدرت امام زمان – عليه السلام – تحقق مييابد، ثالثا حكومت امام زمان – عليه السلام- يك حكومت جهاني است؛ رابعا جهاني شدن اسلام بر پايه عدل و قسط قرار دارد؛ خامسا حكومت جهاني امام زمان – عليه السلام – عمري طويل دارد.
حكومت جهاني اسلامي و اصولي فكري آن: مباني فكري و فلسفي تمدن و فرهنگ اسلامي، رهآورد وحي الهي، بعثت انبيا و امامت اولياست كه عقل و فطرت اصيل انساني بر آن مهر تأييد ميزند. اين مباني اركان تمدن اسلامي در چهار قرن گذشته را ساخته و تداوم آن، نويد دهنده جهاني شدن تمدن اسلامي است.
برخي از مهمترين عناصر اين مباني عبارتاند از:
فطرت گرايي: توحيد نخستين شرط تشرف انسان به اسلام و لازمه ورود به جامعه جهاني اسلام است. از اين رو، قرآن با تعابيري چون لااله الله، لااله اله هو، لا اله الا... اهتمام ويژه خود را بر اين اصل ابراز كرده است. يكتا پرستي، نقطه اشتراك همه انسانهايي است كه در جامعه جهاني اسلام مشاركت ميورزند، و آن، فراگيرترين عامل همگرايي اجتماعي انسانها به شمار ميرود. به همين دليل، خداوند ميفرمايد:
« فاقم وجهك للدين حنيفا فطرت الله التي فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله ذلك الدين القيم و لكن اكثر الناس لا يعلمون»
« پس روي خود را متوجه آيين خالص پرودگار كن! اين فطرتي است كه خداوند، انسانها را بر آن آفريده؛ دگرگوني در آفرينش الهي نيست، اين است آيين استوار؛ ولي اكثر مردم نمي دانند.»
آخرت گرايي: از آخرت گرايي در انديشه اسلامي به عنوان اعتقاد به معاد ياد ميشود. تأكيد اسلام بر معاد، به منظور تأسيس يك نظام جهاني است تا در كنار اعتقاد به مبدأ، سرنوشت ساز بودن نقش اين باور(= اعتقاد به معاد) در جهت گيري زندگي فردي، جمعي و جهاني هويدا گردد؛ زيرا چنين اعتقادي، رفتار اجتماعي را متأثر ميسازد و آن را تحت كنترل در ميآورد.
قرآن كريم در اين باره ميفرمايد:
« افحسبتم انما خلقناكم عبثا و انكم الينا لا ترجعون»
«آيا چنين پنداشتيد كه شما را بيهوده آفريدهايم و هرگز به سوي ما باز نمي گرديد؟» كرامت انساني: خداوند انسان را گرامي داشته و در قرآن فرموده است: «و لقد كرمنا بني آدم»؛ ما آدمي زادگان را گرامي داشتيم.» از نظر دين، انسان موجودي هم مادي و هم رحماني است. از اين رو، برنامه جهاني شدن تمدن اسلامي با برنامه جهاني شدن غربي كه در پي سلطه بر انسان است، از بنياد متفاوت است؛ زيرا اسلام در پي ارج نهادن به انسانهاست، و تنها به استقلال آگاهانه و آزادانه او از پيام دين ميانديشد، و هرگز درصدد تحميل عقيده بر او نيست. با توجه به اين سه اصل، برنامههاي جهاني اسلام عبارتند از:
1ـ طبقه بندي انسانها بر مدار عقيده و ايمان، نه نژاد و خون و ...؛
2ـ نفي سلطه گري و سلطه پذيري براساس قاعده نفي سبيل؛
3ـ طرح و اجراي اصول و حقوق مشترك براي همه انسانها، اعم از كافر و مسلمان.
ساختار نظام جهاني اسلامي؛ تحقق ايده جهاني شدن اسلام و قوام آن بر پايه مباني فكري و فلسفي، منوط به اركان و ساختاري مناسب است كه برخي از آنها عبارت اند از:
سلطنت خدا: حاكميت بر جهان هستي، تنها از آن خداست. در واقع، اراده الهي بر سراسر گيتي حاكم، و ادامه هستي به مدد و فيض او وابسته است.
به بيان ديگر، جهان و تمامي اركان و عناصرش در يد قدرت لايزال الهي قرار دارد، و هم اوست كه انسان را بر سرنوشت خويش حاكم كرده، و اداره جامعه بشري را به وي سپرده است؛ يعني اينكه، خداوند سبحان، حاكميت خويش در تدبير جامعه را به انسان واگذاشته كه آن را نيز تجلي اراده خداست. در حقيقت، حاكميت خدا بر روي زمين به دست رهبر برگزيده الهي صورت ميگيرد. در چنين نظامي، عقلانيت، معنويت و عدالت، جامعه را به جهاني در مسير كمال تبديل ميكند.
جانشيني انسان: مهمترين ويژگي امامت و رهبري در ساختار نظام جهاني اسلام، برگزيده الهي بودن است. علي بن ابي طالب – عليه السلام- در اين باره فرمود:
«و خلف فيكم ما خلفت الانبياء في اممها اذلم يتركوهم هملا، بغير طريق واضح، و لا علم قائم.»
« او نيز چون پيامبران امتهاي ديرين براي شما ميراثي گذاشت؛ زيرا ايشان امت خود را وانگذارد، مگر به رهنمون راهي روشن و نشانهاي معين.»
به علاوه، امامت و رهبري از ويژگيهاي ديگري برخوردار است. از جمله مركز وحدت و يكپارچگي، زعامت معنوي و سياسي، اساس و پايه فعاليت بشريت، هسته مركزي نظام اجتماعي، مشروعيت بيعت مردمي، اسوه فردي و جمعي. همچنين، رهبري و امامت در نظام جهاني اسلام، محور و قطب ايدئولوژيك به شمار ميرود؛ همان گونه كه علي – عليه السلام- فرمود:
«اما والله لقد تقمصمها ابن ابي قحافة و انه ليعلم ان محلي منها محل القطب من الرحي، ينحدر عني السيل، و لايرقي الي الطير.»
«آگاه باشيد، به خدا سوگند كه فلان (ابابكر) خلافت را چون جامهاي بر تن كرد، و قطعا ميدانست كه جايگاه من نسبت به حكومت اسلامي آنان چونان محور است نسبت به آسياب.»
امت واحده: انسانها در نظام جهاني اسلام، در دوران بلوغ و شكوفايي عقلي و معنوي قرار دارند، و به مرحله والاي تعالي رسيدهاند، و بالفعل از ارزشهاي واقعي انساني برخوردارند. جامعه جهاني اسلامي، جامعهاي همگون و متكامل است، و در آن، استعدادها و ارزشهاي انساني شكوفا ميگردد. نيازهاي اساسي فطري برآورده ميشود، از همه ابزارها براي تحقق صلح و عدالت بهره ميگيرند؛ و به اين دلايل است كه خداوند در قرآن ميفرمايد:
« و ان هذه امتكم امه واحده و انا ربكم فاتقون»
« و اين امت شما امت واحدي است؛ و من پروردگار شما هستم؛ پس از مخالفت فرمان من بپرهيزيد.»
قانون يگانه: حديث ثقلين، گوياي آن است كه راز دست يابي به سعادت دنيوي و اخروي، پيروي و اقتدار به قانون خوب (= كتاب الله) و مجري خوب (= اهل البيت ) است. اگرچه، جامعه بشري از نقصان قانون رنج برده، رنج فقدان مجريان صالح، همواره عميقتر بوده است. در تهيه قانوني كه در جامعه جهاني اسلام حاكميت مييابد، عقل كه قادر به ترسيم حدود و تعيين همه جانبه مسائل انسان نيست، دخالتي ندارد. اين قانون، قانون شرع است كه خداوند آگاه به همه نيازهاي انسان، آن را نازل كرده است. از اين رو همه جانبه بوده و كاملا با فطرت انسانها سازگار است. در دوره تحقق حكومت جهاني اسلام، قانون تمام و كمال (= كامل) اسلام يا در حقيقت، سيستم حقوقي اسلام به اجرا در ميآيد كه همه در برابر آن يكسان اند، و براي هر شخصي به اندازه توان و استعداد، حقوق و وظايفي تعيين شده است.
ويژگيهاي حكومت جهاني موعود اسلامي: ويژگيهاي نظام جهاني اسلام يا مختصات جهاني شدن اسلامي، با هيچ نظام ديگر مقايسه نميپذيرد. در اين نظام، جهاني بر پايه معنويت، عقلانيت، انسانيت، عدالت ، امنيت، و ... شكل ميگيرد، و از اين رو، جامعهاي است كامل و متعالي. اينك برخي از اين ويژگيها را مرور مي كنيم:
عدالت گستري: عدالت در نظام جهاني اسلام، فراگير، گسترده و عميق است. به اين سبب، جهاني شدن اسلامي به تاريخ سراسر ظلم و جور جهان پايان مي دهد؛ به ريشه كني ستمها و تبعيضها از جامعه بشري ميپردازد و يك نظام اجتماعي بر پايه مساوات و برابري مستقر مي كند. احاديث بسياري به اين موضوع (= عدالت در جامعه جهاني اسلام) پرداختهاند. از جمله، ابو سعيد خدري – از محدثين اهل سنت – از پيامبر – صلي الله عليه و آله و سلم – نقل ميكند:
«.. شما را به ظهور مهدي – عليه السلام – بشارت ميدهم كه زمين را پر از عدالت ميكند، همان گونه كه از جور و ستم پر شده است، ساكنان آسمانها و زمين از او راضي ميشوند و اموال و ثروتها را به طور صحيح تقسيم ميكند. كسي پرسيد: معناي تقسيم صحيح ثروت چيست؟ فرمود: به طور مساوي در ميان مردم، سپس فرمود: و دلهاي پيروان محمد را از بينيازي پر ميكند و عدالتش همه را فرا ميگيرد.»
علي عقبه از پدرش چنين نقل ميكند:
«هنگامي كه قائم قيام كند، براساس عدالت حكم ميكند، و ظلم و جور در دوران او برچيده ميشود، و راهها در پرتو وجودش امن و امان ميگردد، و زمين بركاتش را خارج ميسازد، و هر حقي به صاحبش ميرسد... و كسي موردي را براي انفاق و صدقه و كمك مالي نمييابد، زيرا همه مومنان بينياز و غني خواهند شد.»
و در روايتي ديگر آمده است:
«يملاء الله به الارض عدلا و قسطا بعد ما ملئت ظلما و جورا.»
«خداوند به وسيله او (حضرت مهدي) زمين را پر از عدل و داد مي كند، پس از آن كه از جور و ستم پر شده باشد.»
توسعه يافتگي: اطلاعات و صنعت در دوره حكومت جهاني امام عصر – عليه السلام- به آخرين درجه تكامل خود ميرسد. در اين دوران، هم توسعه علمي و هم توسعه اقتصادي به صورت همه جانبه اتفاق ميافتد. از اين رو، تمام علوم براي دست يابي به حداكثر پيشرفت و توليدات به كار ميافتد. احاديثي بر اين موضوع اشاره دارند.
امام صادق – عليه السلام – فرمود:
«علم و دانش بيست و هفت حرف ( بيست و هفت شعبه و شاخه) است، تمام آنچه پيامبران الهي براي مردم آوردهاند، دو حرف بيش نبود و مردم تاكنون جز آن دو حرف را نشناختهاند؛ اما هنگامي كه قائم ما قيام كند بيست و پنج حرف (شعبه و شاخه علم) ديگر را در ميان مردم آشكار و منتشر ميسازد، و اين دو حرف موجود را هم به آن ضميمه ميكند تا بيست و هفت حرف كامل شود.»
در حديثي ديگر آمده است:
«حكومت او، شرق و غرب جهان را فرا خواهد گرفت و گنجينههاي زمين براي او ظاهر ميشود و در سراسر جهان جاي ويراني باقي نخواهد ماند مگر آن كه آن را آباد خواهد ساخت.»
امام باقر- عليه السلام – نيز فرمود:
«هنگامي كه قائم ما قيام كند دستش را بر سر بندگان گذارد و خردهاي آنان را گرد آورد و رشدشان را تكميل گرداند.»
معنويت جويي: معنويت در حكومت جهاني امام زمان – عليه السلام – در حد اعلي است. در روايتي آمده است:
«رجال لاينامون الليل لهم دوي في صلاتهم كدوي النحل يبيتون قياما علي اطرافهم.»
«مرداني كه شبها نمي خوابند، در نمازشان مانند صداي زنبوران عسل در كندو زمزمه و تضرع ميكنند، شب را با نگهباني دادن پيرامون خود به صبح ميرسانند.»
صلح و آرامش: در يك حكومت ايدهآل، امنيت شرط توسعه و لازمه پرداختن به معنويت است.
در حديث ميخوانيم:
« حتي تمشي المراة بين العراق الي الشام لا تضع قدميها الا علي النبات و علي راسها زينتها لايهجها سبع و لا تخافه.»
«(راهها امن ميشود چندان كه) زن از عراق تا شام برود و پاي خود را جز بر روي گياه نگذارد. جواهراتش را بر سرش بگذارد، هيچ درندهاي او را به ترس نيفكند و او نيز از هيچ درندهاي نترسد.»
رضايت مندي: حكومت جهاني اسلام، يرضي بخلافته السماوات و الارض»است؛ يعني آسمان و زمين، توأمان اظهار رضايت و خشنودي ميكنند، و حكومتي است كه «سماواتيان از آن خوش ميدارند و آن را دوست دارند، حكومتي ميدارند و آن را دوست دارند، حكومتي كه نتيجه و بركات آن براي همه، حتي مردگان، فرج و گشايش است.»
نعمت و بركت: خدا به واسطه صالحاني كه حكومت جهاني را در دست دارند، بركت را به آنان ارزاني ميكند.
در حديث ميخوانيم:
«يتمسحون بسرج الامام يطلبون بذلك البركه.»
« به زين اسب امام دست ميسايند تا بركت يابند.»
فرمان برداري: اطاعت از امام زمان – عليه السلام – در حكومت جهانياش، خالص و كامل است.
در حديث آمده است:
« با جانشان امام را در جنگها ياري ميكنند و هر دستوري بديشان بدهد، انجامش مي دهند.»
ابزارهاي شكل دهي به حكومت جهاني اسلامي: نظام جهاني اسلام، براي تحقق خويش، نخست به اصل دعوت و هدايت عمومي و سپس در مواجهه با انسانهاي لجوج به جهاد في سبيل الله متكي است.
1ـ اصل دعوت (امر به معروف و نهي از منكر): قرآن در اين باره ميفرمايد:
« ما ارسلناك الا كافه للناس بشيرا و نذيرا»
«ما تو را جز براي بشارت و بيم دادن همه مردم نفرستاديم.»
و نيز اضافه ميكند:
«قل يا ايها الناس اني رسول الله اليكم جمعيا».
« بگو: اي مردم من فرستاده خدا به سوي همه شما هستم.»
همچنين، پيامبر گرامي اسلام – صلي الله عليه و آله و سلم – رسالت خود را دعوت و هدايت تمامي مردم دانست و فرمود:
«... فاني رسول الله الي الناس كافه لانذر من كان حيا و يحق القول علي الكافرين.»
«من پيامبر خدا براي تمامي بشريت هستم، وظيفه دارم زندهها را انذار و هشدار دهم و فرمان عذاب بر كافران مسلم گردد.»
دعوت و هدايت اسلامي بر پايه صلح و دوستي قرار دارد؛ زيرا همان گونه كه راغب اصفهاني در مفردات مينويسد:
« الصلح تختص بازاله النفار بين الناس.»
«صلح به زدودن كدورت از ميان مردم اختصاص دارد و به زدودن آن كمك ميكند.»
خداوند سبحان هم به پيامبر دستور ميدهد كه چنانچه دشمن تو از در مسالمت وارد شد، تو نيز با آن موافقت كن:
«و ان جنحوا للسلم فاجنح لها»
«اگر تمايل به صلح نشان دهند، تو نيز از در صلح درآي.»
2ـ اصل جهاد و جنگ عادلانه: اگر دعوت اسلامي مؤثر نيفتاد، و انسانهاي لجوج به مقابله با اسلام برخاستند، و يا كساني كه دعوت را پذيرفتند با خطر مواجه شوند، آن گاه اسلام بر جهاد و يا دفاع تأكيد ميورزد.
به آياتي در اين باره توجه كنيد:
1ـ «يا ايها النبي جاهد الكفار و المنافقين و اغلظ عليهم و مأوايهم جهنم و بئس المصير»
«اي پيامبر! با كافران و منافقان جهاد كن، و برآنها سخت بگير! جايگاهشان جهنم است؛ و چه بد سرنوشتي دارند!»
2ـ « و قاتلوا في سبيل الله الذين يقاتلونكم و لا تعتدوا ان الله لا يحب المعتدين»
« و در راه خدا، با كساني كه با شما ميجنگند، نبرد كنيد! او از حد تجاوز نكنيد، كه خدا تعدي كنندگان را دوست نميدارد!»
3ـ «واقتلواهم حيث ثقفتموهم و أخرجوهم من حيث أخرجوكم و الفتنه أشد من القتل و لاتقتلوهم عند المسجد الحرام حتي يقتلوكم فيه قان قتلوكم فاقتلو هم كذلك جزاء الكافرين»
« و آنها = بت پرستان كه از هيچ گونه جنايتي ابا ندارند را هر كجا يافتيد به قتل برسانيد! و از آنجا كه شما را بيرون كردند آنها را بيرون كنيد! و فتنه و بت پرستي از كشتار هم بدتر است! و با آنها، در نزد مسجد الحرام ( در منطقه حرم)، جنگ نكنيد! مگر اينكه در آنجا با شما بجنگند. پس اگر (در آنجا با شما پيكار كردند، آنها را به قتل برسانيد. چنين است جزاي كافران!»
عدالت در نظام جهاني اسلام، فراگير، گسترده و عميق است. به اين سبب، جهاني شدن اسلامي به تاريخ سراسر ظلم و جور جهان پايان ميدهد؛ به ريشه كني ستمها و تبعيضها از جامعه بشري ميپردازد و يك نظام اجتماعي بر پايه مساوات و برابري مستقر ميكند.