رهايى از تصورات نادرست مردان
مهتاب احمدى
زنان چگونه مى توانند خود را از تصورات نادرست مردان برهانند؟ شايد براى بررسى اين موضوع بهتر باشد به نقد گوشه اى از قطعنامه تنظيم شده در چهارمين كنفرانس حقوق بشر به سال ۱۹۹۷ بپردازيم. در اين قطعنامه آمده است:
«بايد در نگرش مردان به زنان تغيير داده شود و زنان به مردان يارى رسانند، در برداشتهاى خود نسبت به آنان تجديدنظر كنند.»(۱)
در اين جمله ابتدا، از مردان خواسته شده نگرشهاى خود را نسبت به زنان تغيير دهند. اما، به نظر مى رسد اين امر نيازمند زمانى طولانى و آموزشهايى گسترده باشد، زيرا گروه مورد نظر ما افرادى تأثير پذيرفته از پدران و پدربزرگانشان هستند كه نسل اندر نسل در مقابل پذيرش برابرى زن و مرد ايستادگى كرده اند و از برابرى خود با آنان شانه خالى كرده و مى كنند و با وجود شواهد بسيار باز هم نخواسته اند توانايى زنان را در تمامى عرصه ها بپذيرند. اين در حالى است كه زنان در اثبات كارآمدى خويش قدمهاى بلندى برداشته اند و ثابت كرده اند با وجود فشارهاى اجتماعى و محبوس ماندن در پستو خانه ها، تواناييهاى خود را به عنوان يك انسان سالم حفظ كرده و مى كنند.
اما گويى مردان در مقابل تمامى موفقيتهاى بانوان پرده اى از فراموشى به روى چشمهايشان كشيده اند و به باورهاى موجود در ضمير ناخودآگاه خود كه انباشته از نيروهاى تحقير و تضعيف زنان است بيشتر از عقل ديده خويشتن، ايمان دارند.
حال از خود مى پرسيم چه بايد كرد؟ و چگونه مى توان ايشان را متوجه اشتباهات باورى خود و گذشتگانشان كرد؟
به راستى خود زنان براى بيان وجود حقيقى خويشتن، چگونه مى توانند قدم بردارند؟
در قسمت دوم جمله بالا به اين مسأله اشاره شده است است كه «زنان بايد به مردان يارى رسانند در برداشتهاى خود نسبت به آنان تجديدنظر كنند.» شايد بتوان معنى نهفته در اين جمله را به آسانى دريافت، ولى گمان مى رود عمل به آن بسى سخت باشد، زيرا تا زمانى كه زنان به جوهره خدادادى و تواناييهاى خفته درون خويش آگاهى نيافته باشند، نخواهند توانست به اثبات خويشتن بپردازند و بعد از اين دريافت است كه مى توانند با اعمال خود به مردان ثابت كنند، تنها يك جسم نيستند و همانند ايشان روحى دارند كه با روح زندگى دمادم در جريان است و مانند آنان به خوبى قادرند در روند رو به رشد جامعه و فعاليتهاى اجتماعى و اقتصادى و سياسى شركت و در تمامى قسمتها نيز توانايى برابرى با آنان را داشته باشند.
شايد براى اثبات برابرى مرد و زن نياز به برگشت به عقب و يادآورى اين مطلب باشيم كه در خلق يك انسان، هم به جنس مؤنث و هم مذكر نياز است و بدون هر كدام، وجود يك فرد جديد، منتفى است و نيز بايد بدانيم هر چند در خلق نوع، مرد و زن با هم دخالت دارند ولى حفظ آن با اين است. مادر است كه در روزهاى زندگى جنينى با شيره وجود خود فرزندى را مى پروراند، موجودى را كه وابسته اى بيش به شمار نمى آيد، چه دختر باشد و چه پسر و افسوس كه اين پسر وابسته، روزى بزرگ خواهد شد و روزگار گذشته و فداكاريهاى يك زن را فراموش خواهد كرد و به جنس مؤنث به ديده تحقير نگاه خواهد كرد.
چه بسيار مردانى، با زنى كاردان در كنار خود كه زن، وجود و تواناييهاى خود را براى موفقيت همسرش سرمايه كرده تا پله هاى ترقى را آسانتر طى كند و افسوس، شاهد روزى بوده كه همسرش به اوج رسيده و همراهيهاى او و سختيهايى را كه به خاطر او متحمل شده فراموش كرده است.
آيا كم ارزش شدن جمله «بهشت زير پاى مادران است»، (برخلاف تعبير اصلى و اوليه اش، پاداش فداكاريهاى زنان را، در بهترين جا نشاندن و خواستن بهترين چيزها براى آنها مى داند)، به اين دليل نيست كه برخى از مردان خواسته اند تنها با اين جمله، آنان را به سكوت و گذشت و آرامش دعوت كنند؟ در غير اين صورت اگر قرار باشد بهترين محل نصيب زنان شود چرا مردان را بهره اى از آن نباشد و آيا در اين صورت هيچ مردى راضى مى شود زنش به بهشت رفته و خود از آن محروم ماند!
اما صحبت در اينجاست، ديگر زمان آن رسيده كه زنان، خود به يارى مردان بشتابند تا تفكرات درست را جايگزين انديشه هاى نادرست آنان كرده و با قدرت درونى و شعور و فهمى كه در خود سراغ دارند مردان را به اشتباه چندين هزار ساله خود آگاه كرده و به آنها ثابت كنند در عقل و شعور و بهره هوشى و شخصيت چيزى از ايشان كم ندارند.
زنان بايد با اعتماد به نفس بالا همان طور كه تا به حال در خفا دوشادوش مردانشان بوده اند، اكنون از مخفيگاه بيرون آمده و به ياد مردان بياورند كه آنها نيز هستند، آنان نيز مانند مردان صاحب اميال و هدفهايى هستند و اميدى براى برآورده كردن آنان و خواستى براى حضورى فعال در اجتماع.
زنان بايد با حركت و تلاش و خواست خود، حقيقت و جوهره پرارزش درونى و واقعى خويش را به اثبات برسانند و از اينكه فكر و ذهنشان در خاك مدفون شود، ممانعت ورزند و آن نيز راهى نخواهد داشت مگر با يادگيريهاى بيشتر و بالاتربردن سطح آگاهيهاى علمى و اجتماعى خود؛ كه ارزش هر شخص، در ميزان فهم و درك او مى باشد.
نيز بايد به جاى توجه بيش از حد به ظواهر خود، بيشتر، به آرايش و پيرايش درون بپردازند و با اعمالشان در برداشتهاى مردان نسبت به خود تجديدنظر ايجادكرده و به آنها ثابت كنند تنها موجودى جسمانى و ناتوان و كم خرد نبوده و توانايى انجام فعاليتهايى كه به اصطلاح مردانه خوانده شده را نيز دارند و اگر ظرافتى دارند، آن ديگر در تفاوتى است كه خداوند در آفرينش آنها با مردان قائل شده و اين تفاوت نبايد سببى براى جدايى دو جنس شود.
همچنين بايد از كارهايى نظير، هرزه گويى و غيبت و دو به هم زنى، كه صفتهاى زنانه خوانده شده (و به دليل سالها كنارگذاشته شدن آنان از جامعه و بيكارى و بى هدفى و پرورش تك بعدى شدن به سمت صرفاً والد بودن، جزو سرگرميهاى آنان شده و در نتيجه از ويژگيهاى آنان به شمار آمده) بپرهيزند و از درگيرى با مسائل كم اهميت روزمره كه فقط سبب انباشته شدن افكار پوچ و بى فايده در ذهنشان و در نتيجه دورماندن آنها از مسائل اصلى زندگى و اجتماع شده دورى كنند، مى توانند با ذهنى روشن و آگاه، نه تنها در پى ريزى زندگى فردى خود موفق باشند. بلكه به عنوان شخصى صاحب نظر توانايى حضور هرچه فعالتر را در اجتماع دارا شوند و بدين گونه حقيقت وجودى خويش را به اثبات برسانند.
۱- پژوهشى درباره «خشونت عليه زنان» در ايران، مهرانگيز كار، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، چاپ سوم، ۱۳۸۱، ص۱۴