روشهاى تربيت دينىعبد الرحيم موگهى (شميم) يكى
از گسترهها
در «تربيت
دينى»
استفاده از
روش (Method) هايى
است كه نه
تنها
شايسته،
بلكه بايسته
است كه در
تربيتدينى
مربيان و
فراگيران -
بويژه
نوجوانان،
جوانان،
دانشآموزان
و دانشجويان -
به كار گرفته
شود و
استفاده از
روشهاىتربيتى
صحيح، از
اصول و مبانى
مهمى است كه
همه دست
اندركاران
مسايلتربيتى
نوجوانان و
جوانان بايد
به آن توجهى
وافر كنند،
زيرا «دنياى
امروز،
دنياى به
كارگيرى روشها
و بهرهگيرى
از راه
كارهاست.» امام
رضاعليه
السلام در
اين زمينه مىفرمايد:
«هر كس در پى
كارى، از
همان راه و
روش آن رود،
هرگز نلغزد و
اگر بلغزد،
راهكار
رهايىاش را
نيز بيابد.» (1) به
هر ترتيب
شايسته است
تا دو نكته
مهم را
فراروى خويش
داشته باشيم: 1.
در اين
نگاشته، ما
روشهاى
تربيتى را از
آموزههاى
وحيانى و
انديشههاى
ولايى
برگرفتهايم.
به همين جهت،
در فهرست
منابع چيزى
از ديگران
ارايه نكردهايم
. 2.
به جهت رعايت
اختصار،
بيشتر به
جنبههاى
تئوريك
موضوع
پرداختهايم،
اگر چه به
جنبههاى
كاربردى آن
نيز توجه
داشتهايم.
از اينرو،
حتى ازآوردن
متن آيات و
روايات و
غالبا از
ذكرمثال،
تجربهها و
نمونههاى
عملى،
پرهيختهايم
و به تعبير
مولانا«بحر
در كوزه»
كردهايم،
اما: گر
بريزى بحر را
در كوزهاى
چند گنجد؟
قسمتيك
روزهاى اكنون
به تبيين
برخى از روشهاى
تربيت دينى -
بويژه براى
نوجوانان،
جوانان،
دانشآموزان
و دانشجويان -
مىپردازيم
كه عبارتند
از: 1. روش تربيت
تقليدى
تقليد
بر چهار نوع
است: الف.
تقليد
آگاهانه و
سودمند (مانند
تقليد در
كارهاى مثبت). ب.
تقليد
آگاهانه و
زيانمند (مانند
تقليد در
كارهاى منفى). ج.
تقليد
ناآگاهانه و
سودمند (مانند
تقليد كودك
در يادگيرى
سخن گفتن). د.
تقليد
ناآگاهانه و
زيانمند (مانند
تقليد كودك
در به
كارگيرى
سخنان زشت). نوع
اول و دوم از
تقليد، همان
الگوبردارى
مثبت، يا
منفى از
ديگران است
كه در «روش
تربيتى
الگويى» به
آن خواهيم
پرداخت. در
قرآن كريم و
در داستان
هابيل و
قابيل به نوع
اول از تقليد
اشاره شده
است. «پس، خدا
زاغى را
برانگيخت كه
زمين را مىكاويد،
تا به قابيل
نشان دهد
چگونه جسد
برادرش
هابيل را
پنهان كند. (2) به
نوع چهارم از
تقليد نيز در
قرآن مجيد و
در مورد
كافران نيز
اشاره شده
است. «چون به
آنان گفته مىشود
از آنچه
خداوند فرو
فرستاده است
پيروى كنيد،
گويند: نه،
بلكه از چيزى
كه پدران خود
را بر آن
يافتهايم
پيروى مىكنيم.
آيا هر چند
پدرانشان
چيزى را درك
نمىكرده و
به صواب نمىرفتند
شايسته
تقليدند». (3) پس،
اين گونه
تقليدهاى
كوركورانه و
بدون دليلهاى
خردمندانه
كاملا
نكوهيده است
و بايد
درباره اين
نوع تقليدها
گفت: خلق
راتقليدشان
بر باد داد اى
دو صد لعنتبر
اين تقليد
باد در
اين جا لازم
است تا به دو
نكته مهم
اشاره كنيم: الف:
استفاده
مثبت از روش
تقليدى در
تعليم و
تربيت،
شايسته و گاه
بايسته است،
ولى استفاده
منفى از آن
شايسته نيست. ب:
با توجه به
تقليدورزى
شديد
فرزندان و
دانشآموزان،
بايد همه ما
كاملا مواظب
گفتار و
رفتار خود
باشيم. براى
نمونه، يكى
ازمربيان
ورزش به علت
زانو درد به
هنگام ورزش
كردن،
زانوبندى را
به پاى چپ خود
مىبندد. پس
از سپرى شدن
چند جلسه
آموزشى و
تمرين
ورزشى،
متوجه مىشود
كه برخى از
شاگردان وى
بدون داشتن
هيچ گونه
زانو دردى
هنگام ورزش
كردن،
زانوبندى را
به پاى چپ
خويش و حتى
پاى راستشان
هم مىبندند،
و اين مساله
نشان مىدهد
كه
رفتارمربيان،
حتى به طور
ناخواسته،
تا چه ميزانى
مىتواند
مورد تقليد
متربيان و
فراگيران
قرار بگيرد و
بر آنان
تاثير
بگذارد. 2. روش تربيت
تلقينى
از
روشهاى
ديگرى كه مىتوان
در تربيتبه
كار گرفت،
تلقين مثبتبه
خود و ديگران
است. امروزه
نيز يكى از
روشهاى
درمان برخى
از بيمارىها،
مانند
افسردگى،
منفىنگرى،
نااميدى و
وسواس، روش
تلقين
درمانى است. بنابراين
تكرار 31 بار
آيه «فباىآلا
ربكما
تكذبان» در
سوره
الرحمن، و 10
بار آيه «ويل
يومئذ
المكذبين»
در سوره
مرسلات و 8 بار
آيه «فاتقوا
الله و
اطيعون» و 5
بار آيه «و ما
اسالكم عليه
من اجر...» در
سوره شعرا،
نشان از
اهميتبه
كارگيرى «روش
تلقينى»
دارد حضرت
امير مؤمنان
علىعليه
السلام نيز
اين روش را
مورد توجه
قرار داده و
مىفرمايد: «اگر
بردبار
نيستى، خود
را همانند
بردباران
نما; زيرا
بسيار
اندكند
كسانى كه خود
را به گروهى
همانند مىكنند
و يكى از آنان
نمىشوند». (4) هم
چنين حضرت
امام خمينىقدس
سره مىفرمايند:
«يكى
از چيزهايى
كه براى
انسان مفيد
است تلقين
است... يك
مطلبى كه
بايد در نفس
انسان تاثير
بكند، با
تلقينات و
تكرارها
بيشتر درنفس
انسان نقش
پيدا مىكند.»
(5) به
همين جهت،
اگر استفاده
از روش
تلقينى در
تعليم و
تربيتبه
صورت «منفى»
و «تحميل»
نباشد، بلكه
به صورت «مثبت»
و «آگاهانه»
و «آزادنه»
انجام
پذيرد،
بسيار مطلوب
و مؤثر خواهد
بود. 3.روش تربيت
تدريجى
پزشك
روانشناسى
مىگفت: «در
تعليم و
تربيت، جذب
كردن پيش از
ساختن است» و
جذب كردن
ديگران،
غالبا زمينه
سازى مىخواهد
و به كارگيرى
«روش تدريجى»
در تعليم و
تربيت و
ساختن انسانها
از لوازم مهم
زمينهسازى
پرورشى و
آموزشى است.
نزول آيات
قرآن و ابلاغ
آنها درمدت 23
سال و به صورت
تدريجى به
مردم از سوى
پيامبر اكرم
عليها
السلام كه
مهمترين و
بهترين
آموزشها و
روشهاى
تربيتى را در
قوانين عملى
اسلام براى
مردم; هم چون
روزه، زكات و
جهاد پس از 15
سال، تحريم
تدريجى ربا
در آيات 39
سوره روم و 161
سوره نساء و 130
سوره آل
عمران و 275 تا 279
سوره بقره، و
تحريم
تدريجى
مشروبات
الكلى در
آيات 219 سوره
بقره و 43 سوره
نساء و 90 و 91
سوره مائده،
ارزش و اهميت
استفاده از
روش تدريجى
در مسايل
تربيتى و
آموزشى را
نشان مىدهد
و بر آن تاكيد
مىورزد. بنابراين
اولا: توجه به
روش تدريجى
در تعليم و
تربيت، بدين
معنى نيست كه
در مراحل
آغازين و
سطوح پايينتر
مىتوان از
آموزشها و
استدلالهاى
غلط و يا
مساوى
تربيتى بى
پايه و سست
پايه،
استفاده كرد.
و ثانيا: به
كارگيرى روش
تدريجى در
تعليم و
تربيت، تنها
در قلمرو
استدلال
برهانها
نيست، بلكه
در نوع مطالب
و اعمال نيز
صادق است.
مثلا آيا
آموزش مطلب
عرفانى دقيق
و فلسفى عميق
و واداشتن به
انجام
كارهاى
اخلاقى
پسنديده مهم;
مانند
خواندن نماز
شب، براى
نوجوانانى
كه به اين حد
از درك و عمل
نرسيدهاند،
رو است ؟ و
ثالثا: در
تعليم و
تربيت
تدريجى حتما
بايد سطح
فكر، قدرت
فهم و شرايط
علمى،
فرهنگى،
اقتصادى و
اجتماعى
فراگيران و
فرزندان را
در نظر داشت;
زيرا هماره
نمىتوان
براى
بيماران
مختلفى كه
درد مشتركى
نيز دارند،
فقط يك نسخه
درمانى
ارايه كرد.
شايد به همين
دليل بوده
است كه
معصومان
ماعليهم
السلام به
سؤال مشترك
مانند «افضل
الاعمال»
برترين
كارها، از
سوى افراد
گوناگون
پاسخهاى
گوناگونى
دادهاند. 4. روش تربيت
غير مستقيم
گاهى
مىتوان روشهاى
مطلوب
تربيتى را در
دو نوع
مستقيم و غير
مستقيم بحث
كرد كه با
توجه به
ويژگىهاى
متربيان،
شرايط زمان و
مكان، تربيت
و جز آن، گاه
روش مستقيم و
گاه روش غير
مستقيم در
تربيت
مؤثرتر است،
و اين چنين
نيست كه هر
روش غير
مستقيمى
كار سازتر
باشد. از همين
رو، خداوند
متعال در
قرآن كريم
مواردى، از
روشها و
خطابهاى
مستقيم و
صريح; مانند «يا
ايها
الكافرون»،
«يا ايها
الناس » و « يا
ايها الذين
آمنوا»
استفاده
كرده است. در
موارد ديگر
نيز روشها و
خطابهاى
غير مستقيم
را به كار
برده و به
حضرت عيسىعليه
السلام
فرموده است: «اى
عيسى پسر
مريم! آيا تو
به مردم گفتى
كه من و مادرم
را هم چون دو
خدا به جاى
خداوند
بپرستيد؟» (6) بنابراين
در اين آيه
شريفه به
روشنى مىبينيم
كه خداوند
بزرگ
مستقيما به
حضرت عيسىعليه
السلام خطاب
مىكند، اما
به طور غير
مستقيم مىخواهد
به پيروان
حضرت عيسىعليه
السلام
بگويد كه
اعتقاد آنان
به خدا بودن
حضرت عيسىعليه
السلام و
حضرت مريمعليها
السلام شرك و
باطل است. بارى،
آموزش غير
مستقيم وضو
به آن پيرمرد
از سوى امام
حسن و امام
حسينعليهما
السلام و
تاكيد
فراوان روان
شناسان بر
اين روش، و
گفتههايى;
هم چون «الكناية
ابلغ من
التصريح»
كنايه و غير
مستقيم گويى
از صراحت و
مستقيم گويى
رساتر است» و
مثل معروف «به
در بگو تا
ديوار بشنود»،
بر به
كارگيرى روش
غير مستقيم
در تعليم و
تربيت تاكيد
مىورزد. در
همين زمينه،
ياد آورى چند
ضرورى است الف:
استفاده از
شعر، قصه،
خاطره، شرح
حال ديگران،
معما، فيلم،
نمايش و
مانند آن مىتوانند
از مصاديق
روشهاى غير
مستقيم
تربيتى به
شمار آيند. ب:
نتيجهگيرى
از مطالب
مطرح شده در
روشهاى غير
مستقيم، به
عهده خود
مخاطبان و
فراگيران
قرار داده
شود. ج:
گاه مربيان و
پدران و
مادران مىتوانند
مسايل
تربيتى را به
صورت غير
مستقيم و به
وسيله اشخاص
ديگرى و نه به
وسيله
خودشان، به
فراگيران
آموزش
انتقال دهند. 5.روش تربيت
الگويى
يكى
از ويژگىهاى
انسان فضيلتخواهى
و كمال گرايى
اوست. از اين
رو هرگاه
فضيلت و
كمالى را در
الگوهايى;
مانند شخصيتهاى
دينى،
سياسى،
اجتماعى
هنرى و ورزشى
مىبيند، در
پى
الگوبردارى
از آنان در
زندگى فردى و
اجتماعى
خويش بر مىآيد.
به گفته
مولانا: هر
هنر كه استا
بدان معروف
شد جان
شاگردش بدان
موصوف شد پيش
استادى كه آن
نحوى بود جان
شاگردش از آن
نحوى شود بنابراين
يكى از روشها
مؤثر در
تعليم و
تربيت
فراگيران،
روش الگويى (Modelling) است.
و نكته مهمتر
براى
مربيان،
معلمان،
پدران و
مادران اين
است كه به
متربيان و
فراگيران،
در تشخيص
فضيلتها و
كمالها و
مصاديق آن،
جهت دهند و به
آنها يارى
رسانند تا در
دام بتها و
مدها
الگوهاى
نامناسب
گرافتار
نشوند و به
سوى الگوهاى
مناسب و
شايسته
روآورند. بارى،
خداوند بزرگ
در قرآن كريم
روش الگويى
را مورد توجه
قرار داده و
الگوهاى
پسنديده،
مانند
پيامبر
خداصلى الله
عليه وآله (7) و
حضرت
ابراهيمعليه
السلام و
ياوران او (8) و
زن فرعون (9) را
معرفى مىكند
و هم الگوهاى
ناپسند;
مانند زن
حضرت نوح و زن
حضرت لوط (10) را
به همين
منظور نشان
مىدهد. امام
زمانعليه
السلام نيز
در حديثى
جالب مىفرمايند:
دختر
پيامبر خدا
فاطمهعليها
السلام براى
من الگويى
شايسته است.
(11) در اينجا
نيز تذكر چند
نكته ضرورى
است
الف:
همه مربيان
به معناى
عام، با
اعمال و
رفتار
پسنديده
خويش مىتوانند
الگوهاى
شايستهاى
براى
متربيان خود
باشند. از اين
رو، «روش عملى»
را كه يكى از
روشهاى
بسيار مهم
تربيتى است
نيز بيان
خواهيم كرد. ب:
باتوجه به
نيازها و
استعدادهاى
گوناگون
متربيان،
مربيان بايد
الگوهاى
مناسب در
ابعاد و رشتههاى
مختلف را به
آنان نشان
دهند و از يك
بعدى نگرى
بپرهيزند. ج:
مربيان بايد
از معرفى
الگوهاى
متضاد و
متعارض بشدت
خوددارى
ورزند; زيرا
اين امر ممكن
استبه
انكار اصل
الگو بردارى
و انكار خود
الگوها از
سوى متربيان
منجر شود و
اين زيانى بس
بزرگ است. 6. روش تربيت
عملى
همان
گونه كه در
روش الگويى
گفته شد، يكى
از مهمترين
روشهاى
مطلوب
تربيتى «روش
عملى» است كه
متاسفانه ما
كمتر به آن
عمل مىكنيم.
خداى بزرگ در
قرآن كريم مىفرمايد:
«آيا
مردم را به
كار نيك
فرمان مىدهيد
و حال آنكه
خويشتن را
فراموش مىكنيد؟»
(12) هم
چنين امام
صادقعليه
السلام مىفرمايند:
«مردم
را با
اعمالتان،
نه فقط با
زبانهايتان
، به سوى خدا
فرا بخوانيد.»
(13) طبق
آمارى كه
برخى از روان
شناسان
ارائه دادهاند
حدود 80 درصد
يادگيرى از
راه چشم بوده
و فقط 13 درصد
از راه گوش
انجام مىشود.
يا در ضرب
المثلى
آوردهاند: «يك
تصوير
گوياتر از
هزار كلمه
است.» و
مولانا نيز
گفته است: آنكه
يك ديدن كند
ادراك آن سالها
نتوان نمودن
از زبان پس،
عمل و رفتار
مربى كه زير
ذره بين چشم و
دستگاه
تصوير
بردارى
متربى است،
مىتواند
تاثير ژرف و
شگرفى در
تعليم و
تربيت او
داشته باشد;
زيرا متربى
گفتههاى
مربى را پيش
از آنكه
بخواهد از وى
بشنود، مىخواهد
در اعمال و
رفتار او
ببيند و اين
درس بزرگى
است كه مربى
خود فرا مىگيرد:
بزرگى
سراسر به
گفتار نيست
دو صد گفته
چون نيم
كردار نيست از
سوى ديگر،
اگر متربيان
بين گفتار و
رفتار
مربيان
تناقض و
تعارض
مشاهده
كنند، همين
امر باعث مىشود
تا نسبتبه
همه گفتهها
و نظام فكرى -
عملى مربيان
بى اعتماد
گردند و در
نتيجه در
نظام فكرى -
عملى خود نيز
دچار اختلال
سر در گمى
شوند و در دل
يا بر زبان
بگويند: سعديا
گر چه سخندان
و مصالح گويى
به عمل كار
برآيد به
سخندانى
نيست اصولا
بايد توجه
داشته باشيم
كه پيروزى،
يا شكستيك
دين و يا يك
مكتب غالبا
در گرو اعمال
و رفتار
گروندگان به
آن است تا
آموزشهاى
نظرى آنان. به
همين دليل،
معمولا
كسانى كه با
خود دين
مخالفت
دارند اندك
هستند و اين
اعمال و
كردار دين
گرايان است
كه موجب بى
رغبتى آنان
نسبتبه آن
دين مىشود: اسلام
به ذات خود
ندارد عيبى
هر عيب كه هست
در مسلمانى
ماست نتيجهگيرى
1.
همه ما از
خداوند بزرگ
بخواهيم كه
به آنچه مىگوييم
عمل كنيم تا
مورد سرزنش
او در آيات 2 و 3
سوره صف قرار
نگيريم. 2.
اگر به آنچه
خودمان مىگوييم،
عمل نكنيم،
چگونه مىتوانيم
عمل به گفتههايمان
را از ديگران
بخواهيم؟ «رطب
خورده، منع
رطب چون كند؟»
و به گفته
خواجه شيراز: اى
بى خبر بكوش
كه صاحب خبر
شوى تا راهرو
نباشى كى
راهبر شوى 3.
خطر بسيار
بزرگى كه
اكنون ما و
انقلاب ما و
دين ما را به
شدت تهديد مىكند
و متاسفانه
كمتر به آن
توجه مىنماييم،
اين است كه
شمارى از ما و
بزرگان ما به
آموزههاى
دينى و آرمانهاى
انقلابى
خويش عمل نمىكنند
و چه بسا همين
امر در دراز
مدت آثار
نامطلوبى
نسبتبه دين
و انقلابمان
در درون
جامعه و
كشورمان و در
بيرون از آن
بر جاى نهد كه
اميدواريم
به خواستخدا
اين چنين
نشود. پىنوشتها:
1)
بحارالانوار،
ج 71، ص 340. 2)
سوره مائده،
آيه 31. 3)
سوره بقره،
آيه 170. 4)
نهج
البلاغه،
ترجمه فيض
الاسلام،
كلام كوتاه 198. 5)
قرآن از
ديدگاه امام
خمينىقدس
سره، ص 44. 6)
سوره مائده
آيه 116. 7)
سوره احزاب،
آيه 21. 8)
سوره
ممتحنه، آيه 4.
9)
سوره تحريم،
آيه 11. 10)
سوره تحريم،
آيه 10. 11)
بحارالانوار،
ج 53، ص 180. 12)
سوره بقره،
آيه 44. 13)
بحارالانوار،
ج 5، ص 198. |