زهرا حقيقت
مردم، معمولاً به شخصيت از جهت تأثيري كه فرد در ديگران ايجاد ميكند و يا مهمترين تأثيراتي كه در ديگران باقي ميگذارد، مينگرند. مثلاً او را شخصي پرخاشگر يا مسالمتجو ميدانند. اما روانشناسان، به هنگام بررسي «شخصيت» به آن به عنوان مركز ساختمانها و عمليات رواني ثابت، مينگرند كه سازمان دهنده مهارتهاي فرد و موجب كنشها و واكنشهاي او در محيط زندگي كه مايه تمايزش از ديگران است، ميباشد. به عبارت ديگر، شخصيت، نوعي سازماندهي دنياي دستگاهها و سيستمهاي بدني و رواني فرد است كه سرشت و فطرت ويژه او را در سازگاري با محيط، مشخص ميسازد.
بنابراين روانشناسان، وقتي شخصيت را مورد مطالعه قرار ميدهند به فرد به عنوان مجموعهاي كه داراي كنش و واكنش است مينگرند درست مانند يك مجموعه به هم پيوسته كه كليه دستگاههاي جسمي و رواني آن در يكديگر تأثير و تأثر متقابل دارند و رفتارها و واكنشهاي فرد را طوري مشخص ميكند كه او را از ديگران متمايز ميسازد.
در قرآن، توصيف شخصيت انسان و خصوصيات علمي آن كه باعث تمايز انسان از ديگر مخلوقات خداوند است آمده است، چنانكه برخي از مدلها و نمونههاي عمومي شخصيت انسان كه با برخي از ويژگيهاي اساسي مشخص هستند، نيز وصف شده است.
روانشناسان معاصر، به هنگام تحقيق پيرامون عوامل شخصيت ساز، معمولاً عوامل بيولوژيك، اجتماعي و فرهنگي را مورد بررسي قرار ميدهند و در بررسي عوامل بيولوژيك، به مسئله تأثير وراثت و ساختمان بدني و ماهيت ساختاري سيستم فرض و اعصاب و دستگاه غددي اهميت ميدهند.
بنابراين عوامل مشخص كننده شخصيت، را ميتوان به دو گروه اصلي تقسيم كرد: عوامل وراثتي، يعني عاملي كه از ساختمان طبيعي خود فرد منبعث ميشود و عوامل محيطي، يعني عواملي كه از محيط اجتماعي- فرهنگي خارج از وجود انسان، نشأت ميگيرد. روانشناسان به هنگام بحث درباره خصوصيات شخصيت منبعث از طبيعت ساختمان خود فرد، تنها به مطالعه عوامل جسمي- بيولوژيك توجه ميكنند و جنبه رواني انسان را به فراموشي ميسپارند و از آن غافل ميمانند.
البته عذر روانشناسي كه در پژوهشهاي خود، از روش تجربي پيروي ميكنند و متعرض جنبه معنوي انسان نميشوند تا اندازهاي پذيرفته است، زيرا نميدانند چگونه از راه پژوهشي علمي، به انسان دست يابند. اما ناتواني آنان در رسيدن به جنبه معنوي انسان از طريق كاوش علمي نبايد باعث شود كه به هنگام كوشش براي درك شخصيت و علل رفتار او اعم از بهنجار و ناهنجار، از اين جنبه معنوي به طور كامل غفلت ورزند.
«اريك فروم» روانكار معروف، قصور و عجز روانشناسي جديد را در خصوص شناخت صحيح انسان كه ناشي از عدم توجه به بررسي جنبه رواني انسان است، مشاهده كرده است. او چنين ميگويد: «... سنتي كه روانشناسي را علم بررسي روح انسان، آن هم با توجه به فضايل و خوشبختي او ميشمرد اكنون كاملاً به كناري گذاشته شده است. بدون شناخت ماهيت انسان و عوامل تعيين كننده شخصيت، اعم از عوامل مادي و معنوي، درك روشن و كامل شخصيت انسان، امكان پذير نيست. اصولاً اكتفا كردن به بررسي عوامل جسمي- بيولوژيك و ناديده گرفتن جنبه رواني انسان، طبيعتاً تصويري مبهم و غير دقيق از شخصيت، به دست ميدهد.
الف) آفرينش انسان:
قرآن، كيفيت خلقت انسان از ماده و روح را بيان كرده است. بر اساس بيان قرآن، خداوند از روح خود در خاك، البته پس از طي مراحل مختلف تكوين آن و تبديل مثل به گل، گل سياه گنديده و گل كوزهگري دميد و او را آفريد.
«به خاطر بياور هنگامي را كه پروردگارت به ملائكه گفت: من بشري را از گل ميآفرينم، هنگامي كه آن را نظام بخشيدم و از روح خودم در آن دميدم، براي او سجده كنيد.» (سوره زمر، 71،72)
كلمه «روح» در قرآن، معاني متعددي دارد. روحي كه در آيات مربوط به خلقت آدم (ع) آفريده است، به معناي «روحي» از خداوند است كه انسان را آماده دريافت صفات عالي و عشق ورزيدن نسبت به حق ميكند و نيز روح به معناي «عنصر علوي» است كه انسان را آماده تحقق اموري والا و كسب صفاتي مقدس و... ميسازد و او را براي ارتقا به مقامي بالاتر از حيوان، شايسته ميگرداند و هدف و غايت والا و خطوط اصلي زندگي آن را برايش مشخص و ترسيم ميكند. علاوه براين، بر گرايش او بر منشأ ارزشها و معارفي كه حقيقت وجود انسان براي تحقق آنهاست، نيز ميافزايد.
به همين دليل، ساختار وجودي انسان با ساير مخلوقات تفاوت دارد. اجمالاً ميتوان گفت كه وجه تمايز انسان از حيوان، در واقع وجود همين بارقه روح خداوندي در انسان است كه فقط او (و نه موجودي ديگر) را آماده شناخت خداوند ايمان به او و عبادت ذات حق و كسب علوم و بهرهگيري از آن به منظور ايجاد تمدن در روي زمين و پايبندي به ارزشها و اخلاقيات والا در رفتارهاي فردي و اجتماعي كرده است.
ب) تضاد رواني:
انسان از نظر شخصيت، داراي يك سلسله خصوصيات حيواني است، كه در نيازهاي جسماني متبلور هستند و اين نيازها به خاطر حفظ ذات و بقاي نوع، بايد ارضا شوند. او همچنين داراي صفات ملكوتي است كه در اشتياق روحي، نسبت به شناخت خداوند متعال و ايمان به او و عبادت و تقديس و تنزيه داراي مقامي متبلور هستند. گاهي ميان اين دو نوع خصوصيات شخصيتي انسان، تعارض پيش ميآيد و خود انسان نيز اين نزاع دروني بين اين دو جنبه شخصيتي را احساس ميكند. قرآن به حالت نزاع ميان جنبههاي جسماني و رواني انسان چنين اشاره ميفرمايد:
«پس هر كس از حكم خدا سركش و طاغي شد و زندگي دنيا را برگزيد، دوزخ جايگاه اوست و هر كس از حضور در پيشگاه ربوبيت بترسيد و از هواي نفس دوري جست، همانا بهشت، منزلگاه اوست.» (سوره نازعات، آيات 37 تا 41)
شايد مشيت خداوندي چنين اقتضا داشته باشد، كه انسان، در ميان سختيهاي ديگر زندگي، از تضاد در اين خواستههاي جسماني و رواني نيز رنج ببرد. «ما نوع انسان را به حقيقت در رنج و مشقت آفريديم.» (سوره بلد، آيه 4)
و نيز شايد مشيت الهي بر اين، قرار گرفته باشد كه روش انسان در حل اين مشكل، همان آزمايش حقيقي و اساسي باشد كه خداوند در اين دنيا براي انسان مقرر فرموده است. كساني كه بتوانند جنبههاي معنوي و مادي شخصيت را در خود جمع كنند و حتيالامكان بيشترين هماهنگي و تعادل را ميان آنها برقرار سازند، از اين آزمايش، موفق و سربلند بيرون ميآيند و شايسته پاداش خوشبختي دنيا و آخرت ميشوند. «به حقيقت، اموال و فرزندان شما اسباب فتنه و امتحان شما هستند (چندان به آنها دل نبنديد) و (بدانيد) كه نزد خدا اجر عظيم (بهشت ابد) خواهد بود.» (تغابن، آيه15)
شايد مقتضاي حكمت و رحمت خداوند متعال، اين است كه انسان را با كليه امكانات لازم، براي حل اين تضاد و عبور از مرحله اين آزمايش مشكل، كمك كند. از اين رو براي تميز و تشخيص خير و شر و حق و باطل، به انسان، عقل عطا فرموده است. همچنين به او آزادي اراده و انتخاب داده است تا بتواند در اين درگيري تصميم بگيرد و هر راهي كه خود براي حل اين تضاد ميپسندد انتخاب كند. اصولاً پايه و زيربناي مسئوليت و حسابرسي انسان را همين آزادي اراده و انتخاب راه حل اين تضاد، تشكيل ميدهد: «راه خير و شر (حق و باطل، بهشت و دوزخ) را به او ننموديم؟ (بلد، آيه10)
بنابراين، ساختمان وجودي انسان (فطرت) هم استعداد انجام كارهاي زشت و پيروي از هواي نفس و شهوات جسماني و غرق شدن در لذتهاي ملموس و تمايلات دنيوي را دارد و هم آمادگي ارتقا به اوج فضيلت و تقوا و اخلاقيات عالي انسان و عمل صالح و پيامدهاي آن را، يعني رسيدن به آرامش رواني و خوشبختي معنوي.
اگر انسان در زندگي خود، لذتهاي دنيوي را انتخاب كند و دنبالهرو هواي نفس و شهوات باشد و خدا و روز جزا را فراموش كند، از عقل خود كه فاصله ميان او و حيوان است استفاده نكرده است. انساني كه اين گونه زندگي ميكند فاقد شخصيتي رشد يافته است. چنين، درست مانند كودكي است كه به جز تمايلات و نيازهاي خود، هيچ چيز برايش اهميتي ندارد و در واقع، هنوز ارادهاش قوي نشده و كيفيت و حاكميت بر هواي نفس و خواسته دل را نياموخته است. از اين رو، همواره دنباله رو خواسته و تسليم وسوسههاي «نفس اماره به سوء» است.
من هرگز نفس خويش را تبرئه نميكنم كه نفس (سركش) بسيار به بديها امر ميكند، مگر آنچه را كه پروردگارم رحم كند. پروردگارم غفور و رحيم است.» (يوسف، آيه 53)
وقتي انسان، به درجه بالاتري از رشد و كمال برسد، وجدانش بيدار ميشود و سستي اراده و پيروي از هواها و شهوات نفس و لذتهاي دنيا را كه موجب لغزش و گناهش هستند، محكوم ميكند و ضمن احساس گناه، نفس خود را به سبب افراط در گناه، سرزنش ميكند و با طلب بخشش و توبه به سوي خدا روي ميآورد، در اين حالت، او تحت تأثير نفس «لوامه» قرار دارد.
«قسم به روز بزرگ (قيامت) و قسم به نفس پر حسرت و ملامت (يعني نفس انسان كه در قيامت، خود را بر تقصير و گناه بسيار ملامت ميكند.)» (قيامت، آيات 1،2)
اگر انسان، در توبه و تقرب به خداوند متعال، از طريق انجام عملي صالح و دوري از موجبات خشم خدا، اخلاص داشته باشد و به طور كامل بر هواي نفس و خواستههاي جسماني خود حاكم باشد، نوعي تعادل همه جانبه ميان خواستههاي جسماني و روحاني خويش به وجود آورده است. در اين صورت ميتوان گفت: فرد به بالاترين مرحله رشد و تكامل بشري نايل آمده است. يعني مرحلهاي كه نفس انسان در آرامش و اطمينان و قادر به سر ميبرد، آنگاه صفت «مطمئنه» كاملاً بر آنها منطبق خواهد شد.
آن هنگام، به اهل ايمان خطاب لطف رسد كه اي نفس قدس مطمئن و دل آرام (به ياد خدا)، امروز به حضور پروردگارت باز آي كه تو خشنود (به نعمتهاي ابدي او) و او راضي (از اعمال نيك) تو است. باز آي و در صف بندگان خاص من در آي و در بهشت من داخل شو.» (فجر، آيات 27،30)
اين مفاهيم سه گانه نفس، يعني نفس اماره به سوء، نفس لوامه و نفس مطمئنه را ميتوان حالتهايي تصور كرد كه شخصيت انسان در سطوح مختلف رشد، به آن متصف ميشود و شخصيت انسان در جريان تضاد دروني ميان جنبههاي مادي و معنوي ماهيت ساختاري خويش، آنها را پشت سر ميگذارد.
زماني كه شخصيت انسان در پايينترين سطح، قراردارد به طوري كه هواها و شهوات و لذتهاي جسماني و دنيوي بر او مسلطاند، در واقع تحت حاكميت نفس اماره ميباشد و هنگامي كه به بالاترين درجه رشد و كمال بشري ميرسد تا آن جا كه تعادل كامل ميان خواستههاي جسماني و رواني او برقرار ميشود، آنگاه به مرحلهاي رسيده است كه صفت نفس مطمئنه بر آن تطبيق ميكند.
حد وسط ميان اين دو مرحله، مرحلهاي است كه انسان، نفس خود را نسبت به خطاهايي كه مرتكب شده است به محاسبه ميكشد و از ارتكاب كارهايي كه موجب خشم خدا و سرزنش وجدان ميشوند جدا امتناع ميورزد.
لازم به تذكر است كه پس از گذشت چهارده قرن از نزول قرآن، زيگموند فرويد مؤسس روانكاوي، در خصوص شخصيت، نظريهاي ارائه داد و بر اساس آن نفس را به سه بخش متمايز تقسيم كرد كه شباهتهايي به مفاهيم نفس اماره و لوامه و مطمئنه در قرآن دارد. فرويد، معتقد است كه نفس انسان داراي سه بخش «او»، «من» و «من برتر» است. انواع شخصيتهايي كه در قرآن مطرح شدهاند عبارتند از:
الف) مومنان
1- خصوصيات عقيدتي: ايمان به خدا، پيامبران، كتب آسماني، فرشتگان، روز قيامت- روز رستاخيز و حساب بهشت و دوزخ، غيب و قدر.
2- خصوصيات عبادي: عبادت خدا و انجام فرايض از قبيل نماز، روزه، زكات، حج، جهاد در راه خدا، ذكر دائم خدا و...
3- خصوصيات مربوط به روابط اجتماعي: رفتار خوب با مردم، وجود احسان، تعاون و همكاري، اتحاد و همبستگي، امر به معروف و نهي از منكر و اجتناب از كارهاي بيهوده.
4- خصوصيات مربوط به روابط خانوادگي: نيكي به والدين و خويشاوندان، حسن معاشرت همسران نسبت به يكديگر، سرپرستي خانواده و پرداخت نفقه به آنها.
5- خصوصيات اخلاقي، صبر، بردباري، صداقت، عدالت، پاكدامني، اعمال شدت در گرفتن حق و در راه خدا و...
6-خصوصيات عاطفي و انفعالي: خدادوستي، ترس از عذاب خدا، اميد به رحمت خدا و...
7- خصوصيات عقلاني و شناختي: تفكر در هستي و آفرينش خدا، طلب شناخت و دانش، عدم پيروي از گمان، جستجوي حقيقت، آزادي فكر و عقيده.
8- خصوصيات مربوط به زندگي عملي و حرفهاي: اخلاص در عمل و خوب كار كردن، تلاش فعالانه و مجدانه براي كسب روزي.
9- خصوصيات بدني: نيرومندي، سلامت، پاكيزگي، طهارت.
اگر به مجموعه اين خصوصيات كه قرآن، مؤمنان را به آن توصيف كرده است بينديشيم، ميتوانيم تصوير دقيق و پر از نشاط زندگي مؤمن را در ذهن خود مجسم كنيم. تصويري كه قرآن از مؤمن ارائه ميدهد تصوير انسان كامل در حدود امكانات بشري است و آنچه كه خدا از ما ميخواهد تلاش همه جانبه براي وصول به اين كمال است.
خصوصيات مزبور در شخصيت مؤمن مستقل از هم نيستند، بلكه در همديگر تأثير و تأثر دارند و مكمل يكديگرند و نيز مشتركا رفتار مؤمن را در كليد زمينههاي زندگي جهت ميدهند. به همين دليل، رفتار مؤمن چه در ارتباط با پروردگار يا ارتباط با مردم و يا با خود، هماهنگ است بديهي است كه گروه مؤمنان از نظر تقوا يكسان نيستند و درجات مختلف دارند كه قرآن سه درجه را براي آنان ذكر كرده است:
مؤمناني كه به خود ظلم ميكنند، مؤمناني كه ميانهرو هستند و مؤمنان پيشتاز خير.
«سپس اين كتاب آسماني را به گروهي از بندگان برگزيده خود به ميراث داديم، (اما) از ميان آنها عدهاي بر خود ستم كردند و عدهاي ميانهرو بودند و عدهاي به اذن خدا در نيكيها از همه (پيشي) گرفتند و اين فضيلتي بزرگ است. «سوره فاطر، آيه 32»
«ابن كثير» در تفسير اين آيه ميگويد: «ظالم به نفس، يعني كسي كه در انجام برخي از واجبات، كوتاهي ميكند و مرتكب برخي از محرمات ميشود و ميانهرو كسي است كه واجبات را انجام ميدهد و محرمات را ترك ميگويد اما گاهي هم برخي از اعمال مستحب را انجام نميدهد و يا مرتكب برخي از مكروهات ميشود و پيشتاز در امر خير كسي است كه واجبات و مستحبات را انجام ميدهد و محرمات و مكروهات و حتي برخي از اعمال مباح را ترك ميكند.»
ب) كافران:
قرآن در آيات زيادي به كافران اشاره ميكند و پارهاي از خصوصيات ويژه و اصلي براي آنها نام ميبرد.
1- خصوصيات عقيدتي: عدم ايمان به يگانگي خدا، پيامبران، روز قيامت و رستاخيز و حساب.
2- خصوصيات عبادي: به جز خدا چيزهايي را ميپرستند كه نه سودي براي آنان دارد و نه زياني.
3- خصوصيات مربوط به روابط خانوادگي: ظلم: كافران، در رفتارشان با مؤمنان متجاوز هستند. آنها را مورد تمسخر قرار ميدهند و به حقوقشان تجاوز ميكنند و نيز امر به منكر و نهي از معروف مينمايند.
4- خصوصيات مربوط به روابط اجتماعي: قطع رابطه با خويشاوندان.
5- خصوصيات اخلاقي: پيمان شكني، فسق و فجور و پيروي از هواي نفس و شهوات و غرور و تكبر.
6- خصوصيات انفعالي و عاطفي: نفرت و كينه نسبت به مؤمنان و حسادتشان به مؤمنان در نعمتهايي كه خداوند به آنها عطا فرموده است.
7- خصوصيات عقلاني و شناختي: جمود فكري و ناتواني در ادراك و تعقل، مهرزدگي بر دلهاي آنها، تقليد كوركورانه از عقايد و سنتهاي پدران و فريب دادن خود.
شخصيتهاي كافر از ديد قرآن، دچار جمود فكرياند و از ادراك حقيقت توحيد كه اسلام، مردم را به آن فرا ميخواند عاجز هستند. به همين دليل قرآن آنها را اين گونه توصيف ميكند: «خدا بر دلها و گوشهاي آنها مهر زده و بر چشمهاي آنها پرده افكنده شده...» (بقره، آيه 7)
ج) منافقان:
منافقان مردمي با شخصيتي ضعيف و متزلزل بودند كه نميتوانستند موضع آشكاري در برابر ايمان اتخاذ كنند. قرآن خصوصيات مشخص كننده آنها را يادآور شده و آنها را به شديدترين عذاب تهديد كرده است.
«زيرا منافقان در پايينترين درجه و مرحله دوزخ قرار دارند و هرگز ياوري براي آنها نخواهي يافت (بنابراين از طرح دوستي با دشمنان خدا كه نشانه نفاق است بپرهيزيد). «نساء آيه 145».
مهمترين خصوصيات اخلاقي منافقان را كه در قرآن آمده است- ميتوان به شرح زير خلاصه كرد:
1- خصوصيات عقيدتي: عدم اتخاذ موضعي شخصي در برابر توحيد، اظهار ايمان در ميان مسلمانان و اظهار شرك در ميان مشركان.
2- خصوصيات عبادي: عبادات را از روي ريا و بدون اعتقاد انجام ميدهند و با تنبلي و بيحالي به نماز ميايستند.
3- خصوصيات مربوط به روابط اجتماعي: امر به منكر و نهي از معروف ميكنند و در ميان مسلمانان، از طريق پخش شايعات، فتنه بر ميانگيزند، تمايل به فريب مردم دارند، براي باوراندن سخنان خود، بسيار سوگند ميخورند و از نظر ظاهر و قيافه و لباس در ميان مردم آراستهاند تا جلب توجه كنند.
4- خصوصيات اخلاقي: عدم اعتماد به نفس، پيمان شكني، ريا، ترس، دروغ، بخل، سودجويي، فرصت طلبي و پيروي از هواي نفس.
5- خصوصيات انفعالي و عاطفي: ترس: منافقان هم از مؤمنان و هم از مشركان و همچنين از مرگ، هراس دارند و همين باعث تخلف آنها از رفتن به جنگ همراه ديگر مسلمانان ميشود. از مسلمانان، نفرت دارند و به آنها كينه ميورزند.
6- خصوصيات عقلاني و شناختي: ترديد و شك و عدم توانايي در قضاوت، تصميمگيري و تفكر درست. به همين دليل، قرآن منافقان را به عنوان كساني كه بر دلهايشان مهر نهاده شده، توصيف كرده است. منافقان با توجيه كارهاي خود مي كوشند از خود دفاع كنند.