|
از
شستشوي مغزي
تا طريقت
جهاني سازي 25
سال پس از بحث
و جدل درباره
بهترين روش
مبارزه با
فرقه ها ،
نمايندگان
مجلس ملي
فرانسه
اخيرا
قانوني را از
تصويب
گذراندند كه
به موجب آن «شستشوي
مغزي » افراد
و بهره
برداري از
وابستگي
روحي و رواني
آنها ممنوع
است . از طرف
ديگر ،
ايالات
متحده در
دفاع از
آزادي مذهب
اروپا را تحت
فشار هاي
شديد
ديپلماتيك
قرار داده
است . دو نگرش
متضاد كه هر
دو به يك
اندازه
محدود كننده
اختيار و
آزادي عمل
است رو در روي
هم قرار
گرفته اند و
اين خطر وجود
دارد كه فرق
بزرگ
اجتماعي در
برابر فرق
كوچك مورد
حمايت قرار
گيرد. ضربه
هاي روحي
ناشي از روند
شتابناك
جهاني سازي
دست كم گرفته
مي شود. زايش و
ظهور پياپي
فرقه هاي
اشرافي كه
بعضا
تمايلات
انتحاري
دارند ، ما را
شگفت زده مي
كند . گويي
مذهب پول و
تكنولوژي با
اين گونه
تمايلات
بيگانه است .
بايد دانست
كه ميان فرقه
اي كه
خواستار
خشنودي
دروني افراد
يك گروه به
مثابه
ترجمان نوع
بشر است از يك
سو و پيروي از
بازار جهاني
، جامعه اي
جهاني و در
عين حال
تقسيم شده به
واحدهاي
مصرف گراي
نفس پرست از
سوي ديگر ،
شباهتي وجود
دارد. مذاهب
«نوظهور»
بيانگر
احساسات و
گرايشهاي
صميمانه اي
هستند كه با
سردي نظام
حاكم در تضاد
است . اما اگر
نيك بنگريم
فرقه به
جامعه بزرگ
شباهت دارد
كه در آن
پيوند و
اتحادي بين
الزامات
مطبوع طبع و
فشارهاي
سنگين
تبليغاتي
برقرار است ،
اگر تشخيص
انقياد و
فرمانبري
داوطلبانه
پيروان يك
آئين و طريقت
معنوي كاري
دشوار است ،
تفكيك مساله
آزادي
انتخاب آنها
با توجه
تاثيري و
نفوذ رواني
گورو(رهبر
معنوي) هم كار
چندان ساده
اي نيست . درست
است كه
شهروندي كه
به حقوق بشر
احترام مي
گذارد ،
گروههاي
زورمدار
فريبكار و
حتي تبهكار
را كه از مردم
پول مي
گيرند،
كودكان را به
دنبال خود مي
كشند ، به
سلامت جسمي
افراد لطمه
مي زنند و با
مرتكب تجاوز
رواني مي
شوند ، مردود
مي شمارد . (2) ليكن
چه مي توان
كرد وقتي اين
جبر و فشار
مانند
روشهاي رايج
در صومعه ها
امري خود
خواسته و
دلخواه
افراد است ؟
وقتي كه "شستشوي
مغزي » افراد
به رهبران
شيطان صفت و
بد نهاد نسبت
داده مي شود و
آنگاه معلوم
مي گردد كه
نخبگان و
اشخاص
برجسته
جامعه هم در
پندار پرستش
و تصورات
موهوم آنها
سهيم بوده
اند ؛ نظير آن
39 ثروتمند
كاليفرنياي
پيرو فرقه «باب
آسمان » كه در
ماه مارس سال
1997 به اصطلاح «قالب
جسماني خود
را ترك كردند
» يا اعضاي
فرقه معبد
خورشيد كه
شامل پزشكان
بانكداران و
وزرا بودند .(3) در
اين شرايط چه
كسي را مي
توان به جرم «تحريك
به خودكشي »
تحت پيگيرد
قانوني قرار
داد ، در حالي
كه اعضاي
فرقه را اساس
اصرار به
خودكشي
دارند و
رهبرانشان
نيز مدتها
پيش از دنيا
رفته اند ؟ از
چه چيز مي
توان انتقاد
كرد زماني كه
جامعه ترسيم
شده در آموزه
هاي فرقه ها ،
تصويري
بسيار كوچك
از جامعه
دلخواه مذهب
جهاني است كه
فرد را وادار
مي سازد تا به
صورت عضوي
مهربان از
جامعه بشريت
درآيد؟ و بر
عكس چه مي
توان گفت
زماني كه يك
جماعت پيرو
افسانه اي
ساده ،
بيكاران
درمانده و در
اوج استيصال
را به جمع خود
مي پذيرد كه
اين پذيرش ،
حداقل به زعم
آنان ، امري
سودمند است ؟
به نظر مي رسد
سركوب فرقه
گرايي با
تكيه بر
ابزارهاي
قانوني ،
كاري از سر
زبوني باشد و
چون به
آزادي
اجتماعات
لطمه مي زند ،
پديده اي
خطرناك به
شمار رود.
روان درماني «عارضه
فرقه گرايي »
هم در حقيقت
سپردن كار به
دست كساني
است كه خود در
اين ماجرا
ذينفع هستند (هر
چند صاحب
مدرك علمي و
پايبند به
وظايف
شهروندي اند ).
در ضمن اين
خطر نيز وجود
دارد كه به
شيوه روان
درماني در
دوران اتحاد
شوروي كه
خاطره اي شوم
از خود بر جاي
گذاشت . فرقه
بزرگ
اجتماعي در
برابر فرقه
كوچك مورد
حمايت قرار
گيرد و چنين
القا شود كه
هر گونه
مقاومت در
مقابل روند
جهاني سازي ،
كاري ناصواب
و به مثابه
انكار
واقعيت است .(4) حال
بايد پرسيد
كه به چه سبب
تبعيت بي چون
و چرا از نظام
ليبرال مي
تواند ضامن
واقع گرايي
باشد؟ مگر نه
اين كه ثابت
شده است
آرمانهاي
جهاني _ همچون
آرمانهاي
ملي – مي
توانند حامل
نگرشهاي
نابخردانه
جبري و مشمول
تصورات باطل
باشند؟
مقابله
منطقي و
خردمندانه
با فرقه
گرايي مذهبي
مستلزم اين
است كه فرقه
گرايي را به
عنوان يك
پديده
اجتماعي در
نظر بگيريم :
اين پديده
بيانگر گسست
هاي فرهنگي و
به وقت ضرورت
مرهمي است بر
اين درد.(5) انبوه
فرقه ها در
حقيقت به
مثابه
شفاخانه
هايي براي
التيام
بخشيدن به
آلام
انسانها در
عصر تمدن
هستند . اهميت
تعلق خاطر به
اين يا آن
فرقه كمتر از
آن محيط
مذهبي
گسترده است
كه در آن
درباره
آينده با
شخصيتهاي با
نفوذ ديدار و
ملاقات مي
كنند و
مضامين
عرفاني در
كنار يكديگر
مطرح مي شود. اعضاي
فرقه معبد
خورشيد و
همين طور
پيروان
طريقت معنوي
باب آسمان يا
مركز كليت
گرايي ايزيس
كه تصميم
گرفته بودند
در ژانويه 2000
در مجمع
الجزاير
قناري به
زندگي خود
خاتمه دهند ،
قبل از
گرويدن به
اين آئين ،
علايق
گوناگون و
متعددي را از
خود نشان
داده بودند :
هومئوپاتي ،
دروئيديسم
نو ، بعضي
تجربه هاي
زمان مرگ ،
آئين هاي
رستاخيز
اوزيريس ،
احضار ارواح
، افسانه هاي
آرتور،
بازگشت
تامپليه ها (گروهي
از روحانيون
و نظاميان
سده هاي
ميانه ) باطني
گري ، فرشته
ها و بالاخره
موجودات
ماوراي
طبيعي (كه
مورد علاقه
فرقه رايلي
است )- چنانكه
امبرتو اكو
در «اونگ فوكو»
آورده و
تحليلي پيش
از وقوع
انجام داده
است – مجموعه
اين عناصر
اسطوره هايي
را مي سازند
كه بسياري ،
عطش كنجكاوي
خود به پديده
هاي غير عادي
و شگرف را با
آن فرو مي
نشانند. برخي
مايلند
واقعيت و
خيال را درهم
آميزند، اما
بايد دانست
كه اعتقاد به
«ترك حجاب تن »
تحت تاثير و
نفوذ عميق
رهبران
معنوي پديد
نيامده ،
بلكه اين
اعتقاد پيش
از هر چيز
برخاسته از
فرهنگي
فرافرقه اي و
فراگير است
كه بارقه
هايي از
نگراني نسبت
به بروز
فاجعه زيست
محيطي را نيز
با خود دارد. مثل
ساير
فعاليتها در
اين دنياي
بازاري و
مصرف گرا ،
پيروي از
آئين و فرقه
هاي مذهبي هم
بي شباهت به
مصرف گرايي
فرصت طلبانه
نيست . شماري
از ژاپني ها
همزما به
آئين شنيتو (
كه بيشتر
جنبه جادو
گري دارد ) و
آئين بودا ( كه
بيشتر آئيني
فلسفي است ) و
حتي به
مسيحيت (در
مواقع
ازدواج
اعتقاد
دارند .
همچنين فرقه
هايي كه
داراي
پيوندهاي
نزديكتري با
واقعيتهاي
زندگي هستند
، طرفدراران
بيشتري
دارند كه
البته اين
فرقه ها براي
جلب نظر مردم
بايد از حيث
نوآوري و
بدعت با
يكديگر
رقابت كنند.
ريوهو
اوكاوا (بوداي
مجسم ) بر
عقايد «نوسترا
داموس » تكيه
دارد ، از آن
جمله است . در
هاليوود همه
گاه صحبت از
اين است كه
فلان ستاره
سينما كه
قبلا پيرو
فرقه عصر
جديد بوده
اكنون به
مذهب لامايي
گرويده است (6) يا
فلان
هنرپيشه
معروف به
مسلك عرفاني
قباله (Kabbale)
اعتقاد پيدا
كرده است (7) در
آفريقا يا
فرهنگهاي
آفريقايي هم
وضع به همين
منوال است :
بسياري از
پيروان فرقه
ها ، نه تنها
از فرقه اي به
فرقه ديگر
تغيير جهت مي
دهند ، بلكه
اكثر آنها
همزمان پيرو
چند مذهب و
آئين هستند
كه البته اين
، سواي روابط
آنان با
جادوگران
است . ميدان
گسترده فرقه
هاي مذهبي
متنوع و
ناهمگون را
مي توان بسان
مثلثي در نظر
گرفت كه رئوس
آن نمايشگر
سه واكنش
عمده نسبت به
بحران
فرهنگي است –
تمكين كردن
به وضع موجود
، نقد بحران و
يا فرار از آن
– مي توان به
ستايشهاي
گزافه آميز
از جنبش علمي
، فني و
بازرگاني
پرداخت و به
اين وسيله
اعتقاد به
اين جنبش را
در افكار
عمومي قوام
بخشيد . يا بر
عكس مي توان
انحطاط و
دنائت
نظامهاي
حاكم را
محكوم ساخت و
سرانجام اين
كه مي توان با
يك داوري
نهايي از اين
فرهنگ قطع
اميد كرد و
دست شست اين
مواضع سه
گانه كه فرقه
ها بيانگر آن
هستند ،
دامنه
ديدگاههاي
رايج در
جامعه جهاني
را گسترش مي
دهند، مانند
ترقي خواهي
مبارزه با
سنت هاي كهن و
يا به مخاطره
انداختن جان
و مال (مبارزه
استقلال
طلبانه ،
تشديد
فعاليتهاي
سوداگرانه و
...) كه در اين
زمينه هم
فرقه ها از
جامعه جدا
نيستند. مذهب
مدرنيته
بنابراين
بسياري از
فرقه هاي نه
تنها
مخالفتي با
پيشرفت و
توسعه
ندارند ،
بلكه اين
روند را شتاب
مي بخشند .
چنانكه
پيداست جهان
مدرن به
آموزش
وابسته است .
فرقه «كريستين
ساينس» در
آغاز قرن
بيستم آموزش
عقلايي مذهب
را پيشنهاد
كرد. فرقه
كليساي
سيانتولوژي
مدعي تسلط بر
تمام علوم و
جبران عقب
ماندگي
معارف بشري
نسبت به
دانشهاي
طبيعي است .
فرقه هاي
ديگري هم
هستند كه
مدرسه و
آزمايشگاه
بر پا مي
سازند ،
هزينه
برنامه هاي
تحقيقاتي را
تامين مي
كنند و از
دانشگاهها و
از ميان
دانشجويان و
پژوهشگران
برجسته عضو
مي پذيرند،
يكي از اين
فرقه ها «حقيقح
متعالي » (كه
از اين پس
آرفو خوانده
مي شوند ) آئوم
شينريكيوست
، فرقه اي
بودايي با
صبغه اي از
مكاشفه گري
اما با
رويكردي به
افزايش قدرت
و توانايي
هاي انسان در
زندگي مدرن.
رسانه
هاي ارتباط
جمعي نقش
محوري در
زندگي ما
دارند .
مجريان
برنامه هاي
مذهبي
تلويزيوني
در آمريكا و
برزيل گوي
سبقت را از
محبوبترين
مجريان
برنامه هاي
تلويزيوني
ربوده اند و
تا آنجا پيش
رفته اند كه
دستمزدي
برابر
دستمزد
اينان
مطالبه مي
نمايند ! آيا
صفحه
تلويزيون و
كامپيوتر به
محراب جديد
خانگي براي
تبليغ مذهب
مصرفي تبديل
شده است ؟ «سوكا
گاكاي » ،
انجمن معنوي
كه دو ميليون
خانواده در
آن عضويت
دارند ،
پيشنهاد
كرده است كه
دستگاه
موسوم به
محراب
ماندالا (منمتر)
در تمام خانه
ها به كار
گرفته شود .
اين دستگاه
حاوي صداي
ضبط شده اي
است كه دايما
كو (آيين
اخلاقي
بودايي و
برهمايي) را
بازخواني مي
كند ! شبكه
اينترنت
ميليونها
انسان را با
يكديگر
مرتبط مي
سازد.
سايتهاي
متعدد مذهبي
و فلسفي،
بازار گرمي
يافته است .
بيش از بيست
هزار
كنفرانس
مذهبي در سال
1997 بر روي شبكه
اينترنت
برگزار شده
است . مؤسسه
جستجوي
سعادت بشر (يك
فرقه عرفاني
ژاپني )
ارتباط
پيروان خود
با يكديگر را
از طريق
ماهواره
برقرار مي
سازد . فرقه
آئوم نيز
ايستگا ه هاي
راديويي
براي تبادل
نظر و
برقراري
ارتباط فكري
بين پيشوا و
مريدان او
داير كرده
است . اگر چه
نوگرايي
فرقه ها مي
تواند به
خشونت طلبي
منجر شود (
چنانكه
اعضاي فرقه
قدرتمند
آئوم در سال 1995
با پخش كردن
گاز سارين در
متروي توكيو
پنج نفر را
كشتند ) اما
اين فرقه ها
به مرور زمان
خود را با
شرايط و
فرهنگ موجود
وفق مي دهند .
براي مثال
همين فرقه
آئوم امروزه
صاحب دهها
فروشگاه
تجهيزات
كامپيوتري
است ،
همچنانكه در
اروپا و
ايالات
متحده
فروشگاههايي
براي پيروان
فرقه هاي
مذهبي كه
شيفته شبكه
اينترنت
هستند ، بر پا
شده است. اين
فرقه ها به
شباهت و
همانندي
موجود بين
فرقه گرايي و
امر تجارت كه
«ماكس وبر» در
بحث درباره
جامعه هاي
پروتستان
مذهب سده هاي
گذشته از آن
سخن گفته است
، رنگ و بوي
امروزي مي
بخشد.
تكنولوژي
نظامي ،
برتري خود را
به اثبات
رسانده است.
از زماني كه
ارتش نجات
بخش (كه مدتها
به عنوان
فرقه آماج
حمله و
انتقاد بود )
اونيفورم
نظامي به تن
كرد تا همچون
ميدان نبرد
به جنگ با
دشمن فقر
برود ، اين
رفتار،
الگويي براي
بسياري از
فرق ديگر شد :
كليساي
اوگاندايي Holy
spirit Mobile forces
(1996-1993) در بحبوحه
جنگ داخلي به
صورت ارتشي
مدرن با
تشكيلات
نظامي
پيشرفته
سازمان يافت.(8)
آئوم
شينريكيو
نيز ، يك «آژانس
دفاعي» بوجود
آورده بود كه
دهها تن از
اعضاي ارتش
ژاپن با آن
همكاري مي
كردند .
سوءقصد در
مترو توكيو
ناشي از جنون
آخرت گرايي
نبود. بلكه
متاثر از يك «فعل
و انفعال »
رواني بود.
اين سوء قصد ،
پيش از آن كه
توسط سازمان
سيا بر ملا
شود ،
مخفيانه
طراحي شده
بود و هدف از
اجراي آن مهر
تاييد زدن بر
پيشگويي
پيشواي اين
فرقه ، مبني
بر قريب
الوقوع بودن
يك «فاجعه ملي
» بود كه به
زعم اعضاي
فرقه نمي
توان آن را به
اين طريقت
معنوي نسبت
داد.
در جامعه
بر كسب
موفقيت از
راه تلاش در
چارچوب
سازمانهاي
گسترده نظام
مند تاكيد مي
شود . انجمن
اتحاد
مسيحيان
جهان (به
رهبري
عاليجناب
مون) اين اصل
را اقتباس
كرد و طولي
نكشيد كه
شمار زيادي
از جنبشهاي
معنوي
ثروتمند به
پيروي از آن
برخاستند .
حال اين پرسش
مطرح است كه
آيا الگوي
اين فرقه
الهام بخش
شيوه هاي
مديريت در
شركتهاي
بزرگ نيست؟
عجب آنكه
مخالفان
فرقه گرايي
در توجيه
مخالفت خود
بر همين
رويكردهاي
نوگرايانه
فرق ، كه با «جامعه
بزرگ » رابطه
تنگاتنگ
دارند،
تاكيد مي
ورزند. در
فرقه هاي مون
، كريستين
ساينس يا
كليساي
سيانتولوژي
همه جيز از
همان خط مشي «رضايت
اجباري » كه
در يك شركت
بين المللي
يك سازمان
مدتي يا نظام
معمولا از
فرودستان
گرفته مي شود
، پيروي مي
كند . در ميان
فرقه هاي هم
همان باور
ساده لوحانه
به فنون و
تكنولوژي
مشاهده مي
شود. به اين
ترتيب
شركتهاي
فراملي
آمريكايي از
دروغ سنج
استفاده مي
كنند، فرقه
سيانتولوژي
هم همينطور(9) آيا
حملات تند و
تيز عليه
فرقه هاي
نوگرا معلول
رقابتهاي
حسد ورزانه
بر سر بازار
سود آور علم
كه قدرت برتر
انگاشته مي
شود نيست ؟
بدين ترتيب
روشن مي شود
كه چرا در
برخي كشورها
پاره اي از
روان پزشكان
هوادار «علم
راستين » مي
كوشند تا به
نام همان
مقوله هاي
شبه علمي ،
زمينه
محكوميت
فرقه ها و
همينطور
مكتبهاي
مستقل
روانكاوي را
فراهم آورند.
بنابراين
فرقه ها هم كه
به اين خرده
گيريها خو
كرده اند به
راحتي اتهام
تعصب و خشك
مغزي را
متوجه
منتقدين خود
مي كنند: حال
آنكه اين
فرقه ها
درباره
اعمال و
رفتارهايي
كه بدون
ترديد براي
هر دولت
مستقلي غير
قابل پذيرش
است ، مانند
دادن
اطلاعات
محرمانه و يا
اعمال نفوذ
به سود
قدرتهاي
خارجي ،
همچنان سكوت
اختيار كرده
اند . تمام
اين كشمكشها
ميان
برادران
دشمن كام ،
روشنگري يك
نكته اصلي و
ان دست به
دامن علم
گرايي فرقه
اي با شبه
آكادميك شدن
در مسايل
اخلاقي است .
تنها بهره
برداري فرقه
اي مسايل
اخلاقي محل
بحث و مناقشه
نيست . تمامي
قدرتهاي (اقتصادي
و سياسي ،
قضايي و
پليسي) ميل
دارند به
قدرت «جادويي»
علم متوسل
شوند كه اين
رويه در
نهايت
دموكراسي و
آزادي را به
مخاطره مي
اندازد. فرقه هاي
عليه
قدرتمداري
با شروع
نهضت
اصلاحات
ديني
پروتستانيسم
( و برخاستن
جنبشهاي
يهودي ) ، فرقه
هاي ويژگي
مدرن ديگري
پيدا مي كنند
و آن در
افتادن با
حاكميت قيم
مدار است . بين
فرقه هاي
انجيلي ،
متدليست يا
باتيست و
پنتكوتي ،
نوعي
فردگرايي «دموكراتيك
» كه حاصل شوق
دانستن است ،
رخ مي نمايد و
اين سوال پيش
مي آيد كه
قداست و
رستگاري
خواص
روحانيون و
ابرار است يا
قاطبه
مومنين هم مي
توانند از
اين فضيلتها
بهره مند
شوند ؟ اي
پرسش دامنه
دار است و در
مورد تمامي
فرق و مذاهب
صدق مي كند ،
زيرا هر گروه
جديدي كه دست
رد به سينه
مذاهب بزرگ
مي زند و تن به
نظام سلسله
مراتب حاكم
بر آن مذاهب
نمي دهد، به
نوبه خود با
ظهور طبقه اي
به نام
روحانيان
مفسر شريعت ،
متوليان
مراسم و آيين
هاي مذهبي و
اسوه هاي
تقوي و فضليت
روبرو مي شود .
در آغاز
قرن بيستم
نخستين
كوششها در
اين زمينه از
ميان
جنبشهاي
پنتكوتي و
نيز فرقه هاي
كاتوليك
آمريكايي و
اروپايي
برخاست . اين
گروهها با
پذيرفتن
امكان تجلي
روح القدس در
كالبدهاي
مختلف در
واقع راه را
براي فرد
گرايي بيشتر
هموار مي
سازند .
با اين همه
، تكثير
گرايي به
همين جا ختم
نمي شود .
پيروان پا را
از مرجعيت
واحد متون
مقدس فارتر
مي گذارند و
افكار و
اعتقادات
ساكنان
سرزمينها ،
روشهاي
زندگي،
عواطف و
احساسات ،
قديسين ،
خصوصيات ملي
را مورد توجه
قرار مي دهند .
از همين رو
است كه از دهه
سي به اين سو،
كتابها و
آثار تاريخي
بسياري
درباره آمده
پنتكوتي ها
به نيجريه ،
مأموريتهاي «ارتش
رهايي بخش »
در كنگوي
بلژيك و
ماموريت
اعضاي فرقه «شاهدان
يهود » در
زامبيا به
رشته تحرير
درآمده است و
همه اين
كارها اغلب
به يك دليل
واحد صورت
پذيرفته است
؛ خلاقيت و
استعداد
آفرينندگي
فرهنگهاي
آفريقايي در
برابر امواج
پياپي خارجي
اعم از فرق و
مذاهب مسيحي
يا اسلامي.
بنابراين
هزاران فرقه
و مسلك
آفريقايي (شرق
، مركز يا
جنوب آفريقا )
يا گروههاي
مذهبي
برزيلي در
حال حاضر
تنها به شيوه
هاي كهن
تبليغ مذهبي
خود ادامه
نمي دهند و
ضمنا با
كليساي سنتي
هم هيچ
مباينتي
ندارند . آنها
بيانگر
تجزيه بازار
آرمانگرايي
در جامعه
مصرفي جهاني
هستند كه از
حركت و
پويايي
نيروهاي
انساني
جلوگيري مي
كند . از اين
رو با وجود
آنكه يك
چهارم مردم
گواتمالا
تحت تاثير
ونفوذ فرقه
هاي برخاسته
از آمريكاي
شمالي قرار
دارند ، اما
در ميان
پيروان اين
فرقه هيچ
تغيير مهمي
در جهت «پيشرفت
اقتصادي »
مشاهده نمي
شود و حال
آنكه تصور
غالب بر آن
است كه اين
پيشرفت خود
به خود در
نتيجه گرايش
به اخلاق
تنزه طلبي به
وجود مي آيد !
جنبشهاي
پنتكوتي حتي
از حيث گرايش
به شيوه بيان
تكثر گرا (گويش
به زبانهاي
مختلف ) جهت
عكس را در پيش
گرفته اند . به
اين معني كه
انواع آئين
ها ، رقصها و
نمايشهاي
اعجازگري از
كشور
مستعمره به
سوي استعمار
گر سابق روان
شده اند و اين
به رغم
تكفيرها و
تهمتهايي
است كه به اين
فرقه ها وارد
مي شود . براي
مثال در
ايالات
متحده برخي
از فرقه هاي
آمريكايي
جنوبي را به
قرباني كردن
انسان و
تخلفات جنسي
متهم مي كنند
كه اين
اتهامات به
اتهاماتي كه
در عهد روم
باستان به
مسيحيان يا
در اروپاي سد
ه هاي ميانه
به يهوديان
وارت مي
كردند ،
چندان بي
شباهت نيست .
وقتي خود
شهروندان
درباره
ميزان تحمل
پذير بودن
اين گونه «فرقه
هاي و
مسلكهاي
آزاد » تصميم
مي گيرند ، در
واقع در مقام
متوليان
رسمي مذهب
عمل مي كنند و
به اين ترتيب
پيشگويي
اميل
دوركهايم را
محقق مي
سازند كه گفت :
«جامعه در
جايگاه خدا
خواهد نشست ».
اما آيا
كساني كه به
شيوه قانوني
با فرقه ها
مقابله مي
كنند ، تصور
كرده اند كه
اين فرقه ها
هم به محض اين
كه فرصتي به
دست آوردند،
عليه آنها
خواهند
شوريد ؟
رابطه بين
عدم تساهل
اكثريت و
فرقه گرايي
اقليت تازگي
ندارد . زماني
كه تعقيب و
گريز بت
پرستان و
مشتركين
آغاز شد، اين
جريان به
پيدايش
گروههاي
مذهبي
گوناگون
منجر گرديد
كه هدفشان
نفي همين
روند بود.
بخشهايي از
اروپا كه بيش
از بقيه نقاط
شاهد
جريانهاي
سياسي- مذهبي
راديكال
بوده اند (سوئيس
در زمان
تاسيس آلمان
كه جنگ سي
ساله مذهبي
رخ داد ،
بيشتر جمعيت
آن كشور را از
بين برد) نيمي
از
محكوميتهاي «جادوگران
» در كل اروپا
را دارا بوده
اند (10) امروزه
در مناطقي كه
فرقه هاي
بنيادگرا
حضور بيشتري
دارند ، مثل
ايالات
متحده و
آمريكاي
لاتين ،
محاكمه هاي
باور نكردني
به جرم
تخلفات جنسي
همراه با
جادوگري بر
پا مي شود.
پايان
بخشيدن به «قصه
اي بي معني »
كساني
اعتقاد
دارند جنگ
انداختن بيش
از اين بر
طبيعت و
زندگي ، جنون
و ديوانگي
است و يا بهتر
است به اين
ماجرا پايان
دهيم . قائل
شدن به
پاياني
خيالي براي
تاريخي كه از
فهم ما بيرون
است دليلي بي
ارزش براي
تسلي خاطر
ماست ، اما از
سه راه مي
توان با اين
تصور همراه
شد : نخست آنكه
حكم كنيم كه
زمان از حركت
باز ايستاده
است ؛ دوم
اينكه در
انتظار يك
رويداد
نهايي رهايي
بخش بنشينيم
و بالاخره
راه سوم اين
است كه
خودمان اين
رويداد را
بوجود
بياوريم . به
اين معني كه
دست به يك
خودكشي دسته
جمعي بزنيم .
طرفداران
توقف زمان ،
مانند
منونيتها (يك
فرقه مسيحي )
در ايالات
پنسيلوانياي
آمريكا يا
هوترين ها در
كانادا ،
همچون
دهقانان
سوئيسي در
قرن نوزدهم
ميلادي
زندگي مي
كنند. برخي
فرقه هاي
رهباني ( در
پاره اي
اديان و
مذاهب ) به
سكون و بي
حركتي زمان
اعتقاد
دارند يا
مانند
بوديسم به
نبود چرخه
مرگ و زندگي
معتقدند . به
گفته مر ي
داگلاس
انسان شناس
بريتانيايي
اگر چه
مقامات
دولتي اين
گروههاي
بسته را به
باد حمله و
انتقاد مي
گيرند ، ولي
اين گروهها
به ندرت دست
به خودكشي مي
زنند و موضوع
آخرت گرايي
يا اعتقاد به
پايان قريب
الوقوع
زندگي ،
بيشتر جنبه
تدافعي دارد
تا هدفي
نهايي . فرقه «شاهدان
يهند » مانند
ساير فرق و
مذاهب كه به
ظهور مجدد
مسيح اعتقاد
دارند . در
انتظار وقوع
رويدادي است
كه به رنج و
مصائب دنيوي
پايان دهد.
اين اعتقاد
تازگي ندارد.
دين مسيحيت
با آرزوي
پايان جهان
شكل گرفت
زيرا در آن
زمان پذيرش
يكپارچگي
تمدني –
امپراتوري ،
براي بسياري
محال بود . در
ميان فرقه
هاي توحيدي
معاصر ، فرقه
لوپاويچ در
آرزوي
بازگشت يك رب
يا مسيح به سر
مي برد.
مشكل اين
گروهها اين
است كه تاريخ
تعيين شده
براي ظهور
مسيح مي گذرد
و كسي ظهور
نمي كند !
بنابراين
آنها ناگزير
مي شوند
عقيده مردم
را در اين
باره تغيير
بدهند. براي
مثال فرقه «شاهدان
يهود » زماني
كه آخرين فرد
از ناظران
جنگ جهاني
اول از دنيا
برود ، چه
سرنوشتي
پيدا خواهد
كرد ؟ مي توان
تصور كرد كه
اين فرقه ها
مجبور
خواهند بود
چشم انداز
ديگري از
پايان جهان
براي پيروان
خود ترسيم
كنند ،
همچنانكه
تاريخهاي
تعيين شده
قبلي براي
برپايي روز
محشر منقضي
شد ، بي آنكه
اتفاقي
بيفتد.
راه حل
خودكشي دسته
جمعي راه حلي
است كه از
مدتها پيش
معمول بوده
است ، هر چند
مطبوعات و
جنبش ضد فرقه
گرايي چنين
القاء مي
كنند كه
پديده
خودكشي جمعي
تازگي دارد ،
مانند
مسموميت
عمدي 918 تن از
اعضاي فرقه
معبد خلق در
سال 1978 در
ايالات
گوياناي
آمريكا
استقبال از
مرگ در گذشته
با مساله
شهادت طلبي
گره خورده
بود ، مانند
اوايل
مسيحيت كه در
ميان بعضي از
فرقه هاي
جنگجوي
مسلمان يا در
جنبشهاي
هزاره گراي
برزيلي قرن
نوزدهم
ميلادي كه در
برابر
سربازان بي
رحمي كه براي
سركوب آنان
هجوم مي
آورند ،
تسليم مي
شدند . ميل به
ترك اين جهان
چنان در سطح
عمومي گسترش
يافت كه ترس
از عذاب دوزخ
مانع از
برچيده شدن
اين رسم
گرديد !
خودكشي جمعي
پيوندي هم با
موضوع
مقاومت در
برابر دشمن
داشته است ،
مثلا
جنگجويان
يهودي چون
نمي خواستند
تسليم
روميان شوند
، در قلعه ما
سادا دست به
خودكشي جمعي
زدند ، يا
زنان دهقان
يوناني براي
اينكه به دست
تركان اسير
نشوند راه
انتحار را
برگزيدند و
نظاير اينها .
در جريان
حمله
مامورين
پليس به
مزرعه و اكو
در سال 1993، طرح
خودكشي جمعي
كه ديويد
كورش رهبر
فرقه آماده
كرده بود ، در
پي مداخله
ناشيانه
مامورين
آمريكايي به
شهادت طلبي
تغيير ماهيت
يافت . در
كشتار اعضاي
فرقه
اوگاندايي «احياي
ده فرمان » در
بهار سال 2000 ،
نمي توان
شباهت بين
روش اين فرقه (فرمان
تجمع ، رعايت
سكوت ، گرفتن
روزه ، جهاد
با نفس و ورزش
همراه با
نيايش
طولاني ...) را
با شهادت در
حين انجام
وظيفه كه
فرقه هاي
اخير كه جنبه
نظامي دارند
، شهادت برخي
از اعضا به
عنوان عامل «رستگاري
» و نجات
نظاميان
سابق كه در
كشتارهاي
بين قبيله اي
دست داشته
اند ، مطرح
شده است .
بنابراين در
شرق آفريقا
ميل به
خودكشي براي
گريز از جنگ
داخلي بدون
حد و مرز و
دادن معناي
نمادين به
بيماري ايدز
، بيشتر
تعبير نظامي
– مذهبي دارد
تا جنبه
پيروي از
دستورات
پيشوا.
به ندرت
اتفاق مي
افتد كه
خودكشي صرفا
براي خودكشي
صورت گرفته
باشد . اين عمل
بيشتر به
مفهوم نفي
مرگ جسماني و
به مثابه
سفري روحاني
براي حلول در
جسمي ديگر
تلقي مي شود .
آيا اين روش
به مبارزه
براي
دستيابر به «حق
مردن » و «مرگ
خود خواسته »
كه به موازات
پيرشدن
جمعيتهاي
ثروتمند
گسترش مي
يابد ،
شباهتي
ندارد ؟ فرقه
معطوف به
خودكشي چنان
خشم اعضاي
جامعه پيرو
فلسفه جان
گرايي را بر
مي انگيزد كه
آنها را به
گفتن مطالب «خلاف
واقع » وامي
دارد . با وقوع
هر خودكشي
جمعي تازه اي
، رسانه هاي
گروهي به حدس
و گمان اعلام
مي دارند كه
رهبران فرقه
احتمالا پس
از كشتن
پيروانشان
متواري شده
اند . اين لحن
حتي زماني كه
معلوم مي شود
رهبران فرقه
خود در شمار
اولين
قربانيان
بوده اند ،
تغيير
چنداني نمي
كند ، از ميان
اين گونه
رهبران مي
توان به جيم
جونز ، ديويد
كورش ،
مارشال
ايلوايت ،
رهبر فرقه
دروازه بهشت
، دو رئيس
فرقه معبد
خورشيد به
نامهاي لوك
ژوره و جودي
مامبرو و
رهبر يك فرقه
اوگاندايي
به نام ژوزف
كيب وتر كه
جسدش توسط
يكي از
بستگان
نزديك وي
شناسايي شد ،
اشاره كرد. در
چنين مواردي
مطبوعات از
عوامل
ناشناخته و
اسرار آميز (مانند
مافيا ،
سرويسهاي
مخفي ،
اختلاف و
مبارزه قدرت
مقامات با
يكديگر ،
مشكلات مالي
و ...) سخن به
ميان مي
آورند . وقتي
در فرقه اي
مانند معبد
خورشيد براي
بار سوم
خودكشي
اتفاق مي
افتد،
مطبوعات به
جاي اينكه
بپذيرند كه
اين خودكشي
متاثر از يك
باور مشترك
فرقه اي بوده
است ، سكوت
اختيار مي
كنند . اين را
هم نمي
پذيرند كه در
ميان قبايل
منطقه
آمازون و يا
مكزيك
خانواده ها
از سر يأس و
درماندگي به
طور دسته
جمعي خود را
حلق آويز و يا
مسموم كرده
باشند. اين
نفي و انكار
از طرف
ارگانهاي
ايدئولوژيك
مدرنيته را
كه پاسخي به
نفي واقعيت
نسبت داده
شده و به فرقه
ها و نفي اين
فرقه ها به
دليل مرگ
ناشي از
خودكشي تلقي
مي شود ، در
واقع بايد
چنين تعبير
كرد كه اين
نفي به مفهوم
نپذيرفتن
اين واقعيت
است كه اعضاي
يك جامعه (ولو
بسيار كوچك )
مي توانند
آزادانه دست
به خودكشي
بزنند . اين
واقعيت پرسش
نگران كننده
اي را پيش مي
آورد و آن
اينكه آيا
پيروي از يك
آرمان مشترك
ناب ، في نفسه
حاكي از وجود
يك گرايش
تراژيك نيست
؟ آيا مسلط
كردن
نظاميگري بر
جوامع «مانند
فرانسه عصر
ناپلئون ،
توسعه طلبي
آلماني ها و
نازيسم بين 1914
تا 1945 و يا «باشگاه
» قدرتهاي
بزرگ هتسه اي
كه همواره در
طول جنگ سرد
آماده بودند
يكديگر را
نابود سازند
، نشانه هايي
دال بر وجود
چنين گرايشي
نيست ؟ آيا
وجود اين
گرايش در
نظريه جهان
مجازي كه
توسط
شركتهاي چند
مليتي و بورس
بازا بسيج
شده است ،
محسوس نيست ؟
آيا اين
گرايش به
راستي در
بازار جهاني
قابل حل است ؟
وقتي كسي
مفهوم
خودكشي جمعي
را به كلي
مردود مي
شمارد و تن
سپردن به«شستشوي
مغزي» را بر
آن ترجيح مي
دهد ، در اصل
چنين القا مي
كند كه جامعه
جهاني (Collectif
Plantaire)
مي تواند شكل
نهايي فرقه
باشد . ولي آيا
مي توان
پذيرفت كه كل
بشريت
بتواند به
خود تخريبي
بينديشد و
درصدد حذف و
نابودي خود
برآيد؟
به هر حال ،
گروههاي «هنري
» كه هر روز مد
عوض مي كنند و
سبك تازه اي
را بر مي
گزينند و
فاجعه گرايي
و عشق به مرگ
را به باد
تمسخر مي
گيرند ، واقع
بين تر از
كساني به نظر
مي رسند كه
احساس پوچي
ناشي از
جامعه
اولتراليبرال
مبتني بر
شبكه هاي
نوين
اطلاعاتي و
ارتباطي را
انكار مي
كنند.(11)
آنها در
حقيقت مي
خواهند
بگويند كه
روياي «ترك
جسم و جهان »
غير عادي
نيست ، بلكه
آن قيافه حق
به جانبي كه
عده اي را
وادار مي
سازند تا
روياي خود را
از قوه به فعل
در آوردند،
حال آنكه
ديگران اين
رويا را به
كار مي گيرند
بدون آنكه
مجبور به ترك
زندگي شوند ،
غير عادي است .
فيلم زيبا و
تكان دهنده Holy
smoke جين كامپيون
نشان مي دهد
كه همين
قيافه حق به
جانب است كه
انسان
سرخورده و
دلزده را به
ورطه اعمال
غير انساني
مي كشاند،
خوشبختانه
زندگي و عشق
پا برجا و
بسيار قوي تر
از تمام
تكنولوژيهاي
معنوي هستند.
هر چه بيشتر
انسانها را
وادار كنيم
كه نوگرايي
پيشه كنند و
خود را با
آرمان بشريت
متكي بر
فلسفه تجارت
جهاني و
ماهيت
تكنولوژيك
آن (بدون توجه
به خصلت جبري
اين مديريت
ناب ) هماهنگ
سازند ،
زخمهاي كهنه
هم بيشتر سر
باز خواهند
كرد و در
نتيجه فرصتي
فراهم خواهد
آمد تا فرقه
اي مذهبي كه
در اصل همدست
و همداستان
فرقه جهاني
سازي است ، از
اين زخمها به
سود خود بهره
برداري كند. 1_
جامعه شناس و
مدير بخش
جامعه شناسي
مركز ملي
پژوهشهاي
علمي فرانسه ((CNRS
1-
عبارت
تجاوز رواني
در گزارش
كميسيوين
تحقيق
پارلماني
درباره فرقه
ها (معروف به
گزارش ژاك
گويار ) كه در
سال 1996 ارايه
شد آمده است. 2-
اعضاي
اين فرقه طي
سه مرحله و در
عرض چهار سال
دست به
خودكشي دسته
جمعي زدند : در
سال 1994 ، 53 كشته
در سوئيس و
ايالت كبك
كانادا ، در
سال 1995،
شانزده كشته
در وركور (كوههاي
الب ) و در سال 1997
پنج كشته در
مونرال ،
افراد اقدام
خود را روشي
براي انتقال
به يك وسيله
نقليه حامل
موجودات
علوي توصيف
كردند كه در
زمانهاي
خاصي از
نزديكي زمين
عبور مي كند (مانند
ستاره
دنباله دار
هال پاپ ) . 3-
مقاله
«بحث و مجادله
هاي پرشور
درباره فرقه
ها ، لوموند
ديپلماتيك ،
مه 1999. 4-
همين
ضرورت و
اضطرار وجه
تمايز و
اختلاف بين
فرقه (socte)
و مذهب (religlon)
كه تكوين اين
يكي به مدت
زمان طولاني
نياز دارد ،
به شمار مي
رود و تاييدي
است بر نظريه
اختلاف زوج
مذهب – فرقه ،
كه ارنست
ترونلج آن را
در كتاب «آموزه
هاي اجتماعي
مسيحيت » (مك
ميلان
،نيويورك )
مطرح كرده
است. 5-
New age
اشاره به
جنبشهاي
پيچيده
معنوي در دهه
80 ميلادي دارد
كه خمير مايه
اعتقادشان
را عمدتا سنت
هاي شرقي و
سرخپوستي از
جمله اعتقاد
به معنويت و
تناسخ تشكيل
مي داد. 6-
فرقه
عرفاني
يهودي 7-
Helke Behrend
جنگ ارواح در
اوگاندا ، 1996- 1985،
فرقه روح
القدس اليس
لاكونا
انتشارات Lharmattan
پاريس، 1997. 8-
پل
آريس ،
سيانتولوژي
عليه جمهوري
، لوموند
ديپلماتيك
مه 1999. 9-
برايان
پ لواك ،
پيگريد
گسترده
جادوگران در
اروپا در
آغاز عصر
مدرن
انتشارات
شان والون 1991. 10-
نظم
نوين
انفورماتيك
، لوموند
ديپلماتيك ،
ژانويه 1999.
|