|
در
آمدي روش
شناختي بر
مسئله نسبت
علم و دين سيد
مجيد ظهيري مقدمه مجموعه
معارف انسان
به سه دسته
تقسيم مي
شوند : 1 1.
آنچه از
طرق عادي كسب
مي شود ؛ 2.
آنچه
از غير طرق
عادي كسب مي
شود ؛ 3.
آنچه
از طريق غير
عادي كسب مي
شود . 4.
طرق عادي
كسب معرفت ،
يعني : “ راه
هايي كه براي
همه انسانها
در همه
زمانها
بالقوه
امكان دارد ”
، اين راه ها
عبارتند از : الف ـ
طريق عقلي ـ
استدلالي ؛ ب ـ طريق
حسي ـ تجربي ؛ ج ـ طريق
نقلي ـ
تاريخي ؛ د ـ طريق
كشفي ـ شهودي .
طريق غير
عادي كسب
معرفت ، يعني :
“ راهي كه
براي همه
انسانها در
همه زمانها
بالقوه
امكان ندارد
” و آن “ طريق
وحي ” است . در
ارتباط با
آنچه از غير
طرق عادي
توسط انسان
كسب مي شود ،
مي توان به
علوم روحي يا
فرا روان
شناختي
اشاره نمود . 2 در
تحقيقات
مختلف براي
پاسخگويي به
مساله “ نسبت
علم و دين ”
اگر علم به
معناي طريق
عادي اول در
نظر گرفته
شود در حقيقت
“ نسبت فلسفه
و دين ” مطرح
مي گردد و اگر
علم به معناي
طريق دوم در
نظر گرفته
شود “ نسبت
علوم تجربي و
دين ” مد نظر
قرار مي گيرد
، همين طور
ممكن است
طريق عادي
سوم و چهارم
در نظر گرفته
شود كه در اين
صورت “ نسبت
تاريخ و دين ”
و “ نسبت
عرفان و دين ”
مطرح خواهد
شد . مراد از
دين مجموعه
تعاليمي است
كه از طريق
غير عادي كسب
معرفت ، يعني
“ وحي ” 3 بدست مي
آيد ، 4 اما گاه
معادل خود
متون ديني
گرفته مي شود
و گاه به
تفسير متون
ديني و گاهي
نيز به سيره
عملي
دينداران
اطلاق مي شود .
در
نوشتار حاضر
مراد ما از
علم “ مجموعه
معارفي است
كه بشر از طرق
عادي كسب
معرفت تحصيل
مي كند ”
و اگر در
جايي منظور
بخش خاصي از
آن بود تذكر
مي دهيم و
مراد ما از
دين “ متون
ديني ” است و
اگر جايي دين
را به معناي “
تفسير متون
ديني ” و يا “
سيره عملي
متدينان ”
گرفتيم
متذكر مي
شويم . سعي
نگارنده در
اين نوشتار
كوتاه اين
است كه مساله
“ نسبت علم و
دين ” را طي
ذكر چند نكته
وضوح بخشد . 5 نكته
نخست : مركب
بودن مساله “
نسبت علم و
دين ” 6 واژه
پيچيده نيز
در ترجمه Complex
به
كار مي رود .
آيا يك مساله
اگر قابل
تجزيه به
مسايل ساده
تر باشد
مساله مركب
ناميده مي
شود ؟ پيچيدگي
و تركيبي كه
از آن سخن مي
گوييم به
ساختاري
صوري ـ زباني
مساله مربوط
نمي شود . پرسش
“ نسبت علم و
دين ” به
پرسشهاي
متنوعي قابل
تجزيه است .
رابطه
پرسشهاي
بدست آمده با
مساله ما در
يك ارتباط
مفهومي است . در حقيقت
“ نسبت علم و
دين ” مشكلي
است قابل درك
عمومي ، اما
فرق
رويارويي
محققانه
اينست كه اين
مشكل به
مسايلي با
وضوح و تعين
كامل تبديل
شود . نكته دوم
: ذو ابعاد
بودن علم و
دين مساله “
نسبت علم و
دين ” پرسش از
رابطه دو شي
بسيط و ساده
نيست ، بلكه
پرسش از دو
مجموعه و دو
شي مركب و ذو
ابعاد است كه
هر يك
ويژگيهاي
گوناگون ،
متنوع و مهمي
دارد . يكي از
خصوصيات مهم
اين دو
مجموعه بسته
و محدود
نبودن آنها
است . بررسي
نسبت دو
مجموعه بسته
بسي سهل تر
است تا بررسي
رابطه دو
مجموعه
بالنده و باز .
علم وجود
تدريجي دارد
و دائما در
حال پويايي و
دامن گستري
است ، دين نيز
در طول حيات
بشر با توجه
به مقتضيات
زماني ،
مكاني و
ظرفيت
معرفتي
انسانها در
حال رشد و
بالندگي است (
در اين جا دين
به معناي “
تفسير متون
ديني ” گرفته
شده است ) . مجموعه
علم ، هم از
بيرون در حال
فربه شدن است
و هم در درون
خويش در حال
تقسيم به
اجزاء ريزتر
و تخصصي تر .
تخصصي شدن
دانشها در
مجموعه علم ،
مصداق تجزيه
دروني و
پيدايش
مسائل جديد و
مهمتر از آن
پيدايش
دانشهاي
جديد ، مصداق
فربه شدن
بيروني آن
است . در مورد
مجموعه دين
نيز بروز و
ظهور مسائل
جديد و
نيازهاي
عصري بشر ،
موجب فربهي
دايره
پاسخگويي
دين به
نيازهاي
بشري است ( در
اين جا دين به
معناي معرفت
ديني مورد
استفاده
قرار گرفته
است ) . نكته سوم
: چند
خاستگاهي
بودن مساله “
نسبت علم و
دين ” 7 يك مساله
يا تنها به يك
دانش خاص
مربوط مي شود
و يا خاستگاه
در دانشهاي
گوناگون
دارد . در صورت
نخست ، آن
مساله “ تك
خاستگاهي ” 8 و
در صورت دوم “
چند
خاستگاهي ”
است . نه تنها
مساله “ نسبت
علم و دين ”
چند
خاستگاهي
است ، بلكه
فروعات و
شاخه هاي آن و
به سخن ديگر
مسائل
برخاسته از
آن نيز ريشه
در زمينه هاي
متعدد داشته
و از
آبشخورهاي
متنوعي
مشروب مي
شوند و
همچنين آثار
گوناگوني در
زمينه هاي
مختلف
معرفتي
دارند . مهمترين
دانشهايي كه
اين مساله در
آنها مي
تواند از
جنبه هاي
گوناگون
مطرح باشد ،
عبارتند از : الف ـ
معرفت شناسي
؛ ب ـ فلسفه
علم ؛ ج ـ فلسفه
دين ؛ د ـ
الهيات ؛ ه ـ جامعه
شناسي ؛ و ـ روان
شناسي ؛ ز ـ تاريخ
. نكته
چهارم : مساله “
نسبت علم و
دين ” چند روشي 9
است . چند روشي
بودن مساله “
نسبت علم و
دين ” ، هم به
مركب بودن
اين مساله بر
مي گردد و هم
به چند
خاستگاهي
بودن آن . يعني هم
از حيث تعدد
مسائل و هم در
مساله واحد
چند روشي است .
مساله
مركب به
مسائل
متعددي
تجزيه مي شود
و همين تنوع
مسائل بنا بر
جهات مختلف
تجزيه ، خود
مولد تنوع
روش مي شود .
پس از تجزيه ،
چند
خاستگاهي
بودن مسائل
بدست آمده
باعث مي شود
دانشهاي
مختلفي به
ميان بيايند
و ورود به
عرصه
دانشهاي
مختلف اغلب
مستلزم اخذ
روشهاي
متنوع است . به
عنوان نمونه
در بررسي
مساله از حيث
معرفت
شناختي و
فلسفي ( فلسفه
علم و فلسفه
دين ) روش ،
تحليلي ـ
منطقي ( اعم از
تحليل
مفهومي ،
تحليل
ساختار
منطقي گزاره
ها و تحليل
ساختار
زباني گزاره
ها ) خواهد بود
و در بررسي آن
از حيث جامعه
شناختي و
روان شناختي
روش تجربي و
در بررسي آن
از حيث
تاريخي ، روش
تاريخي هم در
مقام توصيف و
هم در مقام
تبيين خواهد
بود . در بررسي
الهياتي
مسائل علم و
دين از
رويكردهاي
درون ديني هم
استفاده مي
شود و در اين
گستره
روشهاي
تفسير ،
تاويل ،
تطبيق و روش
سمانتيكي 10 و
هرمنوتيكي 11 به
كار گرفته مي
شود . لازم به
ذكر است كه در
روشهاي
بررسي مساله
“ نسبت علم و
دين ”
رهيافتهاي
پديدارشناختي
12 و وجودي
نگر 13 نيز
نبايد مغفول
بماند . 14 نكته
پنجم : ميان
رشته اي 15
بودن روش
حل مساله “
نسبت علم و
دين ” پرسش از
نسبت علم و
دين از حيث
تجزيه به
مسائل متعدد
، مستلزم
بهره گيري از
روشهاي
متنوع است ،
اما در هر يك
از مسائل
واحد آن نيز
به علت خاصيت
چند
خاستگاهي
آنها ، ردپاي
دانشهاي
گوناگون
ديده مي شود .
حال اگر از
رشته هاي
دانش بشري
بدون توجه به
وجه تعاملي
آنها با
يكديگر بهره
گرفته شود ،
نامبردار به
“ مطالعات
چند رشته اي ” 16
و تنها
نوعي گرد
آوري آراء
متفاوت است و
اگر از
دانشهاي
مختلف به طور
روشمند با
توجه به وجه
تعاملي بين
علوم
استفاده شود
، مطالعه
ميان رشته
خواهد بود . در مساله
نسبت علم و
دين به دليل
آنچه در نكته
چهارم گفته
شد ، بايد از
حصر گرايي
روش شناختي 17 پرهيز
نمود زيرا
ممكن است به
مغالطه “ ذات
و صفت ” يا “ كنه
و وجه ” 18 گرفتار
آييم . 19 مساله
“ نسبت علم و
دين ” را بايد
با تمام
اضلاع آن ديد
و آن را از
جميع منظرها
نگريست و اين
مساله مركب
را نبايد به
هيچ يك از
جنبه هاي
جزئي آن فرو
كاست . ممكن است
لازم باشد
جنبه اي از
مساله “ نسبت
علم و دين ” با
مطالعه
تجربي
پديداري
بررسي شود و
جنبه ديگر از
طريق تحليلي
ـ منطقي و
وجهي نيز با
رهيافت درون
ديني ، اما هر
يك از اين
مطالعات به
تنهايي در
معرض آفت
مغالطه “ كنه
و وجه ” هستند
و مجموع آنها
نيز بدون
وجود يك
ارتباط
تعاملي ، غير
اثر بخش و حتي
شايد
التقاطي
باشند . نكته ششم
: پيچيدگي
مفهوم نسبت يكي از
مهمترين
سوالهاي
مقدماتي
براي فهم
مساله مركب و
پيچيده “
نسبت علم و
دين ” ، تعيين
مراد از
مفهوم “ نسبت ”
است . از مفهوم
“ نسبت ” مي
توان
استفاده هاي
زيادي كرد ،
برخي از آنها
عبارتند از : 1.
نسبت به
معناي
مقايسه دو
امر كه خود به
سه دسته
تقسيم مي شود : الف ـ
مقايسه دو
شيء به عنوان
دو مفهوم كلي
از حيث
مصاديقشان
يا دو مجموعه
از حيث
اعضايشان (
نسب اربعه در
منطق ) ب ـ
مقايسه دو
قضيه ( نسب در
قضايا ) . 2.
نسبت دو
شيء به معناي
“ تاثير و
تاثر ” دو شيء
بر و از هم . 3.
نسبت دو
شيء به معناي
مقايسه آنها
از حيث شيء
سوم . 4.
نسبت از
حيث اطراف ،
كه خود به دو
بخش تقسيم مي
شوند : 1ـ نسبت
دو طرفه ؛ 2ـ نسبت n
طرفه
. نكته
هفتم : تجزيه
مسئله مركب “
نسبت علم و
دين ” از چند
حيث مي توان
مسئله مركب “
نسبت علم و
دين ” را
تجزيه نمود . الف ـ
تجزيه بر
اساس مفهوم
مقايسه اي “
نسبت ” برخي از
مهمترين
جهات تجزيه
عبارتند از : 1.
خاستگاه
؛ 2.
قلمرو ؛ 3.
غايت ؛ 4.
روش ؛ 5.
زبان ؛ 6.
عالمان و
دينداران . 1.
از حيث
خاستگاه و
مباني از اين
حيث ، مساله
مادر “ نسبت
علم و دين ” به
اين سوال
تبديل مي شود
كه : “ علم و
دين از حيث
خاستگاه و
مباني چه
رابطه اي با
يكديگر
دارند ؟” شقوق
محتمل
عبارتند از : الف ـ
خاستگاه علم
ديني است . ب ـ
خاستگاه دين
، علمي است . ج ـ علم و
دين هر دو
خاستگاه
واحد دارند . د ـ علم و
دين
خاستگاههاي
متمايز
دارند . 2.
از حيث
قلمرو صورت
مساله “ نسبت
علم و دين ” از
اين حيث بدين
شكل است كه : “ قلمرو
علم و قلمرو
دين چه رابطه
اي با هم
دارند ؟ ” شقوق
محتمل اين
سوال
عبارتند از : الف ـ علم
و دين
قلمروهاي
متباين
دارند . ب ـ رابطه
قلمرو علم و
دين عموم و
خصوص من وجه
است . ج ـ
قلمرو
علم اعم مطلق
از قلمرو دين
است . د ـ قلمرو
دين اعم مطلق
از قلمرو علم
است . ه ـ قلمرو
علم و دين با
هم يكي هستند .
3.
از حيث
غايت سوال ما
در “ نسبت علم
و دين ” از اين
حيث تبديل مي
شود به اين
سوال كه : “
غايت علم و
غايت دين چه
رابطه اي با
هم دارند ؟ ” شقوق
محتمل
عبارتند از : الف ـ
غايت علم
همسو با غايت
دين است . ب ـ علم و
دين اهداف
متفاوت
دارند . ج ـ علم و
دين اهداف
متمايز
متغاير
دارند . د ـ علم
وسيله اي است
براي غايت
دين . ه ـ دين
وسيله اي است
براي غايت
علم . 4.
از حيث
روش سوال ما
در “ نسبت علم
و دين ” از اين
حيث به اين
سوال تبديل
مي شود كه :
نسبت روش علم
و روش دين
چيست ؟ شقوق
محتمل
عبارتند از : الف ـ علم
و دين هم روش
هستند . ب ـ روش
علم و روش دين
متباين
هستند . ج ـ گاهي
دين از روش
علم استفاده
مي كند و گاهي
نيز علم از
روش دين بهره
مي جويد . 5.
از حيث
زبان مساله “
نسبت علم و
دين ” از حيث
زبان به اين
سوال تبديل
مي شود كه : “ زبان
علم و زبان
دين چه نسبتي
با هم دارند ؟
” شقوق
محتمل
عبارتند از : الف ـ
زبان علم و
زبان دين20
يكي هستند . ب ـ زبان
علم و زبان
دين
متمايزند . ج ـ بخشي
از زبان دين
علمي و بخشي
متمايز از آن
است . 21 6.
از حيث
عالمان و
دينداران سوال ما
در “ نسبت علم
و دين ” از حيث
تعلق به
انسان به اين
سوال تبديل
مي شود كه : “ رابطه
بين عالم
بودن و
ديندار بودن
چيست ؟ ” شقوق
محتمل
عبارتند از : الف ـ
دينداران
عالم هم
هستند . ب ـ
دينداران ضد
علم هستند . ج ـ
دينداران
غير علمي اند . ب ـ تجزيه
بر اساس
مفهوم تاثير
و تاثري “
نسبت ” گاه مراد
از “ نسبت ” ، در
مساله “ نسبت
علم و دين
مفهوم “
تاثير و تاثر
” است . در اين
حوزه سه
ديدگاه
محتمل است : 1.
علم و دين
در هم موثر و
از هم
متاثرند . 2.
فقط علم
از دين
تاثير مي
پذيرد . 3.
فقط دين
از علم تاثير
مي پذيرد . بر مبناي
ديگر ، “
تاثير و تاثر
” تقسيم مي
شوند به : 1.
تاثير و
تاثر بي
واسطه (
مستقيم ) ؛ 2.
تاثير و
تاثر با
واسطه ( غير
مستقيم ) . سوال مهم
در اين حوزه
به تاثير و
تاثر با
واسطه علم و
دين بر هم يا
از هم مربوط
مي شود و آن “
واسطه شناسي
” است و البته
واسطه ها مي
توانند جلي ،
خفي و اخفي
باشند . نكته
بسيار حائز
اهميت اينست
كه در اين
محدوده
ديدگاههاي
مطرح شده
ناظر بر علم
به معناي “
علوم تجربي ”
است و منظور
از دين ،
معرفت ديني
مي باشد . معمولا
واسطه هاي
مورد تاكيد
صاحب نظران ،
“ معرفت
شناسي ” و “ متا
فيزيك ”
هستند 22 كه هم در
شناخت علمي
تاثير مي
گذارند و هم
در شناخت
ديني و تغيير
شناخت علمي
گاه موثر است
در تغيير
شناخت ديني و
نيز بالعكس . اگر
از منظر
ديگري موضوع
مورد نظر را
بررسي كنيم ،
تاثير و تاثر
تقسيم مي شود
به تاثير
مستقيم و
تاثير معكوس .
وقتي مي
گوييم در
معادله x
= y ، x و
y با يكديگر
نسبت مستقيم
دارند يعني
هر چه x بيشتر
شود y هم بيشتر و
هر چهx كمترشودy
هم
كمتر مي شود.
همچنين وقتي
مي گوييم در
معادلهx = 1/ y ،
x و
y
با يكديگر
نسبت معكوس
دارند يعني
هر چهx بيشتر
شود ، y
كمتر مي شود
و هر x كمتر شود ،y
بيشتر
مي شود . حال
اگر مفهوم “
رشد ” و “
پيشرفت ” را
در نظر
بگيريم ،
كساني كه
معتقدند با
رشد و پيشرفت
علم ، دين
افول مي كند
در واقع به
اين سوال كه
نسبت دين و
علم مستقيم
است يا معكوس
پاسخ داده
اند كه معكوس
است . ج ـ تجزيه
بر اساس
مفهوم
مقايسه اي
نسبت از حيث
شي ء ثالث گاه
مفهوم نسبت
به نوعي حامل
معناي
مقايسه از
حيث شيء سوم
است . به عنوان
مثال در
مساله “ نسبت
علم و دين ” از
حيث
پاسخگويي به
نيازهاي
بشري آنها كه
به نقش
حداقلي دين و
نقش حداكثري
علم قائلند
به اين سوال
پاسخ داده
اند . شقوق
ديگر بحث
عبارتند از : 1.
نقش
مساوي علم و
دين ؛
2.
نقش حد
اكثري دين و
نقش حد اقلي
علم . نكته
هشتم : مقامهاي
مختلف بررسي
مساله “ نسبت
علم و دين ” تا اينجا
ديديم كه
چگونه مساله
مركب و
پيچيده “ علم
و دين ” را مي
توان به
سوالهاي
واضح و معين
بسياري
تبديل و
تجزيه نمود .
لازم به ذكر
است كه
سوالهاي
بدست آمده را
مي توان در دو
مقام مورد
بررسي قرار
داد : 1.
مقام
تعريف ؛ 2.
مقام
تحقق . 23 در اين
صورت تعداد
مسائل تجزيه
شده دو برابر
مي شود . بنابراين
مساله “ نسبت
علم و دين ”
نبايد ساده
انگاشته شود
و نيز نبايد
شقوق مختلف
آن و مقام هاي
مورد بررسي
آن با هم خلط
شوند . اگر كسي
درباره “
نسبت علم و
دين ” اظهار
نظر كرد ،
بايد ديد كه
ادعاي وي
پاسخ به كدام
يك از سوالات
تجزيه شده
است و سخن او
ناظر به كدام
مقام است . در پايان
لازم است
تصزيح شود كه
تجزيه اي كه
در اين
نوشتار براي
مساله مركب “
علم و دين ”
انجام شد حصر
عقلي نيست و
با توجه به
وجوه ديگر
مجموعه هاي
كثيرالاضلاع
علم و دين و
نيز مسائلي
كه در آينده
ممكن است رخ
بنمايد ، مي
توان جدول
تجزيه را
توسعه داد . ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پي
نوشتها : 1.
برخي
تقسيم فوق را
به دو بخش فرو
مي كاهند و
آنچه ما تحت
عنوان “ غير
طرق عادي ”
بيان نموديم
را به علاوه
وحي ، در بخشي
با عنوان “
طرق غير عادي
” مي آورند . در
اين نوشتار
به دو علت
بخشي تحت
عنوان “ غير
طرق عادي ” در
تقسيم آورده
ايم . علت نخست
: معارف روحي و
فراوان
شناختي با
وحي فرق هاي
عمده اي
دارند . يكي از
تفاوتهاي
عمده آن
اينست كه به
طور مطلق نمي
توان گفت كه
دريافت علوم
روحي براي
همه انسانها
در همه
زمانها و
مكانها
بالقوه ممكن
است . يا به
نظر نمي رسد
كه به طور
مطلق بتوان
گفت كه
روشهاي آن
قابل آموزش
نيست . ضمن
اينكه در
واقعي بودن
اصل اين
معارف نيز
جاي ترديد
وجود دارد .
چراكه همچون
“ وحي ” مثبتي
چون معجزه
ندارند. علت دوم :
طريق بودن ،
خود تعريف و
ملاك دارد از
جمله اينكه
طريق بايد
مبدا معين
داشته باشد ،
ديگر اينكه
مقصد و هدف
معيني داشته
باشد و نيز
حدود طريق و
مرزهايش با
طرق ديگر و
غير طريق
معلوم باشد . لذا از
آنجا كه
مشكوك است كه
بتوان روش
كسب علوم
روحي و
فراوان
شناختي را
طريق دانست
به آنها
عنوان غير
طرق عادي
داده شده است .
2.Parapsycologic ؛ “ انجمن
علوم روحي ”
در انگلستان
و انجمن فرا
روان شناسي
در آمريكا و
كانادا . 45
رشته در اين
زمينه اعلام
نموده اند ،
برخي از آنها
عبارتند از :
تله پاتي ،
طالع بيني ،
كف بيني ،
تجارب مرگ و … 3:
درباره
چيستي و
فرايند وحي
رجوع شود به : الف
ـ طباطبايي ،
سيد محمد
حسين ، وحي يا
شعور مرموز .
قم ،
انتشارات
دارالفكر . ب ـ DAILIE , JOHN , The Ideas of Revelation in recent thought , New york : Columbia university Press , 1956 . ج ـ MAVORDES , GEORG I , Revelation in Religious Belief , Philadelphia : Temple university press , 1988 . د ـ NIEBIHR , the Meaning of Revejation , Newyork : The Macmilanco . 1941 . ه ـ
خرمشاهي ،
بهاءالدين ،
تحليل
ناپذيري وحي .
كيان ، سال
دهم ، شماره 51 . 4
.دين ممكن
است به سه
معنا تعبير
شود : الف
ـمتون ديني ؛ ب
ـ تفسير متون
ديني ؛ ج
ـ سيره عملي
متدينان . يكي
از سوالهاي
مهم در اين
عرصه رابطه
بين تفسير
متون ديني با
خود متون
ديني است . يك
ديدگاه
اينست كه
تفسير متون
ديني يا به
عبارت ديگر
معرفت ديني
از آنچه از
طريق غير
عادي براي
بشر حاصل مي
شود ( يعني وحي
) منشا مي گيرد
، اما تفاوت
گوهري با علم
به معناي
آنچه از طرق
عادي براي
بشر قابل
تحصيل است
ندارد . بر
اساس اين
ديدگاه ،
معرفت ديني
هم علم است ،
زيرا از
طريقي غير از
عقل ، حس ( اعم
از ظاهري و
باطني ) و نقل
حاصل نمي شود .
لكن تفاوت
عمده اش با
ساير معارف
اين است كه
ريشه در وحي
دارد . سوال
مهم ديگر در
اين عرصه اين
است كه آيا
ارتباط
انسان و دين
جز از طريق
معرفت ديني
است ؟ برخي
بر اين
اعتقادند كه
هرچه به نوعي
از دريچه ذهن
بشر عبور كند
و به فهم او در
آيد لباس علم
به تن مي كند ،
لذا انسان به
جز از طرق
عادي كسب
معرفت با دين
مرتبط نيست .
مبناي سخن
طرفداران
اين ديدگاه
صامت بودن
دين است . 5.روش
شناسي اين
تحقيق را از
درسهاي
استاد گرامي
جناب دكتر
احد فرامرز
قراملكي كه
اينك در
كتابي تحت
عنوان “ دروش
شناسي
مطالعات
ديني ” به
زيور طبع
آراسته شده
است آموختم . 6.Complex
question 7.multiple
origins 8.mono
origin 9.Poly
methodic 10
. براي آشنايي
با سمانتيك
رجوع شود به : CRIMMINS , MARK , semantics , in Routledge Encyclopedia of philosophy .
در
اين مقاله
سرچشمه ها و
اهداف
تاريخي
سمانتيك ،
سنتهاي
سمانتيكي
معاصر و
موضوعات و
مسائل
سمانتيك
مورد بررسي
قرار گرفته
است . همچنين
براي آشنايي
با روش
سمانتيكي در
مطالعات
ديني رجوع
شود به : الف
ـ ايزوتسو ،
توشيهيكو ،
ساختمان
معنايي
مفاهيم
اخلاقي ـ
ديني در قرآن .
ترجمه
فريدون بدره
اي ، تهران ،
قلم ، 1360 . ب
ـ ايزوتسو ،
توشيهيكو ،
خدا و انسان
در قران ،
معني شناسي
جهان بيني
قرآن ، ترجمه
احمد آرام ،
تهران ، شركت
سهامي
انتشار ، 1361 . 11.
براي آشنايي
با هرمنوتيك
و كاربرد آن
در تفسير
متون مقدس
رجوع شود به : INWOOD , MICHAEL , hermeneutics , in Routledge Encyclopedia of philosophy . در
اين مقاله
سرچشمه هاي
هرمنوتيك ،
آراء شلاير
ماخر ،
ديلتاي ،
هيدگر و برخي
متفكران بعر
از هيدگر در
خصوص
هرمنوتيك به
بحث گذاشته
شده است . ب ـ THISELTON , ANTHONY , biblical Hermeneutics , in Routledge Encyclopedia of philosophy
. در
اين مقاله
سير تاريخي
هرمنوتيك
مربوط به
كتاب مقدس در
دنياي
باستان ،
قرون وسطي ،
دوران
رفرميسم و پس
از آن و نيز
آراء شلاير
ماخر ،
ديلتاي و
دوره چرخش به
سوي
اگزيستانسياليسم
و مسائلي را
كه گادامر ،
هابرماس ،
ريكور و
دريدا پديد
آورده اند و
همچنين
هرمنوتيك
مربوط به
كتاب مقدس ما
بعد گادامري
مورد بحث و
بررسي قرار
گرفته است . 12.
Phenomenological ؛
براي آشنايي
با جنبش
پديدار
شناسي و
پديدار
شناسي دين
رجوع شود به : الف
ـ EMBREE
, LESTER ,
phenomenological movement
, in Routledge
Encyclopedia of philosophy . در
اين مقاله از
خاستگاه و
موطن جنبش
پديدار
شناسي ،
پديدار
شناسي واقع
گرا ، پديدار
شناسي وجودي
،
پديدارشناسي
هرمنوتيكال
بحث شده و
دورنمايي از
جنبش پديدار
شناسي ارائه
شده است . ب
ـ WESTPHAL
, MEROLD
, phenomenology of Religion ,
in Routledge
Encyclopedia of
philosophy . در
اين مقاله از
نگاههاي
وجودي و علمي
در پديدار
شناسي دين و
فلسفه دين
توصيفي ( در
مقابل
تجويزي و
دستوري ) سخن
گفته شده است .
ج
ـ الياده ،
ميرچا ، دين
پژوهي ، جلد
اول ، دفتر
اول و دوم ،
ترجمه
بهاءالدين
خرمشاهي ،
تهران ،
پژوهشگاه
علوم انساني
و مطالعات
فرهنگي ، 1375 ، ص
165 ، ـ ص
176 . 13.
existansialistic . 14.
براي آشنايي
با روشهاي
متنوع در
پژوهشهاي
علوم انساني
به طور عام و
نيز مطالعات
ديني به طور
خاص رجوع شود
به : الف
ـ ساروخاني ،
باقر ،
روشهاي
تحقيق در
علوم
اجتماعي ،
تهران ،
پژوهشگاه
علوم انساني
و مطالعات
فرهنگي ، 1377 . ب
ـ قرا ملكي ،
احدفرامرز ،
روش شناسي
مطالعات
ديني ، مشهد ،
دانشگاه
علوم اسلامي
رضوي ، 1380 . 15.
interdisciplinary 16. multiple disciplinary 17. methodological exclusionism 18. آلفرد
نورث وايتهد
در كتاب علم و
دنياي مدرن (
science and
the Modern
world ) از
اين موضوع
تحت عنوان fallacy
of misplaced
concreteness ( مغالطه
واقعيت بد جا
افتاده ) نام
برده و برخي
همچون
هاكسلي در
برخي آثار
خويش با
عنوان nothing
but (
هيچ نيست بجز )
از اين
مغالطه ياد
كرده اند . 19.
خندان ، سيد
علي اصغر ،
منطق
كاربردي ،
تهران و قم ،
سازمان
مطالعه و
تدوين كتب
علوم انساني
دانشگاهها و
موسسه
فرهنگي طه ، 1379
، ص 180 . 20
. بايد دقت
داشت كه دو
بحث در اين
زمينه وجود
دارد : 1)
ما با چه
زباني
درباره خدا
سخن مي گوييم
؟ 2)
خدا با ما
با چه زباني
سخن مي گويد ؟ برخي
بحث نخست را “
زبان دين ” و
بحث دوم را “
زبان ديني ”
مي نامند . براي
آشنايي با
مباحث مربوط
به اين حوزه
رجوع شود به : ALSTON , WILLAM , Religouse languege , in Routledge Encyclopedia of philosophy . در
اين مقاله
قصلي به
بررسي ادله
رد وجود
قضاياي اصيل
درباره خدا
ذيل سه عنوان
دلايل
متافيزيكي ،
دلايل
اپيستمولوژيكي
و دلايل
سمانتيكي ،
فصلي به
تفسيرهاي
غير قطعي از
گزاره هاي
كلامي و فصلي
نيز به
محمولهاي
كلامي
اختصاص
يافته است . 21. MURPHY , NANCEY , science and religion in Routledge Encyclopedia of philosophy در
بخش سوم اين
مقاله به
رابطه غير
مستقيم ( با
واسطه ) علم و
دين توجه
داده شده و
سعي شده به
اين موضوع
وضوح بخشيده
شود . نويسنده
در اين مقاله
رابطه غير
مستقيم علم و
دين از طريق
متافيزيك و
معرفت شناسي
را بيان كرده
است . 22.
يعني دين از
وجوه مختلف
زبان از جمله
زبان علمي
استفاده
كرده است . 23.
گاهي به مقام
تعريف ، مقام
“ بايد ” و “
اثبات ” و به
مقام تحقق ،
مقام “ است ” و “
ثبوت ” نيز
گفته مي شود .در
زمينه تفاوت
ميان مقام
تعريف و مقام
تحقق در علوم
و آشنايي با
نمونه هايي
از آن رجوع
شود به : سروش ،
عبدالكريم ،
قبض و بسط
تئوريك
شريعت ،
تهران ،
مؤسسه
فرهنگي صراط
، چاپ سوم ، 1373 ،
ص 96 . |