جوان مسلمان ايرانى در عرصه‏ى الگودهى

فاطمه وثوقى

مقدمه

مى‏توان هر جامعه را به يك كشتى عظيم در اقيانوس هستى تشبيه كرد كه به هنگام عزيمت از مبدا به مقصد مى‏بايست از تمهيدات ويژه‏اى برخوردار باشد، تا اين كه بتواند در مسير پر از خطر، ناشى از طوفان‏هاى سهمگين و زلزله‏ها و دزدان دريايى به كمين نشسته به سلامتى به ساحل امنيت و آرامش و آسايش برسد و در حالى كه مسافران خود را به سلامتى به ساحل مورد نظر مى‏رساند، مايه‏ى آرامش‏خاطر و نشاط روحى آنان نيز بوده باشد.

با اين مقدمه، در عصر حاضر جوانان هر جامعه به ويژه جوانان برومند و مسلمان ايرانى بسان يك سكان‏دار شايسته و نامور، كشتى زندگى را در طول تاريخ پرافتخار ميهن خويش در مسير رشد و تعالى و پيشرفت‏هاى بزرگ و چشم‏گير به پيش مى‏برند.

حال جاى اين سوال است آيا لازم است كه سكان‏دار چنين كشتى عظيم با مسيرهاى پر از خطر ناشى از طوفان و...، فردى مطلع به علوم پيشرفته‏ى زمان و مهارت‏هاى جديد و قديم و مدير و مدبر باشد يا نه؟

جواب روشن است. بايد يك چنين سكان‏دارى از نظر معلومات و تكنولوژى، فن آورى‏ها... در حد بالايى، هم براى اداره‏ى امور كشتى و هم براى دفاع از سرنشينان آن مجهز بوده باشد.

اين مقاله درصدد است‏به بررسى وظايف و لوازم مورد نياز يك سكان‏دار نمونه و شايسته بپردازد; بدين معنا كه جوان امروز ايرانى چگونه بايد در حيطه‏ى مسؤوليت‏خود، هم به وظيفه عمل بكند و هم به كسب مقام برتر و اول نايل شود و نيز به عنوان الگو براى جوانان ديگر معرفى شود.

در اين راستا، دو محور اساسى و مهم را مورد بررسى قرار مى‏دهيم:

محور اول - كسب معلومات و مهارت‏هاى مورد نياز،

محور دوم - آسيب‏شناسى.

در محور اول به چند نكته‏ى اساسى اشاره مى‏كنيم.

محور اول: كسب معلومات و مهارت‏ها

نكته‏ى اول: آموزش و پرورش (تربيت)

ابتدا به مساله‏ى آموزش و پرورش يا تربيت مى‏پردازيم كه زيربناى رشد و تكامل و هر گونه تعالى است. هدف از آموزش و پرورش روح و جان انسان‏هاست كه در سايه‏ى آموزش استعدادهاى بالقوه به فعليت مى‏رسند و گرنه هم چون معادن كشف نشده در دل زمين نهفته مى‏مانند.

امام صادق ( عليه السلام) فرمودند: «مردم معادنى هستند مانند معدن‏هاى طلا و نقره‏» (1) پس بايد اين معادن كشف بشوند و ديگران از وجود آن‏ها بهره‏مند گردند.

رسول خدا ( صلى الله عليه و آله) فرمودند: «همه‏ى شما كار كنيد و كوشش نماييد ولى متوجه باشيد كه هر كس براى كارى كه آفريده شده، لايق‏تر است و آن را به سهولت و آسانى انجام مى‏دهد.» (2)

تعليم صحيح و استاندارد ميوه‏ى بالندگى و برازندگى در بردارد و در هر جامعه و عصرى خريدار دارد. امير مؤمنان على ( عليه السلام) مى‏فرمايند: «اى گروه جوانان! شرف انسانى و سجاياى اخلاقى خود را با ادب آموزى و تربيت محافظت نماييد و سرمايه‏ى گرانبهاى دين خويشتن را با نيروى علم و دانش از دستبرد ناپاكان و خطرات گوناگون بر كنار نگاه داريد.» (3) امام صادق ( عليه السلام) مى‏فرمايند: «دوست ندارم جوانى را از شما مسلمانان ببينم مگر آن كه روز او به يكى از دو حالت آغاز شود، يا تحصيل‏كرده و عالم باشد، يا متعلم و دانشجو، اگر هيچ يك از اين دو حالت در وى نباشد و با نادانى به سر برد، در اداى وظيفه كوتاهى كرده است. » (4)

نكته‏ى دوم: راه‏هاى كسب معلومات و تربيت

با توجه به اين كه روش استخراج مواد معدنى در هر معدنى متفاوت مى‏باشد، اما هدف از استخراج به كمال رساندن مواد مورد نظر و استفاده‏ى بهينه از آن است، در مورد كسب توانمندى‏ها نيز هدف استفاده‏ى درست و به جا از نعمت‏هاى الهى است. در اين راستا بهترين و كم هزينه‏ترين راه و اسباب و ابزار براى رسيدن به اين هدف استفاده‏ى معقول از تجربه‏ى ديگران، به ويژه گذشتگان از تاريخ است. انسان كه با اين عمر محدود نمى‏تواند به تمام تجارب زندگى دست‏يابد. پس چه بهتر كه از سرمايه‏هاى تجربى ديگران بهره‏مند گردد. على ( عليه السلام) مى‏فرمايند: «تجربيات در زندگى بشر پايان ندارد و انسان عاقل همواره از راه تجربه بر ذخاير معنوى خويشتن مى‏افزايد.» (5)

و نيز مى‏فرمايند: «راى الرجل على قدر تجربته; «ارزش راى هر انسان به مقدار تجربه او است كه در مدرسه‏ى زندگى فرا گرفته است‏» ، نيز فرمودند: «من احكم من التجارب تسلم من العواطب‏» ، «آن كس كه اعمال خود را بر پايه‏ى (محكم) تجارب استوار مى‏كند از سقوط و تباهى به سلامت‏خواهد بود.» (6)

بنابراين استفاده از تجارب ديگران و خويشتن به ويژه از تجارب گذشتگان يك ضرورت است. همان طور كه با هزاران زحمت و رنج و مشكلات از دل خاك آثار باستانى را بيرون مى‏كشند تا معرف ريشه‏ها و اصالت‏يك ملت‏باشد، استفاده از تجربه‏ى سلف نيز همين گونه مى‏باشد. گر چه امروز عده‏اى بر اين عقيده‏اند كه نسل جديد بايد همواره با نوگرايى و پيشرفت‏هاى علمى و صنعتى و... جديد به پيش برود اما غافل از آنند كه گذشتگان چراغ راه آيندگان هستند. اميرمؤمنان مى‏فرمايند:

«من اعتبر ابصر و من ابصر فهم و من فهم علم‏» ; هر كسى از وقايع گذشتگان عبرت بگيرد بينا مى‏شود، كسى كه بصيرت پيدا كرد مى‏فهمد و آن كس كه فهميد عالم مى‏شود. (7)

مطالعه در احوال تاريخ نيز مى‏تواند انسان را در برنامه‏ريزى يارى كند. مولاى متقيان خطاب به فرزند عزيزش چنين مى‏فرمايد: «اگر چه عمر من هم زمان با عمر گذشتگان نبوده است ولى در كارهاى آنان نظر افكنده‏ام و در تاريخشان با دقت فكر كرده و در آثارشان سير نموده‏ام تا جايى كه از كثرت اطلاع مانند يكى از آنان به حساب آمدم... بر اثر تعمق در تاريخ آنان، روشنى و تيرگى كارشان را شناختم و سود و زيان اعمالشان را تشخيص دادم، سپس مجموعه‏ى اطلاعات تاريخى خود را غربال كردم، آن چه كه مفيد بود در اختيار تو گذاردم و تنها مطالب زيبا و دلپذير وقايع را براى تو برگزيدم و ذهنت را از قضاياى مجهول و بى فايده كه اثر علمى و عملى ندارد بر كنار نگاه داشتم.» (8)

پس سزاوار است هر جوان مسلمان در اين باره تفكر كند كه چه شد روزى مشرق زمين مهد تمدن بود، اما امروز از كشورهاى عقب مانده به شمار مى‏آيد. اگر تحصيل كردگان غربى و اروپايى در بزرگ‏ترين و مدرن‏ترين آموزشگاه‏ها و دانشگاه‏ها و... تحصيل مى‏كردند براى تجربه‏ى عملى و آزمايش اندوخته‏هاى خود به شرق روى مى‏آوردند. كشورهاى اسلامى زمانى صادركننده‏ى فرهنگ و علوم مختلف بودند، در حالى كه اروپا بويى از تمدن به دماغش نخورده بود. كتاب‏هاى علمى ابوسيناها، ابن حيان‏ها و ساير اكبار جهان اسلام و ايران، امروز نيز مورد استفاده‏ى غرب واروپاست. پس چه شد امروز شرق محتاج و وابسته‏ى غرب است، اين ذلت از كجا ناشى شده؟

«گرستاولبون‏» وزير اسبق فرانسه مى‏گويد: «تا كنون هيچ مردمى مانند مردم جزيرة‏العرب ديده نشده كه در مدت كوتاه و اندك، بتواند به اين حد از تمدن نايل شود.» (9) او معتقد است كه اين تمدن و ترقى بر اثر آموزه‏هاى دينى است كه پيامبرشان آورده است. اما از زمانى كه كشورگشايى مسلمين شروع شد و با زرق و برق كشورهاى ديگر آشنا شدند، راه تجمل گرايى را پيش گرفتند و اين يكى از عوامل سقوط مردم شد. اگر امروز جوان ايرانى به وجود شعرا و دانشمندان بزرگ چون سعدى و خواجه نصير و ساير بزرگان كشور به خود مى‏بالد، به خاطر زحمات بى شائبه‏ى آنان است، پس سزاوار است كه فرزندان خلف اين بزرگان نيز چون پدران خود باشند. اگر شهرت ايرانى در ميان اعراب جايگاه ويژه دارد اين افتخار به دست‏سلمان‏ها و ميثم‏ها به ارمغان آورده شده است. بنابراين پيوند معنوى ميان ايرانى‏ها و اسلام توسط جوانان فرهيخته‏ى آن عصر مايه‏ى افتخار بوده و سزاوار الگو قرار گرفتن است.

در نمونه‏اى ديگر از احوال تاريخ، آلمان را از نظر بگذرانيم. چه شد آلمان با آن عظمت كه داشت‏به بيچارگى كشيده شد. «هيتلر» در خاطرات خود مى‏گويد: «اگر آلمان بدون دفاع ماند به خاطر اسلحه نبود. او فاقد اراده‏ى لازم براى دفاع بود. اگر من به دست راستى‏ها مى‏گفتم غفلت‏شما باعث‏شد كه يهوديان توانستند در سال 1918 قدرت را به دست گيرند، براى حل اين مشكل نبايد پرسيد: چگونه اسلحه بسازيم؟ بلكه بايد گفت: با چه تدبيرى مى‏توان ملت را از لحاظ اراده تا جايى بالا آورد كه بتواند اسلحه به دست‏بگيرد. وقتى چنين احساسى در قلبى به وجود آمد، اراده‏اش خواهد توانست هزاران راه براى به دست آوردن اسلحه خلق كند. » (10)

با توجه به سرگذشت افول آلمان اگر امروز جوانان برومند مسلمان از اصالت مذهبى و ملى خود به دور باشند و خود را با مصنوعات اجانب سرگرم كنند، روزى متوجه خواهند شد كه بهار جوانى به خزان گرايده، ولى هنوز توشه‏اى نياندوخته‏اند. در جايى ديگر هيتلر مى‏گويد: «من ديدم يهود پايه‏هاى آلمان را سست مى‏كند، از طريق كاباره‏ها و موسيقى و شراب و... .» آيا شايسته‏ى انسان عاقل هست كه با ديدن جنايات اجانب و دشمنان قسم خورده در گذشته و حال، باز هم با آنان همخوانى و همكارى كند. ديروز آلمان، امروز فلسطين و افغانستان و... چگونه انسان آزاده چشم بصيرت را به روى اين همه جنايت مى‏بندد و باز هم به ترويج مقاصد دشمن خود مى‏پردازد.

احمد بابا ميسكو يكى از رهبران جنبش جوانان سياه‏پوست، در يك نامه‏ى سرگشاده خطاب به سران كشورهاى جهان سوم مى‏نويسد: «چرا ملت عرب ما اين چنين لگد كوب و پايمال شده، متفرق و تحقير شده است، در صورتى كه عناصر قدرت را، عبارت از ثروت، كثرت جمعيت، موضع سوق الجيشى، تاريخ پر افتخار در اختيار دارد. من نمى‏دانم مشاهده‏ى چنين وضعى اسف بار است، گويى رهبران ما سوگند خورده‏اند درباره‏ى هيچ چيز با هم موافق و يك دل نباشند» و سپس به سرزنش‏هاى آن‏ها پرداخته و مى‏نويسد: «مصيبت اين است كه اكنون بر همه‏ى اين تمدن‏ها، يك تمدن چيره شده و خفه شان مى‏كند و... غرب ما را مثل خود نمى‏كند و هنگامى كه يكى از ما وجدان خود را از دست مى‏دهد، وجدان و روح اروپايى مسيحى يا ماركسيستى يا نوع دوستى (اومانيسم) جايگزين آن نمى‏شود، بلكه آن چه باقى مى‏ماند هيچ است و پوچ.» (11)

قرآن كريم مى‏فرمايد: «الذين يتخذون الكافرين اوليآء من دون المؤمنين ايبتغون عندهم العزة فان العزة لله جميعا» ; آن گروه كه كافران را دوست گرفتند و مؤمنان را ترك گفتند، آيا نزد كافران عزت مى‏طلبند؟ (خطا مى‏روند) كه عزت همه نزد خداست. (12)

آن‏هايى كه عمرى به دنبال فرهنگ غرب رفتند آخر سر به كجا رسيدند؟ چه مشكلى از جامعه‏ى خود را حل كردند؟ عمرى به ملت‏خود ستم كردند. آيا به جز اسارت و وابستگى چيزى به ارمغان آوردند؟

همه‏ى اين‏ها براى جوان امروز كه ديروز را نديده بود مايه‏ى عبرت و تجربه است. امام راحل مى‏فرمايد: «مسلمانان بايد خودشان را پيدا كنند يعنى بفهمند خودشان يك فرهنگى دارند يك شخصيتى دارند. شخصيت اسلامى خود را دريابند.» (13) علاوه بر اين‏ها سرگذشت ميهن عزيزمان پر از فراز و نشيب و درس و عبرت و استقامت و افتخار براى هر ايرانى دل سوز است.

مقام علمى در سايه‏ى تلاش

با مطالعه‏ى سرگذشت دانشمندان، به اين نتيجه مى‏رسيم كه هيچ لذتى و افتخارى بدون زحمت‏به دست نخواهد آمد. آن چه كه اديسون يا گراهام‏بل در راه اختراع خود صرف كردند چيزى نبود جز عشق و خلاقيت و تلاش بى‏وقفه. پس بنابر اين اگر جوانى دوست مى‏دارد كه افتخار آفرين باشد اين آرزو در كنار زمين‏هاى فوتبال يا تلويزيون، آتارى و ميكرو، ... برآورده نخواهد شد. مولا على ( عليه السلام) مى‏فرمايد: «بقدر الكر تكتسب المعالى و من طلب العلى سهر الليالى‏» ; به اندازه‏ى تلاش مقام‏هاى بالا به دست مى‏آيد، پس هر كس طالب مقام بالاست‏شب زنده‏دارى كند.

به يكى از دانشمندان برجسته گفتند. شما نابغه هستيد؟ ايشان جواب دادند: نه بنده نابغه نيستم، ولى مى‏دانم كه تلاش كردم، زحمت كشيدم تا به اين جا رسيدم.

در كنار همه‏ى معلومات و تجارب و عبرت‏ها نبايد از اسباب و ابزار و تكنولوژى پيش‏رفته غافل بود. اگر بناست قدرت و عزت و سربلندى براى ملتى باشد همانا آن ملت، ملت مسلمان ايران است و اگر بناست كسانى در جهان رهبر و الگو باشند، همانا جوانان مسلمان ايرانى هستند. پس بايد به علم و عمل مجهز و مسلح باشند به طورى كه ديگران جرات تحقير و اهانت‏يا چپاول آنان رانداشته باشند. نه تنها جرات آن را نداشته باشند، بلكه روى آن‏ها حساب باز كنند. اين دستور قرآن كريم است كه مى‏فرمايد: «و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة‏» (14) اين دستور قرآن جز با تلاش علمى و معنوى و صنعتى امكان‏پذير نيست و هدف قرآن كريم اين است كه آمادگى در حد بالايى باشد، به طورى كه دشمنان هيچ وقت جرات جسارت و اهانت نداشته و همواره از مسلمان‏ها بترسند.

نكته‏اى ديگر در جهت كسب و ارزيابى توانمندى‏ها

يكى ديگر از راه‏هاى كسب علم و آگاهى، ارزيابى توانمندى‏هاست كه در جهت‏برنامه‏ريزى و به كارگيرى صحيح از نعمت‏هاى الهى نقش اساسى دارد. مولاى متقيان مى‏فرمايند: «فضيلت درك و فهم مطالب علمى به مراتب نافع‏تر از فضيلت تكرار و خواندن و فراگرفتن آن است.» (15)

ارزيابى در واقع به محك كشيدن توان و استعدادهاست و سبك و سنگين كردن اندوخته‏ها و عمل‏كردهاست كه چه طور به دست آوردم و بايد در كجا مصرف كنم و الان در چه موقعيتى قرار دارم. آيا همين موقعيت‏ها باز هم به سراغ من خواهند آمد يا نه؟

رسول خدا ( صلى الله عليه و آله) مى‏فرمايند: «من فتح له باب خير فلينتهره فانه لا يدرى متى يغلق عنه‏» ; «آن كس كه به رويش در خيرى گشوده شد غنيمت‏بشمارد و از فرصت استفاده كند، زيرا نمى‏داند چه وقت آن در به رويش بسته مى‏شود» (16) و نيز مى‏فرمودند: «ان لله ملكا ينزل في كل ليلة فينادي يا ابناء العشرين جدوا و اجتهدوا» ; «به درستى فرشته‏ى الهى هر شب به جوانان بيست‏ساله ندا مى‏دهد: كوشش و جديت كنيد و براى نيل به كمال و سعادت خود مجاهده نماييد.» (17)

نقش كليدى انتخاب احسن

بعد از كسب علم و مهارت و كشف استعدادها انتخاب مسير نقش كليدى در زندگى جوانان دارد; بدين معنا كه اين سرمايه‏ى عظيم را در كدام سمت و سو خرج كند. براى خشنودى ديگران، براى نجات هموطنان، براى خوش خدمتى اجانب، يا براى رضاى خدا و قطع وابستگى‏ها و....

امام صادق ( عليه السلام) فرمودند: آيه ى شريفه «اولم نعمركم ما يتذكر فيه من تذكر...» (18) ; آيا شما را عمرى مهلت نداديم و رسولان بر شما نفرستاديم تا هر كه قابل تذكر و پند شنيدن است (اين روز را متذكر شود.) اين آيه در ملامت و سرزنش جوانان غافلى است كه به سن هيجده سالگى رسيده‏اند و از فرصت جوانى خود استفاده نمى‏كنند. (19)

اگر انتخاب مسير حركت‏با تدبير و آگاهى و احساس مسؤوليت همراه شود، انگيزه‏ى كافى و قوى براى ادامه‏ى راه به وجود مى‏آيد و به هنگام رويارويى با مشكلات، خستگى و نااميدى به سراغ انسان نمى‏آيد و چه بسا شكست‏هاى احتمالى نيز به پيروزى تبديل گردد. شغل و مسؤوليت جزيى از زندگى و وجود انسان محسوب مى‏شود، به طورى كه حاضر است‏با تمام توان و امكانات به خاطر آن سرمايه گذارى كند و حتى از خواب و خوراك خود كم كرده به پاى مسير انتخاب شده‏اش بريزد. در اين صورت، ديگر جوان فرهيخته و بصير حاضر نمى‏شود كه عمر گرانبهايش را به پاى چيزهاى كم ارزش و بى ارزش فدا كند و بهار عمر را در راه (مانكنى) شدن وسايل زينتى و آرايشى دشمنان وجود خود به سر ببرد، كه چيزى جز دل مشغولى كاذب و احيانا دل مردگى عايد جوان نمى‏كند.

حسن ديگر انتخاب مسير صحيح اين است كه انسان در عمر كوتاه خود، راه موفقيت را راه ميان بر انتخاب مى‏كند. درست است كه تنوع‏طلبى از خواسته‏هاى جوانى است، اما به قول معروف از اين شاخه به آن شاخه پريدن در انتخاب مسير، چه بسا به گمراهى و بى‏راهه كشيده مى‏شود. از اين رو تخصصى كار كردن در يك مسير روشن و صحيح بهتر از تنوع در مشاغل و مسؤوليت‏هاست. تا اين كه خداى نا كرده جوان، زمانى متوجه اشتباه خود مى‏شود كه بهار عمر گذشته و خزان به سراغش آمده و راه جبران هم ممكن نيست.

مولاى متقيان مى‏فرمايند: «العلم اكثر من ان يحاط به فخذوا من كل علم احسنه‏» ; علم و دانش بيش از مقدارى است كه قابل احاطه باشد و يك فرد نمى‏تواند بر همه‏ى آن‏ها واقف گردد، پس از هر علمى بهتر و شايسته‏ترش را فرا گيريد.» (20) و نيز فرمودند: «بهترين مطالبى كه شايسته است جوانان ياد گيرند چيزهايى است كه در بزرگسالى مورد نيازشان باشد و بتوانند در زندگى اجتماعى از آموخته‏هاى دوران جوانى خود استفاده نماييد» .

ادامه دارد...

پى‏نوشت‏ها:

1. حديث تربيت جوان، از سخنان ائمه ( عليه السلام)، ص 165.

2. حديث تربيت جوان، از سخنان ائمه ( عليه السلام)، ص 166.

3. حديث تربيت جوان، از سخنان ائمه ( عليه السلام)، ص 36.

4. حديث تربيت جوان، از سخنان ائمه ( عليه السلام)، ص 37.

5. حديث تربيت جوان، از سخنان ائمه ( عليه السلام)، ص 39.

6. حديث تربيت جوان، از سخنان ائمه ( عليه السلام)، ص 40.

7. حديث تربيت جوان، از سخنان ائمه ( عليه السلام)، ص 42.

8. حديث تربيت جوان، از سخنان ائمه ( عليه السلام)، ص 42.

9. تمدن اسلامى از ديدگاه امام راحل ( رحمه الله)، ص 123.

10. ادلف هيتلر، نبرد من، ج 1، ص 237.

11. مجموعه مقالات سالگرد بزرگداشت امام، ج 1، ص 109.

12. نساء / 139.

13. خود باختگى از ديدگاه امام راحل ( رحمه الله)، ص 77.

14. انفال / 60.

15. حديث جوان سابق، ص 34.

16. حديث جوان سابق، ص 13.

17. حديث جوان سابق، ص 14.

18. فاطر / 37.

19. حديث جوان سابق، ص 15.

20. حديث جوان سابق، ص 173.

جوان مسلمان ايرانى در عرصه‏ى الگودهى (2)

فاطمه وثوقى

ضرورت تغذيه‏ى سالم در كسب علم و عمل

همان گونه كه تغذيه‏ى سالم و مقوى در ساختار بدن اثر معجزه آسايى دارد، تغذيه‏ى فكرى و روحى نيز دست كمى از آن ندارد و بلكه بالاتر از آن نيز مى‏باشد. قرآن مى‏فرمايد: «فلينظر الانسان الى طعامه‏» ; (1) «انسان بايد به غذاى خويش بنگرد» .

نزديك‏ترين اشياى خارجى به انسان غذاى اوست كه با يك دگرگونى جزو بافت وجود او مى‏شود و اگر به او نرسد به زودى راه فنا را پيش مى‏گيرد و به همين دليل قرآن از ميان تمام موجودات روى زمين به مواد غذايى، آن هم موادى كه از طريق گياهان و درختان... عايد انسان مى‏شوند تكيه كرده است. روشن است كه منظور از «نگاه كردن‏» تماشاى ظاهرى نيست، بلكه نگاه به معنى دقت و انديشه در ساختمان اين مواد غذايى و اجزاى حيات بخش آن و تاثيرات شگرفى كه در وجود انسان دارد و سپس انديشه در خالق آن‏هاست‏» .

در بعضى روايات كه از معصومين نقل شده نيز آمده است كه منظور از «طعام‏» در اين جا (علم و دانش) است كه غذاى روح انسان است، بايد بنگرد كه آن را از چه كسى گرفته؟ از جمله از امام باقر (ع) نقل شده است كه در تفسير اين آيه فرمود: «علمه الذى ياخذه عمن ياخذه‏» (2) امام (ع) علم را به جاى غذا در بيان خود جايگزين فرموده‏اند. در جايى انسان بايد به غذاى جسمانيش دقيق شود، كه در غذاى روحانى خود نيز دقت (وسواس) به خرج دهد (اگر سر چشمه‏ى تغذيه پاك و استاندارد باشد) افكار و راهنمايى‏هاى صحيح و مفيد نيز ثمره‏ى آن خواهد بود. اگر نگاهى عميق به زندگى، رفتار وسيره‏ى رسول خدا (ص) و فرزندان بزرگوارش بياندازيم، آثار تغذيه‏ى سالم را در آن بزرگواران به روشنى و آشكارا خواهيم ديد.

غذايى كه روح انسان را به اسارت بگيرد و ارزش انسانى را از او بگيرد، خود زهرى كشنده است. انسان فطرتا آزاد خلق شده و حريت طلب است، اما اگر روح و جسم با هم آزاد نباشند، از دست جسم (آزاد) و تنها كارى ساخته نيست.

به دنبال روح سالم نشاط فكرى و كارى به وجود مى‏آيد و هرگاه تفكر سالم شد، با نشاط شد، انوار ترقى و تمدن وجود انسان، زندگى، جامعه و... را نورافشانى مى‏كند و در سايه‏ى اين نورافشانى آن چه كه به زيان جوان كمال طلب است از آن حذر مى‏نمايد به عنوان مثال زرق وبرق‏هاى اطرافش چشم بصيرت او را كور نمى‏كند. غذاى مسموم و به ظاهر آراسته و فريبنده‏ى نشريات و جرايد او را نمى‏فريبد.

در يكى از پرتكل‏هاى حكماى يهود چنين آمده است: روزنامه نگارى يكى از منابع سرشار فرهنگى است ولى چون دولت ها نتوانسته‏اند از آن به طور شايسته استفاده كنند، سرانجام به دست ما افتاد و ما به وسيله‏ى آن افكار خود را در اذهان مردم توانستيم بگنجانيم.» (3) در جايى ديگر آمده: ما بايد عقيده‏ى (خداپرستى) را از اذهان مردم بيرون كرده و آن‏ها را به سوى اديت‏سوق دهيم. براى آن كه ملت‏هاى غير يهودى متوجه سياست پشت پرده‏ى ما نشوند بايد آن‏ها را به كارهاى صنعتى و تجارتى و... سرگرم كنيم تا به دشمن مشترك خود پى‏نبرند و نيز مى‏گويند: «سر منشا هر ارعاب و نگرانى ما هستيم.» (4)

اگر تغذيه‏ى روح و فكر مسموم باشد خطرات جبران ناپذيرى را در پى خواهد داشت. در طول تاريخ همواره كسانى به ملت و ميهن خود خيانت كرده‏اند كه از تغذيه‏ى ناسالم برخوردار بوده و چشم بصيرتشان به روى حقايق بسته شده و ملت‏خود را قربانى هوس‏هاى زود گذر خود كرده‏اند و تمام افتخارات و فرهنگ غنى كشور خود را در زير خاك‏هاى جهالت و فرو مايگى پنهان كرده‏اند.

بنابر اين آن چه كه انسان را قوى، آزاد، مقتدر، مخترع، ... مى‏گرداند به بركت منبع تغذيه‏ى سالم واستاندارد مى‏باشد كه در عصر حاضر اين منبع تغذيه جز فرهنگ اسلامى چيز ديگرى نمى‏باشد. سفارش بزرگان همواره در جهت منافع انسان‏ها بوده و شايسته است جوانان عزيز توصيه‏ى بزرگان دينى و ملى را سر لوحه‏ى برنامه‏هاى خود قرار دهند. در اين رابطه امام راحل (قدس سره) مى‏فرمودند: «جوانان ذخاير فوق الارضى ما هستند و توصيه مى‏كردند: «راه اصلاح يك (ملت) مملكت، فرهنگ آن مملكت است. اصلاح بايد از فرهنگ شروع شود...» بنابراين يك ضرورت احساس مى‏شود كه جوانان وطن خود را در برابر تهاجم فرهنگى، با فرهنگ غنى اسلامى و اكسينه نمايند. چرا كه در عصر حاضر نه «ايسم‏ها و نيسم‏ها» نتوانستند راه نجات به سوى بشر باز كنند و نه آخرين راه كار (پست مدرنيسم) توانسته است كارى بكند. امروز تمام آگاهان جهان چشم اميد به سوى اسلام دوخته‏اند نيروى مذهب نيرويى است كه هيچ جايگزين ندارد به ويژه مكتب اسلام.

(هيتلر) معتقد است: اصول مذهب و معتقدات ملى اگر سست‏باشند بدون آن كه عقيده‏اى معادل آن در جايش قرار دهند، با از دست رفتن عقايد مذهبى، تزلزل خاطر جاى آرامش و ايمان را گرفته و پايه‏هاى زندگى اجتماعى را متزلزل مى‏سازد. عقايد مذهبى داراى امتيازاتى است كه آدمى را از بسيارى از آلودگى‏ها جدا نگاه مى‏دارد. ايمان يك آلت نيرومندى است كه گره‏ها را مى‏شكافد و راه شناخت مفاهيم فلسفى را باز مى‏كند» (5) «فاعتبروا يا اولى الابصار.»

بهترين و اولين و آخرين راهكار را اسلام براى انسان‏ها به ارمغان آورده است. هرگاه مسلمان‏ها به دستورات نجات بخش اسلام عامل باشند روى سعادت را خواهند ديد. امروز مى‏بينيم جهان غرب يا اروپا با آن همه پيشرفت علمى و تكنولوژى در مورد امنيت روانى و آرامش نسبى جامعه‏ى خود درمانده هستند، هر چند كه ادعاى مدافع حقوق بشر بودن هم دارند و به ظاهر كارهايى را به نفع بشر انجام مى‏دهند، اما اين بشر را خدا خلق كرده او بهتر مى‏داند حقوق بشر چه چيز است و چگونه بايد براى بشر قانون زندگى تنظيم كند نه غرب. در يكى از نشريات آمده بود، وزير وقت‏سوئد گفته بود: ما بيست‏سال پيش طبق نظريه‏ى (فرويد) يك اشتباهى را انجام داديم حالا بايد چهل سال كار كنيم تا بتوانيم آثار آن اشتباه را جبران كنيم.

امروز آن چه كه غرب و شرق را آزار مى‏دهد به ويژه غربيان را، بحران معنويت است كه از درون تهى شده‏اند و آن چه كه به عنوان ثبات نسبى در كشورهاى اسلامى به چشم مى‏خورد در سايه‏ى معنويت است ولو كم‏رنگ. امام صادق ( عليه السلام) مى‏فرمايد: «نفس خويشتن را با خواهش‏هاى گوناگون آزاد مگذار زيرا همان تمايلات آزاد و ناروا باعث‏سقوط و هلاكش خواهد شد.» (6)

انرژى حاصل از معنويت نيرويى است كه هيچ گاه رو به تحليل نمى‏رود و كاستى ندارد، مگر آن كه مستمر نباشد. در جهان امروز با توجه به پيشرفت عظيم علمى و صنعتى و...، آن چه كه انسان‏ها را به عزت و بزرگ منشى دعوت مى‏كند و مايه‏ى آرامش خاطر آن‏هاست، مذهب است كه عامل حركت‏به سوى مبدا و خالق هستى است.

در خود امريكا تعداد كثيرى بودايى و هندو به تجديد حيات معنوى پرداختند و... كه همه‏ى اين‏ها براى غرب خطرآفرين و نگران كننده است و يا سياهان امريكا كه مسلمان هستند، اقدامات مذهبى آنان براى غرب مايه‏ى دردسر است. نيروى معنوى با هر عنوان كه باشد، عامل حركت در جهت منافع ملت‏هاست و مايه‏ى بيدارى و نجات آن‏هاست و حتى به عنوان هويت ملت‏ها شناخته شده است.

(ساموئل هانينگتون) نظريه‏پرداز معروف امريكايى معقتد است: «كه در بسيارى از نقاط جهان (مذهب) آن هم به صورت جنبش‏هاى بنيادگرا لقب گرفته و در جهت پر كردن خلا هويت‏حركت كرده است.» (7)

همين معنويت‏بود كه جوانان برومند ايرانى را به جبهه‏هاى حق عليه باطل كشاند و مايه‏ى شگفتى جهانيان شد. (عدنان خيرالله) از فرماندهان بزرگ عراقى گفته بود: «ما اگر چنين ارتشى داشتيم دنيا را فتح مى‏كرديم‏» . بعد از پايان جنگ عده‏اى در امريكا جلسه گرفتند و بحث‏سر اين بود كه مساله‏ى بين ما و ايرانيان، مساله‏ى توازن قوا نيست، آن چه بين ما مطرح است مساله‏ى معاد است كه براى مردم ايران اين مساله حل شده ولى براى سربازان ما حل نشده و لذا از مرگ مى‏ترسند و استقامت جدى نمى‏كنند و پس از آن به اين فكر افتادند كه چاره‏اى بيانديشند كه اين عامل حركت از جوانان ايرانى گرفته بشود... و بعد از آن مى‏بينم هجمه‏ى دشمن در قالب تهاجم فرهنگى شدت يافته است (من آن‏چه شرط بلاغ است‏با تو مى‏گويم) .

محور دوم - آسيب‏شناسى در ابعاد گوناگون

در مسير حركت از اقيانوس هستى علاوه بر داشتن معلومات و ابزار و اسباب مورد نياز در مسير مورد نظر، شناسايى مسير و مشكلات و موانع موجود و يا احتمالى نيز يكى از اركان مهم اين سفر است. آسيب‏شناسى در هر مقطع و هر زمينه كمك‏هاى مؤثرى در جهت پيشبرد اهداف به انسان مى‏كند، به ويژه هنگام عبور از مسيرى كه ناشناخته و يا صعب العبور باشد.

آسيب‏شناسى درصد شكست‏يا موفقيت را رقم مى‏زند. بنابراين در عصر حاضر براى انجام هر پروژه يا مديريت و مسؤوليت‏يا پست‏هاى كليدى، ابتدا به شناسايى و كارشناسى در آن زمينه مى‏پردازند تا در محاسبات و برنامه‏ريزى‏ها و حتى در تصميم‏گيرى‏ها امداد گر آن‏ها باشد، تا بدين وسيله از ضرر و زيان احتمالى جلوگيرى كرده باشند. بنابراين بر جوانان عظيم الشان مسلمان ايران لازم است كه در جهت رشد و تعالى و نيل به اهداف بزرگ خود در حوزه‏ى مسؤوليت علاوه بر علم و آگاهى كسب مهارت‏هاى مورد نياز به سلاح آسيب‏شناسى نيز مسلح باشند و بدين طريق راه رسيدن به امنيت و آرامش روانى جامعه را هموار نمايند.

اول بايد تعريفى از (آسيب) را بدانيم تا بتوانيم محدوده‏ى آن را معين و مشخص نماييم.

آن‏چه كه از آسيب در لغت نامه تعريف شده بدين ترتيب است (آزار، گزند، درد، رنج، صدمه...) . بر اساس اين تعاريف هر چيزى كه مانع حركت و موفقيت انسان باشد، بايد در جهت رفع و دفع آن كوشيد. چه بسا خواسته‏هاى غير معقول و هوس‏هاى زودگذر نيز آسيب به شمار مى‏آيد. بر انسان‏هاى فرهيخته لازم است كه با درايت و تدبر در امور بهترين و مطمئن‏ترين آن‏ها را انتخاب نمايند.

مولاى متقيان مى‏فرمايد: «چه بسا لذت كوتاه و شهوت زود گذر غصه‏هاى درازى به دنبال مى‏آورد و اندوه فراوان در بردارد» (8) و نيز فرمودند: «كسى كه عارف به مقتضيات زمان است و از دگرگونى‏هاى پى‏گيرش آگاهى دارد، شايسته است هرگز خويشتن را از تحولات و تغييرات اجتناب ناپذيرش در امان نداند.» (9)

با توجه به فرمايش گوهر بار امام (قدس سره) بايد كوشيد تا خطرات و آسيب‏ها به حداقل برسد و تلفات كمتر باشد.

امروز آن‏چه كه به نام (تهاجم فرهنگى) در تمام كشورها به ويژه در كشورهاى اسلامى قربانى مى‏گيرد و مايه‏ى دردسر و ننگ جامعه‏ى اسلامى شده، ناشى از عدم آسيب‏شناسى در آن جوامع و ملت‏ها بوده است و مايه‏ى شگفتى و تاسف است كه با وجود حد و مرز جغرافيايى براى كشورها، جهت‏حفظ و حرمت و حاكميت كشورها، متاسفانه در مقابل تهاجم فرهنگى هيچ حد و حدود مرزى قايل نشده‏اند و عواملى چون ماهواره‏ها و امثال ذلك بدون حساب و كتاب و هيچ محدوديتى در اختيار مردم به ويژه جوانان گذاشته شده است. خسارت‏هاى قابل ملاحظه‏اى به كشورها تحميل شده است. آيا خود مردم مقصر هستند يا صادر كنندگان آن برنامه‏ها؟ ؟

امير مؤمنان مى‏فرمايند: «هر كس به شرايط و لوازم حريت عمل كند شايسته آن است و هر كس در انجام وظايف و مقررات آزاد كوتاهى نمايد، به ذلت و بردگى بر مى‏گردد.» (10)

هر جوان مسلمان بايد خود به فكر سلامتى خود باشد كه اين سلامتى فردى (مراعات بهداشت فردى) قطعا به جامعه نيز انتقال پيدا خواهد كرد. هرگاه جوانى كه مى‏بايست مخترع و مكتشف مى‏شد، در اثر عدم توجه و آگاهى به جايگاه والاى خود، خود نيز با دشمن قسم خورده براى سرنگونى خويشتن همكارى نمايد، در اين صورت اميدها به ياس و آمال و آرمان‏ها بر باد رفته محسوب مى‏گردد.

بعد از پيروزى انقلاب اسلامى به دست توانمند مردم بزرگ ايران كه جوانان در آن سهم بسزايى داشتند و دارند براى حفظ اين حركت عظيم و اين سنگر فتح شده مى‏بايست هيچ وقت از دشمنان دين و آيين غافل نبود. دشمنى كه دين و مكتب آن را بر زمين كوبيده، هيچ وقت‏با دين سرسازش نخواهد داشت.

امام محمد تقى ( عليه السلام) مى‏فرمايد: «كسى كه به سخن گوينده‏اى گوش فرا دهد با اين عمل وى را بندگى كرده است. اگر گوينده‏ى سخن از خدا مى‏گويد او خدا را بندگى كرده و اگر ناطق از زبان شيطان و افكار شيطانى سخن مى‏گويد، شيطان را بندگى نموده است.» (11) جوان ايرانى نبايد از اين مساله غافل باشد كه اين همه برنامه‏هاى گوناگون و فريبنده در قالب فيلم، ماهواره، سى‏دى، بازى‏هاى كامپيوترى و امثال آن‏ها همه بسان بمب شيميايى عمل مى‏كند. هم چنان كه در جبهه‏هاى حق هرگاه دشمن درمانده از پيروزى و غلبه‏ى سپاه اسلام مى‏شد به بمب شيميايى پناه مى‏برد تا جلوى حركت‏سريع را بگيرد. در زمينه‏ى استحاله‏ى فرهنگى نيز دست‏به چنين اقدامى زده است.

على ( عليه السلام) مى‏فرمايد: «كسى كه تو را به مطالب باطل خشنود سازد و به بازى و سخنان غير واقعى گول بزند او حقايق را از تو پنهان داشته و درباره‏ات خيانت كرده است.» (12)

چه زيبا فرموده امام (قدس سره) : اگر همان‏ها كه در قالب دوست‏با ما سخن مى‏گويند و براى جوانان ما دلسوزى مى‏كنند و مى‏خواهند جوانان ايرانى در كمال خوب و خوشى و با نشاط به سرببرنند، چرا راز و رمز تكنولوژى پيشرفته‏ى خود را در اختيار جوانان مقتدر ايرانى قرار نمى‏دهند و تنها از اين دلسوزى فريبنده بازى‏هاى كامپيوترى كذايى و مجلات و نشريات منحرف كننده وباز دارنده از فعاليت و... نصيب جوانان ايران شده است.

اسلام به ما اجازه نمى‏دهد آلت دست اجانب قرار بگيريم و زنجير ذلت را خود به دست و پاى خود بزنيم. شعار هميشه جاويد امام حسين ( عليه السلام) «هيهات منا الذلة‏» تكليف ما را روشن و معين كرده است.

امروز ترويج مصرف گرايى، تجمل گرايى، دل مشغولى و ترويج آن چيزى كه دشمنان دين براى انحراف جوانان اسلام تدارك ديده‏اند همكارى با كسانى است كه خواهان ايرانى عقب مانده و وابسته و شكست‏خورده هستند.

قرآن كريم مى‏فرمايد: «انما ينهيكم‏الله الذين قاتلوكم في الدين‏» ; «و شما را از دوستى كسانى نهى مى‏كند كه در دين با شما قتال كرده‏اند و بلكه ما را دعوت به جهاد با آن‏ها مى‏كنند» .

«واعدوا لهم ما استطعتم من قوة‏» ; «شما (اى مؤمنان) در مقام مبارزه با آن كافران خود را مهيا كنيد» . تا آن حد كه بتوانيد: «ومن رباط الخيل ترهبون به...» ; «از آذوقه و تسليحات و آلات جنگ و اسبان سوارى براى تهديد و تخويف دشمنان خدا و دشمنان خودتان كاملا فراهم سازيد و بر قوم ديگرى كه شما بر دشمن آنان مطلع نيستيد (مراد منافقانند كه ظاهرا مسلم وباطنا كافرند) و خدا به مكر و دشمن آن‏ها آگاه است، نيز مهيا باشيد و آن‏چه در راه خدا (واحياى دين خدا) صرف مى‏كنيد خدا تمام به شما عوض خواهد داد و هرگز به شما ستم نخواهد شد.» (13)

با توجه به محتواى آيه‏ى شريفه امكانات دفاعى امروز بايد اعم از فراگيرى علوم جديد و فن آورى‏هاى جديد و پيشرفته باشد به طورى كه به قول قرآن، دشمنان در هراس بوده و آرامش خود را از دست‏بدهند نه اين كه آن‏ها كارى بكنند كه از جانب ما مطمئن باشند كه هيچ تعرض و خطرى از جانب ما آن‏ها را تهديد نمى‏كند و نخواهد كرد.

دوستى تعريف مى‏كرد، يكى از اقوام ما كه به آلمان سفر كرده بود و در آن جا براى خريد برخى لوازم آرايشى كه در ايران براى آن‏ها تبليغ مى‏شود، رفته بود و در كمال ناباورى با كمياب يا نايابى آن لوازم روبه رو شده بود و آن چه باعث تعجب ايشان شده بود اين مساله بوده كه زنان آلمانى به اندازه‏ى زنان ايرانى توجه به آرايش كردن نداشتند و بلكه اغلب داراى مدارج و مدارك علمى بالايى بودند و همين امر باعث‏شده بود كه آن خانم روشن فكر به فريب كارى كسانى كه با روانه كردن سيل كالاهاى مصرفى و تجملى و مشغول كردن مردم ايران به ويژه جوانان پى ببرد و نه تنها ديگر به دنبال لوازم كذايى نبوده بلكه خود و خانواده‏اش تشويق به فراگيرى زبان (خارجى) جهت‏بالا بردن سطح علمى خودشان شده‏اند.

راه مقابله در پى آسيب‏شناسى

يكى از راه‏هاى مقابله با خطرات و خسارات وارده از سوى دشمن مقابله به مثل و بلكه بالاتر از آن است‏به عنوان مثال توليد بهتر و انبوه داخلى و ترويج آن (تا بدين وسيله جايگاه كالاهاى خارجى مخدوش گردد) و مصرف بهينه و بجا و احياى ارزش‏هاى اسلامى و جبران مافات.

خبرنگار راديو و تلويزيون آلمان غربى در مصاحبه‏اى از امام راحل ( رحمه الله) پرسيد: در اروپا تحركى جديد به چشم مى‏خورد كه يك تحرك مذهبى است كه قبل از اين آن تحرك وجود نداشته. اين تحرك را چگونه ارزيابى مى‏كند؟ امام فرمودند: «آن تحرك مذهبى از اين است كه مردم از پيشروى مادى سرخورده‏اند و ديده‏اند كه تمام اين پيشرفت‏هايى كه شده چيزى نيست كه براى بشر آرامش بياورد، بلكه بيشتر زندگى آن‏ها را تباه كرده است، آن چيزى كه آرامش مى‏آورد مذهب است. در امور مادى اين آرامش نيست‏» .

تمايل به دنيا گرايى در هر قالبى كه باشد، آفت زندگى سالم و توام با آرامش واقعى است. در روايات اسلامى نيز بدان اشاره شده كه حب دنيا سردسته‏ى همه‏ى خطاهاست. هنگامى كه خود خواهى، رفاه‏طلبى و بى دردى در ميان ملتى حاكم شد، ايثار و مهربانى و گذشت و همدلى، تعاون و صفا و صميميت فدا مى‏شوند و در پى كم رنگ شدن ارزش‏هاى واقعى اركان وحدت و انسجام به سستى مى‏گرايد و راه را براى ورود دشمن قسم خورده هموار مى‏نمايد. اين در حالى است كه دشمنان ما هيچ گاه از ياد ما غافل نبوده و در پشت پرده‏ى سياست دست‏يكديگر را به گرمى مى‏فشارند. در دنياى مترقى و مدعى تمدن آن چه برايش بهايى قايل نيستند جان و مقام انسان‏هاست و تنها از انسان‏ها به عنوان ابزار ترقى استفاده مى‏كنند، توليد بيشتر و مصرف بيشتر! ! در يك چنين موقعيتى تنها راه نجات و دست‏يابى به پيروزى تمسك به قرآن شريف است كه بهترين و آسان‏ترين خط مشى زندگى را به انسان آموخته و سعادت واقعى آنان را نيز تضمين كرده است. هرگاه جوان مسلمان به آسيب‏شناسى قرآن كريم توجه داشته باشد و فراز و نشيب‏ها را بشناسد مطمئنا در زندگى دچار اشتباه و خسران نخواهد شد. قرآن مى‏فرمايد: «يا ايها الذين امنوا لا تتخذوا الكافرين اولياء من دون المؤمنين اتريدون ان تجعلوا لله عليكم سلطانا مبينا» ; (14) «اى اهل ايمان مبادا كافران را به دوستى گرفته و مؤمنان را رها كنيد آيا مى‏خواهيد خدا را بر (عقاب و عصيان) خود حجتى آشكار گردانيد» . در آيه‏ى ديگر چنين هشدار مى‏دهد: «يا ايها الذين امنوا لا تتخذوا اليهود والنصارى اولياء بعضهم اولياء بعض...» ; «اى اهل ايمان يهود و نصارى را كه دشمن اسلامند به دوستى مگيريد آنان بعضى دوست‏دار بعضى ديگرند و هر كه از شما مؤمنان با آن‏ها دوستى كند (در كفر و ستمگرى) به حقيقت از آن‏ها خواهد بود و همانا خدا ستمكاران را هدايت نخواهد نمود.» (15)

اين هشدارهاى بزرگ قرآن آن هم در سوره‏ى مائده كه جز آخرين دستورات الهى مى‏باشد، دليل واضح و مهمى در جهت دورى از دشمنان شناخته شده و بى رحم اسلام است كه در عصر حاضر ما به وضوح ستمگرى آنان را در حق همه‏ى ملت‏ها مى‏بينيم. يهود (صهيونيسم) امروز هم اقتصاد و هم فرهنگ و هم سياست كلى جهان را مى‏گرداند و شخصيت انسانى ملت‏ها را به تسخير گرفته و به هيچ اخطارى و نصيبى اعتنا نمى‏كند. قرآن در اين زمينه مى‏فرمايد: «يا ايها الذين امنوا لا تتخذوا الذين اتخذوا دينكم هزوا ولعبا» ; (16) «اى اهل ايمان با آن گروه از اهل كتاب و كافران كه دين شما را به فسوس و بازيچه گرفتند دوستى مكنيد (و از آنان نترسيد)، از خدا بترسيد اگر به او ايمان آورده‏ايد.» امروز سردمداران كفر در اسراييل تمام سران جهان را به مسخره گرفته‏اند و به هيچ اصولى پايبند نيستند.

اين آيه‏ى شريفه تمام راه‏هاى بهانه را براى مسلمين مى‏بندد كه ديگر به فكر هيچ گونه رابطه، اعم از تجارى و سياسى و غيره با كسانى كه دشمنى تمام عيار با مسلمين دارند بيافتند، مى‏فرمايد: «لتجدن اشد الناس عداوة للذين امنوا اليهود والذين اشركوا...» ; (17) «همانا محققا دشمن‏ترين مردم نسبت‏به مسلمانان، يهود و مشركان را خواهى يافت و با محبت‏تر از همه كس با اهل ايمان آنان را كه گويند ما نصرانى هستيم، اين دوستى نصارى نسبت‏به مسلمين بدين سبب است كه برخى از آن‏ها دانشمند و پارسا هستند و آن‏ها تكبر و گردن‏كشى بر حكم خدا نمى‏كنند.» خداوند در اين آيه‏ى شريفه تكليف همه‏ى اهل ايمان را روشن كرده و خوبان آن‏ها را نيز استثنا فرموده است. ديگر با اين لحن بلند در قرآن آيه‏اى پيدا نمى‏شود كه به مسلمان‏ها هشدار جدى بدهد كه با يهود (صهيونيسم امروز) بخواهند تحت هر عنوان و يا بهانه‏اى راه مسالمت‏آميز پيش بگيرند. قرآن شريف در آيه‏اى ديگر راه احتمال شبه را نيز بسته مى‏فرمايد: «لن ترضى عنك اليهود و لاالنصارى حتى تتبع ملتهم...» (18) ; «هرگز يهوديان و نصارى از تو راضى و خشنود نخواهد شد مگر آن كه پيروى از آيين آن‏ها كنى.» به اين معنا كه اگر امروز كسانى بخواهند از راه تساهل و تسامح حق سكوت به آن‏ها بدهند كه دست از سر ما بردارند چنين نخواهد شد. (لن) در زبان عربى براى نفى ابد است. هرگز تحت هيچ شرايطى آن‏ها با ما ميانه‏ى خوبى نخواهند داشت، كه قرآن شريف آسيب‏شناسى كرده و راه‏هاى مقابله را به ما ياد داده كه اگر سر لوحه‏ى زندگى خود قرار دهيم هيچ خفت و ذلتى ما را تهديد نخواهد كرد و اگر نه هر آن چه بر سر ساير ملت‏ها آمده بر سر ما نيز خواهد آمد.

پى‏نوشت‏ها:

1. عبس / 24.

2. تفسير نمونه ذيل آيه‏ى فوق.

3. دنيا ملعبه‏ى دست‏يهود، آية الله محمد شيرازى ( رحمه الله)، ص 144.

4. دنيا ملعبه‏ى دست‏يهود، آية الله محمد شيرازى ( رحمه الله)، ص 150.

5. ادلف هيلتر، نبرد من، ج 1، ص 270.

6. حديث تربيت جوان، از سخنان ائمه ( عليهم السلام)، ص 67.

7. مجموع مقالات، سالگرد بزرگداشت امام (قدس سره)، ج 3، ص 450.

8. حديث جوان، سابق، ص 63.

9. حديث جوان، سابق، ص 104.

10. حديث جوان، سابق، ص 129.

11. حديث جوان، سابق، ص 135.

12. حديث جوان، سابق، ص 135.

13. انفال / 60.

14. نساء / 144.

15. مائده / 51.

16. مائده / 57.

17. مائده / 81.

18. بقره / 120.