جوان
مسلمان
ايرانى در
عرصهى
الگودهى
فاطمه
وثوقى مقدمه
مىتوان
هر جامعه را
به يك كشتى
عظيم در
اقيانوس
هستى تشبيه
كرد كه به
هنگام عزيمت
از مبدا به
مقصد مىبايست
از تمهيدات
ويژهاى
برخوردار
باشد، تا اين
كه بتواند در
مسير پر از
خطر، ناشى از
طوفانهاى
سهمگين و
زلزلهها و
دزدان
دريايى به
كمين نشسته
به سلامتى به
ساحل امنيت و
آرامش و
آسايش برسد و
در حالى كه
مسافران خود
را به سلامتى
به ساحل مورد
نظر مىرساند،
مايهى
آرامشخاطر
و نشاط روحى
آنان نيز
بوده باشد. با
اين مقدمه،
در عصر حاضر
جوانان هر
جامعه به
ويژه جوانان
برومند و
مسلمان
ايرانى بسان
يك سكاندار
شايسته و
نامور، كشتى
زندگى را در
طول تاريخ
پرافتخار
ميهن خويش در
مسير رشد و
تعالى و
پيشرفتهاى
بزرگ و چشمگير
به پيش مىبرند.
حال
جاى اين سوال
است آيا لازم
است كه سكاندار
چنين كشتى
عظيم با
مسيرهاى پر
از خطر ناشى
از طوفان و...،
فردى مطلع به
علوم
پيشرفتهى
زمان و مهارتهاى
جديد و قديم و
مدير و مدبر
باشد يا نه؟ جواب
روشن است.
بايد يك چنين
سكاندارى
از نظر
معلومات و
تكنولوژى،
فن آورىها...
در حد
بالايى، هم
براى ادارهى
امور كشتى و
هم براى دفاع
از سرنشينان
آن مجهز بوده
باشد. اين
مقاله درصدد
استبه
بررسى وظايف
و لوازم مورد
نياز يك سكاندار
نمونه و
شايسته
بپردازد;
بدين معنا كه
جوان امروز
ايرانى
چگونه بايد
در حيطهى
مسؤوليتخود،
هم به وظيفه
عمل بكند و هم
به كسب مقام
برتر و اول
نايل شود و
نيز به عنوان
الگو براى
جوانان ديگر
معرفى شود. در
اين راستا،
دو محور
اساسى و مهم
را مورد
بررسى قرار
مىدهيم: محور
اول - كسب
معلومات و
مهارتهاى
مورد نياز، محور
دوم - آسيبشناسى.
در
محور اول به
چند نكتهى
اساسى اشاره
مىكنيم. محور
اول: كسب
معلومات و
مهارتها
نكتهى
اول: آموزش و
پرورش (تربيت)
ابتدا
به مسالهى
آموزش و
پرورش يا
تربيت مىپردازيم
كه زيربناى
رشد و تكامل و
هر گونه
تعالى است.
هدف از آموزش
و پرورش روح و
جان انسانهاست
كه در سايهى
آموزش
استعدادهاى
بالقوه به
فعليت مىرسند
و گرنه هم چون
معادن كشف
نشده در دل
زمين نهفته
مىمانند. امام
صادق ( عليه
السلام)
فرمودند: «مردم
معادنى
هستند مانند
معدنهاى
طلا و نقره» (1)
پس بايد اين
معادن كشف
بشوند و
ديگران از
وجود آنها
بهرهمند
گردند. رسول
خدا ( صلى الله
عليه و آله)
فرمودند: «همهى
شما كار كنيد
و كوشش
نماييد ولى
متوجه باشيد
كه هر كس براى
كارى كه
آفريده شده،
لايقتر است
و آن را به
سهولت و
آسانى انجام
مىدهد.» (2) تعليم
صحيح و
استاندارد
ميوهى
بالندگى و
برازندگى در
بردارد و در
هر جامعه و
عصرى خريدار
دارد. امير
مؤمنان على (
عليه السلام)
مىفرمايند: «اى
گروه جوانان!
شرف انسانى و
سجاياى
اخلاقى خود
را با ادب
آموزى و
تربيت
محافظت
نماييد و
سرمايهى
گرانبهاى
دين خويشتن
را با نيروى
علم و دانش از
دستبرد
ناپاكان و
خطرات
گوناگون بر
كنار نگاه
داريد.» (3) امام
صادق ( عليه
السلام) مىفرمايند:
«دوست ندارم
جوانى را از
شما
مسلمانان
ببينم مگر آن
كه روز او به
يكى از دو
حالت آغاز
شود، يا
تحصيلكرده
و عالم باشد،
يا متعلم و
دانشجو، اگر
هيچ يك از اين
دو حالت در وى
نباشد و با
نادانى به سر
برد، در اداى
وظيفه
كوتاهى كرده
است. » (4) نكتهى
دوم: راههاى
كسب معلومات
و تربيت
با
توجه به اين
كه روش
استخراج
مواد معدنى
در هر معدنى
متفاوت مىباشد،
اما هدف از
استخراج به
كمال رساندن
مواد مورد
نظر و
استفادهى
بهينه از آن
است، در مورد
كسب
توانمندىها
نيز هدف
استفادهى
درست و به جا
از نعمتهاى
الهى است. در
اين راستا
بهترين و كم
هزينهترين
راه و اسباب و
ابزار براى
رسيدن به اين
هدف استفادهى
معقول از
تجربهى
ديگران، به
ويژه
گذشتگان از
تاريخ است.
انسان كه با
اين عمر
محدود نمىتواند
به تمام
تجارب زندگى
دستيابد. پس
چه بهتر كه از
سرمايههاى
تجربى
ديگران بهرهمند
گردد. على (
عليه السلام)
مىفرمايند: «تجربيات
در زندگى بشر
پايان ندارد
و انسان عاقل
همواره از
راه تجربه بر
ذخاير معنوى
خويشتن مىافزايد.»
(5) و
نيز مىفرمايند:
«راى الرجل
على قدر
تجربته; «ارزش
راى هر انسان
به مقدار
تجربه او است
كه در مدرسهى
زندگى فرا
گرفته است» ،
نيز فرمودند:
«من احكم من
التجارب
تسلم من
العواطب» ، «آن
كس كه اعمال
خود را بر
پايهى (محكم)
تجارب
استوار مىكند
از سقوط و
تباهى به
سلامتخواهد
بود.» (6) بنابراين
استفاده از
تجارب
ديگران و
خويشتن به
ويژه از
تجارب
گذشتگان يك
ضرورت است.
همان طور كه
با هزاران
زحمت و رنج و
مشكلات از دل
خاك آثار
باستانى را
بيرون مىكشند
تا معرف ريشهها
و اصالتيك
ملتباشد،
استفاده از
تجربهى سلف
نيز همين
گونه مىباشد.
گر چه امروز
عدهاى بر
اين عقيدهاند
كه نسل جديد
بايد همواره
با نوگرايى و
پيشرفتهاى
علمى و صنعتى
و... جديد به
پيش برود اما
غافل از آنند
كه گذشتگان
چراغ راه
آيندگان
هستند.
اميرمؤمنان
مىفرمايند: «من
اعتبر ابصر و
من ابصر فهم و
من فهم علم» ;
هر كسى از
وقايع
گذشتگان
عبرت بگيرد
بينا مىشود،
كسى كه بصيرت
پيدا كرد مىفهمد
و آن كس كه
فهميد عالم
مىشود. (7) مطالعه
در احوال
تاريخ نيز مىتواند
انسان را در
برنامهريزى
يارى كند.
مولاى
متقيان خطاب
به فرزند
عزيزش چنين
مىفرمايد: «اگر
چه عمر من هم
زمان با عمر
گذشتگان
نبوده است
ولى در
كارهاى آنان
نظر افكندهام
و در
تاريخشان با
دقت فكر كرده
و در آثارشان
سير نمودهام
تا جايى كه از
كثرت اطلاع
مانند يكى از
آنان به حساب
آمدم... بر اثر
تعمق در
تاريخ آنان،
روشنى و
تيرگى
كارشان را
شناختم و سود
و زيان
اعمالشان را
تشخيص دادم،
سپس مجموعهى
اطلاعات
تاريخى خود
را غربال
كردم، آن چه
كه مفيد بود
در اختيار تو
گذاردم و
تنها مطالب
زيبا و
دلپذير
وقايع را
براى تو
برگزيدم و
ذهنت را از
قضاياى
مجهول و بى
فايده كه اثر
علمى و عملى
ندارد بر
كنار نگاه
داشتم.» (8) پس
سزاوار است
هر جوان
مسلمان در
اين باره
تفكر كند كه
چه شد روزى
مشرق زمين
مهد تمدن
بود، اما
امروز از
كشورهاى عقب
مانده به
شمار مىآيد.
اگر تحصيل
كردگان غربى
و اروپايى در
بزرگترين و
مدرنترين
آموزشگاهها
و دانشگاهها
و... تحصيل مىكردند
براى تجربهى
عملى و
آزمايش
اندوختههاى
خود به شرق
روى مىآوردند.
كشورهاى
اسلامى
زمانى
صادركنندهى
فرهنگ و علوم
مختلف
بودند، در
حالى كه
اروپا بويى
از تمدن به
دماغش
نخورده بود.
كتابهاى
علمى
ابوسيناها،
ابن حيانها
و ساير اكبار
جهان اسلام و
ايران،
امروز نيز
مورد
استفادهى
غرب
واروپاست. پس
چه شد امروز
شرق محتاج و
وابستهى
غرب است، اين
ذلت از كجا
ناشى شده؟ «گرستاولبون»
وزير اسبق
فرانسه مىگويد:
«تا كنون هيچ
مردمى مانند
مردم جزيرةالعرب
ديده نشده كه
در مدت كوتاه
و اندك،
بتواند به
اين حد از
تمدن نايل
شود.» (9) او
معتقد است كه
اين تمدن و
ترقى بر اثر
آموزههاى
دينى است كه
پيامبرشان
آورده است.
اما از زمانى
كه
كشورگشايى
مسلمين شروع
شد و با زرق و
برق كشورهاى
ديگر آشنا
شدند، راه
تجمل گرايى
را پيش
گرفتند و اين
يكى از عوامل
سقوط مردم شد.
اگر امروز
جوان ايرانى
به وجود شعرا
و دانشمندان
بزرگ چون
سعدى و خواجه
نصير و ساير
بزرگان كشور
به خود مىبالد،
به خاطر
زحمات بى
شائبهى
آنان است، پس
سزاوار است
كه فرزندان
خلف اين
بزرگان نيز
چون پدران
خود باشند.
اگر شهرت
ايرانى در
ميان اعراب
جايگاه ويژه
دارد اين
افتخار به
دستسلمانها
و ميثمها به
ارمغان
آورده شده
است.
بنابراين
پيوند معنوى
ميان ايرانىها
و اسلام توسط
جوانان
فرهيختهى
آن عصر مايهى
افتخار بوده
و سزاوار
الگو قرار
گرفتن است. در
نمونهاى
ديگر از
احوال
تاريخ،
آلمان را از
نظر
بگذرانيم. چه
شد آلمان با
آن عظمت كه
داشتبه
بيچارگى
كشيده شد. «هيتلر»
در خاطرات
خود مىگويد:
«اگر آلمان
بدون دفاع
ماند به خاطر
اسلحه نبود.
او فاقد
ارادهى
لازم براى
دفاع بود. اگر
من به دست
راستىها مىگفتم
غفلتشما
باعثشد كه
يهوديان
توانستند در
سال 1918 قدرت را
به دست
گيرند، براى
حل اين مشكل
نبايد پرسيد:
چگونه اسلحه
بسازيم؟
بلكه بايد
گفت: با چه
تدبيرى مىتوان
ملت را از
لحاظ اراده
تا جايى بالا
آورد كه
بتواند
اسلحه به دستبگيرد.
وقتى چنين
احساسى در
قلبى به وجود
آمد، ارادهاش
خواهد
توانست
هزاران راه
براى به دست
آوردن اسلحه
خلق كند. » (10) با
توجه به
سرگذشت افول
آلمان اگر
امروز
جوانان
برومند
مسلمان از
اصالت مذهبى
و ملى خود به
دور باشند و
خود را با
مصنوعات
اجانب سرگرم
كنند، روزى
متوجه
خواهند شد كه
بهار جوانى
به خزان
گرايده، ولى
هنوز توشهاى
نياندوختهاند.
در جايى ديگر
هيتلر مىگويد:
«من ديدم يهود
پايههاى
آلمان را سست
مىكند، از
طريق كابارهها
و موسيقى و
شراب و... .» آيا
شايستهى
انسان عاقل
هست كه با
ديدن جنايات
اجانب و
دشمنان قسم
خورده در
گذشته و حال،
باز هم با
آنان
همخوانى و
همكارى كند.
ديروز
آلمان،
امروز
فلسطين و
افغانستان و...
چگونه انسان
آزاده چشم
بصيرت را به
روى اين همه
جنايت مىبندد
و باز هم به
ترويج مقاصد
دشمن خود مىپردازد.
احمد
بابا ميسكو
يكى از
رهبران جنبش
جوانان سياهپوست،
در يك نامهى
سرگشاده
خطاب به سران
كشورهاى
جهان سوم مىنويسد:
«چرا ملت عرب
ما اين چنين
لگد كوب و
پايمال شده،
متفرق و
تحقير شده
است، در
صورتى كه
عناصر قدرت
را، عبارت از
ثروت، كثرت
جمعيت، موضع
سوق الجيشى،
تاريخ پر
افتخار در
اختيار دارد.
من نمىدانم
مشاهدهى
چنين وضعى
اسف بار است،
گويى رهبران
ما سوگند
خوردهاند
دربارهى
هيچ چيز با هم
موافق و يك دل
نباشند» و سپس
به سرزنشهاى
آنها
پرداخته و مىنويسد:
«مصيبت اين
است كه اكنون
بر همهى اين
تمدنها، يك
تمدن چيره
شده و خفه شان
مىكند و...
غرب ما را مثل
خود نمىكند
و هنگامى كه
يكى از ما
وجدان خود را
از دست مىدهد،
وجدان و روح
اروپايى
مسيحى يا
ماركسيستى
يا نوع دوستى (اومانيسم)
جايگزين آن
نمىشود،
بلكه آن چه
باقى مىماند
هيچ است و پوچ.»
(11) قرآن
كريم مىفرمايد:
«الذين
يتخذون
الكافرين
اوليآء من
دون
المؤمنين
ايبتغون
عندهم العزة
فان العزة
لله جميعا» ;
آن گروه كه
كافران را
دوست گرفتند
و مؤمنان را
ترك گفتند،
آيا نزد
كافران عزت
مىطلبند؟ (خطا
مىروند) كه
عزت همه نزد
خداست. (12) آنهايى
كه عمرى به
دنبال فرهنگ
غرب رفتند
آخر سر به كجا
رسيدند؟ چه
مشكلى از
جامعهى خود
را حل كردند؟
عمرى به ملتخود
ستم كردند.
آيا به جز
اسارت و
وابستگى
چيزى به
ارمغان
آوردند؟ همهى
اينها براى
جوان امروز
كه ديروز را
نديده بود
مايهى عبرت
و تجربه است.
امام راحل مىفرمايد:
«مسلمانان
بايد خودشان
را پيدا كنند
يعنى بفهمند
خودشان يك
فرهنگى
دارند يك
شخصيتى
دارند. شخصيت
اسلامى خود
را دريابند.» (13)
علاوه بر
اينها
سرگذشت ميهن
عزيزمان پر
از فراز و
نشيب و درس و
عبرت و
استقامت و
افتخار براى
هر ايرانى دل
سوز است. مقام
علمى در سايهى
تلاش
با
مطالعهى
سرگذشت
دانشمندان،
به اين نتيجه
مىرسيم كه
هيچ لذتى و
افتخارى
بدون زحمتبه
دست نخواهد
آمد. آن چه كه
اديسون يا
گراهامبل
در راه
اختراع خود
صرف كردند
چيزى نبود جز
عشق و خلاقيت
و تلاش بىوقفه.
پس بنابر اين
اگر جوانى
دوست مىدارد
كه افتخار
آفرين باشد
اين آرزو در
كنار زمينهاى
فوتبال يا
تلويزيون،
آتارى و
ميكرو، ...
برآورده
نخواهد شد.
مولا على (
عليه السلام)
مىفرمايد: «بقدر
الكر تكتسب
المعالى و من
طلب العلى
سهر الليالى»
; به اندازهى
تلاش مقامهاى
بالا به دست
مىآيد، پس
هر كس طالب
مقام بالاستشب
زندهدارى
كند. به
يكى از
دانشمندان
برجسته
گفتند. شما
نابغه
هستيد؟
ايشان جواب
دادند: نه
بنده نابغه
نيستم، ولى
مىدانم كه
تلاش كردم،
زحمت كشيدم
تا به اين جا
رسيدم. در
كنار همهى
معلومات و
تجارب و عبرتها
نبايد از
اسباب و
ابزار و
تكنولوژى
پيشرفته
غافل بود. اگر
بناست قدرت و
عزت و
سربلندى
براى ملتى
باشد همانا
آن ملت، ملت
مسلمان
ايران است و
اگر بناست
كسانى در
جهان رهبر و
الگو باشند،
همانا
جوانان
مسلمان
ايرانى
هستند. پس
بايد به علم و
عمل مجهز و
مسلح باشند
به طورى كه
ديگران جرات
تحقير و
اهانتيا
چپاول آنان
رانداشته
باشند. نه
تنها جرات آن
را نداشته
باشند، بلكه
روى آنها
حساب باز
كنند. اين
دستور قرآن
كريم است كه
مىفرمايد: «و
اعدوا لهم ما
استطعتم من
قوة» (14) اين
دستور قرآن
جز با تلاش
علمى و معنوى
و صنعتى
امكانپذير
نيست و هدف
قرآن كريم
اين است كه
آمادگى در حد
بالايى
باشد، به
طورى كه
دشمنان هيچ
وقت جرات
جسارت و
اهانت
نداشته و
همواره از
مسلمانها
بترسند. نكتهاى
ديگر در جهت
كسب و
ارزيابى
توانمندىها
يكى
ديگر از راههاى
كسب علم و
آگاهى،
ارزيابى
توانمندىهاست
كه در جهتبرنامهريزى
و به كارگيرى
صحيح از نعمتهاى
الهى نقش
اساسى دارد.
مولاى
متقيان مىفرمايند:
«فضيلت درك و
فهم مطالب
علمى به
مراتب نافعتر
از فضيلت
تكرار و
خواندن و
فراگرفتن آن
است.» (15) ارزيابى
در واقع به
محك كشيدن
توان و
استعدادهاست
و سبك و سنگين
كردن
اندوختهها
و عملكردهاست
كه چه طور به
دست آوردم و
بايد در كجا
مصرف كنم و
الان در چه
موقعيتى
قرار دارم.
آيا همين
موقعيتها
باز هم به
سراغ من
خواهند آمد
يا نه؟ رسول
خدا ( صلى الله
عليه و آله) مىفرمايند:
«من فتح له
باب خير
فلينتهره
فانه لا يدرى
متى يغلق عنه»
; «آن كس كه به
رويش در خيرى
گشوده شد
غنيمتبشمارد
و از فرصت
استفاده
كند، زيرا
نمىداند چه
وقت آن در به
رويش بسته مىشود»
(16) و نيز مىفرمودند:
«ان لله ملكا
ينزل في كل
ليلة فينادي
يا ابناء
العشرين
جدوا و
اجتهدوا» ; «به
درستى فرشتهى
الهى هر شب به
جوانان بيستساله
ندا مىدهد:
كوشش و جديت
كنيد و براى
نيل به كمال و
سعادت خود
مجاهده
نماييد.» (17) نقش
كليدى
انتخاب احسن
بعد
از كسب علم و
مهارت و كشف
استعدادها
انتخاب مسير
نقش كليدى در
زندگى
جوانان دارد;
بدين معنا كه
اين سرمايهى
عظيم را در
كدام سمت و سو
خرج كند. براى
خشنودى
ديگران،
براى نجات
هموطنان،
براى خوش
خدمتى
اجانب، يا
براى رضاى
خدا و قطع
وابستگىها
و.... امام
صادق ( عليه
السلام)
فرمودند: آيه
ى شريفه «اولم
نعمركم ما
يتذكر فيه من
تذكر...» (18) ; آيا
شما را عمرى
مهلت نداديم
و رسولان بر
شما
نفرستاديم
تا هر كه قابل
تذكر و پند
شنيدن است (اين
روز را متذكر
شود.) اين آيه
در ملامت و
سرزنش
جوانان
غافلى است كه
به سن هيجده
سالگى رسيدهاند
و از فرصت
جوانى خود
استفاده نمىكنند.
(19) اگر
انتخاب مسير
حركتبا
تدبير و
آگاهى و
احساس
مسؤوليت
همراه شود،
انگيزهى
كافى و قوى
براى ادامهى
راه به وجود
مىآيد و به
هنگام
رويارويى با
مشكلات،
خستگى و
نااميدى به
سراغ انسان
نمىآيد و چه
بسا شكستهاى
احتمالى نيز
به پيروزى
تبديل گردد.
شغل و
مسؤوليت
جزيى از
زندگى و وجود
انسان محسوب
مىشود، به
طورى كه حاضر
استبا تمام
توان و
امكانات به
خاطر آن
سرمايه
گذارى كند و
حتى از خواب و
خوراك خود كم
كرده به پاى
مسير انتخاب
شدهاش
بريزد. در اين
صورت، ديگر
جوان
فرهيخته و
بصير حاضر
نمىشود كه
عمر
گرانبهايش
را به پاى
چيزهاى كم
ارزش و بى
ارزش فدا كند
و بهار عمر را
در راه (مانكنى)
شدن وسايل
زينتى و
آرايشى
دشمنان وجود
خود به سر
ببرد، كه
چيزى جز دل
مشغولى كاذب
و احيانا دل
مردگى عايد
جوان نمىكند.
حسن
ديگر انتخاب
مسير صحيح
اين است كه
انسان در عمر
كوتاه خود،
راه موفقيت
را راه ميان
بر انتخاب مىكند.
درست است كه
تنوعطلبى
از خواستههاى
جوانى است،
اما به قول
معروف از اين
شاخه به آن
شاخه پريدن
در انتخاب
مسير، چه بسا
به گمراهى و
بىراهه
كشيده مىشود.
از اين رو
تخصصى كار
كردن در يك
مسير روشن و
صحيح بهتر از
تنوع در
مشاغل و
مسؤوليتهاست.
تا اين كه
خداى نا كرده
جوان، زمانى
متوجه
اشتباه خود
مىشود كه
بهار عمر
گذشته و خزان
به سراغش
آمده و راه
جبران هم
ممكن نيست. مولاى
متقيان مىفرمايند:
«العلم اكثر
من ان يحاط به
فخذوا من كل
علم احسنه» ;
علم و دانش
بيش از
مقدارى است
كه قابل
احاطه باشد و
يك فرد نمىتواند
بر همهى آنها
واقف گردد،
پس از هر علمى
بهتر و
شايستهترش
را فرا گيريد.»
(20) و نيز
فرمودند: «بهترين
مطالبى كه
شايسته است
جوانان ياد
گيرند
چيزهايى است
كه در
بزرگسالى
مورد
نيازشان
باشد و
بتوانند در
زندگى
اجتماعى از
آموختههاى
دوران جوانى
خود استفاده
نماييد» . ادامه
دارد... پىنوشتها:
1.
حديث تربيت
جوان، از
سخنان ائمه (
عليه السلام)،
ص 165. 2.
حديث تربيت
جوان، از
سخنان ائمه (
عليه السلام)،
ص 166. 3.
حديث تربيت
جوان، از
سخنان ائمه (
عليه السلام)،
ص 36. 4.
حديث تربيت
جوان، از
سخنان ائمه (
عليه السلام)،
ص 37. 5.
حديث تربيت
جوان، از
سخنان ائمه (
عليه السلام)،
ص 39. 6.
حديث تربيت
جوان، از
سخنان ائمه (
عليه السلام)،
ص 40. 7.
حديث تربيت
جوان، از
سخنان ائمه (
عليه السلام)،
ص 42. 8.
حديث تربيت
جوان، از
سخنان ائمه (
عليه السلام)،
ص 42. 9.
تمدن اسلامى
از ديدگاه
امام راحل (
رحمه الله)، ص
123. 10.
ادلف هيتلر،
نبرد من، ج 1،
ص 237. 11.
مجموعه
مقالات
سالگرد
بزرگداشت
امام، ج 1، ص 109. 12.
نساء / 139. 13.
خود باختگى
از ديدگاه
امام راحل (
رحمه الله)، ص
77. 14.
انفال / 60. 15.
حديث جوان
سابق، ص 34. 16.
حديث جوان
سابق، ص 13. 17.
حديث جوان
سابق، ص 14. 18.
فاطر / 37. 19.
حديث جوان
سابق، ص 15. 20.
حديث جوان
سابق، ص 173. جوان
مسلمان
ايرانى در
عرصهى
الگودهى (2)
فاطمه
وثوقى ضرورت
تغذيهى
سالم در كسب
علم و عمل
همان
گونه كه
تغذيهى
سالم و مقوى
در ساختار
بدن اثر
معجزه آسايى
دارد، تغذيهى
فكرى و روحى
نيز دست كمى
از آن ندارد و
بلكه بالاتر
از آن نيز مىباشد.
قرآن مىفرمايد:
«فلينظر
الانسان الى
طعامه» ; (1) «انسان
بايد به غذاى
خويش بنگرد» . نزديكترين
اشياى خارجى
به انسان
غذاى اوست كه
با يك
دگرگونى جزو
بافت وجود او
مىشود و اگر
به او نرسد به
زودى راه فنا
را پيش مىگيرد
و به همين
دليل قرآن از
ميان تمام
موجودات روى
زمين به مواد
غذايى، آن هم
موادى كه از
طريق گياهان
و درختان...
عايد انسان
مىشوند
تكيه كرده
است. روشن است
كه منظور از «نگاه
كردن»
تماشاى
ظاهرى نيست،
بلكه نگاه به
معنى دقت و
انديشه در
ساختمان اين
مواد غذايى و
اجزاى حيات
بخش آن و
تاثيرات
شگرفى كه در
وجود انسان
دارد و سپس
انديشه در
خالق آنهاست»
. در
بعضى روايات
كه از
معصومين نقل
شده نيز آمده
است كه منظور
از «طعام» در
اين جا (علم و
دانش) است كه
غذاى روح
انسان است،
بايد بنگرد
كه آن را از چه
كسى گرفته؟
از جمله از
امام باقر (ع)
نقل شده است
كه در تفسير
اين آيه
فرمود: «علمه
الذى ياخذه
عمن ياخذه» (2)
امام (ع) علم
را به جاى غذا
در بيان خود
جايگزين
فرمودهاند.
در جايى
انسان بايد
به غذاى
جسمانيش
دقيق شود، كه
در غذاى
روحانى خود
نيز دقت (وسواس)
به خرج دهد (اگر
سر چشمهى
تغذيه پاك و
استاندارد
باشد) افكار و
راهنمايىهاى
صحيح و مفيد
نيز ثمرهى
آن خواهد بود.
اگر نگاهى
عميق به
زندگى،
رفتار وسيرهى
رسول خدا (ص) و
فرزندان
بزرگوارش
بياندازيم،
آثار تغذيهى
سالم را در آن
بزرگواران
به روشنى و
آشكارا
خواهيم ديد. غذايى
كه روح انسان
را به اسارت
بگيرد و ارزش
انسانى را از
او بگيرد،
خود زهرى
كشنده است.
انسان فطرتا
آزاد خلق شده
و حريت طلب
است، اما اگر
روح و جسم با
هم آزاد
نباشند، از
دست جسم (آزاد)
و تنها كارى
ساخته نيست. به
دنبال روح
سالم نشاط
فكرى و كارى
به وجود مىآيد
و هرگاه تفكر
سالم شد، با
نشاط شد،
انوار ترقى و
تمدن وجود
انسان،
زندگى،
جامعه و... را
نورافشانى
مىكند و در
سايهى اين
نورافشانى
آن چه كه به
زيان جوان
كمال طلب است
از آن حذر مىنمايد
به عنوان
مثال زرق
وبرقهاى
اطرافش چشم
بصيرت او را
كور نمىكند.
غذاى مسموم و
به ظاهر
آراسته و
فريبندهى
نشريات و
جرايد او را
نمىفريبد. در
يكى از پرتكلهاى
حكماى يهود
چنين آمده
است: روزنامه
نگارى يكى از
منابع سرشار
فرهنگى است
ولى چون دولت
ها نتوانستهاند
از آن به طور
شايسته
استفاده
كنند،
سرانجام به
دست ما افتاد
و ما به وسيلهى
آن افكار خود
را در اذهان
مردم
توانستيم
بگنجانيم.» (3) در
جايى ديگر
آمده: ما بايد
عقيدهى (خداپرستى)
را از اذهان
مردم بيرون
كرده و آنها
را به سوى
اديتسوق
دهيم. براى آن
كه ملتهاى
غير يهودى
متوجه سياست
پشت پردهى
ما نشوند
بايد آنها
را به كارهاى
صنعتى و
تجارتى و...
سرگرم كنيم
تا به دشمن
مشترك خود پىنبرند
و نيز مىگويند:
«سر منشا هر
ارعاب و
نگرانى ما
هستيم.» (4) اگر
تغذيهى روح
و فكر مسموم
باشد خطرات
جبران
ناپذيرى را
در پى خواهد
داشت. در طول
تاريخ
همواره
كسانى به ملت
و ميهن خود
خيانت كردهاند
كه از تغذيهى
ناسالم
برخوردار
بوده و چشم
بصيرتشان به
روى حقايق
بسته شده و
ملتخود را
قربانى هوسهاى
زود گذر خود
كردهاند و
تمام
افتخارات و
فرهنگ غنى
كشور خود را
در زير خاكهاى
جهالت و فرو
مايگى پنهان
كردهاند. بنابر
اين آن چه كه
انسان را
قوى، آزاد،
مقتدر،
مخترع، ... مىگرداند
به بركت منبع
تغذيهى
سالم
واستاندارد
مىباشد كه
در عصر حاضر
اين منبع
تغذيه جز
فرهنگ
اسلامى چيز
ديگرى نمىباشد.
سفارش
بزرگان
همواره در
جهت منافع
انسانها
بوده و
شايسته است
جوانان عزيز
توصيهى
بزرگان دينى
و ملى را سر
لوحهى
برنامههاى
خود قرار
دهند. در اين
رابطه امام
راحل (قدس سره)
مىفرمودند: «جوانان
ذخاير فوق
الارضى ما
هستند و
توصيه مىكردند:
«راه اصلاح يك
(ملت) مملكت،
فرهنگ آن
مملكت است.
اصلاح بايد
از فرهنگ
شروع شود...»
بنابراين يك
ضرورت احساس
مىشود كه
جوانان وطن
خود را در
برابر تهاجم
فرهنگى، با
فرهنگ غنى
اسلامى و
اكسينه
نمايند. چرا
كه در عصر
حاضر نه «ايسمها
و نيسمها»
نتوانستند
راه نجات به
سوى بشر باز
كنند و نه
آخرين راه
كار (پست
مدرنيسم)
توانسته است
كارى بكند.
امروز تمام
آگاهان جهان
چشم اميد به
سوى اسلام
دوختهاند
نيروى مذهب
نيرويى است
كه هيچ
جايگزين
ندارد به
ويژه مكتب
اسلام. (هيتلر)
معتقد است:
اصول مذهب و
معتقدات ملى
اگر سستباشند
بدون آن كه
عقيدهاى
معادل آن در
جايش قرار
دهند، با از
دست رفتن
عقايد
مذهبى،
تزلزل خاطر
جاى آرامش و
ايمان را
گرفته و پايههاى
زندگى
اجتماعى را
متزلزل مىسازد.
عقايد مذهبى
داراى
امتيازاتى
است كه آدمى
را از بسيارى
از آلودگىها
جدا نگاه مىدارد.
ايمان يك آلت
نيرومندى
است كه گرهها
را مىشكافد
و راه شناخت
مفاهيم
فلسفى را باز
مىكند» (5) «فاعتبروا
يا اولى
الابصار.» بهترين
و اولين و
آخرين
راهكار را
اسلام براى
انسانها به
ارمغان
آورده است.
هرگاه
مسلمانها
به دستورات
نجات بخش
اسلام عامل
باشند روى
سعادت را
خواهند ديد.
امروز مىبينيم
جهان غرب يا
اروپا با آن
همه پيشرفت
علمى و
تكنولوژى در
مورد امنيت
روانى و
آرامش نسبى
جامعهى خود
درمانده
هستند، هر
چند كه ادعاى
مدافع حقوق
بشر بودن هم
دارند و به
ظاهر
كارهايى را
به نفع بشر
انجام مىدهند،
اما اين بشر
را خدا خلق
كرده او بهتر
مىداند
حقوق بشر چه
چيز است و
چگونه بايد
براى بشر
قانون زندگى
تنظيم كند نه
غرب. در يكى از
نشريات آمده
بود، وزير
وقتسوئد
گفته بود: ما
بيستسال
پيش طبق
نظريهى (فرويد)
يك اشتباهى
را انجام
داديم حالا
بايد چهل سال
كار كنيم تا
بتوانيم
آثار آن
اشتباه را
جبران كنيم. امروز
آن چه كه غرب و
شرق را آزار
مىدهد به
ويژه غربيان
را، بحران
معنويت است
كه از درون
تهى شدهاند
و آن چه كه به
عنوان ثبات
نسبى در
كشورهاى
اسلامى به
چشم مىخورد
در سايهى
معنويت است
ولو كمرنگ.
امام صادق (
عليه السلام)
مىفرمايد: «نفس
خويشتن را با
خواهشهاى
گوناگون
آزاد مگذار
زيرا همان
تمايلات
آزاد و ناروا
باعثسقوط و
هلاكش خواهد
شد.» (6) انرژى
حاصل از
معنويت
نيرويى است
كه هيچ گاه رو
به تحليل نمىرود
و كاستى
ندارد، مگر
آن كه مستمر
نباشد. در
جهان امروز
با توجه به
پيشرفت عظيم
علمى و صنعتى
و...، آن چه كه
انسانها را
به عزت و بزرگ
منشى دعوت مىكند
و مايهى
آرامش خاطر
آنهاست،
مذهب است كه
عامل حركتبه
سوى مبدا و
خالق هستى
است. در
خود امريكا
تعداد كثيرى
بودايى و
هندو به
تجديد حيات
معنوى
پرداختند و...
كه همهى اينها
براى غرب
خطرآفرين و
نگران كننده
است و يا
سياهان
امريكا كه
مسلمان
هستند،
اقدامات
مذهبى آنان
براى غرب
مايهى
دردسر است.
نيروى معنوى
با هر عنوان
كه باشد،
عامل حركت در
جهت منافع
ملتهاست و
مايهى
بيدارى و
نجات آنهاست
و حتى به
عنوان هويت
ملتها
شناخته شده
است. (ساموئل
هانينگتون)
نظريهپرداز
معروف
امريكايى
معقتد است: «كه
در بسيارى از
نقاط جهان (مذهب)
آن هم به صورت
جنبشهاى
بنيادگرا
لقب گرفته و
در جهت پر
كردن خلا
هويتحركت
كرده است.» (7) همين
معنويتبود
كه جوانان
برومند
ايرانى را به
جبهههاى حق
عليه باطل
كشاند و مايهى
شگفتى
جهانيان شد. (عدنان
خيرالله) از
فرماندهان
بزرگ عراقى
گفته بود: «ما
اگر چنين
ارتشى
داشتيم دنيا
را فتح مىكرديم»
. بعد از پايان
جنگ عدهاى
در امريكا
جلسه گرفتند
و بحثسر اين
بود كه مسالهى
بين ما و
ايرانيان،
مسالهى
توازن قوا
نيست، آن چه
بين ما مطرح
است مسالهى
معاد است كه
براى مردم
ايران اين
مساله حل شده
ولى براى
سربازان ما
حل نشده و لذا
از مرگ مىترسند
و استقامت
جدى نمىكنند
و پس از آن به
اين فكر
افتادند كه
چارهاى
بيانديشند
كه اين عامل
حركت از
جوانان
ايرانى
گرفته بشود...
و بعد از آن مىبينم
هجمهى دشمن
در قالب
تهاجم
فرهنگى شدت
يافته است (من
آنچه شرط
بلاغ استبا
تو مىگويم) . محور
دوم - آسيبشناسى
در ابعاد
گوناگون
در
مسير حركت از
اقيانوس
هستى علاوه
بر داشتن
معلومات و
ابزار و
اسباب مورد
نياز در مسير
مورد نظر،
شناسايى
مسير و
مشكلات و
موانع موجود
و يا احتمالى
نيز يكى از
اركان مهم
اين سفر است.
آسيبشناسى
در هر مقطع و
هر زمينه كمكهاى
مؤثرى در جهت
پيشبرد
اهداف به
انسان مىكند،
به ويژه
هنگام عبور
از مسيرى كه
ناشناخته و
يا صعب
العبور باشد. آسيبشناسى
درصد شكستيا
موفقيت را
رقم مىزند.
بنابراين در
عصر حاضر
براى انجام
هر پروژه يا
مديريت و
مسؤوليتيا
پستهاى
كليدى،
ابتدا به
شناسايى و
كارشناسى در
آن زمينه مىپردازند
تا در
محاسبات و
برنامهريزىها
و حتى در
تصميمگيرىها
امداد گر آنها
باشد، تا
بدين وسيله
از ضرر و زيان
احتمالى
جلوگيرى
كرده باشند.
بنابراين بر
جوانان عظيم
الشان
مسلمان
ايران لازم
است كه در جهت
رشد و تعالى و
نيل به اهداف
بزرگ خود در
حوزهى
مسؤوليت
علاوه بر علم
و آگاهى كسب
مهارتهاى
مورد نياز به
سلاح آسيبشناسى
نيز مسلح
باشند و بدين
طريق راه
رسيدن به
امنيت و
آرامش روانى
جامعه را
هموار
نمايند. اول
بايد تعريفى
از (آسيب) را
بدانيم تا
بتوانيم
محدودهى آن
را معين و
مشخص نماييم. آنچه
كه از آسيب در
لغت نامه
تعريف شده
بدين ترتيب
است (آزار،
گزند، درد،
رنج، صدمه...) .
بر اساس اين
تعاريف هر
چيزى كه مانع
حركت و
موفقيت
انسان باشد،
بايد در جهت
رفع و دفع آن
كوشيد. چه بسا
خواستههاى
غير معقول و
هوسهاى
زودگذر نيز
آسيب به شمار
مىآيد. بر
انسانهاى
فرهيخته
لازم است كه
با درايت و
تدبر در امور
بهترين و
مطمئنترين
آنها را
انتخاب
نمايند. مولاى
متقيان مىفرمايد:
«چه بسا لذت
كوتاه و شهوت
زود گذر غصههاى
درازى به
دنبال مىآورد
و اندوه
فراوان در
بردارد» (8) و
نيز فرمودند:
«كسى كه عارف
به مقتضيات
زمان است و از
دگرگونىهاى
پىگيرش
آگاهى دارد،
شايسته است
هرگز خويشتن
را از تحولات
و تغييرات
اجتناب
ناپذيرش در
امان نداند.» (9)
با
توجه به
فرمايش گوهر
بار امام (قدس
سره) بايد
كوشيد تا
خطرات و آسيبها
به حداقل
برسد و تلفات
كمتر باشد. امروز
آنچه كه به
نام (تهاجم
فرهنگى) در
تمام كشورها
به ويژه در
كشورهاى
اسلامى
قربانى مىگيرد
و مايهى
دردسر و ننگ
جامعهى
اسلامى شده،
ناشى از عدم
آسيبشناسى
در آن جوامع و
ملتها بوده
است و مايهى
شگفتى و تاسف
است كه با
وجود حد و مرز
جغرافيايى
براى
كشورها، جهتحفظ
و حرمت و
حاكميت
كشورها،
متاسفانه در
مقابل تهاجم
فرهنگى هيچ
حد و حدود
مرزى قايل
نشدهاند و
عواملى چون
ماهوارهها
و امثال ذلك
بدون حساب و
كتاب و هيچ
محدوديتى در
اختيار مردم
به ويژه
جوانان
گذاشته شده
است. خسارتهاى
قابل ملاحظهاى
به كشورها
تحميل شده
است. آيا خود
مردم مقصر
هستند يا
صادر
كنندگان آن
برنامهها؟
؟ امير
مؤمنان مىفرمايند:
«هر كس به
شرايط و
لوازم حريت
عمل كند
شايسته آن
است و هر كس در
انجام وظايف
و مقررات
آزاد كوتاهى
نمايد، به
ذلت و بردگى
بر مىگردد.» (10)
هر
جوان مسلمان
بايد خود به
فكر سلامتى
خود باشد كه
اين سلامتى
فردى (مراعات
بهداشت فردى)
قطعا به
جامعه نيز
انتقال پيدا
خواهد كرد.
هرگاه جوانى
كه مىبايست
مخترع و
مكتشف مىشد،
در اثر عدم
توجه و آگاهى
به جايگاه
والاى خود،
خود نيز با
دشمن قسم
خورده براى
سرنگونى
خويشتن
همكارى
نمايد، در
اين صورت
اميدها به
ياس و آمال و
آرمانها بر
باد رفته
محسوب مىگردد.
بعد
از پيروزى
انقلاب
اسلامى به
دست توانمند
مردم بزرگ
ايران كه
جوانان در آن
سهم بسزايى
داشتند و
دارند براى
حفظ اين حركت
عظيم و اين
سنگر فتح شده
مىبايست
هيچ وقت از
دشمنان دين و
آيين غافل
نبود. دشمنى
كه دين و مكتب
آن را بر زمين
كوبيده، هيچ
وقتبا دين
سرسازش
نخواهد داشت. امام
محمد تقى (
عليه السلام)
مىفرمايد: «كسى
كه به سخن
گويندهاى
گوش فرا دهد
با اين عمل وى
را بندگى
كرده است. اگر
گويندهى
سخن از خدا مىگويد
او خدا را
بندگى كرده و
اگر ناطق از
زبان شيطان و
افكار
شيطانى سخن
مىگويد،
شيطان را
بندگى نموده
است.» (11) جوان
ايرانى
نبايد از اين
مساله غافل
باشد كه اين
همه برنامههاى
گوناگون و
فريبنده در
قالب فيلم،
ماهواره، سىدى،
بازىهاى
كامپيوترى و
امثال آنها
همه بسان بمب
شيميايى عمل
مىكند. هم
چنان كه در
جبهههاى حق
هرگاه دشمن
درمانده از
پيروزى و
غلبهى سپاه
اسلام مىشد
به بمب
شيميايى
پناه مىبرد
تا جلوى حركتسريع
را بگيرد. در
زمينهى
استحالهى
فرهنگى نيز
دستبه چنين
اقدامى زده
است. على
( عليه السلام)
مىفرمايد: «كسى
كه تو را به
مطالب باطل
خشنود سازد و
به بازى و
سخنان غير
واقعى گول
بزند او
حقايق را از
تو پنهان
داشته و
دربارهات
خيانت كرده
است.» (12) چه
زيبا فرموده
امام (قدس سره)
: اگر همانها
كه در قالب
دوستبا ما
سخن مىگويند
و براى
جوانان ما
دلسوزى مىكنند
و مىخواهند
جوانان
ايرانى در
كمال خوب و
خوشى و با
نشاط به
سرببرنند،
چرا راز و رمز
تكنولوژى
پيشرفتهى
خود را در
اختيار
جوانان
مقتدر
ايرانى قرار
نمىدهند و
تنها از اين
دلسوزى
فريبنده
بازىهاى
كامپيوترى
كذايى و
مجلات و
نشريات
منحرف كننده
وباز دارنده
از فعاليت و...
نصيب جوانان
ايران شده
است. اسلام
به ما اجازه
نمىدهد آلت
دست اجانب
قرار بگيريم
و زنجير ذلت
را خود به دست
و پاى خود
بزنيم. شعار
هميشه جاويد
امام حسين (
عليه السلام)
«هيهات منا
الذلة»
تكليف ما را
روشن و معين
كرده است. امروز
ترويج مصرف
گرايى، تجمل
گرايى، دل
مشغولى و
ترويج آن
چيزى كه
دشمنان دين
براى انحراف
جوانان
اسلام تدارك
ديدهاند
همكارى با
كسانى است كه
خواهان
ايرانى عقب
مانده و
وابسته و
شكستخورده
هستند. قرآن
كريم مىفرمايد:
«انما ينهيكمالله
الذين
قاتلوكم في
الدين» ; «و
شما را از
دوستى كسانى
نهى مىكند
كه در دين با
شما قتال
كردهاند و
بلكه ما را
دعوت به جهاد
با آنها مىكنند»
. «واعدوا
لهم ما
استطعتم من
قوة» ; «شما (اى
مؤمنان) در
مقام مبارزه
با آن كافران
خود را مهيا
كنيد» . تا آن
حد كه
بتوانيد: «ومن
رباط الخيل
ترهبون به...» ; «از
آذوقه و
تسليحات و
آلات جنگ و
اسبان سوارى
براى تهديد و
تخويف
دشمنان خدا و
دشمنان
خودتان
كاملا فراهم
سازيد و بر
قوم ديگرى كه
شما بر دشمن
آنان مطلع
نيستيد (مراد
منافقانند
كه ظاهرا
مسلم وباطنا
كافرند) و خدا
به مكر و دشمن
آنها آگاه
است، نيز
مهيا باشيد و
آنچه در راه
خدا (واحياى
دين خدا) صرف
مىكنيد خدا
تمام به شما
عوض خواهد
داد و هرگز به
شما ستم
نخواهد شد.» (13) با
توجه به
محتواى آيهى
شريفه
امكانات
دفاعى امروز
بايد اعم از
فراگيرى
علوم جديد و
فن آورىهاى
جديد و
پيشرفته
باشد به طورى
كه به قول
قرآن،
دشمنان در
هراس بوده و
آرامش خود را
از دستبدهند
نه اين كه آنها
كارى بكنند
كه از جانب ما
مطمئن باشند
كه هيچ تعرض و
خطرى از جانب
ما آنها را
تهديد نمىكند
و نخواهد كرد. دوستى
تعريف مىكرد،
يكى از اقوام
ما كه به
آلمان سفر
كرده بود و در
آن جا براى
خريد برخى
لوازم
آرايشى كه در
ايران براى
آنها تبليغ
مىشود،
رفته بود و در
كمال
ناباورى با
كمياب يا
نايابى آن
لوازم روبه
رو شده بود و
آن چه باعث
تعجب ايشان
شده بود اين
مساله بوده
كه زنان
آلمانى به
اندازهى
زنان ايرانى
توجه به
آرايش كردن
نداشتند و
بلكه اغلب
داراى مدارج
و مدارك علمى
بالايى
بودند و همين
امر باعثشده
بود كه آن
خانم روشن
فكر به فريب
كارى كسانى
كه با روانه
كردن سيل
كالاهاى
مصرفى و
تجملى و
مشغول كردن
مردم ايران
به ويژه
جوانان پى
ببرد و نه
تنها ديگر به
دنبال لوازم
كذايى نبوده
بلكه خود و
خانوادهاش
تشويق به
فراگيرى
زبان (خارجى)
جهتبالا
بردن سطح
علمى خودشان
شدهاند. راه
مقابله در پى
آسيبشناسى
يكى
از راههاى
مقابله با
خطرات و
خسارات
وارده از سوى
دشمن مقابله
به مثل و بلكه
بالاتر از آن
استبه
عنوان مثال
توليد بهتر و
انبوه داخلى
و ترويج آن (تا
بدين وسيله
جايگاه
كالاهاى
خارجى مخدوش
گردد) و مصرف
بهينه و بجا و
احياى ارزشهاى
اسلامى و
جبران مافات. خبرنگار
راديو و
تلويزيون
آلمان غربى
در مصاحبهاى
از امام راحل (
رحمه الله)
پرسيد: در
اروپا تحركى
جديد به چشم
مىخورد كه
يك تحرك
مذهبى است كه
قبل از اين آن
تحرك وجود
نداشته. اين
تحرك را
چگونه
ارزيابى مىكند؟
امام
فرمودند: «آن
تحرك مذهبى
از اين است كه
مردم از
پيشروى مادى
سرخوردهاند
و ديدهاند
كه تمام اين
پيشرفتهايى
كه شده چيزى
نيست كه براى
بشر آرامش
بياورد،
بلكه بيشتر
زندگى آنها
را تباه كرده
است، آن چيزى
كه آرامش مىآورد
مذهب است. در
امور مادى
اين آرامش
نيست» . تمايل
به دنيا
گرايى در هر
قالبى كه
باشد، آفت
زندگى سالم و
توام با
آرامش واقعى
است. در
روايات
اسلامى نيز
بدان اشاره
شده كه حب
دنيا سردستهى
همهى
خطاهاست.
هنگامى كه
خود خواهى،
رفاهطلبى و
بى دردى در
ميان ملتى
حاكم شد،
ايثار و
مهربانى و
گذشت و
همدلى،
تعاون و صفا و
صميميت فدا
مىشوند و در
پى كم رنگ شدن
ارزشهاى
واقعى اركان
وحدت و
انسجام به
سستى مىگرايد
و راه را براى
ورود دشمن
قسم خورده
هموار مىنمايد.
اين در حالى
است كه
دشمنان ما
هيچ گاه از
ياد ما غافل
نبوده و در
پشت پردهى
سياست دستيكديگر
را به گرمى مىفشارند.
در دنياى
مترقى و مدعى
تمدن آن چه
برايش بهايى
قايل نيستند
جان و مقام
انسانهاست
و تنها از
انسانها به
عنوان ابزار
ترقى
استفاده مىكنند،
توليد بيشتر
و مصرف بيشتر!
! در يك چنين
موقعيتى
تنها راه
نجات و دستيابى
به پيروزى
تمسك به قرآن
شريف است كه
بهترين و
آسانترين
خط مشى زندگى
را به انسان
آموخته و
سعادت واقعى
آنان را نيز
تضمين كرده
است. هرگاه
جوان مسلمان
به آسيبشناسى
قرآن كريم
توجه داشته
باشد و فراز و
نشيبها را
بشناسد
مطمئنا در
زندگى دچار
اشتباه و
خسران
نخواهد شد.
قرآن مىفرمايد:
«يا ايها
الذين امنوا
لا تتخذوا
الكافرين
اولياء من
دون
المؤمنين
اتريدون ان
تجعلوا لله
عليكم
سلطانا
مبينا» ; (14) «اى
اهل ايمان
مبادا
كافران را به
دوستى گرفته
و مؤمنان را
رها كنيد آيا
مىخواهيد
خدا را بر (عقاب
و عصيان) خود
حجتى آشكار
گردانيد» . در
آيهى ديگر
چنين هشدار
مىدهد: «يا
ايها الذين
امنوا لا
تتخذوا
اليهود
والنصارى
اولياء
بعضهم
اولياء بعض...» ; «اى
اهل ايمان
يهود و نصارى
را كه دشمن
اسلامند به
دوستى
مگيريد آنان
بعضى دوستدار
بعضى ديگرند
و هر كه از شما
مؤمنان با آنها
دوستى كند (در
كفر و ستمگرى)
به حقيقت از
آنها خواهد
بود و همانا
خدا
ستمكاران را
هدايت
نخواهد نمود.»
(15) اين
هشدارهاى
بزرگ قرآن آن
هم در سورهى
مائده كه جز
آخرين
دستورات
الهى مىباشد،
دليل واضح و
مهمى در جهت
دورى از
دشمنان
شناخته شده و
بى رحم اسلام
است كه در عصر
حاضر ما به
وضوح ستمگرى
آنان را در حق
همهى ملتها
مىبينيم.
يهود (صهيونيسم)
امروز هم
اقتصاد و هم
فرهنگ و هم
سياست كلى
جهان را مىگرداند
و شخصيت
انسانى ملتها
را به تسخير
گرفته و به
هيچ اخطارى و
نصيبى اعتنا
نمىكند.
قرآن در اين
زمينه مىفرمايد:
«يا ايها
الذين امنوا
لا تتخذوا
الذين
اتخذوا
دينكم هزوا
ولعبا» ; (16) «اى
اهل ايمان با
آن گروه از
اهل كتاب و
كافران كه
دين شما را به
فسوس و
بازيچه
گرفتند
دوستى مكنيد (و
از آنان
نترسيد)، از
خدا بترسيد
اگر به او
ايمان آوردهايد.»
امروز
سردمداران
كفر در
اسراييل
تمام سران
جهان را به
مسخره گرفتهاند
و به هيچ
اصولى
پايبند
نيستند. اين
آيهى شريفه
تمام راههاى
بهانه را
براى مسلمين
مىبندد كه
ديگر به فكر
هيچ گونه
رابطه، اعم
از تجارى و
سياسى و غيره
با كسانى كه
دشمنى تمام
عيار با
مسلمين
دارند
بيافتند، مىفرمايد:
«لتجدن اشد
الناس عداوة
للذين امنوا
اليهود
والذين
اشركوا...» ; (17) «همانا
محققا دشمنترين
مردم نسبتبه
مسلمانان،
يهود و
مشركان را
خواهى يافت و
با محبتتر
از همه كس با
اهل ايمان
آنان را كه
گويند ما
نصرانى
هستيم، اين
دوستى نصارى
نسبتبه
مسلمين بدين
سبب است كه
برخى از آنها
دانشمند و
پارسا هستند
و آنها تكبر
و گردنكشى
بر حكم خدا
نمىكنند.»
خداوند در
اين آيهى
شريفه تكليف
همهى اهل
ايمان را
روشن كرده و
خوبان آنها
را نيز
استثنا
فرموده است.
ديگر با اين
لحن بلند در
قرآن آيهاى
پيدا نمىشود
كه به مسلمانها
هشدار جدى
بدهد كه با
يهود (صهيونيسم
امروز)
بخواهند تحت
هر عنوان و يا
بهانهاى
راه مسالمتآميز
پيش بگيرند.
قرآن شريف در
آيهاى ديگر
راه احتمال
شبه را نيز
بسته مىفرمايد:
«لن ترضى عنك
اليهود و
لاالنصارى
حتى تتبع
ملتهم...» (18) ; «هرگز
يهوديان و
نصارى از تو
راضى و خشنود
نخواهد شد
مگر آن كه
پيروى از
آيين آنها
كنى.» به اين
معنا كه اگر
امروز كسانى
بخواهند از
راه تساهل و
تسامح حق
سكوت به آنها
بدهند كه دست
از سر ما
بردارند
چنين نخواهد
شد. (لن) در
زبان عربى
براى نفى ابد
است. هرگز تحت
هيچ شرايطى
آنها با ما
ميانهى
خوبى
نخواهند
داشت، كه
قرآن شريف
آسيبشناسى
كرده و راههاى
مقابله را به
ما ياد داده
كه اگر سر
لوحهى
زندگى خود
قرار دهيم
هيچ خفت و
ذلتى ما را
تهديد
نخواهد كرد و
اگر نه هر آن
چه بر سر ساير
ملتها آمده
بر سر ما نيز
خواهد آمد. پىنوشتها:
1.
عبس / 24. 2.
تفسير نمونه
ذيل آيهى
فوق. 3.
دنيا ملعبهى
دستيهود،
آية الله
محمد شيرازى (
رحمه الله)، ص
144. 4.
دنيا ملعبهى
دستيهود،
آية الله
محمد شيرازى (
رحمه الله)، ص
150. 5.
ادلف هيلتر،
نبرد من، ج 1،
ص 270. 6.
حديث تربيت
جوان، از
سخنان ائمه (
عليهم
السلام)، ص 67. 7.
مجموع
مقالات،
سالگرد
بزرگداشت
امام (قدس سره)،
ج 3، ص 450. 8.
حديث جوان،
سابق، ص 63. 9.
حديث جوان،
سابق، ص 104. 10.
حديث جوان،
سابق، ص 129. 11.
حديث جوان،
سابق، ص 135. 12.
حديث جوان،
سابق، ص 135. 13.
انفال / 60. 14.
نساء / 144. 15.
مائده / 51. 16.
مائده / 57. 17.
مائده / 81. 18.
بقره / 120.
|