تقابل
اسلام و
مسيحيت در
آفريقا
پروفسور
عون اشريف
قاسم ترجمه:
صالح واصلى مقدمه:
به
رغم طرح
مباحث عديدهاى
پيرامون گفت
و گوى تمدنها
و اديان و
تلاش تعداد
زيادى از
انديشمندان
نيك انديش و
نگران آينده
بشر براى
تبيين
ارزشهاى
مشترك مورد
تاكيد اديان
و تمدنها،
واقعيت
موجود
نمايانگر
تشديد رقابت
است و در
مراحلى به
برخورد
تمدنها و
اديان مىرسد.
اوج اين
برخورد، در
تقابل تمدن
اسلام و تمدن
معاصر غرب
است كه اين
امر، بيش از
ساير مناطق،
در قاره
آفريقا
جريان دارد. ورود
دين مسيحيتبه
آفريقا از
حدود قرن
چهارم
ميلادى و
توسط مذهب
قبطى يعقوبى
آغاز گرديد.
مركز آن، شهر
اسكندريه
بود و با مذهب
كاتوليك
ملكانى در رم
رقابت مىكرد.
گسترش
مسيحيت از
اسكندريه به
حبشه و از روم
به دولتهاى
كوچك نوبيه
در نوباتيا،
المقره و
علوه صورت
گرفت. اسلام
از نخستين
روزهاى دعوت
پيامبر به
آفريقا وارد
شد و زمزمههاى
آن، از قبل از
هجرت و با
پناه جويى
تعدادى از
مسلمانان از
نجاشى در
حبشه آغاز
گرديد. اسلام
در حدود سال 27
هجرى به مصر
گسترش يافت و
سپس به سودان
كه تاثير آن
را در سال 31 ه
در خصوص مسجد
دنقلا كه در
معاهده
البقط ميان
عبدالله بن
ابى السرح و
پادشاه
نوبيايى
دنقلا از آن
ياد شده است،
شاهد بودهايم.
با
گذشت پنج قرن
از گسترش
اسلام،
منطقه
المقره سقوط
كرد و پس از دو
قرن و نيم،
منطقه علوه
بدست
مسلمانان
افتاد و پس از
حدود سيزده
سال از سقوط
آندلس بدست
فرنگيها، يك
حكومت
اسلامى در
آفريقاى
مركزى تشكيل
گرديد. اسلام
از نيمه اول
قرن هجرى،
شمال آفريقا
را فرا گرفت و
به سمت عمق
آفريقا
گسترش يافت.
در كشورهاى
غنا از قرن
چهارم تا
هفتم، مالى
از قرن هفتم
تا دهم و
سنگال از قرن
دهم هجرى به
بعد،
دولتهاى
اسلامى
بوجود آمد.
اسلام
همچنين به
اكثر
كشورهاى
غربى و مركزى
آفريقا
گسترش يافت.
بيشترين
تاثير در
مناطق شاخ
آفريقا صورت
گرفت، به
نحوى كه در
نيمه قرن
بيستم، گفته
مىشد كه از
هر سه نفر
آفريقايى،
دو نفر
مسلمان
هستند; يعنى
تاكيد بر اين
احساس
مسلمانان كه
آفريقا قاره
اسلام است و
بسيارى از
آگاهان
ابراز عقيده
نمودهاند
كه گسترش
اسلام در
آفريقا،
همچون گسترش
آتش در خرمن
بوده است. از
سوى ديگر،
حمله اروپا
به آفريقا و
زمزمههاى
آن كه از
اواخر قرن
پانزدهم
ميلادى آغاز
شده بود،
تاثير
بسزايى در از
ميان بردن
روحيه
مقاومت
مردمان اين
منطقه داشت و
زمينه
انتشار
مسيحيت و
مقابله با
اسلام و راه
نفوذ به
آفريقا را
فراهم ساخت. بدنبال
آن بود كه
حركتهاى
جهادى
مسلمانان در
مناطق مختلف
شمال و غرب
آفريقا آغاز
شد كه از جمله
اين حركتها،
خيزش عمر
الفوتى در
مالى و شيخ
عثمان دان
فوديو در
منطقه
الهوسا و
الفلانى
بوده است.
اكثر اين
حركتها در
شمال نيجريه
روى داده و
نظير آن در
سومالى،
حبشه، سودان
و مصر در زمان
عرابى اتفاق
افتاده است. دوران
استعمار در
آفريقا كه
حدود يك قرن
به طول
انجاميد، از
دو ويژگى
برخوردار
بود: ويژگى
نخست، فراهم
نمودن زمينه
نفوذ
جنبشهاى
ميسيونرى در
مناطقى كه
اسلام در آن
گسترش
نيافته بود و
ويژگى دوم،
تشويق
فرزندان
مسلمين در
مناطق
اسلامى به
تحصيل در
مدارس جديد
متكى به دروس
و مراجع غربى
كه كمترين
توجه را به
معارف
اسلامى
دارند.
همچنين تلاش
گرديد تا
انجمنهاى
قرآنى و
اسلامى در
حاشيه قرار
گرفته،
آموزشهاى
نوين مورد
تاكيد قرار
گيرند و
مسلمانان از
ميراث
فرهنگى و
زبان خود كه
با حروف عربى
بود، جدا
شوند. اين امر
موجب شد تا يك
قشر روشنفكر
مسيحى در
بسيارى از
كشورهاى
آفريقايى
بوجود آيد.
اين عده به
ظاهر معدود،
به خاطر در
اختيار
داشتن
امكانات
نوين
تشكيلات
حكومتى و
ساختارهاى
فرهنگى و
اقتصادى،
جامعه را تحت
نفوذ و سلطه
خود دارند. در
نتيجه،
بسيارى از
مسلمين از
فرستادن
فرزندان خود
به مدارس
استعمارگران
خوددارى
كردند، ولى
كسانى كه درا
ين مدارس
تحصيل
نمودند، با
ميراث
اسلامى
بيگانه
گرديدند.
البته روحيه
مقاومت در
برابر
استعمارگران
موجب شد تا
اغلب
مسلمانان به
دين خود
پايبند باقى
بمانند; چرا
كه سلاح دين،
قدرتمندترين
سلاح مقابله
با نقشههاى
استعمارگران
در زمينههاى
مختلف
تربيتى،
اجتماعى و
فرهنگى بود.
استعمارگران
على رغم
تلاشهاى
مستمر
نتوانستند
مردم را از
منابع تمدنى
خود دور
ساخته، تمدن
خود را
جايگزين آن
نمايند، اما
آنان در دو
زمينه توفيق
يافتند: اولا
تقسيم جوامع
آفريقايى به
شمال و جنوب
كه يكى
مسلمان و
ديگرى
مسيحى، با
تفاوتهايى
كه در تعداد
جمعيت هر يك
از اين جوامع
وجود داشت.
ثانيا ايجاد
يك قشر
غربزده در
ميان هر كدام
از جوامع
مزبور.
بنابراين
زمانى كه
اكثر اين
كشورها در
فواصل
سالهاى 1950 تا 1970
به استقلال
دستيافتند،
قشر غربزده،
قدرت را از
استعمارگران
به ارث برد.
بنابراين،
اين قشر،
طبيعتا به
حفظ نظام
بجاى مانده
از
استعمارگران
و اجراى نقشههاى
آنان تاكيد
داشتند. بديهى
است كه پس از
خروج
استعمارگران،
شور و هيجان
مردم در
مقابله با
عنصر خارجى و
نقشههاى آن
فروكش نمود و
از نكات قابل
توجه اينكه
نقشههايى
را كه
استعمارگران
به خاطر هراس
از روبرو شدن
با احساس ملى
مردم در
اجراى آن
ناكام مانده
بودند، توسط
حاكمان بومى
جانشين و
غربزده به
اجرا درآمد;
چرا كه مرحله
استقلال،
تنها به جنبه
سياسى محدود
شده، به
زمينه هاى
فرهنگى و
تمدنى گسترش
نيافت. برخى
از حاكمان
مزبور در
گرايش
لائيكى خود
افراط
نموده، بيش
از دشمن
استعمارگر
نسبتبه
اسلام و
مسلمانان
جفا كردند. ناگفته
پيداست كه
بسيارى از
كشورهاى
آفريقايى
داراى
اكثريت
مسلمان در
مرحله
استقلال،
خود را در
برابر رئيس
جمهورى
مسيحى ديدند
كه اين امر
موجب تشديد
برخورد در
داخل اين
جوامع ميان
گرايشهاى
لائيكى حكام
و گرايشهاى
مردم كه
بيانگر
تاكيد بر
هويت اسلامى
خويش بود،
گرديد.
بنابراين،
اوضاع مذكور
منجر به
بوجود آمدن
جنبشهاى
افراطى شد.
اين جنبشها
كه از نفوذ به
عرصه سياسى
ناتوان
مانده
بودند، به
سازمانهاى
زيرزمينى يا
علنى مخالف
رژيمهاى
حاكم مبدل
گرديدند. نفوذ
مسيحيت
محافل
مسيحى عنوان
مىكنند كه
جريان
اسلامى از
قرن ششم تا
حدود 1950 با
شتاب زيادى
به سمت جنوب
گسترش مىيافت
و اين حركت،
هنگامى
كاملا متوقف
گرديد كه با
تاثير
فعاليتهاى
مسيحيت در
سراسر مناطق
مركزى و
جنوبى در
آفريقا
مواجه گرديد.
در حال حاضر
نيز مسيحيت
در ميان
صاحبان
اديان سنتى و
بويژه اسلام
به توفيقاتى
دست مىيابد.
از لحاظ
جمعيتى،
تعداد
مسلمانان رو
به افزايش
است، ولى
مسيحيتسريعتر
گسترش مىيابد.
يك
منبع مسيحى
در اين خصوص
چنين عنوان
مىكند: ما
گسترش اسلام
را در جنوب و
مركز آفريقا
متوقف
ساختيم و
اينك
نيازمند آن
هستيم كه به
طور جدى،
روزنههايى
به درون
اسلام ايجاد
كنيم. پرسش
قابل طرح،
اين است كه
مسيحيت
چگونه
توانست در
دوران
استقلال،
بيش از دوران
استعمار به
دستاوردهايى
برسد؟ شايد
بتوان گفت كه
راز اين امر
در اركانى
باشد كه
استعمارگران
در زندگى
اجتماعى
مردم پايهريزى
نمودند. اين
اركان مشتمل
بر انجمنهاى
ميسيونرى و
نقاط اتكاى
آنها در
زمينههاى
اقتصادى،
پرورشى و
تبليغاتى و
همچنين
تمركز
تلاشهاى غرب
مسيحى در جهتحمايتبيشتر
مالى از
تبليغ
مسيحيت در
آفريقا و
احيانا
اقدامات
مستقيم براى
از ميان بردن
پايههاى
تحرك اسلامى
است. همان
گونه كه در
قضيه انقلاب
ايبو در شمال
نيجريه
اتفاق افتاد
و اكثر
رهبران
مسلمان اين
كشور همچون
ساردونا
احمد بلو و
نخست وزير
ابوبكر
تفاوه بليوه
و ديگران به
قتل رسيدند;
به طورى كه
مردم نيجريه
و جهان اسلام
همچنان
فقدان اين
شخصيتها را
حادثه اى
سنگين به
شمار مىآورند.
رويداد ديگر
در زنگبار
بود كه حضور
اعراب
مسلمان در
آنجا سركوب
گرديد و اين
كشور در
اتحاد
تانزانيا
ادغام شد. بديهى
است كه در
مقابل اين ضد
حمله غرب
عليه آفريقا
كه بدنبال
خروج
نيروهاى
اشغالگر
صورت گرفت،
اكثر
كشورهاى
آفريقايى
توانايى
لازم را براى
مقابله با آن
حملات فكرى و
تبليغاتى
گسترده
نداشتند و
اغلب
مسلمانان
اين كشورها
در شرايط
نابسامانى
بسر مىبردند.
حاكمان آنان
توجهى به
اسلام
نداشتند و
اگر نگوييم
در جبهه
مخالف قرار
داشتند،
حمايتى هم از
نهادهاى
تبليغ و
آموزش
اسلامى به
عمل نمىآوردند.
اين در حالى
بود كه عوامل
تبليغ
مسيحيت پى در
پى از طرف
كشورهاى
غربى
پشتيبانى مىشدند.
در اين خصوص
برخى از
آمارهاى
موجود را
يادآور مىشويم:
انجمن
جهانى
پژوهشهاى
تبليغ
مسيحيتبا
صدور نشريه
اى درباره
ميسيونرى و
فعاليتهاى
آن در سال 1991.م
اعلام نمود
كه تعداد
مؤسسات
ميسيونرى و
آژانسهاى
مربوط به آن
بالغ بر 120880 و
مخارج
كليساهاى
فعال در
زمينه ترويج
مسيحيت 320
ميليارد
دلار مىباشد
و اين انجمن
براى حمايت
از برنامههاى
مربوطه 163
ميليارد
دلار كمك
كرده است و
رسانههاى
گروهى كه در
اين خصوص
همكارى
دارند، در
حدود 9/8
ميليارد
دلار درآمد
كسب نمودهاند.
همچنين
82 ميليون
دستگاه
رايانه براى
حفظ و نشر
اطلاعات
مربوطه به
ترويج
مسيحيتبه
خدمت گرفته
شده است،
تعداد 88610 نسخه
كتاب، 24900 هفته
نامه انتشار
يافته و
تعداد 53
ميليون جلد
انجيل به
صورت رايگان
توزيع
گرديده است.
شمار
ايستگاههاى
فرستنده
راديو
تلويزيونى
ويژه ترويج
مسيحيت نيز 2340
ايستگاه مىباشد
كه با جمعبندى
آمار و ارقام
مربوط به
تبليغ
مسيحيت در
سال 1991، هزينه
آن به 181
ميليارد
دلار مىرسد. به
منظور بررسى
بيشتر در اين
زمينه،
اشاره به
مطلب مندرج
در مجله تايم
خالى از
فايده نمىباشد.
اين مجله در
سال 1980 طى
گزارشى
اعلام كرد: از
ميان 460
ميليونى
آفريقايى، 53
ميليون
مسيحى
كاتوليك
هستند و به
اين رقم هر
ساله حدود 6
ميليون نفر
افزوده مىشود;
يعنى به
ميزان پنج
درصد در كل
جهان كه چنين
افزايشى در
تاريخ
مسيحيتبىسابقه
است. انتظار
مىرود كه
جمعيت كل
مسيحيان از 400
ميليون نفر
به 800 ميليون
نفر در پايان
قرن جارى
برسد. بر اين
اساس بود كه
پاپ ژان پل
دوم اعلام
نمود: «آفريقا
قاره
حاصلخيزى
براى بهرهبردارى
است». مجله
تايم نيز
عنوان نمود: «مايه
شگفتى است كه
رشد جمعيت
مسيحيان در
آفريقا پس از
دوره
استعمار به
صورت
دراماتيك
بوده است و در
حالى كه
تعداد آنان
در سال 1960 كمتر
از 30 درصد كل
مسيحيان
بود، در سال 1980
به حدود 50
درصد رسيد». بديهى
استبرنامههاى
ترويج
مسيحيت كه
پايان اين
قرن را مرحله
خاتمه گسترش
اسلام در
جنوب خط
استوا تعيين
نموده است،
با اقدامات
وسيعى در جهت
عملى كردن
نقشههاى
خود به پيش مىرود
و از جمله اين
نقشهها،
تجزيه سودان
به مناطق
مختلف براى
نفوذ تبليغ
مسيحيت است و
در جنوب اين
كشور، به شدت
تلاش مىشود
تايك دولت
كوچك مسيحى
ايجاد گردد و
بدين ترتيب،
مانع گسترش
نفوذ اسلام
به سمت جنوب
گردد.
همزمان،
مبلغين
مسيحى نيز
سعى خواهند
كرد تا از
طريق مدارس و
تبليغات،
ايمان
مسلمانان را
تضعيف
نموده، آنان
را به بىتفاوتى
نسبتبه
اسلام سوق
دهند. ناگفته
پيداست كه
گسترش
مسيحيت در
برابر اسلام
بى سروصدا و
به آرامى
صورت گرفته،
چه بسا همراه
با تبليغات
وسيعى بود
مبنى
براينكه
اسلام با
شتاب
فراوانى در
آفريقا در
حال گسترش
است تا بدين
وسيله
مسلمانان را
آرام ساخته،
چنين وانمود
كنند كه
اسلام با
قدرت ذاتى
خويش در
مقابل
مسيحيت
گسترش مىيابد.
نقش
كشورهاى
اسلامى و
عربى
بىترديد،
تنها
كوششهاى
مسيحيان
نبود كه اين
نتايجبزرگ
را در خصوص
پيكار اسلام
و مسيحيت در
آفريقا
بوجود آورد،
بلكه
صهيونيستها
نيز با
حمايتهاى
مادى و معنوى
خود، كمك
شايانى به
گسترش
مسيحيت
نمودند. پرسشى
كه به طور جدى
مطرح است،
نقش ملتهاى
اسلامى و امت
عرب در اين
پيكار شديد
مىباشد.
همگى مىدانيم
كه بسيارى از
كشورهاى
عربى به
ملتهاى
آفريقايى پس
از كسب
استقلال
كمكهاى مادى
و معنوى
نمودند. در
اين زمينه،
بانك توسعه
آفريقا كه
مقر آن در
خارطوم است،
كمكهاى مالى
فراوانى به
طرحهاى در
دست اجرا در
آفريقا نمود.
همچنين بانك
اسلامى جده
كوششهاى
بسيارى را به
عمل آورد،
سازمان
كنفرانس
اسلامى
دانشگاههايى
را تاسيس كرد
و برخى از
كشورها نيز
اقدام به
ايجاد مراكز
فرهنگى و
نهادهاى
پرورشى و
تبليغى
نمودند. از
جمله اين
كشورها،
عربستان
سعودى، مصر،
ليبى و عراق
بودند. ولى
اين همكارى
عربى اسلامى
خيلى زود
محدود گرديد
و اكثر
طرحهاى
مشترك متوقف
شد و نتايج
منفى نيز در
پى داشت; چرا
كه اعتبار
آنها را در
نظر بسيارى
از مردم
آفريقا از
ميان برد. به
موازات
كوششهاى
عربى و
اسلامى در
آفريقا،
تاثيرات
منفى بسيارى
بويژه در
زمينه
فعاليت
اسلامى ظاهر
گرديد; زيرا
اين تلاشها
با هماهنگى
صورت نمىگرفت
تا مانع
ايجاد
برخورد و
رقابتشود.
از ديگر
موارد منفى
اقدام
كشورهاى كمك
كننده،
اعزام يا
بكارگيرى
گروههاى
نالايق و
غيرمتخصص
بود كه نتيجهاى
جز هدر دادن
اموال
اختصاص داده
شده در پى
نداشت و شايد
بدترين
تاثير اين
بود كه به
اختلافات
مذهبى در
ميان
مسلمانان،
از جمله
مساله
مقابله با
تصوف در
جوامعى كه
غالباپيرو
مسلك صوفىگرى
هستند و يا
تاكيد بر
برخى از
مسائل
غيراساسى
فقهى مانند
پوشش، قبض و
اقباض و يا
استفاده از
تسبيح و
غيره، دامن
زدند. برخى از
اين
اختلافات،
مسلمانان را
به درگيرى
بايكديگر
كشانده،
آنان را از
دعوت
غيرمسلمانان
به اسلام
بازداشت.
بدين ترتيب،
تلاشهاى
ناهماهنگ
مزبور، به
رغم وجود حسن
نيت، چنن
نتايجى در پى
داشت كه قابل
مقايسه با
اقدامات
مؤسسات
ميسيونرى
نبود. اين در
حالى است كه
ملتهاى
آفريقا بيش
از هر زمان
ديگرى، به
حمايت و كمك
نيازمندند;
چرا كه درآمد
كافى نداشته
و دچار
خشكسالى و
قحطى شدهاند.
ناكامى
در اجراى
طرحهاى
توسعه در
اكثر اين
كشورها به
خاطر وارد
كردن
تجهيزات فوق
مدرن و
گرانقيمت،
در كنار
ناتوانى
كادر فنى در
استفاده
مطلوب از اين
امكانات،
همگى
بدهيهاى
سنگين را به
بار آورده و
در هايتبه
خاطر
ناتوانى در
پرداخت
ديون، اين
كشورها را
اسيركشورهاى
غربى نموده و
در واقع
استعمار
جديد بوجود
آمده است. واضح
است در شيوه
حركتبه سمت
توسعه كه اين
كشورها
همچون اكثر
كشورهاى
جهان سوم در
پيش گرفتند،
به جاى
بكارگيرى
تكنولوژى
متوسط متكى
بر شيوه
توليدات
محلى، به
تقليد از
كشورهاى
صنعتى
پرداختند و
به اين صورت،
خود را
وابسته به
اين كشورها
نمودند تا از
قافله
پيشرفت و
توسعه عقب
نمانند و در
نهايت نيز با
شكست مواجه
گرديدند و
علاوه
براينكه
درآمدهاى
خود را از دست
دادند، زير
بار بدهى
رفتند.
همچنين
فرصتهايى را
كه براى
رسيدن به
توسعه در
اختيار
داشتند، از
دست دادند;
چرا كه قيمت
كالاها
افزايش
يافته و در
مقابل، بهاى
مواد خام كه
پشتوانه
اقتصاد
كشورهاى در
حال توسعه
است، كاهش
پيدا كرد. بروز
اين شرايط،
به پايين
آمدن سطح
اقتصادى و
اجتماعى در
اكثر
كشورهاى
جهان سوم و
بويژه در
آفريقا منجر
شد و موجبات
ناآرامى و
تزلزل را در
بين آنها،
بخصوص
كشورهاى
اسلامى
فراهم ساخت.
اين وضعيتباعثشد
تا جريانهاى
ميسيونرى به
راحتى دژهاى
جوامع
اسلامى را
تسخير كنند.
شيوه نفوذ
مبلغين
مسيحى، خود
مؤيد اين امر
است. در
اين خصوص، در
يكى از
نشريات آنان
آمده است: طى
بيست و پنجسال
گذشته وضعيت
و موقعيت
مسيحيت در
برابر اسلام
تغيير يافته
است. در حالى
كه با رشد
جمعيت
مسلمانان،
اسلام نيز
گسترش مىيافت،
اينك شرايط
به نفع
مسيحيت
تغيير
نموده، در
حال حاضر
انجيل در
اختيار
گروههاى
مختلفى قرار
مى گيرد.
همچنين با
متزلزل شدن
موقعيت
اسلام و شكست
آن، وضعيت
كليسا
مستحكم مىشود.
اين
منبع، تحول
مذكور را
ناشى از سه
عامل ذكر مىكند:
عرضه كتاب
مقدس در سطح
وسيع، گرايش
بسيارى از
افراد به سوى
سكولاريسم و
انتشار
گسترده
آموزشهاى
غربى كه
اسلام قادر
به رقابتبا
آن نيست. در
چنين شرايطى
كه كشورهاى
اسلامى
آفريقا
نيازمند
حمايتبرادران
خود در جهان
اسلام و عرب
هستند، اين
كمكها محدود
گرديده، در
نتيجه
مسلمانان در
معرض نفوذ و
تاثير
جريانهاى
ميسيونرى كه
كمكهاى
مختلف
بهداشتى،
غذايى و غيره
در
اختيارشان
مىگذاردند،
قرار گرفتهاند.
بدين ترتيب،
براى
مسلمانان
اين ذهنيت
پيش آمده است
كه ديگر
مسلمانان در
يارى رساندن
به آنان
ناتوانند.
اين در حالى
است كه
مسيحيان در
هنگام
نيازمندى به
آنان كمك مىرسانند.
منبع
مسيحى مذكور
همچنين
اظهار مىدارد:
كاملا مشخص
شده است كه در
اكثر اين
مناطق،
مسيحيان به
گفتار خود
پايبند
هستند و مىتوان
به آنها
اعتماد داشت
و زمانى
خواهد رسيد
كه اكثر
مسلمانان
تاكيد
خواهند كرد
كه گفتار
مسيحيان
صحيح است. نتيجه:
اكنون
مدت بيستسال
از زمان
برگزارى
كنفرانس
تبليغ
مسيحيت در
سال 1978 در
كلرادو
آمريكا مىگذرد.
اين كنفرانس
طرح خود را
براى هجوم به
جهان اسلام
پى ريزى نمود
و مجله تايم
نيز پس از آن،
يعنى در سال 1980،
پيش بينى كرد
كه در پايان
قرن جارى كه
تنها چند ماه
از آن باقى
مانده است،
در آفريقا از
هر سه نفر، دو
نفر مسيحى
خواهند شد. تا
پنجاه سال
پيش، از هر سه
نفر
آفريقايى،
دو نفر
مسلمان
بودند و اين
تحول، ناشى
از كشمكش
سرنوشتساز
ميان مسيحيت
و اسلام در
آفريقا مىباشد.
بديهى
است مشكلات
مختلف
مسلمانان
جهان در
زمينههاى
مختلف
اجتماعى،
فرهنگى و
سياسى، در
كنار ظهور
دوران جهانگرايى
و تاثيرات
جدى آن بر
اذهان
ودلهاى مردم
كه غالبا
مصرف كننده
توليدات
آنها مىباشند،
بدون آنكه در
ساخت آن
توليدات
سهيم باشند،
همه و همه
آنها را به
اين امر فرا
مىخواند كه
در محاسبات و
شيوه عمل خود
كه نتيجه
تاسفبارى
در پى داشته و
مىروند تا
در تمدن غرب
محو گردند،
تجديد نظر
نمايند. حل
قضاياى
مسلمانان جز
با تلاش
مشترك و همه
جانبه آنان
امكانپذير
نبوده، اين
امر مستلزم
اتحاد منطقهاى
و در نهايت
اتحاد
فرامنطقهاى
و جهانى
مسلمانان
است و راهكار
رسيدن به اين
مهم، تاسيس
نهادهاى
فعالى مىباشد
كه با كمك و
همكارى
تعداد
بيشترى از
مسلمانان
براى مقابله
با نفوذ
خزنده غرب در
زمينههاى
مختلف
تبليغى،
پرورشى و
غيره صورت
پذيرد و به
نيازمندان
جهان كمك
مادى و معنوى
بنمايد.
همچنين از
تجارب
مبلغان
مسيحى كه
مورد حمايت
كشورهاى
غربى هستند و
از طريق
نهادهاى
وابسته به
كليسا،
همچون
اتحاديه
جهانى كليسا
و غيره عمل مىكنند،
استفاده شود.
مبلغان
مسيحى
برخلاف
بسيارى از
مسلمانان،
در
فعاليتهاى
خود بر رفع
نيازهاى
نيازمندان
تاكيد
ورزيده،
تنها به دعوت
و تبليغ
بسنده نمىكنند.
منبع:
دراسات
افريقيه،
شماره 10،
ژانويه 1999.م /
رمضان 1419 ه . ق
|