|
دينداري
در دنياي
جهاني شده 2 محمد
محمدي
در اين
دنياي پر
شتابي كه
دستخوش
دگرگونيهاي
فراوان است،
چگونه مي
توان حكومتي
ديني داشت و
مهمتر از آن،
چگونه مي
توان ديندار
باقي ماند؟
اين، دغدغه
اي است
فراگير و
نويسنده
مقاله حاضر،
پس از بيان
مختصات
جهاني شدن،
در پي پاسخ آن
است.
به طور
خلاصه شايد
بتوان برخي
از ويژگيهاي
زمانه كنوني
را چنين بيان
كرد:
1 ـ گرچه
ارتباط و
پيوندهاي
فراتر از
مرزهاي ملي،
در طول تاريخ
انسانها
امري سابقه
دار بوده است
و افكار،
زندگي
اجتماعي و
هويت بشري
همواره از آن
اثر پذيرفته
است و اختصاص
به برهه ي
خاصي از
تاريخ او
ندارد، اما
در دوره
كنوني سرعت و
دامنه نفوذ
چنان
پيوندهايي،
آن را از ديگر
دوره ها مشخص
و متمايز
كرده است. به
همين سبب نقش عامل
هاي خارجي
تحولات يك
جامعه چشم
گير تر و
برجسته تر
شده است.
2 ـ اكنون
تقريبا
تمامي جامعه
هاي انساني
بر روي اين
كره مسكوني
از اثر
دگرگوني هاي
حاصل از
تكنولوژي و
پديده جهاني
شدن نصيب
يافته اند و
كم تر جامعه
اي را مي توان
بر كنار از آن
يافت.
3 ـ همه بنيان
هاي مادي
زندگي در
آستانه
دگرگوني است.
در نتيجه آن
همه سامان
اجتماعي و
فرهنگي
جامعه ها رو
به تغييرات و
همه بنيان
هاي فكري و
معرفتي از
چنان چالش
هايي نصيب
برده است.
دامنه
تغييرات،
همه حوزه ها و
ساحت هاي
انساني را
درنورديده
يا در حال
درنورديدن
است.
4 ـ دسترسي
آسان به ايده
ها، افكار و
باورهاي
ديگران از
طريق شبكه
تقريبا در
تمامي حوزه
هاي فكري،
فرهنگي،
اخلاقي و
ارزشي، هر
فرد را كه
زماني در اين
حوزه ها به
اطلاعات
محدودي
دسترسي
داشت، در
معرض دريايي
از اطلاعات
قرار داده
است و سبب مي
شود تا بر
كثرت عقايد
باورها در
جامعه دامن
زده شود. به
عبارت بهتر
جامعه جهاني
شده جامعه اي
كثرت گراست.
اما از سوي
ديگر همين
تبادل
اطلاعات
چنان جامعه
هايي را به
اين امر
رهنمون مي
سازد كه برخي
بنيادي ترين
اصول و پايه
هاي خود را
يكسان و
سازگارتر
نمايند.
5 ـ از جمله
ويژگي هاي
مهم جامعه
شبكه اي (اگر
حق داشته
باشيم كه
چنين عنواني
را به كار
ببريم) آن است
كه اين جامعه
از هيچ مركز
بخصوصي
كنترل شدني
نيست. به ياد
داشته باشيم
كه
بنيادگذاري
هسته هاي
اوليه
اينترنت (ARPANET)
نيز با همين
هدف،
ارتباطات
اطلاعاتي كه
از هيچ مركزي
كنترل شدني
نباشد،
طراحي شد.
6 ـ پيوندهاي
درون شبكه اي
و جامعه هاي
مجازي نظام
هنجاري و
ارزشي خاص
خود را مي
آفرينند و
منابع ارزش
ساز و هنجار
ساز خود را
پديد مي آورد
و از اين راه
در جامعه
واقعي و
بيرون افراد
اثري بسيار
ژرف مي نهد.
7 ـ در چنين
جامعه اي كه
به شدت منعطف
و تغيير پذير
است و منابع
معرفت بخش
بسياري
دارد، هيچ
مرجع فكري را
نمي توان
يافت كه بيان
كننده سخن
نهايي و فصل
الخطاب باشد.
هر باور و
عقيده اي با
طيف گسترده
اي از چالش ها
رو به رو مي
شود. امكان
محدود كردن
افراد در
دستيابي به
اطلاعات و
عقايد
گوناگون نيز
تقريبا وجود
ندارد.
8 ـ هر چند
نبايد در دام
تحليل هاي
ضرورت
گرايانه
افتاد اما
نبايد
فراموش كرد
كه تكنولوژي
در تعيين هدف
ها و غايت هاي
ما اثرگذار
است و نمي
توان آن را
خنثي و بي طرف
دانست. ماركس
زماني
درباره
بورژوازي
گفته بود كه
بورژوازي
همه جهان را
بر صورت خويش
ساخت.
شايد اين
سخن بهترين
كاربردش را
درباره
تكنولوژي
بيابد. ما اگر
نخواهيم آن
را به طور
كامل درباره
تكنولوژي و
به ويژه
تكنولوژي
اطلاعاتي
بپذيريم
ناچار
خواهيم بود
بر نقش پر اثر
آن صحه
بگذاريم.
اما دنيايي
با ويژگيهاي
گفته شده
فراز و نشيب
ها و چالش هاي
بسياري را بر
سر راه دين
داري و نيز
حكومت مبتني
بر دين پديد
مي آورد. به
عبارت ديگر،
در چنان
دنياي
پرشتابي كه
دستخوش
دگرگوني هاي
فراوان است
به جد مي توان
اين دغدغه را
داشت كه
چگونه مي
توان حكومتي
داشت و مهم تر
و كلي تر،
چگونه مي
توان دين دار
باقي ماند؟
به نظر مي
رسد بايد سخن
ماهاتير
محمد را به جد
گرفت و در
دغدغه ي او
شريك بود. دل
نگراني كه
ريشه در ورود
مدرنيته به
دنياي اسلام
دارد و با
ورود خويش با
بسياري از
انديشمندان
مسلمان و دين
ورزان دست به
گريبان شد و
اكنون با رخ
نمودن پديده
جهاني شدن به
نظر مي رسد
جدي تر و ژرف
تر شده باشد و
دامنه و
گستره آن
افزايش
يافته باشد.
ما خواه
ناخواه در
چنين دنيايي
زيست مي كنيم
و بازگشت به
دنيايي كه
نياكان ما در
آن مي زيستند
نه ممكن است و
نه احتمالا
مطلوب.
انساني كه
اكنون در اين
دنيا زندگي
مي كند
ويژگيهايي
را دارا شده
است كه نوع
بينش و دركش
نسبت به جهان
و نيز خودش
تغيير يافته
و متحول شده
است. اين
انسان چه در
حوزه «عمل» و
چه حتي در
زمينه «احساس
و عواطف» با
پيشينيان
خود تفاوت
هاي آشكار و
بارزي دارد.1
به نظر مي
رسد كه دست كم
برخي از اين
ويژگي ها را
نمي توان از
او جدا ساخت و
گريز
ناپذيرند و
نمي توان
انسان مدرن
را بي آن
خصيصه ها در
نظر گرفت و با
او به تعامل
پرداخت.
نياز و درك
اين انسان به
دين و از دين
نيز بايد
متناسب با آن
فهم و درك
تازه از خود و
جهانش باشد.
نمي شود آدمي
را موجودي دو
پاره فرض كرد
كه در پاره اي
از وجودش درك
و دريافتي نو
و مدرن داشته
باشد و در
پاره اي ديگر
دين را و يا از
دين آن گونه
فهم كند و
بيابد كه
نياكان و
پدرانش. بايد
اين دو
دريافت را
متناسب و
سازگار نمود.
از سوي
ديگر، پيش
فرض هر حكومت
ديني، جامعه
اي است كه،
دينداران
تشكيل دهنده
آن باشند و
اگر نه همه
مردم كه اكثر
آنان پاي بند
و متعهد به
دين باشند. و
نيز وظيفه
حكومت ديني
آن است كه
زمينه هايي
را فراهم
آورد و
تمهيداتي
بينديشد كه
منجر به
ديندارتر
شدن مردم و
نيز گسترش آن
در ميان
مردمان گردد.
چون بنا به
فرض از جمله
پاي بنديها و وظيفه
هاي اختصاصي
حكومت ديني
همين دل
نگراني نسبت
به دين است.
اما در جهاني
با شرايط پيش
گفته به نظر
مي رسد از
جمله مهم
ترين آسيب
هايي كه دين
مردمان و
دينداري
آنان را بيش
از هميشه در
معرض تهديد و
حتي زوال
قرار مي دهد
فروكاستن
دين به برخي
مناسك و
اعمال و
رفتارهاي
ظاهري و
محدود است كه
معناي دقيق
آن و
سرانجامش
تبديل دين به
امري فرعي و
كاري در كنار
ديگر
كارهاست و در
نهايت ممكن
است به كنار
نهادن آن
بينجامد.
دينداري را
هنگامي مي
توان واقعي
دانست و تا
حدودي به آن
در اين جهان
اميد داشت كه
در همه زندگي
آدمي جريان
داشته باشد و
در تمامي
كارهاي او
اثر گذار
باشد. يعني به
او نگاه و
رويكردي خاص
و ويژه بدهد.
امري كه اگر
به مناسك
فروكاسته
شود بعيد است
بتواند از
عهده آن
برآيد.
لذا به نظر
مي آيد
مهمترين و
اصلي ترين
وظيفه اي كه
دولت اسلامي
در حوزه دين
بر عهده
دارد، ايجاد
زمينه هاي
لازم براي
بسط اين گونه
از دين ورزي و
دينداري است.
يعني آسان
كردن سير و
تجربه
اخلاقي و
معنوي و
خداگرايانه. پانوشت
ها:
1 ـ اين تقسيم
بندي
برگرفته از
جناب آقاي
ملكيان است
در اين باره
رجوع كنيد به:
مصطفي
ملكيان،
معنويت گوهر
اديان سنت و
سكولاريسم،
صراط، 81.
منبع : مركز بررسيهاي استراتژيك رياست جمهوري |