منبع : فصلنامه ميراث شهاب
نويسنده: سيد محمود مرعشي نجفي
روابط فرهنگي ميان ملتهاي ايران و چين يكي از كهنترين پيوندهاي موجود بين ملتها در تمام روي زمين است و ريشه در روابط تاريخي- سياسي ميان ايران و چين دارد، از اين رو نخست به اختصار تاريخچه روابط تاريخي- سياسي بين اين دو كشور را بررسي نموده سپس به موضوع «پيوند فرهنگي ملتهاي ايران و چين» به اين شرح خواهيم پرداخت.
روابط تاريخي – سياسي ايران و چين
ايران و چين دو كشور باستاني آسيا به دليل كهنسالترين تمدنهاي بشري داراي روابط بسيار ممتد و طولاني بودهاند و از ديرباز اين دو تمدن مستمر و بيوقفه با يكديگر، پيوندي عميق و ارتباطي ديرينه داشتهاند كه تاكنون نيز، ادامه دارد. جاده ابريشم كه از مشرق به مغرب امتداد داشت و خطوط دريايي كه از خليج فارس به درياي چين ميرسيد، دو كشور را به يكديگر پيوند ريشهداري داده، چنانكه آغاز آن به دوران نيمه افسانهاي تاريخ ايران و حتي پيش از زمان مادها و هخامنشيان باز ميگردد. گرچه تاريخ دقيق اين روابط به روشني مشخص نيست. اما گروهي از مورخان ايراني و چيني بر اين عقيدهاند كه دوستي عميق و پيوند ميان ملتهاي ايران و چين به بيش از دو هزار سال پيش باز ميگردد. در طول قرنها مهمترين عامل استقرار و توسعه اين روابط، جاده ابريشم بوده كه از چين آغاز ميشد و از سراسر شمال ايران ميگذشت و بازرگانان و سوداگران پيوسته در اين راه رفت و آمد بودند و بيشك به همراه مبادلات بازرگاني، تبادل فكري و فرهنگي و هنر نيز، صورت ميگرفت و خود سرآغاز روابط تاريخي- سياسي اين دو ملت بزرگ بوده است كه در نيمه سده دوم پيش از ميلاد ميان دولتهاي ايران و چين برقرار گرديده است.
در آن روزگار، يعني فاصله بين سالهاي 141-88 پيش از ميلاد، چين تحت حكومت امپراتور «لئوچه» ملقب به «اوو»يا «وو» از دودمان «هان» بود و حكومت وي مقارن با سلطنت دودمان اشكانيان در ايران بوده است، از اين رو چينيان، ايران آن روزگار را «آن سي»يعني اشكاني ميناميدهاند.
پيرنيا، در مورد روابط ايران دوران اشكاني با چينيان نوشته است:«از تجارت ايران دوران اشكاني با چينيان نوشته است: «از تجارت ايران با ممالك ديگر غير از روم، اطلاعاتي از دوره پارتي نيست و نميدانيم كه چه به ايران وارد و چه از آن صادر ميشده، فقط در نوشتههايي چيني در يك مورد از روابطي كه با دولت اشكاني داشتهاند، ذكر شده آنهم راجع به زمان مهرداد دوم(اشك نهم) از سلاطين بزرگ و نامدار اشكاني است كه عنوان: «كبير» دارد و در فاصله سالهاي 124- 76 پيش از ميلاد حكومت ميكرده است. در اين زمان بين 120 و 88 پيش از ميلاد، در دفعه اول سفارتي به ايران آمده» و نيز بر اساس مأخذ تاريخي در سال 116 پيش از ميلاد امپراتور شخصي به نام «جان چيان» را به غرب فرستاد و جان چيان پس از ديدار از مناطق مختلف، معاون خود را براي ديدار از كشور اشكاني فرستاد و معاونش در آنجا مورد استقبال قرار گرفت و در همين دوره روابط رسمي بين حكومتهاي غربي چين و حكومت اشكاني برقرار شد. در نوشتهاي ذكر شده كه از سرزمين كوشانيان به خاك اشكانيان كه در غرب واقع شده 49 روز راه است. هنگام بازگشت سفير دودمان هان از ايران به چين، پادشاه اشكاني نيز، سفير دودمان هان از ايران به چين، پادشاه اشكاني نيز، سفيري را به همراه او به چين فرستاد. در اين دوره كشور اشكاني به عنوان حلقه كليدي براي تجارت شرق و غرب بود. در سال 97 ميلادي سفيري ديگر به نام «كان يينگ» از جانب سردار معروف چين «پان چا او» يا «خان چائو»به ايران و روم فرستاده شد. اين سفير از شهر صد دروازه و همدان تا بابل رفته و ميخواسته از خليج فارس تا خليج عقبه در درياي احمر از راه دريا برود، ولي بعد منصرف شده، در اين روزگار اشكانيان در ناحيه «ميسن» يا «دشت ميشان» سكونت داشتهاند.
درست در همان روزگار كه چين گرفتار تجزيه و تقسيم گرديد و حكومت يكپارچه آن به سه مملكت: وي، شو، اوو يا وو تقسيم شد؛ ايران نيز دستخوش تغيير سلسله پادشاهي بود و در حدود سال 211 ميلادي، يكي از سران دودمان ساساني استان فارس كه نامش اردشير بود، عليه اشكانيان قبام كرد و در سال 224 ميلادي، حكومت اشكاني را واژگون نمود و دودمان ساساني را بنيان نهاد و از همين زمان، ايران «فارس ناميده شد.
از اين تاريخ به بعد است كه در منابع و اسناد چيني از ايرانيان با نام: «پوسو»يا «پوسيو» و يا «پوسه»و يا «پوس» نام برده اند كه به معناي پارسيان و فارسيان و ايرانيان است كه از راه دريايي پارس به چين وارد ميشدهاند و به اين ترتيب ميتوان گفت كه آنچه در اوايل ظهور اسلام و كمي پيش از آن در اسناد چيني راجع به «پوسيوها» يا پارسيان در دريانوردي و كشتيراني و بازرگاني و امثال آن به جا مانده و به كار رفته غالبا در مورد كشتيهاي ايرانيان و مهاجران و بازرگانان ايراني در بنادر چين است.
در زمان ساسانيان نيز، روابط ايران و چين، نزديك و حسنه بوده است: در سال 439 ميلادي حكومت «وي» تمام شمال كشور چين را زير فرمان خود درآورد. براساس نوشتههاي كتاب «تاريخ دودمان وي»در فاصله سالهاي 455-522 ميلادي حكومت ساساني، ده بار فرستادگان و سفيران خويش را به چين اعزام كرد و همه آنها مورد استقبال و پذيرايي گرم حاكمان و پادشاهان حكومت «وي» قرار گرفتهاند.
پس از تقسيم حكومت دودمان «وي» به «وي شرقي» و «وي غربي» در 535 ميلادي كماكان روابط ايران با اين دو كشور بسيار حسنه بوده، چنانكه خسرو اول، پادشاه ساساني، در 553 ميلادي سفيري را با هداياي بسيار به دربار «وي غربي»رهسپار و آنان نيز، متقابلا سفيري به ايران اعزام نمودند.
در سال 589 ميلادي كه دودمان «سويي» تمام سرزمين چين را زير فرمان خود درآورد، «يان گوان» يكي از امپراتوري دودمان سويي، هيئتي را به رياست «لي يو» به فارس فرستاد و حكومت فارس نيز، هيئتي را به نمايندگي خود به همراهي «لي يو» با هدايايي به چين اعزام نمود.
روابط ساسانيان با چين همچنان ادامه يافت تا اينكه در سال 634 ميلادي – حكومت ساساني سفير ديگري با هدايايي به چين فرستاد و سرانجام در سال 651 ميلادي كه آخرين پادشاه ساساني – به نام يزدگرد سوم – شكست خورد و تمام سرزمين ايران به دست مسلمانان افتاد، پسر وي «فيروز» همراه پسر خود «نيريس» به شهر «جان آن سيان»پايتخت دودمان «تان» رفت و پناهنده شد و به عنوان ميهماني عاليقدر، مورد پذيرايي قرار گرفت.
آنگاه كه بازماندگان سپاه ساساني در آسياي ميانه حكومتي مستقل تشكيل دادند و با دودمان «تان»در چين ارتباط برقرار كردند، طي 115 سال يعني از 647-762 ميلادي مملكت فارس 28 بار سفيران و نمايندگان خويش را به چين اعزام نمود.
اين روابط باعث سكونت ايرانيان و فارسيان در چين شد و حتي پس از ورود اسلام به ايران نيز، بسياري از ايرانيان به چين مهاجرت نموده و در آنجا سكونت كردند و برخي از افسران ايراني در ارتش امپراتوري دودمان «تان» مقام و منصب يافتند و همين روابط سياسي و اقتصادي باعث گسترش روابط فرهنگي بين ايران و چين گرديد، بويژه پس از ورود اسلام به ايران كه بعدا اشاره خواهيم كرد.
نخستين ارتباط اسلام با كشور چين
ارتباط دين مبين اسلام و مسلمانان و جهان اسلام با چين ريشه در رهنمود تشويق آميز پيامبر گرامي اسلام دارد كه براي نخستين بار مسلمانان را تشويق و ترغيب كرد كه در طلب علم و كسب دانش حتي به چين، يعني دورترين نقاط آن روز جهان سفر كنند، آنجا كه فرمود: اطلبوا العلم ولو بالصين»؛ دانش بجوييد اگرچه در چين باشد. اين پيام نشان ميدهد كه پيامبر اسلام (ص) با كشور چين آشنايي داشته است. در برخي منابع، عين همين سخن را از حضرت اميرمؤمنان علي (ع) جانشين آن حضرت نيز، نقل كردهاند.
اين رهنمود پيامبر اسلام، در واقع سرمشقي شد براي جانشينان وي كه در صدد ارتباط برقرار نمودن با چين برآيند. در منابع اسلامي آمده است كه نخستين گروه اعزامي از سوي خليفه سوم عثمان بن عفان، در روز دوم محرم سال 31/25 اوت 651، در دوره حكومت خاندان پادشاهي «تانگ به شهر «چانگان» (شانگهاي) پايتخت آن روز چين وارد شدند و امپراتور چين اين گروه را به عنوان آغاز روابط دوستانه ميان چين و عرب تلقي كرد و به گرمي مورد استقبال قرار داد. اين نكته و مطلب در كتاب تاريخ جديد تانگ نوشته شده است.
آن هنگام هم كه دين اسلام تا نيمه آسيا گسترش يافت و قتيبه بن مسلم، فرمانده سپاه اسلام در زمان عثمان خليفه سوم، سمرقند و كاشغرا را تسخير كرد، امپراتور وقت چين مجبور شد كه يك قرارداد صلح را با مسلمانان امضا كند و هدايايي به عنوان علامت دوستي و صلح بين وي و مسلمانان رد و بدل شد و به اين ترتيب روابط، روز به روز توسعه يافت و مستحكم گرديد.
ورود و انتشار دين اسلام به چين
پاسخ به اين پرسش كه دين اسلام دقيقا چه زماني وارد چين شده و انتشار يافته، بسيار مشكل است، از اين رو مورخان در اين مورد اختلاف نظر دارند و در اين باره آراي مختلفي ارائه كردهاند كه نميتوان يكي از آنها را به صورت مسلم و قطعي تأييد كرد. از جمله برخي از صاحب نظران نوشتهاند كه در زمان حضرت پيامبر (ع) چهار نفر از صحابي آن حضرت براي كار تبليغ و اشاعه دين به چين فرستاده شده بودند، روابط غير رسمي ما بين مسلمانان و چينيها برقرار شده بود. يكي از اين صحابه به نام «ادريس قيس» به علت تغيير هوا در راه در گذشت و صحابي ديگر «وقاص» نام در شهر «كنتون»جا گرفت و به تبليغ اسلام پرداخت و دو صحابي ديگر به شهرهاي «يانگ چائو» و «چاؤشير» رفتند و به تبليغ دين اسلام پرداختند و در مدت كوتاهي بسياري از مردم چين مسلمان شدند. البته در منابع اسلامي راجع به اين موضوع اشارتي نديدهام و گويا اين مطلب از منابع چيني گرفته شده باشد كه مستند آن ذكر نشده است. اگر اين ادعا درست باشد، دين اسلام از همان زمان پيامبر (ص) به چين نفوذ كرده است و اين در حالي است كه ساير منابع ورود اسلام را به چين براي نخستين بار در حدود سده دوم هجري گزارش كردهاند و نوشتهاند كه دين اسلام از سوي دريانوردان ايراني و عرب كه از خليج فارس و ساير نقاط خاورميانه از طريق تنگه «مالاگا» به چين رفت و آمد داشتهاند، وارد شده است.
اين نظريه حكايت از اين دارد كه ورود اسلام، نخست از طريق راه دريايي بوده و اندكي پيش از ورود اسلام به چين از راه دريا در سده نخست هجري بوده است؛ در حالي كه ورود اسلام به شمال غربي چين، يعني استانهاي «سين كيانگ»، «چينگهاي»(شانگهاي)، «نينگ سياهوئي» و «گانسو» در سده چهارم هجري / دهم ميلادي، صورت پذيرفته است.
آنچه مسلم است اينكه اسلام در سدههاي نخستين هجرت، توسط بازرگانان مسلمان كه براي تجارت به چين رفت و آمد داشتهاند، به چين وارد شده و به مرور زمان كه رفت و آمد داشتهاند، به چين وارد شده و به مرور زمان كه رفت و آمد مسلمانان، بويژه ايرانيان مسلمان، به خاك چين زيادتر گرديد، سبب شد تا نفوذ تمدن اسلامي در آن سرزمين روز به روز گسترش يابد و با گذشت زمان تعدادي از مسلمانان در چين سكونت گزيدند و ضمن ازدواج با دختران چيني، به ازدياد نسل پرداختند، و به اين ترتيب در مناطق مختلف چين، جوامع بزرگ اسلامي به وجود آمد و روز به روز بر تعداد آنان افزوده شد؛ به شكلي كه در حال حاضر شمار آنان به حدود صد ميليون نفر مسلمان بالغ ميگردد. يكي از منابعي كه ورود مسلمانان را به چين در سدههاي نخست اسلامي يادآور شده، كتاب «الفخري في أنساب الطالبين»تأليف سيد عزيزالدين ابي طالب اسماعيل بن حسين بن محمد بن حسين بن احمد مروزي ازورقاني متوفاي بعد از سال 614 قمري ميباشد كه در صفحه 156 آن كتاب، از جمله نوادگان حضرت زيدبن الامام حسن المجتبي (ع) را كه به ري، نيشابور، مرو و گروهي نيز به چين رفتهاند، آورده است. ورود آنان به چين پيرامون سده دوم هجري بوده است.
انديشه شيعه در چين، نخست در كوههاي پالير و پيرامون شهرهاي ختن و يارغند پاي گرفته و نيز طريقتهاي گوناگوني چون: نقشبنديه، قادريه، كبرويه و غيره در آنجا تشكيل يافته است. آثار مهمي كه به زبان چيني در اين زمينه وجود دارد عبارتند از: 1- كتاب اسلام در چين، از انتشارات استان لينگ شيا؛ 2. دائرة المعارف اسلامي چين، از انتشارات استان سي چوان؛ 3. پژوهشي در باب فرهنگ سنتي اسلام، نوشته سون جي يو، از انتشارات خلق گانسو
سهم ايرانيان در انتشار اسلام و ماندگاري آن در چين ( و پيوند فرهنگي ميان دو ملت ايران و چين)
چنانكه پيشتر اشاره شد: نخستين بار، پيرامون سده دوم هجري، اين دريانوردان مسلمان ايراني بودند كه از خليج فارس به همراه برخي از اعراب ساير نقاط خاورميانه – كه از راه تنگه «مالاگا» به چين رفت و آمد داشتند- باعث و باني رواج دين اسلام در آنجا شدند.
در واقع بازرگانان مسلمان ايراني از دو طريق به چين رفت و آمد داشتند و از هر دو طريق كه يكي از راه دريا و از خليج فارس به استانهاي جنوبي و ديگري از راه زميني و ماوراءالنهر به استانهاي شمالي و شمال غربي چين رفت و آمد ميكردند، به انتشار دين اسلام در چين پرداختند و سهم به سزايي در اين راه ايفا نمودند. آنان در استانهاي جنوبي مانند «فوجيان» و «گوان دونگ»و در استانهاي شمال غربي مانند «سين كيانگ»؛ «چينگهاي»«نينگ سياهوئي» و «گانسو» شروع به تبليغ و حتي ساخت و ساز مساجد و بناهاي اسلامي كردند.
شواهد و قراين بسياري در مورد اينكه ايرانيان سهم اول و بزرگ در انتشار اسلام در چين و گسترش و ماندگاري آن در سراسر چين داشتهاند كه به اختصار برخي از آنها را بر ميشماريم:
الف. رواج سبك معماري ايراني در بناهاي اسلامي
با ظهور اسلام در چين و انتشار آن، دانش معماري اسلامي نيز، وارد چين گرديد و در بناها و اماكن مذهبي اسلامي و حتي ساختمانهاي مسكوني به كار گرفته شد. گونه هاي بنيادي معماري اسلامي بين كرانههاي جنوب شرقي و سين كيانگ با يكديگر متفاوت بود؛ زيرا اين هنر در زمانهاي متفاوت و از ناحيههاي گوناگون وارد چين شده بود و با ديگر سبكهاي سر راه خود آميخته شده بود. براي نمونه، بناهاي اسلامي در كرانه جنوب شرقي، بيشتر سبك اسلامي خالص (ايراني – عراقي) داشتند كه در فاصله و سالهاي 132-656 قمري /750-1258 ميلادي مستقيما از راه دريا آمده بود. آثار و بناهاي آغازين اين دوره از ميان رفتهاند و هيچ سند و مدركي جز برخي داستانها كه از گورهاي مقدس يا مساجد اين دوره حكايت ميكنند، در دست نيست. اما آثاري كه از فاصله سالهاي 349-769 قمري 960-1368 ميلادي در چين باقي مانده و حفظ شده اند، داراي سبك ايراني و عراقي است كه نه تنها در اسناد بسيار و كتيبههاي عربي و چيني مورد اشاره بودهاند؛ بلكه برخي از آنها هنوز وجود دارند و همه آنها سبك اسلامي معماري ايراني و يا ايراني – عراقي را دارند. اين آثار بيشتر در كرانه جنوب شرقي يافت شدهاند؛ زيرا بازرگانان مسلمان در سواحل و بنادر مهم چين مانند: «گوانگ ژو»، «چوان ژو» ، «فوژو»، «هانگ ژو»، «سونگ جيانگ»، «يانگ ژو»، و «جزيرههاي نان»لنگر ميانداختند. نمونههاي شاخص اين سبك عبارتند از: مناره (كونگ – تا)، مسجد هوي- شنگ- سي و گور مقدس (تربت) ابن وقاص در گوانگ ژو( كانتون)، مسجد الاصحاب و گورهاي مقدس (تربت) علاء الدين ولي در فوژو، بناهاي داخلي شبستان مسجد ننگ- هوانگ – سي (مسجد سيمرغ) در هانگ ژو، بناي داخلي شبستان مسجد سونگ جيانگ و جز اينها كه به طور عمده در آنها سنگ و آجر به كار رفته است.
عناصر اسلامي سبك ايراني – عراقي در اين بناها نه فقط در پلانهاي بيروني و دروني بنا، بلكه در تزيينات و كنده كاري و بويژه در كتيبههاي عربي آنها به آساني ديده ميشود. از اين نمونه، آنچه كه در سين كيانگ قابل ذكر باشد، فقط به مزار عتيق علي اصلاخان ارسلان خان در كاشغر و مزار تغلق تيمور در هوچنگ را ميتوان نام برد؛ زيرا امروزه آثار اندكي از اين دوره خاص بر جاي مانده است.
اما همين آثار اندك بر جاي مانده خود نشانگر حضور پرتوان و قدرتمند معماري اسلامي ايراني در اين خطه است و دليلي روشن بر پيشتاز بودن ايرانيان در تبليغ و انتشار دين مبين اسلام در چين و حتي موجب بقاء و گسترش آن در آن سامان.
يكي از مساجد جالب در شهر «ياركند» چين، مسجد شيعيان است، در سال 1981 ميلادي /1360 شمسي كه شيعيان هويت مذهبي خود را كه تا آن زمان مخفي داشته بودند، آشكار كردند، اين گروه از شيعيان، در سده قبل، از كشمير به «ياركند» آمده و امروز افزون بر 300 نفر هستند. مسجد شيعيان فقط شبستان و يك تالار سوگواري دارد و مسجدي كوچكي است.
ب. رنگ ايراني شعائر و مظاهر اسلامي در چين
از جمله قراين و شواهدي كه آشكارا نشان ميدهد كه انتشار اسلام در چين در پرتو زبان و ادبيات فارسي و ايرانيان بوده است، رنگ و بوي شعائر و مظاهر اسلامي در ميان مسلمانان چين است. وجود تعداد زيادي از واژههاي فارسي در زندگي روزمره و بويژه در موقع نماز خواندن مانند: «آبدست»، «نماز بامداد»، «جمعه»، «نماز پيشين»، «نماز ديگر»، اسامي نمازهاي پنجگانه، نيت نمازهاي پنجگانه و همچنين شعائر اسلامي، عقود و ايقاعات، عقد و ازدواج و طلاق، آخوند، پوشش لباس، بستن عمامههاي رنگارنگ به سبك مردم خراسان و آسياي ميانه و جز اينهاست كه همه به زبان فارسي گفته ميشود. خواه فارسي بدانند و خواه ندانند، حتي بسياري از اصطلاحات عربي كه در ايران براي شعائر ديني به كار گرفته ميشده، در چين به فارسي گفته ميشده است.
بر سر در برخي از مساجد كلمه «نمازخانه» و بر سر در برخي از آب انبارها كلمه «سرداب»ديده ميشود. بسياري از اسامي نقش شده بر سنگهاي گورستانها در چين، اسلامي و ايراني است؛ حتي از سوي انجمن مسلمانان جزوهاي در آداب وضو، نماز، غسل، روزه، نيتها و دعاهاي مربوط به آنها چاپ و منتشر شده كه همه نيتها به زبان فارسي است كه به عنوان نمونه عبارتند از:
نيت آبدست (وضو): نيت كردم كه آبدست ميكنم از براي داشتن حدرا و مباح گردانيدن نماز را.
نيت نماز نافله بامداد: نيت كردم كه بگذارم دو ركعت سنت نماز بامداد، روي آوردم به سوي كعبه، خالصا لله تعالي. نيت فريضه نماز بامداد: نيت كردم كه بگذارم دو ركعت سنت بامداد، روي آوردم به سوي كعبه، خالصا لله تعالي، اقتدا كردم به امام.
همچنين است نيتهاي نماز سنت و نماز فريضه پيشين (ظهر) و نماز سنت و فريضه ديگر(عصر).
دعاها به زبان عربي است و در زير هر عبارت فارسي و عربي، معني آن به خط و زبان چيني نوشته شده است كه البته در قديم به خط فارسي و عربي بوده است.
حتي بسياري از مراسم عزاداري، عروسي ، ختنه سوران و امثال اينها نيز، رنگ و بوي ايراني دارد كه دليل روشني بر پيوند ناگسستني ميان اسلام در چين با ايرانيان و ادب و زبان فارسي است.
ج. فارسي زبان رسمي اسلام در چين
كهنترين سندي كه نشان ميدهد زبان فارسي در چين سابقهاي ديرينه دارد، دستخطي است كه در سال 1217 ميلادي در شهر «جوان چو» كشف شده؛ اين شهر همان «زيتون » است كه بارها در سفرنامههاي جهانگردان عربي و حتي ماركوپولو از آن ياد شده است.
سرگذشت اين نوشته به اين صورت است كه راهبي بودايي و ژاپني الاصل كه در شهر زيتون زندگي ميكرده و شاهد رفت و آمد كشتيهاي بازرگاني از خليج فارس به بنادر ين بوده، از بازرگانان مسلمان ميخواهد كه به زبان خود چند خطي براي او بنويسند و بازرگاني ايراني چند بيت شعر فارسي براي او مينويسد. اين راهب بودايي آن دستخط را براي پرستشگاه بودايي خود در ژاپن ميفرستد و آنان به تصور اينكه نيايشي از بوداست، نگاه ميدارند. اين نوشته با اينكه اهميت تاريخي چنداني ندارد، ولي آشكارا گواه اين نكته است كه در بنادر چين از جمله در فوجي ان نمايندگان تمام ملتهاي آسيا داد و ستد ميكردهاند و در ميان آنان بازرگانان مسلمان ايراني فارسي زبان نيز بودهاند و نكته ديگر آنكه نشان ميدهد زبان فارسي، چگونه و از سوي چه افرادي و از كدام مسير وارد چين شده است.
حضور گروه انبوه ايرانيان فارسي زبان مسلمان كه غالبا از طبقه دانشمند و يا اهل حرفه و فن بودهاند و نيز بازرگانان كارآزموده كه از دير باز به چين رفت و آمد داشتهاند، دو نتيجه مهم فرهنگي دانسته است: 1. رواج و گسترش زبان فارسي و فرهنگ ايراني با تمام مظاهرش؛ 2. دين اسلام و آيين مسلماني. كه اين اخير همه وقت بر بال زبان فارسي، از دو سوي شرق (دريا) و غرب (ماوراء النهر و خراسان بزرگ)، به كشور چين نفوذ كرده است و به تدريج سير تكاملي يافته است.
براساس منابع و مآخذ موجود، زبان فارسي، پيوسته زبان تدريس در مراكز تعليمات اسلامي در چين بوده است، مانند: مناطق «سنكيانج»(تركستان)، «شاندونج» و «شانشي». همه دانشمندان و پژوهشگران چيني اين نكته را سبب انتشار بيشتر زبان فارسي بين مسلمانان و غير مسلمنان چين دانستهاند.
گرچه دقيقا مشخص نيست كه زبان فارسي در چه زماني وارد چين شده است، اما به گفته بسياري از دانشمندان و اهل فن، آنچه مسلم است، زبان فارسي همراه ورود مسلمانان به چين و رفت و آمد بازرگانان ايراني و فارسي زبان در همانند سده نخستين پيدايي اسلام وارد چين شده است، چنانكه در كتب قديمي ديني چين از نخستين نوشتههاي فارس آن زمان اشاره شده و نوشتهاند كه زبان فارسي پس از اينكه به چين آمد، پيش از همه در ميان مسلمانان چيني مقيم شمال غربي چين آموخته ميشد و به زودي در ناحيه سين كيانگ گسترش يافت به شكلي كه در زندگي روزمره خود بويژه هنگام نماز به كار گرفته ميشد. سپس مسلمانان چين به منظور شناخت بيشتر ايران و تمدن درخشان آن، اشتياق فراواني جهت فراگيري زبان فارسي، از خود نشان ميدادند. بدين دليل در بسياري از مساجد چين، فعاليت اوليه آموزش زبان فارسي آغاز گرديد. برخي از مسلمانان باهوش و كوشاي چيني كه از ايرانيان زبان فارسي را فراگرفته بودند، در مساجد خود به مسلمانان چيني همان زبان را ميآموختند و در همان زمان تعداد كتب درسي، به زبان فارسي به رشته تحرير درآمد كه در ميا آنها ميتوان به كتاب درسي عام «منهاج الطلب» اشاره كرد.
اتفاقا از برخي عبارات نويسنده همين كتاب، يعني محمد بن حكيم زينيني يا زينيمي – مؤسس مركز تعليمات اسلامي شاندونج – كه در 1070 قمري /1660 ميلادي اين كتاب را تأليف كرده نيز، به خوبي اين نكته را ميتوان دريافت كه به سبب انتشار زبان فارسي، دين اسلام به وسيله اين زبان، انتشار يافته است. عبارت وي تأكيد بر استمرار فارسي به عنوان زبان ديني و فرهنگي درجه اول بين مسلمانان چين دارد. او نوشته است:«بيشتر نصوص فقهي و تصوف و تفسير در چين به فارسي نوشته شده است و براي فراگيري كساني كه فقه و نصوص ديني را ميخوانند، راهي غير از فراگيري خوب زبان فارسي نيست، زيرا در هنگام روبه رو شدن با يك مشكل ديني كه احتياج به دادن فتوا دارد، اگر فارسي نداند، مكتوب اليدين خواهد بود».
دانشمند ديگر چيني محمد نورالحق بن لقمان چيني كه سيصد سال پس از محمد بن حكيم، صاحب«منهاج الطلب» ميزيسته و عالمي مشهور و فقيهي معروف در مركز تعليمات اسلامي شانشي بوده است، در نيمه دوم سده 19 ميلادي در كتاب «كيمياء فارسي» خود به همين نكته اشاره دارد كه: « به سبب نزديكي وطن ما (چين) به سرزمين فارس (ايران) و به دليل اينكه معظم پيشينيان ما فارسي بودهاند، كتابهاي فارسي در فقه، تفسير، توحيد و تصوف در چين بسيار زياد و فراوان است و پيشوايان و مدرسان ديني و دانشجويان راهي جز فراگيري زبان فارسي ندارند.»»
اين دو عبارت از دو دانشمند بزرگ و فقيه مسلمان چيني، خود گواه روشني است بر اينكه زبان فارسي، زبان رسمي اسلام و تعليمات اسلامي در چين بوده است و سبب گسترش دين اسلام و علت بقاي آن در چين.
بر مبناي تحقيقات استاد خوانج شي جيان، زبان شناس چيني، كلمه (خوي خوي) كه به معناي مسلم است در لغت چيني در اصل و در لغت چيني در اصل و در قرون قديم به معناي «زبان فارسي» يا «كسي كه فارسي ميداند»بوده و چون اين لغت در زبان فارسي زبان فرهنگ اسلامي رسمي چين بوده است، زباني بوده كه مسلمانان را با آن تشخيص ميدادهاند؛ كلمه (خوي خوي) به تدريج متحول شده تا اينكه به فرد مسلمان اطلاق شده است.
از اين اشارات كه بگذريم، بسياري از جهانگردان اروپايي و مبلغان مسيحي كه پاپها آنها را به نزد پادشاهان چين فرستادهاند، اظهار داشتهاند كه زبان فارسي، زبان رسمي تجاري و متداول بين ملتهاي آسياي ميانه و شرقي راه ابريشم است. حتي اينكه مكاتبات و نامه نگاري بين پادشاهان و حاكمان چين با پادشاهان اروپا، به زبان فارسي انجام ميگرفته است. اين اظهار نظر، به خوبي موقعيت زبان فارسي را در چين نه تنها ميان مسلمانان، بلكه در ميان ساير ملل و حتي دربار چين نشان ميدهد.
ايرانيان مسلمان در دوران مغول از نظر بازرگاني، ديپلماسي، فرهنگي و علمي همان نقشي را داشتند كه ايرانيان بودايي از سده دوم ميلادي به بعد در چين داشتند. در سال 1253 ميلادي در قراقروم بعد از گفتگوي ميان پيروان كنفوسيون، تائو، مسيحيان، بودائيان و مسلمانان، خان بزرگ معول، اين پنج مذهب را به پنج انگشت يك دست همانند ميكند. نمايندگان اين دينها از مليتهاي گوناگون كه همه در قراقروم به سر ميبردند، به زبان فارسي با يكديگر گفتگو ميكردند، كه اين مطلب اهميت و گستره زبان فارسي را به خوبي نشان ميدهد و همچنين تأكيدي است بر نقش و سهم زبان فارسي در انتشار اديان بويژه اسلام در چين و آسياي مركزي.
عبدالحسين نوايي نوشته است: از امتيازات مهم دوران «قوبيلاي قاآن»، يكي رفت و آمد تجار مسيحي و مسلمان به چين و ديگري انتشار زبان فارسي در آن كشور بود. نفوذ ايرانيان در دربار قوبيلاي و عمال اداري او در چين چندان بود كه اين خان مغول، وزارت خود را پس از محمود يلواج، يه يك ايراني مسلمان داد كه نام وي سيد اجل شمس الدين بخارايي الاصل بود و او مدت 25 سال اين مقام را بر عهده داشت تا اينكه درگذشت و به پاس خدمات ارزشمندش در تحكيم و تقويت مناطق مرزي چين از سوي خاندان حكومتي يوان، مفتخر به لقب «اميرشيان يانگ»شد. او مدتها حاكم ايالتي «يون نان» واقع در جنوب غربي چين بود. پيش از ورود سيد اجل به اين منطقه ميآمدند و هيچ مسلماني در آن زندگي نميكرد، اما پس از به حكومت رسيدن وي، گروههاي بسياري از مسلمانان، به قصد اقامت هميشگي در آن ايالت، ترك ديار خود كردند و هر جاي منطقه كه آبادان شد، مسلمانان نيز، حضور پيدا كردند و اداره نيمي از شغلهاي دولتي در سطوح مختلف ايالتي را عهده دار شدند و بازرگانان مسلمان نيز، از طريق راههاي ارتباطي به تجاري بين شهرهاي مهم منطقه پرداختند. از دوره حيات سيد تاكنون، همچنان عادتها، سنتها و آيينهاي اسلامي در ميان مسلمانان يون نان جاري بوده و محفوظ مانده است. در همان ايام مساجدي بسياري به منظور ترويج معارف اسلام ساخته شد و براساس روايتي شخص سيد، دوازده مسجد در «كونمينگ» تاكنون باقي است. گرچه زبان رايج ميان مسلمانان منطقه زبان «هان» است، اما در گفتگوهاي روزمره و مذاكرات مذهبي با زباني آميخته از فارسي و عربي تكلم ميكنند.
تبليغات مسلمانان ايراني باعث شد تا بسياري از بازماندگان چنگيز در چين، مسلمان شوند كه يكي از آنها برادر و جانشين «كبك» كه نام بودايي وي «ترمه شيرين » بود و پس از مسلماني نام تازه علاءالدين بر خود نهاد و او نخستين كس از سلاطين چين بود كه مسلمان شد.
نه تنها در چين روزگاران گذشته زبان رسمي اسلام و مسلمانان فارسي بوده، حتي در روزگار خاندان مينگ، قاموس چيني- فارسي نوشته شده بود كه نسخههاي آن هم اكنون در چين موجود است؛ بلكه كتابهايي كه بعدها نوشته شده، مانند: ظاشيه(ذاشيه)، عوات، قنديلنامهها و حتي كتابهايي جديد مانند: مناسك كامل اسلامي كه شرح شعائر اسلامي است نيز به زبان فارسي نگاشته شده و همه و همه مشعر بر اين است كه تاكنون نيز زبان رسمي اسلامي در چين، فارسي است.
سرانجام پس از مدتي فارسي آموزي و مطالعه و بررسي زبان فارسي از چهارچوب مساجد چين خارج شد و به مراكز آموزشي مهم همچون دانشگاه پكن، دانشكده راديو، دانشكده اسلامي و دانشكده اقليتهاي ملي شمال غربي راه يافت و كلاسهاي آموزشهاي خود، به نوشتن كتاب و مقالات فارسي پرداختهاند و از اين رهگذر، در توسعه دوستي و مودت چين و ايران نقشهاي عمده ايفا نمودهاند. دانشياري از دانشگاه پكن به نام «دكتر جان هون نيان» كتاب تاريخ ادبيات فارسي نگاشته است. «دكتر يه يي ليان» دانشيار دانشگاه پكن كتاب تاريخ دوستي و مودت چين و ايران را تأليف نموده است. «دكتر سين بين شون» دانشمند چيني در رشته فارسي، عزليات حافظ را به زبان چيني ترجمه كرده است. «دكتر جان هوي» ديگر دانشمند چيني در رشته فارسي، گزيده ابيات رودكي را به چيني ترجمه و به چاپ رسانده است. از سوي ديگر تعدادي از آثار ادبي فارسي، مانند: بوستان سعدي، منتخب ادبيات بهار و تاريخ ادبيات ايران، تأليف دكتر رضا زاده شفق، به زبان چيني ترجمه و چاپ شده است.
د. نسخههاي خطي فارسي اسلامي در چين
بر مبناي پژوهشهاي نسخه شناسان آثار مكتوب اسلامي بويژه پژوهشهاي مظفر بختيار كه به تازگي در مورد نسخههاي خطي اسلامي در چين انجام گرفته، بيش از 98% از نسخههاي خطي اسلامي موجود در چين، به زبان فارسي نگاشته شده است كه با توجه به اينكه زبان فارسي چنانكه پيشتر به آن اشاره شد، زبان رسمي اسلامي و مسلمانان چين بوده، چندان دور از انتظار نيست و آن 2% از نسخههاي خطي اسلامي كه به عربي است نيز، غالبا متون حوزوي است كه از سوي مؤلفان ايراني نگاشته شده و تاكنون نيز بيشتر آنها در حوزهها متداول هستند و بقيه نيز مصاحف شريف است كه داراي ترجمه و زير نويس فارسي است. اين بررسي و مطالعات و نتيجه گيري آماري خود به تنهايي و صرف نظر از ساير اسناد و قراين، به خوبي نشان ميدهد كه فارسي، زبان رسمي اسلامي و فرهنگي مسلمانان چين بوده است و همچنين نقش و تأثير زبان و ادب فارسي را در انتشار و گسترش و ماندگاري دين مبين اسلام در اين سرزمين پهناور را باز مينماياند.
بر اساس اين بررسي نسخههاي خطي فارسي موجود در چين مشتمل است بر ترجمههاي قديمي و كهن قرآن كريم كه برخي از آنها از نظر نسخه شناسي بسيار نفيس و منحصر بفرد هستند؛ متون گوناگون نظم و نثر ادبيات فارسي و عرفاني، متون تفسيري، فقهي، فرهنگهاي لغت فارسي و كتابهاي مستقل دستور زبان و آموزش فارسي، و اختر شناسي و پزشكي، تاريخ اسلام، سيره پيامبر و متفرقات ديگر.
براي ما ايرانيان كه شيفته و دوستار فرهنگ ايران و اسلام و علاقه مند به كتاب هستيم، دانست و خواندن بسياري از مطالبي كه در اين بررسي و ساير پژوهشهايي كه در مورد نسخههاي خطي فارس در چين گزارش شده، شگفت انگيز و باعث غرور است كه صرفنظر از شهرهاي بزرگ چين و كتابخانهها و مراكز فرهنگي و دانشگاهي بزرگ چين، مثلا در دهكدههاي كوچك و دور افتاده «داون تو» در اقصاي چين، مزار مثالي شيخ عبدالقادر گيلاني و خانقاه باشكوه كبرويه قرار دارد و در همين خانقاه مجموعهاي از دواوين شعري شاعران بزرگ ايراني و متون عرفاني فارسي نگهداري ميشود و طومار نفيس و كهني به طول دو متر از شجره طيبه ائمه اثني عشر(ع) زيارت ميگردد، بسيار مايه مباهات و افتخار است و يا در روستاي گمنام« توچيائو» در استان «سي چوان» نزد مسلماني سالخورده، يكي از نفيسترين و كميابترين نسخههاي قرآن مجيد در جهان به اندازه 2×25 سانتيمتر و به وزن يك مثقال كه در ايران نوشته شده و يا در قصبه دور افتاده «شيائونان» در شمال چين بقعه بابا حمزه اصفهاني زيارتگاه است و كتابهاي فارسي در آنجا وجود دارد و يا در شهرك «باجور» (مرال وشي) در غرب چين نسخه خطي «جنگنامه»اي كه روايت داستان پردازانه جنگهاي حضرت علي (ع) است، ديده ميشود و يا در مسجد كوچك دره «انگور» در حومه شهر «تورفان»رساله چهل حديث و مختصر الصلوه ماچيني را به زبان فارسي ميتوان يافت و يا در شهر «هاربين» در شماليترين نقطه چين از كتاب:«صفوه الهادي»در دستور زبان فارسي ميتوان سراغ گرفت و يا در كتابخانه شهر «نين جين» رساله دويست ساله «آداب مشق و خوش نويسي خط فارسي» را ميتوان ديد و يا در شهرك «يان چي» (قره شهر) در دور افتاده ترين نقطه در غرب چين رساله «قرآن گشا»را در باب آداب گشودن قرآن و تلاوت آن به زبان فارسي ميتوان خواند و يا در شهر «چوانچو»(شهر زيتون) در جنوبيترين نقطه چين قرآن مجيد با ترجمه كهن فارسي ميتوان زيارت نمود و يا در دهكدههاي دور افتاده و كويري استانهاي «گانسو» و «نينگ شيا» و مركز چين، بوستان و گلستان سعدي و ديوان حافظ و مثنوي و آثار عبدالرحمان جامي را در دست مردم، ميتوان مشاهده نموده و سرانجام در كتابخانه ملي چين در پكن كتاب نفيس نگهداري ميشود. اين كتاب دستنويس كهني به زبان چيني و ترجمه شده از نسخههاي پزشكان ايراني است كه از منابع مهم طب سنتي چين به شمار ميرود و صد اثر و نسخه ديگر به زبان فارسي كه در گوشه – گوشه سرزمين پهناور چين ميتوان ديد كه همه بيانگر اين نكته مهم است كه وجود اين آثار و كثرت و پراكندگيشان در اقصي نقاط چين، گواه بر زبان رسمي اسلامي بودن زبان فارسي در چين از يكسو و علت گسترش و ماندگاري دين اسلام و مسلمانان در چين از سويي ديگر است و براي ما ايرانيان بسيار ارزشمند و افتخار آميز به شما ميرود.
مهمترين نسخههاي خطي اسلامي فارسي در چين
چنانكه اشاره شد، نسخه هاي خطي فارسي در چين بسيار بوده است كه به مرور زمان از ميان رفته است و بسياري از مسلمانان ناحيه تركستان چين از نسخههاي مشهور ادبي فارسي مانند: شاهنامه فردوسي، خمسه نظامي و ديگر دواوين شعري شاعران فارسي مشهور سخن گفتهاند كه به خارج از چين رفته يا در اثر انقلاب فرهنگي چين نابود شدهاند و آنچه كه از اين نسخهها باقي مانده و در چين متداول بوده و هست، در ايران و سرزمينهاي ديگر فارسي زبان، بعضي از اين متون فارسي ناياب است، مانند: كتاب مخمس تبادكاني طوسي، كتاب ظاشيه يا ذاشيه يا (زاشي به زبان چيني) كه نسخه اصل آن فارسي بوده است، شرح اربعين، قنديلنامه، تحرير چيني فرهنگ فارسي وفائي و برخي از مجموعهها و شرحهاي متون ادبي و عرفاني فارسي. از نفيسترين و قابل توجه ترين متون يافت شده در اين مجموعهها نسخه منحصر به فرد تفسير ابوعلي جبائي در چين است كه پيشتر از اين تصور ميشد، از بين رفته است.
از نصوص مشهور ادبيات فارسي كه اكنون در چين موجود است مي توان به گلستان، بوستان، ديوان حافظ و شروع و تعليقات گوناگون اين سه كتاب، مثنوي مولانا و كتابهاي عبدالرحمان جامي اشاره كرد.
برخي از عوامل و دلايل گوناگون كه منجر به نابودي نسخههاي خطي اسلامي و بويژه فارسي در چين شده را پژوهشگر فرزانه مظفر بختيار به اين شرح خلاصه كرده است:
يك. جنگهاي داخلي حكومت محلي در چين و ستيزهاي ديني و تعصبات نژادي بويژه در تركستان.
دو. انقلاب فرهنگي سال 1966-1967 ميلادي كه در چين روي داد و باعث از ميان رفتن بسياري از آثار مهم اسلامي در چين گرديد و گروهي از افراد به تصور اينكه اين آثار و نسخهها كه بسياري از آنها شامل فنون و معماري اسلامي بودند، تجسم عقب ماندگي است، آنها را از ميان بردند و برخي را به آتش كشيدند و امروزه مسئولان و سردمداران سياسي و اجتماعي چين از آن تندرويها اظهار تأسف ميكنند و رفتار اين گروههاي تندرو را موجب از ميان رفتن ميراث فرهنگي چين به شمار آوردهاند.
سه. عامل مهم ديگري كه براي از ميان رفتن نسخههاي خطي در چين ذكر شده، اين است كه تركستان چين و كشورهاي آسياي ميانه به عنوان بازارهاي خوب فروش نسخههاي خطي فارسي و عربي در اوايل سده نوزدهم ميلادي، شهرت فراواني يافتند، از اين رو نسخهشناسان و كتابشناساني كه قدر و منزلت اين مخطوطات را به خوبي ميشناختند، از اطراف و اكناف عالم براي خريد اين نسخهها به تركستان چين به ويژه به منطقه كاشغر كه بيشترين و نفيسترين نسخههاي خطي اسلامي را در خود جا داده بود، هجوم بردند و اين گونه نسخهها را به ثمن بخس خريداري و از چين خارج كردند.
هم اكنون در گنجينه كتابخانه بزرگ حضرت آيت الله العظمي مرعشي نجفي يك نسخه خطي با عنوان: مسلك المتقين، به فارسي، در فقه عرفاني منظوم، از: صوفي الله يار بخاري نقشبندي، متوفاي پيرامون سال 1056 ق، به شماره «14001» وجود دارد كه به خط نستعليق چهارستوني تايغاي فخردين، در چهارشنبه 28 ربيع الاول سال 1288 در كاشغر چين كتابت شده است. اين نسخه در ايالت سين كينگ يا منطقه مسلمان نشين شمال غربي چين قرار داشته و قطع آن رحلي سلطاني است.
به هر حال آنچه از اين آثار اكنون باقي مانده، غنيمت است و حتي برخي از آنها نسخههاي منحصر به فرد هستند و بعضي از آنها فقط در چين يافت ميشود و در ساير نقاط جهان از آنها خبري در دست نيست.
گزيدهاي از آثار و نسخهها كه ميتوان در اين مقال به آنها اشاره كرد، عبارتند از:
1. كتاب: ارشاد، تأليف ابومحمد عبدالله بن محمد قلانسي، كه در اصول اخلاق ديني نگاشته شده، موجود در كتابخانه مسجد دون شي، پكن.
2. كتاب: اربعون كه نام «خطب الرسول» نيز، بر آن نهادهاند و اصل آن عربي است، تأليف تاجالدين حافظي بخارايي كه حسام الدين بن علاءالدين نوجابادي آن را در سال 835 قمري، ترجمه كرده و اكنون نسخههايي چند از اين دو متن فارسي شيرين در كتابخانههاي دانشگاه، مسجد جامع و انجمن اسلامي پكن موجود است.
3. قرآن مجيد با ترجمه كهن فارسي كه بسيار نفيس و ارزشمند و كهنترين مصحف شناخته شده يا معرفي شده در چين است كه از لحاظ قدمت نسخه از اهميت خاصي برخوردار و در مسجد نيوجيه پكن نگهداري ميشود. اين مسجد به سال 996 ميلادي بنياد گرديده است. در كنار اين مسجد، قبر محمد بن محمد برهاني قزويني متوفاي 679 قمري و قبر علي بن قاضي عماد الدين بخارايي معروف به «قوام داعي» متوفاي 682 قمري قرار دارد، اين مسجد با كمك مالي اتابك السلطان – نخست وزير ايران در عصر قاجار- به سال 1903 ميلادي بنا گرديده است.
4. كتاب: كامل التعبير، از ابوالفضل حسين بن ابراهيم بن محمد تفليسي (متوفاي 625 قمري) كه نسخهاي از آن در كتابخانه مسجد دون شي در شهر پكن موجود است.
5. دو ترجمه از كتاب: عقد الفريد للملك السعيد، از سالم بن ابي طلحه در خطب و اخلاق كه ترجمه اول تنها از فصل پنجم كتاب است و محمد امين بن بزرگ خواجه خجندي ملقب به كاشف، انجام داده و ترجمه دوم كه كامل است به نام: «نقد الفريد في حل العقد الفريد»، از محمد عيسي بن ابي القاسم خان اريقي است كه در عهد محمد يعقوب بيك بهادر خان غازي و به تمايل او ترجمه و تأليف شده است و هر دو نسخه در يك مجلد در كتابخانه ملي پكن موجود است.
6. كتاب: منهاج الطلب، نوشته محمد بن حكيم زينيمي يا زينيني شندو بي چيني كه در 1070 قمري در اصول دستور زبان فارسي نگاشته شده است و نسخههاي متعددي از اين كتاب در پكن و ساير مناطق چين موجود است و ظاهرا يك كتاب درسي بوده و به سال 1360 شمسي، به كوشش دكتر محمد جواد شريعت در اصفهان چاپ شده است.
7. مخمس محمد تبادكاني طوسي خراساني، نسخه كهن همراه با شرح فارسي مختصر اصطلاحات و قصائد عربي، موجود در شهرباچو در تركستان (سنكيانگ).
8. جنگنامه، در مورد غزوات حضرت رسول(ص) كه در واقع روايت داستان پردازانه جنگهاي حضرت علي (ع) است و در شهر باچو در تركستان موجود ميباشد.
9. تفسير ابوعلي جبائي (متوفاي 303 ق) كه با كمك فرزندش هاشم نگاشته و از نوادر نسخ خطي فارسي در چين است كه در مسجد نيوجية پكن وجود داشته است.
10. علم معرفه و وعظ، از خواجه ابومحمد عبدالله بن محمد قلانسي نسفي، نصي عرفاني كه داراي نسخه هاي فراواني است، ولي كهنترين نسخه آن در مسجد دون شي شهر پكن قرار دارد.
11. لطائف التفسير يا: تفسير زاهدي سيف الدين ابي نصر احمد درواجكي (متوفاي 549 ق)، نسخهاي مورخ سده هشتم هجري كه كهنترين نسخه از اين تفسير در چين است و در كتابخانه ملي چين در پكن و در ياركند نگهداري ميشود.
12. تفسير فارسي بصائر، قاضي معين الدين محمد بن محمود نيشابوري، نسخه مورخ قرن دهم هجري كه در خانقاه و مزار شيخ عبدالقادر گيلاني در روستاي داون تو در دونج شيانگ قرار دارد.
13. نسخه خطي منحصر به فردي راجع به مواليد و وفيات و انساب ائمه شيعه در اندازه 210×60 سانتيمتر به فارسي به خط توقيع كه در سده دوازدهم هجري، نگاشته شده و در داون تو قرار دارد و در همان خانقاه و مزار شيخ عبدالقادر گيلاني است.
14. وجه دين، از ناصر خسرو قبادياني كه نسخهاي از آن كه در كشمير و در 975 قمري نوشته شده و در زيپو بوسكام تركستان چين است.
15. گلستان سعدي كه يكي از قديميترين نسخههاي موجود آن در چين، در مسجد نيوجيه در پكن نگهداري ميشود. از گلستان، نسخههاي بسياري همراه با شرح و تفسير فارسي در چين موجود است.
16. شرح بوستان سعدي كه داراي نسخههاي متعددي در سراسر چين است.
17. شرح ديوان حافظ كه از آن نيز نسخهها و شرحهاي متعددي در سراسر چين يافت ميشود.
18. مثنوي مولانا جلال الدين رومي به خط نستعليق از سده دهم هجري همراه با تزيينات هنري كه در ضريح يوسف خاص حاجب در شهر كاشغر نگهداري ميشود. از اين كتاب نيز، نسخههاي متعددي در چين موجود است.
19. اختيارات بديعي، زين الدين شيرازي در طب، مورخ 977 قمري كه در همانجا و در كاشغر قرار دارد.
20. اشعه اللمعات، عبدالرحمان جامي، كهنترين نسخه اي كه تاكنون در چين شناخته شده در استان خودمختار تنيگ شي و شهر جويان موجود است. ديگر آثار جامي نيز داراي نسخههاي متعددي است كه در مناطق مختلف چين وجود دارد.
21. تذكره الاولياء عطار، به خط نسخ چيني يوسف بن عثمان در كتابخانه شيجي.
22. لطائف البساتين، به فارسي از : احمد بن محمد بن زيد طوسي، نسخه كهن مورخ سده 10 هجري، در كتابخانه لينشيا
23. رساله معرفت عالم كبير و صغير، در ترجمه فارسي رساله مبدأ و معاد نسفي، نسخه كهن مورخ 982 قمري، در كتابخانه هايوان در چين.
24. شرح مثنوي، به فارسي، از: رخشابادي بخارايي، در كتابخانه جينگ تونگ شيا
25. غنيه المبتدي، فارسي، از: سديد الدين كاشغري، در كتابخانه ساتشا ياركند در ايالت سنكيانگ.
26. فصل الخطاب، فارسي، از خواجه محمد پارسا بخارايي در همان كتابخانه
27. خطبه دوازده ماهي، فارسي، شامل مجموعهاي از خطب و دعوات، در كتابخانه زيپو بوسكام در ايالت سنكيانگ.
28. مجمل الاصول في احكام النجوم با ترجمه فارسي و چيني، از: كوشيار ديلمي، ترجمه فارسي و چيني آن به سال 1383 ميلادي، حدود 622 سال قبل انجام شده است.
29. تنسوق نامه، فارسي، از: خواجه رشيدالدين فضل الله، مورخ 713 قمري، به خط نسخ چيني.
30. قرآن كريم، نسخه كهن مورخ 718 قمري، به خط محمد بن احمد بن عبدالرحمان سرايي، يكي از كهنترين قرآنهاي موجود در چين.
31. عمده الاسلام فارسي، از ابوطاهر ملتاني، در مسجد كبير، در منطقه تيانجين