فرهنگ سازي و نيروپروري
جواد محدثي
نيروي محرك انسان براي تلاش، «انگيزه » و «اراده» است. هر چه انگيزه قويتر و اراده استوارتر باشد، حجم كار و دقت عمل و استمرار در فعاليت نيز بيشتر و خستگي و يأس، كمتر خواهد بود. از اين قاعده، يك «برنامه» پديد ميآيد و آن اينكه براي تقويت انگيزهها و نيز تكيه بر انگيزههاي قويتر بايد تلاش كرد، تا شاهد تلاش بيشتر و خستگي ناپذيرتري بود. عشق و ايمان، به عنوان دو عامل مهم انگيزه آفرين و انگيزه پرور، ميتواند مورد توجه قرار گيرد. شور و عشق، آدمي را پر توان و سرشار از نيرو و انگيزه ميكند و «عاشق، ز رنج، گريه و زاري نميكند...».
ايمان به يك مبدأ بالاتر و خداي دانا كه حساب و كتاب و پاداش و عقاب در دست اوست، نيز تلاش خالصانه و بيادعا و بدون چشمداشت حتي تشويق از سوي مردم را در پي دارد. آن كه خدا را هميشه حاضر و ناظر ميبيند، چه كارگر روزمزد باشد، چه كارمند استخدامي، چه شاغل آزاد، جديتر و درست تر كار ميكند؛ اما فاقد اين گونه انگيزه برتر، يا از كار خسته ميشود، يا از كار ميدزدد، يا كارش را ريايي انجام ميدهد.
چرا پيامبران الهي، آن همه نستوهي و جديت و تلاش خستگي ناپذير از خود نشان ميدادند؟ چون هم «عشق» به كار خويش داشتند، كه هدايت و سعادت مردم بود، هم «ايمان»به خداوند داشتند، كه تقويت كننده انگيزه عمل است، هم چشمداشت آنان به خدا و اجر الهي و ثواب اخروي و رضاي حق بود، نه پسند مردم يا «احسنت» و «بارك الله» اين و آن.
در قرآن كريم، بارها از پيامبران الهي، با اين ويژگي كه «از مردم اجر و مزدي نميخواستند» ياد شده است. كسي هم كه بنا را بگذارد بر انجام دادن «كارهاي پيامبرانه»، يا شيوههاي پيامبرانه در كارها»، از همين پشتوانه پايان ناپذير برخوردار خواهد بود. سوختن براي روشنگري ديگران، بيرون از دايره حسابگريهاي مادي و مردمي است و كار عاشقانه، انگيزهاي قويتر از ماديات و مزايا و حقوق ميطلبد.
ياران كه اسير دكه داري شدهان از جبهه خشم و خون فراري شدهاند
يك روز قرارداد جان ميبستند افسوس كه امروز اداري شدهاند
فراتر از شكل و ظاهر
ارزيابي هر عمل، با چشم سطحي بين و با نگاه به شكل و ظاهر آن انجام ميگيرد، و گاهي به محتوا و دورنمايه توجه ميشود. در فعاليتهاي فرهنگي و فرهنگ سازي، بايد به نگاه و چشم دوم مجهز بود و كار فرهنگي را با مقياسهاي سودآوري يا بازدهي مادي و فوري، يا نمود خارجي و شكلي نبايد محاسبه كرد.
«تربيت يك انسان»خود بزرگترين پاداش و دستمزد يك «مربي » است و انسان سازان با توجه به ارزش كار خويش، نباد چشمداشت مادي داشته باشند. شيريني و لذت و بهره روحي كه يك عنصر فرهنگي از تلاش خود ميبرد، خلا روحي او را پر ميكند و برترين معشوق اوست. همان گونه كه خوب درس خواندن دانش آموزان، رنجها و خستگيهاي معلمان را از تنشان به در ميبرد و به آنان لذت روحي ميبخشد، هاديان جامعه و فرهنگسازان نيز، اجر خود را در هدايت يافتن افرا ميبرند و همين برايشان كافي است. در توصيههاي رسول خدا – صلي الله عليه و آله و سلم- به امير مؤمنان، آن گاه كه وي را در پي مأموريتي به يمن فرستاد، اين كلام نوراني ديده ميشود:
«يا علي !... لان يهدي الله علي يديك رجلا خير لك مما طلعت عليه الشمس و غربت.»
«اي عي! اگر خداوند به دست تو كسي را هدايت كند، براي تو بهتر از هر چيزي است كه خورشيد بر آنها تابيده و غروب كرده است.»
با اين ديد، آنكه براي خدا و در مسير هدايت و تعالي انسانها گام برميدارد، با متراژهاي مادي و معيارهاي ريالي ارزش كار خود را ارزيابي نميكند و بعد مثبت و سازنده عمل، مهمترين دلخوشي و شيرين لذت او از كار خويش است.
در فعاليتهاي فرهنگي و فرهنگ سازي، بايد به نگاه و چشم دوم مجهز بود و كار فرهنگي را با مقياسهاي سودآوري يا بازدهي مادي و فوري يا نمود خارجي و شكلي نبايد محاسبه كرد.
ساختن، نه ويران كردن
كارهاي افراد، گاهي سازنده است و گاه ويرانگر، گاهي شفابخش است و گاه بيماريزا، گاهي درمان است و گاه درد، گاهي نورافشاني است گاه ظلمت پراكني، گاهي هدايت است وگاه گمراهگري كسي كه موقعيت خود و ارزش كار خويش را ميشناسد و ميداند كه در جايگاهي قرار گرفته كه اگر دشمن در آن حضور داشت، چه اندازه تخريب ميكرد و آتش ميزد ، به حساسيت كار خود آگاهتر ميشود و خويش را پيوسته در يك «سنگر» حس مي كند كه اگر سستي كند يا غافل شود، سنگر به دست رقيب ميافتد و همه زحماتش بر باد ميرود.
احساس «سنگرباني»، هم اميد آفرين است، هم انگيزه آفرين، هم افزاينده تحمل و شكيف در برابر ناملايمات و كاستيها و حتي بيمهريها!
ما خط شكنان جبهه ايثاريم تركش خور غم، از آتش ديداريم
تا پاتك باطل نزند ضربه به ما در برج نگهباني حق، بيداريم
البته كار ساختن، دشوارتر از تخريب و ويرانگري است و به راه آوردن، سختتر از گمراه كردن است؛ ليكن اجر الهي هم به تناسب همين دشواري كار، مضاعف است. آنچه طبيب دلسوز را بر سر بالين بيمارش، بيدار نگه مي دارد و آنچه به پرستار، قوت قلب و اميد و انگيزه ميدهد، محتواي مثبت كار است كه در طي آن بيمار، جان خود را باز مييابد، يا دردمند به آرامش و راحتي ميرسد. اين نتيجه، هرگز قابل ارزشگذاري با معيارهاي مادي نيست.
الگو سازي
قويترين عاملي كه بر انديشه، رفتار و عمل انسانها تاثير ميگذارد، شخصيتهاي الگويي و الگوهاي رفتاري است. اگر بتوانيم خودمان با انديشه و سخن و متانت و ايمان و پاكي و تعهد، يك «الگو» شويم، ديگران نيز از ما سرمشق ميگيرند؛ چون به گفته بزرگان: تأثير عمل يك فرد بر هزار نفر، بيش از تاثير حرف هزار نفر بر يك فرد است. اين همان كلام سعدي است كه:«دو صد گفته، چون نيم كردار نيست.»
اگر بتوانيم الگوهاي شايسته و انسانهاي زبده و كامل و خودساخته را كه شايستهاند براي ديگران در پيمودن درست راه زندگي «سرمشق» باشند، معرفي كنيم، باز هم به آنان خدمت كردهايم؛ چون اين نيز نوعي انگيزه آفريني و فرد سازي است.
آنان كه كار فرهنگي ميكنند، ميتوانند از طريق تشويق خوبان، قدرداني از پاكان متعهد و ايثارگران فداكار، مطرح كردن كار خوب انسانها، معرفي شخصيتهاي اثر گذار، به ديدار رفتن و به ديدار بردن نسبت به آنان كه حتي نگاه به چهرهشان اثر گذار است، تا چه رسد به بودن با آنان و زيستن در فضاي معنوي حياتشان، نشر سرگذشتهاي خوب و حكايات سازنده، نگارش داستانها و رمانهاي خوب، ساختن فيلمهاي مؤثر و دهها از اين قبيل كارها، بذر ايمان و طهارت و عمل صالح را در دلها بكارند.
در جامعه، هر كس به لحاظي مورد قدرداني و تشويق قرار گيرد، موجي از گرايش به همان كار را در ميان افراد پديد ميآورد. از اينجاست كه تشويق كنندگان و جايزه دهندگان بايد نسبت به بازتاب كار خود حساس و دقيق باشند كه چه كسي را به سبب چه كاري مورد تشويق قرار ميدهند و او را چهره و قهرمان ميسازند، و اين كار، در چه كساني چه نوع تأثيرهايي بر جا ميگذارد.
جوان گرايي
وادي شعار يك وادي است و ميدان عمل، ميداني ديگر. نيروهاي جوان جامعه را بايد مورد توجه قرار داد، ميدان تلاش و هنر آفريني را برايشان باز كرد و فراهم ساخت، از خلاقيت و نيرو و تحرك آنان بهره گرفت، حس «ابراز شخصيت» آنان را ارج نهاد و ارضا كرد، به آنان شخصيت و ميدان انتخاب داد، اما همه اينها با نظارت و هدايت، تا شتاب بيش از حد آنان را از جاده به بيرون پرت نكند و روحيه پر شتاب آنان، فعاليتهاي و تصميمهايشان را خام و نسنجيده بروز ندهد.
ميدان عملي كه براي جوانان بازتر است و قدرت جسمي و نوآوريهاي فكرياي كه دارند، ميتواند پشتوانه بسياري از برنامههاي اجتماعي و فرهنگي باشد. آنان هنوز به بيحالي و سستي دوران پيري نرسيدهاند و بيماري و زمينگيري سراغشان نيامده و آفتاب عمرشان در اوج درخشش است، نه لب بام. پس مي توانند خلاقيت داشته باشند.
«عباد الله! الان فاعملوا، و الالسن مطلقه و الابدان صحيحه و الاعضاء لدنه و المنقلب فسيح و المجال عريض.»
«اي مردم! هم اكنون كار كنيد، كه زبانها باز است و بدنها سالم و اعضاء نرم، و ميدان و مجال هم گشوده و باز و عريض است.»
اين ويژگيها در جوانان بيشتر از ميانسالان و سالخوردگان است. ساختن نيروهاي لازم و مفيد و تربيت عناصر مورد نياز، از ميان اين قشر آينده ساز، بهتر و پر ثمر تر است.
كادر سازي
در فرهنگ سازي، توجه به تربيت «كادرهاي لازم» جايگاه مهمي دارد. بر اساس «نياز» بايد به تربيت «نيرو» پرداخت. در جامعه ما، سربازگيري براي جبهه «اسلام»، «انقلاب» و «ميهن اسلامي» چگونه و چه مقدار است؟
جايگزين براي نيروهايي كه در طول سالهاي پس از انقلاب، از دست رفتهاند، كجا تربيت ميشود؟ نيروهايي كه به دلايلي تركش خورده و آسيب ديده و از رده خارج شدهاند، چه برنامهها و تلاشهايي براي بازسازي آنان و برگرداندنشان به جبهه ارزشي اسلام و انقلاب صورت ميگيرد؟
به برخي از بزرگان وقتي گفته ميشود:
«اگر اكنون، اول انقلاب بود و شما با تجارب 25 ساله انقلاب، در شرايط اول پيروزي قرار ميگرفتيد، چه كارهايي ميكرديد كه هم اكنون گمان ميكنيد جاي آن خالي است؟»
«به كادر سازي براي انقلاب و تربيت نيروهاي زبده و كارآمد براي عرصههاي گوناگون و مورد نياز ميپرداختيم...»
و اين، بسي آموزنده و راهگشاست و شايد از مهمترين كارها باشد. وقتي انسان به همه كارها نمي رسد و به همه ايدهآلهايش دست نمييابد، بايد «به گزيني » كند و لازمترين و مفيد ترين كارها را برگزيند، درباره آنها فكر و برنامه ريزي و عمل كند.
كلام حضرت علي – عليه السلام – در اين باره چنين است:
«ان رايك لايتسع لكل شي ففرغه للاهم.»
«انديشه تو ظرفيت و گنجايش هر چيزي را ندارد، پس آن را براي آنچه مهمتر است فارغ و خالي كن.»
اين همان اولويت بندي در كارها و برنامهها و به كارگيري نيروها و فرصتهاست. آيا «كادر سازي» براي اسلام و انقلاب، از اين اولويتهاي درجه يك به شمار نميآيد؟ و آيا «آينده نگري» در اقدامات فرهنگي و بهره وري درست و حكيمانه از نيروها و استعدادها و زمينهها، نشان عقل و خردمندي در استفاده از مواهب و نوعي «شكر عملي» نسبت به نعمتها نيست؟
سنت تدريج
بسياري از كارهاي فرهنگي- شايد همه آنها- در دراز مدت و با گذر زمان به بار مينشيند و ثمر مي دهد. چشم اندازي وسيع و دوردستتر با بايد در نظر گرفت و در كنار كارهاي فوري و فوتي و مقطعي و اورژانسي، حتما به برنامههاي دراز مدت انديشيد و براي «آينده » كار كرد.
كار ساختن، دشوارتر از تخريب و ويرانگري است و به راه آوردن، سختتر از گمراه كردن است؛ ليكن اجر الهي هم به تناسب همين دشواري كار، مضاعف است.
بعضي ميخواهند نتيجه كارشان را خيلي زود ببينند و رويش بذري را كه ميكارند، شاهد باشند. اين در زراعت، پذيرفتني است، ولي در كاري كه با روح و جان و انديشه انسانها سروكار دارد و در «فرهنگ سازي» چه طور؟
كار فرهنگي، كار ساختمان سازي يا توليدي نيست كه «نمود» و «اثر» آن دفعي و سهل المشاهده باشد. از اين رو حوصله و برنامه ريزي و حسابگري و كاشتن بذر و به انتظار محصول نشستن، از شرايط نخستين اين گونه كارهاست و «برداشت پيش از موعد» و «چيدن ميوه قبل از رسيدن» هم آن را خراب و بيثمر ميكند. هم شروع كار و اقدام، بايد سنجيده باشد، هم ميوه چيني و درو، در فصل معين. در هر دو زمينه به دو حديث كوتاه اشاره ميكنيم.
امام صادق – عليه السلام- ميفرمايد:
«من ابتدا بعمل في غير وقته، كان بلوغه في غير حينه.»
«كسي كه كاري را در غير وقتش آغاز كند، آن كار، بلوغ نابهنگام خواهد داشت.»
حضرت امير- عليه السلام- در كلامي درباره برداشت محصول پيش از موعد، ميفرمايد:
«... و مجتني الثمره لغير وقت ايناعها، كالزارع بغير ارضه.»
«آنكه ثمره و ميوه را در غير وقت رسيدنش ميچيند، همچون كسي است كه در زمين ديگري زراعت كاشته است (يعني دستاوردي از اين تلاش نخواهد داشت).»
از اين رو آنان كه رهاورد تلاش فرهنگي خود را با «آثار» يك موج مهاجم ضد فرهنگي و ضد اخلاقي مقايسه ميكنند، گرفتار ياس شده، روحيه خود را ميبازند و كار فرهنگي را بياثر ميپندارند، يا دست كم، «كم تاثير» ميبينند.
چنين نيست! درست است كه تخريب آسانتر از «بنا»ست و ويران كردن زودتر از «ساختن» به ثمر ميرسد، ولي انسان خودساخته مي تواند بر جامعه اثر تدريجي بگذارد؛ مثل پيامبران و مصلحان و رهبران انقلابي. تازه، اگر سيل مهاجم همه جا را فراگرفته باشد، در برابر آن تلاش محدود و ضعيفي هم صورت گيرد، ستودني است و دست روي دست نهادن و تسليم «موج» شدن را هيچ منطق و خردي نميپذيرد.
حس همگاني
هر چند انسانهاي زبده و خلاق و مبتكر، بر جامعه اثر گذارند و موج آفرين، تلاش جمعي و مشاركت و حضور همگاني، اثر گذارتر است. هر كس بايد ميدان نفوذ و شجاع تاثير گذاري و حيطه خود را بشناسد و دست كم در همان محدوده به «وظيفه» عمل كند،
- چه آنكه قلمي در دست دارد و مينويسد؛
- چه آنكه دوربيني بر دوش گرفته و خط ايمان را بر «نوار فيلم» مينگارد؛
- چه آنكه سلاحش زبان است و ميدان دفاعش كلاس و مدرسه و دانشگاه و مسجد.
البته براي مقابله با موج فراگير، «سد دفاعي فراگير» لازم است، تا آنچه جمعي ميبافند، جمع ديگر پنبه نكنند و آنچه در يك مجموعه ساخته ميشود، از سوي مجموعه ديگر تخريب نشود؛ اما ... تكليفهاي فردي هم سر جاي خود پابرجاست و اگر هر كس در حد خود كار كرد، آرامش وجدان هم خواهد داشت، هر چند نتواند جلوي سيل را بگيرد.
گرچه از داغ لاله ميسوزيم ما همان سربلند ديروزيم
چون به تكليف خود عمل كرديم روز فتح و شكست، پيروزيم
صورت مطلوب تر آن است كه در شرايط حاكميت اسلام و تصدي پستها و مشاغل اجرايي كليدي از سوي متعهدان و مؤمنان به «مبدأ» و «معاد»، اصلاح امور از همان بالاها انجام گيرد، تا در بدنه نظام هم اثر بگذارد. برنامه هاي كلان فرهنگي سنجيدهتر باشد، برنامه ريزان و عهدهداران مسئووليتهاي كليدي از دلسوزترينها انتخاب شوند، از موضع مقتدرانه قانون، با متجاوزان به مرزهاي عفاف و ارزش و حق، برخورد شود.
ولي... وقتي در جايي رخنهاي است كه فساد از آنجا به سطح جامعه درز مي كند، يا بعضي دگر انديشان از فضاي كريمانه نظام، براي سمپاشي، زهرافشاني و تخريب، سوء استفاده ميكنند و سلامت روحي و فكري جوانان برايشان مطرح و مهم نيست، اين وضعيت موجب سلب مسئوليت و سقوط تكليف از دردمندان و آگاهان خطرشناس نميشود.
بايد كار جمعي و هماهنگ شود، تا هر چه ديرتر، بادهاي مسموم و خزان آفرين، به مزرعههاي نجابت و شكوفههاي نورس ايمان دست پيدا كنند.
اگر وضع بدتر از اين شود و ما در جلوگيري از آن گامي برنداشته باشيم، آيا پاسخي خواهيم داشت؟ وقتي دشمن «كار فرهنگي» را بر مبارزه سياسي و حمله نظامي ترجيح ميدهد، دوستان چرا از كار فرهنگي مأيوس شوند و اين سنگر را خالي كنند؟
در جامعه، هر كس به لحاظي مورد قدرداني و تشويق قرار گيرد، موجي از گرايش به همان كار را در ميان افراد پديد ميآورد.
آنچه روشن و بديهي است، ضرورت كار فرهنگي و فرهنگ سازي است؛ اما مصداق آن و نمونههاي موثر و كارساز، در شرايط مختلف فرق ميكند. آنچه ضروري است، «نيرو پروري » است، ولي كجا و با چه شيوهاي و براي كدام هدفي؟ جاي فكر و دقت است.
كسي كه نداند چه زماني بايد چه كاري كند، قافيه را باخته است و از كاروان بازمانده است.«زمان شناسي» در هر كاري عامل كاميابي است، در كار فرهنگي بيشتر. اين توصيه نبوي از يادمان نرود كه: «الامور مرهونه باوقاتها»؛ «هر سخن جايي و هر نكته مقامي دارد.»
راستي ... هم اكنون زمان چيست؟ چه كاري بهتر مي تواند «فرهنگ ساز» و «نيروپرور» باشد؟ براي اين سئوال و يافت جواب درست، فكر كنيم!