فيلسوفان اسلامي به روايت نصر

منوچهر دين پرست

بخش اول

1 يعقوب بن اسحاق كندي ، نخستين فيلسوف

نصر در گزارش خود از فيلسوفان اسلامي معتقد است كه برخي مورخان ، ايرانشهري را اولين فيلسوف اسلامي دانسته‌اند (سه حكيم مسلمان 1382، ص 9 ) و ابوريحان بيروني بارها از او  در كتب خود ياد كرده است ،‌ لكن آثاري از او در دست نيست و بايداولين فيلسوف اسلامي را يعقوب بن اسحاق كندي (260-185 ق) دانست كه او را فيلسوف عربي نيز لقب داده اند.

وي حاكم شهر كوفه بود. كندي تحصيلات خود را در بصره و سپس در بغداد انجام داد و در علوم اوايل و فلسفه مهارت كامل به دست آورد. مدتي در دربار مأمون و معتصم قرب و منزلتي يافت و در پايتخت عباسان شهرت به سزايي به دست آورد.

          ابن النديم در كتاب «الفهرست» بيش از دويست و شصت كتاب از كندي ذكر كرده كه شامل مباحثي در تمام شعب علوم فلسفي و علمي متداول در آن زمان است. اگر چه بيشتر اين رسايل دستخوش تطاول ايام شده است. بيش از چهل رساله ، به زبان عربي و چند عدد به لاتين و عبري باقي است كه حاكي از نيروي فكري و نبوغ فلسفي اوست . كندي علاون بر فلسفه ، به علوم طبيعي و رياضي و منطق نيز علاقه وافري داشت و در ايجاد اصطلاحات فلسفي و علمي نيز سهمي عمده دارد. او با معتزله رابطه نزديكي داشت ، اگر چه يكي از آنها نبود و سعي كرد تا انطباق و هماهنگي بين دين و فلسفه به وجود آورد و به اين طريق راهي را آغاز كرد كه بالاخره حكماي متأخر ايران آن را تكميل كردند، به منظور ايجاد اين هماهنگي ، كندي حكمت را به حكمت الهي و حكمت انساني تقسيم كرد و اولي را مخصوص انبيا و كمال دومي را در فلسفه دانست (علم و تمدن در اسلام 1350 ، ص 27) .

          به اين نحو ، او حقايق ديني از قبيل حدوث زمان و معاد جسماني و مسئله وحي را از دسترس حكمت انساني دور دانست، بدون اين كه منكر آن باشد.

          از آثار مهم فلسفي كه تقريباً معاصر با كندي در جهان  اسلامي ظهور كرد، مجموعه نوشته‌هايي است كه به نام جابربن حيان مشهور است ، اگر چه برخي از آنها بعد از جابر تأليف شده و به او نسبت داده شده است. جابر كه از پيروان و ارادتمندان امام جعفر صادق (ع) بود، پايه گذار علم كيميا در اسلام به شمار مي آيد، ولي رسايل متعددي نيز در مسائل فلسفي نگاشته است. مجموعه منسوب به جابر يكي از مهمترين مأخذ فلسفه هر مسي است كه به تدريج وارد جهان اسلامي شد و همواره رقيب سرسختي براي فلسفه ارسطو به شمار مي آمد و داراي يك جهان شناسي و معرفه النفس مشخصي بود كه اثر آن بعداً در مكتب هاي اشراقي و عرفاني مشاهده مي‌شود. ( علم تمدن در اسلام 1350 ، ص 26 25).


 

2 ذكرياي رازي ، فيلسوف پزشكي

          از فلاسفه بنام ايران در قرن سوم ، محمد بن زكريا رازي (313 251 ق) معروف به جالينوس عرب است. ( علم و تمدن در اسلام 1350 ، ص 29) . شهرت اصلي رازي در علم طب و كيمياست ، در فلسفه القوانين الطبيعه في حكمه الفلسفيه و الطب الروحاني و السيره الفلسفيه و مقاله في ما بعد الطبيعه و القول في القدماء الخمسه كه در آن ، آثار افكار مانوي كاملاً‌ هويدا است و نيز توجه زيادي به فلسفه افلاطون مخصوصاً رساله طيماوس داشته است. رازي به پنج قديم يعني خالق ، نفس كلي ،‌هيولي اولي ، مكان مطلق و دهر معتقد بود و ضرورت وحي را باطل مي دانست. در واقع او ، بزرگترين مخالف فلسفه مبتني بر وحي در اسلام است و به اين دليل همواره مورد حمله دانشمندان و  فلاسفه ادوار بعدي قرار گرفته و حتي ابوريحان كه در جمع آوري آثار او كوشيد و فهرستي از تأليفات او نگاشت ، با افكار فلسفي او شديداً مخالفت ورزيد ، به اين دليل اگر چه در طب و كيميا رازي نفوذ فراواني از خود به جا گذاشت ، در فلسفه مكتبي به وجود نياورد و اثر مهمي از خود در متفكران بعد به جاي نگذارد . ( جاودان خرد 1382 ، ص 192).

3 فارابي ؛ فيلسوف مدينه

          ابو نصر فارابي ( 339 258 ق ) ، يكي از با نفوذ ترين فلاسفه اسلامي است كه در دهكده وسيج در فارياب خراسان تولد يافت و در بغداد ، منطق و فلسفه و علوم را نزد يوحنا بن حيلان و ابوبشر متي بن يونس و برخي اساتيد ديگر بياموخت و پايان عمر خود را در دربار سيف الدوله همداني بگذراند ودر دمشق بدورد حيات گفت . فارابي را « معلم ثاني» و در غرب آلفارابيوس نيز خوانده اند ، چون او بيش از ديگران هر يك از علوم اسلامي را در قالب خود ريخت چنان كه ارسطو در مورد علوم يوناني انجام داده بود.

بنياد بسياري از علوم اسلامي به دست اين دانشمند كه حتي بيش از كندي پايه گذار فلسفه مشائي در اسلام است، ريخته شد.

فارابي در كتبي مانند « المجمع بين رأي الحكيمين افلاطون الالهي و ارسطو طاليس » در صدد تلفيق بين فلسفه افلاطون و ارسطو برآمد و در عين حال كوشش به ايجاد انطباق بين فلسفه با دين اسلام كرد. او منطق ارسطويي را به قالب نهايي خود در جهان اسلام درآورد و تحقيقات دقيقي در منطق كرد و بر كتب ارسطو مخصوصاً‌ ما بعد الطبيعه شرح هاي مهمي نگاشت ( سه حكيم مسلمان 1382، ص 15) .

          فارابي در كتبي مانند «الجمع لين رأي الحكيمين افلاطون الالهي و ارسطو طاليس » در صدد تلفيق بين فلسفه افلاطون و ارسطو برآمد و در عين حال كوشش به ايجاد انطباق بين فلسفه با دين اسلام كرد. او منطق ارسطويي را به قالب نهايي خود در جهان اسلام در آورد و تحقيقات دقيقي در منطق كرد و بر كتب ارسطو مخصوصاً ما بعد الطبيعه شرح هاي مهمي نگاشت (سه حكيم مسلمان 1382، ص 15).

          فارابي پايه گذار فلسفه سياسي در اسلام است و در آثاري مانند آراء اهل المدينه الفاضله و السياسه المدينه و تحصيل السعاده و فصول المدني ، در تركيب فلسفه سياسي افلاطون و اصول اسلامي مي كوشيد و پايه فلسفه سياسي را در اسلام استوار ساخت و متفكران بعدي، مخصوصاً ابن باجه و ابن رشد در اين رشته از او پيروي كردند.

          فارابي صاحب اولين رساله معتبر اسلامي در تقسيم بندي علوم در تمدن اسلامي نيز است كه به « احصاء العلوم » شهرت دارد و بين دانشمندان اسلامي و نيز متفكران اروپايي در قرون وسطي معروفيت خاصي داشته و پايه تقسيم بندي هاي علوم در ادوار بعدي بوده است . (سنت عقلاني اسلامي در ايران 1383  ، ص 148).

          معروف ترين اثر فارابي در ايران همان فصوص الحكم اوست كه بارها شرح شده و تا به امروز در مدارس قديم تدريس مي شود و از لحاظ افكار و اصطلاحات فلسفي ، اهميت شاياني دارد. ( سه حكيم مسلمان 1382 ، ص 17) به علاوه در اين رساله ، جنبه عرفاني افكار فارابي كه كم و بيش در تمام نوشته هاي او ظهور كرده است ،‌بيش از هر جا نمودار است و برخي اين كتاب را اصولاً از منابع مهم عرفاني نظري شمرده اند و اين خود شاهر سعهء نظر اين حكيم بزرگ است كه از منطق و فلسفه سياسي گرفته تا فلسفه اولي و عرفان را در قلمرو  عالم فكري خود قرار داده و در تمام اين فنون آثار گرانبهايي از خود باقي گذارده است.

          نصر در كنفرانسي كه به مناسبت جشن هزارمين سال بزرگداشت فارابي ، به سال 1973 در تهران برگزار شد، به تبعيت از هانري كربن تأكيد كرد : « جهان اسلامي بيش از هر چيز ديگر محتاج يك « معلم رابع »‌است كه بتواند انسان كنوني را از پيچ و خم دنياي پر آشوب فكري جهان امروز نجات بخشد » (سنت عقلاني اسلامي در ايران 1383 ، ص 149).

4 ابن سينا ؛ مشاء در اوج

ابن سينا ، جزو همان سه حكيم مسلماني است كه نصر از او و آثارش سخت تأثير پذيرفته است . نصر در بخشي از پايان نامه دكتري ، كه در دانشگاه هاروارد از آن دفاع نمود، به بررسي نگرشها و ديدگاه هاي ابن سينا به طبيعت مي پردازد. نگاه نصر به ابن سينا ،‌نگاهي خرد ورزانه و توأم با بن مايه هاي ارسطويي است . به همين دليل ما شاهد نفوذ رگه هاي سينوي در آراء و انديشه هاي وي هستنيم . به هر ترتيب فلسفه مشايي با ابن سينا به اوج كمال رسيد. شيخ الرئيس ابو علي سينا دانشمند ايران و سرآمد فلاسفه مشايي در اسلام به شمار مي آيد. او در سال (370 ق) در نزديكي بخارا تولد يافت و زير نظر پدرش كه به افكار اسماعيلي متمايل بود ، تحصيلات اوليه ابن سينا به پايان رسيد.

          ابن سينا به امر پدرش ، به تحصيل صرف و نحو و قرآن و فقه و نيز علوم عقلي پرداخت و علوم رياضي را از ابو عبدالله الناتلي ،‌يكي از رياضي دانان بزرگ آن عصر كه به بخارا آمده بود فرا گرفت و اصول اقليدس و كتاب « المجسطي» بطلميوس و نيز اصول منطق را با راهنمايي اين استاد فرا گرفت  سپس به علوم طبيعي و الهي و طب پرداخت و به احتمال قوي نزد ابوسهل عيسي بن يحيي المسيحي الجرجاني و ابومنصور حسن بن نوح القمري به تحصيل پرداخت تا بر اين فنون تسلط يافت . (نظر متفكران اسلامي درباره طبيعت 1359 ، ص 265)

ابن سينا پس از كسب شهرت در دربار نوح بن منصور ساماني و مدتي مطالعه و استفاده از كتابخانه معتبر او ، به علت نا مساعد بودن محيط سياسي و اجتماعي ديار اصلي خود را در سال 392 ق ترك گفت و دوره سفرهاي طولاني عمر خود را شروع كرد كه او را به سوي دربار خوارزم شاه و سپس دربار قابوس بن و شمگير در گرگان و بعد از آن به ري و عمدان و اصفهان كه مراكز قدرت آل بويه بود ، كشاند . ابن سينا شهرت جهاني به دست آورد و حتي در همدان در دربار شمس الدوله به وزارت رسيد و نزد علاء الدوله كاكويه در اصفهان قرب و منزلت و احترام خاصي داشت،‌لكن زندگاني او خمواره با حوادث و وقايع گوناگون توأم بود . پس از بازگشت از اصفهان به همدان ، به سال 428 ق درگذشت. در فلسفه مشائي ، مهمترين تأليفات ابن سينا كتاب « الشفاء است كه بزرگترين دائره المعارف علمي است ، در تاريخ كه به دست مؤلف واحدي تأليف شده است.  كتاب الشفاء از چهار بخش منطق ، طبيعيات ، رياضيات و الهيات تشكيل شده است و نيز در طبيعيات ، كامل ترين افكار مشائيان را در بر دارد. از آثار مهم ديگر او در اين زمينه ، عيون الحكمه و كتاب النجاه و كاب الاشارات و التنبيهات و دانش نامه علايي است كه اولين كتاب فلسفي به زبان فارسي به شمار مي آيد و در آن شيخ براي اولين بار ، بسياري از اصطلاحات نوين فلسفي را به فارسي به كار برده و سنت نوشتن كتب فلسفي و حكمي را به زبان فارسي آغاز كرده است. (س حكيم مسلمان 1382،ص 25 24).

شيخ الرئيس در آثار مشائي خود ، فلسفه اين مكتب را كه كندي و فارابي آغاز كرده بودند و به سر حد كمال رساند و در فلسفه مشائي ، الهيات ارسطويي را با افكار نو افلاطوني آميخت . به علاوه ،‌ابن سينا با پيروي از فارابي بحث وجود را بسط داد و آن را اساس فلسفه قرار داد و ابواب نويني در آن گشود كه در كتب فلاسفه يوناني ديده نمي شود. امتياز بين ماهيت و وجود و جهات سه گانه وجوب و امكان و امتناع به نحو خاصي كه در كتب او ديده مي شود و بعداً اساس فلسفه اسلامي قرار گرفته است ،‌در نوشته هاي ارسطو موجود نيست . به اعتقاد نصر ، ابن سينا مانند ساير حكماي اسلامي در محيط فكري وحي اسلامي مي زيست و مسئله وحدت مبدأ و خلقت عالم و نبوت و معاد و علم خداوند  به جزئيات نزد او به صورت خاصي جلوه گر شده بود و در اين مطالب اساسي كوشش كرد تا تلفيقي بين اصول فلسفه يوناني و احكام اسلامي ايجاد كند و حتي در بعضي مسائل مانند معاد جسماني ،‌هنگامي كه به حل اين مسئله از طريق استدلال نايل نشد،‌به عجز خود اقرار كرده و پيروي از تعاليم آسماني را تنها راه رسيدن به اين گونه حقايق دانست.

مشائيان بنا به اصطلاح حكماي بعدي اصلات وجودي اند ،‌لكن وجود اشيا را كاملاً متباين مي‌دانند. در مسئله علم و كليات كه از مباحث مهم فلسفه  در دوران بعدي بوده و در قرون وسطي در اروپا نيز از اهم مسائل فلسفي شمرده مي شده است، پيروان اين مكتب از اصحاب تصورند، به اين معني كه كلي را در خارج با جزيي يكي مي دانند و مي گويند كه كلي صرفاً در ذهن تجرد يافته و به عقل دهم كه واهب الصور ، يعني منشاء جميع صور اين عالم است، باز مي گردد. مشائيان ، علم خداوند را به عالم ارتسام صورت در علم الهي مي دانند و در حل مسئله علم باري تعالي به جزييات با اشكال فراوان روبه رو شده اند و نيز آنان فقط نيروي عقلاني را مجرد مي دانند و در مبحث معاد جسماني نيز موفق به بيان عقلي تعاليم ديني نشده اند.

          علاوه بر كتبي كه ابن سينا در بيان اصول فلسفه مشائي نگاشتن ،‌در پايان عمر به تأليف يك سلسله رسالات پراخت كه حاكي از كوشش او در استقرار مكتب فكري نويني بود. در كتاب «منطق المشرقين » كه متأسفانه تنها قسمتي است از اثر كامل تري كه از گزند زمانه مصون مانده است ، شيخ نوشته هاي مشائي خود را فلسفه عوام خوانده و سپس به شرح فلسفه خواص مي پردازد. اگر چه بقيه اين كتاب در دست نيست تا بتوان نظر او را به طور صريح درباره فلسفه شرقي به دست آورد، لكن از قسمت هاي نهايي اشارات و سه تمثيل عرفاني حي بن يقظان و رساله الطير و سلامان و ابسال و نيز برخي رسايل ديگر او مانند رساله في العشق ، مي توان حدس زد كه ابن سينا متوجه آن مكتب فلسفي كه بعداً به نام حكمت اشراقي شهرت يافت ، شده بود . اگر چه بنا به قول شيخ اشراق شهاب الدين سهروردي ، شيخ الرئيس به مأخذ آن حكمت نرسيد ، لكن جاي شك نيست كه در اين نوشته ها ابن سينا فقط يك فيلسوف مشائي نيست ، بلكه در جست و جوي طريقي است كه قرني بعد به وسيله سهروردي پيموده شد و منجر به ايجاد مكتب فكري نويني در اسلام شد.

          در غرب نام ابن سينا را با عنوان اويسنا مي شناسند. به اعتقاد نصر ابن سينا تأثير شگرفتي بر مكاتب فلسفي غرب گذاشت. تأثير ابن سينا تقريباً در تمامي شخصيت هاي بعدي از ايبن رشد ، بدون شك با نفوذ ترين فيلسوف اسلامي در غرب است. تأثير مستقيم ابن سينا در مكتب آگوستيني كه با گانديسالوو ، فيلسوف قرن 12 اسپانيايي،‌ شروع شده و در جريان فكري كه اتين ژيلسون آن را «مكتب آگوستيني ابن سينايي» ناميده است،‌ديده مي شود تأثير ابن سينا همچنين در ويليام آورانژ ، الكساندرهالز، آلبرت كبير ، توماس آكويناس و به ويژه راجربيكن و دنس آسكوتوس ديده مي شود كه اسكوتوس مطالعه خود را درباره متافيزيك از موضعي كه به متافيزيك ابن سينا نزديك است ، شروع مي كند . اما بسيار جاي تعجب است كه لاتيني شدن ابن سينا به معناي دنيوي سازي عالم سينوي از طريق رد فرشتگاني كه چنين نقش مهمي را در جهان شناسي ابن سينا ايفا مي كنند و نيز از سريق رد نظريه او درباره اشراق عقل توسط عقل فعالي كه او آن را با فرشته وحي يكي مي دانست، شد. در نتيجه ابن سينايي كه در غرب لاتين بسيار معروف بود ، به تدريج از ابن سينايي كه عالم اسلام بيشتر از طريق چشمان فلسفه اشراقي سهروردي به او مي نگريست، جدا شد. ( سنت عقلاني اسلامي در ايران 1383 ، ص 168).

5 انجمن سري اخوان الصفا و خلان وفا

« رسايل اخوان الصفا » نيز از آثار مهم فلسفي است كه در قرن چهارم پا به عرصه هستي گذاشت . هويت مؤلفان رسايل كاملاً روشن نيست و منابع گوناگون مانند « تتمه صوان الحكمه» بيهقي و كتاب «‌الامتاع و المؤانسه» ابوريحان توحيدي و « نزهه الارواح » شهرزوري ،‌دانشمنداني را از قبيل ابو سليمان البستي معروف به المقدسي و زيد بن رفاعه و ابوالحسن علي بن راميناس العوفي و ابوالحسن علي بن هارون الصابي و ديگران را نام  برده‌اند. قدر مسلم اين كه اين نوشته جنبه شيعي داشت و براي تلفيق دين و فلسفه نگاشته شده و يك دوره از معارف آن زمان را با رنگ فلسفه فيثاغورثي به لسان رسا و ساده در دسترس عموم قرار داد. به علاوه اين پنجاه و يك رساله به ضميمه «رساله الجامعه» كه خلاصه و چكيده مطالب آ‌ن است ،‌در قرون بعدي جزو كتب اسماعيلي محسوب شده و دعوت اسماعيليان از آن استفاده مي شد. ( نظر متفكران اسلامي درباره طبيعت 1359، ص 70-47).

6       ابوريحان بيروني ؛ فيلسوف طبيعت

در كنار ابن سينا و صاحبان رسايل بايد نامي نيز از يكي از بزرگترين دانشمندان ايراني ، ابوريحان بيروني (440-362 ق) برد ، زيرا اگر چه او بيشتر در علوم رياضي و طبيعي و تاريخ مهارت داشت از فلسفه نيز بي بهره نبود.

ابوريحان ،‌ صاحب معتبرترين كتب درباره ملل قديم و تمدن هاي غير اسلامي است و نوشته هاي او مانند «‌ الآثار الباقيه »‌ و «‌التحقيق ماللهند» در نوع خود بي نظير است . ابوريحان آشنايي كاملي با حكمت و دين هندو داشت و در اين رشته تا دوران صفويه بي‌همتاست و مهارت او تا حدي بود كه كتاب « جوك بتنجل» ( پاتانجالي ) را به عربي ترجمه كرد و در كتاب ماللهند به بحث دقيق درباره معارف هندي پرداخت . او با فلسفه مشائي نيز آشنايي داشت ،‌لكن از همه اصول طبيعيات اين مكتب پيروي نمي كرد و به منظور انتقاد بر بعضي از عقايد مشائيان مانند حيز طبيعي و امتناع وجود خلأ در طبيعت و لزوم حركت مستدير افلاك بود كه يك سلسله سئوال و جواب با شيخ الرئيس مبادله كرد. البته از نوشته هايي كه از بيروني باقي است ، نمي توان او را در فلسفه در مقام ابن سينا و فارابي دانست واهميت او در رياضيات و تاريخ و جغرافيا به مراتب بيشتر است تا در رشته فلسفه ،‌نصر براي اين اولين بار با همكاري ويليام چيتيك اهتمام به « كتابشناسي ابوريحان بيروني » مي كند . اين كتاب كه در سه جلد با حواشي فارسي و انگليسي منتشر شده است در نوع خود بي نظير و قابل تأمل براي پژوهشگران است . ( نظر متفكران اسلامي درباره طبيعت 1359، ص 257 169 و سنت عقلاني اسلامي در ايران 1383 ،‌ص 220-204)

7       متكلمين ؛ روايتگران مشروعيت اسلامي

در قرن پنجم و ششم ، مكتب مشائي به دست فلاسفه اي مانند سيد صدرالدين سرخسي و فريد الدين داماد و ابوالبركات بغدادي صاحب كتاب « المعتبر» كه در مبحث طبيعيات و مخصوصاً‌ حركت قسري مطالب مهمي در بر دارد ،‌ادامه يافت . لكن اين دوره بيشتر عصر اشاعه مكتب متكلمين پيرو ابوالحسن اشعري و مخالفت و معاندت شديد با مكتب فلاسفه بود . قدرت روز افزون سلاجقه و تأسيس مدارس نظاميه به تدريج ، تدريس علوم اوايل را از محافل و مدارس رسمي دور كرد و وضع را براب نفوذ روز افزون اشاعره فراهم ساخت. مكتب اشاعره كه در پايان قرن سوم به دست ابوالحسن اشعري در مقابل معتزله به وجود آمد ، و در قرن چهارم به دست متكلماني آمد ،‌و در قرن چهارم به دست متكماني مانند ابوبكر باقلاني در بغداد استقرار يافته بود ، به تدريج از مباحث فلاسفه بار مخالفت با آنان استفاده كرد و چند تن از متكلمان بزرگ اين مكتب كه مهم ترين آنان ، محمد بن عبدالكريم شهرستاني و امام غزالي و امام فخر رازي هستند به انتقاد اصول فلسفه مشائي پرداختند.

          غزالي (505-450 ق) هم به عنوان يك متصوف و هم به عنوان يك فقيه و متكلم‌، برخي از اصول فلسفه مشائي را مانند عدم اعتقاد به حدوث زماني و علم باري تعالي به جزئيات و حشر جسماني كه با تعاليم اسلامي مغايرت داشت ، مورد انتقاد قرار داد. به اين منظور ، او اول افكار مشائيان را در كتابي به نام مقاصد الفلاسفه كه تقريباً همان دانش نامه علايي است كه به عربي ترجمه شده ، بيان كرد و چون اين كتاب از لحاظ ادبي داراي مزاياي بسيار و با نهايت وضوح و رواني نوشته شده است يكي از كتب برجسته فلسفه مشائي درامد و در ايران و نيز بين دانشمندان مغرب زمين در قرون وسطي همواره يكي از مأخذ موثق فلسفه مشائي شناخته مي شد. سپس غزالي به انتقاد فلاسفه مشائي كمر بست و كتاب « تهافه الفلاسفه » را در رد برخي افكار آنان نوشت و به پاسخ اين كتاب بود كه بعداً‌ ابن رشد به تأليف « تهافه التهافه» پرداخت . در كتاب « المنقذ من الضلال»‌نيز كه اعترافات و سرگذشت خود غزالي است ، اين متفكر بزرگ ديني علت گمراهي خود را در دوران جواني قبل از اين كه به سير و سلوك پردازد و از راه تهذيب نفس به مرتبه يقين برسد، بيان كرده و به فلاسفه و طبيعيون اعتراضاتي وارد آورده است. روي هم رفته حمله غزالي آن قدر مؤثر بود كه كمر فلسفه مشائي را در عالم تسنن شكست و جنبه استدلالي آن را ضعيف كرد و زمينه را براي ظهور حكمت اشراقي و نيز عرفان نظري كه هر دو ذوق را در وصال به حقيقت با نيروي عقلي سهيم مي دانند، آماده ساخت . غزالي همچنين در احياي اخلاق در جامعه اسلامي كوشيد و كتاب «‌احيا علوم الدين » را كه بزرگ ترين كتاب اخلاق اسلامي است ، تأليف كرد و خود آن را به فارسي درآورد و « كيمياي سعادت»‌ ناميد كه آن نيز از شاهكارهاي زبان فارسي است ( جاودان خرد 1382،ص 199).

          بعد از غزالي ، امام فخر رازي (وفات در 606 ) كه يكي از دانشمندترين متكلمان اسلامي و صاحب « تفسير الكبير» ،‌جامع ترين تفسير قرآن است، به انتقاد دقيق فلسفه مشائي پرداخت و از اين لحاظ نفوذ او در ايران حتي از غزالي هم بيشتر است. امام فخر در علوم و آراء فلاسفه كاملاً وارد بود چنان كه از كتاب «‌جامع العلوم » كه دائره المعارفي است در علوم آن زمان و المباحث المشرقيه كه از مأخذ مهم افكار فلاسفه پيشين است، بر مي آيد. او در كتاب « المحصل» به انتقاد مشائيان پرداخت و مهم ترين اثر او از لحاظ فلسفي شرح دقيقي است كه بر اشارات بوعلي نگاشت و در حل مشكلات اين متن فشرده كه آخرين شاهكار ابن سيناست هم فراوان مصروف كرد  و در هر نكته به انتقاد و شك در عقايد او پردات تا حدي كه اوئ را امام الشكاكين لقب داده اند.

به اين وسيله ، امام فخر نام خود را در لوحه تاريخ فلسفه در ايران براي هميشه به جا گذاشت ،‌اگر  چه حكماي بعدي همواره او را مورد حمله قرار داده و دشمن بزرگ فلسفه محسوبش مي دارند. (سنت عقلاني اسلامي در ايران 1383، ص 262-235).

8       سهروردي ، كشته اشراق

نگاه نصر به سهروردي نگاه ويژه اي است ، چرا كه او آموزه هاي شيخ اشراق را بيش از ديگر فلاسفه مي پسندد و معتقد است كه با نگاه اشراقي بود كه حكمت اسلامي جاويدان از مرزهاي خود فراتر رفت.

          شهاب الدين يحيي بن حبش بن اميرك سهروردي كه بعدها به لقب شيخ اشراق شهرت يافت ، مؤسس مكتب اشراقي به شمار مي آيد. سهروردي در سال 549 ق در قريه سهرورد در زنجان توليد يافت و پس از طي مراحل تحصيلات رسمي در علوم معقول و منقول در مراغه و اصفهان چندين سال به سير آفاق و انفس پرداخت و به خدمت مشايخ تصوف در شهرهاي مختلف ايران نايل آمد.

سپس سفري به شامات و آسياي صغير كرد و بنا به درخواست ملك ظاهر شاه‌،‌ حكمفرماي حلب و پسرش صلاح الدين ايوبي در حلب متوطن شد و مقام و منزلتي نزد او يافت. لكن گفتار گستاخانه او در بيان آشكار حقايق عرفاني و باطني و به كاربردن تمثيلات مزدايي ، برخي فقها را عليه او برانگيخت و با وجود پشتيباني ملك ظاهرشاه ، باعث زنداني شدن او شد و حكيم جوان در سال 587 ق در سن 38 سالگي مانند حلاج و عين القضا همداني به شهادت رسيد (تاريخ فلسفه در اسلام 1361 ،‌ج 1 ،‌ص 529).

          با وجود اين عمر كوتاه ، سهروردي بيش از پنجاه رساله به فارسي و عربي از خود باقي گذاشت كه هسته اصلي عقايد و افكار حكمت اشراقي را در بردارد. اين نوشته ها را مي‌توان به پنج گروه تقسيم كرد :

1)     چهار كتاب بزرگ فلسفي :

تلويحات ،‌ مقاومات ، مطارحات و حكمه الاشراق كه همه به زبان عربي است.

2)     كتب فلسفي كوتاه تر از قبيل هياكل النور و الواح عمادي و پرتو نامه و اعتقاد الحكماء‌ كه برخي به عربي و برخي به فارسي است.

3)     رسايل كوتاه عرفاني كه به زبان رمز و تمثيل نگاشته شده است و بيشتر به زبان فارسي است مانند عقل سرخ و آواز پر جبرئيل و الغربه الغربيه و روزي با جماعت صوفيان و سفير سيمرغ.

4)     ترجمه و شرح برخي كتب فلسفي پيشينيان مانند ترجمه رساله الطير ابن سينا به فارسي ، و شرح اشارات و رساله في العشق و تفسير چند سوره قرآن و احاديث نبوي.

5)     ادعيه و اوراد كه شهرزوري آن را الواردات القلبيه خوانده است.

اين مجموعه از لحاظ سبك عربي و فارسي بسيار فصيح است تا حدي كه بايد رسايل سهروردي را در زمره شاهكارهاي نثر فارسي و عربي در قرن ششم دانست. رسايل سهروردي مخصوصاً آنان كه متعلق به دو گروه اول اند، همواره مورد توجه حكماي بعدي بوده و شرح هاي متعددي بر آنها نگاشته شده است.

     نصر به دليل شيفتگي بسياري كه به سهروردي داشت «‌مجموعه آثار فارسي شيخ اشراق شهاب الدين يحيي سهروردي »‌را با مقدمه و تجزيه و تحليل هانري كربن به چاپ رساند. اين كتاب را مي توان مهم ترين اثر در راستاي سهروردي پژوهي دانست.

     نصر ، سپس به آموزه هاي اشراقي اشاره مي كند و مي نويسد: مآخذ حكمت اشراقي چنان كه خود شيخ اشراق به آن اشاره كرده است ،‌ حكمت قبل از سقراطي يونان و حكمت ايرانيان قديم و افكار هرمسي و افلاطوني با عقايد مزدايي درباره عالم فرشتگان و تشبيه وجود و عدم به نور  و ظلمت و عقايد متصوفين اسلامي مخصوصاً حلاج آميخته شده و از اين آميزش ،‌مكتب نويني در حكمت به وجود آمد كه افق فكري ايران را در هفت قرن اخير تحت سلطه معنوي خود قرار داده است.

سهروردي بسياري از اصول فلسفه مشائي را مورد انتقاد قرار داده ،‌در منطق ، «‌مقولات عشر» را به چهار عدد تحليل داد و در طبيعيات منكر تركيب جسم از صورت و ماده شد. نور را اصل واقعيت دانست و سلسله مراتب وجود را به صورت درجات نور و ظلمت در آورد.

     اگر چه سهروردي در حلب زيست و آنجا وفات يافت ،‌لكن ايران مهد رشد و نمو حكمت ذوقي اشراقي شد و خصوصاً بين متفكران شيعه بود كه افكار اشراقي به تدريج با اصول جهان بيني شيعه توأم گرديد و به اين نحو اين مكتب فكري در ايران استقرار يافت ( سه حكيم مسلمان 1382، ص 86- 56).