همخوني از نوع ايراني

    يكي از سؤالهايي كه ذهن رهبران و نخبگان رسمي، غير رسمي و علمي جوامع آسياي مركزي را پس از استقلال، ناخواسته به خود مشغول داشته، آن است كه آيا اين كشورها مي‌توانند به آساني و ملايمت دوران گذار به هويت ملي را پشت سر گذاشته و به هويت نمادين مشترك مدني  ملي نايل آيند.

·         ازبك و تاجيك‌ها

    به طور كلي هر تغيير خودجوش يا تحميلي، مستلزم تعريف از خود در 2 سطح ملي و بين‌المللي است. اين كشورها براي فايق آمدن بر بحران هويت ملي، ناچار از خود تعريف مي‌كنند و معيارهاي اين تعريف را از ميان شخصيت‌هايي برگزيدند كه در آن سوي رود، مورد ادعاي به حق فارسي زبانان مي‌باشند. بيشتر از همه ازبكستان به واسطه منابع غني فكري و مادي، براي هويت‌سازي خود، بيشترين استفاده را از مفاخر زبان فارسي برده‌اند. در دهه 80 كتاب كوچكي توسط يوري ريبكن، نويسنده روسي در معرفي ازبكستان و مردم آن نوشته شد كه در فصل معرفي جمعيت مي‌گويد: اكثر جمعيت اين كشور ازبك هستند و به اضافه صد قوم ديگر، در اين كتاب حتي يك بار از نام تاجيك استفاده نشده است. نويسنده با هزار ترفند اين گونه به خواننده القاء مي‌كند كه نه تنها فرهنگ و زبان فارسي در ازبكستان وجود ندارد بلكه تمامي چهره‌هاي بزرگ تاريخ جهان ايران، اسلامي متعلق به قوم ازبك است. نه فقط بر حضور فارسي زبانان و ويژگي‌هاي فرهنگي، تاريخي آنان مهر سكوت خورده است بلكه تمامي افتخارات گذشته آنان به ديگران نسبت داده شده است.

    استفاده اين قوم از مشاهير فارسي براي تفاخر بر اقوام ديگر آسياي مركزي ريشه در ساليان دور دارد؛ ولي پس از استقلال سرعت بيشتري گرفت. بارزترين نمونه آن تجليل از تيمور لنگ و بود. ازبكها بيش از هر قوم ديگري به تحقير اقوام پرداختند و آنان را فاقد فرهنگ و سابقه روشن تاريخي مي‌دانند و به همين دليل تمام انديشمندان آسياي مركزي از قبيل ابن‌سينا، فارابي، محمود كاشغري و را ازبك ناميدند. اين امر تا جايي پيش رفت كه حتي در شناسنامه فارسي زبانان تاجيك سمرقند و بخارا، مليت آنها را ازبك ثبت كرده‌اند. به همين دليل علي‌رغم اختلاف فرهنگي و تمدني بين تاجيكان و قرقيزها، اين 2 ملت بر عليه ازبك‌ها به يك اتحاد ناخواسته و ناخوانده دست زده‌اند.

    از طرف ديگر تاجيكان كه مدني‌ترين و تاريخي‌ترين قوم آسيا مركزي هستند، وضعيت ويژه‌اي دارند. تا سال 1925 سمرقند و بخارا به عنوان پايتخت خانات خوقند علاوه بر تقديم بسياري از شاعران و نويسندگان فارسي به جهان اسلام و تمدن ايراني، مهد پرورش مكاتب نوين ادبي و ديني مانند مكتب معارف پروري و مكتب جديديه بود؛ ولي بر اثر فعل و انفعالاتي و پس از تقسيم‌بندي‌هاي مصنوعي در دوران استالين، اين سرزمين‌ها جزو قلمروي جمهوري سوسياليستي ازبكستان شناخته شد و پايتخت فارسي‌ زبانان، از شهرهاي پرافتخار تاريخي به روستايي كه سابق بر اين دوشنبه بازار بود، انتقال يافت. اكثر كارشناسان يكي از دلايل اقدام تحقير‌آميز استالين را سركوب تنها قوم مدني اين منطقه و عدم ايجاد زمينه پيوند مجدد آنها با سرزمين‌هاي اصلي و همزبان يعني ايران و افغانستان مي‌دانند. اين تحقير تا جايي پيش رفت كه آنان منكر وجود سابقه زبان تاجيكي در اين مناطق شدند و به همين دليل صدر‌الدين عيني، يكي از بنيانگذاران مكتب معارف‌پروري و از شاعران و نويسندگان تاجيك، كتاب قطوري به نام نمونه‌هاي ادب فارسي، تاجيكي نوشت. او ثابت كرد كه ادبيات زبان فارسي در ماوراءالنهر با طلايه‌داري تاجيكان به حيات خود ادامه داده است. وي براي جلوگيري از خاموش شدن شمع زبان فارسي و به منظور حساسيت‌زدايي، عنوان (تاجيكي) را به دنبال كلمه فارسي آورده است تا علاوه بر تمايز با ايرانيان، از ازبك‌ها كه بسياري از تاجيكان را ازبك ناميده‌اند، متمايز شوند.

·         قرقيزها

    در اين ميان قرقيزها وضعيت متفاوتي دارند. آنها سابقه حضور خود را در اين مناطق به سالهاي پيش از ميلاد نسبت مي‌دهند. به همين دليل، سعي در اسم‌سازي مناطق دارند. آنها بيشتر اسامي كوهها، رودخانه‌ها و عناصر طبيعي موجود در آسياي ميانه و حتي سيبري را برگرفته از زبان قرقيزي مي‌دانند.

    در ادامه اهم ادعاهاي تاريخي قرقيزها را به طور مختصر بيان مي‌كنيم:

    بسياري از مورخان قرقيزي معتقدند كه بسياري از آثار ادبي و تاريخي مردم قرقيز به زبان فارسي و رسم‌الخط عربي است. كتابي به نام مجمع التواريخ در قرن 10 ميلادي توسط صيف‌الدين اخستيكي، ساكن وادي فرغانه نوشته شده است. اين كتاب در دوران شوروي به روسي ترجمه و پس از استقلال با همكاري دو تن از اديبان و نويسندگان قرقيزي به نامهاي ما و صابروف، كه وي در امور ديني قرقيزستان فعال بوده است. از روسي به قرقيزي ترجمه شده است و نيز عمر سائوردنف به زبان قرقيزي ترجمه شد. در اين كتاب براي اولين باز از قهرمان قرقيزي و داستان حماسي «مناس» (شبيه رستم در داستا‌هاي ايراني) ياد شده است.

    داستان مناس هميشه با آب و تاب بيان شده و مراسمي نيز با عنوان؛ مناس‌خواني؛ شبيه شاهنامه‌خواني در اين كشور وجود دارد. مناس به نوعي قهرمان كلي و در نتيجه روح ملي است. مراسم با شكوهي نيز با عنوان هزاره مناس در چند سال گذشته توسط دولت برگزار شده و مقامات بسياري از كشورها (از جمله آقاي دكتر مهاجراني به نمايندگي از طرف آقاي هاشمي، رئيس جمهور وقت) در اين مراسم شركت داشته است. قرقيزها بخصوص رئيس جمهور آن، در بسياري از موارد اعلام كرده‌اند كه ما در مناس قهرمان ملي ما، ايراني و دختر امير بخارا بوده است. آنان خودشان را با تمدن ايراني پيوند مي‌دهند و نه چيز ديگر، اين در حالي است كه اين سخنان باعث رنجش خاطر ازبك‌ها بخصوص مقامات رسمي شده است و آنها مي‌گويند چنانچه مادر مناس دختر امير بخارا بوده است پس ريشه در ازبك دارد نه ايران؛ زيرا بخارا يكي از شهرهاي ازبكستان است.

    قرقيزها معتقدند كه در دوران تزاري و به هنگام اشغال اين مناطق و پس از آن، روس‌ها به قزاق‌ها عنوان «قرقيزهاي روستايي» و به قرقيزها عنوان قرقيزهاي شهري مي‌دادند كه نشانه مدنيت و تمدن اين قوم بوده است.

    بلشويك‌ها بر اساس اصل تفرقه‌ بينداز و حكومت كن و شكستن وحدت مسلمان‌ها دست به ايجاد مرزهاي مصنوعي زدند و بدين‌ترتيب بعضي از مناطق قرقيزي را به تاجيك‌ها و ازبك‌ها دادند.

    جيزخ و سير دريا متعلق به قرقيزها و اكثريت جمعيت آنها نيز قرقيز هستند.

    در انديجان ازبكستان، شهري به نام ژانتاي وجود دارد كه برگرفته از نام يكي از رهبران قرقيزي است. وي از قوم سريباگس است و بر اساس داستان مناس، ژانتاي در آلتاي به دنيا آمد و پس از رسيدن به رهبري، به وطن اصلي خود انديجان برمي‌گردد. پس نتيجه مي‌گيريم كه انديجان، فرغانه و سمنگان از اراضي قرقيزستان بوده است.

    بلشويك‌ها ناحيه قرقيزي جرگتان و مرغاب را به تاجيك‌ها دادند تا آنها بتوانند استان خود‌مختار بدخشان را ايجاد كنندد و بدخشان تا اوايل دهه 30 بخشي از خاك قرقيزستان بوده است.

    در سال 1948 محقق روسي به نام يكوناوسكي اعلام كرده بود كه تيمور لنگ از قوم قبچاق بوده است و عده‌اي مي‌گويند كه از نوادگان چنگيز است يعني مغول ترك شده و از قوم برلاس است. در مغولستان 70 درصد جمعيت را قرقيزها تشكيل مي‌دهند كه در روند شكل‌گيري اين كشور نقش عمده‌اي داشتند. رهبران قرقيز هميشه به رهبران مغول خدمت مي‌كردند و نكته جالب آن كه در اكثر مواقع حفاظت از مرزهاي مشترك با چين به عهده قرقيزها بوده است.

    از سال 30 تا 90 ميلادي تعداد 5/1 ميليون قزاق، 2 ميليون قرقيز و تعداد زيادي تاجيك و تركمن از سوي دولت ازبكستان به نام ازبك ثبت شده‌اند.

    در اصل كاشغر كه جزيي از اسم محمود كاشغري است در واقع يك شهر قرقيزي است؛ زيرا اساس اسم كاشغر برگرفته از نام، كاشكه، پدر مناس است.

    تلاش براي ساختن پيشينه تاريخي با استناد به برخي آثار تاريخي در ميان جمهوري‌هاي آسياي مركزي از زمان حاكميت شوروي وجود داشته است كه پس از استقلال با سرعت بيشتر و با حمايت دولت دنبال مي‌شود. ازبك‌ها هميشه قرقيزها را تحقير مي‌كرده و آنان را فاقد هويت معرفي مي‌كردند و قرقيزها هم آنها را اقوام بي‌اصل و نسب آسياي مركزي مي‌دانند. هم اكنون در قرقيزستان 700 هزار ازبك زندگي مي‌كنند و با ادامه مهاجرت روس‌ها در چند سال آينده به اقليت دوم قرقيزستان تبديل خواهند شد. به همين جهت آنها نيز همانند روس‌ها خواهان به رسميت شناخته شدن زبان ازبكي در اين كشور هستند.

    با توجه به حضور قرقيزها و تاجيك‌ها در ازبكستان، اين كشورها يا به دليل ضعف و يا جنگ داخلي نتوانسته‌اند همانند ازبك‌ها از اين پتانسيل استفاده نمايند. اين كشورها پس از استقلال چندي به آرمان‌هاي ترك‌ها دل بسته بودند ولي بزدوي از نآن بريدند.

    همگي آنها در حوزه تمدني ايران قرار دارند و اين نه تنها پس از اسلام كه پيش از اسلام نيز مصداق داشته است به همين دليل مهمترين عامل علقه فرهنگي با ايران آن است كه علي‌رغم 170 سال دوري از ايران و 70 سال سيطره كمونيسم، آنها درك كرده‌اند كه در حوزه و مغناطيس تمدني ما قرار داشته‌اند و به همين دليل اين باعث شده كه پس از 170 سال و رسيدن به استقلال، از آن براي هويت‌سازي استفاده مي‌كنند.