راهكارهاى سياسى گسترش گفت و گوى تمدنها ميان اسلام و غرب

رونالد نيومن (1)

ترجمه: على كچوئى (2)

برخلاف اظهارات آشكارى كه از سال 1992 بيان شده، اغلب از ما سؤال مى‏شود كه سياست‏خود را در قبال اسلام بيان كنيم. پاسخ ما به طور آشكار اين نيست كه چنين سياست‏يكطرفه‏اى نسبت‏به اسلام داشته باشيم و آن هم به اين دليل است كه نياز به چنين دركى از سياست اشتباه بوده، مغاير با ماهيت و ارزشهاى ما مى‏باشد. ما آن را نمى‏پذيريم، همانطور كه قبلا نظريه برخورد تمدنها را به عنوان اساس سياست، نپذيرفته بوديم. ما سياستهاى خود را در قبال كشورها، مخالفت‏با تروريسم و خشونت و حمايت از دموكراسى داريم. من مايلم در مورد اين عناصر صحبت كنم.

براى قبول اين نظريه كه غرب داراى يك ساختمان سياسى منسجم و جامع و اسلام داراى چهارچوب ديگرى است، بايد اين فرض عملى را در ايالت متحده بوجود آورد كه سياست مشخصى در قبال اسلام در پيش گرفت; همانطور كه ما در قبال ديگر ساختارهاى مهم سياسى و سازمان ملل گروههاى منطقه اى اتخاذ كرده‏ايم.

اجازه دهيد با صراحت و تاكيد بگويم: ايالات متحده آمريكا خط و مشى سياسى مشخصى در قبال اسلام نداشته و ندارد. اسلام قبل از هر چيز يك مذهب است و در مقايسه با ديگر مذاهب بزرگ ديگر، باعث‏بوجود آمدن روابط اشخاص و خدا و افراد با يكديگر مى‏شود.

راههايى كه در آن اشخاص، گروهها و يا كشورها اين حالتها را ايجاد مى‏نمايند، باعث ايجاد اقدامات سياسى گسترده‏اى مى‏شود كه محوريت مناسبى براى سياست دارد و به هيچ وجه با هم يكسان نمى‏باشد. ايالات متحده آمريكا سياستش آن نيست كه از مذهب جهانى خاصى جانبدارى كند. بنا به گفته معاون وزير در سال 1992، با توجه به جنبشهاى سياسى اسلام‏گرا، ما يك خط و مشى اسلامى را در پيش نگرفته‏ايم; همين طور ما به تلاشهاى بين‏المللى هماهنگ و منسجمى در وراى اين حركتها دست نزده‏ايم.

چيزى را كه مى‏خواهم به طور واضح بيان كنم، اين است كه ما اسلام را به عنوان يك مذهب ذاتا خارجى درنظر نمى‏گيريم; چرا كه ما به يك سياست‏خارجى نياز داريم. اين يك حقيقت آشكار است كه در ايالات متحده آمريكا ميليونها مسلمان وجود دارد و اسلام سريعترين رشد را در ميان مذاهب ديگر دارد. اسلام از بزرگترين مذاهب بوده، توانايى يك تمدن قوى را نيز دارد. در شناسايى اسلام براى شهروندان آمريكايى، همانند ديگر مذاهب آمريكا كه شهروندان واجبات آن را بجا مى‏آورند، فقط به اين نكته اشاره مى‏كنم كه امسال در كاخ سفيد براى اولين بار، اولين زن مسلمان مراسم عيد فطر را در آنجا بجا آورد و رئيس جمهور نيز آن روز را به اجتماعات مسلمان آمريكا تبريك گفت.

به عنوان يك مذهب، اسلام از ارزشهاى مشابهى كه براى خيلى از شهروندان آمريكايى عزيز و گرامى است، حمايت مى‏كند. مركزيت مذهب در ساختار يك زندگى عالى، توجه زيادى به اهميت‏خانواده، پيروى از گفتار و كردار پيامبر، مدارا و احترام به اعتقادات ديگران از آن جمله‏اند. بنابراين من تكرار مى‏كنم كه مساله سياست‏خارجى ما، اسلام نمى‏باشد، ولى اقدامات سياسى كه توسط مردم خاص در نقاط خاص انجام مى‏شود، مساله ما مى‏باشد.

يك تئورى مشهور جديد استدلال مى‏كند، اسلامى كه در خارج از ايالات متحده آمريكا مى‏باشد، بخش زيادى از نظريه برخورد تمدنها را تشكيل مى‏دهد.

نظريه برخورد تمدنها هم اصطلاحاتى بود كه با نيك فرجامى، در بين مردم كم رنگ شد و فقط كسانى كه واقعا مقالات و كتابها را خوانده بودند، به آن آگاهى يافتند. من واقعا چيزى از تصوير ارائه شده پروفسور هانتينگتون متوجه نشدم، ولى متاسفانه اين دقيقا همان چيزى است كه مردم، پس از تشويشهاى پايان جنگ سرد، در جهان بدنبال آن هستند. كار هانتينگتون مورد استفاده كسانى قرار گرفت كه خشونت و اضطراب موجود در برخى كشورهاى عربى را مورد تفسير قرار مى‏دهند; اگر چه جهان اسلام در مجموع خيلى گسترده تر است. بنظر مى‏رسد اين خشونتها به طور خاص خارجى و به طور ويژه اى وحشتناك است.

كوتاه سخن اينكه نظريات هانتينگتون به دريافتهاى شكل گرفته روشنفكران، اعتبار بخشيد و به اين احساس كه كسانى درصدد اسلام آوردن مى‏باشند، احتمال برخورد آنها با غرب مى‏رود، اگرچه ضرورتا لازم هم نمى‏باشد.

اين مفهومى است كه ما آن را محكم رد كرده‏ايم. آنتونى ليك، مشاور سابق امنيت ملى، بر اين نكته در سخنرانى خود رد سال 1994 در مؤسسه واشنگتن، تاكيد نمود. وى در سخنرانى خود كه حول محور تمدنها بود، اظهار داشت: ما قويا مخالفيم، در حقيقت اين تقسيم بندى اصول‏گرايانه مى‏باشد. ولى اين طبقه‏بندى اشتباه در مورد مذهب و تمدن، صادق نمى‏باشد، ولى در عوض، به طور ثابت‏بين مخالفين و دولت پاسخگو، بين منزوى‏ها و شركت كنندگان سياسى و بين ميانه روها و افراط گرايان وجود دارد و ارجحيت هيچ گونه نژاد و آئين خاصى را به رسميت نمى‏شناسد.

به علاوه، من گفته‏ام كه نظريه سياسى كه براساس اعتقاد و تفكر مردم است، اصولا مغاير با اصول آمريكايى مى‏باشد. تاريخ و قانون ما از بخش عظيمى ساخته شده كه از يك طرف تقريبا آزادى مطلق تا ارتقاى عقايد و از طرف ديگر، گاهى اوقات محدوديتهاى كاملا سخت را كه به طريقى قانونى هستند تا آن عقايد به اجرا درآيد را شامل مى‏شود. ما سياست‏خود را بر اساس تفكر ديگران بنا نمى‏كنيم; زيرا اگر چنين كارى كنيم، بايد آن عقايدى را كه به آن پاى بند هستيم، از بين ببريم. بنابراين در اصطلاح سياسى صحبت زياد در مورد آن چيزى است كه آن را نداريم و آن را قبول نداريم حال اجازه دهيد كه با ديد مثبت ترى صحبت كنيم.

اسلام به عنوان يك مساله سياسى خارجى، موقعى مطرح شد كه بعضى افراد و برخى كشورها از الگوها و نظرات و محركات آن به طور نادرست، براى اقداماتى استفاده نمودند كه ما مخالف آن اقدامات مى‏باشيم. اسلام به عنوان يك مذهب، دستورالعمل خاصى براى سياستهاى ويژه بين‏المللى ندارد، ولى بعضى از كشورها و برخى گروهها در بين كشورها، از تعبيرات خود از مذهب، به عنوان يك عامل شرعى در سياست، فعاليتها، تهاجمات و تروريسم استفاده مى‏كنند. اين سياستها و فعاليتها است كه براى ما جالب است، نه ادعاى مشروعيت مذهبى آنها. اگر اين سياستهاى مشابه و اقدامات به روشهاى ديگر مورد قضاوت قرار بگيرد، به عنوان مثال، قضاوت در مورد آمال رهبران و تئوريهاى اجتماعى آنها و يا ارزيابى دنيوى منافع ملى، پاسخ ما اين گونه خواهد بود:

توجيه هرچه كه باشد، ما هميشه مخالف آنهايى خواهيم بود كه:

دست‏به اقدامات تروريستى مى‏زنند، اقليتها را درنظر مى‏گيرند، دعوت به تعصب كرده و يا معيارهاى معمول بين‏المللى حقوق بشر را نقض مى‏كنند كه شامل آزادى مذهب و عقيده مى‏باشد.

با قطعنامه‏هاى مسالمت آميز مناقشات مخالفند; خصوصا قطعنامه‏هايى كه مربوط به اعراب و اسرائيل مى‏شود.

كسانى كه دست‏به اقدامت‏بازدارنده، خشونت‏آميز يا تروريستى براى بدست آوردن اهداف خود مى‏زنند.

در مقابل، ما از كسانى كه در جهت كثرت‏گرايى سياسى گام برمى‏دارند، حمايت مى‏كنيم.

با بيان اين مطالب، براى بكارگيرى كلامى كه مورد قبول منطقه باشد، ما از مدل آمريكايى‏ها كه مورد قبول سيستم سياسى هيچ كشورى و يا سياست‏خارجى نمى‏باشد، صحبت نمى‏كنيم. در عوض، ما بر اين باوريم كه ارزشهاى مشخصى، از قبيل شاركت‏سياسى و طرفدارى از حقوق بشر معمول وجود دارند كه جهانى مى‏باشند. اين ارزشها تنها به ايالات متحده تعلق ندارد، اگرچه ما دوست داريم باور كنيم كه رهبر اين استدلال هستيم. اينها متعلق به كل بشريت مى‏باشد. بايد اين نكته را خاطر نشان كنيم كه بسيارى از جوامع و يا گروههاى سياسى كه خود را اسلامى مى‏نامند و از اين رو خود را نيز بر حق مى‏دانند، قبول دارند كه اين ارزشها بخشى از ميراث سياسى فرهنگى آنها مى‏باشند.

واضح است كه بسيارى از جوانانى كه به گروههاى اسلامى و گاهى به جمع افراط گراها وارد شده‏اند، به اين دليل به اين گروهها هدايت‏شده‏اند كه مى‏بينند، براى ايجاد اختلاف واقعى بين جوامع خود و سيستم سياسى، راه ديگرى نمى‏يابند. اكنون احساس ناتوانى شايعى وجود دارد كه به تئوريهاى سياسى دوره‏هاى نزاع استقلال‏طلبانه و دوره‏هاى پس از استقلال اضافه گرديده است.

مشاركت‏سياسى و فضاى باز سياسى بيشتر، همراه با سياستهاى جهت گرفته اقتصادى در جهان، بايد بطور گسترده اى از جذابيت افراط گرايى و هرچيزى كه رنگ و بوى مذهبى و يا ايدئولوژيكى بدهد، بكاهد. همين طور اين مايه تاسف است كه در حالى كه بعضى از كشورهاى اسلامى در جهت دموكراسى گام برمى‏دارند، بعضى از كشورهاى مسلمان در خاورميانه، خود را پشت نواحى ديگر جهان پنهان كرده‏اند و هم با اصطلاح افزايش مشاركت‏سياسى و هم مشاركت در بهترين جنبه‏هاى اقتصادى و اطلاع رسانى جهانى و توسعه مخالفند. اين باعث‏بالا گرفتن بحران شده است، ولى بطوركلى يك پديده جهانى است.

بعضى از متفكرين اظهار عقيده كرده‏اند كه يك مناقشه ذاتى بين اسلام و دموكراسى وجود دارد. اين نظر را بخاطر اينكه بحث آن را مجزا كنم، بيش از حد ساده مى‏نمايم، ولى خود عقيده ضرورتا ساده بوده، سزاوار انتقاد مى‏باشد.

اولا اسلام حتى در چهار فرقه سنى و شيعه يكپارچه نمى‏باشد. تعبير قرآن هميشگى و ابدى است. ما در دولت و گروههاى تحقيقاتى نبايد با اسلام به عنوان يك دين ساكن برخورد كنيم. تعبيرات انسان از احكام و مقررات مذهبى در حال تغيير مى‏باشد. آن احكام اكنون در جهان اسلام در حال تغيير است. از متفكران مستقل ايرانى تا كل مناقشات مصر و تا رهبران مذهبى الجزاير كه هواداران آنها با خون خود بهاى مخالفت‏با خشونت را پرداختند، بحثهايى براى هماهنگ كردن اصول اسلامى و دموكراتيك وجود دارد. براى مثال، در اوايل، برخى از متفكران قرن حاضر مخالف دموكراسى پارلمانى بودند; زيرا آن سيستم با ساختار سنتى اجماع در جوامع اسلامى مغايرت داشت. آن نظريه اكنون به طور فزاينده اى به چالش كشيده شده است.

بحث در مورد تعبير و كاربرد دموكراسى، بحث گسترده‏اى مى‏باشد كه در سراسر جهان اسلام در حال دگرگونى است. نظريات دموكراسى هنوز مورد بحث است. ما نمى‏توانيم نتايج اين منازعات را پيش بينى نماييم.

ما بايد در اين مورد، بيش از اينها مطالعه نماييم، ولى حداقل، نبايد آن را با چند عبارت گرفته شده از جايى ديگر، ناچيز بشماريم و يا ادعا كنيم كه به مراحل آن كاملا آگاهى داريم، در حالى كه هنوز در ميانه آن هستيم.

يك مثال روشن از پويايى اسلام، وضعيت ايران مى‏باشد كه در آن بعضى از مقامات سياسى مذهبى واضح مى‏گويند كه مشاركت و حاكميت قانون نه تنها باهم سازگار مى‏باشند، بلكه جزء جدايى‏ناپذير قانون و عمل اسلامى مى‏باشند. اين مهم است كه ما دريافته‏ايم اين از افكار اسلام نمى‏باشد، ولى يك بحث مهم انتقادى در مذهب مى‏باشد. بنابراين موقعى كه در فكر و قلب مؤمنان اعتقادى وجود دارد همان اسلام مى‏باشد، واضح است كه تنوع گسترده و در حال تغييرى از اعمال مرتبط با آن وجود خواهد داشت. بسيارى از اين نظرات كاملا با نظرات و ارزشهاى ايالات متحده و اصول شناخته شده بين‏المللى قابل رقابت مى‏باشد. براى رسيدن به اينها، اين امكان وجود دارد كه هم يك مسلمان پارسا بود و هم يك دموكرات كوچك; همانطور كه يك نفر هم معتقد است و هم آن طور عمل مى‏كند كه آن گونه مى‏باشد. بطور خلاصه، عمل و كاركرد مردم و كشورهاست كه بايد به آنها واكنش نشان دهيم و اين چنين است كه ما به دنبال نفوذ در آن هستيم، نه توجيهات احساسى، مذهبى و يا روشنفكرانه آنها. اين توجيهات در نهايت، خارج از حوزه كارى ما مى‏باشد و اقدامات ما هم بايد بر اين اساس باشد.

تغيير در نگرش به دموكراسى، در خاور ميانه در حال ظهور است. در الجزاير، مراكش، لبنان، اردن، كويت و يمن حركتهايى شكل گرفته كه در جهت ابراز تمايل به اقدامات دموكراتيك و نفوذ بيشتر در سياست، نمايندگان انتخابى هستند. در هرجا كه باشد، نتيجه مشخص است. در هر جا كه بحث و مجادله در اين مورد باشد، در يك طرف مباحثه، اسلام گراها مى‏باشند. با اين حال، اگر نتايج نامشخص هم باشد، نمى‏توان از آن چشم پوشى كرد و ما آن را ناديده نمى‏گيريم. اين يك حقيقت است كه منازعات ما براى يافتن توازن است كه از منافع مختلف ما حمايت كند. اما همين طور يك حقيقت است كه در اين كشورها، ما برنامه‏هاى جديدى داريم تا از توسعه دموكراتيك و پيشرفت در حكومت قانون حمايت كنيم و هنوز جوامع شهرى سست و شكننده است و اين يك امر فوق‏العاده، مى‏باشد. ما بايد اقدامات را بگونه‏اى انجام دهيم تا با اصول ما منطبق باشد تا دنياى باثبات‏ترى بسازيم و در آن، منافع ما هم تامين گردد.

مى‏خواهم سخنان خود را با بيان ديدگاههاى رئيس‏جمهور كلينتون، كسى كه شايد بيش از هر رئيس‏جمهور قبل از خود، در ارتباط با جهان اسلام فعاليت داشت، به پايان برسانم. وى در سال 1994، در مجلس اردن گفت: هيچ برخورد تمدنى وجود ندارد. ولى هنوز ستيز بين نيروهايى وجود دارد كه ما فوق تمدن است. ستيز هنوز ميان حكومت استبدادى و آزادى، وحشت و امنيت، تعصب و بردبارى، انزوا و مشاركت هنوز در جريان است. ما راه خود را برگزيده‏ايم. وظيفه ما اين است كه همه مردم را به هر عقيده كه باشند، به «اردوگاه صلح‏» بياوريم.

منبع: Middle East Affairs Journal, Vol. 4, No .3-4,

Summer/ Fall 1998

پى‏نوشتها:

1) مقاله ارائه شده رونالد نيومن، (Ronald E. Neumann) ،دستيار و معاون وزير امور خارجه آمريكا در امور خاور نزديك، در كنفرانس «آينده روابط اسلام و غرب‏» كه از سوى مركز مطالعات استراتژيك بين المللى در ژوئن 1998 برگزار گرديد.

2) كارشناس دفتر تحقيقات اسلامى