سهم
ايران در
تمدن بشري
عزت
الله نوذري
مقدمه
در
سير تحولي
تمدن
باستان
،هفت اختر
تابناك
،مشعل دار
تمدنهاي
قرون و
اعصار كهن
هستند كه در
بسترهاي
مساعد
جغرافيايي
زيرتكوين
يافتهاند: 1ـ
سرزمين
ميان دجله
و فرات (ميان
رودان) 2ـ
قسمت شمالي
دو رود جيحون
و سيحون (فرا
رودان) 3ـ
حوزة رود
نيل 4ـ حوزة
رودخانه
زرد 5ـ حوزة
درياي
مديترانه 6ـ
حوزه
درياهاي
سرخ ،اژه و
سياه 7ـ
ايران .
برخي
محققان بر
اين باورند
كه قدمت
تمدن حوزة
ميان رودان
از ساير تمدنها
طولانيتر
بوده و گاه
پا را فراتر
نهاده و
معتقدند
تمدن از اين
سرزمين به
ساير مناطق
سرايت كرده
و تأثير
گذارده است
.مسأله اصلي
،نشان دادن
اشتراك
قومي ـ
فرهنگي
اقوام ساكن
اين سرزمينها
با يكديگر
است ،نه
اثبات قدمت
فرهنگي يك
قوم يا يك
سرزمين
معين .آثار و
اسناد به جا
مانده از
روزگاران
كهن نيز
نشان ميدهد
كه هنر و
علوم ،فنون
،اديان و...،
به موازات
هم در يك
منطقة خاص
،رشد و تكامل
نيافتهاند
و حتي محل
ظهور
،الزاماً
خاستگاه
نميتواند
باشد. چه بسا
پيشرفتي در
يك زمينه
،در سرزمين
و ميان قوم
معيني حاصل
شده باشد
اما به علت
شرايط
محيطي، سالها
بعد در
سرزمين و
ميان قوم
ديگري
انتشار
يافته و به
كار گرفته و
يا ظاهر گردد . ايران
،كانون
برخورد تمدنها
قرار
گرفتن
ايران در
كانون
جغرافياي
جهان
،همواره
باعث
برخورد
اقوام و
فرهنگهاي
جهاني در
اين سرزمين
،با يكديگر
شده است.
دولت عيلام
كه بر پهنة
رود كارون
شكل گرفت
،اولين
دولتي است
كه از هزارة
چهارم پيش
از ميلاد
وارد تجارت
بين المللي
شد .
شوش
،پايتخت
عيلام در
جنوب فلات
ايران ،پيش
از پيدايش
فرمانرواييهاي
هند و ايران
،يكي از
چهارراههاي
بزرگ و
كانونهاي
بازرگاني و
اقتصاد
جهاني به
شمار ميآمد
(1) . عيلام از
يك طرف با
ميان رودان
و از طرف
ديگر با
آسياي صغير
و هند ،روابط
بازرگاني
داشت و تمدن
و فرهنگ
ميان رودان
نيز از ميانة
هزارة سوم
پيش از
ميلاد، از
طريق نجد
ايران و
خليج فارس
و درياي
عمان ،به
درة سند و
حتي از
آسياي
ميانه ،به
شمال چين
نيز ميرسيد.
كاوشهاي
باستانشناسي
نشان ميدهد
كه در عيلام
مشاغلي
همچون
رنگرزي
،فلزكاري،
درودگري
،ساخت ظروف
لعابدار
،صنعت كاشي
سازي با رنگهاي
آبي ،سبز و
سفيد ،چيني
سازي ،شيشهگري
و پارچه
بافي،
بسيار
پيشرفت
كرده بود.
توليد
كنندگان مس
،قلع ،سرب
،چوب و سنگهاي
ساختماني،
توليدات
خود را به
سرزمينهاي
ميان رودان
و هند صادر ميكردند.
در همين
دوره
،آشوريان
از شهرهاي
عيلام
فرآوردههاي
برنجي، طلا
،نقره و
ديگر
كالاهاي
پيشهوري
،مانند
پارچههاي
كتاني و سنگهاي
گرانبها را
وارد ميكردند.
(2)
با ورود
اقوام هندي
و ايراني (مادها
،پارسها و
پارتها) راههاي
موجود در
فلات ايران
نه تنها حفظ
شدند، بلكه
گسترش
يافتند و
دامنة آن
در زمان
هخامنشيان
،تا خاور و
باختر جهان
امتداد يافت.
در دورة
مادها،
اكباتان
كانون راههاي
بازرگاني
شد. جادة
شاهي با
چاپاري و
پستي (پيكهاي
شاهي) با بيش
از 111
كاروانسرا
براي
مسافران
،سيستم
كارآمدي را
ايجاد كرده
بود . (3)
جادة
شاهي، از
شوش آغاز ميشد
و پس از
گذشتن از
ميان رودان
،به آسياي
صغير و شهر
سارد ميرسيد
و تا «افسوس»
ادامه مييافت
كه طول آن
بالغ بر 2682
كيلومتر بود.
اين مسير،
علاوه بر
كاركردهاي
امنيتي،
كاركردهاي
ديگري
مانند
بازرگاني و
تبادل
فرهنگي نيز
داشت . (4)
فرمانروايان
هخامنشي كه
جاي مادها
را گرفته
بودند، براي
تسهيل
ارتباطات
با جهان آن
روزگار، راههاي
دريايي
ايجاد كردند.
در زمان
داريوش ،يك
يوناني به
نام «اسكيلاس
كارماندي»
مأمور شد از
رود سند راه
مصر را بيابد.
حفر كانال
سوئز ،ميان
درياي سرخ
و مديترانه
نيز نخستين
بار به
فرمان
داريوش
آغاز شد. بابل
،مركز ميان
رودان ،از
پايانههاي
مهم
ارتباطات
هخامنشيان
بود و
اكباتان
واسط ميان
راههاي
شرق و غرب و
شمال قلمرو
فرهنگي
ايران به
شمار ميآمد .
(5)
ساخت
جادهها و پلها،
حفظ و مرمت
آنها و تأمين
خدمات
عمومي مورد
نياز
مسافران
جادة
ابريشم
،ارتباط
قومي و
منطقهاي
را در اين
زمان تا
سرزمينهاي
چين، ميان
رودان، مصر
و هند ايجاد
نمود و با
اقتباس
خلاقانه از
درون مايههاي
اين فرهنگها
،بارور شد. به
ويژه آنكه
هخامنشيان
آموخته
بودند كه
چگونه ميتوانند
به طور
منطقي در
جوار يكديگر
به سر برند و
چگونه ميتوانند
از اقوام
ديگر
بياموزند.
تجلي اين
رشد تمدن و
فرهنگ را ميتوان
در صلح
دويست سالة
هخامنشيان
دانست كه
در تاريخ
براي بشر
فراهم شده
بود تا
تقريباً
بدون جنگ و
خونريزي
،به
سازندگي و
توليد در
زمينههاي
مادي و
معنوي و
مبادلة دستآوردهاي
يكديگر
بپردازند.
يكي از
مصاديق
بارز آن،
كاخ تخت
جمشيد است
كه حجاري
آن را
ايرانيان،
طلاكاري آن
را سارديان
و نقش
آجرهاي
مينايي با
تصاوير
بابلي و
تزئين
ديوارها را
مادها و
مصريان
انجام دادهاند.
براي ساختن
كاخهاي
هخامنشيان،
مواد و مصالح
از مناطق
ديگر آورده
ميشد ؛
مثلاً، چوب
سدر از لبنان،
طلا از سارد و
بلخ ،سنگ
لاجورد و
عقيق از
سغد، فيروزه
از خوارزم و
نقره و چوب
منبت كاري
از مصر كه
اين نشان
دهندة شكوه
و بزرگي
همكاري و
هماهنگي و
صلح جويي
در ميان
اقوام آن
امپراتوري
است. (6) از
سوي ديگر،
هنر هخامنش
نيز بر
معماري مصر
و هند تأثير
گذارده است
كه يكي از
نمونههاي
آن، مربوط
به زمان
سلسلة
موريا در هند
است كه از
طرح معماري
هخامنش
الهام
گرفتهاند.
مجموعة اين
پيشرفت در
تمدن را ميتوان
در منشور ملل
توسط كوروش
مشاهده كرد.
به اين
معني كه در
قلمرو
امپراتوري
خود، همة
قوميتها و
ملتها را
آزاد و داراي
حقوق مساوي
اعلام مينمايد.
(7)
با به
قدرت رسيدن
سلوكيان
،اكتشافات
جغرافيايي
در درياي
خزر به
منظور شناخت
ارتباط اين
دريا با
اقيانوس
هند انجام
گرفت.
سلوكوس
چهار بار
سفيري را به
پايتخت هند
نزد «چند ره
گويتا»
فرستاد. اين
سفير، مورخ
و جغرافي
داني به
نام «مگاستن»
بود و كتابهايي
دربارة هند
به نام «اينديكا»
نوشت كه
جغرافي
دانان
ادوار بعد از
آن استفاده
كردند . (8)
حضور
سلوكيان در
ايران،
آنان را
وادار به
همكاري با
ايرانيان
كرد. به همين
دليل
بسياري از
سازمانهاي
اداري و
شاهنشاهي
ايران شكل
سابق خود را
حفظ نمود. (9)
و اسكندر و
فرماندهان
وي ،شيوة
زندگي و زرق
و برق
دستگاه
حكومت
هخامنشي را
تقليد كردند.
در اين دوره،
توسعة
شهرسازي در
فاصلة
سوريه و
ميان رودان،
بيش از ساير
نواحي
انجام گرفت.
با اين همه
،در فلات
ايران ،در
ناحية
كرمانشاه،
همدان
،بروجرد و
نهاوند،
شهرهاي
تازهاي به
وجود آمدند.
تنها در
كنارة خليج
فارس
،چندين
بندر و شهر
تازه ايجاد
شد. با ظهور
شهرهاي
جديد، بعضي
از مراكز
تمدن قديمي
نظير بابل و
شاهراههاي
فنيقي و
سوري دچار
انحطاط شد .
حكومت
اشكانيان
،حكومت
ديگري است
كه بارهايي
از فرهنگ
هلني
،توانست با
گسترش جادة
ابريشم،
داد و ستد و در
نتيجه،
اقتصاد پر
رونقي را به
وجود آورد. به
گونهاي كه
ايران
اشكاني در
اين دوره،
مركز
متخصصان در
تجارت
ترانزيت
،دلالان و
تشكيلات
دريانوردي
براي حمل و
نقل دريايي
شده بود. به
ويژه آنكه،
عوارض
راهداري
،درآمد
هنگفتي را
براي دولت
اشكاني
فراهم ميكرد.
جادة
ابريشم
،فرهنگ
منزوي چين
و هند را با
جهان مرتبط
ساخت. در
دورة سلسلة
اشكانيان،
امپراتوري
چين تحت
تأثير هنر
ايراني،
تجهيزات
خود را برحسب
الگوهاي
سواره نظام
ايراني
مانند تير و
كمان (تير
كوتاه)
،شمشير
،خنجر و زره
چرمي و حلقه
حلقه (كه
ويژة سواره
نظام
اشكاني بود)
در ميان
سواره نظام
چيني رواج
داد . (10)
كاوشهاي
باستانشناسي
و پراكندگي
سكههاي
اشكاني در
كنار ولگا در
قفقاز
،تركستان
،چين و
جاهاي ديگر
،در نيمة
سدة نخست
ميلادي
،فعاليت
گستردة
بازرگاني
را در اين
دوره تأييد
ميكند.
ساسانيان
كه وارث
ايران
اشكاني
بودند نيز به
خطوط واقع
در جادة
ابريشم
توجه بسيار
داشتند. مركز
جادة
ابريشم در
شهر تيسفون
قرار داشت.
در اين دوره،
علاوه بر
تجارت
ابريشم خام،
پارچههاي
نفيس
ابريشمي در
كارگاههاي
ابريشم
بافي در شوش،
جندي شاپور
و شوشتر
توليد و به
كشورهاي
چين و ژاپن
و سراسر
اروپا صادر
ميشد .
ساسانيان
علاوه بر
تجارت
ابريشم ،بر
راههاي
خشكي و
دريايي نيز
تسلط
داشتند. و
نيروهاي
دريايي
قدرتمند و
فعال
تجارتي آنها
در خطوط
دريايي،با
قدرت
امپراتوري
رم در
درياهاي
شرق مقابله
ميكردند و
تقريباً
توانستند
همه را
بيرون
برانند و
دامنة نفوذ
خود را از چين
تا اقيانوس
اطلس گسترش
دهند. پرچم
مقدس «نشمو»،
امپراتور
بزرگ ژاپن،
كه در چين و
ژاپن بافته
شده بود،
تقليدي
كامل از يك
زربفت
ساساني بود
كه به نقاط
مختلف جهان
نيز صادر ميشد
و از نظر
ظرافت و
زيبايي، در
نوع خود بينظير
بود .كارهاي
هنري سيمين
و مفرغي و
پارچهاي
دورة
ساساني
،معيار
زيبايي و
ظرافت در
سراسر جهان
شده بود. حمل
آتش
پيشاپيش
قيصرها به
نشانة
ابديت قدرت
در روم، به
عصر داريوش
بر ميگردد.
رسم روبوسي
دوستان
هنگام
ديدار و نيز
آيين دست
دادن، هر
دو، جزو آداب
ايراني
بودند كه در
روم مرسوم
شدند .
اعتقاد به
دو اصل خير و
شر و باور به
بهشت و دوزخ،
توسط
كشيشان
مزدايي به
خارج از
ايران راه
يافت و در
گسترش
يكتاپرستي
نقش مهمي
ايفا نمود . (11)
كيش مهر
پرستي در
زمان «ديوكلسين»
(307 م) دين
رسمي رم شد.
اين دين در
آفريقا
،شمال
اسپانيا،
فرانسه و
حتي
انگلستان
گسترش يافت.
علاوه بر
اين
،دانشگاه
علمي «جندي
شاپور» در
خوزستان
ايران ،به
مركز اختلاط
و آموزش
علوم مليتها
و اقوام
گوناگون
علمي آن
دوره تبديل
شده بود .
در سال 529
ميلادي،
هفت تن از
فلاسفة آتن
به دربار
ايران
پناهنده
شدند. بسته
شدن تيسفون
و مراكز
فرهنگي آتن
توسط
ژوستينين
،امپراتور
رم شرقي و
مورد تعدي
قرار دادن
يونيان
،باعث شد كه
آنان به
جندي شاپور
گريخته و
مورد عنايت
انوشيروان
قرار گيرند .
در
دانشگاه
جندي شاپور
از روشهاي
طبي ملل
مختلف چون
طب
ايرانيان
،هندوان
،يونانيان
،اسكندرانيان
و سريانيان
استفاده ميشد
و با تصرفاتي
كه در آنها
به عمل
آمد،طب
ايران از طب
يوناني
كاملتر گشت .
برزويه
طبيب بنا به
دستور
انوشيروان
به هند رفت
و كتاب
كليله و
دمنه و بازي
فكري شطرنج
را با بعضي
آثارطبي و
هم چنين
تني چند از
پزشكان
هندي ،با
خود به جندي
شاپور آورد .فارغ
التحصيلان
دانشگاه
جندي شاپور
،در بيت
الحكمة
مأمون
عباسي و نيز
در دانشگاهها
و بيمارستانهاي
او در دوران
بعد از اسلام
هم فعاليت
مينمودند.
حارث بن
كلده، از
مردم طائف
كه معاصر
رسول اكرم (ص)
بود، از جمله
طبيباني
است كه در
جندي شاپور
تحصيل
نموده بود و
آن حضرت او
را براي
معالجه سعد
بن وقاص
دعوت فرمود .
(12)
با ورود
اسلام به
ايران
،خلفاي
اموي و
عباسي در
قلمرو وسيع
خود از عناصر
ايراني
بهره ميجستد.
به عنوان
مثال مقاتل
بن علي ،به
امورات آمل
در طبرستان
گمارده شد .
علاوه بر
اين وزيران
،دبيران
،قضات
،هنرمندان
،پزشكان
،منجمان
،مورخان
،علماي
حديث
،غالباً
ايراني
بودند. اين
وزيران به
ترويج و
اشاعة
تربيت و ادب
پارسي همت
ميگماشتند.
انتقال مقر
خلافت از
دمشق به
بغداد در
پيشرفت
علوم و
معارف
پارسي
تأثير به
سزايي داشت
. (13)
با آغاز
نهضت ترجمه
در زمان
عباسيان
هزاران
كتاب توسط
انديشمندان
ايراني
ترجمه شدند.
علاوه بر
اين،
هنرمنداني
همچون
گچبران
،نقاشان،
معماران
،حجاران
،پارچه
بافان
،قالي
بافان
،اسلحه
سازان
،كاغذ سازان
كه از چين
به سمرقند
آورده شده
بودند ،به
دستور يحيي
برمكي در
بغداد
كارگاههايي
متعدد ايجاد
كردند .
با ضعف
حكومت
بغداد در
واكنشهاي
مذهبي و
سياسي و
نظامي از
قرن دوم
هجري
،خلافت
اسلامي
دچار انحطاط
و تجزيه
گرديد و
امراي محلي
مختلف و
مستقل در
ايران به
وجود آمد.
آرمان
گرايي ملي
آنان باعث
به وجود
آمدن زمينههاي
رشد و ترقي
در عرصههاي
علمي و هنري
گرديد ؛ به
طوري كه در
عصر
سامانيان،«بخارا»
مركز بزرگ
تلاقي علم
و هنر و دين و
تجارت بينالملل
شد و عالمان
و دانشمندان
بزرگ ممالك
مختلف ،در
آنجا با
يكديگر به
حشر و نشر و
تبادل
افكار ميپرداختند
.
اما با ضعف
اين حكومتها
و ورود چادر
نشينان ترك
در عرصة
حكومت
ايران زمين،
تمدن و
فرهنگ
ايراني كه
اساس آن به
وسيلة
خاندانها و
حكومتهاي
ايراني بعد
از اسلام
گذارده شده
بود، راه
خود را ادامه
داد ؛ به
طوري كه
مهمترين
كارگزار
حكومتي
ايران در
اين دوره،
ابوعلي حسن
ابن اسحاق
،معروف به
نظام الملك
بود كه از
زمان آلب
ارسلان تا
پايان دورة
ملكشاه،
مقام صدارت
اعظمي دولت
مقتدر
سلجوقي را
در دست داشت
.
امپراتوري
وسيع
سلجوقي نه
تنها ناگزير
از دفاع
ايران و
ميراث
ايرانيت در
مقابل هجوم
اقوام
مختلف در
شرق و غرب
گرديد ،بلكه
عامل
نزديكي
ميان ملل
تابع قلمرو
سلجوقي
،يعني
نزديكي شرق
مديترانه
با اروپاي
جنوبي و
غربي شد . (14)
با تشكيل
امپراتوري
پهناور
مغولان از
آسياي
مركزي تا
حدود سوريه
و ميان
رودان
،روسيه و
اروپاي
خاوري
زمينههاي
از بين رفتن
موانع و
محدوديتهاي
ملي و نزديك
شدن مجدد
ملل مختلف
به ايران
فراهم
گرديد. در
نتيجة اين
نزديكي
،رابطة بين
شرق و غرب
كه از زمان
سلجوقيان و
جنگهاي
صليبي به
طور قابل
ملاحظه
افزايش
يافته بود
،در دورة
مغولان به
طور بي
سابقه
توسعه يافت
.
از همين
دوره است
كه سياحان
و سوداگران (نظير
ماركوپولو)
براي آگاهي
از اوضاع و
احوال شرق
افسانهاي
و دست يافتن
به ثروت
اين نواحي
و اشاعة
آيين مسيح
،از راه
اروپا و
ايران به
آسيا رفته و
در مقابل
،سفرا و
نمايندگان
از طرف
شاهزادگان
مغول (ايلخانان)
روانة
كشورهاي
مختلف
اروپايي
شدند.
بازرگاني
بين المللي
و انواع
كالاهاي
مورد مبادله
نيز در اين
دوران حائز
اهميت است
؛ زيرا بخش
عمدة اين
بازرگاني
از راه
ايران ،از
جادة معروف
ابريشم در
شمال و جادة
ادويه در
جنوب بوده
و اساس شروع
اكتشافات
بزرگ
جغرافياي
قرن
پانزدهم و
شانزدهم و
انقلاب
بزرگ
اقتصادي و
اجتماعي
عهد رنسانس
ميباشد . (15)
با به
قدرت رسيدن
صفويان و
وحدت ملي و
ديني در
ايران
،زمينههاي
بسياري
براي رشد
فرهنگ و
تمدن در اين
عهد به وجود
آمد .به ويژه
آنكه اكثر
پادشاهان
اين سلسله
،خود اهل
هنر و شعر و
شاعري بوده
و در مكتب
هرات پرورش
يافته
بودند.
انتشار زبان
فارسي دري
در سرزمينهاي
پهناور هند
توسط
مهاجرين
،تا آن جا
گسترش يافت
كه در دربار
آنان،
ديوانها و
دفاتر به
زبان فارسي
تحرير ميشد.
كتابهاي
زيادي در
شعر ،تاريخ،
تصوف و دين
به رشته
تحرير درآمد
و مكتب هندي
صفوي را به
وجود آورد .
در اين
دوران
،رهبران
كشيشان
گرملي و
آگوستيني
از طرف
فيليپ دوم
،پادشاه
متعصب
كاتوليك
اسپانيا و
پاپ ،به
تبليغ دين
مسيح
پرداختند. و
چندين
كليسا در
جلفاي
اصفهان
،شيراز و در
نقاط ديگر
،ايجاد
نمودند. اين
ارتباط
باعث شد كه
اتحادي
ميان ايران
صفوي و
پادشاهان
عيسوي در
مقابل دشمن
مشترك
،يعني
عثماني، به
وجود آيد .
در دوران
افشاريه
،وحدت مجدد
ايران و
حملات
نظامي نادر
به
هندوستان و
انتقال
ثروت هند به
ايران،
باعث
ارتباط
مجدد
ايرانيان
با هنديان
گشت. (16) در
اين دوران
و دوران
زنديه
،كمپانيهاي
هند شرقي و
غربي ،هم
زمان با
انتقال
كالاها و
ايجاد مراكز
تجاري در
بنادر جنوب
ايران
،باعث
انتقال
فرهنگ و
تمدن
اروپايي به
اين سرزمين
شدند و در
نتيجه
،ساختارهاي
اقتصادي و
اجتماعي و
فرهنگي
ايران را
تحت تأثير
قرار دادند . (17)
اما بازتاب
اين اثرات
بيشتر در
زمان دولت
قاجار شكل
گرفت ،زيرا
در اين
دوران و از
زمان عباس
ميرزا و قائم
مقام
فراهاني و
سپس
اميركبير
بود كه
زمينههاي
ارتباط
اقتصادي
،اجتماعي و
فرهنگي
ايران با
دول
اروپايي
فراهم شد.
ايجاد مدرسه
دارالفنون
،نهضت
ايجاد مدارس
،اعزام
ايرانيان
براي تحصيل
به كشورهاي
فرنگ و
بازگشت
آنان به
ايران
،انتشار
سفرنامهها
كه در
برگيرندة
مشاهدات و
مطالبات در
زمينة نظام
حكومتي و
ديگر مسائل
همچون
مسائل
مربوط به
سيستم
اداري و
دستگاه
دادگستري
انگليس
،شرح
استقلال
آمريكا و يا
انقلاب 1789
فرانسه و
نيز طرح
آزادي
انتخابات
،تفكيك قوا
،قانون و
آزادي بيان
،در واقع
نظام
حاكميت
پارلماني
مشروطه را
در ايران
معرفي نمود.
مشروطة
ايران از
نظر عوامل
بيروني
،دنباله و
ادامة سير
جنبشهاي
مشروطه
گرايي بود
كه در
بسياري از
كشورهاي
جهان ،در آن
زمان رو به
گسترش
نهاده بود.
ارتباط با
روسيه و
تركية
عثماني و
پيوندهاي
ايرانيان
با مصر و هند و
آگاهي از
وقايع
سياسي و
اجتماعي در
چين و ژاپن
،همگي
زمينههاي
كوششهاي
پي گيرانه
براي پايه
ريزي نظام
مشروطيت در
ايران را
فراهم ميآورد
.
به عبارت
ديگر ،اين
انقلاب تحت
تأثير و تأثر
فرايند
تحولات و
همبستگي
هميشگي
فرهنگ و
تمدن بشري
شكل و قوام
يافت . پي
نوشت : 1ـ
پير آميه
،تاريخ
عيلام
،ترجمه
شيرين
بياني
،تهران
،انتشارات
دانشگاه
تهران ،1349 ،ص
24 . 2ـ
اردشير
خداديان
،تاريخ
ايران
باستان
،تهران
،نشر تاريخ
،1376 ،صص 8 - 177 . 3ـ
دياكونوف
،تاريخ
ماد،ترجمه
كريم
كشاورز
،تهران
،بنگاه
ترجمه و نشر
كتاب ،1345، ص 324
. 4ـ
گيرشمن .ن
،ايران از
آغاز تا
اسلام،
ترجمه دكتر
محمد معيني
،تهران
،بنگاه
ترجمه و نشر
كتاب ،1336، صص
181 و 182 . 5ـ
اومستد
،تاريخ
شاهنشاهي
هخامنشي
،ترجمه
محمد مقدم
،تهران
،انتشارات
اميركبير ،1340
،ص 283 . 6ـ
ريچارد.ن.فراي
،ميراث
باستاني
ايران
،ترجمه
مسعود رجب
نيا،تهران
،بنگاه
ترجمه و نشر
كتاب ،1364 ،ص 94. 7ـ
م .اداندامايف
،تاريخ
سياسي و
اقتصادي
هخامنشيان
،ترجمه
ميركمالي
نبي پور
،تهران
،نشر گستره
،1358 ،ص 38 . 8_
B.Philih, Lozinski. The Original Homoland Of The
Parthians , New Haven , 1959.p.12. 9 -R.R.S.Moorey. Ancient IRAN, Oxford,1975. 10-Vh.Smithe. The indo - Parthian dynastis, 1906. 11- علي
سامي
،تاريخ
تمدن
ساساني
،شيراز
،انتشارات
نويد ،1342 ،صص 101
و 102 . 12ـ
حسينعلي
ممتحن
،سرگذشت
جندي شاپور
،اهواز
،دانشگاه
جندي شاپور
،1347 ،ص 35 . 13ـ
حسينعلي
ممتحن ،راز
بقاي تمدن
و فرهنگ
ايران
،تهران
،انتشارات
دانشگاه
ملي (شهيد
بهشتي)،بي
تا،صص 35ـ 25 . 14ـ
لارنس
لاكهارت
،ميراث
ايران
ازنظر مردم
زمين
،ترجمه
مشفق
كاشاني
،تهران
،انتشارات
اميركبير،1340،صص
503 و504. 15ـ
ولاديمير
تسف
،چنگيزخان
،ترجمه
شيرين
بياني
،تهران
،انتشارات
اساطير ،1367، ص
34 . 16ـ
لارنس
لاكهارت
،نادرشاه
،ترجمه
مشفق
همداني
،تهران
،انتشارات
اميركبير ،1357،
ص 124 . 17ـ
فريدون
آدميت
،ايدئولوژي
مشروطيت
،تهران
،انتشارات
پيام ،1355 ،ص 27.
همچنين
براي اطلاع
بيشتر ن .ك .به
:احمد كسروي
،مشروطيت
ايران
،تهران
،انتشارات
كتاب حبيبي
،بيتا ،ج 1،صص
28 و 29 .
|