تمهيدات
جهانى در
راستاى گفت و
گوى تمدنها
احمد
لواسانى ديدگاه
آقاى
پروفسور
ساموئل
هانتينگتون
در زمينه "برخورد
تمدنها"
معطوف به
گذشته است و
تنشهايى را
كه امروز در
اينجا و
آنجاى عالم
مشاهده مىكنيم،
پس لرزههايى
است كه از"برخورد
تمدنها" در
گذشته،
كماكان وجود
دارند. اين در
حالى است كه
بينش و
برداشت و
پيشنهاد
آقاى خاتمى
در زمينه "گفت
و گوى تمدنها"،
براى آينده
جهان است. آقاى
هانتينگتون
، عامل
بنيادى غالب
اغتشاشات در
دنياى جديد
را فرهنگ مىداند
و مدعى است كه
"اغتشاش در
خطوط گسل بين
تمدنهاى
غربى و
اسلامى به
مدت 1300 سال
ادامه داشته
است. احتمال
كاهش
درگيريها و
اغتشاشات
بين غرب و
اسلام در
آينده كه
قرنها ادامه
داشته است،
زياد نيست و
حتى مىتواند
از گذشته نيز
كينهتوزانهتر
گردد". در
فرضيه آقاى
هانتينگتون
دو نكته
مشهود است: 1-
اشاره به
گذشته 2-
پيش بينى
آينده در
ارتباط با
آنچه مربوط
به گذشته
است، ما در
اينجا وارد
بحث نمىشويم;
زيرا
نيازمند يك
بررسى وسيع و
گسترده است
تا اساس و
بنياد آن
برخوردها
روشن گردد.
بايد با تفحص
و سير در
تاريخ
گذشته، مشخص
گردد كه
عوامل
بنيادين آن
برخوردهاى
گذشته،
فرهنگى بودهاند
يا اقتصادى و
يا سياسى و يا
... اما
آنچه در اين
بررسى مورد
نظر است، پيش
بينى آينده
است كه آقاى
هانتينگتون
آن را ادامه و
استمرار
گذشته فرض
كردهاند. اينجانب
دلائلى را
براى چنين "پيشبينى
در آينده" از
آقاى
هانتينگتون
نديدم.
فروپاشى
اتحاد
جماهير
شوروى سابق و
اروپاى شرقى
و بىرنگ شدن
"كمونيسم"
تا مرز حذف آن
و پيدا شدن
نسل جوان در
همه جوامع كه
فاصله زيادى
را با
ايدئولوژيهاى
فرهنگ و سنن و
رسوم گذشته
سبب شدهاند
و تلاش و
اشتهاى نسل
جوان به
زندگانى
مرفهتر و
توسعه
اقتصادى و
صنعت و غيره،
همگى گوياى
آن هستند كه
آنچه در
گذشته
اغتشاشات و
برخوردهايى
ر اء;و سبب مىشد،
در آينده
استمرار
نخواهد
يافت، هر چند
مرحله جديدى
در برخوردها
در زمينههاى
سياسى و
اقتصادى
محتمل است.
البته همين
احتمال هم پر
رنگ نيست;
زيرا توسعه
روابط
اقتصادى و
سياسى و
اجتماعى در
بستر عدم
برخورد
تمدنها ممكن
است. اگر ما
روند
تخاصمات
گذشته دو
تمدن اسلامى
و غربى را
پيگيرى
كنيم،
ملاحظه مىكنيم
كه آن "برخورد
تمدنها"
ديروز، در
مسير بستر "گفت
و گوى تمدنها"
براى فردا
حركت مىكند. سير
تحولات نشان
مىدهد حتى
كشورى چون
جمهورى
اسلامى
ايران كه در
دو دهه گذشته
كنشهاى سختى
را با دنياى
غرب داشته
است،
پيشنهاد
مرحله جديد "گفت
و گوى تمدنها"
آقاى خاتمى،
چه در ايران و
چه در غرب و چه
در ساير
كشورهاى
جهان، با
استقبال
روبرو شده
است. اين
استقبال
جهانى تنها
يك واكنش
مثبتسياسى
نيست، بلكه
بر اساس و
بنيادى جديد
است كه هم
شرايط بينالمللى
خواستار آن
است و هم از
پشتوانه نسل
جوان كنونى
برخوردار
است كه
خواهان
ادامه جنگ
گرم و سرد
نيست و دنياى
جديد، صلح و
آسايش و رفاه
را جست و جو مىكند.
حركتبه
سوى "گفت و
گوى تمدنها"
تحول نوينى
است كه حتى
همان نسلى هم
كه تا زمانى
كوتاه درگير
مقابله و
برخورد
تمدنها با
يكديگر بود،
اين رويداد
جديد مورد
استقبال او
است. دنياى
ارتباطات
امروز به
گونهاى است
كه مرزهاى
جدايى ملتها
و تمدنها را
در نورديده
است. فرهنگ و
سنتهاى ملل
مختلف به
گونهاى
تعديل شدهاند
و نوعى تفاهم
و آميزش
فرهنگها در
راه است.
تخاصمات
گذشته فرهنگ
و تمدنهاى
ملل مختلف،
در مسير نوعى
تفاهم
تمدنها در
كنار يكديگر
قرار گرفتهاند.
البته
اين بدان
معنا نيست كه
فرهنگ و سنن
كشورها در
حال اضمحلال
هستند، بلكه
بدان معنا
است كه "گفت و
گو" در آينده
جايگزين "خصومت
و برخورد"
خواهد شد، هر
چند تا رسيدن
به دنياى عدم
برخوردها
راه درازى
وجود دارد.
آقاى خاتمى
با پيشنهاد "گفت
و گوى تمدنها"
به فردا مىنگرد.
بنابر
اين نظريه
آقاى
هانتينگتون
در زمينه "برخورد
تمدنها"
اولا معطوف
به گذشته است
و ثانيا بر
خلاف نظر
ايشان، دليل
قاطعى وجود
ندارد كه
لزوما همه آن
برخوردها و
تنشها در
گذشته،
بنياد و اساس
فرهنگى
داشته باشد و
ثالثا نه
تنها دليلى
بر استمرار
آنچه در
گذشته روى
داده، براى
آينده وجود
ندارد، بلكه
تحولات
جهانى و
روآوردن نسل
جوان كنونى
به رفاه
بيشتر در همه
زمينهها،
بسترى مناسب
را براى
پرهيز از
برخورد و تنش
و روى آوردن
به يك شرايط
جديد صلح و
آرامش در
بستر "گفت و
گو" فراهم
آورده است. پيشنهاد
آقاى خاتمى
در زمينه "گفت
و گوى تمدنها"
و استقبال و
اقبال جهانى
از اين
پيشنهاد، در
فراهم آمدن
چنين بسترى
بوده است. امروزه
هيچ كنفرانس
و مذاكرهاى
نيست كه
راهبردهاى
يك سياست
تشنجزدايى
و صلحخواهى،
بنياد و اصول
اوليه آن
مذاكرات
نباشد. بديهى
است كه
تنشهاى
كنونى، پس
لرزههاى "برخوردهاى"
گذشته است كه
يك شبه
سرانجامى
نخواهد
يافت، اما
افكار عمومى
جهانى به سوى
يك آرامش و
صلح و ثبات در
حركت است. ما
در زمينه
سياست تنشزدايى
در سطح جهانى
و روآورى به
گفت و گوهاى
متقابل،
شواهد
بسيارى را
مشاهده مىكنيم
كه مىتوان
نمونههايى
از آن را در
چهار گوشه
جهان ذكر كرد. پايان
جنگ سرد بين
قدرتهاى
جهانى،
آرامش نسبى
در
برخوردهاى
آذربايجان و
ارمنستان در
مورد قرهباغ،
قطع جنگ و
درگيرى در
بوسنى و
ايجاد صلح و
نوعى تفاهم
در آن منطقه،
پايان جنگ و
خونريزى در
يوگسلاوى و
كوزوو،
سياستهاى
موفقيتآميز
تنشزدايى
جمهورى
اسلامى
ايران با
اعراب و
بسيارى از
كشورهاى
جهان، حركت
كشورهاى
اروپايى به
سوى يك
همگرايى و
تنشزدايى و
دهها مورد
ديگر،
نويدهاى
حياتبخشى
هستند كه
زمينههاى "گفت
و گو" و صلح و
آرامش و ثبات
را نويد مىدهند.
ما
در اقصى نقاط
عالم شاهد
قراردادهاى
دو جانبه يا
چند جانبه
بين تمدنهاى
مختلفى
هستيم كه
همگى در
راستاى
پرهيز از "برخورد"
و خشونت است. همه
اين شواهد كه
نياز به يك
مطالعه و
بررسى وسيع و
گسترده را مىطلبد،
مؤيد آن است
كه وجدان
جهانى در
راستاى "گفت
و گو و مذاكره
و تفاهم" در
حركت است. يكى
از مبانى و
زمينههاى
مهم براى "گفت
و گوى تمدنها"،
حاكميت مردم
سالارى و
قانونمندى
در كشورها
است; زيرا در
كشورهايى كه
حاكميت در
آنها، از آن
نمايندگان
واقعى مردم
است، عمدتا
به تاسى از
خواست مردم،
پرهيز از
تشنج و روى
آورى به "گفت
و گو"، از
مبانى
سياستهاى
خارجى آنان
است. "گفت
و گوى تمدنها"
قبل از آنكه
در سطوح
دولتها
انجام
پذيرد، در
سطوح
انديشمندان
بين تمدنهاى
مختلف مطرح
است و اين
رفتار و شيوهاى
است كه از سطح
انديشمندان
به سطوح مردم
و در نهايت
دولتها
منتقل مىگردد.
هر
چند چنين راه
درازى
مستلزم
زمانى
طولانى است،
اما قوام و
دوام آن به
دليل
كارشناسيهاى
گسترده، از
استحكام
بالايى
برخوردار
است. اثرات
مثبت اين
ابتكار نظام
جمهورى
اسلامى
ايران كه
توسط رئيس
محترم جمهور
به جهان عرضه
شد، چهره
تابناك
اسلام را كه
منادى "گفت و
گو" و صلح
خواهى و تنش
زدايى است،
نشان داد. تنها
در قالب بيان
و كلام و گفت و
گو است كه مىتوان
انديشه و
تفكرى را به
جهان عرضه
كرد و
انسانها با
مبانى "گفت و
گو"و پرهيز
از تنش و
خشونت،
بهترين
انديشهها و
بينشها را مىپذيرند.
"گفت
و گوى تمدنها"
را بايستى بهعنوان
يك مبناى
ارزشى كه
پيشرفت و
توسعه و
آسايش و رفاه
عمومى را
نتيجه مىدهد،
مورد توجه
خاصى قرار
داد و از
انزواى يك
تمدن در
محدوده
حصارهاى
جغرافيايى
پرهيز كرد.
البته در
جهان كنونى "
انزواگرايى"
ديگر ميسر
نيست و چنين
شيوه و تفكرى
به دهههاى "گذشته"
تعلق دارد.
آنچه در
شوروى سابق و
يا چين در
گذشته، با
كشيدن حصارى
به دور خود،
اعتبار داشت
و ارزش محسوب
مىشد،
امروزه
اعتبار و
جايگاه و
پايگاهى
ندارد. شرايط
كنونى جهان
به گونهاى
دگرگون شده
كه اگر حتى
كشورى به
استقبال "گفت
و گو" با
ديگران
نرود، اين
امر بر آنان
تحميل خواهد
شد. يكى
ديگر از
بسترهاى
مناسب براى "گفت
و گوى تمدنها"،
حكومتهاى
جمهورى يا
شبه جمهورى
هستند; زيرا
هر حكومتى كه
مبتنى بر
آراى مردم
باشد و مردم
خود بر
سرنوشتخود
حاكم باشند،
آمادگى
بيشترى براى
"گفت و گو" با
ديگر تمدنها
دارد. امروزه
حتى
حكومتهاى
خارج از بستر
جمهورى نيز
مجبورند
براى دوام و
بقاى خود، به
راهبردهاى
گفت و گوى با
ديگران تن
دهند. حكومتهاى
غير مردمى و
استبدادى،
عمدتا مسير
برخورد با
ديگران و
ايجاد تشنج و
يا انزواى
خود را جست و
جو مىكنند;
راهى كه
عمدتا متعلق
به گذشته است
و در آينده
محلى از
اعراب ندارد.
|