فقه
حكومتى و
مقتضيات
زمان
ابوالقاسم
گرجى چكيده:
دكتر
ابوالقاسم
گرجى در اين
گفتوگو، به
نارسايى فقه
حكومتى
موجود و
ضرورت در نظر
گرفتن
مقتضيات
زمان، مصلحت
و توجه به عقل
جمعى اشاره
مىكند. در
فقه خصوصى،
شارع مصلحت
جامعه و
افراد را در
نظر مىگيرد
و احكامى را
جعل مىكند;
اما فقه
حكومتى امرى
است جدا و
اساسا
ضرورتى
ندارد شارع
احكام عمومى
و مصالح
جامعه را در
نظر بگيرد;
بلكه اين
برعهده اهل
زمان است كه
با توجه به
شرايط زمانى
و مكانى به
اين امر
بپردازند.
خدا و پيامبر
به طور وسيع و
كامل ضوابط
افرادى را كه
بايد حكومت
را در دستبگيرند
بيان فرمودهاند
و كلياتى را
هم در باب
اخلاق و فقه و
حقوق و... بيان
كرده است; ولى
جزئيات آن را
به خود ما وا
گذارده است.
بر اين اساس،
وقتى شارع
بيان مىكند
كه دست دزد را
قطع كنيد،
هدف آن
جلوگيرى از
وقوع گناه و
تنبه مجرم
است. يك زمانى
مجازات يك
جرم اين بوده
است كه مجرم
را از كوه
پرتاب كنند;
اما بايد
توجه داشت
اين مجازات
در آن عصر،
عواطف عمومى
را جريحهدار
نمىكرده
است; ولى الان
چنين
مجازاتى
امرى
غيرمعمول و
نكوهيده است.
امروزه بايد
جرايم با
اوضاع جهانى
تناسب داشته
باشد و لذا
كيفيت و كميت
مجازاتها
در حوزه فقه
حكومتى است و
بايد مصالح
اجتماعى را
در نظر گرفت.
همينطور
مثلا زكات كه
ضرورتى
ندارد
بگوييم در
اقلام خاصى
جارى است. بنابراين
اگر حكومت
تشخيص داد كه
به دار كشيدن
مجرم در ملا
عام مصلحت
نيست و اثرات
خوبى را به
همراه
ندارد، اين
حكم نبايد
اجرا شود.
اينجاست كه
مىگوييم
بايد يك عقل
جمعى در
تشخيص مصلحت
وجود داشته
باشد. البته
اين بدان
معنا نيست كه
افراد
غيرمتخصص در
تشخيص اين
مصالح دخالت
كنند. بايد
عدهاى از
افراد
باصلاحيتبا
دقت و توجه به
ريزهكارىها
اين نكات را
دريابند. اشاره
در
اينكه فقه
حكومتى
مبتنى بر
مصالح
اجتماعى است
ترديدى نيست.
قطعا حكومتبا
رعايت مصالح
و مفاسد به
جعل قانون مىپردازد.
با وجود اين،
بايد ميان
ادله شرعى كه
اطلاق و
عمومشان
شامل زمان
حاضر مىشود
با مصالح و
مفاسدى كه
عقلا تشخيص
مىدهند به
گونهاى
نسبتسنجى
كرد. مسلما
آنگاه كه
موانعى در
اجراى اينگونه
احكام
شناسايى شود
و به اصطلاح
از موارد
تزاحم باشد،
تعطيل اين
احكام مطابق
قاعده است;
اما در جايى
كه صرفا
تعارض با
تشخيصهاى
عرفى است
ملاك ترجيح
ديدگاههاى
عرف بر نظر
شرع چيست؟
فرض بحث جايى
است كه تشخيص
عرف، تشخيصى
قطعى و يقينى
نيست. مسلما
در مواردى كه
از طرف شارع
به حكومت
واگذار شده
است، ملاك
همان مصلحت
است كه حكومت
از طرق
متعارف آن را
تحصيل مىكند،
اما در
مواردى كه به
طور قطعى و
مسلم تحت
داورى شرع
قرار گرفته
است، غلبه
مصلحتسنجى
حكومتبر
داورى شريعت
از چه مبنايى
تبعيت مىكند؟
|