مقررات
كيفرى،
جرايم و
مجازاتها
در تورات
رحيم
نوبهار چكيده
اين مقاله به
بررسى اصول و
مقررات
كيفرى،
جرايم و
مجازاتهايى
كه در توارت
ذكر شده، مىپردازد.
در بخش نخستبه
اصولى همچون:
شدت مجازاتها،
فلسفه
مجازاتها و
تناسب جرايم
و مجازاتها
اشاره شده
است. در بخش
دوم انواع
جرايم و
مجازاتها
مانند جرايم
عليه اشخاص،
جرايم جنسى و
جرايم عليه
اموال
برشمرده شده
است و در بخش
پايانى نيز
وضعيت قضايى
بنى اسراييل
در زمان حضرت
موسى (ع) و
مقررات آيين
دادرسى
كيفرى در آن
زمان مورد
بررسى قرار
گرفته است. مقدمه
امروزه
مطالعات
تطبيقى در
همه رشتههاى
علوم به ويژه
علوم انسانى
داراى
جايگاه ويژهاى
است. در بررسىهاى
تطبيقى
نبايد تنها
به مطالعه
ديدگاههاى
موجود بسنده
كرد; بلكه
كنكاش در سير
تاريخى
تحولات را به
عنوان بخشى
از مطالعات
تطبيقى
نبايد از نظر
دور داشت.
بدينسان
محقق با يك
چشم، حال و
آينده را
نظاره مىكند
و با چشمى
ديگر گذشته
را مىنگرد.
در عرصه
پژوهشهاى
دينى،
مطالعه
احكام و
مقررات
اديان پيشين
داراى اهميتبه
سزايى است;
زيرا اديان
الهى داراى
جوهر و حقيقت
واحدى هستند.
از اين رو
شناخت احكام
و مقررات
آيين يهود و
مسيحيت ما را
با سير تغيير
و تحولاتى كه
در احكام
اديان الهى
رخ داده،
آشنا مىسازد.
در اين
نوشتار،
اصول و
مقررات
كيفرى و
جرايم و
مجازاتها
در آيين يهود
گردآورى شده
است. براى
دستيابى به
مقررات
كيفرى شريعت
موسى(ع)
راههاى
گوناگونى
وجود دارد.
مراجعه به
آياتى از
قرآن كريم 1 و
روايات
معتبرى كه
احكام شريعت
موسى(ع) را
بيان كرده،
يكى از اين
راهها است.
مطالعه در
تورات به
عنوان يكى از
منابع اصلى
شناخت اين
دين نيز
داراى اهميتخاصى
است. اين
نوشتار به
گردآورى
آنچه در
تورات در اين
باره وجود
دارد،
پرداخته است.
گرچه اين
مقررات،
تحليل و
كنكاش
گستردهاى
را مىطلبد،
ولى ارائه آن
به صورت يك جا
و بدون تجزيه
و تحليل نيز
چه بسا دستمايه
خوبى براى
پژوهشگران
باشد. هر چند
ما مسلمانان
معتقديم كه
در تورات،
تحريفهايى
صورت گرفته،
اما اين بدان
معنا نيست كه
هر آن چه در
تورات آمده،
مطالبى
تحريف شده
است. قواعد و
مقررات
اجتماعى،
حقوقى و
اخلاقى
فراوانى در
تورات وجود
دارد كه نمىتوان
در الهى بودن
آن ترديد
نمود شرح
بسيارى از
ماجراهايى
كه براى موسى(ع)
و بنى
اسراييل پيش
آمده، با
اندك تغييرى
در قرآن مجيد
كه تحريفى در
آن صورت
نگرفته و هيچ
باطلى در آن
راه ندارد 2 نيز
ذكر شده است.
گفتنى است
مقررات
كيفرى كه در
تورات آمده،
مربوط به پس
از مبعوث شدن
حضرت موسى(ع)به
پيامبرى و
خروج بنى
اسراييل از
مصر و
استقرار
آنها در
بيابانهاى
اطراف مصر
است. پس اين
مقررات،
ناظر به
قوانينى كه
در دوران
حاكميت
فراعنه بر
مصر نسبتبه
مصريان و بنى
اسراييل
اجرا مىشده،
نيست.
عباراتى كه
از تورات نقل
شده، عينا
همان متنى
است كه توسط
وليم گلن از
اصل زبان
عبرانى به
فارسى ترجمه
شده و در سال 1273ش
برابر با سال
1856 ميلادى
توسط
دارالسلطنه
لندن به چاپ
رسيده است. 1-
اصول كلى
مقررات
كيفرى در
آيين يهود 1-1-
شدت مجازاتها
اصولا
آيين يهود،
شريعت
دشوارى بوده
است. به طور
طبيعى اين
دشوارى در
قواعد و
مقررات
كيفرى نيز
جلوهگر شده
است; به گونهاى
كه يكى از
اهداف شريعت
عيسى(ع) تخفيف
احكام و
مقررات
شريعت موسى(ع)
بوده است. آيه
پنجاهم از
سوره آل
عمران، يكى
از برنامههاى
حضرت عيسى (ع)را
حلال نمودن
برخى از آنچه
كه در شريعت
موسى(ع)حرام
بوده، معرفى
مىكند. 3 با
مقايسهاى
هر چند
اجمالى ميان
مقررات
كيفرى آيين
يهود با
اسلام مىتوان
به روشنى
اذعان نمود
كه در شريعت
اسلام به
عنوان آخرين
دين الهى نيز
روند تخفيف و
تسهيل
استمرار
يافته و
اسلام، آسانترين
دين الهى است. 2-1-
فلسفه
مجازاتها
بر
پايه آيات
تورات
موجود،
فلسفه
مجازاتها
عمدتا «ارعاب»
و «بازدارندگى
عمومى» بوده
است; مثلا در
سفر تورات
مثنى، فصل 13،
آيه 11 در بيان
فلسفه
مجازات مرگ
براى كسى كه
مردم را به
ارتداد دعوت
مىكند آمده
است: «تا
تمامى
اسرائيليان
بشنوند و
بترسند و بار
ديگر چنين
امر شنيع را
در ميان شما
مرتكب نشوند.»
در فصل 19 از
همين سفر در
تشريح اعمال
مجازات براى
شاهد دروغين
آمده است: «و
اين كه بقيه
مردمان
بشنوند و
بترسند و من
بعد مثل اين
اعمال شنيع
را در ميان
شما مرتكب
نشوند.» و در
فصل 21 از همين
سفر در آيه 21
درباره
فلسفه اعمال
مجازات
سنگسار براى
فرد شرور و
ياغى مىگويد:
«تا تمامى
اسرائيل
بشنوند و
بترسند.» آيه 14
از فصل 20 سفر
لويان
درباره جمع
ميان ازدواج
با دختر و
مادر وى مىگويد:
«اگر كسى
دخترى و
مادرش را به
زنى بگيرد،
فجور است، او
و ايشان هر دو
سوخته شوند
تا آن كه در
ميان شما
فجور نشود.»
آيه 22 از فصل 22
سفر تورات
مثنى پس از
مقرر نمودن
مجازات مرگ
براى مرد و زن
شوهردار مىگويد:
«بدين منوال
شرارت را از
اسراييل دور
كن». 4 3-1-
اصل شخصى
بودن مجازاتها
در
آياتى از
تورات آمده
است كه گناه
پدران به
پسران منتقل
مىشود. مثلا
در سفر خروج،
فصل 20، آيه
پنجم آمده
است كه: «من كه
خداوند خداى
توام غيورم
كه گناه
پدران بر
پسران تا پشتسيم
و چهارم بغضكنندگان
خود مىرسانم.»
همچنين در
سفر اعداد،
فصل 14 آيه 18
آمده است كه: «خداوند
ديرخشم و
بسيار رحيم
است و بخشنده
عصيان و گناه;
اما خبيثان
را به هيچ وجه
ابراء
ننموده،
عقوبت گناه
پدران از
پسران تا سيم
و چهارم پشت
مىكشد.» همين
مضمون در سفر
خروج، فصل 34،
آيه 7 نيز آمده
است. اين
مضامين را
نبايد مغاير
با اصل شخصى
بودن مجازاتها
دانست; زيرا
اينگونه
آيات در صدد
بيان آثار
وضعى و
وراثتى گناه
و خباثتبه
نسلهاى
آينده است; و
نه انتقال
كيفر و
مجازات
ظاهرى به
آنان. در
منابع
اسلامى نيز
نصوصى يافت
مىشود كه
چنين آثارى
را براى گناه
به رسميت مىشناسد.
آيه 16 از فصل 24
سفر تورات
مثنى به اصل
شخصى بودن
مجازاتها
تصريح نموده
است. اين آيه
مىگويد: «به
عوض اولاد،
پدران كشته
نشوند و هم
اولاد به عوض
پدران كشته
نشوند، هر كس
به سبب گناه
خود كشته شود.»
4-1-
تناسب جرايم
و مجازاتها
اصل
تناسب «جرم»
و «مجازات»
در بسيارى از
موارد مورد
توجه قرار
گرفته است. بر
پايه آيه 2 از
فصل 25 سفر
تورات مثنى
در طرح دعواى
كذب، اندازه
مجازات به
ميزان شرارت
كسى است كه
طرح دعواى
كذب نموده
است. طبيعى
است كه تشخيص
ميزان شرارت
بر عهده قاضى
خواهد بود. بر
پايه آيه 19 از
فصل 19 سفر
تورات مثنى
كسى كه مرتكب
جرم شهادت
دروغ شود،
محكوم به
تحمل همان
عملى مىشود
كه در صورت
اثبات شهادت
وى متوجه
مشهود عليه
مىشد. در جرم
سرقت، اوضاع
و احوال و
شرايط
ارتكاب جرم
تا اندازه
زيادى موجب
تفاوت
مجازاتها
مىشود. بر
پايه آيات 3 - 2
از فصل 22 از
سفر خروج،
مجازات شروع
به سرقت در شب
همراه با نقب
زدن، مرگ است;
ولى همين عمل
در روز تنها
موجب كفاره
است. همچنين
اتلاف يا
فروش مال
دزديده شده
توسط سارق
موجب تشديد
مجازات مىشود.
مجازات سرقت
در فرضى كه
مال دزديده
شده نزد
سارق، سالم
يافتشود،
رد دو برابر
مال سرقت
رفته است; ولى
اتلاف آن
مستلزم رد
چهار يا پنجبرابر
مال سرقت
رفته است. در
سرقتحيوانات،
حتى بسته به
نوع حيوان
سرقت رفته،
مجازاتها
متفاوت است;
در حالى كه
مجازات سرقتيك
گوسفند و
كشتن يا
فروختن آن رد
چهار گوسفند
است، همين
عمل در مورد
گاو موجب رد
پنج گاو است. 5-1-
وحدت قوانين
كيفرى در
قلمرو بنىاسراييل
از
آيات متعددى
از تورات
استفاده مىشود
كه در ميان
بنى اسراييل
كسانى به
عنوان «غريب»
زندگى مىكردهاند
و احكام
شريعت همان
گونه كه بر
بنى اسراييل
جارى مىشده
در حق آنان
نيز اعمال مىشده
است. در سفر
لويان، فصل 19،
آيه 34 آمده
است كه: «غريبى
كه در ميان
شما ساكن
است، براى
شما مثل
متوطنان شما
خواهد بود و
او را مثل
خودت دوست
دارى; زيرا كه
در زمين مصر
غريب بوديد،
خداى شما منم.»
همچنين در
فصل 24 از همين
سفر در آيه 22
آمده است كه: «از
براى شما
قانون يكى
است. خواه
غريب و خواه
متوطن باشد;
چون كه
خداوند خداى
شما منم.»
آنچه گفته
شد، منافاتى
با اين مساله
ندارد كه
طبقه بردگان
نيز در ميان
بنى اسراييل
وجود داشته و
گاه داراى
احكام و
مقررات خاصى
بودهاند. 6-1-
مجازات
حيوانات
دامنه
اعمال
مجازاتها
گاه شامل
حيوانات نيز
مىشده است.
بر اساس آيات
28 و 29 از فصل 22
سفر خروج
هرگاه گاوى
با شاخ خود
مرد يا زنى را
بزند و وى را
بكشد، گاو
سنگسار
خواهد شد. اعم
از آن كه گاو
عادت به شاخزدن
داشته باشد،
يا به طور
اتفاقى كسى
را بكشد. آيه 32
از فصل 21 سفر
خروج نيز مىگويد:
«اگر گاو،
بنده و يا
كنيزكى را به
شاخ زده
باشد، سى
مثقال نقره
به صاحب
ايشان داده
شود و خود گاو
سنگسار شود.» 2-
جرايم و
مجازاتها 1-2-
جرايم عليه
اشخاص
1-1-2-
قتل: در آيين
يهود دو نوع
قتل مطرح
بوده است; قتل
عمد و قتل
خطايى. موارد
قتل عمد در
آياتى از
تورات ذكر
شده است. مثلا
در سفر
اعداد، فصل 35،
آيات 16- 21 آمده
است: «و اگر او [مقتول]
را به آلت
آهنين به حدى
بزند كه
بميرد،
زننده قاتل
است و قاتل
البته كشته
شود.» «و اگر او
را به سنگى كه
سبب قتلش
باشد بزند كه
بميرد،
زننده قاتل
است و قاتل
البته كشته
شود.» «و اگر به
چوبدستى كه
باعث قتلش
باشد بزند كه
بميرد،
زننده قاتل
است و قاتل
البته كشته
شود.» «و اگر او
را از روى
عداوت هدف
نمايد و يا
اين كه بر او
از كمينگاهى
چيزى
بيندازد كه
بميرد و يا
اين كه از روى
كينه به دستخود
بزند كه
بميرد، پس
زننده البته
كشته شود،
چون كه قاتل
است، ولى
مقتول وقتى
كه به قاتل
برخورد، او
را بكشد.» در
مورد قتل به
تسبيب در سفر
خروج، فصل 21،
آيه 28 آمده
است: «و اگر
گاوى مردى و
يا زنى را شاخ
زند، چنانكه
بميرد، آن
گاو البته كه
بايد سنگسار
شود و گوشتش
نبايد كه
خورده شود،
اما صاحب گاو
مبرى خواهد
بود. اما اگر
آن گاو قبل از
آن عادت شاخ
زدن مىداشت
و صاحبش
آگاهى
داشته، او را
حبس نكرد كه
او مرد و يا
زنى را كشت،
گاو سنگسار
كرده شود و
صاحبش نيز
كشته خواهد
شد.» قتل
خطايى نيز در
سفر تورات
مثنى، فصل 19،
آيات 4 و 5 اين
گونه تشريح
شده است: «... هر
كسى كه
همسايه خود
را به
نادانستگى
كشته باشد،
در حالتى كه
پيش از آن با
او عداوتى
نداشت» «برفرض
اگر كسى با
همسايه خود
جهتبريدن
درختها به
جنگل برود و
دستش براى
قطع نمودن
درخت، تبر را
بردارد و آهن
از دسته
بيرون رفته،
به آن همسايه
بخورد كه
بميرد...»
مجازات قتل
عمد، قصاص
بوده است. در
سفر تكوين،
فصل نهم آيات 6
و 7 آمده است: «و
يقين كه
خونهاى شما
را كه جانهاى
شماست، طلب
خواهم نمود،
بلكه از دست
هر حيوان و از
دست انسان
طلب خواهم
نمود و جان
انسان را از
دست هر
برادرش
خواهم طلبيد.»
«و ريزنده خون
انسان خونش
از انسان
ريخته خواهد
شد; زيرا كه
خدا انسان را
به صورت خود
آفريد.» اجراى
قصاص در مورد
قاتل عمدى
الزامى بوده
و اولياى
مقتول مجاز
به دريافت
ديه در مقابل
عفو قاتل
نبودهاند.
در سفر اعداد
فصل 35، آيه 31
آمده است كه: «و
از براى جان
قاتلى كه
واجب القتل
است، ديه
گرفته نشود.
البته كشته
شود.» 5 درباره
شيوه اجراى
كيفر قصاص،
نوع خاصى
تعيين نشده
است; ولى از
برخى آيات
استفاده مىشود
كه در جرايم
مستوجب
اعدام، به
دار آويختن
مجرم،
متداول بوده
است. آيه 22 و 23 از
فصل 21 سفر
تورات مثنى
مىگويد: «و
اگر در كسى
خطاى مستلزم
مرگ باشد و او
كشته شود و او
را بر دار
آويزان كنى»
«نعش او در شب
بر دار
آويزان
نماند، بلكه
او را بايد كه
در همان روز
مدفون نمايى;
چون شخصى كه
بر دار
آويخته شد،
ملعون خدا
است تا آن كه
زمينى كه
خداوند
خدايت جهت
ارثيتبه تو
مىدهد،
ملوّث نشود.»
حكم قصاص حتى
در مورد
مولايى كه
بنده يا كنيز
خود را مىكشت
نيز اجرا مىشد.
در سفر خروج
فصل 21، آيه 20 و 21
آمده است كه: «و
اگر كسى بنده
خود و يا
كنيزك خود را
به چوبدستى
به حدى بزند
كه زير دستش
بميرد،
البته از او
انتقام بايد
كشيده شود.» «اما
يكى دو روز
زنده بماند
از او انتقام
كشيده
نخواهد شد;
زيرا كه
زرخريد اوست.»
براى كسانى
كه مرتكب قتل
خطايى مىشدند،
شهرهايى به
عنوان نقاط
امن و
پناهگاه در
نظر گرفته
شده بود و
قاتل ملزم
بود تا مدت
معينى در
همان شهرها
بماند و از
آنجا خارج
نشود. در سفر
اعداد، فصل 35،
آيات 9- 15 آمده
است كه: «و
خداوند موسى
را خطاب
كرده، گفت» «كه
با بنىاسراييل
متكلم شده،
به ايشان بگو
هنگامى كه از
اردن به
كنعان عبور
نماييد» «آنگاه
از براى
خودتان
شهرها تعيين
نماييد. تا آن
كه براى شما
شهرهاى
مختص، ملجا
باشد تا خونى
6 كه شخصى را
خطا مىكشد
به آن جا
بگريزد» «و
براى شما
آنها شهرهاى
مختص به ملجا
از ولىّ
مقتول باشند
تا كه خونى
پيش از آن كه
جهت فتوا در
حضور جماعتبايستد،
نميرد.» «و از
آن شهرهايى
كه مىدهيد [داده
مىشويد] شش
شهر براى شما
ملجا باشد.» «سه
شهر در اين
طرف اردن و سه
شهر در زمين
كنعان بدهيد
تا كه شهرهاى
مختص به ملجا
باشد.» «اين شش
شهر از براى
بنىاسراييل
و هم براى
غريب و كسى كه
در ميان
ايشان متوقف
است، ملجا
باشند تا هر
كسى كه شخصى
را خطا بكشد،
در آن جا
بگريزد.»
فلسفه پيشبينى
اين شهرها
جلوگيرى از
قتل قاتل
خطايى توسط
اولياى
مقتول بوده
است. در سفر
تورات مثنى
فصل 19، پس از
ذكر موارد
قتل خطايى،
در آيات 7-6 مىگويد:
«مبادا كه
ولىّ مقتول
خونى، را
وقتى كه دلش
حرارت دارد
تعاقب كرده و
به سبب مسافت
راه به وى
رسيده او را
بكشد، در
حالتى كه
مستوجب مرگ
نبود; چون كه
بر مقتول
پيشتر
عداوتى
نداشت.» «بنابراين
من امر
فرموده، مىگويم
كه از براى
خود سه شهر
جداكن.»
شهرهاى
پناهگاه
تنها براى
قاتلان
خطايى نقطه
امن بود.
هرگاه كسى كه
مرتكب قتل
عمدى شده به
اين شهرها
پناه مىبرد،
او را گرفته و
قصاص مىكردند.
در سفر تورات
مثنى، فصل 19،
آيه 12-11 آمده
است كه: «اما
اگر كسى
همسايه خود
را مبغوض
دارد و به قصد
او در كمين
باشد و بر او
مقاومت
نموده، زخم
كارى بزند كه
بميرد و به
يكى از آن
شهرها
بگريزد» «آن
گاه مشايخان
شهر خونى
فرستاده، او
را از آن جا
بگيرند و او
را به دست ولى
مقتول تسليم
نمايند تا كه
بميرد». امنيت
قاتل خطايى
تنها تا
زمانى بود كه
وى در شهرهاى
مقرر ساكن
بود. چنانچه
قاتل از
محدوده اين
شهرها خارج
مىشد، و ولى
مقتول او را
مىكشت،
قصاص نمىشد.
در سفر
اعداد، فصل 35،
آيات 26-29 آمده
است: «و اگر
خونى گاهى از
حدود شهر
ملجايى كه به
آن گريخته
بود بيرون
آيد» «و ولىّ
مقتول او را
در بيرون
حدود شهر
ملجاش بيايد
و ولىّ
مقتول، خونى
را بكشد، خون
بر او نيست» «زيرا
كه در شهر
ملجاش تا
وفات كاهن
بزرگ بايست
كه بماند،
اما بعد از
وفات كاهن
بزرگ، آن
خونى به زمين
موروثى خود 7 برخواهد
گشت» «و اين
احكام از
براى شما در
همگى
مسكنهاى شما
در تمامى
قرنهاى شما
قانون فتوا
باشد.» چنانكه
از اين آيه
استفاده مىشود
مدت زمانى كه
مرتكب قتل
خطايى بايد
در شهرهاى
پناهگاه
اقامت كند تا
زمانى است كه
كاهن بزرگ آن
شهر كه در
هنگام ورود
قاتل وجود
داشته، فوت
نمايد. در اين
باره در آيه 25
از فصل 35 سفر
اعداد نيز
آمده است: «و
جماعت، خونى
را از دست
ولىّ مقتول
رهايى دهند و
هم جماعت وى
را به شهر
ملجاش كه به
آن گريخته
بود،
برگردانند
كه در آن جا تا
وفات كاهن
بزرگى كه به
روغن مقدس،
مسح شده بود،
ساكن باشد».
ظاهرا هر گاه
قاتل پيش از
اين موعد،
شهرهاى
پناهگاه را
ترك مىكرد و
به وطن خود
بازمىگشت،
مىبايد ديه
پرداخت
نمايد; ولى در
غير اين صورت
ملزم به
پرداخت ديه
نمىشد. در
سفر اعداد،
فصل 35، آيه 32
آمده است: «و
به خصوص كسى
كه به شهر
ملجاش
گريخته است،
ديه مگيريد;
تا آن كه جهتسكونت
در زمين 8 برگردد،
پيش از وفات
كاهن.» درباره
ميزان ديهاى
كه در اين
گونه موارد
بايد پرداختشود
به نص روشنى
برخورد
ننموديم;
تنها در سفر
خروج، فصل 21،
آيه 30 در مورد
كسى كه توسط
گاو به قتل
رسيده، آمده
است كه: «و اگر
ديه بر او
گذاشته شود،
آنگاه فديه
جان خود را
موافق هر چه
كه به او مقرر
شده، تسليم
نمايد.» روشن
نيست كه آيا
ميزان ديه
تابع خواست و
رضايت
اولياى
مقتول استيا
توسط قاضى يا
با روش ديگرى
معين مىشود،
يا ميزان
مشخص و معينى
داشته كه در
عرف بنى
اسراييل
معلوم بوده
است؟ 2-1-2
راههاى ثبوت
قتل: قتل با
شهادت دو نفر
و بيشتر ثابت
مىشد، ولى
با شهادت يك
نفر ثابت نمىشد.
در سفر
اعداد، فصل 35،
آيه 30 آمده
است كه: «هر كس
كه شخصى را
بكشد، آن
قاتل به
گواهى
شاهدان كشته
شود، اما يك
كس تنها بر
شخصى شهادت
ندهد تا آن كه
كشته شود» حكم
موارد لوث بر
اساس آيات 1-9
از فصل 21 از
سفر تورات
مثنى چنين
بوده است: «اگر
مقتولى را در
زمينى كه
خداوند
خدايتبراى
ارثيتبه تو
مىدهد، در
صحرا افتاده
بيابى و
معلوم نشود
كه قاتل او
كيست» «آنگاه
مشايخ و
قاضيان تو
بيرون رفته،
مسافتشهرهايى
كه در اطراف
قتيل است،
بپيمايند» «و
مقرر است آن
شهرى كه به
قتيل
نزديكتر
است، مشايخ
آن شهر،
گوساله مادهاى
كه به كار
شيار نرفته و
پالهنگ 9 نكشيده
استبگيرند»
«و مشايخ آن
شهر آن
گوساله را به
درهاى
ناهموار كه
هيچ شيار و
كشته نشده
باشد، فرود
آورند و همان
جا در دره،
گردن گوساله
را قطع كنند» «و
كاهنان بنى
ليوى نزديك
آيند، چون كه
خداوند
خدايت ايشان
را برگزيده
است تا آن كه
او را خدمت
كنند و به اسم
خداوند دعاى
خير بخوانند
و انفصال هر
نزاع و هر
صدمه، مطابق
حكم ايشان
باشد» «و
تمامى مشايخ
آن شهرى كه به
قتيل نزديك
است، دستهاى
خود را بر
گوسالهاى
كه در دره سر
بريده شده
است، بشويند «و
متكلم شده
بگويند كه:
اين خون را
دستهاى ما
نريخته است و
چشمان ما
نديده است» «اى
خداوند! قوم
خود اسراييل
را كه باز
خريدهاى
بيامرز و قوم
خود اسراييل
را به خون
ناحق منسوب
مكن و خون از
براى ايشان
عفو كرده
خواهد شد.» «بدين
منوال خون
ناحق را از
ميان خود رفع
خواهى كرد،
چون آنچه كه
در نظر
خداوند راست
است، به عمل
مىآورى.» 3-1-2
مسئول اجراى
قصاص: آيه 19 از
فصل 35 از سفر
اعداد مىگويد:
«ولى مقتول
خودش قاتل را
بكشد، وقتى
كه به او
برخورد،
بكشد.» در آيه 21
از همين فصل و
سفر نيز مىگويد:
«... ولى مقتول
وقتى كه به
قاتل
برخورد، او
را بكشد.»
نبايد از اين
گونه آيات
چنين برداشتشود
كه ولى مقتول
حتى بدون حكم
محكمه مىتوانسته
قاتل را بكشد;
زيرا قراينى
نشان مىدهد
كه احاله
قصاص به ولى
مقتول پس از
حكم قاضى است;
مثلا در آيه 19
از فصل 35 از
سفر اعداد پس
از شرح قتل
خطايى و عمدى
مىگويد: «آن
گاه جماعت در
ميان زننده و
ولى مقتول،
موافق اين
احكام فتوا
دهند.» 4-1-2 آدمربايى
و به بردهگى
گرفتن انسان
آزاد: مجازات
اين جرم،
اعدام بوده
است. در سفر
خروج، فصل 21،
آيه 16 آمده
است: «و اگر
كسى مردى را
دزديده، او
را بفروشد، و
يا اين كه نزد
وى يافتشود،
البته بايد
كه كشته شود».
همچنين در
سفر تورات
مثنى، فصل 24،
آيه 7 آمده است:
«اگر كسى يافتشود
كه نفسى از
برادرانش
بنى اسراييل
را دزديده و
او را مال
التجاره
كرده،
بفروشد، آن
دزد بايد
بميرد، بدين
منوال شرارت
را از ميان
خود دور نما.»
5-1-2- سقط جنين: در
باره سقط
جنين در سفر
خروج، فصل 21،
آيه 22 آمده
است: «و اگر
مردمان
منازعه
نمايند و زن
حامله چنان
زده شود كه
اولادش سقط
شود و اذيت
ديگر به زن
نرسد، آن گاه
موافق هر چه
كه شوهر زن به
او بگذارد،
البته بايد
جريمه شود و
در حضور
قاضيان ادا
نمايد.» 6-1-2-
ايراد ضرب و
جرح عمدى:
ايراد ضرب و
جرح عمدى،
جرم و مجازات
آن، قصاص به
مثل و در
مواردى تنها
جزاى نقدى
بوده است. در
سفر خروج،
فصل 21، آيات 22-25
آمده است كه: «و
اگر مردمان
منازعت
نمايند...» «آنگاه
جان عوض جان
بايد داده
شود» «چشم به
عوض چشم،
دندان به عوض
دندان، دستبه
عوض دست، پا
به عوض پا» «سوختن
به عوض
سوختن، زخم
به عوض زخم،
لطمه به عوض
لطمه». همين
مضامين در
آيه 21 از فصل 19
سفر تورات
مثنى نيز
آمده است.
همچنين در
سفر لويان،
فصل 24، آيه 19
آمده است كه: «و
اگر كسى
همسايه خود
را معيوب
سازد; چنانكه
عمل نموده
است، به او
همان عمل
كرده شود;
شكستگى عوض
شكستگى، چشم
عوض چشم،
دندان عوض
دندان،
چنانكه
انسانى را
معيوب كرده
است، چنين به
او عمل شود.»
ايراد ضرب و
جرح بر پدر و
مادر مستوجب
مجازات مرگ
بوده است. در
سفر خروج،
فصل 21، آيه 15
آمده است كه: «كسى
كه پدر و
مادرش را
بزند، البته
بايد كشته
شود». جنايات
مولى بر بنده
تا زمانى كه
باعث مرگ
بنده نمىشد،
مستوجب قصاص
و مقابله به
مثل نبود و
تنها باعث
آزادى بنده
مىشد. در سفر
خروج، فصل 21،
آيات 26 و 27 آمده
است: «و اگر
كسى چشم بنده
خود و يا چشم
كنيزك خود را
بزند به حدى
كه ضايع شود،
او را به سبب
چشمش به
آزادى رها
نمايد» «و اگر
دندان بنده
خود و يا
دندان كنيزك
خود را
بيندازد، او
را به مكافات
دندانش به
آزادى رها
نمايد.» ايراد
ضرب و جرح
عمدى خفيف
موجب قصاص
نبود; ولى
ضارب موظف
بود هزينه
درمان مضروب
و تاوان
بيكارى او را
در صورتى كه
ضرب و جرح
باعث از
كارافتادگى
مضروب شود
بپردازد. در
سفر خروج،
فصل 21، آيات 18 و 19
آمده است كه: «و
اگر مردمان
منازعه
نمايند و كسى
رفيقش را با
سنگ و يا مشتبزند
كه نميرد،
لكن بسترى
شود» «اگر
برخيزد و با
چوب دستى
بيرون رود،
آنگاه زننده
مبرى خواهد
شد; جز اين كه [بايد]
تاوان
بيكارىاش
را ادا نمايد
و او را بالكل
معالجه
نمايد.» 2-2-
جرايم جنسى
زنا يكى از جرايم مسلم و قبيح به شمار مىآمده و مجازات آن به تفصيل زير بوده است. 1-2-2- زنا با دختر باكره غير نامزد: در سفر تورات مثنى، فصل 21، آيه 28 و 29 آمده است: «اگر مردى دختر باكره نامنسوبه 10 را بيابد و او را به دست آورده، با او بخوابد و هر دو گرفتار شوند» «آنگاه مردى كه با او خوابيده است، پنجاه مثقال نقره به پدر دختر بدهد و او از برايش زن باشد به سبب اين كه وى را خوار نموده است و تا تمامى عمرش مختار نيست كه او را مطلقه سازد.» از آيه 16 فصل 22 از سفر خروج استفاده مىشود كه اين حكم مربوط به زمانى است كه پدر دختر به ازدواج وى با زانى راضى شود. در اين آيه آمده است: «اگر كسى دخترى كه منسوب به مردى نباشد، فريب داده، با او بخوابد البته به او مهر بدهد تا كه زنش باشد و اگر پدرش هيچ راضى نشود كه او را به وى دهد، به قدر مهر دوشيزگان نقره به او بسنجد.» 2-2-2- زنا با دختر باكرهاى كه داراى نامزد است: در اين فرض مجازات موردى كه جرم در شهر انجام گيرد با موردى كه جرم در صحرا و بيابان صورت گرفته باشد، متفاوت است. آيات 23-27 فصل 22 از سفر تورات مثنى در اين باره مىگويد: «اگر دختر باكره به مردى نامزد شود و ديگرى او را در شهر بيابد و با او بخوابد» «آنگاه ايشان را هر دو به دروازه آن شهر بيرون آورده، ايشان را با سنگ سنگسار نماييد تا بميرند; دختر را به سبب اين كه در شهر بود و فرياد نكرد و مرد را به سبب اين كه زن همسايه خود را خوار كرده است. بدين منوال شرارت را از ميان خود دور كن» «اما اگر مردى دختر نامزدى را در صحرا بيابد و آن مرد به او زور آمده، با او بخوابد آنگاه آن مردى كه با او خوابيده استبه تنها بميرد» «و به دختر چيزى كرده نشود; با دختر گناهى كه مستلزم مرگ است نيست; زيرا چنانكه مردى بر همسايه خود برخاسته، او را كشته است. اين كار چنين است» «از آن جايى كه او را در صحرا يافت و دختر نامزد فرياد كرد و از برايش رهايندهاى نبود». چنانكه ملاحظه مىشود تفاوت مجازات در اين دو فرض در واقع به دليل رضايت و عدم رضايت دختر باكره به زنا است. 3-2-2- زنا با زن شوهردار: مجازات زنا با زن شوهردار اعدام بوده است. در سفر لويان، فصل 20، آيه 10 آمده است كه: «و كسى كه با زن غيرى زنا كند، يعنى با زن همسايه خود زنا نمايد، البته زانى و زانيه كشته شوند» همچنين در سفر تورات مثنى، فصل 22، آيه 22 آمده است كه: «اگر مردى با زن شوهردارى يافتشود كه بخوابد، پس هر دوى ايشان، مردى كه با آن زن خوابيد و آن زن نيز بميرند; بدين منوال شرارت را از اسراييل دور كن.» 4-2-2- زناى دختر كاهنان: در مورد دختر كاهنان مجازات زنا شديدتر بوده و به شكل سوختن آنها بوده است. در سفر لويان، فصل 21، آيه 9 آمده است كه: «و دختر هر مرد كاهنى كه خود را به زنا پليد سازد، او پدر خويشتن را پليد ساخته است، به آتش سوخته شود.» 5-2-2- زنا با محارم: زنا با محارم داراى مجازات اعدام بوده است. در سفر لويان، فصل 20، آيه 14 آمده است: «اگر كسى دخترى و مادرش را به زنى بگيرد، فجور است، او وايشان هر دو سوخته شوند تا كه در ميان شما فجور نشود.» همچنين در آيه 11 و 12 آمده است: «و كسى كه با زن پدرش بخوابد، كشف عورت پدرش را نموده است، البته ايشان هر دو كشته شوند; خون ايشان بر گردن خود ايشان است» «و اگر كسى با عروس خود بخوابد، البته ايشان هر دو كشته شوند چون كه مخالطه نمودهاند، خونشان بر گردن خود ايشان است.» محارم باب ازدواج در آيات 7-18 از فصل هيجدهم سفر لويان به تفصيل بيان شده است. 6-2-2- زنا با كنيزكان: مجازات اين جرم، تعزير و تازيانه بوده است. در سفر لويان، فصل 19، آيه 20 آمده است: «هر كسى كه با زنى خوابيده، جماع نمايد در حالتى كه كنيزك و مخطوبه به شوهرى است، نه بازخريد شده و نه آزاد شده، آن زن را تازيانه بايد زد، ايشان كشته نشوند، زيرا كه او آزاد نيست.» «و مرد، قربانى تقصيرى خود يعن |