|
ديدگاه
جمعي درباب
غنا وموسيقي اكبر
ايراني
تعاريف
الفاظ
واصطلاحات
1.دربارة
بحث لفظي منابع
وقواميس لغت
وفرهنگ واژه
ها ، جهت
تعريف
وتبيين
معاني الفاظ
ولغات وكشف
مراد مفردات
واصطلاحات
فراهم
گرديده اند .
براي فهم
اوليه
هركلمه
ناگزير از
مراجعه به
منابع دست
اول هرلغت
هستيم . اما
چرا گاه
بامعاني
متفاوت
ومتضاد دريك
كلمه مواجه
مي شويم ؟
تنوع
وفراواني
معاني يك
واژه . گاه
تاحدي است كه
انسان از درك
مقصود اصلي
بازمي ماند
وباحدس
وتخمين مراد
خويش را بيان
مي كند .
تطوروتحول
لغات با تنوع
وتعدد علوم
وفنون
ارتباط
تنگاتنگي
دارد . بدين
روي، بسياري
از كلمات
وواژه ها ،
داراي يك
معناي لفظي
وريشه اي ويك
معناي
اصطلاحي
هستند كه گاه
اين معناي
اصطلاحي به
عنوان معناي
حقيقي آن لفظ
به شمارمي
رود وگاه
عنايتي به
حقيقت معناي
آن واژه
ندارد . البته
توقع
دستيابي به
معناي حقيقي
الفاظ وبه
اصطلاح اهل
منطق ‹‹ تعريف
حدي كه از جنس
وفصل قريب
تشكيل مي شود
›› امري
نادرست است.
بي شك معناي
لفظي اگر
صريح وروشن
باشد ومعاني
متعدد مختلف
نداشته باشد
، تطبيق آن
باموضوع
ومصداق ، سهل
وآسان است ،
ليكن اغلب
الفاظ به
گونة ديگري
است . بدين جهت
كثرت وتعدد
معاني
ومضامين
گفته شدة ذيل
الفاظ ، موجب
ابهام
وايهام
وحيرت وخلط
وخبط ميان
مفهوم
ومصداق مي
گردند . اين
مطلب كه
بسياري از
علوم وفنون،
داراي
لغتنامه ها
وقواميس لغت
تخصصي هستند
ومعاني مورد
نظرخويش را
ازهمان دست
الفاظ
استفاده
كرده اند ،
تأييدي
برمدعاي فوق
وتأكيدي است
بر اين نكته
كه الفاظ فني
وتخصصي
هرواژه
واصطلاح را
بايد از
فرهنگ لغت
مربوط به
همان لفظ
جويا شد . با
اين روش ،
واقع بينانه
تر مي توان به
خبرگان
ومتخصصان هر
فن مراجعه
كرد وبه
نتيجة مطلوب
وحقيقت لفظ
دست يافت . توجه
ماهيت
تاريخي
وزمان تولد
هرلفظ،
ريشه شناسي (اتيمولوژي
) و پيش از آن ،
فيلولوژي ؛
وتبديل شدن
به يك اصطلاح
وپيدايش يك
مصداق
ومتعلق
خارجي آن ،
ازعواملي
است كه
درشناخت
حقيقت معناي
هرلفظ
اصطلاحي
مؤثر است
وبدون شأن
نزول وصدور
وظهور آن نمي
توان حكمي
صريح ودقيق
داد. سعي
ما براين
بوده كه به
نكات يادشده
توجه تام
نموده وبه
تبع آن ،
دريافت ها
وبرداشت ها
واستنباطات
فقهي را
تبيين
نماييم . لفظ
غناء
وموسيقي ،
مفهوم
واصطلاح
هريك ،
تعاريف لغوي
وفني وحقيقي
آن دو، توجه
وتطور
تاريخي
هركدام
وتعابيري كه
دانشمندان
از آنها كرده
اند ، رنگ
وصبغة اين
پژوهش را
نمايان كرده
است 2.تعريف
لفظي غناء مقايس
اللغع،
ابن فارسي1: غني
: الغين
والنون
والحرف
المعتل ،
اصلان
صحيحان
احدهما بدل
علي الكفايه
والاخرالصوت
والغناءمع
المد :
الكفايه ،
يقال : استغنت
بجمالها عن
لبس الحلي ؛
والغناء
الصوت
ولاغنيه :
اللون من
الغناء. ابن
فارس مي گويد:غني
از سه حرف عين
ونون وحرف
عله ‹‹ يأ››
تشكيل شده كه
به صورت
مقصور‹‹ غني
››وبا فتح
غين ومد ياء ‹‹
غناء›› به
معناي بي
نيازي
وكفايت است
واينكه گفته
مي شود ‹‹ به
سبب زيبايي
صورت واندام
، ازپوشيدن
لباس هاي
فاخر
وزيورآلات
مستغني شد ››
از لفظ غني
گرفته است .كلمه
‹‹ غناء››
باكسر غين و
مد ياء به
معناي صوت
است وأغنيه
نوعي آواز
است . جمهره
اللغه ،ابن
دريد2: غني
يغني غني از
مال (ديگري )بي
نياز شد
وغناءالصوت
همچنين غني
يغني غناء
آوازخواند،
چنان كه شاعر
مي گويد: فغنها
وهي لكي
الفداء ان
غناءوالابل
الحداء پس
آواز بخوان
كه آن (كنيز)شيفته
وفداي تو مي
شود وهمانا
آوازخواندن
براي شتررا
حداء گويند. ‹‹
الغنه ›› صوتي
است كه
ازخيشوم
وفضاي بيني
خارج مي شود 3.صوتي
غيرمفهوم كه
باعامل
ديگري مخلوط
مي گردد 4
.‹‹ روضه غناء››
باغي است كه
درختان
بسياردارد
وباد با عبور
ازميان آنها
صداي خاصي مي
دهد ‹‹ قريه
غناء››
جمعيتي كه
اصوات
ناهمگون
دارند
وصداها
نامفهوم است
5. لسان
العرب ، ابن
منظور6. الغناء
من الصوت : ما
طرب به ، صوتي
كه طرب انگيز
باشد . وغني
بالمرأه ،
تعزل
بها،غزل
عاشقانه
براي
اوخواند . 4.القاموس
المحيط ،
فيروزآبادي 7: الغناء-ككساء-من
الصوت : ماطرب
به ، آنچه طرب
انگيز باشد . 5.النهايه
في اللغه ،
ابن اثير8: كل
من رفع صوته
ووالاه
فصوته
عندالعرب
غناء هركس
صوتش را بالا
ببرد وپياپي
گرداند نزد
عرب
غناءكرده
است 6.مجمع
البحرين
،طريحي 9: الغناء-
ككساء- الصوت
المشتمل علي
الترجيع
المطرب
أومايسمي
بالعرب
غناءوان لم
يطرب غناءبروزن
كساء صوتي
است داراي
ترجيع طرب
آور كه نزد
عرف غناء
گفته مي شود
هرچند
درمواردي
طرب انگيز
نباشد . دراين
تعاريف سعي
شد مواردي
انتخاب شود
كه شامل ديگر
تعاريف لغوي
كه دردهها
كتب لغت آمده
، گردد. مادة
مشترك ميان
الفاظ غني ،
غناء ، تغني ،
غنه غناء (ونغمه
)صوت است .
دربارة
اينكه چرا
غناء از غني
گرفته شده
شايد بتوان
باتوجه به
شواهد
تاريخي چنين
ادعا كرد كه
غناء آواز
وصوتي بوده
كه همواره
درمجالس
اغنياءخوانده
مي شده واز
نظر علم
اشتياق
وريشه شناسي
لغت نيز چنين
حدسي رواست ! ازقيودي
كه برخي
لغويين
درتعريف
غناء آورده
اند ، مانند :
طرب انگيزي ،
ترجيع ، مد
وكشش صوت
معلوم مي شود
كه غناء،
نوعي آواز
خوش است
همراه با
تحريرات
وترجيعات (چهچهه
) كه درشنونده
اثر مي گذارد
واورا مفتون
وفريفته
ومجذوب خود
مي كند . اين
برداشت
ظاهري وبدوي
از تعاريف
لفظي اين
واژه است .ليكن
همين واژه
دركتب تخصصي
موسيقي
وادبيات
شعري عرب
مانند:
الاغاني
ابوالفرج
اصفهاني ،
عقد الفريد
ابن عبدربه ،
رساله
القيان
جاحظ،
موسيقي
كبيرفارابي
وآثاروتآليفات
كندي
درموسيقي،
كتاب
الملاهي
المفضل ،
مروج الذهب
مسعودي ،
جمهره
المغنين ،
خليل مردم بك
، المحاسن
والاضداد
جاحظ،
المنهيات
ترمذي ، كمال
ادب
الغناءحسن
الكاتب ،
التاج جاحظ ،
رسالة
موسيقي
اخوان الصفا
،ارجوزه
الانغام
اربلي وربيع
الابرار
سيوطي و… معادل
معناي ‹‹
موسيقي ››
قرارگرفته
وهر محققي با
تورق متون
يادشده به
آساني به
مدعاي ما پي
خواهد برد .‹‹
اشعار غنائي
›› به غزل هاي
عاشقانه
واشعاري
گفته مي شود
كه شاعر يا
خواننده با
خواندن آنها
مطابق
مقامات
موسيقي ،
توجه همه را
به خود جلب مي
كرد . 3.
تعريف
موسيقي ‹‹
الموسيقي هي
الغناءوالموسيقار
هوالمغني
والموسيقات
هواله
الغناء10››. لفظ
موسيقي ،
مأخوذ
ازموسي (musa)به
هريك ازنه رب
النوع
اساطيري
يونان كه
حاميان
هنرهاي زيبا
بودند ، گفته
مي شد 11. بعضي
مي گويند: اين
لفظ مركب است
ازموسي وقا،
موسيقي يعني
نغمه وقا
يعني موزون
وخوش 12. برخي
ديگر مي
گويند :لفظ
مفردي است كه
به معناي لحن
به كارمي
رفته است 13.عده
اي هم مي
گويند : مركب
است از ‹‹ مو ››
كه درزبان
سرياني به
معناي هوامي
باشد و‹‹يسقي
›› به معناي
گره وقيد ،
گويانوازنده
با
ابتكارعمل
ودقت
نظرخويش ،
درهوا ايجاد
گره مي كند
وصوت خوش
بيان كرد : ‹‹
علم موسيقي ،
علم شناخت
الحان است
وآنچه با آن
سازگارومناسب
وملايم
درآيد ،
وداراي
دوركن است :
علم وتأليف
كه به بررسي
تناسب
وتنافر
نغمات مي
پردازد وعلم
ايقاع كه
موضوع آن
بررسي زمان
هاي متخلل
ميان نغمات
ونقرات
وتبديل وزني
به وزن ديگر
است 14.›› به
عبارت ديگر ،
موسيقي ،
اصوات
ونغمات
موزون
ومتناسبي
است كه داراي
وزن
وايقاعند
واز سازهاي
موسيقي ، يا
حنجرة آدمي
خارج مي شوند
ودرشنوندگان
ومستعمان
تأثير مي
گذارند . البته
برخي صوت
انسان رااز
مقولة
موسيقي خارج
مي دانند ،
ولي
ظاهرمتون
وتعاريف
علمي شامل آن
نيز مي شود . پس
برصداي خوش
وموزون كه
ازلحن
وايقاع
موزون
ومتناسب
تشكيل شده
وبرشنونده
تأثيرمي
گذارد ، لفظ
غناء
وموسيقي
صادق است .
البته تأثير
كه همان لفظ
اطراب را
دربرمي گيرد
، داراي
مفهومي ‹‹
ذومراتب ››
است ، چنان كه
نفوس بيشتري
درپذيرش
واستعدادوقابليت
، داراي
مراتب هستند . سعديا
! تاكي سخن
درعلم
موسيقي رود گوش
جان بايد كه
معلومش كني
اسراردل اهتمام
وسعي بليغ ما
دراين مقال
براين است كه
هرمبحث
ومطلبي كه
درجهت نزديك
شدن به هدف
يعني
شناسايي
دقيق مرزهاي
غناء
وموسيقي
حرام ، به
نظررسد ،
مبسوطاجوانب
آن را بكاويم
واز طرح
مباحثي كه
ذيل مباحث را
به حاشيه مي
كشاندبپرهيزيم
. ازاين رو،
اگر مي گوييم
، معناي غناء
همان موسيقي
است ، به اين
سبب است كه
موسيقي ،
مفهوم علمي
غناء است
والبته غناء
داراي يك
مفهوم
وبرداشت
عرفي
واصطلاحي
وشرعي است كه
طبق نص صريح
قاموس هاي
لغت ، اين لفظ
به معناي صوت
خوش
دلپذيراست
كه مالا هدف
علم وموسيقي
نيز تحصيل
چنين صوتي
است . لذا
داراي ضوابط
وقواعدي
روشن گرديده
تا خواننده
يا نوازنده
با رعايت
اصول آن
دراداي
آوازي جذاب
وتحسين
برانگيز ،
توفيق حاصل
كند .نزاع
اساسي دراين
مباحث ،
همواره برسر
اين نكته
بوده كه
آوازي كه
درشريعت
مقدس اسلام
مورد منبع
وذم
قرارگرفته ،
چه تعريفي
دارد ؟ ويژگي
هاي آن چيست
وچگونه
شنونده حق
رااز باطل
تمييز
وتشخيص دهد ؟ دانشمندان
علم موسيقي (مانند
فارابي
وارموي )براساس
نغمات
خدادادي
بشر، قواعدي
ترتيب دادند
وخطي براي آن
ترسيم
نمودند تا
موسيقار طبق
معياري ثابت
ومعين عمل
كند واز خطا
وانحراف
دراجرا مصون
بماند . بنابراين
،موسيقي لفظ
يوناني
معادل غناء
درلغت عرب
است چنان كه
سماع درتصوف
نيز به نحوي
ديگر معادل
آن است وآواز
درفارسي هم
مترادف آن به
شمار مي رود . موسيقي
درجوامع
مختلف به
اختلاف
دوعنصر زبان
واستعداد
آنها
درترتيب نت
ها ونغمات
درمقام هاي
موسيقي ،
تفاوت مي كند.برخي
زبان ها
ولهجات
توانايي
گردش لازم
وايجاد
ملودي
والحان با
وزن وريتم
راندارند
وقادر به
تشكيل
وتنظيم نغمه
ها درمقام
هاي موسيقي
نيستند .
مانند
موسيقي
جوامع غربي
واين از
امتيازات
زبان هاي
مشرق زمين
است كه
قابليت تمام
دراداي دقيق
اصوات
وملودي هاي
روحبخش را
دارند. بسياري
ازحيوانات ،
خصوصا
پرندگان
داراي
عناصرزيبايي
صدا هستند
وحتي مانند
بلبل مي
توانند
ترجيع ها
وتحريرهاي
جذابي ايجاد
كنند .ليكن
امتياز
انسان به
آنها ،
درداشتن
دوركن اساس
اصوات
موسيقايي
يعني لحن (ملودي
)وايقاع (آهنگ
وريتم ووزن )
مي باشد .
موسيقي از
اين دوعنصر
مهم ، تركيب
مي يابد .
دوعنصر متحد
كه بدون
يكديگر بي
اثر ونازيبا
هستند . گاه
روي نغمات
سازهاي
موسيقي مي
نشينند وگاه
براصوات
حنجره اي
توانمند
جلوس مي كنند
ورداي خود را
برتن قول
شعري (به قول
فارابي ) مي
پوشانندوطرب
مي انگيزند
وتأثير شگرف
مي نهند . اين
همان صداي
زيباي
خدادادي
وموهبتي
الهي است كه
طبق نصوص
ديني ،
همةانبياءداراي
آن بودند،
چنان كه حضرت
رسول اكرم –
صلي الله
عليه وآله –
فرمودند : ‹‹ ما
بعث اللله
نبياالاحسن
الصوت ››. چشم
موسي تارشد
برطورغيرت
زانتظار ازلب
داود ، صوتي
به زموسيقار
كو؟
(سنايي) آياهمين
صوت زيبا
وموهبت الهي
كه درروايات
تحسين
وتشويق
وترغيب شده ،
همان غناء
حرام است كه
طبعا مطابق
معناي لغوي
نيز مي باشد
يانه ؟قطعا
شرع چيزي
خلاف عقل
وخلاف فطرت
جمال طلبي
وكمال جويي
انسان حكم
نمي كند . بلكه
صدوراحكام
شرعي براساس
مصالح
ومفاسد
موضوعات است
، از اين
روبايد
بررسي وتفحص
نمود كه غناء
حرام چيست
وچه نوع
مفاسدي درآن
نهفته است ؟
چه نوع
اجرايي
درخوانندگي
ونوازندگي
باعث تحريف
وفتنه
انگيزشدن
اين صداي خوش
مي شود ؟ اين
اصلي ترين
پرسشي است كه
ما باطرح
مباحثي
دركنكاش
پاسخ آن
هستيم . البته
نهايت سعي ما
براين است كه
درمباحث
مقدماتي از
بسط
واطالةكلام
بپرهيزيم . ‹‹
غناء، لحن
وآوازشريفي
است كه زبان
با توان
ونيروي خود
نتوانست آن
را به نطق كشد
ولي روح آدمي
آن را به
صورت لحن
صادركرد
وچون ظاهرشد
، شادگرديد
وطبناك شد ،
پس نداي جان
را بشنويد
ومراعات
طبيعت آن
رابنماييد 15.›› يعقوب
بن اسحاق
كندي
اركان
تركيبي
وتجريدي صوت
1.جوهر
صوت صدا
وصوت كه
ازاصابت
دوشيء وخالي
شدن هواي
ميان آن دو
پديد مي آيد ،
درانسان
وحيوان وقتي
كشيده
وامتداد مي
يابد ، به آن
صوت مي گويند
وهرگاه به
شكل ترجيع
وتحرير (
چهچهه )
درانسان
وبرخي
حيوانات
مانند بلبل
اداگردد،
باخود آهنگ
وملودي
رقيقي همراه
دارد .
بنابراين ،
دوعنصر مد
وتحرير ، كشش
وچرخش صدا،
درانسان
وحيوان
مشترك است ،
با اين تفاوت
كه عناصر
زيباسازي
ديگر چون لحن
وايقاع ،
ملودي وريتم
وآواهاي
تزئيني ديگر
كه حامل
معاني
روحاني
وتجريدي
هستند ،
درصوت انسان
وجود دارد ،
ولي غير
انسان فاقد
آنها ست .
درواقع همين
عناصر ،
تمايز اساسي
ميان موسيقي
هاي شرقي را
از غربي روشن
مي كنند ؛
زيرا فرهنگ ،
زبان
وادبيات
آنها قادر به
اجراي الحان
وايقاعات
شرقي نيست
وهمان گونه
كه لحن
وملودي
وريتم
درموسيقي
شرقي حامل
معاني خاصي
است ،
درموسيقي
غربي خصوصا
موسيقي غير
كلاسيك ،
ملودي وريتم
جايگاه
روشني ندارد . از
آنجا كه
موسيقي صورت
تجريدي
وبسيط دارد
وفلاسفة
بزرگي چون
كندي ،
فارابي ، ابن
سينا واخوان
الصفا
دررسائل
وكتب خود به
آن تصريح
وتأكيد
دارند ،
دوعنصر لحن
وايقاع
درفرهنگ
اسلامي ،
زبان
وادبيات
عربي ، فارسي
، هندي وتركي
، قادرند
معاني
ومفاهيم
بلند عرفاني
وحالات
ومقامات
روحاني
رامتجلي
سازند . دراين
صورت است كه
مي توان گفت :
عناصر
فيزيكي صدا،
يعني كشش كه
خود داراي
اوج وفرود
وزيروبم است
وترجيع
وتحرير نيز
داراي چنين
خصوصياتي
است ؛ با
عناصر
تجريدي صوت
يعني لحن
وايقاع يك
واحد منسجم
وهماهنگ را
تشكيل مي
دهند كه
مطابق
انگيزه
وحالات
ومقامات
انساني
خواننده
يانوازنده ،
به صورت زيبا
ودلپسند
تحقق مي يابد
كه جمال
هنروهنر هنر
درهمين وحدت
دركثرت است
كه ازحيث
اجزاي متكثر
واز حيث معنا
متحد است . 2.ترجيح
وتحرير ترجيح
درمفهوم
عربي
ومستعمل
درروايات ،
همان تحرير
به اصطلاح
اهل موسيقي
وچهچهه يا چه
چه درمفهوم
متعارف
ومتداول است .كتاب
لغت عربي
وفارسي ،
ترجيع را
گرداندن
وغلت دادن
صدا درگلويا
حنجره تعريف
كرده اند 16. صاحب
كتاب موسيقي
آوازي ايران
ذيل ‹‹ تحرير››
مي نويسد 17:‹‹
تحرير عبارت
از صوتي
آهنگين است
كه دراثر
عبورهوا
وارتعاش
تارهاي صوتي
به وجود مي
آيد كه مي
تواند شكل
هاي مختلف به
خود گيرد-كه
اين فرم هاي
گوناگون را
ادوات
تحريرگويند .
مثل :(آه –آه
–آه
)،(آ-ها ، آ-ها )، (ا-ها
–ا-ها
)و…
خوانندگان
قديم سعي مي
نمودندبه
تحرير امكان
بيشتر دهند .به
همين جهت
بلبل را
سرمشق خود
قرارداده
وتنوع تحرير
را از اين
پرندة خوش
آهنگ آموخته
اند . دراين
زمينه مثلي
هست كه مي
گويد ::فلان
خواننده
مانند بلبل
چهچه مي زند .تحرير
درارائه به
دودسته
تقسيم مي شود:
1.تحريرهايي
كه خود جملة
كامل
وآهنگيني به
وجود مي
آورند .2.تحريرهايي
كه خود جملة
كاملي تشكيل
نداده وبراي
تزئين كلمه
به كار مي رود.››
انواع
تحرير: 1. چكشي 2.
مقطع 3.زيرورو
4. باغنه 5.بلبلي
6.شاركي 7. مينا . مراغي
درجامع
الالحان
ترجيع ساز را
چنين بيان مي
كند18: ‹‹
بدان كه
ترجيع
دراصطلاح
مباشران
آلات ذوات
الاوتار ، آن
است كه
بروتري
سيرنغمات
كنند وبه هر
يك نقره يا
زيادت از آن
كه برآن
وترزنند ،
نقره اي
ديگريا
زيادت از آن
برمطلق وتري
ديگر لازم
دارند .›› حسينعلي
ملاح از
موسيقيدانان
معاصر
دركتاب حافظ
وموسيقي مي
گويد 19: ‹‹
خوش آواز
درموسيقي به
كسي گفته مي
شود كه
درانجام
تحرير مستعد
وتوانمند
باشد ››. همان
گونه كه گذشت
،قوام
موسيقي شرقي
،خصوصا
موسيقي سنتي
ايراني
بستگي به
انواع
تحريرهاي
يادشده دارد .
موسيقي بدون
تحرير ، آسان
پسندي
وعاميانه
كردن آن است .متمايز
جوهري
موسيقي اصيل
با موسيقي
ساده وسبك
مبتذل ،
درداشتن
تحريرهاي
طبيعي
وموهبتي خوش
انسان است كه
براي
فراگيري
دقايقي آن
بايد سال ها
زانوي
شاگردي
وتلمذ زمين
زد .ترانه
خوان هاي سبك
مغز ،
باانتخاب
تصانيف بي
وزن وروا ن
وبي روح بدن
اداي هيچ
گونه تحرير
واغلب درشكل
ريتم هاي رقص
وآهنگ هاي
مبتذل
فلكلوريك ،
همواره
درمسخ تحريف
وتغيير اصول
موسيقي سنتي
واصيل نقش
اساسي را
ايفا كرده
اند. 3.لحن
وملودي لحن
وايقاع دو
عنصراصلي
تأثيرواطراب
درموسيقي
آوازي وسازي
است . وحدت
نغمات خويش
تركيب به
همراهي وزن
وضرب آهنگ
الحان با
معاني قولي
وكلامي ،
اتحاد وجودي
يافته
وزماني به
وحدت وبساطت
مي رسند كه
خواننده
ونوازنده يا
انتخاب احسن
درادوات
آوايي
واقوال شعري
باحالات
ومراتب
وجودي خود
متحد شود ،
خواه
درالحان
نفساني
مبتذل وخواه
درالحان
روحاني
مستحسن . لحن
دراغلب كتب
لغت عربي به
معناي صوت به
كاررفته ولي
برخي مانند
ابن اثير
درنهايه
وفيروزآبادي
درالقاموس
المحيط به
طرب انگيزي
وتحسين صوت
تعريف كرده
اند 20. اهل
موسيقي لحن
را ‹‹ اجتماع
نغمات مختلف
با تركيبي
زيبا
ومحدود،حاوي
كلام ها
معاني محدود››
معنا كرده
اند 21. لحن
اگر باادوار
ايقاعي
مقرون باشد ،
آن راموزون
گويند . درغير
اين صورت ،
نواخت يا غير
موزون
خوانند . لحن
موزون هفده
قسم است كه
تااندازه اي
كه بنده
دركتب
فلاسفة قديم
يونان وبعد
از اسلام ،
ذيل مبحث
موسيقي
استقصاءكرده
ام ، وجوه
مشتركي
درتقسيم
الحان
مشاهده كردم
وخود نيز به
تجربه همين
وجوه را
دريافتم.هرچند
برخي تعابير
مختلف است
،ليكن تقسيم
لحن به سه قسم
است:1.ملده (فرحبخش
وشاد)2.مخيله (خيال
انگيز)3.
انفعاليه يا
محزنه : عام . افلاطون
دركتاب ‹‹
جمهوري ›› خود
، ارسطو
درابواب
غناءاز كتاب
‹‹ السياسه ››
فارابي در‹‹
موسيقي كبير››
، كندي در‹‹
رسائل ››دهگانة
خود ، ابن
سينا درموسيقي
‹‹ شفا ›› اخوان
الصفا در‹‹
رسائل ›› خود،
قطب الدين
شيرازي در‹‹
دره التاج ›› ،
آملي در‹‹
نفائس
الفنون ››
وعلماي
موسيقي نظير
ارموي ،
مراغي ، فرصت
شيرازي
وديگران اين
تقسيم بندي
را پذيرفته
اند. اين
تقسيم يك
تقسيم حصري
نيست كه شامل
ديگر اقسام
لحن نگردد ،
ليكن نظر به
اينكه اهميت
فراواني
دراين مباحث
دارند،تكيه
وتأكيد ما
برتفصيل
وتوضيح اين
سه قسم است . 4.ماهيت
الحان ماهيت
وجودي انسان
، داراي
مراتب
وشئوني چون
نفس ، روح ،
عقل خيال
وقلب است.
هرچيزي كه
درنسبت
بااين مراتب
،معنا
وظهورخاصي
پيدا مي كند .چنان
كه متعلقات
حواس
پنجگانه ،
مدركات سمعي
،بصري ،
ذائقه اي ،
شامه اي
ولامسه اي ،
هركدام نسبت
به شأن
ومرتبه اي كه
دارند
ونسبتي كه
بامراتب
وجودي انسان
برقرارمي
كنند ،ظهور
وتجلي خاصي
مي يابند . هرانساني
به اقتضاي
نوع تزكيه
ورياضتي كه
دارد ، شإني
ازمراتب ياد
شده بروجود
اوغالب است
. برخي
،نفسانيات
وبعضي ،
حالات
روحاني
وجمعي ، بعد
عقلي وعده ا ي
قليل ، حالت
جمع برآنان
غلبه وسيطره
دارد .آنچه
ازمنافذ
وقوام مدركه
وارد وجود
انسان مي شود
، توجه به
جنبة غالب
شإن وجودي
شخص دارد .اگر
چيزي را مي
بيند يا به
عقل وتفكر مي
نگرد وهمين
گونه است
آنچه را كه مي
شنود
واستماع مي
كند . اهميت
اين دوقوةحسي
ازديگر حواس
، بيشتر
واهميت
ادارك سمعي
دراثرگذاري
واثرپذيري
از حس بصري
نيزبيشتر
است . الحان
وايقاعات
،ظروفي
هستندبراي
معاني
ومفاهيمي كه
با آنها
اتحاد وجودي
پيدا مي كنند
واين به سبب
تناسب
ووحدتي است
كه جان
موسيقي است .
سه عامل
مهمتر دراين
تأثيرگذاري
،وجود
دارندوآن :‹‹
انگيزه ،
خواننده
ومستمع ›› كه
اين
دودروحدت
انگيزه
مشتركند .وقتي
تناسب ووحدت
حاصل مي شود
كه شنونده
وخواننده
متحدالنيه
ومتفق القصد
گردند؛
دراين صورت،
مركب الحان
وايقاعات
،راهوارتر
به منافذ خود
راه مي يابند
وبا شأ ن
ومراتب
وجودي مستمع
ارتباط
برقرار مي
كند ونهايتا
يكي مي شود . دراينجا
لازم است
بحثي دربارة
ذات هنر
وعناصر وحدت
بخشي درهنر
خصوصا
موسيقي
ارائه دهيم
ودرپي آن به
طرح اين بحث
بپردازيم كه
نسبت ‹‹ شكل
ومحتوا ››
درهنرو‹‹ صوت
وكلام ››
درموسيقي
چگونه است ؟
آيا بعد
تأثيرگذاري
قالب وفرم
غلبه دارد يا
كلام ومحتوا
يا هردو
متحدالوجود
والظهور
هستند يا
اساسا از
دومقولة جدا
هستند
وتأثيرات
جدا گانه اي
دارند ؟
اينها پرسش
هاي اساسي
اين بحث
هستند . 5.تناسب
وهماهنگي تناسب
درمعناي
وسيع ، از
عناصر اصلي
هنر،
ازعوامل
وحدت آفرين
ميان اجزاي
متكثر است .
وحدت ، جان
هنر است وبه
اصطلاح
ارسطو صورت
كماليه اي
است كه
هيولاي هنر
يعني
مادةاوليه
آن رازنده مي
كند
ودرمقابل ،
بي تناسبي
وناهماهنگي
، مايةغلبه
كثرت بروحدت
مي شود
وبيننده
وشنونده را
پريشان
ومضطرب مي
كند وگاه
ماية طنز
وخنده مي
گردد . نظم
وتناسب ،
تجانس
وهماهنگي ،
تقارن
وتوازن
وامثال اين
معاني ، هريك
به نوعي خبر
از وحدت مي
دهند . تجانس،
وحدت درجنس
است چنان كه
طاووس وخروس
جنس
يكديگرند .
تمائل وحدت
درنوع است
چنان كه
دوفرد آدمي
درمختصات
نوعي مثل
يكديگرند .
تشابه ، وحدت
دركيف ؛
تناسب ، وحدت
دراضافه ؛
تساوي ، وحدت
دركم وتقارن
، وحدت
درفاصله
نسبت به يك
نقطه يا يك
سطح يا حتي يك
جسم است . جهان
چون چشم وخط
وخال
وابروست كه
هرچيزي به
جاي خويش
نيكوست 6.جوهرجمال
درهنر
، كشف وايجاد
وحدت ، ذات
هنر است درك
يك اثرهنري
يعني درك
وحدت پنهان
دركثرت . وقتي
كسي مي گويد :‹‹
اين نقش يا
اين نغمه
رامي فهمم ››،يعني
جهت وحدت رنگ
ها وصوت هاي
پراكنده را
درمي يابم .
وقتي
نوازنده
نتواند
اجزاي آهنگ
يا كلام رابه
هم پيوند دهد
وايجاد وحدت
كند ، گويند
پراكنده
وپريشان
نواخت . كشف
وحدت دركثرت
كه جوهر
مشاهدة
زيبايي است
وخلق وحدت
دركثرت كه
آفرينش
زيبايي است ؛
درعالم علم
واخلاق نيز
اصل ماجرا
است . اگر سعدي
مي گويد :‹‹ بني
آدم اعضاي يك
پيكرند ›› يا ‹‹
عاشقم برهمه
عالم كه همه
عالم از اوست
›› توجهش به
همين ‹‹ وحدت
نوعي ›› است كه
جمله آدميان
را به يكديگر
پيوند مي دهد . اگر
رداي شكل
وقالب
برپيكر معنا
ومحتوا ، تنگ
يا گشاد باشد
، چنان است كه
ديباي معلم
بربالاي
حيوان
لايعلم ،
ونيز خطي زشت
است كه به زر
نبشته است .
عناصر
زيبايي
،يعني تناسب
، تقارن ،
توازن ،
تشابه ،
تجانس،
تلائم ،
تعادل
وتماثل ؛
درشكل
ومحتوا وفرم
ومعنا مي
بايست متحد
باشند . برخي
سياه مشق ها
صرفا غلبه
سواد سياهي
بربياض
وسفيدي است ،
مانند غلبه
حال نفساني
برحال
روحاني
انسان . برخي
الحان وآهنگ
ها ونغمات ،
غالب ومؤكد
وكثير است
برشعر وغزل
وكلام ومعنا
؛وگاه صورت
زشتي است كه
به نقش زيبا
ترسيم شده
وآگاه آواز
ترانة زشتي
است كه به
ظاهر سخن
وكلامي
نغزوپرمغز
اختياركرده
، اينها
جملگي نقض
وحدت دركثرت
است كه فطرت
كمال طلب
وزيباي جوي
آدمي ، تعلقي
به آن ندارد
ونسبتي با آن
برقرارنمي
كند وآن
راهرگز هنر
وزيبايي
وكمال نمي
انگارد . قامت
عشق صدازد كه
سماع ابدي
است جزپي
قامت اورقص
وهياهوي مكن 7.
اقسام لحن
وآهنگ دراين
قسمت لازم
است پيش
از آنكه به
بحث دربارة ‹‹مقولة
قول وصوت ››
بپردازيم ،
اشاره اي
كوتاه به
اقسام لحن
وصوت كنيم . مي
دانيد كه لحن
از حيثيات
وجهات
گوناگون
تقسيم بندي
هاي فراواني
دارد .ازلحاظ
نوع وجنس
وفيزيك هم
اقسامي دارد .ليكن
از حيث تأثير
، اطراب
وتطريب ،
انواع
واقسام
زيادي مي
تواند داشته
باشد . پيش
ترگفته شد كه
الحان
وملودي ها به
سه دسته كلي
تقسيم مي
گردند : لحان
مفرحه
،محزنه ،
مخيله يعني
شادي آفرين
وشيرين ؛
الحان حزن
انگيز
والحان خيال
انگيز . هريكي
از اين الحان
به تناسب شأن
ومرتبة علمي
وعرفاني
افراد،
داراي
تأثيرت سطحي
ياعمقي
خواهد بود .
درواقع ، اين
ميزان
ومقدار شأن
وشخصيت مادي
ومعنوي
افراد است كه
به الحان ،
رنگ وصبغة
سطحي يا
معنوي مي دهد .
الحان شاد ،
وقتي با ريتم
وضرب تند
وحال خاص
خوانندة
اجرامي شود ،
تنها درلايه
هاي سطحي
وجنبة
نفساني
تأثير مي
گذارد
وهنگامي كه
باكمال دقت
وتوجه
ورعايت شأن
وحفظ حرمت
وحال خاص
اوبه اجرا
درآيد ،
درعمق جان
انبساط حاصل
مي كند و‹‹
ببين تفاوت
اين آب با آن
سراب تا
كجاست ››الحان
شاد نفساني ،
همواره به
گونه اي است
كه سبكي
وكسرشآن وبي
حيايي رابه
همراه دارد .شكل
ومحتواي پوچ
، عامه پسند
ومبتذل وبا
حركات جذاب
وبدن نمايي
دوراز شأن
انسان
متعارف ورقص
هايي كه
معناي آن
دعوت به ‹‹ نفس
›› است ،
درپيوند است . الحان
محزن وغم
انگيز
نفساني نيز
كه يادآور
عواطف
واحساسات
سطحي وبي
مايه است ،
نفس افرادي
را مخاطب خود
مي شناسد كه
هيچ گاه
دراين دنياي
فاني به آمال
وآرزوهاي
طولاني خود
دست نمي
يابند وبه
كمال مطلوب
خود دستي نمي
رسانند . اشك
مي ريزند
برآرزوهاي
به گور رفته ،
رشك مي ورزند
برحال
همتايان
غفلت كيش خود .
غم غربت از
دست دادن ،
غروب نفس
وياد آوري
وتذكار حال
نفس پرستان ،
برجان آنان
سايه افكنده
است .ليكن حزن
وغم عارف
سالك ، باحال
شادي
وانبساط
اوسنخيت
دارد . حزن او،
ازتذكار
غربت مشرق
روح اوست ،
ازعهدي كه
درعالم ذر
ازاوگرفته
اند
واودرانجام
آن عهد ، بي
وفا مانده
وبه رجا
واميد رحمت
وحضرت حق ،
مدام درحال
انابه وتوبه
است . دربارة
اين حزن
ونشاط به
تفصيل بحث
خواهيم كرد . الحان
واصوات خيال
انگيز را نيز
مي توان
دردوصورت
مجازي
وحقيقي بيان
كرد .غوطه
ورشدن
درلايه هاي
سطحي قوة وهم
وخيال انسان
را خيالي مي
كند . احساسات
وعواطف ، زود
گذر وصوري مي
شود .زيبايي
وجمال ظاهري
كه درآن
فروغي نيست
وراهي به
تعالي
نيافته ، اصل
قرارمي گيرد .ذات
وجوهرة
هنرهاي بي
تعهد ومادي
چنين است .
زيبايي محض
درنقاشي ، خط
، شعر ، خطابه
، معماري ،
موسيقي ، رقص
و… تنها
مخاطبش نفس
اماره است
وخيالات
نفساني . واين
انحراف
ازذات هنر
يعني قداست
ومعنويت است .
اين همان
نظرية ‹‹ هنر
براي هنر ››
يعني قبض روح
هنر قديمي
است . الحان
خيال انگيز
درصورت
حقيقي
خود،وقتي
متجلي مي شود
كه باتفكر
وتوجه همراه
گردد وخيال
مستمع را
درجهت توجه
به معنا سوق
دهد .
ازانگيزه
هاي نفساني
وخيالاتي
محض به
دوراست
وهنرمند از
اين زيبايي
وظرافت
درلذتي
معنوي بسرمي
برد . بنابراين
، هرهنري
داراي
دوصورت
حقيقي
ومجازي است .
صوت حقيقي آن
، عالم روح
ومعنويت را
مخاطب خود مي
شناسد وصورت
مجازي
ونفساني ،
مخاطبش لايه
هاي سطحي
خيال ووهم
ونقاط ضعف
مراتب وجودي
انسان ونفس
اماره است . از
اين جهت مي
توان الحان
رابه دوقسم
الحان لهوي
نفساني
وغيرلهوي
حقيقي تقسيم
كرد .
لفظ غناء
درروايات
اكنون
بايد ببينيم
كه لفظ غناء
درلسان
روايات
واحاديث
ديني ، تنها
درمعناي
حرام آن به
كار رفته
يانه ؟ 1.درتفسير
منسوب به
حضرت امام
حسن عسگري (ع)از
قول رسول
اكرم – صلي الله
عليه وآله – نقل شده
كه حضرت
درحديثي
مفصل
فرمودند:‹‹ …
ومن تغني
بغناء حرام
يبعث فيه علي
المعاصي فقد
تعلق بغصن
منه ›› 23 يعني
هركس
دردنياغناء
حرامي كه
موجب گناه
گردد ،
بخواند،همانا
به شاخه اي
ازدرخت زقوم
درجهنم چنگ
زده است . 2.علي
بن ابراهيم
به سند صحيح
ازعاصم بن
حميد روايت
كرده است كه
به حضرت صادق (ع)گفتم
: ‹‹ مي خواهم
سؤالي بكنم
اماحياءمانع
مي شود .آيا
دربهشت غناء
هست ؟›› حضرت
فرمود :‹‹
دربهشت
درختي است كه
خدابادهاي
بهشت را امر
مي فرمايد
تابوزد و آن
درخت را به
نغمه اي
بسيار مترنم
مي سازد كه
همگان به
نيكي آن
نغمات هرگز
صدايي
نشينده
باشند ›› بعد
از آن فرمود :‹‹
كسي كه
دردنيا از
ترس خدا ترك
غناء [حرام ]كرده
باشد ، آن
پاداش
اوخواهد بود
›› 24. 3.رسول
اكرم –
صلي الله
عليه وآله –فرمودند
: ‹‹
من ملاء
مسامعه من
غناءلم يؤذن
له ان يسمع
صوت
الروحانيين
يوم القيامه .
قيل : وما
الروحانيون
يا رسول الله
؟ قال : قراء
اهل الجنه .›› 25 هركس
گوش هاي خود
را ازغناء
پركند ،
خداوند
روزقيامت ب
اواجازه نمي
دهد كه آواز
روحانيون را
بشنود .
پرسيدند :
روحانيون چه
كساني هستند
؟ حضرت فرمود
ند : قاريان
اهل بهشت . البته
درروايات ،
حضرت داود
نبي (ع)به
عنوان قاري
اهل بهشت
معرفي شده
است 26. 4.امام
صادق (ع)فرمودند
: ‹‹
استماع
اللهو
والغناءينبت
النفاق كما
ينبت الماء
الزرع .›› 27 شنيدن
اصوات لهوي
وغناء نفاق
را درقلب مي
روياند چنان
كه آب ،گياه
را مي روياند به
طورخلاصه ،
ازاين چند
روايت مي
توان نتيجه
گرفت كه لفظ
غناءدرجوامع
روايي ،
محكوم به حكم
حرمت محض
نيست ، بلكه
غناء حرام آن
است كه موجب
گناه گردد
واز امور
لهوي باطل به
شمار آيد . بي
شك غنائي كه
دربهشت
خوانده مي
شود ، ماهيتا
باغناءلهوي
دنيوي
متفاوت است .غناء
دنيوي ،
مطابق ذات
دنياست كه ‹‹
انما الحيوه
الدنيا لعب
ولهو وزينه ››
وبهشت ،
اصوات
روحاني
وملكوتي
وداودي را
داراست .
بنابراين ،
ازنظرلغت به
هرنوع غناء
لفظ غناء
صادق است ولي
دراصطلاح
وعرف،
ماهيتي
متباين
ومتغاير از
هم دارند. اگر
آواز خوش
وزيبايي
خالي از
هرگونه رنگ
وانگيزة
لهوي باشد ،
داراي
تأثيري
معنوي
وروحاني
خواهد بود كه
انسان را با
همان اصوات
ملكوتي
وبهشتي
مرتبط مي
سازد واحساس
فراق وهجران
ومحبت
رادرانسان
زنده مي كند . 2.تعاريف
فقهي غناء 1.شيخ
طوسي (460 ه.ق) غناء
آوازي است كه
در آن سخنان
باطل وهمراه
باسازهاي
موسيقي
نظيرعود وني
باشد ودرغير
اين صورت
غناء نيست 28 2.ابن
ادريس (578 ه
.ق ) غناء
صوتي است كه
طرب انگيز
باشد 29. 3.محقق
حلي (676ه .ق ) غناء
كشيدن صوتي
است كه درآن
ترجيع مطرب
باشد 30. 4.علامه
حلي (726 ه.ق) غناء
ترجيع صوت
وكشيدن آن
است .31. 5.شهيد
ثاني (966 ه.ق) غناء
كشيدن صوتي
است كه داراي
ترجيع طرب
انگيز باشد
يا هرآنچه كه
عرف به آن
اطلاق
غناءكند.32 6.فيض
كاشاني (1098ه.ق) غناء
حرام نظير آن
نوعي غنائي
است كه
دردربارخلفاي
بني اميه
وبني عباس
خوانده مي
شده كه زنها
ومردها
حضورمشترك
داشتند
وبااشعار
وسخنان باطل
وسازهاي
موسيقي
همراه بود.33 7.
ملامحمدباقر
سبزواري (1099ه.ق) وي
نيز مانند
فيض كاشاني
غناء رابه
دوقسم حلال
وحرام تقسيم
نمود والف
ولام غناء
درروايات
تحريمي را
طبق اصل ‹‹
انصراف ›› به
همان عهد
خلفاي بني
اميه وبني
عباس راجع مي
داند
وروايات
ترغيب صوت
حسن را نوع
غناء حلال مي
خواند .34 8.
شيخ انصاري (1270ه.ق) غناء
حرام آن است
كه از آهنگ
هاي اخل فسق
ومعصيت باشد
كه خواندن
قرآن به شكل
آن الحان منع
شده ، حال چه
آن صوت لهوي
مساوي با
غناء باشد ،
يا اعم يا اخص
ازآن ، ظاهر
غناء چيزي جز
همان صوت
لهوي نيست ،
هرچند
عبارات فقها
ولغويين
درمورد
تعريف غناء
متفاوت است .35
9.
امام خميني (قدس
سره)(1400ه.ق ؛ 1368ه .ش) غناء
صوت انسان
است كه داراي
لطافت
ونازكي وحسن
ذاتي – وحتي
اجمالي – مي باشد
كه براي عموم
مردم قابليت
ايجاد طرب
رادارد .غناء
صوت كشيده
وترجيع داري
است كه مناسب
مجالس لهو
وطرب وآلات
ملاهي باشد .36 3.دربارة
آراء فقهي همان
گو نه كه
دربحث الفاظ
وتعاريف
فقهي غناء
گذشت ،
تفاسيري كه
ازلفظ غناء
ومعناي فقهي
وشرعي آن شده
مختلف ،
متغاير
وابهام
برانگيز است .
هرچند ما از
ذكر بخش اعظم
تعاريف لغوي
وفقهي غناء
صرف نظر
كرديم ، ليكن
باتوجه به
سيرتكاملي
تعاريف فقهي
، تلاش فقهاي
بزرگي چون
فيض كاشاني ،
شيخ انصاري
وامام خميني
براي ايضاح
وروشن نمودن
مفهوم
ومصداق غناء
امري شايستة
تقدير
وتحسين است .
به نظرمي رسد
باتوجه به
پيچيدگي
ودشواري
مفهوم غناء ، تشخيص
حلال وحرام
آن ، به مباحث
دامنه دار
وروشنگر
ديگري نيز
نياز دارد؛
زيرا با وجود
الفاظ
ومفاهيمي
چون ؛ طرب
، ترجيع ، لحن
، فسق ، كلام
باطل ، لهو
ولغو، حزن
وسرور، رقص
وشادي ، آلات
لهو ، عرف و…
كه
درتعريف
آنها اختلاف
وابهام وجود
دارد،چگونه
مي توان
دريافت كه
غناء حرام يا
حلال كدام
است ؟! براي
رسيدن به
پاسخ اين
سؤال ، بايد
معاني دقيق
لفظي
واصطلاحي
هريك ازكلمات
فوق روشن
گردد، تا
اينكه به
مرزهاي روشن
تر نزديك
شويم . 4.صوت
وكلام
ياقالب
ومحتوا حال
اين سؤال
مطرح مي شود
كه آيا لحن
وقول ( صوت
وكلام )
دومقوله
جداي از هم
هستند
وداراي
تأثيراتي
متفاوتند يا
اينكه
درتحقق عيني
، وحدت جوهري
دارند ؟ ازآنچه
درتعريف
لفظي غناء
گذشت ، روشن
گرديد كه
غناء صوت است .
البته صوت
وآوازي كه
باكلام يعني
اشعار همراه
است . از آنجا
كه موسيقي
زبان حالات
انسان است
،پس موسيقي
بدون داشتن
حال ، بي مايه
وبي تأثير
وعملا تحقق
آن ناممكن
است . اين حال
ناشي از كلام
وشعر موسيقي
است يا
دراثرلحن
وملودي
وايقاع
موسيقي
درشنونده
ايجاد مي شود
ياخواننده
از طريق كلام
يا لحن
وايقاع
آن را القاء
مي كند ؟ آيا
هر كلامي
رامي توان
باهرلحني
خواند؟ گفتم
كه جان هنر
وحدت است
وتناسب
وتقارن
اجزاي الحان
، درپرتو اين
وحدت ، قوام
وهستي خود را
مي يابند .شعرگوياي
حال ومقام
شاعر است . عين
وجود اوست
ومظهر حالات
عرفاني او؛
لحن وايقاعي
كه براي اين
شعر انتخاب
مي شود ؛ اگر
تناسب روحي
وقدسي شعر را
مراعات نكند
، به كثرت مي
گرايد ولباس
زشتي به تن مي
كند .وقتي
خواننده
دراداي آن
شعر
وموسيقيايي
كردن آن موفق
است كه حال
خود را با شعر
شاعر يكسو
سازد ، يا
برعكس كسي كه
شعري مبتذل
ونفساني مي
خواند، اگر
بامقام ولحن
نامتناسبي
بخواند،
بسان حماري
است اسفار به
دوش كه تنها
به عنوان
مضحك ومسخره
به اونگاه مي
شود .بنابراين
، وحدتي است
دركثرت .
شعروموسيقي
، انگيزه
مستمع
وخواننده يك
‹‹ حال ›› واحدي
است كه اين
كثرات را
باهم متحد
كرده است .اين
‹‹ حال ›› ميزان
است . حق وباطل
را ازنوع حال
واثري كه
خواننده
القاء مي كند
، مي توان
تمييزداد .
اين حال است
كه معنا را
برمي گزيند
وقالب رامي
سازد اگر
رسول اكرم – صلي الله
عليه وآله –فرموده اند : ‹‹
شرف المكان
بالمكين ›› (شرف
هرمكاني به
شرافت كسي
ياچيزي است
كه درآن است )،
بدين معناست
كه ارزش
بامحتوا
ومظروف است
كه به آن ظرف
شرافت و
قداست
بخشيده است . ازآنجا
كه هنر غربي
متكي برقالب
وشكل است ؛
اهتمام
هنرمند ، صرف
تجربة سبك ها
وتكنيك هاي
جديد
وخيالپردازي
محض مي گردد
درهنر جديد ،
رمان ، تئاتر
، سينما ، شعر
، موسيقي
ورقص ، گرايش
وتأكيد
برفرم است .
البته حساب
هنرهاي
كلاسيك غربي
كه اغلب ، پيش
از رنسانس
رنگ وحال
معنوي وقدسي
داشت ،
باهنرجديد
كه مظهر آمال
ونفسانيات
انسان جديد
غربي است ،
متفاوت است . درهنر
قدسي اسلامي
، صورت وظاهر
، نماينده و
مظهر باطن
افراد
واشياء است .
لذا صورت
معنوي
وروحاني هنر
اسلامي ،
ظهور تنزل
يافتة باطن
وحقيقت
اشياء است .
درمبحث قالب
ومحتوا
ومقولة صوت
وكلام همين
معنا صادق
است .صوت ،
تصويرمتنزل
باطن وجان
كلام است .ظهور
حقيقت كلام
به واسطة صوت
است . لذا
انفكاك
وانفصال
ذاتي ميان
اين دومقوله
ناممكن است. 5.بحث
فقهي مقولة
صوت وكلام تعريف
مشهور فقهي
غناء :‹‹ كشش
صوت وآوازي
كه مشتمل بر
ترجيع مطرب
است ›› باتوجه
به اينكه
معناي لغوي
غناء دركتب
لغت ، متفاوت
وبعضا
متغاير است؛
لذا نمي توان
به يك معنا
ومفهوم مشخص
ومحصلي دست
يافت . تعريف
فقهي ، ناشي
از يك جمع
محتوايي
ميان تعاريف
لغوي است
وبيش از آن كه
ازمتن وظاهر
آيات
وروايات
متخذ باشد ،
يك برداشت
كلي از تعريف
تاريخي
درقواميس
لغت است . اين
تعريف كه
غناء، مد صوت
مشتمل
برترجيع
مطرب است ، از
يك قالب يعني
صوت ويك
محتواي
تأثيرگذار (مطرب)يعني
كلام تشكيل
شده كه
درواقع اين
كلام وشعر
است كه كشيده
مي شود
وادوات
تحرير برآن
قرارمي گيرد . ظاهري
برخي آيات
وروايات مي
نمايد كه
غناء از
مقوله وجنس
كلام ها
وسخنان لهوي
وباطل است
ونص بعضي
ديگر از آيات
واحاديث ،
گوياي اين
است كه غناء
ازمقولة
اصوات باطل
ولهوي است . ازائمه
اطهار –
عليهم
السلام –
دربارة حكم
غناء سؤال مي
شد وايشان با
استناد به
چند آية
شريفه غناء
رامصداق آن
موارد ذكر
كرده اند . 6.دلايل
قرآني 1.‹‹
واجتنبوا
قول الزور››37 از
سخن باطل
وناحق پرهيز
كنيد . 2.‹‹
ومن الناس من
يشتري لهو
الحديث ليضل
عن سبيل الله
›› 38 ازمردم
كساني هستند
كه سخن لهو
رامي خرند تا (بدون
آگاهي ) مردم
را از راه خدا
گمراه كنند . 3.‹‹
والذين
لايشهدون
الزور›› 39 آنان
كه به باطل
وناحق شهادت
نمي دهند . 4.‹‹
والذين هم عن
اللغو
معرضون ›› 40 (مؤمنان
) كساني هستند
كه از
امورلغو
وبيهوده
دوري مي كنند . 5.‹‹
افمن هذا
الحديث
تعجبون
وتضحكون
ولاتبكون
وانتم
سامدون ››41 آيا
ازاين حديث
تعجب مي كنيد
ومي خنديد
وگريه نمي
كنيد وحال
آنكه شما
بازي كننده
وغافليد . 6.‹‹
واستقززمن
استطعت منهم
بصوتك ›› 42 هركه
را مي تواني
به وسيلة
آوازت
بلغزان
وگمراه كن . 7.دلايل
روايي 1.دربارة
آية اول ، اين
روايت از
ابوبصيرنقل
شده كه امام
صادق (ع)
درتفسير ‹‹
قول زور››
فرمودند كه
قول زورهمان
غناء است 43. 2.دربارة
آية دوم ،
مهران بن
محمد ازامام
صادق (ع)روايت
مي كند كه
حضرت
فرمودند:
غناء از آن
چيزهايي است
كه خداوند
درقرآن
فرموده : آن
گاه اين آيه
راتلاوت
كردند كه ‹‹
ومن الناس من
يشتري لهو
الحديث 44›› 3.دربارة
آيهة چهارم
، علي بن
ابراهيم قمي
مي گويد :امام
علي (ع)لغورا
برغناء
تطبيق دادند
45. 4.ازعكرمه
نقل شده كه
منظور از‹‹
سامدون ››
غناء خواندن
است 46. 5.ابن
عباس ومجاهد
‹‹ صوت شيطان ››
را درآية ششم
به غناء
وآلات
موسيقي معنا
كرده اند .47 6.پيامبر
اكرم –صلي
الله عليه
وآله –فرمودند: ‹‹
ورجع في
القرآن صوتك
فان الله يجب
الصوت الحسن
›› 48. درقرائت
قرآن با صوتت
ترجيع كن كه
خداوند صوت
خوب را دوست
دارد . 7.امام
صادق (ع)فرمودند
: علي
بن حسين (ع)خوش
آوازترين
مردم
درخواند
قرآن بود
وسقاياني كه
ازكنار منزل
وي مي گذشتند
براي استماع
صوت ايشان مي
ايستادند
وبعضي از حسن
صوت حضرت
بيهوش مي
شدند 49. 8 .تحليل
روايات اين
دسته از
روايات رامي
توان به
دوقسم تقسيم
كرد .برخي
دلالت دارند
كه غناء از
مقولة كلام
هاي باطل است
كه باآواز
خوانده شود
وبعضي ديگر
دلالت مي
كنند كه لهوي
يا غير لهوي
بودن اصوات
به سبب كيفيت
وآهنگ اصوات
است نه كلام
واشعار لهوي
آن . روايت
اول ودوم
وسوم ، غناء
را ازمقولة
‹‹ قول
زور،لهو
الحديث ولغو››
معرفي مي كند .روايات
بعدي ، اطراب
وتأثير
اصوات را به
آهنگ ولحن
وكيفيت صوت
لهوي مي داند. همين
دودسته بودن
ظاهر اخبار
، موجب شده كه
فقهاي عظيم
الشأن دچار
اختلاف
نظرگردند .
برخي حرمت
غناء را از آن
جهت كه داراي
كلمات
واشعار باطل
وفتنه انگيز
وپوچ ومبتذل
است حرام مي
دانند وعدة
ديگري ،
نظيرشيخ
انصاري
وميرزاي قمي
آن را از
مقولة كيفيت
لهوي اصوات
مي شمارند. شيخ
انصاري –
رضوان الله
تعالي عليه –
دراين باره
مي فرمايد :‹‹
فكل صوت يعد
في نفسه مع
قطع النظر عن
الكلام
المتصوت به
لهوا وباطلا
فهو حرام 50›› . ‹‹
هر صورتي كه
به تنهايي
وبدون
درنظرداشتن
نوع كلام
آهنگين شده ،
به كيفيت
لهوي وباطل
اجراشود ،
حرام است ››. ليكن
از مجموع
مباحث پيشين
كه دربارة
ماهيت الحان
واتحاد
مقولة صوت
وكلام وقالب
ومحتوا
درباب هنر
وخصوصا
موسيقي بيان
شد ، مي توان
چنين نتيجه
گرفت كه
اساسا تفكيك
اين دو مقوله
ازيكديگر
ممكن نيست ،
زيرا نمي
توان يك آهنگ
زيباومتناسب
واصولي
رابااشعار
لهوي ومبتذل
خواند وهمين
طورممكن
نيست ، اشعار
پرمحتوا
وروحاني
ومعنوي را
درقالبي سبك
وبا تصانيفي
مبتذل ولهوي
اجرا كرد .
البته امكان
عقلي دارد ،
ولي اسم آن
ديگر هنر
وزيبايي
نيست ، كه ذات
آن تناسب
وتقارن
وهماهنگي
اجزاء با
محتواي آن
است . 9.نظرفيض
كاشاني (قدس
سره ) گروه
سوم ، فقهاي
وارسته
وگرانقدري
چون مرحوم
فيض كاشاني
ملامحمد
باقر
خراساني
وپيروان
آنها هستند
كه معتقدند
غناء به
معناي لغوي
آن يعني صوت
خوش با ترجيع
وتحرير ، في
نفسه حرام
نيست ، بلكه
مخصوص به
مواردي است
كه مشتمل
برامري از
فسوق ومعاصي
باشد
،ازقبيل
استفاده از
آلات لهو ،
كلام كذب
وباطل ،هجو
مؤمن ، سخن
شهواني ، كشف
محاسن زنان ،
تداخل مردان
درمجالس
زنان ، همان
گونه كه
درعهد خلفاي
اموي وعباس
متداول
ومتعارف
بوده است
وبرعكس ، اگر
تغني به
اشعارزاهدانه
كه تحريك
وترغيب
درفضائل
وامورانساني
مي كند
وانسان را
متوجه حضرت
حق مي گرداند
وبهشت ودوزخ
را يادآور مي
شود ،ياموجب
هرنوع تحريك
وتذكر
وتهييج صحيح
انساني
وحماسي
وعاطفي براي
تحقق اهداف
الهي مي گردد
، ازنوع غناء
حلال ومطلوب
ومرغوب فيه
عقلا است . 10.نقد
ديدگاه فيض
كاشاني نكتة
اساسي مهمي
كه از
نظراكثر
بزرگان مبهم
ونامعلوم
مانده ، اين
است كه غناء
مورد نظر
درشرح را
بامعناي
لغوي آن ،
يعني صوت حسن
وآوازخدادادي
زيبا كه رسول
اكرم (ص)درحديثي
آن را از
ويژگي هاي
امت خود ذكر
فرمودند 51،
خلط كرده
واغلب ، يكي
دانسته اند
ونهايتا
گفته اند كه
اگر اين صوت
خوش با كيفيت
لهوي ومناسب
مجالس فسق
وفجور
خوانده شود ،
غناء حرام
خواهد بود .
اگر مي گوييم
غناء حرام . از
باب قيد
توضيحي ،‹‹
حرام ›› را
كنار آن
قراردهيم
وگرنه صوت
خوش خدادادي
باصوت غنائي
، ماهيتا
متفاوت
ومتغاير است
واساسا
تقسيم غناء
به حرام
وحلال صحيح
نيست ؛ دليل
اين مدعا از
مباحث پيشين
كه ذيل
دومفهوم
قالب ومحتوا
بيان كرديم ،
روشن مي گردد .
اشتباه
مرحوم فيض
نيز كه ماهيت
تاريخي
غناءراشاهد
ادعاي خويش
قرارداده ،
ناشي ازعدم
تفكيك ماهوي
دومفهوم ‹‹
صوت غنائي ›› و‹‹
صوت خوش الهي
›› است كه
موهبتي از
سوي خداي
تعالي است . علم
موسيقي
براين اساس
استوار شده
كه طبق اصول
وقواعدي ،
اصوات زيباي
طبيعي افراد
را درچارچوب
معين وصحيحي
قراردهد
وخلط وخبط
وخلل آنها را
از هم تمييز
وتفكيك
نمايد ، همان
طوركه ميزان
درفلسفه ،
منطق است ؛
درشعر ، عروض
؛ درفقه ،
اصول فقه ؛
درموسيقي هم
قواعد
واصولي از
قرن ها پيش
تاكنون به
مارسيده كه
صداي حقيقي
را ازصداي به
ظاهر زيبا
مشخص مي سازد
وماهيت سراب
گونة آن
را برملا مي
كند .
درموسيقي
سنتي اين
اصول درهفت
دستگاه
وچهار صد
واندي گوشة
اين مقامات ،
سينه به سينه
درفرهنگ ملي
واسلامي
ماباقي
مانده است .
لذا هرگز
آوازغنائي
لهوي با
اجراي صحيح
ودقيق اين
مقامات
وگوشه ها ،
تناسب
وتلائمي
ندارند ،
اغلب اين
آوازها از
هرگونه
ترجيع
وتحرير
طبيعي به
دورندوعوام
بي اصالت
ونفس پرست را
مخاطب خود
قرارنمي
دهند . اگر
كسي باصوت
خوش طبيعي ،
اشعار مبتذل
وتصانيف سبك
وبي محتوا را
بخواند ،
مورد تمسخر
ومضحكة
ديگران
قرارمي گيرد
، چنان كه اگر
محتوايي غني
وپرمايه را
با حال وشيوة
اجراي
نازيبا
ولهوي ادا
كند ، مورد
استهزاء
واقع مي شود ،
زيرا تا وحدت
ميان اجزاء
نازيبا
ولهوي ادا
كند ،
مورداستهزاء
واقع مي شود ،
زيرا تاوحدت
ميان اجزاء
يك آواز(لحن
وايقاع )
ومحتواي
متناسب با آن
برقرارنگردد
وبا حال
خواننده
متحد نباشد
ومستعمي
درشأن وحال
ومقام خود
وآواز وكلام
نيابد ، هرگز
تأثير
واطرابي
وجود نخواهد
داشت. ماهيت
اين عناصر
درعين كثرت
بايد وحدت
پيداكنند
واين وحدت ،
جان هنر است ،
كه ذات آن را
جميل وزيبا
كرده است . مرحوم
فيض كاشاني
از اين جهت كه
توجه به بعد
تاريخي
مفهوم
غناءكرده ،
به واقعيت
امر نزديكتر
شده ، اما از
آن جهت كه
امورديگري
را خارج از
ذات صوت
درغناء شدن
آن دخيل
دانسته، به
راهي ديگر
كشيده شده
است . 11.نقد
عرف اگر
فقهاي
بزرگواري كه
مفهوم غناء
را ذاتا حرام
دانسته ،
خواه به لحاظ
كلام لهوي
،غناء محسوب
شود وخواه به
جهت كيفيت
اصوات ، غناء
به شمار مي
رود ؛ چنانچه
اگر به بعد
تاريخي آن
توجه مي
كردند ونقش
زمان ومكان
رادرتكوين
غناءسازي
وجاري مي
دانستند
وحقيقت
اصوات زيبا
را ازظاهري
كه برخي
اصوات لهوي
از حيث جمال
دارند ،
تفكيك مي
نمودند ،
دراين صورت
به تعريف
وتبييني
دقيق ا
زمفهوم غناء
حرام ، دست مي
يافتند .
زيراتعيين
خطوط ومرزهاي
موضوعات
فقهي توسط
مكلفين ،
امري است كه
شايسته
وبايستة
عالمان
وشارعان
احكام شرعي
است واساسا
هدف از تبيين
وافتاء
ابهام زدايي
ورفع حجب
وموانع فهم
درمراحل سير
وسلوك شرعي
مكلف است ، نه
غوطه
ورساختن آن
درمفاهيم
ديگري كه به
ابهام
وسردرگمي
عرف مي
انجامد .همين
كه ‹‹ عرف ›› خود
متكلفل
تعيين
مرزهاي حلال
و حرام مفهوم
غنا قرار
گرفته ، با
وظيفه اي كه
مفتي دارد ،
متغاير است .
ذهن عرف
ساخته و
پرداخته
مفاهيم و
معارفي است
كه خبرگان به
او القا كرده
اند وذهبتي
فارغ
ازپرداخته
هاي خود
ندارد
تاقادر شود ،
مرزهاي
مفهومي را
تبيين كند كه
از اول براي
ديگران مبهم
وناپيدا
بوده است ! تلاش
فيض كاشاني
از اين جهت كه
تااندازه اي
به تفكيك
مرزهاي
غناءدرعصر
خويش
واعصاربعدي
پرداخته ،
درخور
وتقديروستايش
است ؛ ليكن
چون وي وغالب
عالمان ديني
با بعد علمي
وفلسفي
وعملي
موسيقي
ناآشنا بوده
اند ، بي آنكه
از اين مباحث
تأثيري
بپذيرند ،
آراء متفاوت
ومتضادي
ارائه كرده
اند . اينجا
ضرورت اين
مهم برملامي
شود كه شناخت
موضوعاتي كه
نياز به
احكام شرعي
درآنها
محسوس مي
باشد ، براي
اهل افتاء
گريز ناپذير
است . براي كسي
كه مي خواهد
مبحث غناء را
دربحث خارج
تدريس كند ،
داشتن
مطالعاتي
درعلم
موسيقي ،
تاريخ
موسيقي نظري
، مشورت با
كارشناسان
موسيقي
وتبادل
نظرآنها
حتمي
ولابدمنه
است . براي كسي
كه مي خواهد
درباب نقاشي
ومجسمه سازي
اجتهاد كند
وفتوا بدهد ،
بايد
باتاريخ
نقاشي
درفرهنگ هاي
عربي ،
ايراني
وغربي ، آشنا
شود وتنديس
هايي كه به
پنجة گوهرين
بزرگان هنر
انجام شده
ونگاره هايي
را كه نقاشان
مجرب تصوير
كرده اند ،
مشاهده كند
ومالا
ازمشورت با
اهل نظردريغ
ننمايد .
دراينجا
به اجمال ،
ازظاهر
وصورت علمي
بحث ، خارج مي
شويم وخاطره
اي را به يكي
از دوستان
طلبه براي
بنده نقل كرد
، متذكر مي
شوم . ايشان مي
گفتند ،روزي
كه مرحوم
حضرت آيه
الله العظمي
نجفي مرعشي
بحث خارج فقه
درموضوع ‹‹
تدخين ›› (
سيگار كشيدن )را
شروع كردند ،
فرمودند: ‹‹
بنده مدتي
درلباس
دراويش
درجمع آنها
حضور داشتم
وبا نحوة
زندگي آنها ،
تأثيرات
سيگار
وامورديگر
آشنا شدم
واكنون اين
بحث را
آغازمي كنم ›› همچنين
مرحوم خاتون
آبادي
اصفهاني كه
درمسجد جامع
اصفهان
فلسفة شفا
تدريس مي
كردند ،بخش
جوامع علم
موسيقي ابن
سينا را هم
تدريس كرده
بودند. روزي
هنگام درس ،
صداي نواختن
تاري به گوش
ايشان رسيد ،
فرموده
بودند :برويد
به آن
نوازنده
بگوييد كه
كوك سوم را
محكم كند
تاضعف
كاربرطرف
شود 52. مرحوم
فاضل گروسي
كه ديدگاه
اجتهادي وي
درباب غناء
خواهد آمد ،
آشنايي
مبسوطي به
مقام هاي
موسيقي
درعصر خويش
داشتند 53. 12.مبحث
اطراب
وتأثير پيشتر
گفتيم كه
انسان داراي
مراتب وجودي
قلب ، عقل ،
نفس ، روح ،
خيال و…
است هرظرف
وجودي به
تناسب ميزان
تصفيه
وتجريد خود ،
مقام وشأن
وحال خاصي
پيدا كرده
است واجمالا
گاه روح
برنفس وديگر
قواي انساني
سلطه دارد
وگاه نفس
غالب آمده
است . منافذ
ادراك ، اعم
از حواس
ومدركات حسي
وغيرحسي به
مقتضاي همين
مقدار از
سلطة نفس
يا روح ،
آثاري از خود
بروز مي دهند
ومظهر وآينة
تمام نماي آن
قواي وجودي
انسان مي
گردند . براي
مثال كسي كه
سلطة نفس
بربدن وروح
اوحاكميت
يافته ،
واردات
نفسانيش ، از
طريق حواس
براواثر مي
گذارند
وآثار آن
بربدن هم
ظاهر مي شود ،
خواه ازنوع
حركات جسمي
وفيزيكي وبه
اصطلاح عرفا
حركت ‹‹ دوري ››
باشد
ونهايتا
همراه با رقص
هاي سبك
ونفساني بدن
نمايي باشد
وخواه
ظهورخارجي
برجسته اي
نداشته
وتنها خود
فرد آن را درك
كند . با
طرح اين
مقدمة كوتاه
، اينك برمي
گرديم به
تعريف مشهور
غناء درلسان
متون فقهي
ولغوي ونيز
تعريف ‹‹ طرب ››: گفته
اند كه غناء
كشيدن صوت
همراه با
ترجيع
وتحرير طرب
انگيز است .درتحليل
وتبيين اين
تعريف گفتيم
كه هيچ
انفكاكي
ميان مقولة
صوت وكلام
وبه اصطلاح
هنري ، قالب
ومحتوا نيست .
زيبايي وبعد
استتيك اين
مقولات ،
وقتي است كه
تناسب
وهماهنگي
ذاتي يعني
وحدت ،دربين
آنها
برقرارشود ؛
منشأ اين
زيبايي ،
همين وحدت
دركثرت ميان
عناصرهنري
است . وقتي
كلامي كه
ذاتا قابليت
كشش وترجيع
دارد ، درحد
متعادل
ومتناسب
انجام مي
گيرد ،
بالسان حال
مستمع توازن
وتلائم
پيدامي كند
ومنشأ
زيبايي
درطبيعت روح
او مي گردد . اگر
شأن وحال
خواننده يا
نوازنده
درمرحلة
غلبة نفس
باشد ،
درصورتي
زيبايي
الفاظ
واشعار اوبه
همراه نواي
ساز اودرنفس
مستمع منعكس
مي گردد كه
اين وحدت
وتناسب ميان
عناصر
متكثره
برقرارشود ؛
ومستمع كه
خود مغلوب
سلطة نفس است
باحال
خواننده يا
نوازنده ،
اتحادمقامي
پيدا كرده
واثرصدا و
نواي
اودربدن
مستمع كه
مظهر نفس
اوست ، هويدا
مي گردد
ومستمع
احساس رضايت
كامل واحساس
كمال وتعالي
نفساني مي
نمايد ! ازاين
بيان روشن مي
شود كه اطراب
وتأثير ،
صرفا درصورت
ظاهري الفاظ
ونغمة آهنگ
هاي بي معنا
نيست ، بلكه
نوع لحن
وايقاع ،
كلام واشعار
،شأن وحال
نفساني يا
روحاني ،
مقام وشأن
مستمع وزمان
ومكان
انتخاب شده
،همه دريك
وحدتي هستند
كه اطراب را
به وجود مي
آورند .علائم
ونشانه هاي
تأثير
واطراب ،
خواه حزن
نفساني يا
روحاني ،
خواه شادي
نفساني يا
روحاني
وديگر حالات
تبعي وفرعي
كه به مراتب
ديگر قواي
وجودي انسان
برمي گردد ،
اغلب دربدن
وجسم ظاهرمي
شود . 13.تعريف
طرب وانواع
آن ازاين
رو، چنان كه
اهل لغت طرب
را تعريف
كرده اند كه ‹‹
الطرب خفه
تصيب
الانسان
لشده حزن
اوسرور›› حكم
حرمت وكراهت
يابرعكس ،
اباحت اين
حالات به
بياني كه
گذشت ، معلوم
مي شود . اما
مطلق
هراطراب
وتأثيري كه
به ذات
وطبيعت
انسان مرتبط
است ، نمي
تواند محكوم
به حرمت باشد .
اصل درهمه
چيز اباحت
است . وقتي
صورت حرمت مي
يابد كه
بامعادلات
حكمي درشرع
درتهافت
وتضاد
قرارگيرد .
اين احكام
مفاسد
ومصالح است
كه نوع احكام
را تقرير
وتبيين مي
كند .
بنابراين ،
اطراب هاي
نفساني كه
نتيجة
واردات
نفساني است ،
مضرمصالح
بشر شناخته
شد واسلام
عزيز
باعوامل
پيدايش آن
مخالفت كرده
است .هر آهنگ
وآوازي كه
انسان را
ازخدا
دوركند
وحالت غفلت
وتغافل را
برنفس وروح
انسان
مستولي
گرداند
،بايد از آن
پرهيزكرد .
آهنگ ها
وآوازهايي ك
نفس را مخاطب
خود دارند
وموجب فساد
قلب وروح
انسان مي
شوند ، عناصر
حقيقي
زيبايي
درآنها نيست
وتنها صورتي
نفس پسند
وظاهرفريب
دارند وبه
تآكيد قرآن
كريم فقط
ظاهر دنيا را
مي بينند ‹‹
يعلمون ظاهر
من الحيوه
الدنيا ››. اين
خردادبه كه
خود
ازموسيقيدانان
برجستة عصر ‹‹
معتمد عباسي
›› بود ،
دربارة نقش
غناء
دردربارخلفا
مي نويسد 54:‹‹
همواره
شاهان با ساز
و آواز ، ايام
خود را اين
گونه به
تفريح وعيش
ونوش مي
گذراندند
وحتي هنگام
خواب نيزبه
غناء گوش مي
سپردند تا
نشاط وشادي (نفس
پسند ) رگ هاي
آنان را
پرگرداند !››. 13-1.طرب
مفرح وحزن
انگيز اين
خردادبه
درتعريف
غناء به نكات قابل
توجهي اشاره
مي كند . اومي
گويد :‹‹
الغناء ما
اطربك
فارقصك
وابكاك
فاشجاك ››غناء
آن است كه
تورا به طرب
آورد ،
برقصاند ،
بگرياند
واندوهناك
سازد . طرب
همان تأثر
روح ونفس است .از
آنچه كه به
سمع آن رسيده
است . دراين جا
ابن خردادبه
طرب غنائي
رابيان كرده
وپيشتر گفته
شد كه تأثير
غناء درنفس
ظاهر مي شود
وتأثيرصوت
خوش خدادادي
كه باكلام
الهي
درآميخته ،
درروح
ظاهرمي گردد .
شادي نفساني
درحركات
جسمي بدن
ظاهر مي شود
ودرنوع
مبتذل به بدن
نمايي ودعوت
به خود منتهي
مي شود وحزن
نفساني نيز
با يادآوري
آمال ناكام
مانده
وتداعي غربت
خواسته هاي
نفس ، ظهور مي
كند . اين
دونوع شادي
وحزن نفساني
ناشي از صوت
غنائي
نفساني است
كه باانگيزه
وحال خاص
خواننده يا
نوازنده
وملاحظة حال
مستمع به
وجود مي آيد . 13-2.طرب
خيالي اين
تعريف ،با
بيان اهل لغت
سازگار است ؛
اما بن
خردادبه ،به
نوع سومي از
طرب اشاره مي
كند كه مورد
توجه صاحبان
قواميس
نبوده وآن
طربي است كه
به
خاطرلطافت
وصفاي نفسي
كه درشنونده
ياخواننده
وجود دارد
وباهنرموسيقي
مأنوس است ،
پديد مي آيد .
چه ، به نظروي
،آدم بي ذوق
وبي استعداد
وجاهل به
رموز موسيقي
از استماع
الحان
ونغمات زيبا
متأثر نمي
شود ودرحين
شنيدن ، فكر
وخيالش به
امر ديگري
مشغول است 55. حسن
بن الكاتب (درگذشتة
625ه .ق ) همين
تعبير را
دركتاب
موسيقي خود
بيان كرده
است . اومي
گويد :‹‹ اصولا
موسيقي
واقعي آن است
كه خود
موسيقيدان
رابه طرب
آورد ، يعني
هنرمندي را
كه به رموز آن
بي اطلاع است
، باشنيدن
موسيقي تنها
درذهنيات
وخيالات خود
غوطه ور شده
وخيال مي كند
كه از موسيقي
تنها
درذهنيات
وخيالات خود
غوطه ور شده
وخيال مي كند
كه از موسيقي
لذت برده است
56.›› طرب
نوع سوم ،
طربي معقول
ومطابق
گرايش طبيعي
وفطري روح
است .تأثيري
است كه
درخواص
ظهورمي كند
،كساني كه
داراي قريجه
اي لطيف
وذوقي سرشار
وروحيه اي
ظريف هستند
واصولا ذات
وجوهرة هيچ
هنرمندي از
اين اوصاف
مبرا نيست
وبي آن نمي
توان منشأ
آثار هنري شد . 13-3.طرب
روحي از
آنجا كه روح
ازلطافت
وظرافت خاصي
برخورداراست
،ظهور
تأثيرات
خارجي درروح
سريعتر
وقويتر است .
هنرمند چون
دراوقات
حضور
تأثيرات
خارجي درروح
سريعتر
وقويتر است .هنرمند
چون
دراوقات
حضور وشهود
خود منشأ
آثار هنري مي
شود ، 57 بي شك
از اين مرتبة
عالي روح
بهره مند است
كه ما آن را
طرب روحي
موسوم كرديم . حزن
وشادي روح
ياطرب روحي
،درلسان
عرفا به قبض
وبسط تعبير
شده است . اين
نوع تأثر
روحي ،
منشأ آثاري
متناسب با
روح است . تذكر
وتفكر وتوجه
به باطن
وحقيقت خلقت
انسان
وفلسفة
وجودي او،از
آثار اين نوع
طرب است . استماع
الحان
ملكوتي قرآن
كريم ، تداعي
همان نغمات
روحاني
مزامير
داودي است كه
حضرت
اميرمؤمنان
با لحن خوش ‹‹
ايلياي نبي ››
به مناجات مي
پرداخت 58
ورسول اكرم (ص)نيزمي
فرمود:‹‹
اوتيت
مزمارامن
مزامير داود››
با اين تفاوت
كه حضرت نبي
باصوت داودي
نمي خواند ،
زيرا طبق
آنچه
درروايات
است ، هيچ
شنونده اي
طاقت وتوان
استماع آن
رانداشت
وحضرت كاري
مافوق طاقت
ديگران
انجام نمي
داد . يا
چون داود از
خوشي نغمه ها جان
پراندي سوي
بستان خدا امام
صادق (ع)مي
فرمودند : ‹‹علي
بن الحسني (ع)
خوش
آوازترين
مردم
درخواندن
قرآن بود
وسقايان به
هنگام عبور ا
زكنارمنزل
وي ، براي
استماع
الحان خوش او
توقف مي
كردند وبه
نواي ملكوتي
قرآن گوش مي
دادند، چنان
كه سنگيني
مشك هاي خود
رامتوجه نمي
شدند وبرخي
نيز (از فرط
خوشي وطرب
روحي ) ازهوش
مي رفتند .››59 تحسين
صوت وحالت
اطراب پيامبر
اكرم درمورد
اهميت تحسين
وزيبا سازي
صوت فرمودند: 1.‹‹
لكل شيء حليه
القرآن
الصوت الحسن
››60 هرچيزي
را زينتي است
وزينت قرآن
صوت نيكوست . همچنين
دربارة
زيباترين
چيزها
فرمودند : 2.‹‹
ان من اجمل
الجمال
الشعرالحسن
ونغمه الصوت
الحسن ››.61 از
زيباترين
زيبايي ها ،
موي خوب
ونغمة صوت
زيباست . 3.‹‹
حسنول
القرآن با
صواتكم فان
الصوت الحسن
يزيد القرآن
حسنا››و62 آواي
قرآن را با
الحان خود
نيكو
گردانيد كه
صوت زيبا به
حسن ولطافت
قرآن مي
افزايد .
دراينجا
دونكته قابل
استفاده است : 1.قرآن
رابايد زيبا
جلوه داد
وموسيقي
ظاهري ولفظي
را باموسيقي
باطني قرآن
درآميخت . 2.هرقدرقرآن
با صوت خوش
خوانده شود ،
بيشتر موجب
تأثير
واطراب
شنونده
وخواننده مي
شود .
درصدراسلام
يكي از شيوه
هاي تبليغ
،معرفي قرآن
واسلام ،
خواندن
وتلاوت قرآن
با اصوات
والحان زيبا
بوده كه حتي
كفارومشركين
نيز
اززيبايي آن
بهره مند مي
شدند. عبدالقادر
مراغي
،موسيقيدان
شهير ايراني
و حافظ قرآن
دربارة علت
نياز به علم
موسيقي
وتحسين صوت
مي گويد :63 ‹‹ …
پس محتاج
شديم به
معرفت نغمات
ملائمه ،چون
مامأموريم
به قرائت
قرآن به صوت
حسن وصوت حسن
جبلي (فطري)
است مرخوش
خوانان را
وايمن نيست
ازتنافر
،زيرا كه صوت
مشتمل است
برحديث وثقل
چنان كه
ملايم است ،
متنافر
نيزهست،پس
احتراز از
اسباب تنافر
واجب باشد
واحتراز
،بعداز
معرفت آن
تواند بود .
اگر گويند :
بسياري
ازمردمان
تلحين كنند
باوجود آنكه
اسباب را
ندانند ،
گوييم آن
جبلي است وبه
حسب خلقت است
واكثرآنها
ندانند كه
چگونه ترتيب
وتركيب
الحان كنند ،
چراكه چون
معرفت آنها
نباشد ،
ترتيبي
وتركيبي كه
كنند –
كيف مااتفق –
(هرطوركه
اتفاق مي
افتد )ملايم
نباشد ، پس
احتراز
ازاسباب
تنافر موجب
كمال تركيب
نغمات
ملائمه به
اصوات حسنه
است وچون آن
معرفت به
اصوات حسنه
جمع شود ،
نمونة
نورعلي
نورباشد
وبرمقتضاي
احاديث نبوي
عمل كرده آيد
وارباب سماع
قرآن را ذوق
ووجد وحضور
حاصل آيد
واگر معرفت
نباشد يحتمل
كه درحدت
وثقل متنافر
واقع شود
وارباب
طبيعت را
نفرت از آن
حاصل آيد –
نغوذ بالله
من ذلك –
كه قرائت
قرآن به
واسطة
تنافرنغمات
، نفرت حاصل
شود؛ از اين
جاست كه حضرت
مصطفي –
صلي الله
عليه وآله
وسلم –فرمود
:‹‹ زينوا
القرآن
باصواتكم
فان الصوتت
الحسن يزيد
القرآن حسنا
››. سؤال
: چون مقصود ا
زمعرفت
اسباب تنافر
است ، پس
دراين علم به
غير از اين
احتياج
نباشد
وبرهمين قدر
اكتفا
بايدكرد ؟ جواب
: گوييم چون
براسباب
تنافر وقوف
حاصل شود ،
درتأليف
ملايم بايد
كرد ومعرفت
نغمات
وابعاد از
تقسيم مقدار
وتر حاصل شود
براي آنكه
نغمه تابع
مقدار وتر
است . سؤال
: چون بعد از
معرفت اسباب
تنافر وقوف
برتأليف
ملايم
احتياج به
غير آنها
نباشد
،معرفت
ايقاع را
دراين باب چه
مدخل است؟ جواي
: گوييم معرفت
ازمنه اي كه
بين نقرات
است يعني
ايقاع نيز مي
يابد براي
آنكه ازمنه
را اگرچه
. به طبع سليم
مستقيم توان
دريافت وآن
هم جبلي است
اما ممارست
را درادراك
تساوي ازمنه
ادوارآنها
فايده آن بود
كه ازمنة
مدات قرآن را
بدانند
ودرازمنةمتساويه
، رعايت مدات
كنند كه سريع
وبطئي نباشد
، بلكه به
اعتدال كشند
كه اكثر
قاريان راكه
دراين زمان
ديديم واز
ايشان
شنيديم كه
بعضي مدات را
طويل وبعضي
قصركردند،
چون طباع با
ازمنه نقرات
مؤانست
يابند ،
رعايت تساوي
ازمنه مدات
قرآن
راتوانندكرد
.›› اهميت
استماع
اصوات
ملكوتي قرآن
به اين جهت
است كه
بهترين
كلامهاست
وموسيقي
باطني آن به
عمق روح وجان
انسان وارد
مي شود ومنشأ
اثركمالات
مي گردد .آنچه
انسان از
موسيقي قرآن
مي شنود وبا
آن ارتباط
برقرارمي
كند ، به
ميزان فهم
ودركي است كه
ازمعاني
قرآن درقالب
اصوات به
منافذ وجود
اورسوخ مي
كند . اطراب
روح منشأ
تذكر وتوجه
روحي است .
قرآن كريم
دربارة
وظيفه تبليغ
پيامبر مي
فرمايد : ‹‹
فذكر انما
انت مذكر ››:يادآوري
حقايق تنها
وظيفه توست . فيثاغورت
وپيروان
اومعتقدبودندكه
تمام آنچه
درابن عالم
وجود پيدا مي
كند ، مماثل
آن درعالم
وجود پيدا مي
كند ، مماثل
آن درعالم
افلاك
وارواح
موجود است
وانسان تنها
متذكر آن
عوالم مي شود .فلاسفه
نيزمعتقدند
كه هررشدت
وكمالي كه
درروح انسان
پيدا مي شود
درعوالم
ديگر تا عالم
عقول به
طوردفعي
حادث مي شود
وافلاطون (
حكيم الهي )
نيز قائل به
عالم مثل بود
،يعني هر
موجودي سايه
اي است از
عالم واقع كه
مماثل وي
درعوالم
ديگر وجود
دارد
وهرآنچه كه
انسان
دريافت مي
كند ومي فهمد
، درواقع ،
چون پيشتر
درحقيقت
وجود
اوسرشته شده
، تنها تذكر
پيدا مي كند
ويادآور
آنچه مي
دانسته ، شده
است . اما
انسان با
استماع
الحان
ملكوتي
،متذكر
پيمان
وشهادت عامل
ذرمي گردد . از
انسان عهد
گرفته شده كه
درعالم دنيا
مطيع اوامر
خالق خود
باشدواز
منكرات
ونواهي
پرهيزكند .
هرنداي حقي
كه انسان مي
شنود
درآيينة روح
اومنعكس مي
گردد
واوباعالم
بالا ارتباط
برقرار مي
كند وبه حق
تقرب مي جويد .استماع
صوت حسن با
معاني بلند
الهي ،بي شك
دركساني
منشأ تقرب
وترقي
وتعالي مي
گردد كه
داراي روح
مصفا ونفس
مزكي هستند
واين معنا
دربحث اتحاد
مقولة صوت
وكلام وقالب
ومحتوا گذشت . مردي
ازامام سجاد (ع)
دربارة
خريدن كنيزي
كه صوت خوبي
داشت ، پرسيد .حضرت
فرمودند : ‹‹
ما عليك
لواشتريتها
فذكر تك
الجنه يعني
بقرائه
القرآن
والزهد
والفضائل
التي ليست
بغناء فاما
الغناء
فمحظور›› .64 اگر
آن كنيز
راخريداري
كني براي
اينكه با
قرائت قرآن
وخواندن
اشعار
واخبار
مربوط به زهد
وفضائلي كه
غناء نيست ،
بلكه بهشت را
متذكر مي
شود ، مانعي
ندارد ،ليكن
غناء ممنوع
است . ازاين
روايت مي
توان برداشت
كرد كه اصوات
غنائي
،ماهيتا
همان است كه
ما دربحث
مقولة صوت
وكلام وقالب
ومحتوا بيان
كرديم . قهرا
نمي توان
قرآن را با
الحان لهوي
به ظاهر زيبا
تلاوت كرد ؛
چنان كه كلام
باطل را هم
نمي توان
درقالب
اصوات خوش
طبيعي
ومطابق اصول
موسيقي
خواند. پس
اصوات ، منشأ
اثرتذكر
هستند وتنها
محلول رسوب
كردة عناصر
فطري را به
هيجان وتحرك
وا مي دارند ،
نه اينكه
چيزي به نفس
وروح
بيفزايند .آنكه
به نفس مي
شنود ،متذكر
امورنفساني
خود مي شود
وآنكه به روح
مي شنود ،
متذكر شئون
ماورائي وما
بعد الطبيعي
مي گردد . به
قول جنيد
بغدادي :‹‹
السماع يحرك
ولايوجد
شيئآ ››. سماع
عامل تحريك
وتذكر است
وچيزي را
درنفس وروح
اضافه نمي
كند . پس
آنچه درفطرت
انسان سرشته
شد ه، به
اسماع الحان
روحاني ،
انسان را
متوجه حقيقت
خود وخالق
وامور
تجديدي
واخروي مي
گرداند . 13-4.طرب
نفسي اطراب
نفسي ، پس
ازتذكر
وتحريك
وتحييج حاصل
مي شود . اگر
نفس تذكر
يافت ، حزن
وشادي حاصل
از آن ،
نفساني است .رقص
وپايكوبي
وبدن نمايي
ودعوت به
ظواهرجسماني
، صورت عيني
شادي نفساني
است وهم
ازمتذكر شدن
نفس به فقدان
همان شادي ها
حاصل مي شود
،فقدان
وغربت
ازآمال
وآرزوهاي
شهواني
ونفساني ،
عشق هاي
مجازي شكست
خورده ،فراق
وغربت
ازمحبوب ها
وتمنيات از
دست رفته
ولذا وقتي كه
نفس دراثر
حضور وحصول
خوشي ها
تحريك مي شود
،به جنبش
درمي آيد
وگاه به حد
افراط وجنون
واضطراب
درون مي رسد . 14.
تذكر روح اطراب
روحي نيز پس
ازتذكر
واستماع
الحان حاصل
مي شود .انساني
كه از بهشت
رانده شد ه
وانساني كه
درعالم
ذرازاو
پيمان وعهد
وفاداري
ستانده شده
،درآرزوي
وصال وتقرب
به معبود
ولقاء حضرت
حق است با
الحان
ملكوتي
طراوتي شگفت
درروح او
پيدامي شود .اميد
ورجاي او به
رحمت واسعة
حق است وخوف
وهراس اواز
نرسيدن به
اوودرافتادن
به قعر دوزخ
خشم الهي است
؛ چنان كه
حضرت علي (ع)
مي فرمايد : ‹‹
صبرت علي
عذابك فكيف
اصبر علي
فراقك ›› گرچه
برسوزندگي
آتش
توشكيبايي
ورزم ،اما
چگونه
برفراق
ودوري توصبر
كنم ؟ نتيجة
اين تذكر ،
تفكر ، توجه ،
مراقبت وضبط
نفس ،سير
باطني
،طمأنيه
ووقار است
،زيرا وجد
وطرب روحي
درقلب سالك
هيچ حركت
جسمي را پديد
نمي آورد
وحركت دوري
جسمي وتنها
درطرب
نفساني است ؛
بلكه به قول
محيي الدين
ابن عربي
دربحث سماع ،
انسان به
حالت ‹‹
اضطجاج ››
وتوجه به خاك
وتراب مي كند . دراين
بخش ازبحث
لازم است به
ماهيت حزن
قلبي ونقش
وجايگاه آن
درتأثيرات
واطرابات
روحي اشاره
شود . 15.انواع
حزن 15-1.حزن
قلبي خداوندسبحان
دربارة
مؤمنا مي
فرمايد: ‹‹
تولوا
واعينهم
تفيض من
الدمع حزنا›› وقتي
اصحاب از نزد
حضرت برمي
گردند ، اشك
ازچشمانشان
جاري است
ومحزون
هستند. صاحب
بستان
السياحه
دراين باره
مي نويسد :65 ‹‹
حضرت امر
فرموده به
حزن داشتن ،
پس حزن مقام
نيكويي است
وحزن الهي
امري است
حادث درنفس
به فوت شدن
امري درزمان
گذشته واين
حزن سه مرتبه
دارد : 1.حزن
ازترك اوامر
وارتكاب
مناهي
دروقوع
ددرورطة
دوري از رحمت
الهي وتضييع
عمر . .حزن
برتعلق قلب
به مشاهدة
كثرت ومشغول
گرديدن به
شهوت . 3.حزن
ازصدوراعتراضات
نفس براحكام
قضا وقدرو
وقايع
وحوادث كه
برخلاف
خواهش نفس از
عدم بسط وقلت
ارادت
واحوال است
ومحزون است
كه چرا قوت
برراضي بودن –
بما
اختارالله
لهم –
ندارد .›› درروايات
نيز به
دودسته
ازحزن اشاره
شده است : حزن
مذموم وحزن
ممدوح . 15-2.
حزن مذموم توجه
به
اموردنيوي
واهتمام بيش
از حد به آن
وداشتن
آرزوي بلند ،
موجب حزن
واندوه
نفساني مي
شود : 1.الرغبه
في الدنيا
تورث الغم
والحزون ››66
تمايل وتعلق
به دنيا موجب
حزن واندوه
مي شود : 2.‹‹
من كثر همه
سقم بدنه ››67
كسي كه هم وغم
اوزيادشود
جسمش مريض
گردد . 15-3.حزن
ممدوح اما
حزن ممدوح
دراين باره
احاديث
فراواني
وجود دارد ،
براي نمونه
به برخي از
آنها اشاره
مي شود : 1.‹‹
ان داود –
عليه السلام –
قال: الهي !
امرتني ان
اطهر وجهي
وبدني ورجلي
بالماء
فبماذا
اطهرلك
قلبي؟ قال:
بالهموم
والغموم ››.68 حضرت
داود نبي (ع)
به خدا عرض كرد : به من
امري كردي كه
صورت وبدن
وپايم را
باآب پاكيزه
كنم ، پس
چگونه قلبم
را تطهير
گردانم ؟
خداوند
فرمود : باحزن
وغم 3.‹‹
سئل النبي –
صلي الله
عليه وآله –
اين الله ؟
فقال عند
المنكسره
قلوبهم ››.69 ازپيامبر
اعظم (ص) سؤال
شد ،
خداكجاست ؟
فرمود :
نزدقلوب
شكسته
ومحزون .
4.‹‹
الحزن شعار
العارفين
بكثره
واردات
الغيب علي
سرائر هم
وطول
مباهاتهم
بسترالكبرياء… ولوحجب
الحزن عن
قلوب
العارفين
ساعه لا
ستغاثواولو
وضع في قلوب
غيرهم
لاستنكروه››.70 ليكن
حزن قلبي ،
شعار عارفان
است به دليل
كثرت واردات
غيبي برقلوب
آنها وزيادي
مباهاتشان
به پرده هاي
كبريايي
واگرلحظه اي
اين حزن از دل
هاي آنان
بيرون شود ،
همانا به آه
وفغان مي
افتند واگر
دردل هاي
اغيار باشد ،
آن رامنكر مي
شوند. هرانساني
كه درطول عمر
لحظاتي را
باخداي خود
خلوت كرده
باشد ومدتي
از ارتكاب
معاصي
ومكروهاي
اجتناب
نموده باشد ،
اين نوع حزن
راتجربه
كرده است . وي
خواهد فهميد
كه اگر اين
حزن درانسن
باشد ، چگونه
الحان
ملكوتي
درعمق جان
اواثر مي
گذارد واورا
از خود به خود
مي كند به
اوتوجه مدام
مي بخشد وبه
سراپردة
اسرارراه مي
دهد . اين
نوع حزن
درذات خود
نشاط وشادي
دارد . تفاوت
ماهيت اين
حزن وشادي با
حزن وشادي
نفساني
دراين است كه
حزن شادي
قلبي قابل
جمع هستند
ودرطول هم مي
باشند ، ولي
حزن وشادي
نفساني
ماهيتا
دوچيز
متفاوتند كه
جمع آن
دوممكن نيست . 16.موسيقي
عرفاني اينكه
برخي موسيقي
عرفاني
وسنتي
ايراني را به
خاطر غم آلود
ومحزون بودن
، نكوهش مي
كنند وبراي
آن دلايل
تاريخي سطحي
، نظير داغ
شكست داشتن
واندوه
برفقدان
گذشتگان
بردن ،ذكر مي
كنند ، از
حقيقت آن بي
خبرند .براي
ارتباط با
عالم معنا
نمي توان
ازراه هزل
وشوخي وسبكي
وتعلقات
نفساني وارد
شد، بايد دل
شكسته شود
تاكيمياي
وجود
ظهوركند . آيا
عارف حقيقي
وانسان سالك
نيازي به
مركب موسيقي
دارد يانه ؟ اولياي
خدا كه به
هرچه بنگرند
، نشاني از
اقامت رعناي
جانان بينند
، ايشان را چه
حاجت به
مركب؟ كه خود
واصلند
،همچون
ديوانه اي
هستند كه
تاعاقل
كارآزموده
درپي پل مي
گردد ، آنان
سرگشته
واراز آب مي
گذرند . اشعار
موسيقيايي
عرفاي
اسلامي ،
درطول تاريخ
گواه متقن
اين مدعاست
وبركسي
پوشيده نيست
كه الحان
موسيقي
عرفاني ،
ساختة كلام
موزون
ومتناسب با
روح بشر است ؛
قالب
موسيقيايي
الفاظ
ازمحتواي آن
ساخته شده
وتطوريافته
وتنها اين
اشعار را كه
تناسب با روح
دارند ، مي
توان با صوت
حسن وآهنگ
زيباي
خدادادي
خواند، نه
تصانيف بي
وزن وسبكي كه
متأثر از
فرهنگ فرم
گراي موسيقي
غربي است .احزان
وشادي هاي
نفساني ،
تنها درقالب
تصانيف بي
وزن وسبكي
قرارمي
گيرند كه
براي
مخاطبان نفس
پسند خوانده
مي شوند واين
تفاوت
ماهوي
وجوهري بين
آهنگ ها
وترانه هاي
مبتذل عامه
پسند وشيرين
نوازي هاي
نفس پسند است
با الحان
وآهنگ هاي
دلپذير وروح
پسندوتعالي
بخش . 17.قبض
وبسط نفس
وروح قبض
به گرفتگي ،
خمودي ،
كدورت ،
سنگيني ، يأس
وتآثرنفساني
اطلاق مي شود
وبسط به نشاط
،سروروحزن
فرحبخش ،
تحرك ،
انگيزش ،
آسايش
واطمينان ،
احساس تعالي
، جديت ،
انديشه زايي
و…
گفته مي شود .
انشان
درحالت بسط
شكوفايي
دارد ، غنچه
هاي ذوق
وقريحه ،
شكفته
وابعاد روح
ظريف وهنري
شكوفا مي
گردد . چشم گوش
جان باز مي
شود وحقيقت ،
مجراي خود را
مي يابد . قبض
مرحلة بي
تآثيري روح،
هزلي وبي
ذوقي است .
انسان هاي
قبضي مزاج كه
بهره اي
ازكمالات
وجماليات
ندارند
وتنها اهل
تظاهروريا
هستند ، نه
واجد ذوقند
ونه طالب
زيبايي
حقيقي ، بسط
آنها سطحي
وقبضشان
دائمي
وحظشان از
جمال ، ناقص
است . دل هاي
آلوده به
گناه وچشم
هاي تاريك
بين وگوش هاي
هرزه درقبض
مدام بسر مي
برندوپاكدلان
وحزن ونشاط
مبسوط غوطه
ورند
وبهترين
طالبان جمال
وعطاياي
ذوقي الهي
اند وهرچيزي
را آيينه
ومظهر واسم
حق مي بينند
وهر صدايي را
صوت حق مي
شنوند .گوش
هوش دارند
وچشم نيوش .
نشاط درسيما
وحزن درخفا ؛
دل به درياي
بلا سپرده
وجان درشهد
عسل مصفا
فروبرده ؛ از
ما سوي الله
روي برتافته
وتنها چشم به
جمال حق
دوخته .صلاتشان
معراج
ومعراجشان
عرش الرحمان
است . اما
آنكه دل به
محاسن اغيار
باخته وعشق
زميني را
پيشة خود
ساخته ؛ اگر
زخمه برساز
زند دل
افگارد
وملال آرد؛
چه ، آن صداي
بي روح از
آيينة ساز ،
بازتابي است
ازجان فاسد
نوازندة نقش
باز .سوزسازش
مجاز است
وحزن لحنش ،
غم دلمردگان
، نه هم
دلسوختگان .شوقش
به لهو است
وميلش به لغو
،نوايش
تذكار هياهو
وسكوتش
اضطراب درون
است . دل
وقت سماع بوي
دلداربرد جان
رابه
سراپردة
اسراربرد اين
زمزمه مركبي
است مرروح
تورا بردارد
وخوش به عالم
ياربرد گفتيم
كه انسان
كامل هيچ
احتياجي به
چنين مركبي
ندارد ، زيرا
اوخود قدرت
طيران را
داراست ،
اوهرچيزي
رابه وسيلة
حق مي شنود
وبه وسيلة حق
مي بيند ؛
مرحله اي كه
حضرت ختمي
مرتبت (ص)از
قول خداوند
درحديث قدسي
فرمود :‹‹ كنت
سمعه الذي
يسمع به
وبصره الذي
يبصر به و
لسانه الذي
ينطق به ›› گوش
وچشم وزبان
او، به حق مي
شنود وبه حق
مي بيند وبه
حق مي گويد . موسيقي
براي كساني
كه اهل رياضت
وانضباط نفس
نيستند ، هيچ
طيراني
ندارد .روح
آنان توان
صعود ندارد .
اينجاست كه
تن به شبيه
سازي وتشبه
مي سپارند .ازمواد
افيوني
وتخديري كمك
مي گيرند تا
لحظاتي جسم
ونفس خود را
ازقيد رنج
هاي دنيوي
رها سازند
ودربي خيالي
وفراموشي
وغفلت
بسربرند ،
اين از مفاسد
كساني است كه
ادعاي عرفان
وتصوف دارند
ومي كوشند
درصورت نيز
به عرفاي
حقيقي تشبه
ورزند . اين
عده ، همواره
موجب انحراف
وابتذال
موسيقي شده
اند ؛ ابتدا
همه چيز را
عوامانه مي
سازند وگرد
خويش اعوان
وانصاري بي
مايه وعامي
جمع مي كنند .
نه نواي
سازشان
دلنشين است .
نه لحن
آوازشان
دلپذير ، نه
استادي ديده
اند ونه
زانوي
شاگردي زده
اند . تنها
دركوچه
وبرزن ، برخي
با آنان
همدلي كرده
وخيال خوش
نموده كه به
سراپردةاسرار
راه يافته
اندد .اگر
شعري ازحافظ
ومولوي
بخوانند ،
نفرت مي
انگيزند ودل
مي افگارند
وگوش مي
آزارند .اينان
صورت نوعي
تحريف گران
تاريخ
موسيقي
عرفانيند كه
با كمال تأسف
به علت عدم
سياستگذاري
صحيح
،هرازگاهي
به بهانة
مناسبت هاي
ديني وملي
وايام جشن
وسرور ،تاب
مستوري
ندارند
وسراز روزن
برمي آرند
ورخ مي
نمايند ،
دردشت وصحرا
راه مي روند ،
مي خندند ،
ريتم آهنگ را
بي دليل ، كم
وزياد مي
كنند
ودرقالب
همان تصانيف
سبك وبي وزن
وترانه هاي
عامه پسند
عصر خلفا
وشاهان دين
ستيز
،نواهاي رقص
انگيز سر مي
دهند .هرگز
كسي كه
موسيقي سنتي
وعرفاني
ايراني را
بازحمت
فراگرفته
باشد ، دست به
چنين اعمال
سبكي نمي زند .كسي
كه توان
خواندن گوشه
هاي موسيقي
سنتي را
داشته باشد .هنروحرفة
خويش را به
بهاي ارزان
نمي فروشد،
مخاطب
اوفرهنگيانند
نه جوانان
ضيعف النفس .سخن
دراين باره
بسيار است
والعاقل
يكفيه
الاشاره. زيرنويس
ها وتعليقات
1.ج 4/ص397-398،چ
دوم ، مصر، 1391ه.ق 2.ج3/ص153،
دارصادر ،
بيروت 3.همان
ج1/ص116وج 3/468 4.مقايس
اللغه ج4/ص378 5.همان
. 6.ج15/ص139-140،
چ اول ؛ از
الفاظي كه
معناي غناء
رامي رساند
،كلمه عقيره
است . عقيره به
صوت كسي
گويند كه
آوازوغناء
مي خواند.گويند:
روزي پاي
مردي شكست .وي
آن راروي
پاي سالم خود
گذاشت وشروع
به خواندن
آواز محزون
كرد ، جوهري
عقيره را
مطلق هر صوت
بلند طرب
انگيز گويد .همان
، ج4/ ص593. 7.ص1701،
مؤسسه
الرساله ،چ
دوم ، 1407 ه .ق . 8 . ج3/ص391. 9.ج1/ص321. 10.رسالة
پنجم
درموسيقي
ازرسائل
اخوان الصفا :
محمد شفيق
غربال
،الموسوعه
العربيه
الميسره ،ص1257،
دارالشعب ،
قاهره ، 1972م. 11.لغتنامه
دهخدا ،ج42/84-86؛
برهان قاطع ج4/2052
. 12.حاجي
خليفه ، كشف
الطنون ج2/ص1902. 13.همان
. 14.فارابي
، موسيقي
كبير ، ص47،رساله
درموسيقي
ابن سينا ص3وجوامع
علم
الموسيقي ص9؛
آملي ، نفائس
الفنون ج3/ص73. 15.تراث
الانسانيه ج7/ص140. 16.منتهي
الارب؛ ناظم
الاطباء ؛
غياث اللغات
؛ القاموس
المحيط؛
اساس
البلاغه . 17.لطفي،
محمد رضا .موسيقي
آوازي ايران
ص23-25وكياني ،
مجيد؛ هفت
دستگاه
موسيقي
ايران ، ص236چاپ
دوم. 18.جامع
الالحان ، ص181. 19.حافظ
وموسيقي ، ص185 . 20.النهايه
ج3/ص391؛
القاموس
المحيط ج1/ص101 21.بنايي
،رساله
درموسيقي ص12،مركز
نشردانشگاهي
،تهران ؛
آملي ، نفائس
الفنون ج2/ص77؛
فارابي ،
موسيقي كبير
ص47. 22.بنائي
،ص40. 23.بحارالانوار
ج79/ص262. 24.مجلسي
، عين الحياه
، ص262-266؛ شيخ
عباس قمي ،
سفينه
البحار ص328
،كتابخانه
سنائي . ترمذي
دركتاب
المنهيات مي
نويسد : ابو
امامه
انصاري از
پيامبر نقل
مي كند كه
حضرت فرمود :
هرعبد صالحي
كه وارد بهشت
مي شود
دوحورالعين
بربالين
اوبابهترين
الحان با
ستايش
وتقديس خدا
نغمه سرايي
مي كنند نه با
مزامير
شيطان .(المنهيات
ج2/ص582) درجاي
ديگر مي
نويسد :
پيامبر اكرم (ص)
دروصف بهشت
مي فرمودند:
هركس دردنيا
به ذكر حق
مشغول باشد
وبا آلات
لهوي معازف
ومزاميرسرگرم
نشود ،
خداوند به
درختي وحي مي
كند واوصداي
بسيار
زيبايي از
خود توليد مي
كند كه هرگز
كسي نظير آن
را نشنيده
است .(المنهيات
ج2/ص583) 25.طبرسي
، مجمع
البيان ج 4/314
تفسيرسورة
لقمان آيه 6. 26.بحار
الانوارج14/ص15. 27.وسائل
الشيعه ج12/ص235. 28.استبصار
ج3/ص62. 29.سرائر
ج2/215،
انتشارات
اسلامي . 30.شرايع
اسلام ج4/ص128. 31.
قواعد
الاحكام ج2/ص236. 32.الروضه
البهيه ج3/ص212. 33.
وافي ج3/ص35. 34.كفايه
الاحكام /ص85-86. 35.مكاسب
محرمه ، ص37چاپ
رحلي قديم . 36.مكاسب
محرمه ج1/ص201. 37.حج
/31. 38.
لقمان /5. 39.
فرقان /72. 40.مؤمنون
/3. 41.اسراء/64. 42.نجم
/59. 43.وسائل
الشيعه ج12/ص227. 44.وسائل
12/226. 45.تفسير
قمي ،ص444. 46.مجمع
البيان ج9/ص184. 47.تفسيرطبري
ج5/ص81. 48.وسائل
ج4/ص859. 49.
اصول كافي ج2/ص616چاپ
قديم . 50.مكاسب
محرمه ، ص 37. 51.حضرت
فرمودند : ‹‹
لم يعط امتي
اقل من ثلاث :
الجمال
والصوت
الحسن
والحفظ››
كمتر ازسه
چيزبه امت من
عطانشد :
زيبايي
،صداي خوش
وقدرت حفظ›› .مفتاح
لاكرامه
،مكاسب
محرمه باب 4. 52.اين
خاطره را
قريب به همين
مضمون از
آقاي زم
سرپرست حوزة
هنري سازمان
تبليغات
اسلامي
درسال 71شنيدم
.والعهده علي
الراوي . 53.اسامي
بعضي از فقها
را كه با
مباحث
موسيقي
آشنابوده
اند : فاضل
گروسي
،كمپاني
غروي، شيخ
بهائي ، سيد
ماجد بحراني
، ابوالحسن
شعراني
وخاتون
آبادي و…
54.ر.ك:
الهو
والملاهي ،
تحقيق عباس
الغراوي ، ص98از
ملحقات كتاب
الموسيقي
العراقيه في
عهد المغول . 55.همان
منبع . 56.كمال
ادب الغناء
باب الطرب ،
مصر ، 1359. 57.شهيد
سيدمرتضي
آويني
،آيينه
جادو، ص 179،
انتشارات
برگ حوزة
هنري ، 1370. 58.ر.
ك: رساله
مقامات
السالكين
درهمين كتاب
‹‹ موسيقي
درسير تلاقي
انديش ها ›› از
نگارنده . 59.اصول
كافي ج2/ص616. 60.بحارالانوار
ج89/ص190-191، عيون
اخبار الرضا
، ج2/ص68. 61.همان
منبع . 62.
وسائل اشيعه
ج4/ص859. 63.جامع
الالحان
،مؤسسه
مطالعات
وتحقيقات
فرهنگي ، 1366. 64.وسائل
الشيعه ج12/ص86،
باب 16، حديث 2. 65.شيرواني
، بستان
السياحه ،ص270.
سنايي . 66.بحارالانوار،
ج78/ص240وج73/ص91. 67.همان
ج72/ص260. 68.همان
ج 73/ص157. 69.همان
منبع . 70.همان
ج 72/ص70. |