|
فرش ايران
از آغاز تا
امروز هوشنگ
پادشاه
ايران اولين
كسي بود كهدر
ملك خويش آهن
آورد و براي
صناعات از آن
ابزار ساخت و
بفرمود تا
حيوانات
درنده را
بكشند و از
پوست آنان
لباس و فرش
تهيه كنند. حسب
روايات
تاريخي،
زندگي « هوشنگ
» پادشاه
ايران زمين
به بيش از دو
هزار سال پيش
از ميلات
مسيح باز ميگردد
و در آنها به
استفاده از
پوست
حيوانات به
عنوان فرش
اشاره شده
است. ميتوان
چنين نتيجه
گرفت كه از
پوست
حيوانات به
عنوان فرش
استفاده ميشد
يا اينكه از
پشم و موي
آنها فرش ميبافتند. اين
تاكيد
تاريخي ميتواند
مؤيد تاريخ
چهار هزار
ساله فرش در
ايران باشد.
در متون
تاريخي آمده
است: از سال
پنجاهم تا
صدم بگفت تا
ابريشم،
پنبه و كتان و
ديگر رستنيها
را بريسند و
ببافند و رنگ
كنند. همان
گونه كه از
اين متون
برميآيد
هنگامي كه
ايرانيان
عهد جمشيد با
مفاهيمي چون
عدالت، ظلم،
سلاح، كاشت،
برداشت،
پرورش كرم
ابريشم و
بافت و
رنگرزي آشنا
ميشوند، به
يقين در
فرشبافي به
مرحلهاي از
رشد رسيدهاند
كه آن را با
شكلي مشخص
ببافند و
براساس
علائق،
سليقهها،
آروزها و
تفاوتهاي
قومي، رنگ آن
را تعيين
كنند. فرش
ايران
همواره يكي
از مهمترين
مسائل مورد
علاقه شرق
شناسان بوده
است. اولين
كشفياتي كه
دال بر وجود
هنر
قاليبافي در
عهد مفرع است.
يافتن كارد
قاليبافي از
گورهاي عصر
مفرغ در
تركمنستان و
شمال ايران
است. دوره
هخامنشي با
اطمينان ميتوان
گفت آنچه كه
در سال 1949
ميلادي كشف
شد. تنها
نادره فرشي
از دوران
هخامنشيان
است كه تا به
امروز به
عنوان يگانه
سند موجود از
قاليبافي آن
عهد، مورد
توجه فرش
شناسان و
محققان شرقي
قرار گرفته
است. در
سال 1949 ميلادي
سرگئي
رودنكو،
باستان شناس
روس، هنگام
كاوش در
گروهاي
اقوام سكايي
در منطقه
پازيريك در
دامنه جنوبي
كوههاي
آلتاي
سيبري،
دستبافتهاي
يافت كه
تاريخ
فرشبافي را
يك باره
دگرگون كرد. دره
پازيريك، كه
از نظر
باستان
شناسي بسيار
غني است. در
دهه 1920 ميلادي
كشف شد و
متعاقبا در
ادامه
كشفيات، پنج
تپه در اين
دوره
شناسايي و
مورد اكتشاف
قرار گرفت و
فعاليتهاي
اكتشافي بار
ديگر در سال 1947
با حمايت
آكادمي علوم
روسيه و موزه
آرميتاژ
آغاز شد و
حفاريها به
چهار سرزمين
ديگر بسط
يافت. مدارك
كشف شده از
زير تپهها
حاوي برخي
يافتههاي
اساسي مربوط
به سال 430 قبل
از ميلاد است
و حكايت از
زماني دارد
كه اين قبايل
از دره
پازيريك به
عنوان
گورستان
استفاده ميكردهاند
نوشته به دست
آمده روي چوب
حاكي است كه
پنج گورستان
طي دوره
زماني هشت
ساله ساخته
شده است.
يافتههاي
به دست آمده
در اين پنج
گور عبارتند
از: دهها
وسيله
زندگي،
ابزار شكار،
لباس، زيور
آلات و... كه در
بازسازي روش
زندگي اين
جوامع، يعني
قبايل
بيابانگرد
سكايي، نقش
بنيادي
دارند. اما
مسحور كنندهترين
عبارت است از
فرشي به شكل
تقريبا مربع
به ابعاد 89/1 در
98/1 متر و از
آنجا كه
همراه اين
فرش ابزار و
وسايل ديگري
همچون يك
دستگاه گاري
نيز پيدا شده
عدهاي
نظرات خاصي
در مورد
كاربرد اين
قاليچه
دادهاند و
حتي فرض بر
اين است كه از
آن براي
مفروش كردن
سطح روي گاري
استفاده ميشده
است. اين فرش
كاملا از پشم
به طور شل، سه
بار بين هر دو
رديف گره
پيچيده شده
است. رج شمار
اين فرش
تقريبا
برابر با 3600
گروه در هر
دسيمتر مربع
است و تعداد 39
گره در هر 5/6
سانتي متر در
مقايسه با
فرشهاي
امروزي در
رده فرشهاي
خوب و نسبتا
نفيس قرار ميگيرد.
نوع گره مورد
استفاده در
اين فرش از
نوع گره
معروف به
تركي است. رنگ
اين فرش در
طول زمان
تعيير يافته
و رنگ اصلي به
سايههاي
صورتي روشن و
سبز كم رنگ
تبديل شده
و احتمالا
در اصل، رنگ
بسيار روشني
داشته است. اگرچه
زمستانهاي
پر از يخ
سيبري باعث
سالم ماندن
اين فرش شد،
تابستان به
اندازه كافي
گرم بود تا
اجازه دفن
روساي قبايل
و جادوگران
در گذشته را
به قبايلشان
بدهد. هواي
گرم تابستان
همچنين به
باستانشناسان
قرن بيستم
اجازه داد كه
با گروه خود
به اين منطقه
كوچ كرده و
تخته سنگهاي
اين گورها را
جابه جا كنند
و با كار تهور
آميز خود به
كشف اين
دفينهها
بپردازند.
آنها يخها
را به كمك آب
جوش آب كردند. پروفسور
سرگئي
رودنكو
اولين كسي
نبود كه به
سراغ اين
قبرها ميرفت.
دزدان زمان
كوتاهي پس از
دفن براي
غارت
طلاهايي كه
همراه
مردگان دفن
ميشد به اين
مقبرهها
دستبرد ميزدند.
خوشبختانه
اين دزدها
اعتنايي به
ديگر اشياي
اين مقبرهها
از قبيل نمد و
منسوجات
نداشتهاند.
دزدان به طور
ناخواسته و
به واسطه كار
خويش، بزرگترين
لطف را در حق
آيندگان
انجام
دادند؛
شكافي كه
آنها ايجاد
كرده بودند
باعث ورود آب
به اين مقبرهها
شد كه در
سرمان
زمستان اين
مقبره را به
گورستان
هميشگي از يخ
تبديل كرد و
همين قطعات
يخي سبب شد تا
دو هزار و
پانصد سال
بعد از دفن
اين اشيا ما
بتوانيم
آنها را
تقريبا سالم
كشف كنيم و از
مطالعه آنها
لذت ببريم.
رودنكو پس از
مشاهده اين
قاليچه
افسانهاي
كه از گور
پنجم
بازيريك به
دست آمد. به
جهت شباهت
بسياري از
تصاوير آن با
شاهكارهاي
هنر
هخامنشي، بيدرنگ
گفت: تخت
جمشيد را به
ياد ميآورد. دوران
ابهام دوران
حكومت
طولاني و مهم
پادشاهان
اشكاني، كه
حدود پانصد
سال دوام
يافت. از مبهمترين
روزگاران
تاريخ ايران
به ويژه در
ابعاد هنري
آن است و
مهمترين
دليل آن
معدود بودن
اسناد لازم
در خصوص
موقعيت آن
روز ايران و
در نهايت هنر
بافندگي و
قاليبافي
است. تنها
سندي كه با
ترديد ميتوان
به دوران
حكومت
اشكانيان
نسبت داد،
بافتههايي
است كه در
كاوشهاي
سال 1967 در شهر
قومس انجام
شد. اين كاوشها،
توسط دو تن از
باستان
شناسان غير
ايراني به
نامهاي
ديويد
استروناخ و
جان
هانسمان،
بين سالهاي
1967 تا 1970 انجام
شد. تا قبل از
اين كشفيات،
عمده نظرات
در مورد
فرشبافي در
زمان
اشكانيان و
ساسانيان
منحصر به
نوشتهاي
مورخان عرب
زبان بود. شهر
قومس در
صحراي خشك
شمال شرقي
ايران،
نزديك
دامغان
كنوني قرار
داشت. باستان
شناسان
اعتقاد
دارند. شهر
قومس در كنار
شهر صد
دروازه، كه
يونانيان
فاتح بعد از
اسكندر آن را
ساختند. بنا
شده بود. اين
شهر در سالهاي
بين قرن سوم
قبل از ميلاد
و قرن سوم بعد
از ميلاد در
دوران پارتيها
(اشكانيان)،
كه يونانيها
و روميها
تلاش زيادي
براي تصرف
ايران به عمل
آوردند. رو به
آباداني
گذاشت. منطقه
اطراف شهر
قومس توسط
جاده ابريشم
قطع ميشد و
تجارت
پرمنفعتي كه
از اين طريق
انجام ميشد،
ابريشم و
ادويهجات
شرق را به غرب
و شيشههاي
رومي و اسب را
به مشرق زمين
ميرساند و
اين امر
منطقه را
تبديل به
ناحيهاي
ثروتمند
كرده بود. منسوجات
شهر قومس در
مكانهاي سه
طبقهاي كه
از خشت ساخته
شده بودند،
كشف شد در
اواخر دوران
پارتيها
اين گونه
بناها به
عنوان
گورستان
استفاده ميشد.
دفن مردگان
در اين گونه
بناها به جاي
دفن آنها در
گورستانهاي
زيرزميني به
يك سنت
زرتشتي
بازميگردد
كه باعث
آلودگي كمتر
زمين ميشد.
باستانشناسان
از يمان اين
كشفيات،
قديميترين
نمونه را به
نيمه اول قرن
يكم قبل از
ميلاد نسبت
ميدهند اين
قطعه نمدي
پشمي و قهوهاي
رنگ و قسمتي
از يك جليقه
داراي آستين
است. اندازه
اين جليقه
نمدي كه با
بندي
ابريشمي به
اندازه دور
گردن همراه
است. آن را
متعلق به يك
بچه معرفي ميكند
و اين قديميترين
لباسي است كه
تا به حال در
ايران پيدا
شده است.
همچنين بند
ابريشمي به
اندازه دور
گردن همراه
است، آن را
متعلق به يك
بچه معرفي ميكند
و اين قديميترين
لباسي است كه
تا به حال در
ايران پيدا
شده است.
همچنين بند
ابريشمي،
اين جليقه
قديميترين
تكه ابريشم
ايراني است.
رنگ اين بند
ابريشمي آبي
مايل به سبز
است تكههاي
ديگر
منسوجات از
گورستان
دومي به دست
آمده است كه
متعلق به قرن
ششم ميلادي
است و اين
تاريخ براساس
سكههاي
دوره ساساني
مربوط به
هرمز چهارم،
پادشاه
ساساني(8-587
ميلادي)
تخمين زده ميشود.
اين قطعهها
به واسطه
تنوع
گوناگوني كه
دارند شگفت
آور هستند.
يكي از اين
تكههاي
پشمي داراي
رنگ قهوه اي
سير همراه با
نوار سفيد
است. اما
برجسته ترين
و ناب ترين
قطعهاي كه
از حفاريهاي
شهر قومس به
دست آمده
قطعه منسوجي
است پرزدار
به صورت
پرزهاي
فرفري شكل كه
اگرچه به
عقيده عدهاي
خيلي بد شكل
به نظر ميرسد،
شايد قديمي
ترين قرش
پرزدار
ايراني باشد
كه پيدا شده است؛
البته تكه
پرزدار و
فردار ديگري
كه از حفاريهاي
منطقه
حسنلوي
ايران به دست
آمده است و در
موزه
دانشگاه
پنسيلوانيا
نگهداري ميشود،
خيلي قديميتر
و متعلق به 800
سال قبل از
ميلاد مسيح
است، ولي
شايد نتوان
آن را نوعي
فرش قلمداد
كرد از لحاظ
ساختار و
اسلوب
بافندگي تكه
فرش شهر قومس
داراي
پرزهايي است
كه به طور
ساده تارها
را در ميان
گرفتهاند،
پرز اين تكه
فرش از پشم
رنگ نشده اي
است كه به رنگ
كرم است. قطعه
فرش مذكور پس
از كشف
بلافاصله
از گل و لاي
زدوده شد و
نگهداري و
آزمايشهاي
مذكور در
موزه
متروپوليتن
نيويورك بر
آن آغاز شد.
اين تكه براي
نمايش در
كنفرانس بين
المللي فرشهاي
شرقي (ICOC)
به موزه
انسان شناسي
لووي
دانشگاه
كاليفرنيا
در بركلي قرض
داده شد. در
مورد دوران
پادشاهي
ساسانيان
اطلاعات
بيشتري از
مورخان و
تاريخ
نگاران باقي
مانده است.
گفته ميشود
كه در تخت
طاووس، 30 قطعه
فرش وجود
داشته كه هر
يك مخصوص 30
روز ماه بوده
و نيز چهار
نوع فرش كه هر
يك گوياي يك
فصل سال بوده
است. اما
مهمترين فرش
ساساني كه
اطلاعات
كاملي از آن
توسط مورخان
بر جاي مانده
فرش
بهارستان
معروف به
بهار خسرو
است. گفته شده
كه اين قالي
را خسرو
انوشيروان
براي سرسراي
كاخ ساساني
در تيسفون
سفارش داده
بود. براساس
اطلاعات
گزارش شده
توسط مورخان
پس از حمله
اعراب و
تسخير غنيمت
بين سپاهيان
تقسيم شد. فرش،
پس از ورود
اعراب منابع
تاريخي كه از
قرون اوليه
هجري بر جاي
مانده حكايت
از آن دارد كه
در قرون
اوليه
اسلامي و در
فاصله سالهاي
قرن 1و 5 هجري
قمري، كه
سلسلههاي
مختلف
ايراني
همچون
طاهريان،
سامانيان،
آل بويه و ... در
مناطق مختلف
ايران و تحت
امر خلفاي
عرب حكومت ميكردند،
در بسياري از
مناطق ايران
قاليبافي
وجود داشته
است. از
مهمترين اين
منابع كتاب
حدود العالم
است كه در سال
372 هـ . ق تأليف
شده است. مؤلف
اين كتاب در
بخشهاي
مختلف و
متعدد در وصف
شهرها به
محصولات هر
شهر اشاره مي
كند، از جمله
مي نويسد: آمل
شهر عظيم و
قصبه
طبرستان است .
از وي جامه
كتاب و دستار
خيش و فرش
طبري و حصير
طبري خيزد. كه
به همه جهان،
جاي ديگر
نبود و گليم
سه گوش و گليم
ديلمي
زربافت و
دستارچه
زربافت.؛ پارس
ناحيتي است
كه مشرق آن
كرمان است و
از آن جامههاي
گوناگون از
كتان و پشم و
پنبه و... بساط
و فرشها و
زيلوها و
گليمهاي با
قيمت خيزد. و
جهرم شهري
است خرم و از
وي زيلو
مصلاي نماز،
نيكو خيزد. نويسنده
اين كتاب از
ديگر شهرها و
ولايات
ايران كه
قاليبافي در
آنها رواج
داشته نيز
نام برده كه
از جمله آنها
سيستان،
آذربايجان و
فارس است. اوج
دوران فرش به
شهادت
تاريخ، اوج
هنر فرشبافي
ايران را
بايد در
دوران حكومت
سلسله
صفويان جست و
جود كرد. در
واقع برخي از
عاليترين
قاليهاي
ايران، كه
تنها نمونههاي
باقي مانده
از دوران
عظمت اين هنر
است، متعلق
به دوران
حكومت
پادشاهي
صفوي است. در
دوره حاكميت
سلسله
صفويان و در
زمان حكومت
شاه اسماعيل
(931-908 هـ . ق) و شاه
طهماسب (984- 931 هـ .
ق ) شهر تبريز
يكي از بزرگترين
مراكز هنر از
جمله
قاليبافي شد.
مراكز مهم
ديگر عبارت
بودند از:
كاشان،
همدان،
شوشتر و هرات. در
زمان سلطنت
طولاني شاه
طهماسب،
قاليبافي
رشد قابل
توجهي كرد؛
وي علاقه
وافري به فرش
داشت و آن را
تا مقام يك
هنر ارتقا
داد. فرش
معروف
اردبيل كه از
بزرگترين
گنجينههاي
موزه
ويكتوريا و
آلبرت در
لندن است و در
سال 942 ، يعني 12
سال پس از به
سلطنت رسيدن
شاه طهماسب
بافته شده و
فرش شكارگاه
در ميلان كه
حتي از آن هم
قديميتر
است و به سال 929
يعني سالهاي
آخر سلطنت
پدر طهماسب (اسماعيل
اول) تعلق
دارد. بر اين
امر صحه ميگذارند.
گفته ميشود
فرش اردبيل
به سفارش شاه
طهماسب و
براي هديه به
مقبره
اجدادش كه در
شهر اردبيل
قرار داشت.
بافته شد. در
مورد
بافندگي فرش
در دوران
شاهان صفوي،
اطلاعات تا
به آن حد است
كه حتي
موقعيت يكي
از كارگاههاي
شاهي در
ميدان با
شكوه نقش
جهان (ميدان
امام امروز)
حد فاصل
عمارت هشت
بهشت و مسجد
شاه بوده است.
به هر تقدير
توجه و
التفات
شاهان صفوي
به انواع
هنر، باعث
شكوفايي هنر
ايراني در آن
عهد شد.
نقاشي،
تذهيب،
خطاطي،
صحافي، كتاب
سازي،
معماري،
قاليبافي،
نساجي و
قلمزني از
مهمترين
آنها بودند
كه قاليبافي
در ميانشان
از اهميت
بالايي
برخوردار
است.
خوشبختانه
تعداد نسبتا
زيادي از
قاليهاي
عهد صفوي
باقي مانده و
نمونههايي
نيز در موزه
فرش ايران
موجود است. قالي
ايران پس از
صفويه پس
از حمله
افغانها به
سال 1135 هـ ق
سلسله صفوي
به طور كامل
فروپاشيد و
كشور دچار
هرج و مرج و
آشفتگي شد. از
وضع
قاليبافي
دوره مذكور
اطلاع دقيقي
در دست نيست.
چرا كه به جز
اندك شماري
قالي چيزي بر
جا نمانده
است. نادر شاه
كه در سال 1148 هـ .ق
قدرت را به
دست گرفت و تا
سال 1160 هـ . ق
پادشاهي
كرد، چنان در
تلاش براي
توسعه كشور
پهنانورش
بود كه
كمترين
توجهي به
ترويج امور
هنري از خود
نشان نداد. وي
تنها به بر پا
كردن كلات
نادري در
شمال خراسان
همت گماشت و
نيز در ضمن
اجراي آن
برنامه
ساختماني،
دستور داد
ديوارهاي
كوشك
نوبنيادي را
به سليقه او
بانگاره يك
بوته گلدار،
مقتبس از
شيوه نگاري
گري هند
بيارايند.
چنان كه
مشهور است
نادرشاه در
بازگشت از
نبرد
پيروزمندانه
هند، بسياري
از هنرمندان
از جمله
نگارگران آن
سامان را در
التزام
ركابش به
ايران آورد.
يك پرده چهره
سازي از نادر
شاه كشيده
شده كه وي را
به زانو
نشسته بر روي
يك تخته قالي
زعفراني رنگ
نشان ميدهد
و حاشيهاش
با نقش گلهايي
ملهم از
نگارنگري
هندي تزيين
شده است. در
زمان نادر به
رغم بسياري
از ناآراميهاي
ناشي از
نبردها و
لشكركشيهاي
او، براساس
آثار باقي
مانده ميتوان
بر تداوم سنت
قاليبافي در
برخي مناطق
تاكيد
بيشتري داشت.
كرمان از
جمله اين
مناطق است كه
در آن تا
اواسط قرن
دوازدهم، به
روال دوره
صفوي قاليهاي
بزرگ و مرغوب
بافته ميشد.
حتي شمار
ديگري از
قاليهاي
كرمان كه
تاكنون
محفوظ مانده
است، گواه آن
است كه
قاليبافي به
رغم آشفتگيهاي
همچنان به
فعاليت خود
ادامه ميداده
است. در سال 1172
بود كه صلح و
آرامش دست كم
در جنوب كشور
برقرار شد و
اين مهم به
دست كريمخان
زند انجام
گرفت كه
شيراز را
پايتخت
پادشاهي خود
قرار داد و در
اندك مدت آن
را تبديل به
شهري زيبا و
دلگشا كرد.
قاب بنديهاي
از سنگ كنده
كاري و كاشيهاي
منقوش به گل و
گياه، كه
بازتابي بود
از تزئينات
شيوه هوندي
به كار رفته
در كلات
نادري ، هر چه
بيشتر زينت
بخش مساجد و
كاخها شدند. قاجاريان
در اوايل قرن
سيزدهم
بيرحمانه
زنديان را از
صفحه تاريخ
حذف كردند و
دست به كار
وحدت كشور
شدند (1210- 1343 هـ ق).
آنها تهران
را پايتخت
خود قرار
دادند و دوره
قدرت و رونق
تازهاي را
به وجود
آوردند.
هنرها تحت
سرپرستي
بهتري قرار
گرفتند و
قاليبافي
نيز به تدريج
جان تازهاي
يافت. زندگي
پر شور و تجمل
دربار
قاجاري در
پردههاي
رنگارنگ
بزرگ بازتاب
يافت و در
نقوش قاليها
به تصوير
درآمد. در اين
دوره قالي
هاي خراسان
خوش
درخشيدند و
توجه بسياري
به آنها جلب
شد. قاين و
بيرجند از
مراكز عمده و
معروف
قاليبافي در
سده سيزدهم
هجري به شمار
ميآمدند.
طبق گزارش،
كمپاني هند
شرقي در سال 1790
ميلادي (1205 هـ . ق
) ميكوشيد تا
پس از چند دهه
متاركه
معاملات ، از
نو روابط
تجاري خود را
با ايران
برقرار كند: قالي
خراسان كه به
خاطر
تابناكي رنگها
و برتري
بافتش به حق
در سراسر
جهان مقامي
شامخ يافته،
اكنون هر چه
بيشتر مورد
تقاضاي
اروپاييان
قرار گرفته
است. البته
به نظر ميرسد
قاجاريان در
اوايل توجهي
به قاليبافي
نشان نمي
دادند. حتي
مراكز بزرگ
قاليبافي
شهرهايي
همچون كاشان
و اصفهان كه
از اين بابت
در دوره صفوي
رونق شايان
يافته
بودند، آن
زمان دچار
انحطاط شدند.
فقط خراسان
در مقام
معتبر باقي
ماند و كرمان
نيز در سطحي
هر چند اندك و
نازلتر، به
بافتن قاليهاي
خود ادامه
داد. اما در
پايان سده
سيزدهم
افزايش
ناگهاني
تقاضاي
اروپاييان
براي قاليهاي
ايران، آن هم
به مقدار
زياد، باعث
شد تا فرش
ايران احيا
شده و در همه
جا مقدمات
توليد انبوه
و در پي آن
توجه
دولتمردان
به آن فراهم
شود. در واقع
از آن هنگام
كه صادرات
فرش ايران
بنا به
تقاضاي غرب
براي اولين
بار از تبريز
آغاز شد، فرش
ايران به
مرحله ديگري
قدم نهاد كه
اهميت آن در
تجارت و
درآمد ارزي
امروز ايران
انگار
ناپذير است. از
همان زمان كه
اولين
محمولههاي
فرش ايران در
زمان
ناصرالدين
شاه از طريق
تبريز به
تركيه صادر
شد. وقوع اين
حادثه
آنچنان مهم
بود كه در
اولين كارت
پستالهاي
ايراني در
دوران
قاجار، لحظه
شكوهمند عدل
بندي و حمل
فرش توسط
تجار تبريزي
منعكس و به
عنوان
اخباري مهم
به اقصي نقاط
دنيا ارسال
شد. فرش در
زندگي و
فرهنگ
اجتماعي
ايرانيان در
اواخر دوره
قاجار جنان
اهميت و
حرمتي يافت
كه بازتاب آن
را در نقاشيها
و مهمتر از آن
در عكسهاي
قاجاري مي
توان ديد؛ آن
گونه كه فرش
عنصر تزييني
و در تمام
مجالس و
اجتماعات از
ضروريات شد.
به همين روال
بر روي عكسهاي
قاجار مي
توان تعداد
بيشماري از
فرشهاي آن
عهد را ديد در
تعداد زيادي
از عكسهاي
دوران قاجار
كه مربوط به
اجتماعات و
حتي شخصيتها
است. فرش
دستباف ديده
ميشود حتي
اگر عكسي از
اشرار و
محكومان
درالخلافه
گرفته ميشد.
در زير پاي
آنان فرشي
گسترده بود
در اواخر
دوران قاجار
و دو دهه اول
قرن چهاردهم
هجري ،
تقاضاي
زيادي براي
فرش ايران و
تجارت موفق
آن باعث شد
تعداد زيادي
از شركتهاي
خارجي از
كشورهاي چون
انگليس،
آمريكا،
سوئيس،
يونان و ... به
سرمايه
گذاري در فرش
ايران و
توليد انبوه
آن ترغيب
شوند و فصل
ديگري به
تاريخ فرش
ايران، خاصه
تاريخ معاصر
آن اضافه شود.
بخشي از
مهمترين و
نفيسترين
فرشهاي
ايران در
همين ايام و
به دستور
همين شركتها
در شهرهايي
چون كرمان،
اراك،
همدان،
تبريز و مشهد
بافته شد.
شركت توليد
كنندگان
قالي شرق (O.C.M)
عطيه بورس و
زيگلر از
بزرگترين
اين شركتها
بودند. |